سايت ديدگاه

کارکرد گفتمان مبارزه ی مسالمت آمیز در حفظ رژیم
کورش عرفاني


با فرا رسیدن سال نو فرصتی فراهم شده است تا یکی از دلایل دوام رژیم جمهوری اسلامی را مرور کرده و آمادگی کسب کنیم که در سال جدید با این علت برخورد اصولی کنیم. موضوع بر سر گفتمان «مبارزه ی مسالمت آمیز» است که از آن هم چنین با عناوینی مانند «مابرزه عاری از خشونت»، « نافرمانی مدنی» و... نام می برند و آنرا در مقابل «مبارزه ی خشونت آمیز» قرار می دهند. این گفتمان از زمان به روی کار آمدن اصلاح طلبان در ایران به طور جدی آغاز شد و به سرعت صحنه ی اپوزیسیون ضد رزیم را که فاقد اتحاد و خط مشی استراتژیکی مشخص بود اشغال کرد. نیروهای بی هویتی مانند اکثریتی های که به دنبال فرصتی برای بازگشت به جبهه ی طبقاتی جدیدشان بودند به سرعت به دنبال گفتمان مبارزه ی مسالمت آمیز رفتند و بتدریج تمامی نیروهای سیاسی که فاقد درک عمیق از ماهیت رژیم بودند بر اساس مد و یا تشخیص اشتراک منافع به دنبال این شعار افتادند و مروج مبارزه ی غیر خشونت آمیز شدند. سوال مطرح در حال حاضر این است : چه نیروهایی در حال حاضر، که همه امیدهای تغییر در درون رژیم برباد رفته است، همچنان به دنبال این گفتمان نظریه پردازان رژیم هستند و آنرا بر اساس آگاهی یا عادت تکرار می کنند ؟ این نوشته به بررسی چرایی حضور این گفتمان می پردازد. * * ریشه ی اجتماعی گفتمان باید دانست که مبارزه ی مسالمت آمیز به معنای مدرن آن به طور تاریخی از دل مبارزه گاندی در هند می آید که در جریان جنبش ضد استعماری از آن به عنون اصل پایه ای مبارزه ی خود استفاده کرد. این روش بعدها در سایر کشورها مانند آفریقای جنوبی تحت آپارتاید با برخی از مشابهت ها مورد استفاده قرار گرفت. درک پافشاری برخی از جریان های سیاسی بر این روش بدون توجه به پایگاه طبقاتی مدافعان آن ناممکن است. نباید فراموش کرد که هم گاندی و هم ماندلا به طور جدی به طبقه بورژوازی و طبقه متوسط جامعه ی خود وابستگی داشتند و حفظ منافع این طبقات در کادر استراتژی مبارزاتی آنها قرار داشت. باید دانست که روش مسالمت آمیز تلاشی است برای ایجاد یک تغییر سیاسی و ممانعت از ایجاد تغییرات «نامطلوب» دیگر مانند تغییرات اجتماعی و یا اقتصادی. در روش مسالمت آمیز قدرت از طریق نوعی مصالحه و سازش و مذاکره – آشکار یا پنهان - از دست یک نیرو به نیروی دیگر منتقل می شود. کارکرد اصلی روش مسالمت آمیز مقابله با بروز تغییرات بنیادی و نگه داشتن کنترل بر تمامیت فرایند تعویض قدرت است. در این روش حتی اگر مردم به خیابان ها بریزند رهبری آن در دست گروه خاصی است که تلاش دارد از این طریق تنها فشاری محدود و جهت دار به حاکمیت موجود وارد سازد تا قدرت را «تحویل» گرفته و خود بدست گیرد. پس روش مسالمت آمیز روشی است از کسب قدرت که رنگ وبوی طبقاتی دارد، هدف مشخص طبقاتی دارد و آن اینکه قدرت در بالای ساختار جامعه دست به دست شود، بدون آنکه مردم بتوانند نقشی سرنوشت ساز بازی کنند. هدف آنست که به ساختار طبقاتی و روابط طبقاتی دست نخورد. هر گونه قیام کنترل ناشده و یا شورش ناشی از خشم توده ها در دل رژیم البته وحشت می آفریند، اما این وحشت و نگرانی همچنین نزد آن نیروهای سیاسی یافت می شود که از حیث طبقاتی در جایگاهی هستند که بطور خواسته یا ناخواسته با رژیم اشتراک نظر و یا اشتراک منافع پیدا می کنند. آنها یا به دلیل موقعیت مشخص طبقاتی شان از مبارزه ی مسالمت آمیز دفاع می کنند و یا به دلیل نگرانی کلی از عواقب یک قیام توده ای. این نگرانی حتی ممکن است در «ناخودآگاه طبقاتی» آنها نهفته باشد و ایشان را به گونه ای خودکار به سمت پرهیز از رادیکالیسم متمایل کند. به عنوان نمونه کافی است به پیام نوروزی عباس امیر انتظام - از قربانیان استبداد رژیم اسلامی - بنگریم که با وجود بیش از دو دهه حبس و زندان نمی تواند خود را از چنگ این نگرانی طبقاتی رها سازد و می گوید : « در گذار مسالمت آميز به نظام دمكراتيك از طريق همه پرسی می بايستی از كليه ظرفيتهای ملی و ابتكارات فردی سود برد. تنها و يگانه محدوديت و خط قرمز اين جنبش ملی عدم توسل به خشونت، تخريب و برهم زدن نظم جاری امور و معيشت مردم و بخصوص اقشار آسيب پذير می باشد. حركت ملی از همراهی و همبستگی همهٌ ايرانيان شكل می گيرد. موفقيت حركت مسالمت آميز، دمكراتيك و غيرخشونت آميز در گرو مسئوليت پذيری و مشاركت فعال همهٌ ايرانيان در تعيين سرنوشت خويش می باشد.» چنانچه می بینیم وی در پیام خود به شذت نگران «برهم زدن نظم جاری امور و معیشت مردم و بخصوص اقشار آسیب پذیر» است. تناقض در اوج خود است. چرا که آقای امیر انتظام خوب می داند عامل اصلی وضعیت بد معیشتی مردم و بخصوص «قشرهای آسیب» پذیر کیست. وی همچنین خوب آگاه است که این عامل اصلی، یعنی رژیم آخوندی-بازاری، با معجزه ی مبارزه ی مسالمت آمیز و نافرمانی مدنی نخواهد رفت. پس آیا منظور از «نظم جاری امور» همان باز گذاشتن دست غارتگران بازار و سرمایه داری بیرحم و نوکیسه اسلامی است که در کسب درآمد حتی از اجاره ی هواپیماهای اضافی برای فرستادن دختران «تن فروش» ایرانی به امارات متحده ی عربی کوتاهی نمی کند ؟ آیا منظور اجازه دادن به ادامه ی غارت ثروت های ملی ما توسط شرکتهای فرانسوی و بریتانیایی است ؟ آیا منظور پذیرش توهین و حقارت و نکبت زندگی روزانه زیر یوغ مشتی جنایتکار پاسدار و بسیجی است ؟ آیا منظور پذیرش تداوم استثمار قرون وسطایی در قرن بیست و یکم در کارگاه ها و کارخانه هاست ؟ از کدام «نظم جاری امور» صحبت است ؟ جایگاه جامعه شناختی گفتمان باید دانست که این عبارت – نظم جاری - در واقع بیان عامیانه همان «نظم اجتماعی» است که تعریف جامعه شناختی آن بسیار ساده است : « رعایت عملی آن منطق از روابط اجتماعی که اجازه می دهد ساختار طبقاتی تداوم یافته و عمل کند.» در یک جامعه ی طبقاتی، ساختار اجتماعی نیز طبقاتی است و بر این اساس، نظم اجتماعی نیز نظم دارای ماهیت و منطق طبقاتی است. حفظ این نظم تنها در خدمت تداوم روابط نابرابر طبقاتی است که بر اساس آن اکثریت عظیم جامعه باید به منظور بقای فیزیکی خود برای یک اقلیت ثروتمند کار کند و بخش اصلی حاصل کار خود را به او بدهد. گفتمان مبارزه ی مسالمت آمیز زمانی مطرح می شود که به دلیل نابرابری شدید طبقاتی این نظم ناعادلانه در جامعه زیر سئوال می ر ود و احتمال انفجار اجتماعی اوج می گیرد. به همین دلیل بخشی از طبقات برتر، که در قدرت سیاسی سهم مستقیم ندارد، خواهان آن می شود که حاکمیت سیاسی به او واگذار شود تا بتواند با یک مدیریت سیاسی متفاوت، امنیت و آینده ی ساختار طبقاتی نابرابر جامعه را حفظ و تامین کند. امروزه مدافعان مبارزه مسالمت آمیز در میان ایرانیان، خواسته یا نا خواسته، در پی فراهم آوردن آن نوع از تغییر سیاسی هستند که اجازه دهد بدون آنکه طغیان توده ها بروز کند، رژیم آخوندی – بازاری قبول کند قدرت سیاسی را به آنها واگذار کند تا آنها روابط طبقاتی جامعه را با مدیریتی جدید سازمان دهند، بطوری که جایگاه طبقات بالا و امتیازات خاص آنها زیر سئوال نرود و طبقات محروم جامعه نیز در صدد حرکتی ضد ساختاری برنیایند. در واقع گفتمان مبارزه ی مسالمت آمیز توسط بازیگران سیاسی در خدمت طبقات بالا مطرح می شود، بازیگران و طبقاتی که از بروز یک قیام توده ای ضد طبقاتی سخت پریشان و نگران هستند. برای یک نمونه می بینیم که در پی وقایع اخیر قرقیزستان و احساس خطر از بروز یک شورش فراگیر خلقی، وزیر امور خارجه آمریکا در قرقزیستان اعلام کرد که باید در این کشور از «خشونت» پرهیز شود. سفیر آمریکا در این کشور نیز اعلام داشته است که همه ی کشورها باید تلاش کنند تا آرامش به این کشور برگردد. حرکت مردم قرقیزستان نمونه ی بارزی است از جنبش های های کنترل شده که خطر تبدیل آن به یک قیام خودجوش وسیع مردمی وجود داشت و اگر چنین می شد می توانست الگوی مطلوب آمریکا در گرجستان و اوکرایین را زیر سوال برد. در مورد ایران نیز نباید فراموش کرد که دولت آمریکا در رابطه با رژیم ایران به شدت نگران خصلت انفجاری جامعه ی فقر زده و خشمگین ایران است و می داند که باید به هر قیمت از تحریک غیر قابل کنترل آن پرهیز کند. گفتمان مسالمت آمیز سوپاپ اطمینان این شرایط خطرناک است. فراخوان رفراندم ملی و نیز بیانیه ی 565 نفر تلاش هایی است که به دست و پا زدن هایی قشرهای بالای جامعه برای جلوگیری از رفتن جامعه به سمت راه های رادیکال شباهت دارد. درحالی که مدافعان مبارزه ی مسالمت آمیز برای دور داشتن مردم از یک مبارزه ی قهرآمیز تا این حد فعالند، نسبت به خشونت سازمان یافته دولتی بسیار ساده و حتی توجیه گرانه از کنار مسئله رد می شوند. ابطال و غرض ورزی آنان نیاز به استدلال های نظری چندانی ندارد کافی است به واقعیت های آماری موجود نگاهی بیاندازیم. چرایی ابطال گفتمان خشونت جمهوری اسلامی خشونتی است فکر شده، برنامه ریزی شده، مجهز شده، دارای بودجه و آموزش و سازماندهی. دولت جمهوری اسلامی در سال 1384 «روزانه» معادل 10 میلیارد و 300 میلیون تومان از ثروت های مردم فقر زده ی خود را به نیروهای سرکوبگر خود اختصاص داده است. دستگاه عظیمی که رژیم آخوندی – بازاری برای دفاع مسلحانه از خود و منافعش تهیه دیده است بسیاری را غافلگیر ساخته است. یک گزارش منتشر شده از جانب سازمان ملل متحد نشان می دهد که رژیم ایران بی سر و صدا و تحت پوشش تجهیز خود برای مبارزه با ورود مواد مخدر به ایران و عبور از آن به سمت اروپا مشغول خرید وسیع و مهم انواع و اقسام سلاح های پیشرفته می باشد. در مقابل یک چنین تلاش دیوانه واری برای تجهیز و تسلیح خود، مدافعان مبارزه ی مسالمت آمیز در یک همدستی آشکار با رژیم امکان هر گونه مقاومت عملی و یا تهاجم گری را از مردم قربانی این خشونت سلب می کنند و انرا نامشروع دانسته و مورد سرزنش قرار می دهند. بارها گقته ایم که خشونت رژیم خشونتی است که در پشت سر خود متفکران جنایت پیشه ای چون سازگارها- از بنیانگذاران سپاه ضد مردمی - ، لاجوردی ها، حاج داودها، گیلانی ها، یزدی ها، خلخالی ها، صیاد شیرازی های، رحیم صفویها، حجاریان ها، مزروعی ها ... را داشته است و از 26 سال پیش تاکنون از دهها میلیاردها دلار بودجه برخوردار بوده است. در این رژیم امثال سعید امامی ها برای شکنجه گری و نسل کشی ایرانیان مبارز از آموزش دستگا ه های اطلاعاتی دولت های جنایت سالاری چون دولت اسرائیل برخوردار بوده اند. نهادهای ضد شورش رژیم توسط انگلیس ها تجهیز شده است و سازماندهی انتظامی و امنیتی رژیم از مشاوره ی آلمانی ها و روس ها برخوردار بوده است. خشونت در این رژیم فرع نیست اصل است، اجبار مکانیکی نیست، انتخاب آگاهانه است، پایه وجودی و یگانه تضمین بقای نظام خشونت عملی سازماندهی بوده و هست و خواهد بود. نوشته های متعددی که در سالهای اخیر از زندانیان سیاسی زندانهای رژیم در قالب خاطرات نوشته شده است به خوبی بیانگر ماهیت بدتر از حیوان سازماندهندگان و عاملان این جنایت ها ست. باز اگر اشاره ای کنیم به گزارش اخیر در باره ی قتل زهرا کاظمی در می یابیم که چگونه می توان در زمینه وحشی گری از مرز تصور و تخیل نیز گذشت. رژیم اسلامی با اراده، آگاهی، اختیار و تصمیم مشخص همه این جنایت ها را مرتکب می شود. رژیم آخوندی – بازاری می داند چرا باید کارگران خاتون آباد را به گلوله ببندد و می بندد، رژیم می داند چرا باید قتل عام 1367 را سازماندهی کند و می کند، می داند چرا باید از فردای بهمن 57 صدها هزار نفر را اعدام و شکنجه کند و می کند، رژیم می داند چرا باید بیش از 200 ترور سیاسی در خارج از کشور سازمان دهد و می دهد، می داند چرا باید قتل های زنجیره ای به راه بیاندازد و می اندازد، می داند چرا باید محمد بسیجه را در ملاء عام سلاخی کند و می کند... رژیم بر چرایی جنایت پیشه گی خود و ابعاد آن به طور کامل آگاه است و با این آگاهی است که امسال بودجه ی نیروهای انتظامی، نظامی، امنیتی و اطلاعاتی خود را به طور قابل توجهی افزایش داده تا آماده ی مقابله با قیامی شود که نمونه های آنرا به فاصله یک هفته در چهارشنبه سوری و تظاهرات پس از مسابقه فوتبال روز جمعه 5 فروردین دید. قیامی که به محض ترک برداشتن دیوار سرکوب و یا فرو ریختن سقف سیاه ترس نزد مردم آغاز خواهد شد. بدین ترتیب می بینیم که با نگاهی واقع گرا و منطقی در مقابل این خشونتگری نهادینه و آماده شده، مردم ایران چاره ای جز مبارزه ی قهرآمیز ندارند. مبارزه ی مسالمت آمیز جز گمراه ساختن خلق و همدستی با رژیم برای ممانعت از انفجار خشم مردم کارکرد دیگری ندارد. رژیم خوب می داند که با جنایت و ستمی که کرده است باید منتظر پاسخ سخت خلق خشمگین باشد. انتقام مردم ایران از رژیم و عواملش بی شک سخت و خونین خواهد بود، اما این یگانه پاسخ ممکن و محتمل به چنین رژیمی است. رژیمی که مردم را در فقر مادی و فرهنگی نگه داشت. فقر مادی مردم، خشم و نفرت آنها را برانگیخته است و فقر فرهنگی، این خشم را خونین خواهد ساخت. اما به هر روی عامل و باعث هردو اینها نیز رژیم و ساختار نابرابر و ضد انسانی است که بر زندگی میلیونها ایرانی حاکم ساخته است. مبارزه ی مسالمت آمیز راهی است برای پیشگیری از انفجار خونین خشم توده های ایرانی. اما بی شک این روش هیچ آینده ای ندارد، زیرا بافت طبقاتی رژیم به او اجازه نمی دهد که منفعت ها و نتایج مثبت روش مسالمت آمیز را برای خود بفهمد. رژیم جمهوری اسلامی نمی تواند مانند رژیم شاه قدرت را واگذار کرده و فرار را برگزیند. رژیم جمهوری اسلامی به دلیل آنکه از طبقه ای تازه به دوران رسیده و فاقد فرهنگ اجتماعی و سیاسی طبقه ی سرمایه داری مدرن است نمی تواند حتی منافع دراز مدت خویش را تشخیص دهد و جان خود را نجات دهد. رژیم آخوندی – بازاری و پاسداران و بسیجیان آن نشان داده اند که فقط یک زبان را می شناسند : زبان سرکوب و خشونت. بی شک آگاه شدن توده ها اجازه می دهد که کنش قهرآمیز به گونه ای گزینشی و حساب شده اعمال شود. اما خفقان و استبداد رژیم حتی اجازه ی این آگاه سازی را نیز ناممکن ساخته است. به همین خاطر نیز انفجار اجتماعی در ایران کنش قهر آمیز مردم را به گونه ای تعمیم یافته بر تمامیت آمران و عوامل دور و نزدیک رژیم هدایت خواهد ساخت. در هردو صورت مقصر و علت اصلی این انتقام خونین کسی نخواهد بود جز رژیم آخوندی – بازاری حاکم. نتیجه گیری خلاصه کلام اینکه در مقابل خشونت روز افزون و نهادینه ی حکومتی، مردم ایران و اپوزیسیون برانداز حق انتخابی جز توسل به مبارزه ی قهر آمیز ندارد. حداقل واقع گرایی ما را به سمت این نتیجه گیری سوق می دهد. مبارزه ی قهر آمیز مبارزه ای است عملی که با تخریب امکانات مادی رژیم آغاز شده، با از میان بردن عوامل اصلی سرکوب و جنایت ادامه می باید و در نهایت در قالب یک مبارزه ی مسلحانه ی توده ای و فراگیر نهادها و بنیانهای مادی و سیاسی رژیم را درهم می کوبد و منافع، ثروتها و جایگاه مادی طبقه ی غارتگر برتر جامعه را مورد ضبط و تصرف قرار می دهد. تنها با توده هایی آگاه، سازمادهی شده و مسلح می توان به دو هدف مهم و جدایی ناپذیر «سرنگونی رژیم آخوندی – بازاری» از یکسو و «فراهم آوردن زمینه ی تغییرات ساختار شکن و بنیادین» دست یافت، زیرا تجربه انقلاب 57 نشان داد که اولین هدف بدون دستیابی به دومین بی فایده است. وظیفه ی نیروهای برانداز در شرایط کنوین تمرکز تلاش های تبلیغاتی و عملی خود بر سازماندهی این مبارزه ی قهر آمیز است. در این باره چنان که قبلا آمد نیروهایی مانند مجاهدین خلق که اصل پایه ای مبارزه ی قهرآمیز را قبول دارند نباید منتظر تاییدیه از جانب امپریالیسم آمریکا و یا اتحادیه ی اروپا برای آغاز کنش گری باشند. باید دانست که هم آمریکا و هم اروپا به طور ماهوی با روش مبارزه ی قهر آمیز توده ای مخاف و در تضاد هستند. این نکته درباره ی سازمانهای مسلح کرد نیز صادق است که به دلیل قرار دادن خود تحت حمایت حومت خودمختار و دست نشانده ی کردستان عراق امکان انجام عملیات مسلحانه بر علیه رژیم ایران ار ازدست داده اند. وقایع نوروز 1384 در شهرهای مختلف کردستان نشان داد استعداد مردم این استان در آغاز نبردی عملی با رژیم در چه حد است. وظیفه ی سازمانهای مسلح ایرانی شروع تهاجم نظامی به ارکان و عوامل رژیم است. تاریخ بر عملکرد این تشکل ها قضاوت خواهد کرد. مبارزه ی قهرآمیز توده ای متعلق به خلق و نیروهای وفادار به آن است و نیاز به اجازه و مجوز از هیچ قدرتی جز اراده ی خلق ندارد. امروز که خصلت انفجاری جامعه ایرانی به حدی رسیده که بستر آغاز مقاومت مسلحانه ی توده ای فراهم شده است، نباید فرصت را از دست داد. در عرصه ی واقعی و عملی رهایی مردم ایران از چنگ رژیم کنونی جز با سلاح بدست نخواهد آمد. ____ 1- http://web.peykeiran.com/net_iran/iranartbody.aspx?ID=6218 2- بودجه کل نیروهای سپاه، بسیج، ارتش و نیروهای انتظامی در سال 1384 بالغ بر سه هزار و هفتصد و هشتاد و یک میلیارد و هشتصدو هفتاد و چهار میلیون تومان می باشد. [ منبع سایت خانه ملت] 3- Iran Stockpiling High-Tech Small Arms http://news.yahoo.com/news?tmpl=story&u=/ap/20050326/ap_on_re_mi_ea/arming_iran_5 4- به عنوان یک مثال نگاه کنید به چشـم در چشـم هيـولا نويسـنده: هنـگامه حـاج حسـن http://www.hambastegimeli.com/node/view/1307 5- روایتی از مرگ زهرا کاظمی- مجيد خوشدل http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=3472 6- برای مشاهده ی نمونه های از خشم و نفرت مردم نسبت به رژیم و نقش عوامل حکومتی در ایجاد آن نگاه کنید به سلسله گزارشهای تحت عنوان « افشای حرف مردم» در سایت اخبار روز ______________ korosherfani@yahoo.com www.korosherfani.com 27/03/2005



منبع: سايت ديدگاه



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.