سايت ديدگاه

«گیر» دادن به موسوی – در پاسخ به فرهاد مهدوی
علی ناظر


شرکت در هر تظاهراتی علیه این رژیم حق مردم است، و تنها آنهایی که در صحنه هستند می توانند روند و ماهیت تظاهرات را تعیین کنند. آنهایی که در خارج از صحنه هستند (از جمله نگارنده و فرهاد مهدوی) تنها تماشاگرانی هستند که (حداکثر) می توانند با استفاده از رخدادها و تجارب پیشین تاریخی، تنها به بررسی رخدادی که در حال وقوع است، اشاره کنند.

فرهاد مهدوی دچار خطای تحلیلی شده است. ایشان بخطا بررسی مواضع یار دیرینه خمینی و  نظام جمهوری اسلامی را "گیر دادن" "ناشیانه" توصیف کرده است (سه سیزده و یک بیانیه). به راستی اگر به موسوی و دفاع ارتجاعی او از نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی نظام "گیر" ندهیم، پس چرا خود را اپوزیسیون می نامیم؟ اگر باور داشته باشیم و به دیگران هم به باورانیم که انتقاد از دست پروردگان خمینی "بد حالی رژیم را تخفیف می دهند" و "خوش حالی مردم را  منقص" می کند، آیا کمی در حق مفهوم "سرنگونی طلب" کم لطفی نکرده ایم؟ آیا در عین حال نمی توان "یقه آن کسی را گرفت که حتی "اعتراض" خشک و خالی به تقلب در انتخابات را "جرم بزرگ" می داند."، و هم مواضع ارتجاعی موسوی را بررسی کرد؟

این همان بختکی است که خود را سالها بر دگراندیشان انداخته است، آنجا که از آنها خواسته می شد تا خودسانسوری کنند و به فلان رهبر اپوزیسیون "گیر" ندهند، چرا که "بد حالی رژیم را تخفیف می دهند" و "خوش حالی مردم را  منقص" می کنند. انتقاد از رهبران اپوزیسیون تا حدودی قابل فهم است، اما بررسی مواضع ارتجاعی موسوی، هرگز.

تا بحال نخوانده و نشنیده بودم که اگر به نخست وزیر خمینی هم "گیر" بدهم به همان نسبت گناه کبیره انجام داده ام. تا بحال نخوانده بودم که "مجرم" (عاملین و عناصری که به بقای رژیم و سرکوب 30 ساله مردم یاری رسانده اند) باید در امان بمانند تا که بد حالی رژیم تخفیف نیابد و خوش حالی مردم منقص نگردد. موسوی شریک جرم (شکنجه و قتل هزاران جوان مبارز و مجاهد) است، و در این رابطه بین جرم خامنه ای و موسوی فرقی نیست.

شاید اگر موسوی خواهان سرنگونی بود، بررسی بیانیه 14 موسوی "بد حالی رژیم را تخفیف" می داد و "خوش حالی مردم را  منقص" می کرد. به راستی اگر یک دگر اندیش، و یا یک ژورنالیست به رهبران نظام جمهوری اسلامی و مدافعان سرسخت امام و قانون اساسی (و ولایت فقیه) "گیر" ندهد پس چه باید بکند؟

به باور من، تا لحظه سرنگونی رژیم (در تمامیتش) همه افراد وابسته به رژیم، تا "مرگ بر خمینی" نگفته اند، "مجرم بزرگ" اند، و سزاوار انتقاد و شفافترین شکل افشاگری. به باور من، موسوی مرتجع است، چه سبز سیدی بپوشد و چه سرخ شمری، چه عکسش در تظاهرات کوچک بالا برود و چه در تظاهرات میلیونی. موسوی تا زمانی که اینچنین از قانون اساسی دفاع می کند، هم مرتجع است و هم شریک دزد، و حتما باید به او "گیر" داد. تا زمانی که اینچنین از خمینی صحبت می کند و او را امام خود می داند، باید به او "گیر" داد. آیا این "گیر" دادن ها "بد حالی رژیم را تخفیف می دهند" و "خوش حالی مردم را  منقص" می کنند؟ به نظر من، این حرف بسیار خطایی است. به باور من، اگر ماهیت واقعی موسوی را مستمرا به مردم یادآور نشویم، همان خطایی را کرده ایم که در 1356-1357 کردیم و خمینی را آوردیم. خمینی هم با همین منطق خودسانسوری دگر اندیشان توانست بر کرسی قدرت بنشیند.

اگر کسی یادش نباشد، فرهاد مهدوی حتما یادش است که در آن روزها "نیم درصدی ها" مورد خشم "انقلابیون" قرار می گرفتند، که چرا به خمینی "گیر" می دهند. آن نیم درصدی ها، هنوز که هنوز است نیم درصد بیشتر نیستند (و فکر هم نکنم به تعداد آنها افزوده شود)، اما نه آن روز به جمهوری اسلامی رأی دادند و خمینی را امام خواندند، و نه امروز می توانند به موسوی و نظام جمهوری اسلامی "گیر" ندهند.

افشای مواضع بغایت ارتجاعی موسوی، در آستانه 13 آبان صحیح ترین کاری است که یک دگر اندیش می تواند انجام دهد.

 



منبع: سايت ديدگاه



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.