شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

به جای لعنت به تاريکی، شمعی بر افروز (بهایی‌کُشی در دارون اصفهان)
همنشين بهار

همنشين بهار

ایران زمین، که امثال مانی و مزدک و بومسلم و استادسیس و صاحب الزنج و بابک و مازیار و سی‌بو‌‌یه و المقفع... را در دامان خویش پرورانده‌است، سرزمین‌ رادمردان قرمطی و علوی و اسماعیلی و حروفی و بابی و مجاهدان مشروطه و جنگل...، میهن قره العین و مصدق و فاطمی و وارطان و پویان، مهد حنیف و گلسرخی و پاکنژاد و موسی و الله قلی و هزاران هزار قلب شوریده و عاشق ــ برای رسیدن به صبح آزادی، همواره با شب های تیره و تار گلاویز شده است.

بررسی جنبش های انقلابی در ایران نشان می‌دهد که کشور ما از جهت سنن قیام خلق و نبرد بی امان علیه ستمگران بسیار غنی است، چه بسیار بودند شمع های شبانه، که خوش و بی پروا سوختند تا روشنی بخش محفل دیگران باشند و چه جان های پاکی که فدای آزادی نشد.

به راستی در این میهن سربردار، کدام روز بود که سیاوشی به خاک نیافتاد یا «ابراهیم» ی در آتش «نمرود» نسوخت؟

.................................................  

دستگیری بهائیان در دارون اصفهان

می‌خواهم از کسانی بنویسم که گرچه با شقاوت استبداد دینی به رگبار بسته شدند ــ اما کمتر کسی از آنها یاد می‌کند. [چرا؟ چون خودی نیستند؟]

در تابستان سال ۱۳۶۰ در دارون اصفهان بگیر بگیر راه افتاد تا بهائی شکار کنند.

گویا در یکی از روستاهای دارون (نزدیک اصفهان) بهائی ها از قدیم و ندیم زندگی می‌کردند. آنها غالباً به کار کشاورزی مشغول بودند و از نظر اقتصادی وضع مناسبی نداشتند. دست های همه کسانی که دستگیر شده بودند، از شدت کار و زحمت چروکیده بود و تاول داشت و این مسئله حتی نگهبانان زندان را هم به فکر فرو برده بود و یکی از آنها که بعداً در تنور جنگ سوخت ــ می‌گفت:

«افسوس، این بندگان خدا که از بس جان کنده‌اند دستهاشون قاچ قاچ شده، نمی‌دونند که سران‌ آن‌ها نوکر انگلیس و اسرائیل اند و به قول امام جمعه ما در دین‌شون هر زن می‌تونه ۹ تا شوهر داشته باشه!» 

غیر از یک زندانی که نامش موسٰی بود و با او خیلی لج بودند، دو برادر بسیار نازنین هم بودند که معلوم بود قصد کشتن شان را دارند. نام فامیل شان رضوانی بود.

آنان خیلی فقیر بودند و دائماً زیر فشار که باید بیآئید در مسجد محل، شهادتین بگوئید و مسلمان شوید.

امثال آخوند رضی الله سعادتی همسران بهائیان دستگیر شده را کوک می‌کردند تا در روزهای ملاقاتی دل آن ها را خالی کنند و آنها هم با ترس و لرز و التماس از شوهرانشان می‌خواستند بیآئید توبه کنید تا ما را این همه اذیت نکنند ولی آنها جواب می‌دادند ما که عنادی با دین دیگران و با اسلام نداریم، چطوری بیآئیم و خلاف وجدان خودمان حرف بزنیم؟ ما در ده آبرو داریم و تازه این رسم وفا نیست که به خاطر شرائط سخت به مقدسات خودمان توهین کنیم...

 ................................................. 

پاسدار خوش قلب و هم‌سلولی بهایی من

یکی از آنان را به سلول من آوردند. از تنهایی به‌در آمدم و خوشحال شدم. اما خیلی زود بهانه‌جویی ها شروع شد:

ــ مگر نمی‌دونی که بهایی ها نجس هستند؟ چرا با هم در یک ظرف غذا خوردید؟... آنها بهائی هستند...

گفتم: من که مدّت هاست هم صحبتی ندارم، حالا بعد از مدت‌های مدید یکی را به سلول من آوردید. او انسان مظلومی است که مثل من اسیر شما است، ضمناً من اسلام خمینی را قبول ندارم و به همین دلیل هم مدت ها است در بند شما هستم... 

زندانبان خوش قلبی که «ریحانی» نام داشت (وبعدها در جبهه جان باخت)، به من گفت: خواهشاً نگذار ببینند شما دو تا با هم غذا می‌خورید، ضمناً امروز یا فردا تو را صدا می‌زنند...

هر بار که در خود فرو می‌روم و آن روزهای غم‌آلود را بیاد می‌آورم، برای او طلب رحمت می‌کنم، دلم می‌خواهد به قول کنفسیوس که گفت:

.Don't curse the darkness - light a candle

به جای لعنت به تاریکی، شمعی برافروزم.

آیا آن زندان‌بان کوچکترین تمایلی به گروه های سیاسی داشت و یا نسبت به حکومت مسئله دار بود؟ ابدا، او عاشق آیه‌الله خمینی بود.

امثال او، با انگیزه مذهبی با هزار شور و شوق، و واقعاً به قصد خدمت به انقلاب، فعالیت می‌کردند اما افسوس... 

کمی بعد، آخوند سعادتی مرا خواست اما خجالت می‌کشید در چشمانم نگاه کند چون می‌دانست که سال ۵۴ برای نوشتن عفو برای اعلیحضرت همایونی به دفتر سرهنگ منصور زمانی در زندان قصر رفته بود و من در بند موسوم به یک و هفت و هشت، او را سرزنشش کرده بودم. همه را یادش بود. 

آخوند سعادتی پرسید چطوری؟ خوش می‌گذره؟

سکوت کردم. اینگونه مواقع حرف ها سر به ابتذال گفتن فرود نمی‌آورند.

ــ ببین من به صداقت تو ایمان دارم. بیا دو خط بر علیه این بهائی ها بنویس تا بتوانم آنها را خلاص کنم و خودت هم آزاد بشی بری پی کارت جوون... 

تا آنوقت نترسیده بودم و زندان نتوانسته بود بر من هراس ببارد اما در آن لحظه از آن همه قساوت ترس بَرم داشت، واقعاً ترسیدم و از خداوند خواستم به دادم برسد...

خودم را کنترل کردم و سرآغاز نامه ۶۲ نهج البلاغه را به آرامی خواندم...

والله لو لقیتهم واحدا و هم طلاع الارض کلها ما بالیت و لا استوحشت...‏

علی بن ابطالب (ع) به امثال معاویه گفت:

به خدا سـوگند! اگر تنها و تنها باشم و دشمن تمام زمیـن را پرکرده باشند، هراسی به دل راه نمی‌دهم و...اما رنج من این است که بر سرنوشت جامعه کسانی سوارند که بوئی از خرد و جوانمردی نبرده‌اند.

...

آخوند سعادتی چپ چپی نگاه کرد و با غیظ رفت.

ریحانی بعداً با اوقات تلخی گفت:

ــ برو یه نون بخور و صد‌تا شکر کن چون آقای‌ سعادتی فقط به پرونده بهائیان رسیدگی می‌کنه وگرنه کار دستت می‌‌داد، خدا کنه اصلاً ترا از اینجا ببرند به یک زندان دیگه.

از قضا همین جور شد و یک روز غروب، (اواخر مرداد سال ۶۰)، چشمانم را بستند و به اوین منتقل شدم...

وقت رفتن نتوانستم با همسلولی خودم نگذاشتند با همسلولی بهائی ام (رضوانی) خداحافظی کنم. او با چشمانی پر از مهر مرا می‌نگریست.

................................................. 

اول وادی طلب است و مرکب‌ این وادی صبر

چند ماهی در زندان دادگستری و اوین ماندم و زمستان همان سال به زندان گلپایگان منتقل شدم. آنجا از «احمد شربتی» که او نیز در زندان دارون بود و وقتی مرا منتقل کردند، آنجا ماند شنیدم:

شهریور سال ۶۰، یک روز که خانواده ها برای دیدار کسان‌شان به زندان آمدند برادران رضوی (همان دو برادر بهائی که یکیشان همسلول تو بود) را به بهانه ملاقات به حیاط زندان (دارون) بردند و از پشت بام حیاط، (که زیر آن سلول های زندان قرار داشت) هر دو را به رگبار بستند.

دارون شهر کوچکی بود و بهائیان دیگری هم زندانی بودند، و این خبر تائید شد. 

برادران رضوی گرچه سواد درست و حسابی نداشتند و فقط با بیل و کلنگ و زمین (و نه قلم و روزنامه و کتاب) ــ سر و کار داشتند اما یک پارچه شعور و انسانیت بودند.

من راز و نیاز همسلولی خودم را شنیده بودم:

ــ ای خدا کمک کن تا اینها مارا به مسجد روستا نبرند و به برائت از آئین مان نکشانند اگر هم گمراهیم تو همین جور مارا قبول کن، تو بیرحم نیستی دل داری... 

برایش از قره العین تعریف کردم و او ــ از هفت وادی‌ بهاالله دو جمله به خاطر داشت و مدام تکرار می‌کرد:

اول وادی طلب است و مرکب‌ این وادی صبر، مسافر در این سفر بی صبر به جائی نرسد...

..........................................................................................................................................

شیخ فضل الله نوری و بهائیان

در تاریخ بیداری ایرانیان (به نقل از کواکب الدریه صفحه ۱۶۳) آمده‌است:

شیخ‌فضل‌الله نوری در میدان توپخانه تهران بر منبر رفته، مشروطه خواهان و احرار (آزادیخواهان) را بابی و بهائی خواند و کتاب اقدس را که مرجع اهل بهاء (بهائیان) است بر سر منبر گشود و این آیه را قرائت نمود. (ان یا ارض‌الطاء سوف تنقلب فیک‌الامور و یحکم علیک جمهورالناس) پس کتاب اقدس را بست و قرآن را گشود و قسم یاد نمود که اقدس کتاب بهائی و آیه مذکور در او است و معنی این است که:

ای زمین طهران، زود باشد که در تو امور منقلب گردد و حکم جمهور (مردم) جاری شود. بعد از آن گفت، به همین دلیل بهائیان مشروطه خواه هستند و سعی می‌کنند که حکم جمهور یا مشروطه در تهران جاری و امور سلطنت و حکومت ایران منقلب شود تا آنرا دلیل بر غیب‌گویی بهاءالله بشمرند و معجزه او قرار داده مردم را بهائی کنند.

...............................................

نهضت بابیان یکی از مهم ترین جنبش های میهن ‌ما است.

نهضت بابیان که در زنجیره‌ی جهانی نهضت های انقلابی نیمه قرن نوزدهم جای گرفته، و با جنبش سپاهی در هندوستان و تای پینگ در چین همنوا است ــ به خاطر دامنه و تأثیر در تاریخ کشور ما، یکی از مهم ترین جنبش های میهن‌مان به شمار می‌رود.

این جنبش در مرز بین جامعه‌ی سنتی فئودالی و انحطاط و تجزیه آن قرار دارد و خود از جمله عوامل این انحطاط و تجزیه است و به همین دلیل تنها در رنگ مذهبی آن خلاصه نشده و خالی از خصائص نو نیست.

حرکت بابیان بدون تردید در رفورم های امیر کبیر و جنبش مشروطه اثر گذاشته است و پژوهشگران ما باید بدون هراس از برچسب های اصحاب تزویر که خود به نام دین و آئین رو در روی اهداف انبیاء و اولیاء ایستاده‌اند، برآن نور بیاندازند و داستان پر رنج و شکنج پیروان صدیق این آئین را از شکنجه گاه‌های ناصرالدین شاه تا کنون روایت کنند.

فراموش نکنیم که باب و آموزش های وی در زمینه تهی نروئیده‌است، ریشه های فکری آن به کنار ــ انحطاط فئودالیسم، ستم استبدادی و تجاوزات استعماری که مواد منفجره فراوانی در بطن جامعه ایران از دیرباز انبار کرده بود، از جمله ریشه های اجتماعی آن است.

...............................................

سید محمد علی باب ذهنی تیز و سر‌‌ نترسی داشته است.

سید محمد علی باب که در سی سالگی با فتنه‌ به قول خودش پیشوایان دین و پیشکاران دولت به دار آویخته شد بی تردید ذهنی تیز و سر‌‌ نترسی داشته است.

حرف نو‌ کسانی چون ملا محمد علی بارفروش (قدوس)، حجت زنجانی، سید یحیی دارابی...علیه دگم های جاافتاده مذهبی و شهامت فرزانگانی چون قره العین، با بازی با اعداد و حروف ابجد، با تمایلات استعماری و تکیه بر خرافات شبه مذهبی کسانی که حسابگرانه دین سازی می‌کنند و خود را واله و شیدای باب و بهاالله نشان می‌دهند، یکی نیست.

محمد علی باب که آثارش در رابطه با حقوق زنان از آثار قره العین هم پیشی می‌گرفت ــ جاذبه داشت، بیهوده نبود که حتی زندان او در ارومیه (عمارت چهاربرج) در ماکو و جهریق (نزدیک مرز ترکیه) زیارتگاه می‌شود.

...

از ریز حوادث پرماجرائی که پس از باب، منجر به شاخص شدن میرزا حسین علی نوری (عبدالبهاء) شده ــ (چون آشنائی کافی ندارم) می‌گذرم. 

...............................................

وای به حال مرغ دل، دانه یکی و دام دو

حضور زنی چون قره العین، در قلب جنبش بابیان، آن هم دراوایل قرن ۱۹ و در زمانی که هنوز نه از انقلاب مشروطه خبری بوده و نه آزادیخواهان و ترقی طلبان بیشماری در ایران داشته ایم، بسیار پر معنا است. قره العین شاعر هم بود، از میان اشعارش ابیات زیر را برگزیده ام:

... 

وای به حال مرغ دل، دانه یکی و دام دو

خال به کنج لب یکی، طره مشک فام دو

محتسب است و شیخ و من، صحبت عشق در میان

چون بکنم مجابشان؟ پخته یکی و خام دو

حامله خم ز دخت رز، باده کشان به گرد او

طفل حرام زاده بین! باب یکی و مام دو

ساقی ماهروی من، از چه نشسته غافلی؟

باده بیار می‌بده، نقد یکی و وام دو

مست دو چشم دلربا همچو قرابه پر ز می

در کف ترک مست بین، باده یکی و جام دو

از رخ و زلفت ای صنم روز من است همچو شب

وای به روزگار من! روز یکی و شام دو

کشته به تیر ابرویت گشته هزار همچو من

بسته به تیر جادویت، میم یکی و لام دو

وعده وصل می‌دهی، لیک وفا نمی‌کنی

من به جهان ندیده ام، مرد یکی کلام دو

....

گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره مو به مو

شرح دهم غم تو را، نکته به نکته مو به مو

ساقی باقی از وفا، باده بده سبو سبو

مطرب خوش‌نوای را، تازه به تازه گو بگو

در پی دیدن رخت، همچو صبا فتاده‌ام

خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو

می‌رود از فراق تو، خون دل از دو دیده‌ام

دجله به دجله یم به یم، چشمه به چشمه، جو به جو...

............................................... 

انجمن خیریه حجتیه مهدویه

انجمن خیریه حجتیه مهدویه حدود سال ۱۳۳۲ توسط یک روحانی به نام شیخ محمد ذاکرزاده تولایی (شیخ محمود حلبی) تأسیس شد. هواداران وی می‌گویند: 

انگیزه تأسیس این گروه آن بود که آقای حلبی در سال ۳۲ خوابی می‌بینند که در آن امام زمان (عج) به نامبرده امر می‌فرمایند که گروهی را برای مبارزه با بهائیت تشکیل دهند.

جریان حجتیه و موتلفه‌ی اسلامی که بر قدرت سیاسی و اقتصادی سوارند و سایه بهائیان را هم با تیر می‌زنند ــ مطرح می‌کنند: 

«اینکه بیت العدل بهائیان جهان بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، حکومت شاه را حکومت جلادان و زورگویان و حکومتی ننگین و مستبد خواندند ــ نباید گول خورد، چون چاقو دسته خودش را نمی‌برد.»

 

با اینکه دهها سال قبل از قرارداد استعماری بالفور و تشکیل دولت اسرائیل، بهائیان مرکزشان در اسرائیل بوده، حجتیه‌ای ها می‌گویند:

«از سال ۱۳۳۹ که رژیم پهلوی، اسرائیل رابه رسمیت شناخت صدها نفر از افسران و ماموران اسرائیلی به ایران آمدند تا ارتش وساواک را یاری دهند.

آنان ازطریق جاسوسان خودشان یعنی بهائیان، در همه دستگاه های حساس نظامی اقتصادی و فرهنگی کشور اعمال نفوذ می‌کردند. بهائیان همه جاسوس اسرائیل اند...»

...............................................

آیا می‌شود تمامی پیروان یک آئین را متهم نمود که جاسوس بیگانه‌اند؟

فرض می‌کنیم بخشی از ادعای حجتّیه واقعی است، ولی آیا می‌شود تمامی پیروان یک آئین را متهم نمود که جاسوس بیگانه‌اند؟

دار و دسته حجتیه در انداخته اند که «چون مراجع مذهبی بهائیان در اسرائیل دفن شده‌اند، آنها دست نشانده صهیونیست ها هستند!»

مثل این است که دیگران هم بگویند:

شیعیان ایران دست نشانده‌ی عراق و سوریه اند چون حرم علی ابن ابیطالب و امام حسین و موسی بن جعفر... در عراق واقع شده و حضرت زینب نیز در شام به خاک سپرده شده‌است!

شاید یکی از دلائل توجه توده های بهائی به عکا، و حیفا در اسرائیل این هم هست که رهبر بهائیان که بارها به زندان افتاده و تبعید شده بود، ابتدا به بغداد، از بغداد به استانبول و از آنجا به ادرنه و باﻻخره به عکا (در اسرائیل) تبعید شد و در سال ۱۸۶۸ در عکا زندانی بود. او به مدت ۹ سال در قلعه ای در عکا تحت نظر بود و ۱۵ سال بقیه عمریش را نیز در همان شهر گذراند و در ۷۵ سالگی در شهر حیفا از دنیا رفت.

...............................................

چرا برای سرکوب بهائیان اهمال می‌شود؟

بعد از کودتای ۲۸ مرداد از جمله دلائل نارضایتی آیه الله بروجردی از اعلیحضرت همایونی این بود که چرا برای سرکوب بهائیان اهمال می‌شود؟

با تلاش ایشان و بازارگرمی امثال آخوند فلسفی مرکز بهائیان تهران (حظیره القدس) تخریب شد و جالب این است که سرتیپ تیمور بختیار و سرلشکر باتمانقلیچ رئیس ستاد ارتش در این لشکرکشی جلودار بودند.

...............................................

«برخی از اصول انقلاب سفید مُلهم از تقویم بهائیان است.»

آیه الله خمینی در مخالفت با بهائیت و این که آنان جاسوسان اسرائیل هستند در اوایل دهه ۴۰ صحبت کرد.

آیه الله خمینی در سیزده خرداد ۱۳۴۲ از جمله گفت: برخی از اصول انقلاب سفید مُلهم از تقویم بهائیان است.

«آقا، یک حقایقی در کار است، من باز سرم دارد درد می‌گیرد، یک حقایقی در کار است. شما آقایان در تقویم دو سال پیش از این یا سه سال پیش از این بهائی ها مراجعه کنید، در آنجا می‌نویسد:

تساوی حقوق زن و مرد رأی عبدالبهاء ــ آقایان هم از او تبعیت می‌کنند، آقای شاه نفهمیده می‌رود بالای آنجا می‌گوید تساوی حقوق زن و مرد، ‌آقا این را به تو تزریق کردند، تو مگر بهائی هستی که من بگویم کافر است بیرونت کنند...»

............................................... 

دارائی‌های یک ملت تنها در نفت و گاز و معادن و جنگل و... خلاصه نمی‌شود.

با اینکه بهائیان ایرانی مثل دیگر بهائیان جهان، ایران را سرزمین مقدس مهد امرالله می‌شمارند چنبره فشارهای مرئی و نامرئی دست از آزار آنان برنمی‌دارد.

بعد از انقلاب، سرکوب های پراکنده پیشین شکلی سیستماتیک به خود گرفت...

اینکه در قانون اساسی آئین ‌شان به رسمیت شناخته نشده، به کنار ــ با تبعیض های بسیار جدی به ویژه در زمینه آموزش و پرورش، حق تملک و اشتغال نیز مواجه هستند. در سال ۶۲ دادستان کل کشور با انتشار نامه رسمی هر گونه فعالیت بهائیان در ایران را ممنوع اعلام نمود.

امثال آیت الله گلپایگانی در گوش سران رژیم که خودشان هم برای این بی عدالتی ها توجیه دینی دارند ــ می‌خواندند پذیرش بهائیان در دانشگاهها رسماً باید ممنوع اعلام شود.

اگر بپذیریم که گوناگونی فرهنگی، دینی و زبانی، نیز از جمله سرمایه‌های یک کشور است و دارائی‌های یک ملت تنها در نفت و گاز و معادن و جنگل و... خلاصه نمی‌شود ــ سرکوب اقلیت های دینی که بخش بزرگی از فرزندان ایران‌زمین را به گریز از خانه و کاشانه و مهاجرت به اروپا و امریکا واداشته، معنای دیگری پیدا می‌کند.

محتسب است و شیخ و من، صحبت عشق در میان

چون بکنم مجابشان؟ پخته یکی و خام دو

............................................... 

ار رساله هفت وادی بهاالله:

اول وادی طلب است و مرکب‌ این وادی صبر، مسافر در این سفر بی صبر به جائی نرسد و به مقصود واصل نشود و باید هرگز افسرده نگردد، اگر صد هزار سال سعی کند و جمال دوست نبیند پژمرده نشود زیرا مجاهدین کعبه فینا را که به بشارت لنهدینهم سبلنا مسرورند و کمر خدمت در طلب به غایت محکم بسته‌اند و در هر آن از مکان غفلت به امکان طلب سفر کنند ــ هیچ بندی منع ننماید و هیچ پندی سد نکند... همره این وادی درد است و اگر درد نباشد هرگز این سفر تمام نشود.

...............................................

در این رابطه:

یکی از سایت های بهائی

یکی از سایت های ضد بهائی (کانون فرهنگی رهپویان وصال)

...

داستان غمبار « دکتر سلیمان برجیس »

 

***

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 30 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: حیدر جهانگیری]  [ haedar.jahangiri@chello.se ]  
با سلام یه دست اندرکاران سایت دیدگاه.
از شما میخواهم که نوشته زبر را در پاشخ به پیام فردی با نام علی روشنگری که در ستون نظرات مقاله «به جای لعنت به تاریکی شمعی برافروز» از مبارز گرامی همنشین بهاردرج کرده اید، در همان قسمت درج نمائید. زبرا علاوه بر وظایفی که خود برای این سایت در جهت دفاع از مبارزات و مبارزان سرنگونی طلب قائل هستید، وظیقه اطلاع رسانی و ژورنالیستی نیز شما را در درج این مطلب مسئول میدارد. از شما سپاسگذار خواهم بود. حیدر جهانگیری.
پیام تحت نام علی روشنگری؟؟؟!!
با سلام مقاله شما در رابطه با «به جای لعنت به تاریکی شمعی برافروز» را خواندم . الله قلی جهانگیری تا سال 1360 با چمهوری اسلامی و جنایتکاران اکتریتی و حزب توده همکاری می کرد در سال 1360 با نیروی ضد انقلابی مانند مجاهدین تا لحظه کشته شدنش همکاری می کرد .همکاری الله قلی با جمهوری اسلامی را ازسیاه چادر های قشقایی باید پرسید. مراجعه شود به نشریات اکتریت . حزب توده و مجاهدین آری همین الله قلی خان بود که موقعیکه زنان قشقایی پاسدارن را خلع و سلاح می کردند او نامه فدایت شوم به خمینی جنایتکار می نوشت . اینکه او همردیف گلسرخی - پاکنزاد - پویان و... قرار داده شده جای تاسف است.
به کسی که بوسیله علی روشنگری؟؟؟؟؟ الله قلی جهانگبری را متهم به همکاری با جمهوری اسلامی کرده است!
اولین اصل دمکراسی علنیت و اولین شرط برای قبول ی یک نظر سندیت آن و صداقت گوینده آن نظر میباشد.بنایراین ابتدا به معرفی خود میپردازم و سپس خوانندگان سایت دیدگاه در داخل و خارج از کشور که خود شناختی از زنده یاد الله قلی جهانگیری و مبارزات او وهمرزمانش نداشته را به منابع و افرادی زنده و نه سیاه چادر!، جهت ی کسب اطلاع در این زمینه مطرح ارجاع میدهم.
ابتدا معرفی خودم.
من حیدر جهانگیری متولد 1342 در شهرضا از زندانیان زندانهای به ترتیب {شهرضا،سمیروم،اصقهان،مجددآ شهرضا و مجددآ اصفهان و متناوبآ شهرضا} در اوایل دهه شصت خورشیدی به اتهام همکار با جنبش زحمتکشان جنوب و مرکز ایران(موسوم به گروه الله قلی جهانگیری) بمدت سه سال و دو ماه و هفت روز را دراین زندانها گذراندم که بیش از دوسال آن در زندان دستگرد اصفهان سپری شد، ابتدا محکوم به اعدام شدم که حکم صادر در روزنامه جمهوری اسلامی سه شنبه سوم آذر1360 در صحفه اخبار شهرستانها درج شده و همچنین در بخش خبر تلویزبون استان در همان زمان پخش شد. علاوه بر آخرین ملاقات قبل از اعدام با نزدیکان، 9 مرتیه نیز اعدام صحنه سازی شده را سپری کرده ام. در پی اعتراض وسیع مردم زحمتکش و شریف در استان اصفهان به اعدامهای صورت گرفته و احکام صادر شده و پس از افشای دزدیهای حاکم شرع و دادستان (ایراهیم نامدار و موسوی ) احکام صادره توسط این قاضی که شامل حکم اعدام من و دها تن دیگر از جمله شیرعسگر نادری ازسازمان پیکار ونیز اتهام همکاری با جنبش ما،عنایت نادری از رزمندگان طیقه کارگرو اتهام همکاری با جنبش ما، محمدرضا نادری از هواداران مجاهدبن، حسین صابری از میارزین سمیروم و... دیگر افراد حکم گرفته از این حاکم شرع، حکمشان لغو و همگی پس از دادگاه مجددا آزاد شدند بجزء من که به سه سال زندان محکوم شدم، پس از اتمام حکمم بدلیل سرپیچی از خواندن انزجارنامه بیش از دوماه نیز ملی کشی نموده (سال آخر محکومیتم را بایکی از نویسندگان شریف و پرکارسایت دیدگاه در یک بند و هم اطاق و همسفره بودیم) و سپس با تعهد مینی بر امضاء هفتگی آزاد وپس از یازده ماه مجددآ فراری و پس از یکسال خود را به کشور ترکیه رسانده و از طریق سازمان ملل به سوئد آمده و در سوئد نیز همگام و در کنار صدها مبارز شریف از جریانات مختلف در حد واندازه توانم فعال بوده ام.
در ایران جنبش ما در ابتدا به نام جنبش فدای مطرح می شد ولی بدلیل خط مستقل میارزاتی این جنبش رابنام یکی از کادرهای بنیانگذاراین جنبش، گروه زنده یاد الله قلی جهانگیری مینامیدند.

1) الله قلی جهانگیری از زندانیان سیاسی باسابقه در رژیم گذشته اشت که از اواخر 1348 تا اوایل آذرماه 1357در زندان شاه بوده و ازاواسط اسفند ماه 1357 درست یکماه پس از پیروزی انقلاب شدیدآ تحت تعقیب و حکم تیر ایشان صادر شده بود این مطلب در اعلامیه های مختلف از طرف رژیم در حمله های گسترده ی به پایگاههای این جنبش در تابسنان 1358و1359 که بوسیله هلیکوپتر در منطقه وردشت در استان اصفهان بطور گسترده پخش شد درج شده و خوانندگان سایت دیدگاه در داخل میتوانند به شهرهای شهرضا، سمیروم، اصفهان، گچساران،نورآبادممسنی و شیراز به فعالین سیاسی و مردم عادی که سن آنان بالای 30 سال می باشد مراجعه کرده و سئوال نمایند. قابل ذکر است در شرایط زمانی فوق همه احزاب دفتر علنی داشته و کادرهای اصلی آنان با سران حاکمیت نشست های تلویزیونی داشتن در این رابطه میتوان به نشست ها ی کادرهای از سازمان چربکهای فدائی، سازمان مجاهدین خلق ایران و حزب توده ایران با کادرهای اصلی حکومت اسلامی اشاره کرد. الله فلی جهانگبری اولین کادر اپوزیسون بود که به مخالفت با اصل ولایت فقیه پرداخت و این اصل را ولایت وقیحان خواند در این رابطه دوست مبارز آقای ساسان سترگ در کشور هلند که از اواسط 1357 تا آذرماه 1358در این جنبش فعال بوده و در طول همان یک سال بارها دستگیر و نهایتآ پس از سه ماه زندان به تهران تبعید ودر آنجا وی به سازمان چریکهای فدائی پیوست و در رابطه با فدائیان دستگیر و مدت 5 سال در اوین و گوهردشت درتهران و نیز زندان عادل آباد محکومیت گذرانید شاهد زند میباشند مراجعه شود.
2) الله قلی جهانگیری علاوه بر گشودن جبهه ای گسترده مردمی در استانهای مرکزی در مقابل رژیم اسلامی در مبارزات برابری طلبانه مردم شریف کردستان شرکت مستقیم داشته وی و همرزمانش علاوه بر شرکت در محاصر پادگان سنندج در اولین درگیریهای کردستان در اولین ماههای پس از سرنگونی حکومت شاه، از دی ماه 1358 تا اواخر اردیبهشت 1359 در کردستان و درکنار همرزمان خود در سازمان زحمتکشان کردستان(کومله) در این مبارزات شرکت مستقیم داشته در این رابطه رفیق محمد قادری از کادرهای این سازمان و از زندانیان سیاسی زمان شاه که خوشبختانه در قید حیات است میتوان سوال نمود.
عکسی از الله قلی جهانگیری در کردستان در فروردین 1359

3) الله قلی و همرزمانش در جنبش ما خود را متعلق به جنبش جهانی عدالتخواهانه و سوسیالیستی می دانستند و به همه افراد و شخصیتها صادق و احزاب که در ایران و جهان در این راه فعالیت داشتند احترام قائل بودند. این افراد صادق و فعال در ایران در همه گروههای سیاسی موجود درآن زمان فعالیت داشتند ازجمله در این رابطه به نامهای حبیب الله پیمان و عموی و صفرقهرمانی و قاسملو تا خیابانی و عطا و ایرج کشکولی،کاک فواد، پاکنژاد، سلطانپور و رفیق گرامی اشرف دهقانی تا هواداران و اعضای ناشناخته گروها سیاسی و.... میتوان اشارع کرد. از آنحائی که جنیش ما یک جنبش گسترده توده ای بود و در چهار استان ایران فعالیت عملی داشت بنابراین تا زمان دستگیری من 13 شهریور1360 فعالین همه جریانات چپ از حزب توده وچریکهای فدائی و تا سازمان پیکارو سازمانهای مطرح در جنبش کردستان با جنبش ما تبادل نظر و در مواردی همکاری داشته اند،سازمان مجاهدین خلق تا آن مقطع همکاری و ارتباط سازمانی با این جنبش نداشته اما اعضا و هواداران شریف این سازمان در مناطق فعالیت ما به این جنبش و عملکرد آن با دیده احترام و تحسین می نگریستند.
4) الله قلی جهانگیری هرگزدر طول زندگیش برای کسی نامه فدایت شوم ننوشت حتی اگر این کس مارکس ولنین یود، از آنجائی که مناطق فعالیت این گروه گسترده بود و در این مناطق جنبش ما تنها جربان مطرح به حساب میآمد گاهآ اقداماتی از طرف رژیم و عواملش و یا خوانین همدست رژیم جهت بدنام کردند این جنبش صورت میگرفت. جنبش نیزدر رابطه با این اقدامات بوسیله اطلاعیه و یا حضورآ از طریق کادرهای این جنبش برای توده ها دخالت و یا عدم دخالت خود در هرمورد را توضییح داده و بوسیله نوشته کتبی برای سران سه قوه در رابطه با دخالت و علت آن و یا عدم دخالت و رد آن اطلاعیه داده و فرستاده میشد.این یک اصل مدرن و مترقی و انسانی است که امیدواریم همه جریانات مبارز در آینده برای جلوگیری از تبلیغات سوء ونیزترویج مسئولیت پذبری در جامعه مد نظر قرار دهند.
جهانگبری به همه مبارزین و آنانی که با قلم و یا قدم و یا رزم بی امان خود در راه سعادت و خوشبختی نوع بشر کوچکترین گامی برمیداشتند احترام یکسان قائل بود از نظراو یک کارگر فعال در جنبش کارگری ویاهوادار صادق و شریف یک جریان عدالتخواه و چه گوارا و پویان ها،خیابانی ها ونیز یک دهقان آگاه که در راه رهائی همزنجیرانش تلاش میکرد از احترامی برابر برخوردار بودند در این رابطه هرکس یک بار وی را دیده شهادت خواهد داد. با کمال افتخار امروزه دربخش وسیعی از ایران، این دیگرانند که تلاش دارند خود را با جنبش ما معرفی کنند و نه برعکس!!!!

5)جنبش جهانگیری و یارانش دست آوردهای زنده و ارزنده ای را بدست آورده اند که همۀ عزیزان نسل جدید مبارزدر داخل را دعوت میکنم به منطقه وردشت در استان اصفهان و یا مناطق نورآباد ممسنی در استان فارس در میان توده ها رفته و در این رابطه تحقیق به عمل آورند.بخشی از این دست آوردها علارغم یورش پی یا پی رژیم برای نابودی اکنون دیگر به یک حق طبیعی و مقدس توده ای مبدل شده که با نام عزیزان ما عجین است. این دست آوردها شامل الف)ملی کردن مراتع. ب) لغو هرنوع بیگاری توسط اربابان پ)دایر نمودن زمینهای بایر و واگذاری آن به دهقانان بی زمین ت)ریشه کن کردن ستم خوانین و کوتاه کردن دست آنان اززندگی مردم زحمتکش.
خ) آموزش و گسترش فرهنگ مبارزه تشکیلاتی و شورائی و احترام به نمایندگان برخواسته ازبطن این مبارزه.
د) بهبود موقعیت زنان در جامعه و ترویج و تبلیغ برابری حقوق زنان و تشویق خانواده ها برای تامین شرایط برابر جهت تحصیلات دختران و پسران.ذ) سازماندهی طولانی ترین مقاومت توده ای در برابر جمهوری اسلامی بنا به اعتراف جنایتکارترین مهره های رژیم، اسدالله لاجوردی و هاشمی رفسنجانی در تلویزیون سراسری در 25 بهمن ماه 1362 درپی مقاومت بی نظیر الله قلی و یارانش در روز در رابطه با جنبش ماچنین گفتند« این جنبش (گروهک، نامی که آنان به مخالفین خود می دادند) از مجموع مخالقین نظام برای نظام جمهوری اسلامی خطرناک تر بود.
این جنبش متعلق به همۀ برابری طلبان است. با تشکر سوئد استکهلم حیدر جهانگیری 31/12/
  

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: علی - روشنگری]  [ alimahmudi1964@yahoo.com ]  
با سلام
مقاله شما در رابطه با «به جای لعنت به تاریکی شمعی برافروز»
را خواندم . الله قلی جهانگیری تا سال 1360 با چمهوری اسلامی و جنایتکاران اکتریتی و حزب توده همکاری می کرد در سال 1360 با نیروی ضد انقلابی مانند مجاهدین تا لحظه کشته شدنش همکاری می کرد .همکاری الله قلی با جمهوری اسلامی را ازسیاه چادر های قشقایی باید پرسید.
مراجعه شود به نشریات اکتریت . حزب توده و مجاهدین
آری همین الله قلی خان بود که موقعیکه زنان قشقایی پاسدارن را خلع و سلاح می کردند او نامه فدایت شوم به خمینی جنایتکار می نوشت . اینکه او همردیف گلسرخی - پاکنزاد - پویان و... قرار داده شده جای تاسف است.

  

[تاریخ ارسال: 30 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: سهراب لهراسپ]  [ sohrab@hotmail.com ]  
مسئلة بهائیان، چون دیگر اقلیت‌های مذهبی مورد سؤاستفاده‌هائی قرار گرفته. این امر که هر کس حق دارد دین و آئین خود را انتخاب کند، شاید یکی از ابتدائی‌ترین حقوقی باشد که فردی، در آغاز هزارة سوم میلادی، بایداز آن بهره‌مند شود. ولی به دلیل فشارهای سیاسی که در درجة نخست از جانب دولت‌های استعماری بر جنبش بهائی‌گری در ایران اعمال شد، برخی اعضای این جنبش برای حفظ موجودیت فیزیکی و انسانی خود مجبور شدند حمایت قدرت‌های استعماری را بپذیرند. مشکل را امروز برخی افراد از مسیر وارونة آن بررسی می‌کنند. یعنی بجای اینکه از خود سئوال کنند چرا حاکمیت قاجار و آخوندهای نانخور دربار و حتی شخص امیرکبیر، که در اسناد رسمی کشور ایران دو مدرک به امضاء وی برای قتل عام زنان و کودکان بهائی در ایران موجود است، به خود اجازه دادند که حرکتی مذهبی ـ سیاسی را این چنین سرکوب کنند؟ راه افتاده و از وابستگی و ضدیت برخی محافل بهائی داستان سرایی می‌کنند. این افراد حتما انتظار دارند که زمانی که بهائیان را تحت تبلیغات آخوندی و دربار واجب‌القتل معرفی می‌کنند، بهائی‌ها بیایند و برای آخوندها و نوچه‌هایشان دلسوزی هم بکنند. بررسی یک بحران را نباید با بررسی و نقد عکس‌العمل یک گروه کوچک بررسی کرد، بررسی بحران را باید از تحلیل حاکمیت و قدرت‌های حاکم آغاز نمود. بهائیان از زمانی که اینگونه تحت ستم قرار گرفتند، برای حفظ موجودیت خود بالاجبار به دامان هر کسی سر گذاشتند که موجودیت‌شان را به رسمیت بشناسد. این حق هر کسی است که بخواهد زنده بماند. در ثانی گروهی از «مسلمانان» از بهائیان به عنوان «وابستگان» به دینی دیگر نام می‌برند. این یک اشتباه نیست، یک تعمد است. بهائی مسلمان است، همانطور که شیعه مسلمان است. همین شیعیان را تا چند سدة پیش، در کشور ایران، سر می‌بریدند و زبانشان را به جرم کفر گوئی از جای کنده بر پشت بام می‌انداختند. من نمی‌دانم ملت ایران چند صد سال دیگر باید وقت بگذارد که از این خشونت و آدم کشی که مسلماً هدئه چنگیز بی‌پدر مادر است نجات پیدا کند. کسی نمی‌گوید مرده شور اسلام و هر دین دیگری را ببرند که وسیله ساز این همه جنایات می‌شوند.   

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: کاظم محمدی]  [ info@iranma-online.com ]  
دفاع از بهائیت آیا موردی دارد ؟ در مورد این فرقه سه گزارش مکتوب شده ساواک که در دست است از این قرار است؟ در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوي،[عبدالله شهبازي،مؤسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي، جلد دوم، صفحه 385] - گزارش ساواك از جلسه ناحيه 2 بهائيان شيراز، مورخ19/5/1350 : «جلسه اي با شركت 12 نفر از بهائيان ناحيه 2 شيراز در منزل آقاي هوشمند و زير نظر آقاي فرهنگي تشكيل گرديد. پس از قرائت مناجات و قرائت صفحاتي از كتاب لوح احمد و ايقان، آقاي فرهنگي و محمدعلي هوشمند پيرامون وضع اقتصادي بهائيان در ايران صحبت كردند...فرهنگي اظهار داشت:”بهائيان در كشورهاي اسلامي پيروز هستند و مي توانند امتياز هر چيزي را كه مي خواهند بگيرند. تمام سرمايه هاي بانكي و ادارات و رواج پول در اجتماع ايران مربوط به بهائيان و كليميان مي باشد. تمام آسمان خراش هاي تهران، شيراز و اصفهان مال بهائيان است. چرخ اقتصادي اين مملكت به دست بهاييان و كليميان مي چرخد. شخص هويدا بهايي زاده است. او يكي از بهترين خادمان امرالله است و امسال مبلغ پانزده هزار تومان به محفل ما كمك نموده است. آقايان بهائيان! نگذاريد كمر مسلمانان راست شود!...”» بهرام افراسيابي،در صفحه 752 کتاب تاريخ جامع بهائيت، انتشارات سخن، به نقل از ساواک گزارش دیگری [در مورد بهائی ها]از محفل شماره 4 بهائيان به تاريخ 7/3/47 نقل کرده که بخشی از آن این است: «...عباس اقدسي گفت: دولت اسرائيل در جنگ 46 و 47 قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه بهائيت فعاليت اين قوم عزيز يهود را ستايش مي كنيم.» ، همچنین در کتاب سازمانهاي يهودي و صهيونيستي در ايران، صفحه536- آمده :«...شنيده شده چندي قبل بهائيان ايران مبلغ هنگفتي كه چندين ميليون تومان بوده به اسرائيل كمك كرده اند. البته تصور مي رود كمك بهائي ها از طريق آقاي غفوري نمايندگي سياسي اسرائيل در ايران و وسيله حبيب القانيان كه تماس مستقيم با حبيب ثابت (كلان سرمايه دار معروف) كه قبلاَ يهودي و اهل كاشان بوده - انجام گرديده زيرا از قرار معلوم سرمايه محفل و وجوه جمع آوري شده بهائيان ماهيانه به نام خيراله در صندوقي نزد حبيب ثابت مي باشد و مشار اليه اين پولها را به ربح مي دهد. لكن مبلغ كل جمع آوري شده فعلاَ نامعلوم است.»... با این تفاسیر آیا دفاع از بهائیان موردی دارد؟
  

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2005]  [ارسال‌کننده:  دردمند]  [ as.dsggf@yahoo.com ]  
ترسم نرسی به صلح ای صیادی این ره که تو میروی به جهلستان است
اگر پرویز صیاد از نظر این خواننده خیلی به آینده نگر زیاد جسارت دارند بهتر بود که لطف و نظری به حال مرم فلسطین می انداخت که حتی از طرف دولت شارون اجازه کانال کشی و حفر چاه آب... را در سرزمین اجدادی خویش را هم ندارند . آیا شارون از نظر ایشان( خواننده آینده نگر) در مقابل عرفات شاخص و انسان نمونه آقای پرویز صیاد نیز است ؟؟

به نظر من یک دولت سکولار دمکراتیک و ضد تبعیض نژادی می تواند مشکلات مردم اسراییل و فلسطین را حل کند.
  

[تاریخ ارسال: 27 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: خواننده آینده نگر]  [ Karo@yahoo.com] ]  
کسی که از آزادی ادیان حمایت می کند، نمی تواند به تفتیش عقاید بپردازد و چماق تکفیر برای پرویز صیاد بلند کند چون نظرش را «جسارتا» ابراز کرده و جسارتا به عنوان هنرمند، فیلمی ساخته که به مذاق همنشین بهار خوش نیامده. این تکفیر و آن آزادیخواهی با یکدیگر تجانسی که ندارند هیچ، متناقضند. همنشین بهار بهتر است اول به موضع گیری های خودش (در مورد مقاله پرویز صیاد که یاسر عرفات را پدرخوانده نروریسم خوانده بود)نظری بیندازد و بعد انا شریک گویان به بهانه حمایت از آزادی ادیان وارد معرکه اینترنت شود. جای تاسف است که سایت ها بدون در نظر گرفتن اصول ابتدائی مطالبی انتشار می دهند که در واقع به بی اعتبار کردن خود آنها منجر می شود.   

[تاریخ ارسال: 26 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: دکتر جاوید]  [ info@bahaiview.com ]  
سلام . بنده جّد اندر جّد بهائی و ایرانی هستم . ایرانی های بهائی تنها ۵ الی ۶ درصد کل بهائیان جهان را تشکیل میدهند یعنی حدود ۹۵ درصد بهائیان از کشورهای دیگرند اما میدانم که همه به ایران علاقمندند و آنرا به این دلیل که حضرت عبدالبهاء و... ایرانی بوده اند - دوست دارند و خیلی هم دوست دارند. دیانت بهائی فرهنگ ایرانی را در جهان گسترش داده است. بهائیان همه کشورهای جهان (حتی آنان که ایرانی نیستند) به نوروز ارزش زیادی قائل هستند.دلم میخواهد از شما (نویسنده باسواد و بااحساس این مقاله) که -همنشین بهار - هستید سپاسگزاری کنم و اجازه بدهید این را اضافه نمایم که یکی از رهبران بهائی (عباس افندی ) کتابی دارد به نام «رساله مدنیه» که به اصلاح طلبی و تجدد خواهی در فرهنگ ایران اشاره دارد.. خود حضرت عبدالبهاء نیز که حدود ۱۰۰ جلد کتاب تألیف نموده اند - به حکومت مردم سالاری و پارلمانی سفارش داشته اند . توجه داشته باشیم که حالا قرن بیست و یک را شروع کرده‌ایم و دیانت بهائی ریشه در اواخر قرن ۱۹ دارد . یعنی زمان و مکان را در نظر داشته باشیم آنوقت به نوگرائی این آئین بیشتر پی می بریم . بار دیگر از شما نویسنده عزیز که خودتان گرایشی به این آئین ندارید اما شهدانصاف در شیرنی تمام مقالات تات پیداست - درود می فرستم. دکتر جاوید   

[تاریخ ارسال: 24 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: مژده جلوه]  [ mojdemojde12@mail.ru ]  
خبر زير که مربوط به آقای محمود عباس است نشان می دهد که حتا الان نه فقط در ايران بلکه در جاهای ديگر نيز افرادی را با اين عنوان دروغ که بهائی هستند متهم می کنند. با تشکر از درج اين مقاله دلنشين آنرا می نويسم .
چهارشنبه، 2 دي 1383
محمود عباس: من بهائی نیستم.

محمود عباس (ابومازن) با انتقاد از رسانه‌های عربی مبنی بر شایع كردن وابستگی وی به فرقه‌ی بهائیت اعلام كرد: متاسفانه برخی از رسانه‌های عربی همگام و هم ركاب با رسانه‌های اسراییلی كه درصدد تخریب چهره‌ی سیاسی من هستند، حركت كرده‌اند.
به گزارش ایسنا به نقل از روزنامه‌ی البیان - چاپ امارات - محمود عباس (ابومازن)، رییس سازمان آزادی بخش فلسطین اظهار داشت: من یك بهائی نیستم، بلكه یك مسلمان سنی هستم و منبع اصلی این گونه اتهامات دروغین رسانه‌های اسراییلی هستند كه درصدد شكستن وحدت ملی فلسطینی و تخریب چهره‌ی سیاسی من هستند.
وی افزود: متاسفانه برخی از رسانه‌های عربی همگام با این رسانه‌های اسراییلی، چنین اتهامات دروغینی را ترویج داده‌اند.
  

[تاریخ ارسال: 24 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: Hassan Jazayeri]  [ hjazayeri@comcast.net ]  

ديدگاه: کاربر محترم، اگر اسم خود را با حروف لاتين بنويسيد اسم شما در «ليست نظردهندگان» قرار نمي گيرد.لطفا هميشه نام را با حروف فارسي بنويسيد



مسوول ستون کاربران - 3 دي 1384 - ديدگاه


___________

با سلام: در نقل اولین شعر قره العین در مقاله "بجای لعنت به تاریکی..." بنظر میرسد مصراعهای اول و دوم جابجا شده اند. شعر چنین شروع میشود: "خال بکنج لب یکی طره مشکفام دو" موفق باشید: حسن
  

[تاریخ ارسال: 24 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: جمال توفيقی]  [ ali6_aryan@yahoo.ca ]  
آقای همنشين بهار . شما که از قره العين تعريف کرده ايد خوب است بدانيد که او به حجاب عقيده نداشت و بي آنكه روي خود را بپوشاند ظاهر مي شد كه اين امر باعث بحث و مشاجرات فراواني در ميان بابيان شد . فقط افرادی مثل محمد علی باب بودند که او را با عنوان «طاهره » می ستودند !
پس اگر قره العين هم شعر معروف ''گر به تو افتدم نظر…'' را در شرح فراق ياران (عدد حي) سيد علي محمد باب سروده ـ بی دليل نيست.
باب در تفسير سوره يوسف به طاهره اجازه داد تا به زنان اجازه دهد كه مانند حوران بهشتي خود را براي مردان بيارايند و از خانه بيرون آيند و بدون حجاب بر صندلي بنشينند، رفتار عجيب و ناپسند طاهره به همين موارد ختم نمي شود تا حدي كه بعدها حتي به هيچ پوششي براي زنان قائل نبود و خود نيز رعايت نمي كرد!!
قره العين پس از وقايع قلعه شيخ طبرسي و هلاکت بابيان در مازندران به نور گريخت اما به دست مردم دستگير شد و به تهران انتقال و در منزل محمودخان كلانتر محبوس كردند كه پس از سوء قصد بابيان به جان ناصرالدين شاه او را خفه كرده به چاه انداختند.
حال با اين اوصاف آيا تعريف و تمجيد از اين زن بابی رواست ؟ اصلا جای سئوال است که وقتی جورج بوش می آيد بی مقدمه «.خا.. مالی » بهائيان را می کند و اصول دوازده گانه اشان را جلوی کاخ سفيد می خواند ، چرا جنابعالی هم در وصف آنان می نويسيد . چرا يک کلمه راجع به ائمه اطهار نمی نويسيد؟ ۲۳ آذر تولد امام هشتم ( ع ) بود، شما يک کلمه در باره ايشان نوشتيد ؟ دهها مناسبت ملی و مذهبی داريم اما شماها لال هستيد . در عوض از کوروش و رستم فرخزاد ـ يا از بهائی ها و قره العين می نويسيد /
جمال توفيقی
  

[تاریخ ارسال: 24 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: گل کو]  [ golku81@yahoo.com ]  
همنشین بهار عزیز
ممنون برای این مقاله. هیچ چیز قتل و کشتار انسانها به جرم افکار و اعتقاداتشان را توجیه نمیکند. همه انسانهای بهایی که من می شناختم دو وجه مشخص داشتند اول اینکه به هیچوجه دینشان را پنهان نمیکردند و همان اول آشنایی میگفتند که بهایی هستند دوم اینکه بسیار سخت کوش و مهربان بودند. من نمیدانم از کجا بهاییان جاسوس اجنبی از آب در آمده اند اما خطر آخوند آدمکش را 27 سال است داریم تجربه میکنیم. به چه حقی میشود کشتار کشاورزان زحمتکش را به جرم بهایی بودن توجیه کرد؟
یک انتقاد دوستانه هم به همنشین بهار عزیز. شما اگر اشتباه نکنم پس از سالها و برای اولین بار در این مقاله از کشتار بهاییان نوشته اید. اما اول مقاله از زدن توسر دیگران هم خودداری نکرده اید که چرا در این باره ننوشته اند "چون که خودی نبوده اند". این عادت کاش از بین برود.کاش هر کسی کاری را انجام بدهد که می داند درست است بدون اینکه دیگران را تخطی کند.
  

[تاریخ ارسال: 24 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: حسن وهاب]  [ خواهشا شرط ایمیل را بر دارید ]  
چرا نویسنده این مطلب از بابی ها و بهائی هائی که نوکر صهیونیست ها هستند می نویسند - بر من معلوم نیست . شاید ایشان خودشان هم بابی و بهائی هستند ! این همه با احترام از یک مشت جاسوس بیگانه صحبت کردن چه معنی دارد ؟ اصلن بهائیان و فراموسونری از جنس همدیگرند. در ميان نخبه گان فراماسونري ايران نسبت بالايي از بهائيان وجود دارند كه افرادي همچون «عليقلي نبيل الدوله»، «ميرزا آقاخان كرماني»، «ابراهيم حكيمي»، «سيد جمال واعظ»، «ذبيح الله قربان»، «احسان يارشاطر»، «اميرعباس هويدا»، «پري اباصلتي» و... از اين دسته اند.

به عنوان نمونه اي از همكاري بين فراماسونري و بهائيت مي توان به سفر سالهاي 1911 تا 1913 عباس افندي (عبدالبها) به اروپا و آمريكا اشاره كرد كه به عنوان نقطه عطف در تاريخ اين فرقه از آن ياد مي شود. در طول اين سفر كوشش مي شد تا «اين پيغمبر نو ظهور شرقي» را به عنوان نماد پيدايش مذهب جديد انساني و آرمان فراماسونري معرفي كنند. بررسي جريان اين سفر و مجامعي كه عباس افندي (عبدالبها) در آن حضور مي يافت، ثابت مي كند كه كارگردان اصلي اين نمايش «انجمن جهاني تئوسوفيستي» يكي از محافل عالي فراماسونري غرب بود. او به ويژه در امريكا در مجامع متعدد فراماسونري حضور يافت و سخنراني كرد.
  

[تاریخ ارسال: 23 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: ژاله افنان ، و یاران]  [ info@bahaiview.org ]  
سلام به قره العین زن دلاور جنبش بابیه و درود بر « همنشین بهار » که یاد دو شهید بهائی را که بر ما معلوم نبود چگونه به قتل رسیده بودند ـ زنده کردند. هر دینی یا آئینی داری درود. جان و روانت خوش باد/ بسیار گریستیم. زرين تاج معروف به قره العين از سرشناس ترين زنان بابی ، از خانواده اى شيعه بود که حکم اجتهاد خود را از نجف گرفت اما پس از مدتى خانواده اش را رها کرد و به جنبش بابیان پيوست. او حجاب از سر برداشت و عليه بي حقوقى زنان آشکارا اعتراض کرد و سرانجام توسط مرتجعين و حکومت دستگير، زندانى و اعدام شد. در اشعار او مفاهيم عدالت، آزادى و مساوات طرح مى شد و عليه ظلم و جهل و اوهام و خرافات تبليغ مى کرد. دولت ناصرالدين شاه او را به مدت ٤ سال زندانى کرد. آخوندها هم سعى کردند او را به ندامت از اعمال و رفتارش وادارند که موفق نشدند و اعلام کردند: "ارتداد و امتناعش از توبه، محقق و بايد به نام قرآن به قتل برسد". دولت ناصرالدين شاه اين حکم را در سال ١٢٢٩ اجرا کرد و مامورين شاه با فرو بردن دستمالى در دهان زرين تاج او را خفه کردند. سپس جسدش در چاهى افکنده و با آهک و سنگ بى نشان پوشانده شد. دولت ناصرالدين شاه، امير کبير وزير شاه و سران جنبش بابيه را در سالهاى ٢٩-١٢٢٧ (٥٠ - ١٨٤٨) شديدا سرکوب کرد.طاهره قره العین يك شاعر مبارزی هم بود، همانند ژاندارك، او در تاريك ترين عصر عليه نابرابري های اجتماعی و مشكلات زنان قد علم كرد و هر كس كلامش می شنيد عرفان می يافت. نقاب از چهره برداشت و بی حجاب در جمع اصحاب كه همگی از علمای عصر خود بودند حاضر شد كه در توان هيچ بانويی نبود. با تشکر از همنشین بهار .هم گریستیم و هم شاد شدیم از این مقاله . دست حق مدد کارت باد / ژاله افنان، و یاران   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.