شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۹ - ۲۹ مارس ۲۰۲۰

ارسال‌کننده: واقع بین   کد نظر: 8694      تاریخ ارسال: 02 Jun 2007

آقای سل تی تی شما نگران نباشید! مجاهدین هرگز تنها بر سر کار نخواهند آمد . آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. دین و مذهبشان دهم دیگر خطر آفرین نیست چون آینده ایران طور دیگری رقم خواهد خورد و در اساس کار این دین و مذهب دیگر در میان نسل جوان ارزشی ندارد و ملاها نه توسط مجاهدین بلکه توسط نیروی مشترکی که در اساس در داخل سر بلند می کند سرنگون می شوند. مجاهدین هم عوض شدنی نیستند چون خیلی زحمت کشیده اند باورشان نمیشود که وضع عوض شده انشالله یک سی سال دیگر شاید تغییری حاصل بشودمی گویم شاید چون مطمئن نیستم!   

ارسال‌کننده: ardeshir   کد نظر: 8693   ardeshir_99@yahoo.se   تاریخ ارسال: 02 Jun 2007

شهرام فاضل عزيز . متاسفانه دوستان مجاهد با عينک ايدئولوژيک خاص خود نوشته های انتقادی شما را ميخوانند. من اميد داشتم که بعد از سالها تجربه شکست سياسی در عراق ، هواداران مبارز و عزيز اين سازمان همت ميکردند و بخاطر دفاع از حرمت شهدای عزيز اين سازمان با رجوی و دستبوسان صدام و ژنرال هايش و کاسه ليسان امپرياليسم تصفيه حساب ميکردند....
اين انتقادات شهرام عزيز و امثال من از روی کينه شخصی نيست. کمتر خانواده و يا روشنفکری را ميتوان يافت که خودش داغدار شهدای مجاهدين نباشد. اما وقتی که با شعار هدف وسيله راتوجيه ميکند به سراغ کثيف ترين جنايتکاران بعثی رفتند ، باز هم توقع داريد که مديح گوی سياستهای اين سازمان باشيم. حتی اگه جهت سرنگونی رژيم با ژنرالهای شاه و مزدوران رژيم سابق هم لاس زده بودند ، باز کمی بيشتر قابل تحمل بود. چراکه جنايات و ويرانی بعثی ها در مناطق اشغالی حتی روی نازيست ها را هم سفيد کرد. اکنون هم حرف زوری نميزنيم. يک کنگره دمکراتيک سازمانی تشکيل دهيد. حق انتخاب را به اعضايتان برگردانيد. از چاپلوسی سناتورهای آمريکايی دوری کنيد. و اين ازدواج و طلاقهای تشکيلاتی که بی حرمتی به حقوق اوليه انسانهاست را باطل کنيد. و ... من مطمئن هستم اعتماد اکثر منتقدين به مجاهدين را کسب ميکنيد. اردشير
  

ارسال‌کننده: جمال فراهانی   کد نظر: 8686   jamal75de@yahoo.de   تاریخ ارسال: 01 Jun 2007

آقای يحی پور با سلام. فکرش را بکنيد اگر اين آقای طبری هم که شما گاه و بيگاه از وی نقل قول تاريخی ميکنيد مثل شما با يک سری شنيده ها و حدس و گمانها و پيش فرضهاو پيش قضاوت ها ،( عمدا نميخواهم از تحريف صحبت کنم)، تاريخ نويسی کرده باشد .تازه آن بنده خدا در آن دوران از اين امکانات امروزی ما هم برخوردار نبود.
  

ارسال‌کننده:  م- راوی   کد نظر: 8683      تاریخ ارسال: 01 Jun 2007

با اجازه و ببخشید که من هم حق نظر دادن دارم: شکی نیست که اروپا و آمریکا تا حال هیچ نوع الترناتیوی چه با روسری و چه بی روسری را برای جایگزینی رژیم جلادان ایران را نمی پذیرد و یا حد اقل تا حال نپذیرفته است. ولی به نظر من چک و چانه زدن در مورد داشتن و یا نداشتن روسری بحث سیاسی نیست بحث آزادی انتخاب لباس و حقوقی است، شما میتوانید هر گونه لباسی که دوست دارید انتخاب کنید اگر هم بر داشتن آن و یا به زور برداشتن آن از سر زنان ایران اصرار ورزید، پس فرق شما با رضا خان و خمینی دیکتاتور در تحمیل نوع لباس و روسری و یا در نداشتن آن چیست؟ وانگهی من تا حال ندیده و نشنیده ام که مجاهدین بحث روسری داشته باشند و یا به کسی گفته باشند که بایستی روسری داشته باشی یا نداشته باشی. مشکل مردم ایران نبودن آزادیهای سیاسی و نقض حقوق بشرجهان مانند دوران حکومت تک حزبی دیکتاتوری پرولتری شوروی سابق است و به همین دلیل مردم ایران دیکتاتوری تجربه شده توسط نصفی از مردم جهان( در اقمار به اصطلاح شوروی سوسیالیستی سابق) ویا چه از نوع شا هی وشیخی و غیر مذهبی آنرا تحمل نخواهند کرد و اما می خواستم یاد آوری کنم که جدائی دین از دولت یکی از مصوبه های شورای ملی مقاومت ایران برای شش ماه دوران انتقال حاکمیت به مردم است نه خواست و یا مصوبه های مجاهدین خلق ایران. کسانی هستند که می خواهند مسجدها را بر سر مردم خراب کرده و دیکتاتوری پرولتری پل پتی استالینستی راه بیاندازند. اگر چنین اتفاقی افتاد متاسفانه یایستی بگویم ، باز هم بعضی از هموطنان ما، همانند بعد از انقلاب ضد سلطنتتی ایران، تحلیل در ست از شرایط فرهنگی و اجتماعی ایران را نداشته و با علم کردن مبارزه با خطرات لیبرالیسم و ضد امپریالیستی حول محوریت امام ره را همگام با پاسداران مسلح به سلا حهای سنگین را تکرا خواهند کرد. بنا براین هنوز هم خیلی از هموطنان ما از وقایع ایران و جهان درس سیاسی و عبرت نگرفته است. راستی در آن صورت باز هم چه کسی آتش بیار معرکه های تفرقه بیانداز ویران کنهای استعماری خواهد شد؟ برای من شخصاً دمکراسی اروپا شاخص و مد نظر خودم در آیندهً ایران است که در آن حاکمیت و یا کسی و احدی حق دخالت در مسائل و آزادی های شخصی مردم را ندارد. ولی آیا اجازه دارم بپرسم که اگر شما عاشق حاکمیت ضد سرمایداری و ضد امپریالیستی از نوع خودتان هستید چرا در کوبا و یا کرهً شمالی و یا چین تشریف ندارید؟ با تشکر از شما.
راوی
  

ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )   کد نظر: 8681   salltiti@freenet.de   تاریخ ارسال: 01 Jun 2007

دوستان عزیز هوادار مجاهد به نیروهای چپ راهنمائی میکنند که چون 90% جامعه مسلمان است پس باید به حجاب اسلامی مجاهدین احترام بگذارند نه دوستان روسری وحجاب مجاهدین با روسری نه نه ء پیرم که روز و شب دعا ومنا جات می کند فرق ماهوی دارد روسری وحجاب مجاهدین ایدئو لوژیک است واین ایدئولوژیک بودن حجاب مجاهدین را در ستون یک فرقهء مذهبی جای می دهد مجاهدین درست است به ظاهر وبه دروغ دین را از دولت جدا کردند ولی تمام رفتارهای سیاسی مجاهدین که فردا می خواهند "دولت دموکراتیک اسلامی " برای ایران بیا ورند متاثر از اسلام وقر آن محمد است ودر نتیجه شعار مجاهدین ظاهری فریبنده دارد وبا واقعیت تطابق ندارد مجاهدین دین را از آموزش وپرورش جدا نمی دانند ودر فردای مجاهد ما در ایران شاهد این خواهیم بود که در مدارس قر آن و"تبیین جهان" مجاهد تدریس شودکه تمام ایدئولوژی اسلامی است روسری مجاهد ایدئولوژیک وسیاسی است وبا روسری مردم عادی فرق دارد مجاهد روسری اش شخصیت سیاسی اش است وبا آن خود را معرفی می کند وفردا در مدارس ایران در سر کلاسهای درس ؛دختران مجاهد با روسری به مدارس می آیند وهویت سیاسی شان را با روسری در مقابل جامعه نشان می دهند واین ارتجاعی است ومحیط سکولار مدر سه ودانشگاه را آلوده می کند ایدئولوژی اسلام سند بردگی زن است وحجاب اسلامی تسلط این ایدئولوژی بر زن است وبا بردگی زن تطابق دارد نه با رهائی زن کومونیست ها به آزادی پوشش زنان اعتقاد دارند این اعتقاد بر این نیست که پوشش ایدئو لوژیک برده وار مجاهد را در مدارس ایران تحمل کنند مجاهدین از آنچه در برنامه شان تبلیغ می کنند با آنچه که مردم ایران خواهان آن هستند فرسنگها فاصله دارند واین مجاهد را در مقابل مردم قرار می دهد چه کسی گفته است 90 درصد مردم ایران مذهبی اند وحجاب اسلامی می خواهند ؟!دین محمد بر علیه جامعهء آزاد مادر تباری اولیه که در جامعهء عربستان بقایای آن بود ؛ بود در عربستان قبل از محمد پدیده ی بنام" صدیقه" وجود داشت که به معنای دوست دختر بود محمد با فحشاء خواندن "صدیقه" به سر کوب عشق آزاد بین مردم پر داخت وبا سر کوب عشق آزاد به تحکیم مرد سالاری وبردگی زن همت گماشت دین محمد با "شیطان" نامیدن سیمرغ به دشمنی با فرهنگ عرفان ایرانی پرداخت که عشق را در زن ودر انسان تجلی می کرد وخدا را با عشق به زن همسانی می آورد دین محمد با تمام ارزشهای انسانی وآزادیخواهانه در تضاد ودشمنی است ومجاهدین بر این دین ارتجاعی که یکی اساسی ترین ارکان عقب ماندگی مردم خاور میانه از جمله ایران است ارتجاعانه پای می فشرند مجاهد تحول نمی پذیرد چرا که مذهبی است واین اورا از نیروهای انقلابی وحتی مردم ایران دور می کند وبه یک سکت مذهبی تبدیل می کند پای فشردن بر عناصر ارتجاعی مجاهد آنها را از گرداب اسلام نجات نخواهد داد بلکه آنها را گرفتار تر خواهد کرد اسلام دین توهین به انسان است الله محمد هیچ انسانی را با خرد نمی داند ومی گوید خرد مال الله است والله دانا وبینا است وهمه کورند وهمهءمردم بی خردند وباید از طریق رسولم که فرستادهء من است بدون تفکر از دستورات من اطاعت کنند اسلام دین اطاعت وبردگی فکری انسان است حالا مجاهدین در تبیین جهان این دین سراسر خرافه وضد انسان را با فلسفهء هگل آمیخته اند وبه هوادارانش تحمیل کردند وفردا همین کار را در مدارس ایران می کنند تبیین جهان را بخوانید تاببینید و چگونه این آمیختگی برای شما روشن می شود عرفان ایرانی که فلسفهء پهلوانی وعشق است وسنبلش زال پدر رستم است که در مکتب سیمرغ خدای مادر تباری اولیه ء ایرانی تبلور یافته است وبا ادیان نوری والله محمد دشمن است تلفیق عرفان ایرانی با قرآن ودین محمد یک تقلب در تاریخ است الله محمد عارفانی چون بابک خرم دین عین القضات همدانی وسهروردی وحلاج را به مسلخ برده است ودشمن عرفان ایرانی است مجاهدین به شکل اپور تونیستی عرفان وفلسفهء سیمرغ عطار را با الله محمد آمیخته اند واین یک جنایت است در ادبیات سیاسی ما سالها از انقلاب 57 گذشته است اگر در اوایل انقلاب مجاهد به سهو واشتباه این کار را کرده بود ولی امروز آگاهانه می کند وبه ارتجاع اسلامی وبردگی زن پای می فشرد بکوشیم این هارا افشاء کنیم تا جامعه ما از اسلام نجات یاید نه اینکه برا ین عناصر ارتجاعی پای بفشریم وآنرا ترویج کنیم خمینی وآیت الله گیلانی وملاهای ایران عین محمد هستند ودین محمد با دین خمینی هیچ فرق تاریخی ندارد تاریخ طبری را به خوانید تا ببینید محمد چه جنایتی کرده است قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 توسط خمینی با الهام از جنایت محمد در قبیلهء بنی قریظه در مدینه بود ه است که خمینی آنرا به عنوان یک فاکت تاریخی اسلامی در نوشته اش ودر فتوایش آورده بود واین قتل عام را به پیروی از محمد انجام داد ...اما "دموکراسی بورژوائی " که رفیق فاضل مطرح می کند یک مغلطه است که نیروهای چپ نا آگاهانه به آن مبتلا می شوند بورژوازی دموکرات نیست دموکراسی مال طبقهء کارگر واستثمار شونده است آنچه که بورژوازی به آن پای می فشرد لیبرالیسم است مارکس هیچ وقت واژهء " دموکراسی بورژوائی " را بکا ر نبرده است این واژو مال کائوتسکی مرتد است که معتقد به دموکرات بودن بورژوازی بود آنچه در اروپا حاکم است لیبرالیسم است آما رفاه وآسایش و دست آورد هائی که به شکل دموکراتیک در اروپا حاکم است نتیجهء مبارزات طبقهء کارگراست که با گوشت وخون طبقهء کارگر به دست آمده است ولیبرالیسم دشمن آنست وهیچ رابطه ای با استثمار استعماری امپریالیسم از جهان پیرامونی ندارد این اشتباه را نکنیم بورژوازی قرانی از غارت جهان پیرامونی به طبقهء کارگر کشور های صنعتی نمی دهد این تفکرات ارتجاعی را اولین بار جلال آل احمد آن مدافع آخوند ها در اثرش "غرب زدگی" به خورد طبقهء کارگر ایران داده است بکوشیم توی این گرداب نیافتیم بورژوازی در هیچ شکلش دمو کرات نیست تا "بورژوا دموکرات "باشد ...   

ارسال‌کننده: سهند صادق   کد نظر: 8680      تاریخ ارسال: 01 Jun 2007

به نظر من آزادیهای سیاسی جامعه مقدم بر بحثها و بینشهای طبقاتی است و تنها تضمین آزادیهای سیاسی نیز پذیرش و قبول حق حاکمیت مردم( دمکراسی) می باشد و اینکه شهید بزرگ حنیف نژاد و دکتر شریعتی ، لنین و مارکس در زمان خود چی اندیشیده و چی گفته به خودشان مربوط میباشد. تدوین قوانین اجتماعی مدرن و کنترل کننده در جامعه به رشد و میزان آگاهی و کمال انسان ( کشش و تحمل پذیری بینشها و تنوعات فکری و انسان دوستی و رعایت آزادی بیان ، قلم ، اندیشه ... و در زمان خودمان قوانین حقوق بشر جهان)در جهت رفع نیازهای بشری مربوط و بستگی دارد. سوسیالیسم محصول فعالیتهای سیاسی آزاد است و به همین ترتیب در جوامع دمکراتیکی که حرکتهای سیاسی اجتماعی سد نشده است ، سوسیالیسم متناسب با درجهً آگاهیهای اجتماعی و رشد اقتصادی به جلو میرود و نیازهای انسان را حل وفصل می کند، اگر بخواهیم از این روال طبیعی تکامل که پشتوانهٌ آن رعایت و احترام به آزادی است، خارج شده و ایده های بخصوص و کلاسیک اقتصادی را به مردم دیکته کنیم ، در اصل قوانین تکاملی را با دست خود نقض کرده و موجب عقب افتادگی و مانع سیر و روال آزاد و باز حرکتهای رشد یابندهً جامعه می گردیم . واجبارا ً روزی به عقب بر گشته و از نوع شروع خواهیم کرد و درست به همین دلیل دیکتاتورها مانند خمینی واستالین وشاه ... سیر طبیعی و متعادل حرکتهای اجتماعی را سد کرده و می کنند و اجباراً نیروهای انقلابی و مسئول را برای کسب آزادی و باز کردن راه رشد توده ها به میدان می کشانند. زیرا در یک جامعهً ازاد و دمکراتیک احتیاجی به انقلاب نیست چرا که تکامل اجتماعی راه رشد خود را باز میکند ولی فقط در یک جامعهً خفقانزده و دیکتاتوری، انقلاب نه تنها اجتناب ناپذیر نیست بلکه لازم بوده وظیفهً انقلابیون آزادی خواه است که به میدان آمده و با سرنگونی دیکتاتورها آن موانع رشد را برداشته و حرکتهای اجتماعی آزاد را با سپردن سرنوشت سیاسی اجتماعی به بدست خود مردم(دمکراسی) هموار و جلو ظهور و زمینه های رشد دیکتاتورها را با آگاهی دادن سد و کور کنند تا جامعه از مسیر اصلی آزاد و ایجاد ثبات سیاسی برای رشد ترقی عقب نیافتد. به همین دلیل از نظر من نیز: به قول آقای مسعود رجوی معلم دلسوز دوران خودمان> آزادی فلسفهً یک انقلاب است. لذا هر گاه حاکمیتی آزادی ها را نقض و سلب کرد در نتیجه قصد و نیت غصب حاکمیت مردم را داشته( مانند شاه و خمینی...) و از مسیر و روال طبیعی و تکامل یابنده اجتماعی منحرف می گردد که دیگر توان حل مشکلات اجتماعی را از دست میدهد(هم سیاسی و هم اقتصادی)که هم جامعه را با نابودی و ویرانی می کشد و هم مرگ خود را درون خود و جامعه می سازد.به همین دلیل خون شهیدان راه آزادی ضامن سرنگونی حتمی آخوندهای دیکتاتور است .زنده باد آزادی وبر قرار باد دمکراسی در ایران.   

ارسال‌کننده: Hadi Shahab   کد نظر: 8679   mshah@gmx.net   تاریخ ارسال: 01 Jun 2007

و هنگامى كه سرمايه دارى حاكم است، ايمان به دموكراسى و آزادى انسان يك ساده لوحى است. (گرفته شده از سايت ديدگاه). هر جريان انقلابى كه بقدرت برسد در گير برخورد با وضع سرمايه دارى و موضع گيرى در كنار يا عليه آن ميشود اينكه سرمايه تا چه حد وسود تا چه ميزان تعيين ميشود اين فقط وفقط ميزان و درجه استثمار را مشخص ميكند. باور بفرماييد. مجاهدين كه بعد از انقلاب براى آزادى مبارزه ميكردند براى اين نبود كه صبح و ظهر و شب از همه مساجد صداى اذان بگوش برسد و اينكه زنها حجاب اسلامى داشته باشند و .. بلكه براى آزادى بيان و مطبوعات بود براى اينكه داد دل كارگر و برزگر و طبقات پايين جامعه بگوش همه برسد وسيستم استثمار از بين برود داشتن پسوند خلق پشت اسم مجاهد برداشت طبقاتى مجاهدين از اوضاع بود. دادن لقب منافق از سوى ارتجاع به مجاهدين فقط به همين خاطر بود. در اينمورد رفسنجانى در خاطراتش ميگويد: "مجاهدين ماركسيسم را علم انقلاب ميدانستند". اين آگاهى دشمن از مواضع آنها را در آنزمان ميرساند. آگاهى زحمتكشان در گرفتن حقوقشان نقش بسيار مهمى دارد. بالا رفتن اين آگاهى از طريق گروه هاى انقلابى به داخل جامعه خشم طبقه مرفه را بر خواهد انگيخت اينها تا بحال با سركوب و خشونت موفق بوده اند. قشر روحانى بواسطه نيروى روشنفكر يك قشر مشخصى از سرمايه دارى عمل كرده وميكند. منافق يا كافر قلمداد كردن ما ها فقط بخاطر دفاعمان از كارگران زحمتكشان بوده است. اينجماعت وساير روشنفكران طبقات مرفه به هر وسيله از آزادى بيان ما جلوگيرى ميكنند من از تجربه سالهاى ٥٧ تا ٦٠ آموختم كه نيروهاى انقلابى با داشتن آزادى بيان نيروهاى وسيعى از طبقات محروم را به دنبال خود خواهند آورد و نيروى انقلابى براى ايجاد آزادى مبارزه ميكند نه رعب و وحشت. خمينى از آغاز يك فرد ارتجاعى بود و آزادى را بشرط عدم توطعه قبول داشت اين توطعه را همه خوب ميشناسيم

مسئول نظرات: با سلام و احترام. جمله مورد اشاره شما از دکتر علی شریعتی است.
  

ارسال‌کننده: یونس قره باغی   کد نظر: 8673      تاریخ ارسال: 01 Jun 2007

من تعجب ميکنم که اين همه اظهار نظرات مفصل در مورد شرائط کنوني مبارزه در ايران و سرنوشت مجاهدين در اينجا نوشته شده ولي حرفي از عميق ترين و جدي ترين حرکات انقلابي که امروزه در بطن توده هاي مليت هاي غير فارس در جريان است به ميان نيامده. انگار همه بحث ها و روش هاي اين مبارزان با سابقه در همان حول و حوش تجارب دوره انقلاب بهمن و سرکوب هاي بعدي محدود مانده است. انگار نه انگار که نسل جديدي در ايران ميدان دار است که از بیعدالتِی ملی آگاه است و ساز جديدي ميزند. جهت اطلاع آنهائي که سانسور رژيم و رسانه های اپوزيسيون باعث شده که بيخبر باشند عرض ميکنم که روز اول خرداد قريب ده هزار نفر مردم در تبريز بر خلاف همه تدابير رژيم به خيابان ها آمدند و فرياد مرگ بر فاشيست و شعار مدرسه به زبان مادري دادند. در همين روز در تمام شهر هاي آذربايجان تقريبا حکومت نظامي بود و اگر کمي فشار ها فروکش کند مجددا حوادث خرداد سال قبل تکرار ميشود. مردم از رفتار هاي حاکميت و اپوزيسيون فارس زده به يک اندازه سر خورده هستند. بنا به گذارشات، قريب پانصد نفر در آذربايجان بر سر همين تظاهرات دستگير شده اند. مردم در اين مناطق بحث مجاهد و فدائي را ندارند. در اينجا مطالبات ملي حرف اول را ميزند. مبارزان محترمي که در اين سايت کامنت ميگذارند راستي در کجاها سير ميکنند؟   

ارسال‌کننده: میر مراد   کد نظر: 8666      تاریخ ارسال: 31 May 2007

دست شما درد نکند جناب ناظر. حق نوشته اید و دلسوخته هستید.خداوند مجاهدین را از شر ملا و امریک و حاکمان عراق حفظ کندتا انشالله بتوانند فکری بحال خودشان بکنند و یک راه معقولتری که برای بقیه هم قابل فهم باشد در ییششان بگیرند چون بعد از سی سال بالاخره باید یک بررسی نمود . در هر حال من هم مثل شما دل پر غصه ای دارم واز دست آخوندها جانم به لبم رسیده است.بهر حال امید بخدا.   

ارسال‌کننده: شهرام فاضل   کد نظر: 8665      تاریخ ارسال: 31 May 2007

کاربر محترم باوفا سلام. شما نوشته اید که:

"به نظر من ارزش و معنی استثمار شونده و استثمار کننده و بحث عدالت نیز تابعی از قوانین حقوق بشر و خطوط سیاسی و حاکمیت است، هر جا که حاکمیت از آن مردم نیست( دیکتاتوری) آنجا بحث با خدا و استثمار کننده و استثمار شونده نیز فقط در مرحلهً زیربناهای اجتماعی که اقتصاد نیز پایهً ان است، مطرح گردیده و قرار می گیرد نه در سطح و پایه های حقوق سیاسی مردم و حاکمیت."

ای کاش اینطور بود که شما نوشته اید اما متاسفانه اینطور نیست و استثمار سرمایه داران ربطی به مقولاتی از قبیل "حقوق بشر" و "عدالت" ندارد بلکه ناشی از ماهیت سیستم سودجویانه نظام سرمایه دارای از کار زحمتکشان و کارگران است. نظام سرمایه داری و توجیح کنندگان آن چه در لباس سوسیال دموکراتها و لیبرال های غربی و چه در لباس شاهنشاهی و چه با عمامه آخوندی و حتی با استفاده از کلمات ظاهرا بی خطری نظیر "احترام به بازار آزاد" که متاسفانه مجاهدین نیز اخیرا در بیانیه چند ماده ای خود احترام مخلصانه خود را بدان ابراز کردند همه و همه برای ادامه این نظام ظالمانه استثماری و بردگی می باشد و اگر در موارد تاریخی نیز مانند آلمان و ایتالیا و بقیه کشورهای غربی در مقطع جنگ جهانی دوم این دموکراسی های غربی به فاشیسم روی آوردند این به دلیل احساس خطر این نظامهای سرمایه داری از جنبش های زحمتکشان و کارگران این کشورها برای کاستن و یا جلوگیری از استثمار بوده است که شکل سیاسی آن فاشیزم می باشد. مگر کشور آلمان قبل از قدرت گرفتن هیتلر و فاشیستهای جنایتکار او یک دموکراسی نبود؟ مگر فاشیست های مذهبی حاکم بر کشور ما سیستم ظالمانه استثماری سرمایه داری را در ایران کسترش نداده اند؟ دموکراسی و حقوق بشر فقط در شرایطی رعایت می شود که منافع حیاتی و استثماری سرمایه داری با خطر کاهش یا نابودی روبرو نشده باشد وگرنه همین دموکراسی های غربی نیز در کمترین زمان به فاشیزم هیتلری و یا موسولینی و یا فالانژهای فرانکو ختم می شوند. در آمریکا نیز حتی بعد از جنگ جهانی دوم فاشیست های نظیر سناتور مکارتی به شکار احزاب مترقی و کارگری و انقلابیون رفتند زیرا که خطر را احساس کردند. مگر اکنون در کشورهای دموکراسی سرمایه داری غربی ابتدائی ترین حقوق اجتماعی و سیاسی شهروندان مورد حمله پلیسی و امنیتی قرار نگرفته است؟ آیا تجربه کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی را با جوخه های مرگ فاشیستی فراموش کرده اید؟ نه دوست عزیز دعوا همانطور که رهبران اولیه آرمانخواه مجاهدین به خوبی به آن پی برده بودند بر سر استثمار انسانها می باشد نه بر سر خدا و یا شعارهای دوروغین لیبرالی همزمان با اعلام بیعت با "بازار آزاد" استثمار و بردگی. دموکراسی واقعی بدون پایان دادن به نظام استثماری عملی نیست و اگر در کشورهای امپریالستی غربی دموکراسی بورژوازی تا حدی هنوز وجود دارد به خاطر جهانی کردن استثمار می باشد و آنها با صدور استثمار به کشورهای تحت سلطه شرکتهای چند ملیتی و جهانی سازی سرمایه می توانند رفاه نسبی برای مردم این جوامع خود بوجود آورند تا به بقای نظامهای زالو صفت سرمایه داری امکان وجودی داشته باشند. فاشیزم مذهبی یا نژادی نمای سیاسی خشن نظام سرمایه داری چه از نوع سکولار یا مذهبی آن می باشد و این نظام فاشیست سرمایه داری اسلامی آخوندها به مانند رژیم سرمایه داری شاهنشاهی حافظ همان منافع سیستم بردگی و استثمار می باشد.
  

ارسال‌کننده: با وفا   کد نظر: 8660      تاریخ ارسال: 31 May 2007

دوست عزیز آقای هادی شهاب، من از دید سیاسی و رعایت قوانین حقوق بشر گفتم که رای مردم و احترام به اعتقاداتشان برای حفظ ثبات سیاسی ووو لازم است ولی معلوم است که وقتی حاکمیت غصب میشه و مانند شاه و خمینی واستالین خود را ولی مردم و زمین و زمان معرفی و غالب کنند، موضعگیریها و اوضاع همانطور که شما فرموده اید کاملا فرق میکنه زیرا به نظر من ارزش و معنی استثمار شونده و استثمار کننده و بحث عدالت نیز تابعی از قوانین حقوق بشر و خطوط سیاسی و حاکمیت است، هر جا که حاکمیت از آن مردم نیست( دیکتاتوری) آنجا بحث با خدا و استثمار کننده و استثمار شونده نیز فقط در مرحلهً زیربناهای اجتماعی که اقتصاد نیز پایهً ان است، مطرح گردیده و قرار می گیرد نه در سطح و پایه های حقوق سیاسی مردم و حاکمیت. به عبارتی دیگر در یک شرایط باز و آزاد که مردم حق رای آزاد و دمکراتیک را دارند، خواه نا خواه بایستی به رای مردم احترام و ارزش قایل شد در غیر انصورت دوباره اگر به بخواهیم با معیار های استثمار شونده و استثمار کننده رای و موضع خود و مردم را محک و تعیین کنیم، مجدداً دوباره بایستی دیکتاتوری را علم کرد و آن زمان روز از نوع و روزی از نوع خمینی و استالین است. بطور خلاصه رعایت آزادی و خطوط سیاسی دمکراتیک و پذیرش حق حاکمیت مردم مقدم بر بینشهای ایدولوژیکی و طبقاتی است. در یک حاکمیت دمکراتیک (دمکراسی) بحثهای استثمار شونده و استثمار کننده تعیین کننده نیست فقط نوع رای( آزادانه و آگاهانه و انتخاب آزاد) و حاکمیت مردم( دمکراسی) مقدم و تعیین کننده است و درست به همان دلیل عدالت نیز به سطح و درجهً رشد و آگاهیهای توده های مردم و نوع حکومت بستگی دارد( دیکتاتوری یا حاکمیت مردم) و نه به درجه بندی تضادهای طبقاتی از نوع استثمار شونده و یا استثمار کننده و یا مذهبی و یا لامذهبی.   

ارسال‌کننده: Hadi Shahab   کد نظر: 8645   mshah@gmx.net   تاریخ ارسال: 31 May 2007

من ميخواهم اينجا [...] توجه [شما را به نوشته‌ای] در باره محمد حنيف نژاد يكى از بنيانگذاران سازمان مجاهدين خلق جلب كنم:

"ياد محمد حنيف نژادو ياران عاشق و با وفايش به خير که پيشه ای ُجز مبارزه ِ انقلابی و ضّد بهره کشانه نداشتند، تابع تعادل قوای بين المللی يا تعادل ِ جناح های حاکميت نبودند و برايشان حل مسائلِ انسان، بخصوص انسان ِ معاصر و مردم دردمند استثمار شده جامعه ِ ايران اهميت داشت. کساني که معتقد بودند در زمينه های اقتصادی اجتماعی مرزبندی اصلي نه بين با خدا و بی خدا بلکه بين استثمار شونده و استثمار کننده است." ( گرفته شده از سايت ديدگاه "يادی از محّمد حنيف نژاد اين صدا ُگم نخواهد شد")

اينكه "مرزبندی اصلي نه بين با خدا و بی خدا بلکه بين استثمار شونده و استثمار کننده است" كمك بزرگى است براى استدلالمان در مرز بندى انقلاب و ضد انقلاب و رهبرى آن. اگر قرار بود به راى ٩٠ درصد مردم مسلمان احترام بگذاريم ميبايست رهبرى خمينى را بعد از قيام ٥٧ ميپذيرفتيم. نيروى انقلابى بايد پيشرو توده ها باشد نه پيروو عقب افتاده ترين افكار در جامعه. اگر چه در اقليت مطلق باشد بايد پاى افكار انقلابيش بايستد.
  

ارسال‌کننده: با وفا   کد نظر: 8640      تاریخ ارسال: 31 May 2007

اقای شهرام فاضل شما حق دارید هر چه که دوست دارید بگوئید و وبنویسید و انتخاب کنید ولی اگر خواستید به رای و اعتقادات مردم که 90 درصد آن مسلمان هستند(تحقیقی یا تقلیدی) احترام بگذارید آنوقت مقام رهبری و یا ریاست جمهوری تان را بایستی با همان باورها و اعتقادات مذهبی مردم به پذیرید( هر مذهبی و یا لا مذهبی) زیرا ما نمی خواهیم دوباره یک چند (؟) سال دیگر جنگهای حیدری نعمتی راه انداخته و مانند عراق گرفتار فتنه های تفرقه بیانداز و ویران کن های دوستان نادان و دشمنان ویران کن گشته و برادر کشی و حمام خون در کشور خودمان راه بیاندازیم در غیر آنصورت یک خمینی یا شاه و یا پل پت دیگری ... در راه است. در همین کشورهای اروپائی مردم با صدها دین و مذهب و با احترام به عقاید یک دیگر در صلح و ثبات زندگی می کنند چر ما نه؟
ملتها حاکمان بی دین را در شوروی سابق که نصف دنیا هم دستشان بود، دیدند و دیدیم که عمل نکرد و حالا نیز با دینش را در ایران می بینیم و یاد گرفته ایم که تنها در زیر چتر و قوانین دمکراسی و با احترام به قوانین حقوق بشر جهان است که ملتها می توانند با صلح ثبات و دوستی، پیشرفت کرده و زندگی کنند.
در خاتمه بایستی یاد آوری کنم که شورای ملی مقاومت ایران جدائی دین از دولت را 20 سال پیش تصویب کرده و مجاهدین هم به آن اعتقاد و التزام عملی دارند.دوست دار همهً ایرانیان آزادی خواه: کوچک شما با وفا
  

ارسال‌کننده: شهرام فاضل   کد نظر: 8638      تاریخ ارسال: 30 May 2007

آقای فراهانی عزیز کدام صحبت من را قبول ندارید و به چه دلیل؟ در رابطه با مشی جدا از توده چریکی که واضح است که مشی صحیحی نبود و آخر آن همه فداکاری و شکنجه و اعدام یک ملای بی سواد شد امام و رهبر انقلاب و قیام مردم ایران را به شکست کشانید. اگر مشی چریکی چاره ساز بود که تا بحال ادامه پیدا می کرد! در رابطه با تاریخ سازمان مجاهدین نیز خوشبختانه اکنون آنقدر مطالب یافت می شود که تحریف تاریخی فایده ای ندارد و مشی چریکی غالب بر سازمان در آن زمان و بحران فکری متاسفانه عواقب ناخوشایندی را نیز باعث شد اما در تحول فکری اکثر اعضا در آن زمان شکی وجود ندارد. دوست عزیز تا مجاهدین از این سماجت خود دست برندارند و با یک نگاه انتقادی سالم خود را ارزیابی نکنند نمی توانند از پتانسیل انقلابی خود در راه مبارزات به حق مردم ایران استفاده کنند. مجاهدین بخشی از اپوزیسیون انقلابی هستند اما باید تحول و تغیر کنند تا بتوانند واقعا موثر باشند. رژیم در سراشیب سرنگونی است و انقلابیون باید با خلاقیت انقلابی با خود و شرایط انقلاب در پیش برخورد کنند. اسلامگرایی به بن بست رسیده است و زمان آن است که مجاهدین این جامه چرکین را بدور انداخته و به مانند یک سازمان سیاسی انقلابی رفتار کرده و از کیش شخصیت و سیاستها و شعارهای انحرافی که معرف حضورتان هستند دوری کنند. سرنگون باد رژیم ولایت فقیه!   

ارسال‌کننده: شهرام فاضل   کد نظر: 8637      تاریخ ارسال: 30 May 2007

آقای سهند صادق, مطالبی که من در رابطه با مجاهدین نوشتم فکر می کنم باعث سوتفاهم جنابعالی شده است اولا من هرگز ننوشتم که نه مجاهدین را در موقعیت رهبری مبارزات مردم ایران می دانم و نه رهبرشان را رهبر جنبشهای انقلابی مردم ایران می دانم. هدف من نیز پیدا کردن یک رهبر جدید برای مردم ایران نبوده و نیست بلکه معتقدم مردم ایران خود رهبران انقلابی خود را در راه مبارزه و سرنگونی رژیم جنایتکاران اسلامی انتخاب خواهند کرد اما مطمن هستم که سازمان شما و رهبرانش در حالت فعلی فرسنگها از کوچکترین نقش در رهبری مبارزات مردم ایران فاصله دارند و منظورم از این گفته صرفا فاصله مکانی از کشور عراق تا ایران نیست! البته باعث شگفتی نیست که شما جز سازمان خود و رهبر مادم العمر خودتان و مریدان سازمانی مبارزان و رهبران انقلابی دیگری را نمی بینید و این خود نشان از بی اعتقادی و بی اعتمادی شما به مردم و به مبارزات واقعی مردم ایران دارد. متاسفانه شما فرض را بر این گرفته اید که شاید من و امثال من می خواهیم با شما چانه بزنیم و سلیقه خود را بر شما تحمیل کنیم درصورتی که اصلا اینطور نبوده و منظور من و بسیاری دیگر از اپوزیسیون انقلابی این است که واقعیت ها را آنگونه که هستند و برخلاف تفکرات دگماتیستی هوادران و اعضا مجاهدین می باشند به هوطنان انقلابی ایرانی خود نشان دهیم. متاسفانه هنوز شما خود مشتری کالای تبلیغاتی خودتان هستید و نمی توانید به وضعیت آشفته سازمان خود پی ببرید. من هرگز نه ادعا کردم و نه معتقدم که سازمان شما در موقعیتی باشد که با دیگر نیروهای سیاسی در وضعیت کنونی حتی یک اتحاد کوچک عملی داشته باشند چه برسد که نیروهای سیاسی مستقل و انقلابی سکولار به رهبری سازمان شما نیازی داشته باشند و یا خدای ناکرده گردن نهند. دوست عزیز شما از خودتان خیلی راضی هستید و البته امیدوارم که موفق باشید اما واقعیت این است که رویایی فکر می کنید و خبر ندارید که مردم ایران مانند مریدان سازمانی شما کارت اعتباری در اختیار سازمان شما نداده اند. شما هم به ما بقیه اپوزیسیون بی رهبر و ظاهرا یتیم رژیم اسلامی لطف کرده و می خواهید که اگر از رهبریت سازمانی شما خدای ناکرده راضی نباشیم کسی بهتر را برای رهبری خود پیدا کنیم! جلل خالق!
"داداش" خیلی دلت خوش است! متاسفانه برای جنابعالی سو تفاهم شده که فکر می کنید اینگونه نوشته ها غرضی دیگر جز آگاهی خوانندگان دیدگاه دارد. هرگونه فرضی که مجاهدین و رهبری آن در موقعیت رهبری مبارزات مردم ایران باشند یک توهم محض و خوش خیالی رویایی برای دوستانی مانند شما می توانند باشد اما من و بسیاری دیگر از ایرانیان همین یک بار مصیبت اسلامی برای هفت جدمان کافی است! مطمن باشید که مردم ایران از هرچه اسلامی هست نفرت دارند و هرگز یک حکومت اسلامی حتی اگر که پسوند دموکراتیک در انتهای نامش را هم داشته باشد را مطلقا قبول نخواهند کرد. البته همه ایرانیان با وجدان نگران وضعیت مجاهدین اسیر امپریالیسم و ارتجاع در عراق می باشند و تمام تلاش خود را باید در نجات این ایرانیان مخالف رژیم فاشیست اسلامی کنند. مردم ایران شاهد جنایت و کشتار مردم کشورهای همسایه توسط امپریالیست های جانی نیز می باشند و هرگز به تجاوز به کشورشان به هر دلیلی رضایت نخواهند داد. مردم انقلابی ایران هم اکنون مشغول تیشه به ریشه زدن این رژیم جنایتکار می باشند و نیازی به رهبر و رئیس جمهور منتخب سازمانی هم ندارند. مردم ایران از اسلامگرایی بیزار هستند.
  

ارسال‌کننده: جمال فراهانی   کد نظر: 8634   jamal75de@yahoo.de   تاریخ ارسال: 30 May 2007

آقای شهرام فاضل عزيز ،با سلام. لطفا پياده شو با هم برويم. مدتی است چنان مواضع در هم و بر همی ميگيری که آدم واقعا نگران ... ميشود.از يک طرف از قاتلين مجاهدين و کودتاگران چپ نما چهره ای پاک ومنزه ای ميسازی که تنها جرمشان بزعم شما تکامل در ايدوئولوژيشان بوده است که البته برای ورود به اين مرحله تکاملی (حتما بخاطر جبر تاريخ) مجبور بودند همرزمان سابقشان را به نشانه شکر گذاری قربانی کنند.از طرف ديگر مدتی بند کرده بوديد به مبارزه مسلحانه و هر چه توهين و بد و بيراه بود نثار اين "ماجراجويان جدا از توده"! ميکرديد ، غافل از آنکه اگر جنبش چپ بعد از اين همه سال و عليرغم خيانتها و کثافتکاريهای احزاب و جريانهائی که به اصطلاح مبارزه حزبی را سرلوحه کار خود قرار داده اند ، هنوزش نفسی می آيد به خاطر جانبازی ها و فداکاريهای امثال حميد اشرفهاوجزنی ها و احمد زاده ها و پويانها و ديگران يارانشان است که برای جنبش کمونيستی در ايران با خون پاک خود آبرو خريده اند، و گرنه بقيه بی تعارف بگويم همه ول معطلند و محلی از اعراب نه در ميانمردم و نسل جوان و نه در ميان طبقه کارگر و هيچ جای ديگری نداشته و ندارندو نخواهند داشت.حالا هم دوباره بند کرده ايد به روسری زنان مجاهد و تکرار طوطی وار "رهبر مادام العمر و سکت و فرقه" ! .برويد خدا را و يا مارکس و انگلستان را شکر کنيد که رژيم آخونديی هست وامثال بی بی سی و وزارت خارجه آمريکائی است که به آنهائی که در برابر مجاهدين کم می آورند ،حداقل يک آيه شريفه را به همه ياد داده اند که فورا دم فرقه و سکت و تروريست و مزدور صدام بگيريد و گر نه چنته ايدئولوژی متکاملتان خالی تر از اين حرفهاست. به خدا قسم که خر مجاهدين از اول هم دم نداشت .ببخشيد رفيق کبير و گرامی ،هيچ کس نه از جنابعالی و نه ازرفيق اردشيرت و نه از رفيق رهگذرتان سامان(اظهر والشمس) تقاضايی برای حمايت از مجاهدين ندارد، ( اگر کسی چنين جسارتی کرد خونش حلالتان).اينقدر خون تکاملی ،پرولتری خودت را نخوريد که بيچاره طبقه کارگر يتيم ميماند و کسی نيست رهبری و سازماندهيش کند.   

ارسال‌کننده: عنصر نامطلوب   کد نظر: 8633      تاریخ ارسال: 30 May 2007

چرا نظر من ِ «عنصر نامطلوب» را منتشر نمی کنيد؟ مگر همه بايد مطلوب شما و مجاهدين باشند ؟ روشن شدن چشم و گوش ديگران، اینقدر خطرناک شده است ؟ قصدم ايجاد سئوال است. از سئوال می ترسيد ؟ چرا ؟ پاسخ نداريد ؟

سلام بر شما. آدرس زیر را کلیک کنید و در قسمت نظرات ، یاداشت قبلی خودتان را که تصور کرده بودید، حذف شده ببینید.

  

ارسال‌کننده: سهند صادق   کد نظر: 8631      تاریخ ارسال: 30 May 2007

دوست عزیز آقای فاضل ، به نظر من این مردم رنج دیده و جلای وطن عاشق چشم و ابروی کسی نیست ، با احترام قبول زحمت نموده و یا حداقل سعی کنید یکی دوکیلو از آن رهبرانی که شما دوست دارید را پای میدان بیاورید تا هم دل ما خنک شده و هم این مردم دیکتاتور زده از شر این آخوندهای وحشی حاکم ایران آزاد شوند.انگاری که رهبریت یک جنبش آزادیبخش خرید فروشی هم هست که امروز از بازار یکی نو و بهترش را بخریم و جایگزین کنیم. داداش بفرمایید و البته قبول زحمت نموده یکی بهترش را آنچنانچه جنابعلی دلتان می خواد ارایه بدهید تا مردم هم از این رهبریت دائم العمر مجاهدین دل کنده و دنبال شما بیائیم ولی اگر داشتید و جا زده و در بازار قارشموش خرید فروش سیاست محو و یا جا زده و یا به خواب رفته آنوقت دیگر > در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند + گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را. اگر مجاهدین با حرفهای کوچه بازاری از مبارزه برای کسب آزادی با دیکتاتورها دست بر میداشتند. فکر می کنم دیگر نه کسی به روسریشان کار داشت و نه با مذهبشان و نه با اعتقاداتشان کار داشت. آنموقع باور بفرمائید همهً ما ایرانیان داخل و خارج را فقط با نام رژیم جلادان ایران می شناختند و شاید هم از ما بهتران در فقدان یک مقاومت ملی، ما ایرانیان را به چهار تا بشکه نفت هم فروخته بودند و دیگر آنموقع خیال شما هم راحت بود که دیگر کسی را بنام مجاهدین برای تاخت تاز تئوریها وشعارهای بی اثر و بی ثمر زیر ضرب و طعنه تهمت نمی گرفتیم ولی من باز هم به عنوان یک هموطن از شما دلگیر نیستم و به شما احترام گذاشته وشما را عضوی از جنبش آزادیبخش ملی ایران میدانم اما باور کنید حرف زیاد میزنند ولی پای کار خیلی ها جا خالی می دند . دلا یاران سه قسمند ار بدانی > زبانیند و نانی ند و جانی> به نانی نان بده از در برانش> نوازش کن به یاران زبانی> به جانی جان بده تا می توانی. باور کنید شاید به اندازهً این حقیر( سهند صادق) هیچ کس دیگر به مجاهدین اعتراض و انتقاد عصبانی و پرخاش نکرده باشد، ضمن اینکه مرا ترد نکردند بهم بی احترامی هم نکردند ولی حداقل حرفهایم را گوش دادند چیزی که دیکتاتوری شاه و شیخ تاب وتحمل یک کلام آنرا نداشت و ندارند و گرنه ما که الان اینجا نبودیم، ولی نه اتنقادی و نه اعتراضی که به خواهم زیر پای آنان( مجاهدین) را جلو از ما بهتران و یا آخوندهای خونخوار خالی کرده وقربانی کنم، تنها به خاطر اینکه آنان را قابل اعتماد وصمیمی ترین خودم دانسته و وحرف دلم را آزادانه زده ام زیرا مجاهدین را جدیترین و مقاوم ترین و و آزاده ترین و حق شناسترین ومشگل گشا ترین فرزندان ایران زمین میدانم و رهبریشان که چه عرض کنم حتی خاک پای تمامی هوادارانشان هم هستم و نیک می دانم آنان که با ادعاهای مد عالی ولی عمل خالی، فقط شعار و جولان میدهند، کلیتشان یعنی تمامشان شاید به اندازهً یک هوادار مجاهد به این خاک بوم دل نسوزانده و یا خدمت نکرده اند.اگر داشتید نشان ما هم بدید مخلص شما و رهبریتان هم هستیم.
مجاهدین جنگ و دعوای مذهب و اعتقادات و لباس ندارند آنچنانچه من مجاهدین را می شناسم اینان به قوانین حقوق بشر اعتقاد داشته و حاکمیت را آز آن مردم (دمکراسی) میدانند، پس دعوای کسب قدرت هم در کار نیست زیرا کسی به خاطرکسب قدرت جانش را فدا نمی کند و انتخاب لباس و احترام به آزادی بیان و قلم و اندیشه نیز جزء اعتقادات لاینفک و عشق مجاهدین بوده و به آن احترام میگذارند.
تن آدمی شریف است به جان آدمیت. نه فقط این لباس زیبا نشان آدمیت.
سهند صادق
  

ارسال‌کننده: شهرام فاضل   کد نظر: 8630      تاریخ ارسال: 30 May 2007

گفته می شود که حقیقت تلخ است و ما این مورد را در اینجا به روشنی در نوشته جناب رسول می بینیم. او نوشته است که:
"فاضل محترم وسط این همه مسئله گیر داده اند به لباس و نوع پوشش مجاهدین. راستی این چه فکر سراسر مستبدی است که حتی نوع پوشش دیگران را هم برنمی تابد. آزادی است به شما چه؟ دلش می خواهد و بر خلاف تصور شما، انتخاب کرده چنین باشد."

نه آقای محترم! این فکر اصلا مستبدانه نیست زیرا مجاهدین صرفا تعدادی شهروند عادی نیستند که مثلا حجاب اسلامی پوشیدن زنان آنها که نشان بربریت مردسالارانه اسلامی می باشد تنها نمادی از انتخاب شخصی آنها باشد و هیچ پیامی برای زنان و دختران ایرانی نداشته باشد که سالها مجبور شده اند اشکال دیگری از همین ظلت ( بقول شما پوشش!) را با زور چماق و اسید پاشیدن بر سر و صورت خود تحمل کنند. دقیقا به همین دلیل است که نوشته ام خودتان را به خواب زده اید و با کمال پررویی این مسله دردناک را به سادگی یک انتخاب ساده پوشش تنزل می دهید. شما حقیقتا زیادی مجذوب رهبری خود شده اید که از درد زنان ایرانی با حجاب ننگین اسلامی ظاهرا مطلع نیستید و آنقدر دیگر دموکرات منش شده اید که حجاب ارتجاع اسلامی زنان این سازمان سیاسی را در حد انتخاب شخصی تنزل داده و به عوامفریبی دست می زنید! نه جانم زنان ایران یکبار قبل تر این مکافات را تجربه کرده اند و با حلوا حلوا کردن های زنان مجذوب رهبری و چارقد بسر و مانتو بتن مجاهد نمی توانید این پوشش بردگی اسلامی را حتی در حد شخصی توجیح کنید و شما با این حق بجانبی کاذبتان این سیاست ارتجاعی مجاهدین را تلاش می کنید برای زنان ایرانی توجیح کنید. زنان و دختران ایرانی چه ضمانتی دارند که فردا این سکت مجذوب در رهبری و کیش شخصیت این پوشش (بخوان حجاب اسلامی) را که لایق و مناسب برای زنان هوادار و عضو خود می دانند به عموم زنان ایرانی تحمیل نکنند؟ نه و باز هم نه! هیچ تضمینی نیست و زنان ایرانی که صدمات مرگبار اسلامیون را یک بار خورده اند هرگز گول وعدهای توخالی اسلامگرایان را از هر نوعی نخواهند خورد. زنان ایرانی خواهان آزادی از حجاب بردگی و یوغ ارتجاع اسلامی هستند و این به اصطلاح انتخاب آزادانه زنان مجاهد فقط باعث آزردگی خاطر و فکر زنان شریف و ستمدیده ایران می باشد! زنان ایرانی احزاب سیاسی را می خواهند که برای برابری و آزادی آنها فعالیت کنند نه کسانی که می خواهند باز روسری و کلاه بر سر آنها بگذارند!
  

ارسال‌کننده: دکترکریم سعتری   کد نظر: 8629      تاریخ ارسال: 30 May 2007

زنده باشید جناب علی ناظر عزیز. متاسفانه اوضاع همین است که نوشته اید ولی نباید امید بود.سربلند باشی   

بقیه نظرهای دریافتی در صفحه‌های: 1   2   3   4   صفحه‌ی بعد

 Untitled Document

بازگشت به صفحه‌ی نظرها
برای دستیابی به تمامی نوشته‌های هر یک از کاربران، نام کاربر مورد نظر را در کادر زیر به فارسی تایپ کرده و سپس روی "پيدا کن" کلیک کنید.


يادداشت مسئول ستون کاربران

بدون توضيح، و بدون متعهد بودن به پاسخگويي


با توجه به پيامهای تعداد کثيري از کاربران که در اين ستون نظر ثبت نمي کنند اما به ادامهء حيات اين ستون علاقه دارند
نظرهایی که بیرون از موازین دیدگاه باشند
در ستون نظر کاربران ثبت نخواهند شد

نظري که در آن تندگويي شده باشد، از لحني که شايستهء کاربر ديدگاه نيست استفاده شده باشد، در آن به کاربري توهين شده باشد، به سازماني که در جبههء خلق است به جاي انتقاد و برخوردي سازنده و آموزنده، سخن ناروا [خائن، تروريست، جاني، ...] گفته شده باشد، نظري که بيش از حد طولاني باشد، تکرار مکررات باشد [چندين بار در بارهء همين موضوع در زير همين مطلب، همين کاربر نظر داده باشد]، با احترام به فرد نظردهنده که امکان دارد فقط در همين يک مورد خارج از موازين، اينچنين نظر ثبت کرده باشد و يا اصلا با ديدگاه موافق نباشد که آن نظر توهين آميز و خارج از موازين است، اما براي جلوگيري از اتلاف وقت، اين نظر، به علت کمبود وقت و انرژي، بدون توضيح و بدون متعهد بودن به پاسخگويي حذف مي شود.
با پوزش و تنها به دليل کمبود وقت و انرژي، نظرهايي هم که متعاقبا در مورد عدم ثبت آن نظر ارسال شوند ثبت نشده و يا به اي ميل هايي که در این مورد ارسال شوند پاسخ داده نخواهد شد.
ديدگاه - 3 تير 1386



[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.