شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۴ اوت ۲۰۱۹

سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

حزبی دیگر ممکن است
کورش عرفاني

تمرکز بیش از حد اپوزیسیون تشکیلاتی و فعالان سیاسی مخالف رژیم بر روی پرونده ی اتمی ایران نه فقط ناشی از اهمیت این پرونده برای آنها، بلکه بیشتر به دلیل نبود طرح آلترناتیو مبارزاتی است. در نبود یک استراتژی سرنگون سازی فعال، نیروهای پراکنده ومتشتت برانداز مجبور هستند بر هرخاشاکی چنگ بیاندازند تا توهم مبارزه گری را برای خود و دیگران حفظ کنند. این در حالیست که مبارزه واقعی بر علیه رژیم زیر سایه ی ضعف نظری وکمبود عملی اپوزیسیون قرار دارد.


تبدیل مبارزه گری به عادت ورزی خصلت ذاتی پویا و متحول  مبارزه را سلب کرده و بدان خصلت ایستا و درجازن داده است. این درحالیست که نیروهای برانداز با وجود آرزوی عمیق خویش، اسیر ضعف های خودساخته ای هستند که توان رفع آنرا ندارند و به همین دلیل نیز سال پشت سال عمر فردی و فرصت های جمعی خود را به هدر می دهند.


به نظر می رسد برون رفت از این وضع جز با فائق آمدن بر ضعف های فردی فعالان اپوزیسیون ناممکن باشد. بدین معنی که برای این مشکل جمعی راه حل، فردی است. تازمانی که هر یک از ما اسیر خودمحوری ها، خودخواهی ها و نیز بسیاری از ضعف های رفتاری دیگر باشیم نمی توانیم تبدیل به افرادی مناسب برای یک کار جمعی موثر، جدی و خطر آفرین شویم، حتی اگر دهها و دهها کنفرانس و گردهم آیی برگزار کنیم. آزادی میهن پیش از نیاز به یک قیام جمعی نیاز به یک قیام فردی دارد تا نا ثباتی ها، بی هویتی ها، نامدارایی ها، انتقاد ناپذیری ها، حسادت ها، بهانه گیری ها و... را از ما بزداید وما را به انسان هایی تبدیل سازد بالغ، آگاه، صبور،همنوع دوست، گشوده و نسبی گرا. انسان هایی قاطع در مقابل دشمنان و منعطف در مقابل دوستان.


انجام چنین کاری نه به طریق مکانیکی بلکه در دل یک فرایند زنده ی کنش گرا تحقق خواهد یافت. تزکیه مبارزاتی در دل مبارزه انجام می گیرد و نه در کنج خانه ها و پشت کامپیوترها. در برخورد با فعالان تشکیلاتی – مانند مجاهدین یا کومله – به خوبی تاکید آنها را بر ضرورت کنش گری (پراتیک) و نقش سازنده ی آن درمحک زدن تجربی به داده های نظری می بینیم. این امر نمی تواند درست نباشد. زیرا آنچه صاحبان قلم در باره ی «مبارزه گری» می نویسند جز در عرصه ی عمل نمی تواند به سنجش درآید. سنجش دانش مبارزاتی سنجشی عمل گراست. نظریه ی مبارزاتی به تمامی محصول مبارزه ی عملی نیست اما در عرصه ی مبارزه ی عملی به آزمایش درمی آید. نظریه مبارزاتی از طریق کنش گری سنجیده وتصحیح می شود.هدف، رو در رو قرار دادن نظریه و کنش نیست. نظریه پردازی و کنش گری با هم در تضاد نیستند، مکمل یکدیگرند. هریک دیگری را بهبود بخشیده و دقیق تر و عینی تر می گرداند.


تا زمانی که به بدیهیاتی از این دست تن نداده ایم و با اصرار می خواهیم ثابت کنیم که یا نظریه به طور صرف و یا فقط کنش گری راه چاره است بن بست کنونی ادامه خواهد یافت.


بسیاری براین باورند که شمار نیروهای برانداز، که به طوربالقوه توان نزدیک شدن به یکدیگر و آغاز یک حرکت جمعی سرنوشت ساز را در داخل و خارج از کشور دارند، کم نیست. اما آنچه سبب می شود این افراد به هم نزدیک نشوند و بن بست تمدید شود همان مشکلات فردی است که ازآن یاد کردیم. بدیهی است که وارد شدن به یک فاز تاثیر آفرینی جز به صورت جمعی ناممکن است وحرکت جمعی نیر بدون برخی از بازنگری های رفتار فردی ناممکن می باشد. ازهمین روی باید دید این دور تسلسل در کجا شکستنی است. این کلاف سردرگم را از کجا باید بازکرد ؟ آیا ادامه ی این وضعیت دردی از ما دوا می کند ؟


به نظر نگارنده تجدید دوباره ی تجربه هایی که محدودیت های خود را نشان داده و نتوانسته اند راه برون رفتی ارائه دهند فایده ای ندارد. مهم، ابتکارهای تازه ونوین است که بتواند زاینده ی شرایطی دگر باشد. باید از تکرار نازای گذشته پرهیز کرد و به سوی خلاقیت های نوین رفت. یکی ازاین خلاقیت ها اندیشیدن برای تولد بخشیدن به یک تشکیلات جدید است. یک حزب نوین، یک حزب متفاوت. تشکیلاتی که همه ی نکات خوب و مطلوبی را که در بسیاری نوشته ها می بینیم یا آوریم در خود جای داده و آنها را به حالت اجرایی درآورد. حزبی دمکراتیک، مردمی، آزادیخواه و انسان مدار. حزبی به دور از رهبرگرایی، تشکیلات سالاری، مخفی کارهای بیهوده و دگم اندیشی های ناشی از خود مقدس سازی. تفاوت های یک چنین حزبی با یک حزب کلاسیک که مبتنی بر فرهنگ سیاسی استبدادگر شکل گرفته است چه می تواند باشد ؟ تابلوی زیربرخی این تفاوت ها را بر می شمارد :


حزب «انقلابی » استبدادگرا                                      حزب انقلابی آزادیخواه


تشکیلات عمودی و هرمی است                                     تشکیلات افقی و مسولیت ها گردشی است
رهبری فکر می کند و تصمیم می گیرد بدنه اجرا می کند
        رهبری جمعی است و همگی در تصمیم گیری و اجرا سهیمند
اندیشه های مشخص و از قبل آماده شده ای را ترویج
می کند
                                                                   اندیشه ورزی را ترویج می کند
ورود و خروج افراد بسیار مهم و مطلق گونه است
                 ورود و خروج افراد آسان، قابل احترام و قابل فهم است
مخفی کاری و پنهان کاری اصل است
                               شفافیت اصل است و پنهان کاری جز در موارد امنیتی معنایی     ندارد
فرد به عنوان عضو حزب مهم است
                                   فرد به عنوان انسان مهم است
اعضای تشکیلات سلسله مراتبی با هم در ارتباط اند
             اعضای تشکیلات بر اساس کارکرد و روابط انسانی با هم در       ارتباط اند
حق انتقاد محدود و کانالیزه شده است
                             حق انتقاد آزاد و دو سویه است
دیگران در ارتباط با منافع حزب طبقه بندی می شوند
              دیگران به تناسب دوری و یا نزدیکی با منافع مردم طبقه بندی     می شوند.
حزب ثابت، ازلی و ابدی است
                                         حزب موقت، متحول و کارکردی است
حزب بر عضو ارجحیت دارد
                                              انسان بر تشکیلات ارجحیت دارد
تشکیلات فرد را فدای خود می کند
                                  تشکیلات به نفع حقوق فرد کوتاه می آید
مبارزه برای مبارزه مورد پیدا می کند
                                 مبارزه برای مبارزه معنا ندارد
حزب بستر شکل دهی به افرادی مشابه و فرمان پذیر است
    حزب به دنبال آنست که بستر شکوفایی انسان هایی آزاد و                  طغیانگر باشد
پاره ای از واکنش های بدیهی به چنین تقسیم بندیی قابل پیش بینی است : «نگارنده ذهنی برخورد می کند... معلوم است تجربه ی تشکیلاتی ندارد... رویاپردازی است... چنین حزبی هرگز تخقق نخواهد یافت... این اصلا حزب نیست ... خوب پس چرا ایشان چنین حزبی را درست نمی کند...»


نگارنده می تواند واکنش های قابل پیش بینی از این دست را بفهمد و اگر با استدلال توام باشد آنها را بپذیرد. اما در مقابل همه ی این انتقادها سوال زیر را مطرح می کند : اگر حزبی با این اوصاف مطلوب بسیاری از ایرانیان است، لیکن به دلیل سنت های غلط کهن جرات باور آنرا نداریم، چرا به طورعملی این ایده را نسنجیم ؟ چرا یک بار هم که شده جرات و شهامت  کار نویی را نداشته باشیم ؟ چرا پا پیش نگذاریم ؟ آیا باید از ترس مرگ خودکشی کرد ؟


مانند هر اقدام شجاعانه ی دیگری در تاریخ، مگر نه اینکه جز با باوربه ناممکن است که می توان ناشدنی را شدنی ساخت ؟ چرا دراین باره نباید چند نفری باشند که تشکیل یک حزب آزادیخواه مردمی را ممکن بدانند ؟


چنین حزبی یا رشدی سریع خواهد داشت و در این صورت در روند سرنگون سازی فعلی شرکت خواهد کرد و یا تا آن موقع تغییری در ایران رخ داده است و می تواند به عنوان یک تشکیلات ضد قدرت برای آن زمان عمل کند.


نگارنده در قالب این نوشته ی کوتاه کسانی را که نسبت به ضرورت وجودی چنین حزبی باور دارند دعوت می کند که در این باره بیاندیشند، بنویسند  وبگویند تا به تدریج زمینه های فکری تولد چنین ایده ای فراهم شود.


نگارنده برای چنین کاری به اهمیت «اراده مندی آگاهانه» باور دارد. یعنی افرادی که می اندیشند انجام چنین کاری ضروری است و از طرفی نیز خود را در این میان نه تماشاچی و ناظر و تحلیل گر منفعل، که بازیگری فعال می خواهند. سرنوشت هر ملتی قبل از هر کس در اختیار اوست.


 


* *
کورش عرفانی
korosherfani@hotmail.com


www.korosherfani.com


14/07/2007


 



منبع: سايت ديدگاه



نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از کورش عرفاني:







[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.