شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۹ - ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۰

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

زن در زندان
م.ت. اخلاقي

م.ت. اخلاقي

سخن گفتن،نوشتن،سرودن ووو درمورد زن وستمی که طی قرنها بطورعام در تمامی جوامع"مردسالار" بر او رفته ومیرود ودر جامعۀ ایران بطورخاصّ و در جامعۀ"مذهبی سنتی مردسالار" آن با لاخصّ، کاری بسیار دشواراست .


پیچیده ترشدن تشریح این ستم آنجاست که باید از زبان مردی(بطورعام) بیان شود که خود در چنین جامعه ای متوّلد شده، رشد کرده وخود را طبیعتاً وتاریخاً برترو زن را پائین تروضعیف تر میداند. این یک تعارف روشنفکرانه نیست،چراکه خودکاروبرخلاف تئوری برابرخواهانه موجود دراندیشۀ ما در رابطه هاعمل میکند.


امّا ورای همۀ اینها، تشریح جنایات وبرشمردن ستمها و رنجهائی که طی این سالیان برزن ایرانی(زنی که در ایران موجودیت فیزیکی دارد)رفته نیازبه نامحدود ورقها،کیلومترها فیلم،تآتروووو دارد.


به نظرنگارنده ستم وزندان زن ازموقعی شروع میشود که اودرمرحلۀ جنینی است.مادری که بار داراست،ازخودمادرباردارگرفته تا دروهمسایه وفامیل دور ونزدیک،خلاصه همه وهمه آرزویشان ودعای صبح وشبشان اینست که نوزاد در راه" پسر" باشد.یعنی زن ازمرحلۀ جنینی وقبل از توّلد محکوم است ومرد محبوب .


وجود چنین اندیشه ای شروع ساختن دیوارهای زندانی است که بناست نوزاد هنوزمتوّلد نشده درآینده در آن به اسارت گرفته شود ومردی ازتباربا ایمان "جنس برتر"زندانبانش شود. همین اندیشه که بهتر است بگوئیم همین ایدئولوژیست که خمینی(به عنوان یک سمبل مادی این اندیشه) وهمۀ جنایاتش را پایه ریزی وتئوریزه میکند ودرعمل آن میشود که روزانه می بینیم.زن ایرانی دراصل اسیردو زندان است :


۱- زندان خانواده،بخصوص خانواده های"مذهبی،سنتی"ودراکثر احوال هم غیرمذهبی. این زندان حتّی خارج ازحاکمیت جغرافیائی خمینی دارد عمل روزمرۀ خودرا انجام میدهد(دراین مورد کافیست سری به برخی ازخانواده های ایرانی درخارج کشور زد).


۲- زندان حاکمیت رژیم خمینی که ازخفقان وخفه خون گرفتن شروع شده تا به میله ونرده ودیواربوتنی وامثالهم ختم میشود.


هرچه فکرمیکنم که چه بنویسم وازچه، تا عمق جنایت راکمی عیان کنم نمیتوانم ونمیدانم.اینقدر این جنایت ریشه داروگسترده است که انگار به یک امرطبیعی درآمده که توان بیانش را هم ندارم، واقعاًباید"زن"بود تا درد را لمس کرد وفهمید.شایدبا مثالی واقعی بتوانم عدم ناتوانیم را دربیان ستمی که بر زن میرود ورفته بیان کنم.


نگارنده طی مدّت اسارت درزندانهای رژیم خمینی،چیزی به مدّت حدود یک سال و اندی درسلولی زیر اعدام بودم،هرثانیه اش و"هرچرخش کلیدی درقفل سلول" مرگ مجسّم بود ومرگ،الآن که خارج ازآن سلولم و دور ازوطن، نمیتوانم آن احساس را که در آن موقع درسلول داشتم حسّ کنم با توّجه به اینکه هیچ لحظه ای ازآن لحظات را نه فراموش کرده ام ونه میتوانم ازیادببرم. ازدرد زن گفتن وستمی که بر او میرود وزندانی که او درآن به اسارت گرفته شده کار ساده ای نیست وتفاوتش شاید بیان دو جملۀ زیر باشد:


1- کمک کنید یکی دارد میسوزد !


۲- کمکم کنید دارم میسوزم !


برای بیان این ستم به یک نمونه که خودشاهد آن بوده ام و بیانگرهردوزندان است(زندان خانواده وزندان رژیم) بسنده کرده وخواننده را به لیست بالا بلندی از زنان معصوم جامعه مان که درصفّ مرگ وسنگساروتحقیر


ایستاده اند احاله میدهم .


درجنوب ایران با خانواده ای رفت وآمد داشتم،رابطه خیلی نزدیک وصمیمی بود.دراین خانواده دختری بود که موّفق شده بود علیرغم همۀ فشارها وزحمات به اخذ دیپلم دبیرستان نائل آید،به کسی علاقه مند بود(بعداً این موضوع مشخّص شد)،این دختربنا به سنّت آن خانواده ویا خانوادگی به سنّ ازدواج رسیده بود،امّا اومخالفت میکرد ومیگفت نمیخواهم ازدواج کنم، سنّت درآن خانواده این بود که دختر را حتماً بایستی به عقد یکی ازافراد فامیل بطورعام وبرای پسرعمو بطور خاصّ درآورند. دخترمخالفت وبه شکلی مقاومت میکرد.قصد فرار داشت،امّا به چه دلیلی نکرد نمیدانم!؟


"ف" راکه هیچ پناهگاهی نداشت به زوربه پای سفره عقد برای پسرعمویش که شاید چندکلاس ابتدائی سواد داشت ودرعالمی دیگرپرسه میزد درآوردند،مدّتی بعد درشبی سیاه اورا با سلام و صلوات وشادی و"کِل"[1] به خانۀ پسرعمویش بردند.تا آنجائی که زمان داشت وزبان،مرتّب میگفت :من دوستش ندارم ونمیخواهم با او ازدواج کنم. امّا او را سوارماشین عروس(بخوانید ماشین عزا) کرده وبه زوربه حجله بردندودراختیار"شوهر


قانونی وشرعیش!"گذاشتند.


فردای همان روزخبر رسید که"ف" صبح زود از خانۀ شوهر!(بخوانیم متجاوز)فرار کرده. ازیک طرف سپاه پاسداران وکمیته دنبال او بودند که دستگیرومجازاتش کنند،وازطرف دیگرخانواده وفامیلش، که این فرارباعث ننگ وآبرو ریزی برایشان شده بود(این جمله ای است که عمۀ آن دخترمرتّب تکرارمیکرد). دختررابالاخره بعد از چندروزدرخانوادۀ پسرموردعلاقه اش پیداو دستگیرکردند بدون اینکه هیچ رابطه ای بین آنها اتّفاق افتاده باشد(چراکه "ف" درنزد خانوادۀ پسربود).خانوادۀ زن(ف) برای "حفظ آبروی خودوآقا شاه داماد" وفامیل مسئله را یکطوری فیصله دادند تاکاربه سپاه پاسداران شهروغیره نکشد که فی المثل با دارزدنش درمیدانی ازشهربیشترمایۀ آبروریزی فامیل شود.


بالاخره دریکی از روزهای بهاری تمام خانواده به دشت وصحرا میروند وبعداز مدّتی پدر"ف"به بهانه ای او را به خانه برمیگرداند،هنگامیکه وارد خانه شدند پدر"ف"در راقفل کرده وبه کمک برادر"ف"وشاه دادمادکه ازقبل درخانه کمین کرده بودند"ف"رابه زوروکشان کشان به اطاق می برند وکابل برقی را که ازقبل آماده کرده بودند به دور بدن اوپیجیده ودوسر کابل را به پریزبرق وصل میکنندو"ف"را با برق درجا می کشند.به سپاه اطّلاع میدهند که"ف"خودکشی کرده.سپاه وکمیته شهرهم مسئله را نادیده وحل شده مبیند.عمۀ آن زن یعنی عمۀ "ف"که خود زنی بسیار مهربان امّا قربانی فرهنگ مردسالانۀ حاکم برجامعه بود بعداز این جنایت درهمه جا وبا افتخارجملۀ زیر را تکرارمیکرد:


بالاخره این لکۀ ننگ ازما وفامیل پاک شد وحالا باسربلند وسینۀ فراخ همه جا ایستاده وافتخار میکنیم!


سئوال اینست:"ف"اگرفرارمیکرد سرنوشتش غیرازآنچه که براوگذشت یعنی شکنجه و مرگ آیا چیز دیگری می بود؟؟


من زنم،من زردم [2]


من اسیرتواین"نامرد"م


درتوّلد خبریک مرگم


واژه ای همنوس یک ننگم


باشراب شب توهمسنگم


مایۀ فتنه وشرّوجنگم


من زنم،من زردم


شاهدزندۀ این "فرهنگم"


من زنم.........




م – ت اخلاقی


۸مهرماه ۱۳۸۵










[1]- صدائی که زنان در جنوب ایران بطورعام وزنان عرب بطور خاصّ با چرخاندن زبان در دهن هنگام شادی درمی آورند.



[2]-رنگ زرد تا آنجائی که شنیده ام درنزد ایرانیان علامت نفرّت است



منبع: سايت ديدگاه



نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از م.ت. اخلاقي:







[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.