شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۲ اوت ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آیا سیره ابن اسحاق و تاریخ طبری عین واقعیت است؟ (داستان بنی قریظه)

همنشين بهار

از سال ۱۹۸۴ که مارتین نیمولر درگذشته است، ۳۰ سال هم نمی‌گذرد اما شعر چند سطری او راحت دستکاری و جابجا می‌شود. این را گفتم تا مطلبی را در مورد غزوه بنی قریظه اشاره کنم.

 

مدت ها است به داستان یهودیان بنی قریظه که مربوط به سال پنجم هجری است و باید در متن تاریخی و چهارچوب زمانی خودش نگریسته شود، فکر می‌کنم. واقعه ای که رقم‌سازی‌ها و شاخ و برگ‌های آن ــ به راستی جای چون و چرا دارد.

 

با توجه به اشاره سوره احزاب، چنین واقعه ای رخ داده و نمی‌توان اصل ماجرا را دروغ و شایعه پنداشت.

 

صادقانه اعتراف می‌کنم که با نمی‌دانم های بسیاری روبرو هستم و آیه ۲۶ سوره احزاب را (که به این غزوه اشاره کرده) مثل خیلی چیزهای دیگر، نمی‌فهمم.

اگر رهبران بنی قریظه پیمان شکنی کردند چرا باید تقاص آنرا تمامی مردان و زنان این قوم بپردازند؟ آیا به دلیل پیمان شکنی سران قبیله می‌بایست جز آنها نیز، قتل عام شوند، زنان و دخترانشان به بردگی و اسارت کشیده شود و دار و ندارشان به یغما برود؟ نمی‌خواهم اینگونه مسائل را با احکام تورات و سفر تثنیه و کتاب یوشع، تاق بزنم و بگویم این به آن، در. راستش از خیلی چیزها سر در نمی‌آورم.

 

تنها می‌دانم که بدون آشنایی با تغئیراتی که محمد و آئین جدیدش در تنظیم رابطه و مناسبات اعراب قبیله نشین پدید آورد، بدون اشراف به خُلق و خوی اعراب، به گفتمان غالب عصر جاهلی، به یهودیان عرب و عهد و پیمان هایی که مرسوم آن روزگار بود،

بدون آگاهی از روال داستان سرایی اعراب که سعی می‌شده شنونده را مرعوب کنند یا ماجرا را بسیار مهم جلوه دهند و، بدون اطلاع از ویژگی‌های دو قبیله اوس و خزرج و رقابت‌های پنهان و آشکارشان با همدیگر ــ نباید و نمی‌توان در مورد ماجرای بنی قریظه تنها به وقایع نگاری امثال ابن اسحاق و واقدی... تکیه کرد.

 

البته واقدی گرچه حرفهای نامربوطی هم ضمن داستان بنی قریظه نوشته و ادعا می‌کند بعد از درگذشت سعد بن معاذ، جبرئیل در حالی که عمامه ای از استبرق بر سر داشت حضور پیامبر آمد... اما او بیش از دیگران به موضوع بنی قریظه پرداخته و نکات ریز را نیز اشاره می‌کند.

در کتاب المغازی می‌نویسد:

بنی قریظه برای کندن خندق، بسیاری وسایل همچون بیل و تیشه و....در اختیار مسلمانان گذاشتند.

 

البته روایت ابن اسحاق از غزوه بنی قریظه، که طبری هم از آن کپی برداری کرده با آنچه واقدی نوشته یکی نیست و جوینده ای را که در پی اصل داستان است، به فکر فرو می‌بَرد که نکند در تقابل اوس و خزرج، خزرجی‌ها، پشت بزرگنمایی واقعه رفته و به آن طول و تفصیل داده‌اند.

توضیح می‌دهم.

 

قبیله خزرج هم پیمان یهودیان بنی قینقاع بودند و محمد به همین دلیل اسرای یهود را به آنان بخشید، قبیله اوس نیز، هم پیمان یهودیان بنی قریظه بودند.

نه تنها با بنی قریظه برخورد مشابه بنی قینقاع نشد، تازه با داوری سعد بن معاذ، که از سران قبیله اوس بود، تار و مار شدند.

پس،‌ هورا...و، زنده باد خزرج !

 

برای خزرجی ها همین فخر بس که مورد عنایت قرار گرفته و، پُل بخشش می‌شوند و به عکس برای قبیله اوس همین ننگ بس که با حکم رئیس قبیله اشان، به داس مبدل گشته و هم پیمانان خودشان را درو می‌کنند!

 

جدا از واقعیت ظریفی که اشاره نمودم، فراموش نکنیم که پیامبر اسلام (نه در بهشت برین یا کره مریخ !) در محیط اعراب جنگ طلب بادیه نشین عصر جاهلی می‌زیست و در برابر تأثیرات عرف عربی روئین‌تن روئین تن نبود و نمی‌توانست باشد. خودش می‌گفت: من هم مثل شما هستم. أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکمْ

اگرچه در آن جامعه بدوی فخرفروش اشرافیت گرا، او اسوه و حامل ارزش های تازه بود، اگرچه با چتر وحی و اتصال به نقطه خارج از خود، تافته جدا بافته می‌نمود اما، گردباد جاهلیت بر سر و روی آن عزیز نیز، (که بشری بود مثل ما)، می‌نشست و نشست.

 

عَبَسَ وَتَوَلَّى... روی ترش کرد و سر برگردانید چون آن نابینا نزدش آمد...

این چنین نیست که هرچه او گفته و عمل کرده، وحی مُنزل و عین حقیقت است و مو درزش نمی‌رود.

بِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ... ای محمد، اگر بنا بر خود تو بود، خشن و سخت دل بودی و همه از تو دور مى شدند و تنهایت می‌گذاشتند...

 

***

به نظر من آنچه ابن اسحاق و، امثال طبری و ابن هشام (در سیره النبویه) و محمدبن عمر واقدی (در المغازی) و بلاذری (در فتوح البلدان) و یعقوبی (در تاریخ یعقوبی)... از کشت و کشتار بنی قریظه، روایت می‌کنند با دیگر برخوردهای محمد که مهربانی و بخشش را بر انتقام و کشتار مقدم می‌داشت، و با این رهنمود قرآنی که هیچکس بار گناه دیگری را بر نمی‌دارد (وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی) ــ همخوانی ندارد و پذیرفتنی نیست که نیست.

پذیرفتنی نیست هرچند در قتلعام سال ۶۷ آیه‌الله خمینی هم، به آن گوشه چشمی داشته باشد (که داشت) و فتوای هولناکش به آن واقعه مستند شود. (که شد)

عقل جمعی بشر و اعلامیه جهانی حقوق بشر، نه تنها بربریت طالبان نفت و دلار را در قرن بیست و یکم که به دروغ پرچم آزادی بلند کرده‌اند، نمی‌پذیرد، افکار جاهلی عصر شترچرانی را هم که به دروغ لباس سبز دین می‌پوشد، به دیوار می‌کوبد و باید بکوبد.

تفسیری که از آیات ۲۶ و ۲۷ سوره احزاب و نقض عهد سران قوم بنی قریظه، کشت و کشتار را توجیه کند و حمام خون راه اندازد فقط ویژه خردستیزان جلاد و جغدان طوطی خوار است.

 

ابوعبید القاسم بن سلام سرشناس ترین فقیه اثرگرای شامی، و از نخستین نویسندگان در باب فقه و سنن، در کتاب الاموال – که اثری فقهی و نه تاریخی است – نوشته:

زمانی که عبد الله بن علی، حاکم شام، به گروهی از اهل کتاب سخت گرفت و دستور داد به محل دیگری کوچ کنند، ابوعمرو اوزاعی که معاصر ابن اسحاق بود زبان به اعتراض گشود که آشوب از سوی همه آن افراد نبوده‌است تا همه مجازات شوند، و حکم الهی آن است که گروه زیادی به خطای چند نفر مجازات نمی‌شوند بلکه بالعکس است.

 

اگر از دید اوزاعی، آنچه ابن اسحاق در سیره اش نوشته، واقعی بود، هرگز به حاکم شام اعتراض نمی‌کرد و به رفتار منتسب به رسول خدا در برابر بنی قریظه اقتدا می‌کرد.

 

***

  • آبشخور (شاخ و برگهای) داستان بنی قریظه که به قرنها پیش از اسلام برمی گردد،
  • بررسی سابقه کسانی که برای ابن اسحاق ماجرای بنی قریظه را تعریف کرده‌اند،
  • اینکه مالک بن انس از معاصرین ابن اسحاق، گزارش های او را تائید نمی‌کند و به منابع و روش وی ایراد جدی می‌گیرد ــ در این بحث نیامده و، همچنین روی این نکات مکث نمی‌کنیم که:
  • چه ضرورتی داشته پیامبر قربانیان را به مرکز مدینه بیآورد و سر به نیست کند، خب همانجا کنار قلعه بنی قریظه از شرشان راحت می‌شد !
  • با وجود اینکه از پیش خندق (خندقهای جنگ احزاب) وجود داشته، چرا باید دوباره برای گردن زدن آنان خندق حفر کند؟
  • چرا در هیچ یک از آثار جغرافیایی مدینه، به خندق‌های حفر شده که ادعا می‌گردد در آنها یهودیان به قتل رسیده‌اند، اشاره نشده... و،

آیا باورکردنی است علی بن ابیطالب یا زبیر در یک روز، ۷۰۰ یا ۹۰۰ نفر را گردن بزنند؟ مگر مرغ سر می‌بریدند؟! چرا از این داستان به این مهیبی یک کلمه در نهج البلاغه نیامده؟ چرا هیچ فقیهی (البته جز آیه الله خمینی) از آن مبداء تشریع نساخته ؟!...

اینها همه به کنار... گفته می‌شود در تمام جنگ های پیامبر از دو طرف ۳۵۰ نفر از پا درآمدند و کشته شدن ۷۰۰ نفر یا بیشتر در جنگ بنی قریظه، جفا به حقیقت و توهین به شعور مردم است. مهم نیست چه کسی گفته، ابن اسحاق یا ابن هشام فرق نمی‌کند!

بگذریم که ۷۰۰ مرد (یا ۹۰۰ مرد) نشانه حدود ۳۰۰۰ نفر تا ۴۰۰۰ نفر (با خانواده و فرزندان) است و در زمان مورد بحث جمعیت کل مدینه و همه قبائل، خیلی زیاد نبوده‌است.

به عکسی های قدیمی مکه در قرن گذشته نگاه کنیم که اطراف مسجد را هم نشان می‌دهد اگر دقیق توجه کنی. مثل یک قریه می‌ماند. حالا برویم ۱۴۰۰ سال پیش و بازهم پیشتر، برویم سال پنجم هجری (سال واقعه بنی قریظه)،

 ۷۰۰ تا ۹۰۰ مرد قتل عام شدند؟ آنهم از یک قبیله؟! این رقم سازی ها به شوخی بیشتر می‌ماند تا به واقعیت.

 

گرچه پیامبر اسلام در مقابل مخالفان، تحمل زیادی نداشت و دستور قتل چند هجو کننده را هم صادر کرده‌است،

گرچه عدم تحملش در برابر کسانیکه ایمان می‌آوردند و کافر می‌شدند، انکار کردنی نیست و جمله من بدل دینه فاقتلوه (اگر کسی از مسلمانی خارج شد و رسم دیگری انتخاب کرد، او را بکشید) ــ از خود او است اما، اینها دلیل نمی‌شود به جای تأمل در اصل ماجرای بنی قریظه، به آن شاخ و برگ بدهیم و رویش دروغ سوار کنیم.

 

توجه کنیم قدیمی ترین سندی که به حادثه بنی قریظه اشاره کرده، سیره ابن اسحاق است و می‌دانیم ابن اسحاق (محمد بن اسحاق بن یسار) ۱۲۵ سال پس از واقعه از دنیا رفته و محمد بن جریر طبری هم که روایت ابن اسحاق را بی کم و کاست نقل کرده، حدود ۱۵۰ سال پس از وی آمده‌است. فاصله تاریخی میان این راویان و واقعه بنی قریظه نکته بسیار با اهمیتی است.

***

در حالیکه از مرگ مارتین نیمولر ۳۰ سال هم نمی‌گذرد و در روز روشن شعرش را کم و زیاد می‌کنند، چگونه می‌توان بر تمام گزارش های امثال ابن اسحاق و طبری (دهها سال پس از واقعه بنی قریظه)، صحه گذاشت؟

***

یاداشت مربوط به بنی قریظه، کامل نیست. در این مورد در ویکیپدیا نوشته‌ام.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%86%DB%8C_%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B8%D9%87

***

نقد روایات ابن اسحاق و واقدی از سرانجام بنی‌قریظه

 

منابع:

کتاب المغازی/ محمد بن عمر واقدی/ ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی

نقد و بررسی گزارش اعدام مردان بنی قریظه بعد از جنگ خندق/ ولید عرفات / ترجمه مصطفی صادقی

السّیرة النّبویّة -لابن هشام

صحیح بخاری کتاب المغازی باب ۲۸ مربوط به غزوه بنی قریظه

تاریخ ابن اثیر(جلد سوم)

 فروغ ابدیت / جعفر سبحانی

سیره رسول خدا/ رسول جعفریان

تا طلوع انگور(جلد ۴ کتاب نه زیستن نه مرگ؟) صفحه ۲۳۷/ ایرج مصداقی

طبقات الکبری(جلد دوم)

تاریخ تحلیلی اسلام / سید جعفر شهیدی

الصحیح من سیرة‌النبی الاعظم / جعفر مرتضی، ج۱۲

نمایشنامه قضیه بنی قریظه / هاینار کیپهارت / ترجمه نجف دریابندری

ahmad, Barakat: Muhammad and the Jews , New Delhi , p.84-5

تاریخ یهود، آیین یهود سابقه سه هزار ساله/ اسرائیل شاهاک/ ترجمه رضا آستانه پرست

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.