سايت ديدگاه

54 به 3
علی ناظر


1- يکشنبه شب خبري به عنوان (دموکراسي از تهران تا دمشق) در صفحه اول ديدگاه درج شد. نظر 24 کاربر علاقمند به مسائل ايران و خاورميانه در اين باره درج شد.
2- دوشنبه شب خبري به عنوان (وضعيت بهائيان ايراني) در صفحه اول ديدگاه درج شد. تنها يک نظر در اين باره ثبت شد.
3- سه شنبه شب خبري به عنوان (مرگ مرموز يک بهايي در يزد) و در همان ستون (تيتر دوم) خبري با عنوان (محدودیتها و شرایط سخت زندگی بهائیان در ایران: مصاحبه با یک بازیگر تئاتر و تلویزیون)، و خبر روز قبل در (تيتر سوم) گذاشته شد. اين بار تنها 2 نظر در ستون کاربران درج شد. در همين مدت 13 نظر پيرامون مقاله اي با عنوان (انتخابات پارلمانی در کشور عراق و پيام خانم رجوی) و 10 نظر پيرامون مقاله اي با عنوان (پیشروی جنبش مقاومت ملی وزمزمه خروج قوای استعماری درعراق) و 7 نظر پيرامون (مجاهدین، نه اولین، که آخرین شانسِ پیروزی!) ثبت شدند. همانطور که توجه داريد در اين مدت کوتاه، کاربران (نظردهنده ي) ديدگاه، 54 نظر در باره مسائلي که به گونه اي به مجاهدين مربوط مي شود ثبت کرده اند. حال آنکه مسائلي که در عرض 27 سال اخير ده ها هزار بهايي را رنج مي دهد، و دائما حق انساني آنها در انتخاب مذهب نقض مي شود، فقط مورد توجه 3 کاربر(نظر دهنده) قرار گرفته است. من هم مي خواهم نظر خودم را ثبت کرده باشم. من، علي ناظر (از جايگاه يک فرد، يک انسان، کسي که درد ها را مي بيند و به حال نزار مردم ستمديده مان غم مي خورد، و نه مسوول سايت ديدگاه)، تنها بعنوان يک کاربر ديدگاه، براي اين 54 نظر (به جز 3 نظر) اصلا پشيزي قائل نيستم. به نظر من (بعنوان يک کاربر ديدگاه)، کسي که درد هموطن و انسان ديگري را بشنود و ببيند و عکس العملي نشان ندهد، و تنها همّ و غم اش گردگيري هاي قبيله اي و جدل هاي بي مايه باشد، نه تنها «نظر سياسي اش» سوال برانگيز است و بايد از کنار آن «نظر» بي توجه گذشت، بلکه بايد فرهنگ سياسي نظر دهندگان را هم به زير ذره بين بُرد. بي تعارف بگويم: فعال و تحليل گر سياسي اي که دلش با شنيدن اخبار نقض حقوق بشر به درد نيايد، نگرش سياسي او به همان بي روحي است که نگرش او به نقض حقوق بشر. ديدگاه، به عمد، پس از بي توجهي به خبر روز دو شنبه، روز سه شنبه هم اخباري در باره ي ستمي که بر بهاييان مي رود را درج کرد (و مقاله اي را که همنشين بهار دو شنبه شب پيرامون بهايي گري ارسال کرده بود درج نکرد)، تا ماهيت اين کاربران (ببخشيد تحليل گران سياسي و منتقدين مجاهدين) حداقل براي خودشان روشن شود. روشن شود که تا چه حد باورهاي آنها به «حقوق بشر» صوري و بي پايه است. روشن شود که تا چه حد «شعار» مي دهند. روشن شود که فقط «رهبران سياسي» که دائما مورد حمله آنها قرار مي گيرند، نبايد «انتقاد از خود» بکنند، بلکه منتقدين، براي يکبار هم که شده، به خود آيند و با داروي «انتقاد از خود» با «سياست انساني» آشتي کنند. تا روشن شود که چرا در ايران انقلاب نمي شود، چرا مردم به خاتمي رأي مي دهند، چرا نظام اسلامي خاتمي را مي برد و احمدي نژاد را مي آورد، و چرا رژيم اسلامي فهميده که تحليل گران سياسي اپوزيسيون ول معطلند؟ وقتي قتل و جنايت و تجاوز و پايمال کردن حقوق انساني هزاران نفر بهايي (و يا هر اقليتي) تحليل گران سياسي را بر نمي انگيزاند که از سر لطف کلامي در اعتراض بنويسند، چرا بايد انتظار انقلاب داشت؟ به راستي برخي از کاربران ديدگاه به «چه» باور دارند، چه چيزي براي آنها اصلي است وقتي که از کنار اجحافي که در حق بهاييان شده و تيتر آن درشت نوشته شده، با خونسردي و بي خيالي مي گذرند، و به مساله اي مثلا «مهم تر» مي پردازند؟ چه مساله اي مهمتر از نقض حقوق بشر است؟ تا چه حد بي روحي، تا چه حد «سياست بازي»، تا کي؟ همين فرهنگ است که احکام دادگاه هاي اول انقلاب، قتل هاي سياسي-زنجيره اي، و قتل عام سال 67 را رقم مي زند. رژيم خيلي خوب فهميده که با چه کساني طرف است و چرا نبايد واهمه به دل راه دهد. و چه غم انگيز که سايت ديدگاه بايد وقت و انرژي خود را هدر کند تا کاربراني که همه چيز را، حتي نقض حقوق بشر را، از دريچه اي بس کوچک ارزيابي مي کنند، بتوانند ابراز نظر کنند. چه دردمند مردمي که روشنفکران، مدافعان حقوق بشر و تحليل گران سياسي اش اينگونه باشند و اينگونه بيانديشند، و درد را به بينند ولي حس نکنند، و فغانشان به هوا نرود. آي گلسرخي ها، سلطانپورها، پاکنژادها، شريعتي ها سر از خاک برداريد و نسل بعد از خود را نظاره کنيد. اي واي بر ما! علي ناظر (يک انسان شگفت زده و کاربر ديدگاه) – 30 آذر 1384



منبع: سايت ديدگاه



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.