شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۳ ژوئن ۲۰۲۱



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

حقوق بشر، قرباني جهاني شدن؟

آتوسا ساعی

در جهان امروز همرا ه با پيشرفت خارق العاده ة علم و تكنولوژي و ازدياد وسايل و وسائط ارتباط جمعي  تسهيل امر مسافرت و مهاجرت؛ فاصلة ميان مردم جهان از بين رفته است و آدميان بيش از پيش به هم نزديك گشته اند. به موازات اين امر و همراه با نزديك گشتن انسانها به يكديگر، نوع روابط آنها با همديگر نيز تغيير كرده و نياز ايشان به يكديگر در امور مختلف مربوط به زندگي فردي و اجتماعي،  به نحو چشمگيري افزايش يافته است.  به همين سبب در دنياي امروز ديگر، آن دسته از قوانين وروابط فردي و اجتماعي كه در گذشته حاكم بر روابط فرد و اجتماع بوده؛  پاسخگوي نياز بشريت نيست و لازم است تا افراد بشر با شناسايي مقتضيات اين زمان، در مفاهيم و نوع روابط گذشتة خود تجديد نظر نمايند و شالودة جديدي را در روابط فردي و نيز در موسسات اجتماعي خود بنا نهند.

   بشر در سير تكاملي خود و بنا بر سير جبري حوادث عالم، ناگزير به سوي يكي شدن و تشكيل امت واحد پيش مي رود. به همين علت است كه حتي خردمندان اين عصر نيز متوجه نياز بشر به اتحاد و اتفاق گشته اند و در تكاپوي تدارك ساز مانهاي جهاني هستند كه پاسخگوي نياز بشر يت بنا بر روح عصر و مقتضاي زمان باشد.

   مواردي چون تشكيل جامعة ملل و سازمان ملل متحد پس از وقوع جنگهاي جهاني اول و دوم، و تشكيل ساير ساز مانهاي جهاني، شواهدي بر اين مهم هستند كه انديشة دنياي متحد ووحدت عالم انساني،  بر اساس سير جبري حوادث، در افكار و اذهان مردم عالم جوانه زده است.

   اما اينكه روند جهاني شدن در دنياي امروز ما چگونه است و اينكه اين روند در اصل در بايد چگونه باشد؛ نياز به برسي بيشتري دارد.

 حقوق بشر، قرباني جهاني شدن در نظامهاي بشري

   با آن كه جامعة بشري اقداماتي در راستاي جهاني شدن نموده و نتايج مثبتي هم از اقدامات خود گرفته است؛ وليكن در سير اين تحول و در اثر اين اقدامات، با چالشها و موانع بسياري نيز رو به رو گشته است. انسان متحير امروز،  از اينكه چرا اقدام به امري كه آن را مورد نياز و لازمة اين عصر مي داند، سبب ايجاد مشكلات عميق ديگري شده است؛ با تضادي آشكار دست به گريبان است. از طرفي « جهاني شدن » را متناسب با روح عصر و از مقتضاي پيشرفتها ي حيرت انگيزخود در علم و تكنولوژي و مدنيت مي داندو از طرف ديگر مشاهده مي نمايد كه «جهاني شدن » سبب تضييع حقوق بسياري از مردم و يا كشورها گشته و در نتيجه افراد و مللي كه منافعشان را در خطر و تهديد مي بينند، با آن مخالفت مي نمايند.

   برخي از دلايل مخالفت با« جهاني شدن» به طور ساده و مختصر عبارتنداز:

1- برخي از كشورها و حكومت ها، خصوصآ كشورهاي در حال توسعه، جهاني شدن را به منزلة تهديدي جهت حفظ امنيت ملي خود تلقي مي نمايند.

2- اين كشورها جهاني شدن را منافي با « حاكميت ملي » تلقي مي كنند و معتقدند كه جهاني شدن حاكميت ملي ايشان را تضعيف مي نمايد.

3- جهاني شدن در بعد اقتصادي تنهاسبب شده است كه كشورهاي جهان سوم و در حال توسعه،  به بازارهاي فروش كشورهاي پيشرفته صنعتي، تبديل شوند و اين امر به غني تر شدن كشورهاي پيشرفته و فقير تر شدن كشورهاي عقب افتاده منتج گشته و موانع بسياري درپيش روي كشورهاي در حال توسعه، قرارداده است.

4- جهاني شدن سبب گسترش فقر و بي كاري در ميان توده هاي مردم شده است و فاصلة ميان غني و فقير را بيشتر نموده است.

5- بسياري از ملل و حكومتها معتقدند كه چون جهاني شدن در دنياي كنوني ما، به نفع كشورهاي صنعتي ونيز به نفع طبقة سرمايه دار است، لذا اين پديده را سياستي به جهت گسترش نفوذ اين طبقه بر ساير ملل و كشورهاي جهان دانسته،  ناشي از تمايل استعمار گري كشورهاي سر مايه داري، به ويژه آمريكا تلقي مي نمايند و آن را « امپرياليسم سر مايه داري»  مي نامند.

6- استفادة نابجا از منافع حاصل از جهاني شدن در كشورهاي مختلف سبب نا رضايي مردم از وضع موجود و مخالفت ايشان شده است. مثلآ در چين، شكوفايي تجارت بين المللي، مانع سر كوب مخالفان سياسي كشور توسط دولت نشده است. در سودان نيز در آمدهاي نفتي حاصل از سرمايه گذاري خارجي،  سبب شد تا دولت اين كشور، بودجة نظامي خود را ظرف دو سال دو برابر نمايدو  از آن براي جنگ داخلي استفاده كند. همچنين تجارت بين المللي در آنگولا به صورت غير قانوني سبب گسترش دامنة جنگهاي داخلي شده است.

7- با گسترش بازرگاني بين المللي تعداد قربانيان قاچاق و كارگران مهاجر نيز بيشتر گشته است.

8- بسياري عملكرد جهاني شدن را حاصل قانون انتخاب طبيعي درنظريه داروين دانسته،  كه نتيجه آن بقاي اقوام، ملل و كشورهاي قدرتمندو اضمحلال ضعيفان مي باشد.

9- وجود برخي از نقايص و عدم كار آيي هايي كه در سازمانها و مجامع بين المللي وجود دارد؛ سبب نا اميدي مردمان از استقرار صحيح نظمي جهاني مي شود. مثلآاستفادة بلا منازع تنها چند كشور از حق وتو و يا ضعف قوة مجرية بين المللي در تنفيذ قوانين عمومي،  از جمله نقايصي است كه براي سازمان ملل مطرح مي گردد.

   به عنوان يكي از نتايج مفيد فر آيند جهاني شدن،  انتظار مي رود دولتهاي كثيرالاقوام ، بامحدوديت هائي در جهت سركوب اقليتهاي قومي خود مواجه شوند. اين امر اگر چه مثبت تلقي شده و در دنياي امروز نيز مورد توجه است ولي هنوز موارد بسياري از سركوب اقليتها و نقض حقوق ايشان به چشم مي خورد كه مداخلات سازمان ملل نيز قادر به از بين بردن آن نبوده است.

10- همراه با جهاني شدن ، مشكلاتي چون ترور يسم، قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان و..نيز جنبه جهاني پيداكرده است.

11- بعضي ها، افزايش فقر در جهان، حتي در پيشرفته ترين كشورهاي صنعتي را از ويژگيهاي بارز عصر جهاني شدن مي دانند.

12-  كساني نيزجهاني شدن را سبب به مخاطره افتادن زبانها و فرهنگهاي مختلف به شمار مي آورند.

   مسائل فوق از جمله دلايلي هستند كه مخالفت توده هاي مردم، اقوام ، ملل و حكومتهاي مختلف را برعليه«جهاني شدن» بر انگيخته است . در واقع مخالفان،  جهاني شدن در دنياي امروز را حافظ حقوق فردي و ملي خود نمي بينند. آن ها در مقابل سيل خروشاني قرار گرفته اند كه ايشان را به سوي دنياي يكپارچه ميراند ولي از طرف ديگر موسسات و روابط حاكم بر اجزاي عالم انساني را فاقد كار آيي لازم جهت ايجاد جهاني مطلوب مي يابند. جهاني كه در آن كلية اقوام و ملل به سعادت و رفاه برسند و درآن احساس آرامش و امنيت نمايند.

   تضادي كه امروزه در خصوص جهاني شدن به چشم مي خورد، ناشي از دو مشكل اساسي است. مشكل اول در نحوة مناسبات و روابط اشتباه افراد و جوامع و ملل با يكديگر است؛  يعني رهبران عالم در نظر دارندجهان يكپارچة امروز را هنوز با موازين محدود قومي و ملي كه درشرايط گذشته كار آيي داشته و الان فاقدآن شده، اداره نمايد.

    همچنين در برنامه ريزي مؤسسات و قوانيين خود دچار تنگ نظري هستند به طوري كه تنها به جنبة مادي وجود انساني و جوامع بشري و مدنيت توجه مي نمايند و از بعد روحاني او غافل مانده اند و در نتيجه نتوانسته اند يك برنامه ريزي صحيح و جامع،  به جهت ادارة‌ عادلانه و منصفانة كل جامعة بشري ايجادنمايند.

   مشكل دوم آن است كه هر جزئي از اجزاء جامعة بشري انتظار تامين مصالح و منافع خود و جامعة خود را به تنهايي دارد و چون در راستاي جهاني شدن ممكن است منافع خود را در خطرببيند؛  لذا با آن مخالفت مي نمايد. در اصل هنوز بشريت اطمينان نيافته است كه نفع جزء در نفع كل تامين مي گردد.

   در اصل در فرهنگ و بينش بشر امروز بايد تحولي اساسي روي دهد؛  تحولي كه برداشت او را از انسان، جامعه و كل جهان،  تغيير دهد. اين فرهنگ است كه قادر به ايجاد روابط اجتماعي و بين اللمللي صحيح بوده،  از سوي ديگر احساس اطمينان و  حس همكاري جمعي را براي گام برداشتن در راه سعادت بشر بر مي انگيزد. در صورت نداشتن چنين فرهنگي حتي اگر كشوري راضي به گذشتن از منافع ملي خود به جهت دست يابي به منافع كل بين المللي گردد؛ كشورهاي ديگر از آن سوء استفاده خواهند كرد . پس حصول وجداني جمعي در اين رابطه ضروري است.

   اين است كه جهاني شدن در دنياي امروز علي رغم پيامدهاي مثبتي چون : كاهش جنك و در گيري نظامي، افزايش پيشرفتهاي مادي، افزايش نسبي رفاه و اشتغال و رشد يكپارچگي هاي گوناگون؛ پيامد هاي منفي بسياري چون گسترش تكنولوژي نظامي ويرانگر، تخريب فزايندة محيط زيست، بي ثباتي مالي، انحطاط فرهنگي و كاهش انسجام اجتماعي و...را در پي داشته است.

   در گزارشي از رئيس سازمان ديده بان حقوق بشر اذعان شده است كه هيچ يك از اصلاحات در مؤسسات بين المللي را نمي توان اكسيري نجات بخش دانست، و حتي اگر بانك جهاني و صندوق بين المللي پول ، ايجاد سازمانهاي بين المللي جديد نمايند وحقوق بشر را نيز به عنوان بخشي از قرار داد وام در نظر بگيرند؛ باز هم نمي توانند توسعة جهاني و رعايت حقوق بشر را به همراه جهاني شدن به ارمغان بياورند.

   اذعان فوق به همراه مشاهدة نقاط ضعف سازمان ملل و سازمان تجارت جهاني نشان دهندة وقوف جهانيان به نا كار آمدي نظامهاي بشري است. در جهان امروز به علت آن كه به موازات تجارت آزاد، بسياري از موازين حقوق اجتماعي و حقوق بشر زير پا گذاشته شده است، بسياري از پيشرفت ها و ارتباط دادن تجارت جهاني به حقوق بشر، به واسطة آن كه در تحت نظام هاي بشري كنوني روي داده است؛ صرفآ به حمايت منافع جهان صنعتي انجاميده است. نتيجه آن كه پيشنهادها و اقدامات جامعة جهاني و مؤسسات آن براي جلو گيري از قرباني شدن حقوق بشر، اگر چه مطلوب به نظر مي رسد،  ولي ضمانت اجرائي آن نامشخص است و مانند ساير طرحهاي بشري،  تنها با توجه به مفروضات مادي ونگرش تك بعدي به نظام جهاني مطرح مي شود و اگر چه مي تواند اقدامي مثبت تلقي گردد ولي در نهايت به حل اساسي مشكلات نمي انجامد. چه اگر چنين طرح هائي از توجه به ابعاد معنوي وروحاني وجود انساني، غفلت ورزد ناگزير محكوم به شكست خواهد بود. حضرت عبدالبهاءمي فرمايند:

« اليوم جز قوة كلية كلمه الله كه محيط بر حقايق اشياء‌است، عقول و افكار و قلوب و ارواح عالم انساني رادر ظل شجرة واحده جمع نتواند.»

پيامدهاي منفي توجه يك جانبه به بعد مادي انسان و جامعة انساني

   متاسفانه جامعة امروز به علت توجه يك جانبه به بعد مادي انسان و حيات اجتماعي او وعدم در نظر گرفتن بعد روحاني و معنوي حيات بشريت؛ به مشكلات بسياري دچا ر شده است. او در اثر اين مشكلات به اين نتيجه رسيده است كه بايد در روابط مختلف بين افراد ونيز روابط بين مؤسسات اجتماعي و نيز در روابط موجود بين افراد و مؤسسات، تجديد نطر نمايد؛ اما هنوز غافل از ضرورت تغيير كلي و ساختاري شالودة اين روابط مادي است. يعني اگر تا حال شالودة اين مفاهيم و روابط را برمفروضات مادي استوار كرده؛ حال بايد اين مفروضات را در هم ريخته و شالودة روحاني و معنوي را مد نظر قرار دهد.

   چنين يك جانبه نگري انسان را موجودي صرفآ مادي در نطر مي گيرد كه نياز ها و روابط اجتماعي او، تنها توليد كردن و مصرف كردن است. اين يك جانبه نگري،  كلية روابط انساني را تابع اصل تنازع بقا معرفي مي كند و بدين وسيله مقام شامخ آدمي را كه خليفه الله بر روي زمين محسوب است؛ در حد حيوانات تنزل مي دهد و تعجب آور نيست كه چنين ديدگاهي سبب شود تا افراد، گروهها و جوامع انساني، هر يك،  تنها به نفع آني خود بينديشند و در راه به دست آوردن مصالح خويش، به هر عمل نا صحيح و غير اخلاقي متوسل شوند ونه تنها به ضرر وزيان افراد يا مجامع ديگرتن در دهند و از آن خوشنود باشند؛  بلكه نا بودي ديگران را علت بقاي خود قلمداد كنند. آري انساني كه اصل« تنازع بقا » را مبناي عمل خود قرار         مي دهد، تنها و تنها به نفع خود و گروه خود مي انديشد و نه به نفع كل جامعه و ديگران. روابطش بر اساس اصل تنازع و تخاصم شكل مي پذيرد و نه الفت و محبت؛ از هر امر خيري در جهت منافع خود بهره مي برد، حتي اگر مجبور به سوء استفاده از آن امر خير گردد؛ قدرت را در نفوذ و سلطه بر ديگران مي يابدو...بديهي است كه چنين ديدگاهي سبب تنزل مقام بشر و انحطاط فردي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي،...اومي گردد. هم اكنون نمود هاي چنين انحطاطي در ابعاد مختلف زندگي عالم انساني مشهود است.

   مسلمآ جهاني شدني كه بر اساس نگرش محدود و روابط مادي صرف شكل گيرد و مؤسسات و نهادهايي كه فقط بر مبناي مفروضات مادي به وجودآيند؛ هيچ يك قادر نخواهند بوداز عهدة تاميتن امنيت وسعادت نوع انسان برآيندو به نحوي عمل نمايند تا رفاه كلية افراد و جوامع و ملل حاصل گردد. همچنين فرهنگ حاكم بر دنياي امروز كه به نوعي نتيجه اين تنگ نظري و كژ نگري است قادر به پرورش افرادي نيست كه به وضوح نياز نوع بشر را به روحانيت در يابندوبفهمندكه مصالح جزئي و فردي و گروهي ايشان تنها در پرتو حفظ مصالح كل حاصل مي شود و اگر امنيت و آسايش عموم عالم حصول نيابد، رفاه و امنيت و آسايش هر جزئي از اجزاي پيكرة عالم انساني نيز به مخاطره مي افتد و اگر كسي اقدامي نمايدكه سبب ضررو زيان فرد يا گروه يا ملت خاصي شود؛ نتايج منفي اين اقدام در ابعاد وسيع تري،  به خود او باز مي گردد. پس مي توان پايمال شدن حقوق افراد و گروه ها، ازدياد فقر و بي كاري وفدا شدن حقوق حقة اشخاص و جوامع را در فرآيند جهاني شدن تك بعدي و مادي متعلق به بشرامروزي،  امري مسلم و بديهي دانست.

 توجه به تعاليم ديانت بهائي و اجراي آنها تنها راه نجات

   تعاليم اجتماعي ديانت بهائي با توجه به روح عصر و مقتضاي زمان و جهت نجات جامعة بشري و تكامل آن، به بشريت عرضه شده است. اين تعاليم نه تنها حوائج و نياز هاي بشريت را در مدنيت مادي تامين مي نمايد،  بلكه به سبب ماهيت روحاني و الهي كه دارند،  فقر روحاني عالم بشري را از بين برده،  در وجدان نفوس نفوذ نموده، سبب تقليب افراد و جوامع            مي گردند؛ تقليبي كه به ايجاد فرهنگي نوين در زندگي انسان منجر شده،  شالودة روابط اشتباه و مسموم گذشته را در هم مي پيچد و بنيان و شالودهاي جديدي را جهت نوع روابط افراد با يكديگر، روابط مؤسسات بشري با هم و نيز روابط متقابل افراد و مؤسسات و جوامع، بنا مي نهد.

   اين تعاليم با توجه نمودن به ماهيت روحاني وجود انساني، مقام شامخ نوع انسان را متذكر شده،‌ او را به آن چه سبب ارتقاء مقام وي است امرمي فرمايد و از آن چه سبب تنزل مقام روحاني اوست نهي مي نمايد. از جمله نزاع و جدال را شان درندگان ارض دانسته است و اعمال پسنديده را شان انسان  و نوع انسان را به محبت و وداد و خلوص نيت و خير خواهي امر فرموده، حتي جميع پيروان خود را به خدمت خالصانة عالم بشري و فداكاري جهت يكديگر فرا خوانده است.

   با كمي تامل تاثيرات اين دو تصور متفاوت از انسان را در مي يابيم. تصوري كه انسان را ئتابع اصل تنازع بقا دانسته، مقامش را تا سر حد حيوانيت پائين مي آورد و اصل تخاصم و به دست آوردن منافع شخصي را سر لوحة كلية اقدامات و روابط حاكم بر زندگي فردي، اجتماعي و بين المللي او قرار مي دهد؛ يا تصوري كه با توجه به بعد معنوي وجود انسان،  محبت و اتحاد را دليل خلقت وي دانسته،  همين اصل را مبناي ايجاد روابط مختلف فردي و اجتماعي او مقرر مي دارد و او را آن چنان پرورش مي دهد كه از منافع فردي و راحت و آسايش خويش به خاطر ديگران و درجهت خدمت به عالم انسان،  بگذرند.

    بديهي است كه اين تفاوت فاحش، سبب ايجاد تفاوت هاي بسياري در نگرش، فرهنگ، روابط و حتي انواع سازمان هايي مي گردد كه در نتيجة هر كدام از تصورهاي مذكور به وجود مي آيند.

   بلي نحوة نگرش به مقام انسان و توجه به بعد معنوي او مي تواند تغييرات عظيم و تاثيرات شگرفي در كلية امور مربوط به او ايجاد نمايدو اين نحوة نگرش تنها يكي از اجزاء مركبة نعاليم الهي ديانت بهائي،  جهت خلق عالمي جديد و بنيانگذاري نظمي بديع ونوين است. اين تعاليم نجات بخش آسماني، در زماني كه عالم انساني با وحشت وحيرت شاهد شكست تدابير محدود خود است،  به منزلة تنها راه نجات به شمار مي روند.

برخي شرايط لازم براي جهاني شدن از ديدگاه امر بهائي

1) وضع قوانين و مؤسساتي كه هم نوعآ عمومي باشند و هم اقتدارشان جهاني باشد.

2) يافتن وجدان دروني نسبت به وحدت عالم انسان و اينكه وحدت نوع بشر با توجه به اصل محبت و خدمت به عموم اهل عالم،  نه تنها ممكن الحصول بلكه قطعي الحصول است.

3) تعيين اهداف مشترك بين افراد و جوامع وملل و احساس عهد همگاني براي وصول بدان.

4) استقرار عدالت – عدالت يگانه نيرو و عاملي است كه مي تواند وجدان و آگاهي دروني نوع بشر نسبت به وحدت عالم انساني را به يك ارادة جمعي و عمومي براي حصول قطعي آن تبديل نمايد. عدم رعايت عدالت فردي و اجتماعي است كه سبب پايمال شدن حقوق افراد و جوامع شده،  ايشان را به مخالفت با جهاني شدن بر مي انگيزد.

   عدالت از لحاظ فردي ، بي غرضي در قضاوت و رعايت انصاف در رفتار و رابطه با ديگران است. از لحاظ اجتماعي عدالت عبارت از اتخاذ تصميم به صور ت جمعي است. اين مهم سبب ايجاد وحدت فكر و عمل در مجامع مي شود. عدالت در اين مفهوم سبب مي شود تاكل در عمل، در يابند كه منافع فرد و اجتماع با يكديگر در هم آميخته و براي وصول به رشد و ترقي نمي توان آن ها را از يكديگر منفك نمود.

   بحران مالي و اقتصادي امريكا پس از جنگ جهاني اول كه در سال 1929 ميلادي به وقوع پيوست، شاهدي براين مدعاست. معاهدة صلح و رساي در پايان جنگ جهاني، براساس عدالت استوار نبود و معاهده اي ظالمانه به شمار مي رفت. در اين معاهده تنها منافع گروه پيروز نبرد در نظر گرفته شده بود و كشورهاي مغلوب مجبور به پرداخت غرامتي سنگين به كشورهاي فاتح بودند. كشورهاي فاتح نيز در طول جنگ وام ها ي گزافي از آمريكا گرفته بودند.آمريكا با دادن وام به كشورهاي مغلوب چرخه اي از پول راه انداخت. كشورهاي مغلوب وام در يافتي را به كشورهاي فاتح به عنوان غرامت پرداخت مي كردند و كشورها ي فاتح غرامت در يافتي را به عنوان باز پرداخت وام  به آمريكا باز مي گرداندند.آمريكا گمان  مي نمود كه بدين ترتيب مي تواندنفوذ خود را بر متحدين و متفقين و در نهايت بر كل جهان گسترش دهد. حدود10 سال بدين منوال گذشت و ملل مغلوب و غالب هر دو به بحران هاي شديد اقتصادي دچار گشتند.  در نهايت كار به جايي رسيدكه در آمريكا نيز اساس بوروكراسي برهم ريخت و بر اثر تنزل قيمت سهام، اين بحران شديد با شدتي بي سابقه در آن ايالات بوقوع پيوست و بدين ترتيب پس از گذشت 10سال كه از بحران اقتصادي در كشور هاي جهان        مي گذشت؛ آمريكا نيز دچار بحراني شديد گرديدو وضع بد اقتصادي جهان حاد تر گشت.

و اما لازمة استقرار عدالت تمسك به امر خطير مشورت است.

5) مشورت شاخص مباحثات عصر حاضر در زمينة امور انساني به جهت استقرار عدالت و  تامين منافع عمومي است. اين مهم از ايجاد فرهنگ اعتراض و مناقشه و پروپاگاندو... جلوگيري مي نمايد؛  چه كه با تمسك به مشورت است كه تصميم ها به طور جمعي و با توجه به تامين منافع كل صورت مي گيرد. مشورت سبب نيل به وحدت نظر جمعي مي شود. مشورت سبب مي شود تا از بين طرق مختلف، عاقلانه ترين راه حل،  توسط جمع اتخاذ گردد و بالا خره مشورت است كه سبب جلب حمايت كلية شركت كنندگان از تصميمات متخذه شده، ايشان را به اقدام جمعي مصمم مي نمايد. ديگر آن كه در امر مشورت امكان تجديد نظر در تصميمات متخذه نيز وجود دارد.

6) رعايت اصل دموكراسي. اصل دموكراسي لازمة عدالت اجتماعي و از شرايط حفظ حقوق بشر است. اين اصل امكانات مشاركت كلية افراد را در تصميم گيري هاي مختلف فراهم آورده ،  بدين واسطه سبب مي شود تا  آحاد جامعه از طرح هاي مختلف اجتماعي و قرهنگي و عمراني و... حمايت كنند و نسبت به تحقق اهداف عمومي مورد نظر،  احساس مسئوليت و تعهد نمايند. دموكراسي يكي ديگر از مواردي است كه افراد و جوامع را به انجام دادن عمل جمعي بر مي انگيزد.

7) تعليم وتربيت عمومي- توسعة جهاني منوط به قابليت دسترسي كلية افراد و جوامع به دانش است. افراد و سازمانها بايد از جهتي بتوانند اين دانش را به دست آورند و از جهت ديگر، از آن در تنظيم امور عالم (با توجه به اصول عدالت و مشورت و دموكراسي و...) استفاده نمايند.در اصل،  توسعة فعاليتهاي علمي و فني نبايد ميراث بخشهاي خاصي از جامعه باشد؛ بلكه بايد به همة مردم و در همه جا، اجازه داده شود تا بر پاية استعداد خود در چنين فعاليتهايي مشاركت جويند. اين امر مستلزم تعليم و تربيتي عمومي است تا هر فرد و هر قسمت از جهان بتواند در زمينة مورد علاقة خود و يا در زمينه اي كه استعداد و منابع موجود برايش فراهم است، تعليم يافته،  در فعاليتهاي علمي و فني مربوطه شركت نمايد.

8) اصل امانت داري جمعي. اين اصل سبب مي شود تا رفاه كل عالم بشري، قرباني رفاه معدودي خاص نشود و در مقابل،  هريك از افراد بشر بتواند حوائج خود را از مصالح كل تامين نمايد.

9) اصل تساوي حقوق رجال و نساء – زنان به عنوان نيمي از جمعيت جهان در ايجاد فرهنگ جهاني مؤثرند؛ از آن گذشته نقشي كه زنان در القاء روحية محبت و بشر دوستي،  در تربيت اولاد مي توانند ايفا نمايند، قابل انكار نيست. همچنين سهيم شدن ايشان در فعاليتهاي اقتصادي و... به جهت جهاني شدن ضروري است.

10) اصل وحدت در كثرت. اتحاد و وحدتي كه در جهاني شدن بايد حاصل گردد؛ تنها وحدت در كثرت مي تواند باشد. وحدت در كثرت به معناي هم شكل شدن و يكنواختي نيست. به معناي ناديده انگاشتن و فراموش نمودن آداب و رسوم و زبان قومي، و محلي نيست. اين اصل مستلزم سركوب نمودن تفاوت هاي موجود نيست. اين اصل متضمن افزايش سطح آگاهي و احترام به عموم بشر با خصوصيات و آداب و رسوم و ...متفاوتي است كه دارند. بايد به ارزشهاي حقيقي كلية فرهنگ ها و مهم تر از آن به هويت فردي انسان ، احترام گذاشت. اين اصل مستلزم وحدت ويگانگي نوع بشر در عين تنوع و تفاوت هايي است كه افراد و جوامع و اقوام و مليتها با يكديگر دارند. شايد بتوان تنوع ايالات مختلفه در آمريكا را در ضمن يك حكومت فدرال، نمونه اي از وحدت در كثرت به شمار آورد. جامعة بهائي نمونة اعلاي وحدت در كثرت در سراسر عالم است. اصل وحدت لسان و خط مي تواند ارتباط افراد و جوامع انساني را با يكديگر مستحكم تر و بيشتر نمايد. وحدت لسان و خط به معناي از بين رفتن زبانهاي قومي و ملي در عالم نيست. اين اصل مستلزم آنست كه هر فرد علاوه بر زبان مادري خود؛ يك زبان بين المللي نيز بياموزد.

 مؤخره :

   براي برنامه ريزي صحيح جهت جامعة بشري لازم است  به تمام ابعاد وجودي انسان اعم از مادي و روحاني توجه گردد.به همين سبب در هر گونه برنامه ريزي توجه به قوة الهي و روحاني و بعد معنوي وجود انساني ضروري است. تنها در ساية اين قوه است كه وجدان عمومي جهت وحدت عالم انساني حاصل شده و دموكراسي و عدالت و انصاف در جامعة جهاني برقرار مي گردد و كلية ملل عالم با توجه به اصل امانت داري جمعي،  احساس امنيت و اطمينان نموده،  به وحدت مي رسند؛ وحدتي در كثرت.

   نگرشي تك بعدي به مسائل سبب ايجاد مشكلات زيادي مي گردد. مثل جهاني شدن در مسائل اقتصادي كه سبب تضعيف حقوق بشر شده است. گزارش سازمان ديده بان حقوق بشر نشان مي دهد كه سازمانها ي بين المللي و نظام هاي بشري و همچنين اصلاحات پيشنهادي بشر؛ هيچ يك نمي تواند اكسيري نجات بخش باشد. اين چيزي است كه بشر به تجربه دريافته است و در سير جبري حوادث،  متوجه آن گشته است. مؤسسات بين المللي گر چه نقطة اميدي براي پذيرش طرح الهي ديانت بهائي جهت نجات بشر مي توانند به حساب آيند؛  و ليكن تا نوع انسان متوجة نياز خود به يك طرح الهي و معنوي نگرددو پيام نجات بخش حضرت بهاءالله را به گوش جان استماع ننمايد و اكسير تعاليم آسمانيش را جهت درمان آلام متزايدة خود به كار نگيرد؛ مشكلات جهان امروز به هيچ عنوان حل نخواهند گشت.

    لزوم رشد همه جانبة ابعادوجود انساني و بعدهاي فرهنگي و اجتماعي وسياسي و... نشان دهندة اين امر است كه رشد در يك زمينه، به تنهايي نمي تواند يك عامل شفا بخش محسوب گردد و حتي خود،  سبب ايجاد مشكلات ديگري نيز مي شود. پس بايد در رشد همه جانبة جامعة جهاني؛ با توجه به كلية معيارهاي رشد، كوشيد.

مهم ترين وظيفة انساني ما در جهان حاضر، از دو طريق ذيل قابل اجراست:

1) معرفي و اعلان و ترويج تعاليم شفا بخش آسماني به عموم نوع بشر و كلية جهانيان.

2) تعليم و آموزش همه جانبه و عمومي كلية افراد در تمامي سطوح در زمينه هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي. تنها در اين صورت است كه امكان توجه به ابعاد مختلف رشد بشر ميسر مي گردد؛  چه كه تنها تعاليم حضرت بها ء الله است كه جامعيت لازم را براي اين مهم دارد و تنها قوة اجرائي كلمه الله قادر به تنظيم سازمان هايي جهاني وروابطي صحيح در نظام عالم است. فقط در اثر تقليب نفوس انساني توسط قواي منبعث از ظهور الهي است كه وجداني عمومي بر لزوم وحدت بشر و در نظر گرفتن منافع كل بشريت ؛ حاصل مي شودو نوع بشر اطمينان مي يابد كه منفعت هر يك از اجزا ء يا افراد جامعة بشري تنها در ظل منفعت كل جامعة‌ بشري تحقق پيدا مي كند و جهانيان باور مي دارند كه رشد تنها يك فرد و يا تنها يك ملت، گرچه در كوتاه مدت ممكن است سبب تفوق آن فرد يا آن ملت بر سايرين گردد، ولي در نهايت ودر دراز مدت، سعادت ايشان را تامين نمي نمايد؛  چه كه سعادت ايشان ( آن فرد يا ملت)در دراز مدت بستگي به رشد تمامي افراد و جوامع ديگر در جهان خواهد داشت. و همچنين باور مي دارند كه اگر چنين امر مهمي در نظر گرفته نشود؛ رشد ناموزون يك فرد يا ملت، عامل سعادت آن نخواهد بود. رعايت عدالت و مرجح دانستن نفع عموم بر نفع شخصي در كوتاه مدت ، مستلزم نوعي انضباط وسخت گيري بر خود است ولي در دراز مدت،  نتايج مفيد آن معلوم مي شود . يعني تحمل مشكلات در ابتداي اين امر سبب حصول رفاه در دراز مدت خواهد بود.تشكيل حكومت فدرال آمريكا در تاريخ شاهدي بر اثبات اين مدعاست كه گر چه در ابتدا با آتش جنگ بر خاسته از تضاد منافع همراه بود، ولي در نهايت اين آتش آن چنان ايالات مختلفه را با يكديگر در قالب حكومت فدرال افراغ نمود كه پس از مدت كوتاهي نتايج مفيدة آن شامل كلية ايالات متحده گرديد.

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
آتوسا ساعی:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.