شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۲ اوت ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نه زمان را دَرد ِ کسي، نه کسي را دَرد ِ زمان

همنشين بهار

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاسـت؟

خون چـکید از شاخ گل باد بهاران را چـه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاسـت

عـندلیبان را چـه پیش آمد هزاران را چـه شد؟

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کـس ندارد ذوق مستی میگساران را چـه شد؟

***

از نخستین ثانیه ژانویه تا واپسین ثانیه دسامبر ـ‌ با دروغ و دغل می‌گذرد جهان...

کدام عید؟ کو سال نو؟

عقاب جور گشوده‌است بال در همه شهر

همه جا پر از «یهودا» و «مسیح باز مصلوب» است!

 

ز منجنیق‌ فلک سنگ فتنه می‌بارد.

عقل به تبعیدگاه رفته و ابتذال به میدان آمده، فقر و جنگ و بی‌عدالتی، امان همه را بریده و «طالبان‌ نفت و دلار» ــ مدعّیان‌ صاحب اختیاری جهان ــ هر اسبی که دارند می‌تازند.

شیخ مکّار و شاه‌ تبه کاری که درون هر کدام‌ ما است ــ هم‌پای گرانی و سرما، بیداد می‌کند.

تاجرپیشگی و فزون‌طلبی به آرمان‌خواهی و فداکاری که اینک دل آزار شده ! قاه قاه می‌خندد.

هر کس به گرد «جمکران» خویش می‌چرخد و در حال «ورد خواندن» هم، به بغل دستی‌اش نارو می‌زند یا پشت سرش صفحه می‌گذارد. هرکسی فقط به فکر این است که خرش را از پُل بگذراند، ساز خودش را بزند و چهچه بلبل سر دهد!

«دوبهم‌زنی» و دوروئی، مد روز شده، هیچکس با هیچکس رو راست نیست.

به الکی خوشی و روزمرّگی و نیز، به «غم های پوچ و حقیر» خو کرده‌ایم.

خودخواهی، راه را بر مهر و وفا بسته و در این سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند.

چهره آبی عشق پیدا نیست، امّا هر روز و هر شب لیچار می‌گوئیم و «مخلصم» و «چاکرم» و «عزیزم عزیزم» می‌شنویم. گوئی همه با همیم و تنهائیم.

ز منجنیق‌ فلک سنگ فتنه می‌بارد امّا، نه زمان را درد کسی است، نه کسی را درد زمان...

 

با این همه غم در خانه‌ی دل، اندکی شادی باید.

بازهم گلی به جمال کاج که در میان این همه برودت و بی رحمی، سرسبز و سرفراز به زندگی سلام می‌کند و نشان می‌دهد ماتم گرفتن و ناامیدی هرگز... «با این همه غم در خانه‌ی دل، اندکی شادی باید.»

باز هم صفای درخت بادام که در سوز سرما، غرق شکوفه می‌شود و در دل زمستان نیز، که هوا دلگیر، در ها بسته، و سرها در گریبان است ــ جار می‌زند:

بهار وزید، بهار شکفت، بهار دمید...

باز هم این برف، این برف‌ شاد و سپید که وقتی می‌بارد زمین و هرچه در آن است سمفونی مساوات می‌نوازد...

ای برف سپید و مهربان از کجا می‌آئی؟

ــ از اون بالا بالاها...

ــ پس واسه چی این همه نرم و افتاده‌ای؟ آنجا هم آسمون همین رنگ بود؟ وه چه رقص کنان و دست افشان به دنیای ما قدم می‌گذاری... بگذار دست به دامان تو شوم، بگذار با تو درددل کنم...

راه شومی‌ست می‌زند مطرب

تلخ واری ست می‌چکد در جام

اشک واری‌ست می‌کشد لبخند

ننگ واری‌ست می‌تراشد نام

بگذار ترا در دستم بگیرم و ببوسم، تو پر از گرما و عشقی...

برف نو، برف نو، سلام، سلام!

بنشین، خوش نشسته ای بر بام.

پاکی آوردی - ای امید سپید

همه آلوده گی ست این ایام...

 

 

باب «برزویه طبیب» در «کلیله و دمنه»، منسوب به بزرگمهر حکیم است که بعد از شهادت «مزدک»، در دام بلا افتاد و امثال نوشیروان و خسرو پرویز او را هر دم از چاهی به چاهی کشیدند...

بزرگمهر جوری روزگار خویش را به تصویر کشیده که گوئی الآن با ما زندگی می‌کند!

........................

کلیله و دمنه، تصحیح عبدالعظیم قریب، صفحه ۵۶

«کارهای زمانه میل به ادبار دارد. چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی. افعال

ستوده و اقوال پسندیده، مدروس گشته، عدل ناپیدا، جور ظاهر، لوم و دنائت مستولی،

کرم و مروّت متواری، دوستی‌ها ضعیف، عداوت‌ها قوی، نیکمردان رنجور و مستذل،

شریران فارغ و محترم، مکر و خدیعت بیدار، وفا و حرّیت در خواب، دروغ مؤثر و مثمر،

راستی مهجور و مردود، حق منهزم، باطل مظفر، مظلوم محق ذلیل، ظالم مبطل عزیز،

حرص غالب، قناعت مغلوب، عالم غدار، زاهد مکار... »

 

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 09 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [ hamneshine_bahar@yahoo.com ]  
بدون شرح : در بخش نظرات سایت دیدگاه خطاب به هموطنان عزیز نوشته بودم : «سلام بر اهل درد ، دوستان عزیزی که مبارزه با فراموشی را یک وظیفه تاریخی می‌دانند . از شما خواهش می‌کنم در مورد زندگی شهید بزرگوار ِخلق کُرد « قادر شریف » مسئول پیشمرگان در منطقه « بکره‌جو » ، که در زمان شاه با « اسماعیل شریف‌زاده » و یارانش علیه دیکتاتوری مبارزه می کرد و ساواک با انفجار نارنجک ،جانش را در مسجدی در شهر سلیمانیه گرفت ـ مرا کمک و راهنمائی کنید. افسوس که کِرم ِقدرت، وفا به دوستان دیروز را هم می‌ جَود ، وگرنه جلال طالبانی و دوستانش از انسانیت و رادمردی امثال قادر شریف و اسماعیل شریف زاده که کوهی در کردستان نیست آنان را نشناسد ــ داستان ها دارند اما با این که بهمن ۵۷ فرا رسید و « شد آن كه اهل نظر بركناره مي رفتند . هزارگونه سخن در دهان و لب خاموش » ــ نگفتند و ننوشتند. قادر شریف یک نمونه است، مگر مثلاً در مورد شکرالله پاک‌ نژاد،الله قلی جهانگیری، احمد آرامش، یا حبیب الله آشوری آن روحانی صمیمی و عاشق ـ نسل امروز چقدر می‌داند؟ راستش دلم گرفته است...آیا نه زمان را درد کسی است، نه کسی را درد زمان ؟؟... ********************** امروز چندین ایمیل به دستم رسیده که با بد و بیراه همراه است و اجازه می خواهم یکی از آنها را اینجا بیآورم.****************** «جناب همنشین در پیام خوانندگان پیک ایران، و نیز در سایت دیدگاه توهین شما را نسبت به رژیم گذشته در پوش ِ فردی موهوم به نام «قادر شریف» ملاحظه نمودم و منزجر شدم. شما فراموش کرده اید که ماموران وظیفه شناس سازمان امنیت و اطلاعات کشور در دوران شاه فقید چه خدماتی کردند و چگونه در کردستان هر سختی را به جان خریدند تا فتنه اشرار را بخوابانند؟ افرادی چون قاضی محمد و ملا آواره و شریف زاده مگر چه گلی به جمال این ملت زدند که حالا جنابعالی سنگ شان را به سینه می زنید؟ بروید کتاب سرتیپ منوچهر هاشمی را که در مورد خدمات ساواک به رشته تحریر درآورده اند بخوانید تا متوجه شوید ساواک چه خدماتی کرده است . حالا جنابعالی در باره فردی موهوم و بی وطن به نام قادر شریف نوشته اید ساواک در مسجدی در شهر سلیمانیه با نارنجک وی را ترور کرده است !! جل الخالق . اولا سلیمانیه حوضه فعالیت ساواک نبوده است ، در ثانی ساواک هیچوقت در مسجد اقدام به مجازات خرابکاران نمی نموده و از همه بالاتر اصلا بگو ببینم قادر به قول جنابعالی شریف ! کیست؟ ایرانی است یا عرب پابرهنه (است)؟ شماها اذهان جوانان این مرز و بوم را خراب می کنید پس بدتان نیاید اگر عقلا به شما خرابکار می گویند.
بهرام آریائی.
  

[تاریخ ارسال: 06 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: گلنار پاشائی]  [ anutika83@mail.ru ]  
رندان تشنه لب را آبي نمي دهد کس - گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت . در زلف چون کمندش اي دل مپيچ کآنجا - سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت . ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم - یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت . از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود - زنهار ازين بيابان وين راه بي نهايت

رنجنامه همنشین بهار ، رنج همه ما است و تمامی ما کم و بیش آنرا هر روز و هر شب حس میکنیم ولی همانگونه که نویسنده از سرسبزی کاج و شکوفائی درخت بادام و شادی برف ـ امید سپید را به رخ تاریکی کشیده است، همه چیز تیره و تار نیست و نمی تواند هم باشد همین که قلمی و قدمی ظلمات زمانه ما را زیر نور میگیرد و بر آن میخروشد هم ـ نشان میدهد در نهایت این نور است که پیروز میشود و تاریکی و تلخی نمی تواند بر همه چیز حاکم گردد. در این تاریکی هر نور کوچکی هم با ارزش است. به راستی اگر نبودند انسانهای زیبا و زلالی که جهان را قابل تحمل می کنند ـ زندگی چه ارزشی داشت ؟ نه زمان را درد کسی است ، نه کسی را درد زمان...
  

[تاریخ ارسال: 05 Jan 2006]  [ارسال‌کننده: جواد رضازاده یوشی]  [ javjam378@yahoo.de ]  
من ضمن درود به همنشین بهار میخواهم بااجازه دست اندرکاران دیدگاه دراینجا از کاربران دیدگاه دعوت کنم به خواندن مقاله ای راچع به متفکّر بزرگ ایران زنده یاد احمد کسروی در سایت ایران امروز بانام" شصتمین سالگرد کشته شدن کسروی". همانطور که همه میدانیم گرفتاری امروز ما ریشه در جهل امروزو دیروز و پریروزمان دارد که دکانداران قرامساخ عمامه سفیدو عمامه سیاه و عمامه سبز دین(بلانسبت همهء انسانهای شریفی همچون آقای جلال گنجه ای وآقای مهدی حائری ودیگرانی که خود باتمام وجود درمقابل این پدیده، سفت وسخت ایستاده اند) به مردم ساده لوح سرزمین ما تحمیل کرده اند.اوّلین قدم راه برون رفت ازین مزبلهء تاریخی شناساندن زنان ومردان شجاعی استکه درگذشته دراین راه قدم برداشته اند.در این مسیر باید هرچه ممکن است جسورانه تر عمل کرد.بطور مثال اگر از انقلاب مشروطه صحبت میشود نام طاهره قرة العین بر تارک جنبشهائی میدرخشدکه پیش زمینه های این دگرگونی راکار سازی کردند. بیان اینکه چه رابطهءمستقیم یا غیرمستقیمی این پدیده ها را بهم مربوط میسازدبامحقّقین بی نظری چون همنشین بهار است.ضمنااینکه پیروان این دین جدید از پیروان شیعه هم بسی پرت ترند،چراکه شیعه معتقد به موجودموهومیستکه میآید (حالا شاید هم نیامد) ولی آنها آمدن این موجودموهوم راشش دونگ پذیرفته اندو میگویند اصلا طرف آمد، هیچ از مقام والای این زن دلاوروجسور یعنی طاهره نمیکاهد.از همنشین بهار تقاضا دارم در مورد طاهره وکسروی وپیشگامان قدیم تر جنبش اجتماعی ایران هم اشاراتی مشروحتر بفرمایند. کتابی از محمّدرضافشاهی چاپ اوائل دهه پنجاه شمسی با عنوان "جنبشهای اجتماعی ایران"( درمورد نام کتاب مطمئن نیستم) شاید مرجع مناسبی باشد.



براي خواندن مطلب «شصتمین سالگرد کشته شدن کسروی» اينجا را کليک کنيد

  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.