شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۵ مه ۲۰۲۱



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دنياي وارونه

آتوسا ساعی

ما در دنياي عجيبي زندگي مي كنيم. در دنيايي وارونه. در اين دنيا، كمتر چيزي است كه در سر جاي خود قرار داشته باشد و به همين دليل است كه بي نظمي و اغتشاش و آشوب در هر گوشه اي از آن به چشم مي خورد. در اوضاع و احوال دنياي وارونه، به آن چه كه بايد بها داده شود، توجهي نمي شود؛ و در مقابل به آن چه كه فاقد ارزش و اعتبار واقعي است، اهميت داده شده،  براي به دست آوردن آن تلاش و كوشش فوق تصور صورت مي پذيرد. در دنياي وارونه، ملاكها و ارزشهاي اصيل انسانها زير پا گذاشته شده است و ضد ارزشها مبناي عمل قرار گرفته است. چنانچه در بسياري از موارد ديده مي شود كه موقعيت مالي، شغلي، و منصبي افراد، بيشتر مبنا و ملاك احترام ايشان قرار مي گيردتا شرافت و هيئت انسانيشان و يا ديده     مي شود كه در موارد مختلف ، راه ترقي براي دغل كارها، بازتر است تا افراد صداقت مدارو امانت دار و بدين ترتيب كساني كه موازين اخلاقي را در نظر نمي گيرند در طي مدارج شغلي و موقعيت اجتماعي به ظاهر موفق ترند. و يا ديده مي شود كه برخي از افراد تحصيل كرده و با قابليت در جامعه ، به مشاغلي ساده و پست اشتغال دارندو از حداقل امكانات زندگي محرومند ولي در مقابل نفوس بي سوادي نيز به چشم مي خورند كه تنها وتنها با اتكاء به سرمايه اي كه دارند صاحب ثروتهاي كلان هستند. از بعد بهداشت و سلامتي نيز اين وارونگي به چشم مي خورد؛  چنانچه مثلآ استعمال دخانيات و مشروبات الكلي و...نشانة تشخص و روشنفكري تلقي مي گردد ويا ديده مي شود كه در هر دقيقه چندين نفر از گرسنگي و عدم دسترسي به امكانات بهداشتي مي ميرند؛  در حالي كه در هر دقيقه ميليونها دلار در سراسر جهان صرف هزينه هاي نظامي مي گردد و يا مقدار بسياري مواد غذائي به دليل منفعت ها ي اقتصادي ، ملي ، عمدأ نابود مي شود. در چنين دنيايي است كه اصل تنازع بقا سر لوحة اقدامات انسان قرار گرفته و مقام او را كه دراصل به صورت و مثال الهي آفريده شده است، تا سر حد حيوان و بلكه پست تر از آن پائين مي آورد.در چنين دنيايي است كه به حفظ منافع شخصي، گروهي، قومي وملي؛ حتي به قيمت از بين رفتن مصالح كل عالم انساني ارج نهاده ميشود و در نتيجه پيشرفت هاي مادي و صنعتي بيشتر از آن كه موجبات راحتي نوع بشر را فراهم آورد، سبب ايجاد مخاطرات  بسيار گشته،  حتي موجبات نا بودي كلي بشريت را آماده نموده است.

   پس جاي تعجب نيست اگر در گوشه اي از اين دنياي وارونه ديده شود ، جامعه اي كه اعضاء آن هدفي جز سعادت و نجات نوع انسان ندارند،  مورد تعدي و ظلم وستم قرار گيرندو...

   اما به راستي بر سر بشريت ونوع انسان چه آمده است؟ چه عاملي سبب شده است كه قدرت درك وتميزجامعة انساني بكلي از بين برود؟ چرا جامعة بشري از تشخيص خير ومصلحت خود ناتوان گرديده است و چرا نمي تواند خود را از گرداب مهلكي كه در آن اسير شده است برهاند؟

   گويا عالم بشري به به زكام مزمن ومهلكي مبتلاشده است؛  زكامي وحشتناك كه قدرت تميز را از او گرفته و او را به سر گرداني وحيرت كشانده است.آري نوع انسان به بيماري چنان سختي گرفتار است كه منشاء و ريشة آن را نمي شناسد. مصيبات وعوارض اين بيماري چنان هيكل بشريت را در برگرفته و هر جزء از اجزايش را مورد صدمه و حمله قرار داده است كه هر آن بيم هلاك آن ميرود و اين در حالي است كه بشريت در مانده به هر اقدامي كه براي علاج خود دست مي زند، لاجرم با شكست مواجه مي شود؛  چه كه اين اقدامات كلأ به صورت مقطعي و محدود اعمال شده و فاقد جامعيتي است كه كل هيكل بشري به آن نياز دارد. لذا اين اقدامات در بسياري از موارد نه تنها مفيد واقع نمي شود بلكه سبب تشديد بيماري نيز          مي گردد. عوارض ديگر اين بيماري را مي توان در تنزل اخلاق، مشكلات اجتماعي، ازدياد مصائب و بحران هاي اقتصادي و سياسي، افزايش فسادو...جستجو نمود . در واقع اين مرض سهمگين، تمامي جوانب حيات انساني را در برگرفته و به تك تك سلولهاي پيكرة بشريت سرايت كرده است. ما نيز به عنوان اعضاي جامعة انساني، رنج و الم ناشي از اين بيماري حاد را حس مي كنيم و به لزوم انجام دادن اقداماتي عاجل براي نجات عالم بشري مي انديشيم.

   اما براي نجات عالم چه بايد كرد؟ چه دارويي مي تواند ضمن تسكين آلام بشري به مداواي قطعي او نيز بپردازد؟ چرا اهل عالم تا حال موفق به درمان اين درد نشده اند و در وادي حيرت و پريشاني سر گردانند؟ اگر نجات عالم بشري از توان ما انسان ها خارج است، پس تكليف چيست؟ آيا محكوم به نابودي و هلاكت هستيم؟ آيا فرياد رسي نيست تا احوال ما  را در يابد ؟ آيا خداوندي كه همواره او را مهربان و عطوف دانسته ايم؛ ما را در اين ورطه رها كرده است؟ آيا خداوند فرياد رس اسباب و وسائطي مقرر نمي فرمايد تا بدين وسيله اشرف مخلوقات خود را نجات بخشد و به سلامت وسعادت برساند؟

   ما در موارد بيماري به پزشك حاذق مراجعه مي نمائيم وتحت نظر او قرار گرفته،  براساس تجويز او عمل مي نمائيم تا صحت خود را باز يابيم. خداوند مهربان و عطوف نيز براي عالم انساني پزشكان حاذقي مقرر فرموده است. اين پزشكان همان انبياء الهي و مظاهر ظهورند وتنها ايشانند كه مي توانند بشريت را از ورطة هلاكت نجات بخشند.چرا؟

   پزشكان يا انبياي الهي چون احاطة كاملي بر كل عالم امكان ونوع انسان دارند؛  لذا به آن چه سبب ايجاد بيماري شده واقفند و آن چه را كه سبب حفظ صحت پيكرة بشري است، به خوبي مي شناسند. در نتيجه با توجه به علم و احاطه اي كه دارند؛ در هنگام ظهور خود، دستورالعمل و تعاليمي را تجويز مي فرمايند كه عالم بشري در صورت عمل به آنها، نه تنها سلامت خود را باز مي يابد،  بلكه به تعالي وترقي وسعادت ونجات نيز مي رسد. ايشان چون از نياز هاي عالم و حوائج اهل آن مطلع هستند، بنا براين شرايعشان را به نحوي وضع مي فر مايندكه مطابق با اين نياز ها و حوائج باشد.

   احاطه و علم و قدرت آنان چون الهي است، جامعيت داردو قادر به رفع كلية مشاكل و مصائب و موانع است. اين جامعيت خصوصيتي است كه افكار بشري فاقد آن هستندو به همين دليل است كه قدرت عمل خود را جهت مقابله با مشكلات و حل آن ها از دست        مي دهند. چه كه افكار بشري محدود است،يا در گير مصالح فردي و گروهي و قومي است و يا دچار سطحي نگري و يا غافل از بعد معنوي وجود آدمي و لذا فاقد جامعيت است. پس هيچ سازمان يا مؤسسه بشري نمي تواند احاطة كامل برتمامي جوانب زندگي بشري داشته باشد و به همين سبب از عهدة نجات بشريت بر نخواهد آمد.

    بر اساس همين اصل جامعيت است كه نجات جامعة انساني تنها وتنها در ظل تعاليم الهيه امكان پذير است و نه غير آن . بنا بر همين اصل است كه اگر افكار و اذهان و ساز مانها و مؤسسات بشري بخواهند كمكي به بهبود و نجات نوع انسان نمايند، بناچار  بايد موازين و معيار هاي خود را با اين تعاليم تطبيق دهند و در جهت تحقق تعاليم شفا بخش روحاني گام    بر دارند و گر نه محكوم به شكست خواهند بود.

   تشخيص پزشك آسماني در دنياي كنوني ما آن است كه امراض مستوليه بر بشريت از فقر روحاني او سر چشمه مي گيرد.بشريت در اثر رشد مادي حيرت انگيزي كه در اختراعات و اكتشافات و علوم مختلفه و مدنيت نموده است؛ به روابط بسيار پيچيده اي در زمينة روابط اجتماعي، اقتصادي و سياسي دست يافته ولي جنبة روحاني سرشت بشري هنوز به اندازة جنبة مادي آن مورد توجه قرار نگرفته است.در حقيقت مدنيت مادي به منزلة جسم و مدنيت الهي به منزلة روح عالم است و لذا حيات، سلامت، صحت و كار آيي مدنيت مادي وابسته به تعاليم الهي و مدنيت روحاني است و اگر چنانچه خللي به بعد روحاني انسان و عالم انساني وارد آيدو يا اينكه به آن توجهي نگردد، لاجرم صحت وسلامت و در نتيجه حيات او به مخاطره    مي افتدو اقدامات او كار آيي خود را از دست خواهد داد. پس عدم توازن بين مدنيت مادي و الهي است كه سر چشمة ايجاد بيماري شده است. چنين عدم تعادلي است كه كشف نيروي اتم را مقدمة اختراع سلاح كشتار جمعي مي گرداندو اين چنين است كه همگام با پيشرفت صنعت و علم و تكنولوژي؛ شاهد مصائبي چون از بين رفتن محيط زيست، ازدياد جنگ ها و خصومات و جنگ افزار ها، تدني اخلاق و افزايش مفاسد اجتماعي و حتي شيوع بيماريهاي عجيب در عالم هستيم و اين است كه مي بينيم در عالم بشري هيچ چيزدر جاي خود قرار ندارد. پس اي دوستان بيائيد براي نجات عالم انساني، كه خود ما و فرزندانمان نيز جزئي از آن محسوب مي شويم؛ به پا خيزيم و به تعاليم الهي عمل نموده،  آن را به ديگران نيز ارائه دهيم تا بلكه بتوانيم نوع انسان را از خطر هلاكت برهانيم و عالم بشري را از عوارض بيماري مهلك  بي ديني و زكامي كه به آن مبتلاست نجات دهيم. 

                                                                                                                                         پايان

 

آتوسا ساعي                      

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
آتوسا ساعی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.