شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۲ ژانویه ۲۰۲۰

ارسال‌کننده: گل کو   کد نظر: 1628   golku81@yahoo.com   تاریخ ارسال: 11 Nov 2005

فکر میکنم باید همه بنشینیم و یک کره زمین دستمان بگیریم و یک کم از بالاتر از افق خودمان را نگاه کنیم. ما همه قربانی رژیمی هستیم که خون ما را در شیشه کرده است. این درد مشترک همه ماست. میتوانیم نیرویمان را در زدن به سر و صورت یکدیگر هدر کنیم یا دست همدیگر را بگیریم و از این دام بلا بیرون بیاییم. ما عادت کرده ایم که فقط در باره دیگران نظر بدهیم. به خودمان کاری نداریم. همین بلا باعث شده که سالیان سال زیر دست استبداد بمانیم. برای اینکه همیشه بهانه در آستینمان بوده است. یک روز مجاهدین یک روز دیدگاه یک روز شاملو یک روز یکی دیگر. اما از خودمان نمی پرسیم که به جز کنار گود نشستن و ایراد گرفتن به کسانی که همه عمرشان را برای آزادی مردم ایران فدا کرده اند چه کرده ایم که حالا هر چه از دهانمان در می آید نثارشان میکنیم. با یک اشاره دست فداکاری و مبارزه انسانها را در سطل آشغال میریزیم. هر که آمد اینجا هر مزخرفی نوشت بدون سوال و یک راست به مجاهدین وصل میکنیم برای اینکه در ذهنمان با آنها مخالف هستیم.
انتقاد همیشه هست و خواهد بود. با رفتن ملاها هم انتقاد از نوشته همنشین بهار یا نویسندگان دیگر متوقف نخواهد شد. همین برخورد اندیشه هاست که جامعه را به پیش میبرد.
می توانیم مجاهدین را سکت و فلان و بسان بنامیم. انقلاب ایدئولوژیک را که اصلا نمی دانیم چی هست رهبری عقیدتی بنامیم. هر تحریف دیگری که بخواهیم میتوانیم بکنیم. هر چه باشد سالهاست که رزیم آخوندی دارد اینها را در سر ما فرو میکند. یک بار کتاب "آیه های ایرانی" هادی خرسندی را بخوانید. ببینید برای مجاهدین چه ها نوشته. عکس های سایت هادی سرا را ببینید که زنان روسری به سر مجاهد را چطور مسخره کرده بود. مگر مجاهدین تا بحال از او انتقادی کرده اند؟ اینهمه که گروههای مختلف چپ و راست به مجاهدین میپرند آیا جوابی از آنها شنیده اید؟ راستی اگر میخواستند وقتشان را برای جواب دادن به اینها بگذارند دیگر برای مبارزه وقتی پیدا نمیکردند!
فکر میکنم اینها را اگر به آن کودک هفت ساله آدامس فروشی که روزهاست غذا نخورده بگوییم بر و بر به صورت ما نگاه خواهد کرد. او ما را نمی شناسد. برایش مهم نیست کی برود و کی بیاید . او یک لقمه غذا و یک جای خواب میخواهد. دشمن ما مجاهدین نیستند. ملاهای خونخوار هستند. این را فراموش نکنیم.
همنشین بهار عزیز قلمت پایدار. نوشته های تو همیشه زیباست.
  

ارسال‌کننده: آزرده دل   کد نظر: 1618      تاریخ ارسال: 09 Nov 2005


ديدگاه: توجه کنيد که از 22 آبان، فقط نظرهايي که با اسم کامل و اي ميل ثبت شده باشند، درج خواهند شد.


لطفا در پاسخ به کاربر ديگر نظر ندهيد، بلکه فقط در مورد موضوع مقاله باشد


علي ناظر - 19 آبان 1384- ديدگاه



فردی که هنوز معنای مستقل بودن را نمی‌داند، البته توضیح موارد کمی پیچیده تر برای او کاری است لغو و بیهوده. اما جهت یادآوری برای کاربران محترم دیدگاه چند نکته ساده را متذکر می‌شوم. ظاهراً آقایان دچار فراموشی هستند و یا آن‌چه یار ایشان کند نیکو کند. اگر دیگران چنین چیزی بگویند گناه کبیره مرتکب شده‌اند. مگر خانم شیرین عبادی دعوت به رأی دادن به خاتمی نکرد. مگر همکار محسن رهامی عضو مجمع روحانیون مبارز نبود و... مگر شورای ملی مقاومت به او تبریک نگفت. مگر هواداران مجاهدین را به استقبال از او به نروژ نبردند و...
مگر سحابی به خاتمی رأی نداد و همه را دعوت به این کار نکرد. مگر او به دیدار کروبی در مجلس نرفت و ... مگر رجوی او را بزرگ نداشت. مگر در واشنگتن با سلطنت طلب‌ها برنامه گذاشته نشد. مگر سعید محمدی در برنامه مجاهدین از مشروطه خواهان دفاع نکرد و ... مگر مشروطه خواهان با شاه سر و کار ندارند. مگر مجاهدین هر کس که شعار رفرندام را می‌داد دشمن و وابسته و هم خط وزرات اطلاعات نمی‌دانستند. مگر ...چرا هر کجا که نوبت به شما می‌رسد جرزنی می‌کنید. ظاهراً عقلای مجاهدین خواب هستند. کافیست همین مطالبی که بر علیه مقاله همنشین بهار و در حمایت از مجاهدین نوشته شده را بخوانید تا لااقل با دشمنان قسم خورده مجاهدین هم نوا شوید که آن‌ها خطری اساسی برای مردم ایران هستند.
  

ارسال‌کننده: یک فرد مستقل   کد نظر: 1617      تاریخ ارسال: 09 Nov 2005


ديدگاه: توجه کنيد که از 22 آبان، فقط نظرهايي که با اسم کامل و اي ميل ثبت شده باشند، درج خواهند شد. علي ناظر - 19 آبان 1384- ديدگاه



از توهین به رسول گرامی حبیب خدا که بگذریم ـ در این مقاله نویسنده به طور غیر مستقیم به مقاومت و مردم ایران هم نیش زده است . اولاً افراد بریده از مبارزه و مزدور را که چه بسا یک پایشان ایران است و یک پایشان اینجا ، تعریف و تمجید کرده است. مگر محمود دولت آبادی به شهبانو فرح نامه ننوشت آقا؟ مگر همراه با شجریان و شهرام ناظری و علی نصیریان و جمشید مشایخی به نفع خاتمی فعالیت نکرد؟ آیا این محسن یلفانی نبود که همه را به انتخابات ریاست جمهوری دعوت نمود؟ مگر علامه زاده و فرح کریمی (نماینده هلند) علیه مجاهدین دست در دست وزارت اطلاعات ندارند؟ رمان کلیدر یا نماش مصدق و...فقط لعابی است که این خیانت ها را می پوشاند. مردم ما عمل می خواهند نه رمان و شعر و حرافی. تعارف که نداریم . رمان و شعر و هر چیز دیگر اگر در خدمت پیشتاز نباشد پشیزی ارزش ندارد ، رک و راست. ثانیا : با اشاره به داستان خضر و موسا می گوید:اگر این داستان از جنس حوادثی نیست که در سطح ظاهر این عالم اتفاق می افتد و متعلق به باطن این عالم است، خب چه مسئله ای را از ما حل می کند و به چه کار ما می آید؟ فقط دیگران به آن متوسل می شوند تا در پاسخ به هر چرائی بگویند: تو مو می بینی و من پیچش مو !
به قول یک دوست ، همنشین بهار منظورش زیر سئوال بردن سوره کهف قرآن مجید و سخنان مسعوداست که گویا به این قصه اشاره کرده اند .ثالثا: در این مقاله آنجا که می گوید «آقای رجوی حتی پس از مرگ شادروان مهندس مهدی بازرگان علی رغم داوری های پیشین (حیات خفیف خائنانه، و این حرف ها)، از ایشان به زیباترین وجه قدرشناسی نمود. » دارد به طعنه می گوید که تحلیل پیشین آقای رجوی از بازرگان و نهضت آزادی و همچنین کتاب حیات خفیف خائنانه پوچ بوده است.توی پرانتز می نویسد:(حیات خفیف خائنانه، و این حرف ها)!! حتی وقتی ظاهرا از سخنان رهبر مقاومت در سیمای آزادی تعریف می کند که ایشان گفته اند:«دورترین و دشمن ترین مردم نزد تو کسی است که بیشتر به عیبجوئی دیگران می پردازد. به لغزش ها و خطاهای مردم بایستی با بلند نظری گذشت...» در مقام تعریف نمی نویسد - می خواهد القا کند که خود مجاهدین کلام حضرت علی را نقض می کنند؟ مشخص است که نیش می زند. اگر غیر از این بود سایت های مقاومت هم اینگونه مقالات انحرافی را درج می کرد.اگر غیر از این بود نمی بایستی به مباحث پوچ و انحرافی مثل «تئاتر بریده ها» و یا کوروش و آشور بنی پال، و یا نقاشی های فلان موزه و از این قبیل دامن میزد.آیااین ها مسائل ما است؟ یک فرد مستقل
  

ارسال‌کننده: مهدی زمانی   کد نظر: 1609   future_gateway@yahoo.com   تاریخ ارسال: 09 Nov 2005

کاش آقای همنشين بهار که تا اين حد زحمت ميکشند و اين مقالات را مينويسند، و انسان آگاه و مبارزی هم هستند، حالا که سر بحث باز شده، جايگاه هنرمند و نويسنده مردمی را هم مشخص ميکردند تادر اين آشفته بازار فعلی که هر کسی خودش را در صف هنرمندان مردمی ميداند، يا ديگران ميخواهند معرفی نمايند، جای هر کس مشخص ميشد. آيا جای نويسنده مردمی که تبعيد را ،اعدام را، شکنجه را به جان خريد، جايش با هنرمندی که مستقيم يا غير مستقيم در خدمت نظام های سرکوب گر قرار گرفت، يکی است؟ مگر
تاريخ آنقدر کور و ملت ما آنقدر لال است که قدر اين يکی را از آن يکی نداند؟ يعنی گوهر مراد و دولت آبادی در يک رديفند؟ فلان شاعر و يا نويسنده دستبوس ولی فقيه و شاهان با شاعر لب دوخته، جان باخته، تبعيدی يکی است؟ ورزشکاری چون تختی و هزاران ديگر که توسط شاه يا شيخ به زندان و شکنجه گاه رفتند يا
شهيد شدند، با ورزشکاری که منافع شخصی را چسبيد و برای مقام يا پول يا حتی سکوت، سر در آستان شاه يا شيخ آورد، يکی است؟ وجدان و شرف ما بيدار است. اميدوارم که قلم استادانی چون
همنشين بهار زبان گويای وجدانهای بيدار باشد.



  

ارسال‌کننده: دكتر مهر زاد خاتوك   کد نظر: 1608   mehrzad2052@yahoo.ca   تاریخ ارسال: 09 Nov 2005

سلام آقاى رهگذر و سلام آقاى ناظر .اميد دارم كه گستاخى مرا در استفاده از اين ستون در جواب آقاى رهگذر به دليل اهميت مساله ببخشيد. البته من تصميم دارم در صورت امكان و لزوم، عليرغم مشكلات فراوان شغلى و روزى دوازده ساعت كار در بيمارستان و مطب از اين پس با نوشتن مقالاتى در زمينه مورد بحث با اين مسائل مطرح شده وظيفه خود را به عنوان يك ايرانى تبعيدى و مخالف جمهورى اسلامى انجام داده و با اين فضاى خطرناك كه عده اى يا گروهى به خود اجازه مى دهند به تبع مبارزات يا فعاليتهايشان پيش از به دست گرفتن زمام قدرت با بى ادبى و گستاخى براى ديگران تكليف سياسى و مرامى تعيين نموده و به راحتى ديگران را خائن خطاب كنند مقابله نمايم. آقاى رهگذر نمى دانم جنابعالى ياداشت كاربر ديدگاه آقاى اسماعيل را خوانده ايد يا نه اگر نخوانده ايد لطفا آن را بخوانيد.ايشان صريحا كلمه خائن را در مورد افراد مورد نظر خود به كار برده اند ، كلمه خائن وزن و محتواى سياسى خود را دارد، خائن كسى است كه در هر سيستمى بخصوص در سيستمهاى شرقى و در نظرگاههاى ما شرقيان مستحق اعدام و تيرباران است،خائن كلمه اى است كه بار و وزن آن از بى ناموس ، ازقاتل. چنايتكار و از امثال اينها بيشتر است، خائن كسى است كه نقض اصول مى كند و منافع خطير ملى را پايمال مى كند و بايد او را كشت و وقتى آقاى اسماعيل كلمه خائن را براى شمارى چند كه در زمره تبعيديان قرار دارند به كار مى برند وآقاى دولت آبادى برجسته ترين نوىسنده معاصر ايران را به دليل ضعفهايشان خيانتكار مى خوانند و كسانى را كه براى بيرون آوردن مجاهدين از ليست تروريستى تلاش نمى كنند و در عوض مشغول نوشتن مقاله و توضيح منشور كورش مى شوندخيانتكار مى خوانند آيا جاى پرده پوشى و توجيه باقى مى ماند. با خودمان صدق داشته باشيم و معرفت را به ابهام جمله پردازى آلوده نكنيم و نوشته آقاى اسماعيل را بخوانيم و حقيقت تلخ را بنگريم. كسانى كه امروز در تبعيد و در حالى كه فرسنگها از حاكميت فاصله دارند و خودشان تحت انواع فشارها از سوى ارتجاع و امپرياليسم هستند گستاخى آن را به خود مى دهند كه ديگران را خائن بخوانند يا معنى كلمه خيانت و خائن را نمى دانند و يا مى دانند و آگاهانه بكار مى برند. اگر نمى دانند بايد به آنها ياد آورى كرد و اگر مى دانند بايد آنها را به صراحت افشا نمود و خطر اين انديشه و منبع پليدى را كه اين انديشه از آن نشات مى گيرد افشا نمود.اقاى رهگذر از ياداشتهاى شما بر مى آيد كه انسانى آگاه و اهل انديشه هستيد از اندرون و صغرى و كبرى چيدن نوشته آقاى اسماعيل بوى خطر به مشام مى رسد و لزومى ندارد كه ايشان صريحا بگويند كه بايد كسى تير باران شوند. در تبعيد و در معرض عام نمى شود از اين سخنان گفت. اما در محتوا چرا، اما چند نفر ايرانى در خارج كشور و جود دارند؟ احتمالا بيش از دو ميليون كه اكثريت آنها با جمهورى اسلامى مخالفند، از اين دو ميليون سى و پنجهزار نفر در تظاهرات مجاهدين شركت داشته اند كه جمعيتى البته عظيم است ولى بقيه كه نيامده اند و مى دانيد كه اقشار عظيمى از اينها با مجاهدين موافق نيستند در نظرگاه فكرى آقاى اسماعيل خائن هستند. در باره بيست و پنجسال مبارزه البته اين مبارزه با رژيم پليد جمهورى اسلامى افتخار آميز است ولى اگر اين مبارزه اين توهم ديكتاتور مابانه را ايجاد كند كه هركس سر به آستان فكرى و خط مشى ما فرود نياورد خائن است بايد عرض كنم اين مبارزه ارزشى ندارد و جز يك جابجائى در قدرت چىزى براى مردم ايران به ارمغان نخواهد آورد. با احترام دكتر مهرزاد خاتوك.   

ارسال‌کننده: رهگذر   کد نظر: 1607      تاریخ ارسال: 09 Nov 2005

سلام. از دوستان عزیز خواهش میشود در نقل قول از دیگران امانت را رعایت کنند و از سیاه نمایی نظرات دیگران برای به کرسی نشاندن نظرات خود خودداری کنند تا فضای سالم کامنت ها حفظ شود .....چه کسی نوشته که سکوت کردن یعنی خیانت به خلق? .چه کسی گفته سکوت کردن یعنی شعار ندادن ?. چه کسی گفته نقطه مقابل این سکوت شعار دادن بوده است.? آیا 25 سال خون و شکنج و 25 سال جنگ تمام عیار شعار بوده یا در عالم واقع اتفاق افتاده است ?. چه کسی نوشته که هر کس به لیست تروریستی نپرداخت خائن است? و چه کسی نوشته که سزای خائن مرگ است و چه کسی فوای قتل هزاران ایرانی را که به لیست استعماری نپرداخته اند را صادر کرده است .? آیا چون آقای دولت آبادی نویسنده بزرگ و محبوب ماست و یا چون آن کارمند بی بی سی آدم معروفی است ما اجازه نداریم مواضع سیاسی آن را نقد کنیم . انصاف . انصاف . انصاف!!!   

ارسال‌کننده: دكتر مهرزاد خاتوك   کد نظر: 1606   mehrzad2052@yahoo.ca   تاریخ ارسال: 09 Nov 2005

سلام و درود فراوان بر همنشين بهار. در اين جدال كه مخلص نمى دانم بر سر چه كينه ورزى با همنشين بهار برپا شده است لازم مى دانم چند كلامى خدمت دوستان و رفقاعرض كنم.فتوا دادن و حكم فرمودن به مسئول يك سايت كه قصد دارد روزنه اى كوچك رو به فضاى آزادى واقعى و نه فرمايشى باز بنمايد درست نيست. آقاى اسماعيل كاربر ديدگاه توجه بفرمايند كه مقالات همنشين بهار به نظر بنده و شمار قابل توجهى از رفقا و دوستان پيرامون من كه تمام آنها اهل ادب و علم هستند از زمره ارزشمند ترين مقالاتى است كه در ديدگاه درج مى شود و چه از نظر نثر و چه از نظر محتوا اين قلم شيرينى قلم بزرگانى چون باستانى پاريزى و جمالزاده و كشته دست ارتجاع شادروان سعيدى سيرجانى را دارد. كسانى كه مى انديشند مسائل لازمترى از مسئله منشور كورش وجود دارد بايد توجه بفرمايند در مملكت طاعون زده و بيمار از آفت هولناك تشيع خرافى صفوى و استبداد سلطنتى هميشه سر روشنفكران و دگر انديشان را با اين چماق ضرورت فعلى كوفته اند و نفسها را بريده اند و اين ضرورت هميشه چوبدست ديكتاتورها و قلدرها بوده است. نخير دوست عزيز تا قيامت نمى توان صبر نمود! هم اكنون بايد عليه ليست تروريستى مبارزه كرد. هم اكنون بايد از كورش و داريوش سخن گفت. هم اكنون بايد از فرهنگ و شعر و موسيقى و سكس و انواع مقولات ديگر سخن گفت.هماكنون بايد اشكالات و ايرادات سازمانها و گروههاى سياسى را ياد آور شد.هم اكنون بايد از شخصيت پرستى و بت سازى جلوگيرى كرد و هم اكنون بايد در اعتلاى فرهنگ و شعور مردمان در زمينه هاى مختلف كوشش نمود و تلاش نكرد همگان را با چوبدست ضرورت مانند گله به آغل مورد نظر خود راند و فردا كه ميخ همه چيز كوبيده شد و جائى براى تنفس باقى نماند و دوباره سركوب دگر انديشان به بهانه هاى مختلف و به يارى اقشار عقب مانده و فرصت طلبان آغاز شد يادمان بيايد كه كاش از منشور كورش هم گفته بوديم تا منشور علامه مجلسى و يا رضا خان و يا قلدران ديگر دوباره انواع ضرورتها راپيش نكشند و دهانها را لت كوب ننمايند. دوست گرامى شما مى توانيد آقايان رحمانى نژاد و علامه زاده و كاخساز و بهنود را نقد بفرمائيد و كاستى هاى اين بزرگواران را به همه گوشزد بفرمائيد ولى توجه داشته باشيد اين اشخاص هموزن و همگناه نيستند كه بشود با فتواى شبه محارب همه را به يك چوب راند و زشت تر از آن هر كس را كه به ليست تروريستى نپردازد خائن خواند و لاجرم چون سزاى خائن مرگ است فتواى قتل دهها هزار ايرانى را كه به هر دليل كارى به اين مسئله ندارند صادر فرمود. شما چطور جرئت مى كنيد فتواى خيانت محمود دولت آبادى را صادر بفرمائيد و برجسته ترين رمان نويس اين مملكت را كه البته صاحب اشتباهات و ضعفهائى هم هست خائن بدانيد. جدا كه چشم و دل همگان روشن باد و آقاى دولت آبادى از همين حال بايد به فكر فرار و پناهندگى باشد كه قاضيان زبده در راهند.واى كه اين كلمه خيانت را چه آسان بر پيشانى ها مى چسبانيد و واى كه اگر امثال جنابعالى سازمان دهندگان ايران فردا باشند. شگفتا كه سى و پنجهزار تن به قول رسانه هاى مختلف وابسته به مجاهدين و شورايملى مقاومت فرياد ايران رجوى رجوى ايران بركشيدند و خواستند كه مجاهد از ليست ترور خارج شود و در كنار اين خروش و جنبش، قدرت تحمل اين براى جنابعالى كه معلوم است از زمره هواداران و همفكران مجاهدين هستيد وجود ندارد كه يك روشنفكر تبعيدى رنجديده چند كلام از منشور كورش بنويسد و يا يك نمايشنامه را مورد تحسين قرار دهد . جدا متاسفم آقاىاسماعيل و جدا بايد نگران چنين انديشه اى بود كه به عنوان مخالف ملا در خارج كشور چنين نظرات خطرناكى را ارائه مى كند.دكتر مهرزاد خاتوك(پزشك)

  

ارسال‌کننده: اسماعيل   کد نظر: 1601      تاریخ ارسال: 09 Nov 2005

سلام جناب آقای ناظر . نمی دانم شما با چه منظوری مقالات بی ارزش همنشين بهار را درج می کنيد؟ مگر ما الآن مسئله ای واجب تر از منشور کوروش ، دادگاه صدام حسين ـ يا «فيلم ـ نمايش دکتر مصدق» که در آن بريدگان از مبارزه مثل علامه زاده و رحمانی نژاد و ... بازی کردند و ضد مجاهدينی چون ناصر کاخساز و مسعود بهنود برای آن کف زدند ـ نداريم؟ در شراُط حاضر پرداختن به هر مسُله ای جز ليست تروريستی خيانت است تازه از مزدورانی چون محسن يلفانی و محمود دولت آبادی نوشتن اين خيانت را مضاعف هم می کند و جنابعالی به عمد آن را دامن می زنيد. لطفا اينگونه مقالات ارتجاعی را درج نکنيد و اين نه حرف من تنها ، جرف بسياری ديگر هم هست. با تقديم احترام و به اميد گوش شنوا. اسماعيل   

ارسال‌کننده: كسي گاهي كمي فكر مي كند   کد نظر: 1591      تاریخ ارسال: 08 Nov 2005

اگر چه اين مطلب اظها نظر در مورد نوشته خود همنشين بهار نيست و در واكنش به نظر كار بر محترمي به نام رهگذر است، اما اميدوارم اين نظر درج شود. البته همنشين بهار خودش اگر لازم بداند، به نكات مطرح شده پاسخ خواهد داد، اما آن نكته يي كه به نظر من خيلي مهم است اين است كه ايشان فرموده اند: «راستی يادم رفت در مورد جمله اول مطلبتان چيزی بنويسم منظورم اين جمله است که آيا میشود هر کس را که عين ما نبود خائن به مردم معرفی کرد ? البته که جواب به این سئوال نه است . ولی اگر جای جمله ها دلبخواهی شما قرار نگيرند ميتواند جواب بله داشته باشد به اين مضمون که هرکس که به ملت ما خيانت کرد و در شرايط خون دل خوردن و جان کندن ما و خلقمان به نفع دشمن سکوت کرد و جنايات دشمن را به نوعی تاييد کرد البته که عين ما نخواهد بود . فاکت آوردن از ديگران هم هيچ کمکی نمي کند . بر خلاف نظرات و کارهای صرفآ علمی ، در موضوعات سياسی و اجتماعی ما بايد اول به فرد توجه کنيم تا به حرف . آری من هم معتقدم نبايد آن افراد را در کنار شهيدان بزرگی چون سلطان پورها قرار داد. خداوند همهء ما را عاقبت بخير کند . با آرزوی توفيق و ارادت بسيار. كه ما بايد اول به خود فرد نگاه كنيم»، خيانت به خلق در اين نوشته از جمله « سكوت كردن»، است سكوت كردن هم يعني شعار ندادن، و موضع علني عليه رژيم نگرفتن. اين ديدگاه كه يك نگاه مذهبي و از تشبيهه صحنه مبارزه يك ملت براي حقوق شهروندي و آزادي و دموكراسي، با صحنه جنگ عاشورا ناشي مي شود كه قياس به كلي مع الفارقي است. ديدگاهي كه متاسفانه ريشه در واقعيت گريزي دارد. اين واقعيت كه مبارزه يك ملت در اشكال مختلف را با جنگ كوتاه عاشورا نمي شود مقايسه كرد كه عناصر تشكيل دهنده و شركت كننده در آن هم كاملا ساده و بدون پيچيدگي زياد و به طور مشخص در عدم توازن نيرو تعادل قوا مشخص مي شدند، اين دو با هم قابل مقايسه نيست. رژيم خميني تنها رژيم جنايت كاري نيست كه به سركوب ملتي پرداخته است. ژنرال سوهارتو در عرض مدت كوتاهي كه به چند هفته نرسيد، چندين براير خميني كشتار كرد اما سر انجام بعد از يك دوره تظاهرات دانشجويان، زير فشار آمريكا كنار رفت. يك دوره كوتاه حزب مخالف خانم مگاواتي سوكارنو پورتي با شركت در انتخاباتي كه همان نظام برگزار كرد، رئيس جمهور شد و هم اكنون رئيس جمهور آن كشور به گمانم يك ژنرال سابق ضد اطلاعات ارتش سورهارتو و از حزب سوهارتو(حزب گلكار) و از طرفداران اوست. با نگاه اين كاربر محترم بين متفكران و محققان و هنرمندان و استادان دانشگاه و شاعران كشور، هيچ آدم قابل احترامي وجود ندارد حتي خود شاملو هم شامل كساني مي شود كه «سكوت» كرده بود و در واقعيت امر در اين نگرش مردم ايران هم جايي جز جاي اهل كوفه نمي توانند داشته باشند. اين نگاه جز فرار از واقعيت و شانه خالي كردن از انتقاد از خود و پذيرفتن مسئوليت تحليل هاي غلط و اشتباهات گذشته نيست و البته حاصلي هم جز انزوا نخواهد داشت. خدا عاقبت همه را به خير كند.   

ارسال‌کننده: رهگذر   کد نظر: 1586      تاریخ ارسال: 08 Nov 2005

آقای همنشین بهار عزیز سلام . من همیشه مطالب خوب شما را میخوانم واستفاده میکنم زیباترین آنها برای من مقاله شهید پاکنژاد- یکی از نمادهای آگاهی، صداقت ، فداکاری و مظلومیت نسل انقلابی ایران- بود که اشکم را در آورد.. اگرچه من هنوز به شما بعنوان یک روشنفکر مسلمان نگاه میکنم اما گرایش ماتریالیستی در اغلب مطالبتان موج می زند . تازه دارم می فهمم که دلیل آن این است که شما هم مسئله دار شده اید - از نظر عقیدتی را می گویم -. نمونه اش اعتمادتان به روایتی جعلی و ناقص در مورد تایید قتل هجویه سرایان و مرتدین توسط پیامبر مهربانی است . تعجب می کنم که چرا برای شما که اینهمه معلومات و سواد دارید چنین سؤالی وجود دارد .جهت دریافت پاسخ بهتر است به برخی منابع اصیل ، از جمله کتاب چهار جلدی خیانت در گزارش تاریخ استاد مصطفی طباطبایی و یا الحیات ها مجددآ مراجعه کنید. ...در مورد خضر هم همانطور که خودتان اشاره کرده اید متعلق به عالم باطن است ولی این فقط یک بعد قضیه است. به نظر من اگر با یک نگاه واقعبینانهء و فلسفهء غیر ماتریالیستی و از موضع یقین به عالم آخرت و یقین به بی پایان بودن حیات انسانی و درک اهمیت و ضرورت عاقبت بخیری در زندگی دنیوی هر فرد بشری به موضوع نگاه کنیم فهم آن بسیار ساده قابل پذیرش خواهد بود....نوشته اید:( موسای کلیم قبل از پیامبری در نزاعی خشونت بار فردی را به قتل میرساند. قرآن میگوید کارش ساخته شد ) براستی از شما که اینهمه اهل دقت و رعایت امانت هستید بعید بود که این موضوع را جوری ترجمه کنید و بنویسید که خواننده را به کج فهمی و تصور قتل عمد در مورد پیامبر بزرگ خدا بکشاند . بهتر است اصل داستان را یکبار دیگر در قرآن بخوانیم تا قضیه روشنتر گردد و مشخص گردد که ترچمان و تعبیرات شما حقیقت را مخدوش کرده اند . [سوره قصص ترجمه مهندس طاهری، آیه 15- روزی هنگامی که مردم سرگرم و بی خبر بودند وارد شهر شد و دو تن را دید که درگیر شده اند. یکی از آنها از وابستگانش و دیگری مصری ، و از دشمنانش بود . آنکه وابسته اش بود از وی در برابر دشمن کمک خواست. موسی مشت محکمی بر او زد و او را از پای درآورد، آنگاه گفت: این کار شیطان بود ، که دشمن گمراه کنندهء آشکاری است. آیه 16- آنگاه گفت : پروردگارا!، من بر خود ستم کرده ام ، مرا ببخش، و خدا او را بخشید، که او آمرزگار و مهربان است ] ... در مورد مرحوم شاملو هم که البته ایشان شاعر بزرگی بودند ولی بزرگی در شاعری توجیه گر کارهای کوچک آدم نمیشود . ضمنآ بر خلاف آنچه شما و سایر سیاسیون فکر می کنند آقای شاملو هیچگاه بطور صریح ننوشته بودند که شعر ابراهیم در آتش را به مهدی رضایی سروده اند بلکه تا آنجا که من بیاد دارم در برگه کاست کاشفان شوکران نوشته بودندد که (این شعر را سالها پیش فکر میکند برای .....و یا مهدی رضایی سروده است )بعدها هم در مجموعه اشعارشان اسم مهدی رضایی را از زیر این شعر حذف کردند !!!!....راستی یادم رفت در مورد جمله اول مطلبتان چیزی بنویسم منظورم این جمله است که آیا میشود هر کس را که عین ما نبود خائن به مردم معرفی کرد ? البته که جواب به این سئوال نه است . ولی اگر جای جمله ها دلبخواهی شما قرار نگیرند میتواند جواب بله داشته باشد به این مضمون که هرکس که به ملت ما خیانت کرد و در شرایط خون دل خوردن و جان کندن ما و خلقمان به نفع دشمن سکوت کرد و جنایات دشمن را به نوعی تایید کرد البته که عین ما نخواهد بود . فاکت آوردن از دیگران هم هیچ کمکی نمیکند . بر خلاف نظرات و کارهای صرفآ علمی ، در موضوعات سیاسی و اجتماعی ما باید اول به فرد توجه کنیم تا به حرف . آری من هم معتقدم نباید آن افراد را در کنار شهیدان بزرگی چون سلطان پورها قرار داد. خداوند همهء ما را عاقبت بخیر کند . با آرزوی توفیق و ارادت بسیار.   

ارسال‌کننده: ا.ش   کد نظر: 1582      تاریخ ارسال: 08 Nov 2005

نگاهي به نكاتي در مورد شاملو و... در نوشته همنشين بهار

ضمن ياد آوري اين كه از خواندن مطالب خوب و پراز اطلاعات شما لذت مي برم و از آنها سود مي برم و براي شما آرزوي موفقيت مي كم، نوشته ايد:«شاعر شاعران احمد شاملو، همو که ”ابراهيم در آتش“ را هم سروده بود ـ سال ها پيش در يک مصاحبه با ايرانشهر ربط يا بی ربط به مقاومت ايران پيله کرد و از هيچ چيز فروگذار ننمود و تا آخر هم با وجود تلاش فراوان و مراجعات مکرر، نزديک نشد که نشد ، اما وقتی به خاک افتاد با سفارش اکيد آقای مسعود رجوی، مقاومت ايران يادش را به نيکی تمام گرامی داشت»، خوب بود نمونه هايي هم ازآن «هيچ چيز فروگذار ننمود»، با تاريخ مصاحبه ياد شده ذكر مي كرديد، چون خيليها مثل من كه اين مطلب شما را مي خوانند، نمي دانند كه شما از چه چيز صجبت مي كنيد، آيا شاملو حرف نامربوط زده و يا اين كه انتقاداتي داشته كه شايد از نگاه خوانندگان شما بي ربط به نظر نرسد. چنانكه مي دانيد، سخنراني او در آوريل 1990 در دانشگاه بركلي كاليفرنيا در مورد، داستان ضحاك كه خلاف آن برداشت عمومي و رايج از اين داستان است، واكنشهاي منفي زيادي داشت، اما قصد كلي او، در آن سخنراني به نقد كشيدن خود كامگي و نيز برخورد با باورهايي بود كه شكل دگم و تحجر گرفته و اصلا نمي شود در موردش شك و سوال كرد، اگر چه ممكن است كلا با برداشت او از داستان ضحاك و فريدون و تحليل او در اين زمينه مخالف باشيم. ديگر اين كه او قبلا در زمان شاه مدتي غربت را تجربه كرده بود، و در بين مردم بودن به رغم سلطه ديكتاتوري و اختناق گسترده را به زندگي در غربت ترجيح مي داد. از اينها كه بگذريم، آدمي مثل شاملو، چطور مي توانست با كساني همراه شود، كه «انقلاب ايدئولوژيك» كرده و رهبران عقيدتي «كشف» كرده بودند و قبلا گفته بودند كه اين رهبري « فقط در مقابل، خدا پاسخ گو است» و تحمل هيچ انتقادي را نسبت به رهبراني كه در جايگاه معصومين قرار گرفته بودند، نداشتند. شاملو چطور مي توانست به كساني نزديك شود كه شعارشان« ايران رجوي ـ رجوي ايران» بود. كنار كشيدن اسماعيل وفا يغمايي از آن چه شما«مقاومت» گفته ايد، و 12 سال قبل از او كمال رفعت صفايي، خود بهترين گواه انتخاب درست احمد شاملو، در نزديك نشدن به همان« مقاومت» است، همچنان كه خنثي شدن حضور كساني چون خانم مرضيه و برخي چهره هاي سرشناس روشنفكري در آن، ـ به خاطر عملكرد بر اساس بينشي كه مساله «رهبري» را كه در هاله يي از تقدس مذهبي پوشيده شده بود، جاي «آلترناتيو» نشاند ـ، گواه ديگري است كه حضور او در «مقاومت» هيچ گره يي از كار نمي گشود، بلكه تنها سبب خنثي شدن او يا كناره گيري او بعد از مدتي مي شد كه عوارض منفي آن از عدم حضورش به مراتب بيشتر مي بود. اين كه آقاي رجوي از شاملو تجليل كرد، لطفي نبود كه در حق شاملو كرده باشد، شاملو مورد ستايش بخش آگاه و فرهنگ دوست ملت ايران است. رهبري مجاهدين بين سكوت در مرگ شاملو، كه طبعا كاري مفتضحانه بود، و بزرگداشت او(كه به دلايلي كه جاي ذكرش نيست، متظاهرانه بود) انتخاب ديگري نداشت. تازه با برگزاري آن مراسم تلاش كردند كه مراسم تشييع و بزرگداشت شاملو درتهران را كه دعوت كننده و برگزار كننده آن كانون نويسندگان ايران بود، به نام خود مصادره كنند. از طرف ديگر سكوت ايشان و «رئيس جمهور برگزيده مقاومت»، در قتل فجيع و مرگ مظلومانه محمد جعفر پوينده و محمد مختاري، از نظر روشنفكران، بخش آگاه مردم و نسل جوان ايران حتما پوشيده نمانده است. لحن تند و اهانت آميز او در انتقاد از بازرگان هم، چيزي از بازرگان كم نكرد و تسليت او چيزي به منزلت بازرگان (هرچه كه بود و هرچه كه داشت يا نداشت) نيافزود. معلوم نيست چطور شد كه متاسفانه اين بزرگواران به اين نتيجه رسيدند كه به ازاي جنايات خميني در حق آنان مي توانند، خود به خود مي توانند يا اين حق را دارند كه از همه انتظار و طلب پيروي داشته باشند و چطور به اين نتيجه رسيدند كه لحن آمرانه و تحقير و توهين بكار گرفتن، بهترين روش براي روشنگري در افكار عمومي است. در پايان بي مناسبت نمي دانم چند جمله از سخنان شاملو در مورد آزادي انديشه و برخورد انديشه را از همان سخنراني او در دانشگاه بركلي نقل كنم كه در آن به روشني مي شود ديد كه لبه تيز تيغ انتقاد او متوجه رژيم ملاهاست:« پاره يي از نظامها اعمال سانسور را با اين عبارت توجيه مي كنند، كه ”ما نمي گذاريم ميكرب وارد بدنمان بشود و سلامت فكري ما و مرم را مختل كند“، آنها خودشان هم مي دانند كه مهمل مي گويند. سلامت فكري جامعه فقط در برخورد با انديشه يي مخالف محفوط مي ماند. تو فقط هنگامي مي تواني بداني درست مي انديشي كه من منطقت را با انديشه نادرستي تحريك كنم. من فقط هنگامي مي توانم عقيده ي سخيفم را اصلاح كنم كه تو اجازه ً سخن گفتن داشته باشي. حرف مزخرف خريدار ندارد، پس تو كه پوزه بند به دهان من مي زني از درستي انديشهً من، از نفوذ انديشه من مي ترسي. مردم را فريب داده اي و نمي خواهي فريبت آشكار شود. نگران سلامت فكري جامعه هستنيد؟ پس چرا مانع انديشه آزادش مي شويد؟ سلامت فكري جامعه تنها در گرو همين واكسيناسيون بر ضد خرافات و جاهليت است كه عوارضش درست با نخستين تب تعصب آشكار مي شود. براي سلامت عقل، فقط آزادي انديشه لازم است. آن ها كه از شكفتگي فكر و عقل زيان مي بينند، جلو انديشه هاي روشنگر ديوار مي كشند و مي كوشند تودهاي مردم احكام فريبكارانهً بسته بندي شدهً آنان را به جاي هر سخن بحث انگيز بپزيرند و انديشه هاي خود را بر اساس همان احكام قالبي كه برايشان مفيد تشخيص داده شده، زيرسازي كنند. توده يي كه بدين سان قدرت خلاقه ً فكري خود را از دست داده باشد، براي راه جستن به حقايق و شناخت قدرت اجتماعي خويش و پيدا كردن شعور وحتي براي توجه يافتن به حقوق انساني خود، محتاج به فعاليت فكري انديشمندان جامعه خويش است؛ زيرا كشف حقيقتي كه اين چنين در اعماق فريب و خدعه مدفون شده باشد، رياضتي عاشقانه مي طلبد و به طور قطع مي بايد با آزاد انديشي وفقدان تعصب جاهلانه پشتيباني بشود كه اين هم ناگزير در خصلت تودهً گرفتار چنان شرايطي نخواهد بود».
  

ارسال‌کننده: يك دوست   کد نظر: 1580      تاریخ ارسال: 08 Nov 2005

همنشين بهار ارجمند
تو پاك باش و مدار اى برادر از كس باك/زنند جامه ناپاك گازران بر سنگ/ همچنان بنويس كه مبارزه در دنىاى فرهنك دشوارتر از مبارزه با تير و تفنگ است. پيروزمند باشى.
  

ارسال‌کننده: یک شاعر   کد نظر: 1578   ibragim_ibragim@mail.ru   تاریخ ارسال: 08 Nov 2005

آیا می توان به راحتی هرکسی را که عین ما نبود ، «خائن به آرمان مردم» معرفی نمود؟
پس از مطالعه این رنج نامه هم گریستم و هم شاد شدم . گریستم چون چرا با متلک پرانی های بی مزه ای که بوی دیکتاتوری می دهد، باید یک نویسنده فروتن و دردمند را آزرد که به قول یکی از کاریران «قلمش به تملق نمي چرخد و از قلبش كه لبريز از عشق به انسان و احترام به كرامت انساني است، فرمان مي گيرد.» و شاد شدم که در میان ما کسانی هستند که از صبح سپید و از شبی که ماه میاد... با این قدرت و زیبائی صحبت می کنند. از همین رو دلم می خواهد بخشی از شعر «آزادی» را از «پل الوار» تقدیم کنم که خودم ترجمه کرده ام. پـُل الوآر، فرانسوی است. او پس از جنـگِ جهـانـی اول، به همـراهِ لـوئـی آراگـون،روبـر دسنـوس، مـاکـس ارنسـت،و... از نخستيـن کسانی بودنـد که به «آندره‌ برتون» برای پايه‌گذاری جنبش سوررئاليسم ‌پيوستنـد. در درازای جنـگِ جهـانی دوّم، او و آراگـون طلايه‌دار شاعرانی بودند که دليرانه برای پاسداری از ميهـن با فاشيست‌ها می‌جنگيدند و از اشعـار خود سلاحی برای مبـارزه با آلمـان‌ها ‌ساختنـد. پل الوآر همـواره از پيشتازانِ شعر سـوررئـاليسـت بود و سرانجـام در سـالِ ۱۹۵۲ در پـاریـس درگذشت و او را در گـورستـانِ پـرلاشـز به خـاک سپـردنـد.
Sur mes cahiers d'écolier
Sur mon pupitre et les arbres
Sur le sable sur la neige
J'écris ton nom
بر روی دفتـرچه مشق‌هايم،
بر روی ميـزم، بر درختـان،
روی شـن و ماسـه، روی بـرف،
نام ِ تو را می‌نويسم
Sur tous mes chiffons d'azur
Sur l'étang soleil moisi
Sur le lac lune vivante
J'écris ton nom
بر روی پـلاس ِ نيلگـونِ آسمـان‌ها،
بر روی تـالابِ خـزه‌گرفته‌ی خورشیـد،
بر روی برکه‌ی زندگی‌ی مـاه،
نام ِ تو را می‌نويسم.
Sur chaque bouffée d'aurore
Sur la mer sur les bateaux
Sur la montagne démente
J'écris ton nom
بر روی هر شکفتـه‌ی سپيده‌دم،
بر روی دریـا، زورق‌هـا،
بر روی کوهستـانِ مجنـون،
نام ِ تو را می‌نويسم.
Et par le pouvoir d'un mot
Je recommence ma vie
Je suis né pour te connaître
Pour te nommer
Liberté
و با نیـروی يک واژه،
مـن زندگی‌ام را دوباره آغاز می‌کنم،
مـن زاده‌شده‌ام تا تو را بشناسم،
تا بخوانمت و نامت دهم:
ای آزادی...
سلام بر همنشین بهار

  

ارسال‌کننده: فروغ آزادی   کد نظر: 1575   forough_azadi@hotmail.com   تاریخ ارسال: 07 Nov 2005

نویسنده و اندیشمند توانا، همنشین بهار،
امیدوارم امثال تو بیش از این باشند، که ایران و جهان بیش از پیش نیازمند وجود نازنینتانند.

فروغ آزادی
  

 Untitled Document

بازگشت به صفحه‌ی نظرها
برای دستیابی به تمامی نوشته‌های هر یک از کاربران، نام کاربر مورد نظر را در کادر زیر به فارسی تایپ کرده و سپس روی "پيدا کن" کلیک کنید.


يادداشت مسئول ستون کاربران

بدون توضيح، و بدون متعهد بودن به پاسخگويي


با توجه به پيامهای تعداد کثيري از کاربران که در اين ستون نظر ثبت نمي کنند اما به ادامهء حيات اين ستون علاقه دارند
نظرهایی که بیرون از موازین دیدگاه باشند
در ستون نظر کاربران ثبت نخواهند شد

نظري که در آن تندگويي شده باشد، از لحني که شايستهء کاربر ديدگاه نيست استفاده شده باشد، در آن به کاربري توهين شده باشد، به سازماني که در جبههء خلق است به جاي انتقاد و برخوردي سازنده و آموزنده، سخن ناروا [خائن، تروريست، جاني، ...] گفته شده باشد، نظري که بيش از حد طولاني باشد، تکرار مکررات باشد [چندين بار در بارهء همين موضوع در زير همين مطلب، همين کاربر نظر داده باشد]، با احترام به فرد نظردهنده که امکان دارد فقط در همين يک مورد خارج از موازين، اينچنين نظر ثبت کرده باشد و يا اصلا با ديدگاه موافق نباشد که آن نظر توهين آميز و خارج از موازين است، اما براي جلوگيري از اتلاف وقت، اين نظر، به علت کمبود وقت و انرژي، بدون توضيح و بدون متعهد بودن به پاسخگويي حذف مي شود.
با پوزش و تنها به دليل کمبود وقت و انرژي، نظرهايي هم که متعاقبا در مورد عدم ثبت آن نظر ارسال شوند ثبت نشده و يا به اي ميل هايي که در این مورد ارسال شوند پاسخ داده نخواهد شد.
ديدگاه - 3 تير 1386



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.