شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۳ ژوئن ۲۰۲۱



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

كار عبادت است يا مشقت ؟

آتوسا ساعی

انسان آن گونه زندگي مي كند كه مي انديشد. افكار و باورهاي انسان،  برداشتها و نحوة نگرشش را به زندگي تعيين مي كنند و نحوة برداشت و نگرش او چگونگي عملكردش را سبب مي شود. بديهي است كه حصول هر گونه تغيير در باورها و افكار، نحوة نگرش و عملكرد او را تغيير خواهد داد وبالعكس هر نوع تغيير در نحوة عملكرد و نگرش، نشان دهندة تغيير در باورها و افكار اوست.

   « كار» به عنوان يك اشتغال روزمره همواره بخش عمده اي از وقت و انرژي انسان را به خود اختصاص داده است. انسان براي رفع نيازهاي خود بايد كار كند. با وجود اين نحوة نگرش همة افراد در اين مهم، با هم يكسان نيست؛  اختلافي كه ريشه در تفاوت باورها و تفكرات آنها دارد. بنا بر تفاوتي كه در باور ها و تفكرات وجود دارد، نحوة نگرش به كار نيز متفاوت         مي شود؛  چنانچه اكثري كار را سختي و مشقت دانسته و برخي هم آن را عبادت محسوب   مي دارند.

   حال به برسي اين دو طرز تلقي مختلف مي پرداريم:

   كار مشقت است:

   در چنين نگرشي، كار وسيله اي براي تامين احتياجات محسوب مي شود. اين احتياجات غالبأ نياز هاي مادي هستند. انسان براي به دست آوردن پول لازم جهت تامين معاش و خريد وسايل مورد نياز( اعم از ضروري و تجملي ) كار مي كند. بسياري ازمردم بر اين باورند كه با پول مي توان هر چيزي را به دست آورد. آنها براي دستيابي به پول بيشتر، بيشتر كار مي كنندو توليد مي نمايندو بعد، به جهت تامين هر چه بيشتر نياز هاي خود، بيشتر پول خرج مي كنند و يشتر مصرف مي نمايند. در اين طرز تلقي انسان خوشبخت و موفق كسي است كه پول بيشتري در مي آورد و جاي تعجب نيست كه مفهوم « كار»  فقط وفقط در رابطه با به دست آوردن، توليدو مصرف كردن خلاصه مي شود. در اكثر موارد وقتي هدف از كار،  تنها در كسب درآمد و رفاه مادي انحصار يابد؛ ارزش هدف در اذهان پررنگ تر از ارزش وسيله مي گرددو به قول معروف « هدف وسيله را توجيه مي كند.» در نتيجه چنين تصور و فكري است كه انسان براي به دست آوردن پول و رفاه به هر كاري روي مي آورد. مشاغل كاذب رونق مي گيرد؛ كم كاري و دزدي از كار در كلية نهادهاي اجتماعي شيوع مي يابد؛ شاغليني كه از دريافت مزد و حقوق خود در وقت معين اطمينان دارند، خود را ملزم به انجام دادن وظايف مسلمة خويش       نمي ببينند؛ رشوه خواري و كلاه برداري شايع مي شود؛  قشر بي كار، جهت رسيدن به هدف خود كه همان دستيابي به پول است به انحطاط كشيده مي شود؛ آمار دزدي و سايرجرايم زياد       مي گردد؛ ازدواج و تشكيل خانواده كه اساسي ترين بنيان جامعه است، با توجه به وضع مالي طرفين صورت مي پذيرد؛ بسياري از زندگي ها به خاطر مشكلات مالي و اقتصادي فرو       مي پاشد؛ معيار هاي اصيل زندگي جاي خود را به معيارهاي كاذب و پوچ مي دهند؛ تجمل گرايي قوت مي يابد و...انحطاط و فساد،  جامعه را فرا مي گيرد. از طرف ديگر قشر مرفه جامعه نيز خود را ملزم به انجام دادن كار مفيد نمي بيند و به جاي پرداختن به كار،  تنها از بهرة سرماية خود نصيب مي برد؛ يعني سرمايه اي كه دارند برايشان پول بيشتر فراهم مي آوردو نه كارشان.

   در چنين اوضاعي است كه تعهد افراد نسبت به انجام دادن وظايفشان سست مي شود؛ كارها به درستي انجام نمي گيرند؛ كار ساده اي كه بايد در يك روز صورت گيرد،  ماهها به طول      مي انجامد؛ نهادها و ادارات جوابگوي مراجعين نيستند و ارباب رجوع با كمك « رشوه» كار خود را پيش مي برند؛  فاصلة ميان غني و فقير روز به روز بيشتر مي شودو...تمام اين موارد نتيجه اي جز انحطاط اخلاقي، فساد و فلج اقتصادي نخواهد داشت. آري در اين صورت كار واقعأ مشقت است.

   در واقع يكي از علل عمدة مشكلاتي كه گريبانگير عالم بشري است؛ باور اشتباه اكثريت نوع بشر ونحوة نگرش ناقص و محدودش به « كار» است.

   كارعبادت است:

   در اين نگرش نيز، كار وسيله اي براي تامين احتياجات محسوب مي شود ولي احتياجات مورد نظر در اين نگرش، تنها منحصر در نيازهاي مادي نيستند؛  بلكه نياز هاي اساسي تري نيز مد نظر قرار گرفته اند. از جمله اين نياز ها، تمايل انسان به رشد، ترقي و تعالي است. انسان توانائي هايي دارد كه مايل است از آن ها استفاده نمايد. انسان استعدادات بالقوه اي دارد و     مي خواهد زمينه اي مناسب جهت بالفعل گشتن استعدادات خود بيابد. او موجودي اجتماعي است؛  به محبت و كمك ديگران نيازمند است و دوست دارد خود نيز به ديگران محبت نمايد و كمك كند. احساس مفيد بودن و تاثير گذاري در حيات ( فردي، خانوادگي و اجتماعي) به او عزت نفس و اعتماد به نفس مي دهد. او فطرتأ علاقه مند به كار است.تاثيرات اين نگرش در حيات انسان و جامعة انساني بسيار است. در چنين نگرشي، فرد كار را به عنوان موقعيتي جهت پيشرفت و ترقي خود  مي بيند. به وسيلة كار است كه استعدادهاي بالقوة او شكوفا     مي شود. بوسيلة كار مي تواند مراتب محبت خود را به همنوعان خويش ابراز نمايد و متقابلأ مي تواند از ابراز محبت و كار آنها بهره مند گردد. بوسيلة كار است كه او خود را در متن اجتماع احساس مي كندو از تاثير گذاري خود احساس عزت نفس مي نمايد. بوسيلة كار مي تواند براي خود، خانواده و اجتماع خود مفيد واقع شود و بالاخره بوسيلة كار مي تواند احساس ارزش كرده،  مقام خود را در يابد.

   بديهي است كه تحت چنين شرايطي نه تنها نياز هاي مادي فرد با به دست آوردن پول رفع   مي گردد؛ بلكه نيازهاي رواني، اجتماعي و روحاني فرد نيز تامين مي شود.در چنين اوضاعي افراد راضي نمي شوند تا از مقام انساني خود تنزل كرده،  به كلاهبرداري، رشوه خواري، دزدي و...بپردازند. آن ها راضي نمي شوند تا بهترين موقعيت رشد توانائيها و استعدادهاي خود را  كه سبب عزت نفس و اعتماد خاطرشان مي شود، از دست بدهندو اوقات گرانماية عمر خود را صرف مشاغل كاذب نمايند. آن ها راضي نمي شوند كه اين اوقات را به بطالت بگذرانندو كم كاري كنند.  آن ها راضي نمي شوند كه كار همنوعان خويش را به تعويق اندازند. آن ها       معيار هاي اصيل انساني و فطري و روحاني خود را فداي معيارهاي صرفأ مادي نمي كنند.در نتيجه بساط فساد و كم كاري و دزدي و رشوه و انحطاط از ميانشان جمع مي شود. لذت كمك به همنوع و مثمر  بودن؛ ايشان را در ارتقاء كيفيت انجام دادن وظايف محوله، ترغيب            مي نمايد. كار را تنها براي رفع تكليف انجام نمي دهند؛  بلكه با عشق و علاقه تا سر حد فدا كاري به انجام مسئوليت هاي خودمي پردازند.

   آري فرد با كار خود سبب تعالي خويش و جامعه مي شود و ساير افراد جامعه نيز به رشد و تعالي او كمك مي نمايند. در نتيجه يكي از علل عمدة مشكلات اجتماعي، ريشه كن شده،  اقتصادرونق مي گيرد.

   چنين كاري كه سبب احساس رضايت فردمي شودو اسباب رضايت افراد ديگر و اجتماع را نيز فراهم مي آورد؛  مسلمأ رضايت الهي را نيز در پي خواهد داشت و چنين كاري است كه«عبادت» محسوب مي گردد.

    نتيجه:

انسان آنگونه زندگي مي كند كه مي انديشد و چگونگي انديشة اوست كه نحوة زندگي اش را تعيين مي نمايد. اگر اين انديشه توام با محدود نگري و تنگ نظري باشد، زندگي او را دچار مخاطره خواهد كرد. لذا براي سعادت فرد و جامعه لازم است كه انسان انديشه و نگرشي وسيع به دور از تنگ نظري و با توجه به كلية ابعاد وجودي خويش داشته باشد.

   يكي از علل عمدة مشكلات نوع بشر، نحوة نگرش محدود مادي او به كار است. در اين مقاله مختصر،  به دو نحوة نگرش متفاوت به « كار»  اشاره شد. در واقع نحوه نگرش محدود گروه اول؛ مشقت زندگي آن هاست و نه نفس كاري كه انجام مي دهند و نحوة نگرش گروه دوم، به منزلة عبادت ايشان محسوب مي شود. البته نتايج و ثمرات اين دو نحوة نگرش در زندگي فردي و اجتماعي نوع انسان نيز مشهوداست.

   پس اقدام ضروري و بنيادي جهت رفع مشكلات، بايد ابتدا در نحوة نگرش انسان به مسائل و از جمله به « كار» صورت پذيرد. تنها ايجاد تغيير در نوع نگرش است كه مي تواند عملكرد نوع بشر و زندگي فردي و اجتماعي او را متحول سازد و پيشرفت متقابل فرد و جامعه را همگام با يكديگر تضمين نمايد.

 

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
آتوسا ساعی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.