سايت ديدگاه

نگاهی دیگر به انقلابیگری
کورش عرفاني


korosherfani@yahoo.com 

نزدیک به سه سال است که پرونده ی اتمی ایران به مهمترین موضوع سیاسی مربوط به این کشور تبدیل شده است. رژیم جمهوری اسلامی با یک بازی ماهرانه این پرونده را به یگانه کانال ارتباط سیاسی جهان بیرون با خود تبدیل کرده و از این طریق کشورهای غربی را وادار ساخته است تا به مسائل داخلی ایران و سیر تحول رژیم به سوی یک رادیکالیزه شدن نظامی بی اعتناء باشند. اما این تنها در مورد قدرتهای غربی نیست که رابطه ی با رژیم جهت دهی شده است. این امر در باره ی اپوزیسیون آن نیز صادق است و حتی در مورد اپوزیسیون برانداز. اپوزیسیونی که البته در بخش اصلی آن فعالیت اصلی اش به دادن نشریه، صدور اطلاعیه، ساختن برنامه های رادیویی و تلویزیونی و حرکت های محدود تبلیغاتی دیگر خلاصه می شود.

اتمی سازی فضای سیاسی

سالهاست دیگر فضای مبارزاتی خارج از کشور به دنبال کردن تقویم دراز تحولات پرونده ی اتمی خو گرفته است. مناسبت هایی مانند 18 تیر یا چهارشنبه سوری یا مسابقات فوتبال که – از سر ناچاری- به طور معمول فرصتی برای دعوت به اعتراضگری بود دیگر در این سالهای اخیر مورد توجه اپوزیسیون قرار نمی گیرد. گویی بخش مهمی از اپوزیسیون برانداز سرانجام دریافت که با توجه به ضعف های عمیق خویش باید دریچه ی نجات خود را درهمین پرونده ی اتمی جستجو کند.

بدین ترتیب هم در مورد غرب و هم در مورد اپوزیسیون برانداز رژیم نه از طریق سلاح اتمی بلکه تنها با فعالیت اتمی خویش به یک دیوار دفاعی در مقابل فشارهای قادر به فروپاشیدنش دست یافته است. به عبارت دیگر رژیم قبل از دستیابی به سلاح اتمی غیر قابل حمله شده است.

ایستایی اپوزیسیون سبب پیدایش نیروهای میرایی شده است که تولد دوباره ی خود را در نتیجه ی این پرونده می بینند :  یا تحریم و یا، چرا که نه، حمله نظامی. در حالیکه جناح راست اپوزیسیون برانداز خواهان حمله ی نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران است برخی نیروهای دیگر برانداز از تحریم های اقتصادی و سیاسی استفاده می کنند.

ریشه ی این روی آوری به روش های فرامردمی سرنگونی را باید در جدایی این نیروها از توده ها و نداشتن رشته ی ارتباط با طبقات و قشرهای مستعد اعتراضگری و شورشگری در جامعه دانست.

با هل دادن اپوزیسیون برانداز به سمت سناریوهای غیر مردمی – مثل تحریم- و یا ضد مردمی – مثل حمله ی نظامی–، رژیم جدایی میان مردم و نیروهای اپوزیسیون برانداز را  تشدید کرده است ؛ حکومت آخوندی – بازاری به نوعی با ایجاد وحشت از قحطی و کمبود ناشی از اعمال تحریم ها و قتل عام ناشی از هجوم نظامی، تصویر اپوزیسیون را درچشم جامعه باز هم بیشتر تخریب کرده است.

هر چه بیشتر این حالت برزخی طول کشد رژیم در سناریو جدااندازی میان مردم و اپوزیسیون موفق تر می شود. زیرا هر روز ماشین تبلیغاتی رژیم مشغول سمپاشی بیشتری است و اذهان عمومی را به دشمنی بیشتر نسبت به هواداران تحریم و جنگ سوق می دهد. این موضع گیری منفی افکار عمومی نسبت به فعالین سیاسی برانداز به تمامی به نفع رژیم تمام می شود. جمهوری اسلامی با جلوه دادن خود به عنوان حامی ملت در مقابل تحریم و حمله، در ناخودآگاه توده ها برای خویش جا باز می کند. یکی از دلایل حضور فعال احمدی نژاد در میان مردم در استانهای مختلف کشور بهره برداری حداکثر از این جو به نفع نظام ضد بشری و ضد ایرانی آخوندی-بازاری است.

در سایه ی همین جو ناسالم  رژیم احساس مصونیت کرده و روند سرکوب را تشدید کرده است. افزایش اعدام ها، کشتن زندانیان سیاسی با روش های جدید،  دستگیری های وسیع، سرکوب بی سابقه کارگران و معترضین، لشگر کشی دوباره به کردستان، خفقان فرهنگی و سانسور مطبوعاتی و تصفیه ی عظیم دستگاه های دولتی از عناصر «غیر خودی» همگی نمودهای مشخص احساس قدرت رژیم در مقابل مخالفین داخلی و خارجی خود می باشد.

باید نگاهی استراتژیک به شرایط داشت : با سرکوب کنونی رژیم می تواند با خیال راحت از داخل هر سناریویی را که مطلوبش است در خارج دنبال کند. در صورت ضرورت رویارویی نظامی، می داند که پشت جبهه ی خود را تقویت کرده است، رابطه ی اپوزیسیون برانداز با توده ها را تخریب کرده، عناصر خطر ساز داخلی را اعدام یا زندان یا فراری داده است، با کارهایی مانند جمع آوری ماهواره  و کنترل شدید اینترنت خطر ضد تبلیغات را کاهش داده و…؛

اگر هم بخواهد سازش کند می داند که می تواند با دست باز باج های جدیدی از اربابان آینده ی خود آمریکا و اسرائیل و اروپا طلب کند، مانند فشار بر فعالین سیاسی در اروپا و آمریکا، تعطیل کردن برخی رسانه های مستقر در خارج، خلع سلاح سازمان های کرد مسلح ایرانی در کردستان عراق، اخراج مجاهدین از عراق و تضمین های امنیتی دراز مدت.

می بینیم که اگر معادله اینگونه بماند برنده ی اصلی آن رژیم است و بس.

انقلابی گری از نوع دیگر

بنابراین یگانه راه برهم زدن این معامله در این است که نیروهای برانداز پل های ارتباطی مستحکمی با توده های مستعد قیام در ایران برقرار کرده و به آنها یاری رسانند تا این نیروهای اجتماعی وارد صحنه شوند. چاره ی کار دیگر در لوبینگ کردن در کنگره ی آمریکا و اتحادیه اروپا یا امضاء این یا آن فراخوان نیست. رژیم نسبت به این فعالیت ها مصونیت دارد زیرا چنان ثروت و قدرتی در اختیار دارد که می تواند طمع یا ترس تمامی سرمایه داری های محافظه کار و سودجوی غربی را برانگیزد.

ما نمی توانیم با چند دیدار و چند صد امضاء به مقابله با این اژدهای چند سر رژیم رویم. یگانه نیرویی که می تواند این غول را بلرزاند نیروی بی پایان توده ها در داخل ایرانست. اما نه توده هایی آشفته و پراکنده و نا امید. بل توده هایی که به عنصر آگاهی و سازماندهی مجهز شده اند. مردمی که می توانند با درک خود و شجاعت ناشی از انسانیت خویش برای رهایی از چنگ فقر و استبداد و بی حرمتی به پا خیزند. برای این منظور باید فعالان سیاسی – منفرد یا تشکیلاتی- به سوی توده ها گام بردارند. باید به سراغ آن نیروهای اجتماعی رفت که به دنبال تغییرند، نه آنها که به راحتی  به اینترنت و ماهواره دسترسی دارند اما گریزان از تغییرند. نیروهای تغییر طلب در جامعه ی ایران دارای هویت طبقاتی هستند. این نیروها در میان طبقات محروم، زحمتکش و حاشیه نشین جامعه هستند. اینها هستند که می توانند با حضور خویش در صحنه اعتراضگری اجتماعی تمامی سناریوهای درازمدت و میان مدت رژیم را به هم بزنند و پایه های قدرت آنرا بلرزانند. طبقه ی کارگر در این میان از قویترین پتانسیل مبارزاتی برخوردار است.

اما این توده ها ی محروم و خشمگین نیاز به آن دارند که نیروهای سیاسی مسئول به روشنگری و خودسازماندهی آنها یاری رسانند. نیروهایی که با گذر از خودشیفتگی های ایدئولوژیک و یا خود محوری های تشکیلاتی به عنوان کارگران فکری و مبارزین بی ادعا با این توده ها ارتباط برقرار می کنند و آنها را در بازیابی اعتماد، درک چرایی نابرابری ها و باور به امکان ساختن دنیایی بهتر کمک می کنند. بدون آنکه خود را پیشوا، رهبر، شاه و یا ریس جمهور آنان اعلام کنند. بدون آنکه رابطه شبان و گله ای بپا کنند، بدون آنکه از توده ها بخواهند مرید مراد آنها شوند.

جامعه ی امروز ایران، چنانچه شورش کارگران سنندج و ایران خودرو دیزل نشان داد منتظر نیروهایی است که به نبرد طبقاتی باور دارند، به حقانیت محرومین در بازپس گیری ثروت ها باور دارند و به ضرورت تقسیم عادلانه ی قهرآمیز ثروت ها پی برده اند. نیروهایی که مشروعیت و حمایت خویش را در میان مردم جستجو می کنند چنانچه منصور اسانلو چنین کرد و سرافراز از زندان بیرون آمد.

واقعیت سیاسی ایران امروز به شدت ماهیت طبقاتی دارد. هر نیرویی که خود را انقلابی و مردمی می داند با انتخاب صف خود میان «استثمارشوندگان» یا «استثمارکنندگان» در باره ی ماهیت خویش تصمیم می گیرد. نمی توان برچسب انقلابی را یدک کشید و میان بدترین غارتگران جهان – آمریکا،اروپا و اسرائیل- به دنبال مشروعیت و حمایت بود. نیروی انقلابی نیرویی است در میان کسانی که برایشان انقلاب را می خواهد. دوران انقلاب از بالا و دور زدن توده ها و حکومت گیری از بالای سر توده ها گذشته است. امروز توده ها به خامی سال 57 نیستند که خمینی دیگری را با نام و عنوانی دمکراتیک به آنها قالب کرد. زمان زمان نبرد طبقاتی است. توسط کسانی که می خواهند در این نبرد در کنار طبقاتی باشند که در هر تغییرمهمی که در ایران بوده – چه کودتای 28 مرداد و چه انقلاب سال 57 – بازنده ی حتمی بوده اند و هر بار محکوم به مرگ تدریجی در فقر و استثمار بدتر از گذشته.

این بار باید نیروهای مردمی و انقلابی جبهه ی طبقاتی خویش را خوب برگزینند و بدانند که در کنار کدام طبقه قرار دارند، زیرا آنچه در ورای اسم ها و عناوین و شعارها در نهایت تعیین کننده است همین جبهه ی طبقاتی می باشد.

اگر سنت های قدیمی انقلابیگری ایرانی دیگر توانایی برانگیختن قیام های ضد استثماری را – چه از حیث عملی و چه از حیث نظری – از دست داده اند، وقت آنست تا جریانی نوین از انقلابیگری زاده شود و نسل دیگری از انقلابیون تولد یابند. نسلی که انقلابیگری برایش چیز دیگری جز تشکیلات گرایی معنا می دهد، نسلی که رهبری فردی رابه دور انداخته و به رهبری جمعی باور دارد، نسلی که در نظریه های ایستای کهنه گیر نکرده و از نو به نظریه پردازی اقدام می کند، نسلی که سرنوشت جمع را نه به عقل یک فرد، که به خرد جمعی می سپارد، نسلی که به جای حذف دگراندیشان به ترویج دگراندیشی می پردازد، نسلی که به جای تک گرایی تکثر گرایی را ارج می نهد، نسلی که به جای استبداد منشی فکری و تشکیلاتی آزاد اندیشی فردی و آزادگی جمعی را ترویج می کند، نسلی که اگر خطا کرد شجاعانه به آن می پردازد، نسلی که هرگز برای مصالح تشکیلاتی و منافع سیاسی اش جای ظالم و مظلوم را اشتباه نمی گیرد.

آری عمق فجایع انسانی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه ی ما به حدی است که دیگر انقلابیگری دهه چهل پاسخگوی نیازهایش نیست، نیاز به انقلابیگری نوینی دارد که رشته های شکافته شده ی روابط انسانی را در جامعه ی از هم پاشیده ی ایران بازسازی کند، انسان ایرانی را به انسانیت خویش بازدعوت کند، حس شرفداری و همنوع دوستی را در او زنده کند و اعتماد اجتماعی فروپاشی شده را بازسازی کند. انقلابیگری در ایران امروز ویژگی های دیگری دارد که با انقلابیگری چهل یا پنجاه سال پیش به طور ماهوی و از حیث جامعه شناسی سیاسی متفاوت است. آن زمان بافت انسانی جامعه بکر و دست نخورده بود اما امروز ترس و مسخ و جهل و فقر مادی و فرهنگی در اعماق جامعه بیداد می کند.

به عنوان نتیجه گیری

امروز مبنای انقلابیگری انسان است. انسان در تمامیت خود. حفظ حرمت معنوی و تامین رفاه مادی وی باید حرف اول و آخر هر انقلابیگریی باشد. در غیر این صورت باز به اسم توده ها مردم را به مسلخ استبدادی نوین خواهیم برد. این تنها با شکستن استبداد سلطه ی طبقات برتر است که می توان به این دور باطل تاریخ اجتماعی ایران پایان داد.

طبقات برتر در ایران سده هاست که پیروز هر تغییر سیاسی بوده اند و می خواهند همچنان باشند، وقت آنست که یکبار هم که شده، با درک انقلابی و انسانی از مبارزه گری، به سوی تغییری برویم که پیروز واقعی آن طبقات محروم جامعه باشند. تغییری که بنیان های ساختاری استثمارسالاری را به هم می ریزد و انسان ها را برادارانه به استفاده ی عادلانه از حاصل کار خودشان دعوت می کند.

چنین امری میسر نیست مگر آنکه توده ها به عنصر آگاهی و شجاعت مجهز شوند و به سوی سازماندهی نبردی برای خودرهاسازی به پیش روند. یاری دادن به طبقات محروم جامعه در چنین مسیری تنها توسط کسانی ساخته است که درد انسان را برنمی تابند.

* *

www.korosherfani.com

06/09/2006



منبع: سايت ديدگاه



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.