شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۹ - ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

در این «مرز پر گهر» و «مدینه فاضله اسلامی» مردم را به خاک سیاه نشانده اند
يادداشت هفته مهدي سامع

مهدي سامع

«اینهایی که زیربنای همه چیز را اقتصاد می دانند، اینها انسان را حیوان می دانند. حیوان هم همه چیزش فدای اقتصادش است. الاغ هم زیر بنای همه چیزش اقتصادش است.» (ایت الله روح الله خمینی – صحیفه نور: جلد 9 – صفحه 71) «می گویند مغزها فرار می کنند، این مغزهای پوسیده بگذارید که فرار کنند. شما برای آنها خیلی افسرده نباشید و دنبال همان معنایی که دلشان می خواهد بروند. مگر هر مغزی که به قول شما علم درش بود شریف است؟ ما بنشینیم غصه بخوریم که مغز فرار کرده؟ برای این مغزهایی که به انگلستان و امریکا فرار کردند غصه بخوریم؟ این مغزها بگذار فرار بکنند و یک مغزهای صحیحی بیایند روی کار.حالا می خواهند تصفیه کنند. شما نشسته اید غصه می خورید که چرا اعدام می کنند؟ این مغزهای پوسیده برای انسانهای از بین رفته چرا این طور بحث می کنید؟ چرا اسلام را تخطئه می کنید؟ این مغزها فرار می کنند؟ بگذار فرار کنند. جهنم که فرار کردند. این مغزها مغزهای علمی نبودند. بهتر که فرار می کنند. غصه نخورید برای اینها. اینها باید هم بروند. باید هم فرار کنند. دیگر جای زندگی برای اینها نیست. این مغزهای فرار بدرد ما نمی خورند. بگذارید فرار کنند. اگر شما هم می دانید که در اینجا جایتان نیست شما هم فرار کنید» (آیت الله روح الله خمینی در ملاقات با اعضای کمیته امداد روزنامه اطلاعات، 9 آبان ماه 1358) می خواستم در ادامه یادداشت پیشین تحت عنوان «خمینی طراح و بنیانگذار ولایت مطلقه فقیه» این بار در مورد جایگاه ولایت فقیه در قانون اساسی و قدرت واقعی آن در حکومت و این که چرا تضاد مردم با «ولایت فقیه» عمده ترین تضاد جامعه و کانون اصلی ستیز و مبارزه علیه آن می باشد مطلبی بنویسم. در حالی که مشغول تهیه این مقاله و فاکتهای مربوط به آن بودم، انتشار بعضی از آمار تکاندهنده همراه با ادعاهای احمدی نژاد در مورد «مبارزه با فساد» توجه مرا جلب کرد و بنابرین آن مطلب را نیمه کاره رها کردم و این نوشته کوتاه همراه با بعضی واقعیتهای تکاندهنده را به عنوان یادداشت هفته تنظیم کردم. هدف من از تهیه این مقاله این است که با آمار دولتی نشان دهم که منابع ملی ما توسط نظام حاکم و در راس آن باند ولایت به یغما می رود و منافع مردم در هیچ زمینه با منافع نظام حاکم همسو نیست. امروز فقر در جامعه ما بیداد می کند و حکومت ميلیاردها دلار را برای امور نظامی و امنیتی هزینه و یا غارت می کند. در حالی که به ادعای کارگزاران رژیم، خط فقر 250 هزار تومان است، حداقل حقوق کارگران 122 هزار تومان تعیین شده است. وقتی حداقل حقوق برای کارگران 122 هزار تومان تعیین شد، یک عضو خانه کارگر که یک نهاد دولتی است گفت:« اگر تا دیروز اجناسی چون تلویزیون ، خودرو ، یخچال و كالاهای لوكس برای قشر زحمت كش كارگر ، رویایی دست نیافتنی بود، امروز ارزاق عمومی روزانه نیز برای كارگر تبدیل به كالای اشرافی شده است.» در ایران بودجه بخش پژوهش نیم درصد از در آمد ناخالص ملی را تشكیل می دهد در حالیكه این عدد در كشورهای توسعه یافته بین 5/2 تا 4 در صد است. در کشور ما سهم هر محقق كمتر از یك هزار دلار است در حالی كه سهم محققان كشورهای توسعه یافته بین 80 تا 200 هزار دلار است. در کشور ما در حالی که زنان بیش از نیمى از جمعیت كشورند، براساس آمارهاى دولتی تنها ۱۱ درصد نیروى كار را تشكیل مى دهند. بار تكفل (تعداد افراد وابسته به یك شاغل) در ایران حدود ۴ نفر است. بدین ترتیب در این «مرز پر گهر» و در این «مدینه فاضله اسلامی» یک نفر کار می کند تا زندگی خود و 4 نفر دیگر را اداره کند. به بیان دیگر در حالی که در ترکیه حدود 42 در صد جمعیت شاغل هستند در ایران حدود 22 در صد جمعیت کار می کنند. می پرسند چرا سن فحشا پائین آمده است؟ می پرسند چرا ناهنجاریهای اجتماعی افزایش سرسام آور پیدا کرده است؟ می پرسند چرا منابع ملی ما به هدر می رود؟ چرا ما که دومین مخازن گاز جهان را داریم، از این امکان استفاده بهینه نمی کنیم و به دنبال اتم هستیم؟ می پرسند که چرا در کشور خشک و کم آب ما باید راندمان آبیاری در حدود 32.5 در صد باشد و بدین ترتیب 67.5 در صد آب هرز رود؟ چرا و چرا های بیشمار دیگری هم وجود دارد. راستی چرا؟ در کشور ما همه ی امورات کشور بر اساس منافع راس هرم قدرت، یعنی ولایت فقیه سامان می یابد. هزینه های سنگین نظامی و امنیتی به منظور سرکوب مردم و توسعه تروریسم و بنیادگرایی در جهان، فساد در دستگاه حکومتی، گسترش اقتصاد دلالی و سوداگری، فقدان سرمایه گذاری، نبود آموزش و پژوهش موثر، تخریب محیط زیست، گسترش فقر و اختلاف طبقاتی، فقدان بهداشت مناسب، ستم بر زنان، سرگردانی جوانان و گسترش حاشیه نشینی محصول سیاست تامین و تضمین امنیت نظام استبدادی مذهبی ولایت فقیه است. در مقابل آن یک برنامه توسعه مردمی و مدرن بر اساس استقرار دمکراسی سیاسی( سیستم چند حزبی) و آزادی سندیکاها، اتحادیه ها و شوراهای مردمی، صلح طلبی، به رسمیت سناختن حق مردم برای ایجاد تشکلهای مستقل اجتماعی، لغو ستم جنسی، مذهبی و ملی، دفاع از محیط زیست و بالاخره گسترش سرمایه گذاری در تولید مادی و استفاده بهینه از امکانات و فرصتهای کشور است. در یک برنامه توسعه مردمی باید هر سال بر اساس ارزیابیها تولید سرانه و اشتغال موثر و عدالت اجتماعی افزایش پیدا کند و نقدینگی به سمت تولید هدایت شود . مهمترین عامل در توسعه اقتصادی استفاده بهینه از امکانات کشور، برنامه ریزی بر اساس منافع مردم و سرمایه گذاری برای تولید، آموزش و بهداشت است. اگر در کشوری هرچه تولید می شود مصرف شود و یا بخشی از ارزش تولیدات به نقدینگی تبدیل شود، سرمایه انباشته شده روز به روز مستهلک و در نتیجه اقتصاد کشور از درون پوک می شود. افزایش نقدینگی (یعنی پول راکت که صرف سرمایه گذاری نمی شود) سبب بالا رفتن نرخ تورم و در نتیجه فشار بر اکثریت مردم می شود. در کشور ما این نقدینگی اکنون در دست باند ولی فقیه و بقیه شرکای قدرت است که به هیچوجه مالیات بر درآمد هم به دولت خودشان نمی دهند. وقتی نقدینگی بالا می رود نسبت سرمایه گذاری به تولید ناخالص داخلی کاهش می یابد و در نتیجه فعالیتهای تولیدی در صنایع، معادن، کشاورزی، مسکن، حمل و نقل و ارتباطات کاهش می یابد و بخشهای دایر در تولید نیز روز به روز فرسوده می شود. محمدرضا شجاع الدینى، مدیر كل اعتبارات بانك مركزى می گوید: «حجم نقدینگى كشور تا پایان شهریور ماه سال جارى به ۷۸۴ هزار میلیارد ریال رسید.» (خبرگزاری دولتی فارس:شنبه ۵ آذر ۱۳۸۴) این رقم حدود 80 میلیارد یورو می باشد. در حالی که حجم نقدینگی در سال 1355 حدود 1.5 هزار میلیارد و در سال 1370 حدود 28.6 هزار میلیارد ریال بود. بدین ترتیب از سال 1370 تاکنون حجم نقدینگی 27.4 برابر افزایش پیدا کرده است. این افزایش سرسام آور نقدینگی، یعنی سالانه به طور متوسط 200 درصد، و انباشت آن در دست صاحبان قدرت است که زندگی مردم را به تباهی کشیده است. هر چه بیشتر بخواهم بنویسم نمی تواند گویاتر از آمار منتشر شده دولتی باشد. پس با ذکر چند نمونه به مطلبم خاتمه می دهم. آلودگی و هدر رفتن آب آب یکی از مهمترین پارامتر های توسعه جامعه و نقش تعیین کننده در زندگی مردم دارد. آخرین برآوردها نشان می‌دهد خسارات سالانه آلودگی آب در ایران 25 هزار و 500 میلیارد ریال معادل 82/2 درصد تولید ناخالص داخلی است. بانك جهانی در آخرین گزارش خود از خسارات آلودگی آبها در ایران با ذكر موقعیت جغرافیایی و اقلیمی و میزان متوسط بارندگی، به میزان كاهش ذخایر آبی در طی سالیان گذشته و نقش آبهای زیرزمینی در توسعه كشور و مسایلی مانند فاضلاب، راههای انتقال فاضلاب، تاثیراتی كه كمبود آب بر روی سلامت، بهداشت عمومی و نظافت خواهند گذاشت ــ كه مهمترین بیماری ناشی از این امر اسهال است ــ و نیز تاثیر كمبود آب در مرگ و میر افراد بالای 5 سال و همچنین مرگ و میر و نشانه‌های بیماری در كودكان زیر پنج سال اشاره و اعلام كرد:«طبق تحقیقاتی كه در خصوص تاثیر كمبود آب بر سلامتی انجام شده، میزان هزینه حداقلی در این زمینه یك میلیون و 90 هزار دلار امریكا برابر با 8 میلیارد و 490 میلیون ریال و 95/0 درصد از تولید ناخالص داخلی و میزان هزینه حداكثری 3 میلیون و 950 هزار دلار امریكا برابر با 31 میلیارد و 270 میلیون ریال و 47/3 درصد از تولید ناخالص داخلی را تشكیل می‌دهد.» در این گزارش که ایسنا بخشی از آن را در روز جمعه 27 آبان 1384 منتشر کرده همچنین به میزان آبهای زیرزمینی در مناطق مختلف ایران و به كاهش سطح آبهای زیرزمینی و هزینه‌های جایگزینی چاههای خشك شده، فرسایش یا كاهش آب و جلوگیری از رسوب‌گذاری اشاره شده است. به شكلی كه آمارها نشان می‌دهد كمبود آب آشامیدنی و كاهش قابل ملاحظه منابع آبهای زیرزمینی در مجموع سالانه 3 هزار و 200 میلیون دلار معادل 25 هزار و 500 میلیارد ریال و 82/2 درصد از تولید ناخالص داخلی را تشكیل می‌دهد. بر اساس اعلام بانك جهانی خسارات زیست محیطی آب در ایران، به لحاظ مرگ و میر یكهزار و 500 میلیون معادل 11 هزار و 950 میلیارد ریال و 32/1 درصد از تولید ناخالص داخلی و به لحاظ نشانه‌های بیماری 500 میلیون دلار معادل 4 هزار میلیارد ریال و 44/0 درصد از تولید ناخالص داخلی و به لحاظ بروز بیماری 495 میلیون دلار معادل سه هزار و 940 میلیارد ریال و 44/0 درصد از تولید ناخالص داخلی است. همچنین هزینه استخراج آبهای زیرزمینی و آلودگی آن سالانه 335 میلیون دلار معادل 2 هزار و 670 میلیارد ریال و 29/0 درصد از تولید ناخالص داخلی و هزینه جلوگیری از رسوب گذاری 370 میلیون دلار معادل دو هزار و 950 میلیارد ریال و 33/0 درصد از تولید ناخالص داخلی اعلام شده است. بر این اساس، خسارات زیست محیطی ناشی از آلودگی آب در ایران سالانه 3 هزار و 200 میلیون دلار معادل 25 هزار و 500 میلیارد ریال و 82/2 درصد از تولید ناخالص داخلی را به خود اختصاص می‌دهد. خودکشی «در ایران ۶۵ درصد افرادى كه اقدام به خودكشى مى كنند، بین ۱۸ تا ۳۴ سال سن دارند. از این تعداد ۵۹ درصد ۱۸ تا ۲۴ ساله و ۴۱ درصد ۲۵ تا ۳۰ ساله هستند. در فاصله سال هاى ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۰ تعداد پرونده هاى اقدام به خودكشى در كشور افزایش قابل توجهى داشته و از ۲۰۱ مورد به ۳۲۷۵ نفر رسیده است و از ۹۲۲ مورد خودكشى منجر به فوت در سال ۷۳ به ۳۱۴۳ مورد در سال ۷۸ رسیده است.مطابق با آخرین آمار وزارت بهداشت در سال ۱۳۸۰ روزانه ۷۰۰ تا ۸۰۰ نفر در ایران مى میرند. از این میزان روزانه یازده نفر به علت خودكشى و از این تعداد چهار نفر با خودسوزى فوت مى كنند كه رقم ۴۰۱۵ نفر در كشور را نشان مى دهد. این در حالى است كه مطابق با آمار وزارت كشور در سال ،۷۵ شش نفر در هر صد هزار نفر جمعیت یعنى ۳۶۸۳ نفر و در سال ،۷۹ پنج نفر در هر صد هزار نفر جمعیت یعنى ۳۱۸۷ نفر خودكشى كرده اند.از سوى دیگر طبق تحقیق درباره وضعیت خودكشى در ایران كه در مجله علمى پزشكى قانونى كشور چاپ شده است در كشور حدود ۲۸۴۰ مورد مرگ ناشى از خودكشى در مراكز پزشكى قانونى در سال ۱۳۸۰ ثبت شده است كه نسبت به سال قبل از آن ۵/۱۴ درصد در بین مردان و ۶۲/۰ درصد بین زنان افزایش داشته است. نتایج به دست آمده این تحقیق نشان داده است كه استان هاى تهران ۶۶/۱۳ درصد، آذربایجان شرقى ۴۵/۸ درصد و فارس ۶۹/۷ درصد از كل موارد خودكشى مردان و استان هاى كرمانشاه ۵۴/۱۲ درصد، فارس ۰۳/۱۲ درصد و آذربایجان غربى ۰۱/۱۱ درصد از كل موارد خودكشى زنان را به خود اختصاص داده اند.با در نظر گرفتن جمعیت استان ها، استان هاى همدان با ۵/،۱۳ لرستان با ۴/۱۱ و ایلام با ۳/۱۱ خودكشى به ازاى هر ۱۰۰ هزار مرد بالاترین نرخ خودكشى مردان را دارند و استان هاى ایلام با ۵/،۱۵ كرمانشاه ۱/۱۳ و لرستان ۷/۱۱ خودكشى به ازاى هر ۱۰۰ هزار زن بالاترین نرخ خودكشى زنان را داشته اند.بالاترین نسبت جنسى خودكشى به استان قزوین (۴/۹ مرد به ازاى یك زن)، گیلان (۱/۷ مرد به ازاى یك زن)، تهران (۷/۶ مرد به ازاى یك زن) و پایین ترین آن به استان ایلام (۷/۰ مرد به ازاى یك زن)، كرمانشاه (۸/۰ مرد به ازاى یك زن) و لرستان، آذربایجان غربى و خوزستان (یك مرد به یك زن) اختصاص دارد.مطابق با آمار وزارت كشور بالاترین انگیزه خودكشى طى سال هاى ۷۹-۷۴ اختلافات خانوادگى ۴۰ درصد و پس از آن شكست و ناامیدى با ۷ درصد در رتبه دوم انگیزه خودكشى قرار دارد. پس به ترتیب اختلال حواس، فقر، ناموس و تحصیل و ازدواج در مراتب بعدى قرار دارند.مطابق با تحقیق سازمان ملى جوانان به طور متوسط سالانه ۴/۲ جوان در هر صد هزار نفر جمعیت در آذربایجان شرقى، ۲/۳ جوان در استان آذربایجان غربى، ۷/۱ جوان در استان اردبیل، ۳/۱ جوان در استان اصفهان، ۹۵/۱۴ جوان در استان ایلام، ۵۶/۳ جوان در استان بوشهر، ۲/۱ جوان در استان تهران، ۳/۳ جوان در استان خراسان، ۴/۳ جوان در استان چهارمحال و بختیارى، ۴/۲ جوان در استان خوزستان، ۵/۳ جوان در استان زنجان، ۶/۳ جوان در استان سمنان، ۸/۰ جوان در استان سیستان و بلوچستان، ۷/۲ جوان در استان فارس، ۴/۱ جوان در استان قزوین، ۴ جوان در استان كردستان، دو جوان در استان كرمان، ۳/۱۰ جوان در استان كرمانشاه، ۴ جوان در استان كهگیلویه و بویراحمد، یك جوان در استان گلستان، ۶/۱ جوان در استان گیلان، ۶ جوان در استان لرستان، ۳ جوان در استان مازندران و مركزى و هرمزگان و ۳/۳ جوان در استان یزد خودكشى مى كنند.در سال ۷۹ ایلام بالاترین و تهران و سیستان و بلوچستان پایین ترین میزان خودكشى را داشتند.» (شیوا زرآبادى: روزنامه شرق: دوشنبه 9 آبان ۱۳۸۴) اختلالات روانی «طبق آخرین نتایج تحقیقات وزارت بهداشت، ‌درمان و آموزش پزشكی 21 درصد جمعیت ایران (15 میلیون نفر) از یك كسالت روانی رنج می‌برند و 6/0 درصد ایرانیان در اثر ابتلای شدید به بیماریهای روانی شعور خود را از دست داده‌ و به حالتی بنام جنون دچارند از 15 میلیون ایرانی مبتلا به اختلالات روانی به طور میانگین 9/25 درصد آنان را زنان و 9/14 درصد را مردان تشكیل می‌دهند، كه 14 درصد آنان جوانان هستند.»(ایسنا: 3 آبان 1384) آمار بی سوادی «مجتبی سعادتی مدیر نهضت سواد آموزی آموزش و پرورش شهرستانهای استان تهران ،گفت: در حال حاضر حدود 8 میلیون بی‌سواد در كشور وجود دارد كه از این تعداد 800 هزار نفر در شهر و شهرستانهای استان تهران ساكن هستند. وی افزود: در حال حاضر درصد با سوادی در كشور حدود 86 درصد است كه در استان تهران این رقم از حدود 90 درصد بیشتر است اما متأسفانه آمار بی‌سوادی مطلق نیز در این استان بالاست»( سایت آفتاب: 11 آبان 1384) جمعه 11 آذر ۱۳۸۴ - 2 دسامبر ۲۰۰۵

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
مهدي سامع:



[تاریخ ارسال: 07 Dec 2005]  [ارسال‌کننده:  علی یحی پور(سل تی تی)]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
با درود بی پایان به دوست ارجمند آقای علی ناظر که چنین امکانی را فراهم کردند تا ما جگر سوخته گان حرفهای خود را بزنیم وبا درود به همهء جان باخته گان راه آزادی واستقلال وسرافرازی مردم ایران وبا درود بی پایان به راهبر عقیدتی سالهای گذشتهء من حنیف کبیر وسعید محسن عرض کنم که در سال 57 سه شخصییت ملی و بین المللی بودند که انقلاب ایران را درست تحلیل کردند اولی شیر زن انقلابی نوال سعداوی زن مبارز مصری بود که نمدانم حالا از دست آخوند های مصر کجای جهان آواره است دومی شیر زن انقلابی رفیق اشرف دهقانی بود وسومی رفیق مازیار رازی از اتحاد سوسیالیستهای انقلابی ایران بود اینها بودند که راه را درست تشخیص دادند مجاهدین به خاطر عدم درک صحیح از نیروی بالندهء انقلاب به جای سازماندهی طبقه ء کارکر وخلقهای تحت ستم کرد وترکمن وهمکاری با مبارزات آنان بر قشر خرده بورزوازی انقلاب تاءکید کرد وبا تشخیص اینکه مرحله انقلاب دموکراتیک است با لیبرال امپر یالیستی ایران بنی صدر متحد شد که تاریخ نشان داده است در تمام انقلابات دموکراتیک .. اگر قدرت سیاسی را می گرفت با تکیه بر امپر یالیسم همین بنی صدر به قتل عام مجاهدین وکمونیست ها می پرداخت به جای خمینی را به درستی پر می کرد متاسفانه همین سیاست را مجاهدین با سوسیال دموکراتهای متعفن امپر یالیستی اروپا دنبال میکند تاریخ مبارزات یک صد سال اخیر ایران به درستی تر سیم کرده که نه کومونیست ها و نه مجاهدین هر کدام به تنهائی این کشتی سوراخ سوراخ شده را به مقصد نمی رسانند تمام یاران میرزا کوچک زحمتکشان روستائی وکومونیست ها بودند اگر خیانت روسیه شوروی وکمینترن که وارد بند بست با رضا خان وامپریالیسم انگلیس شد نبود انقلاب گیلان پیروز می شد لنین وتروتسکی بعدن بر این سیاست کمینترن انتقاد شدیدی کردند وآن سیاست را ملغی کردند بعدها پس از مرگ لنین استالین دوباره از طریق قتل عام کمونیست های طرغدار تروتسکی آن را دوباره احیا کرد حزب توده واکثرییت بر اساس همین سیاست استالین است که به خیانت کشیده شدند حالا مجاهدین به جای خمینی با بنی صدر متحد شدند این سیاست سیاست راست استالین است درایران به خاطر بافت ساختاری سرمایه داری جهان سومی امپر یالیستی لیبرال کلاسیک قرن 19 فرانسه وجود ندارد که مدافع آزادی های دموکراتیک بورزوائی باشد همشان خائنند بنی صدر چه را در شورا ملی مقاومت نماند چه را حزب دموکرات کردستان نماند چه را کمونیست ها از مجاهدین فراریند برای اینکه اینها همه دشمنان آزادی وعدالت اجتماعی اند جا دارد مجاهدین به سیاستهای گذشته ءخود انتقاد کرده وبا کمونیست هائی مثل رفقا رازی واشرف دهقانی وارد مذاکره شود وتئوری انقلاب دموکراتیک استالین را کنار بگذارد نیروی بالنده ء انقلاب طبفه ء کارگر وکومونست ها هستند نه هیچ نیروی دیگری ....موفق باشید   

[تاریخ ارسال: 06 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: مهدی سامع]  [ mehdi_samee@yahoo.com ]  
با سلام و با تشکر از همه ی دوستان و رفقایی که در مورد مقاله من نظر دادند.
با دقت نظرات آقایان علی یحی پور،علي سالاري، احمد سعيدى و هومن دبیری را مطالعه کردم.
نکته ای که لازم می دانم توضیح دهم این است که در تغیر و تحولات سیاسی این روبنای سیاسی است که مورد چالش قرار می گیرید.اما در این تردیدی نیست که ساختار اقتصادی ایران و روابط تولیدی در جامعه ایران سرمایه داریست و این سرمایه داری علیرغم ویژگیهای آن در چارچوب جهانی سازی نئولیبرال قابل توضیح است.
پیروز باشید
  

[تاریخ ارسال: 06 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
با تشکر از آقاي ناظر که امکان سازنده تبادل فکري را فراهم کرده اند. غرض از اين ياد داشت توضيح مختصري بر يادداشت آقاي يحي پور است. بقول خراساني هاي خودمان، نگارنده بيخکي، و نه سيخکي، مخلص طبقه کارگر و مارکسيست ها، که نقش مبارزات آنان در هيچ جامعه اي، منجمله ايران ما، قابل انکار نيست، مي باشد. معضل دوران ما نه تنها تقدس زدايي از مذهب و برخي سنتهاي دست و پا گير بلکه تقدس زدايي از ايدئولوژي هاي مدرن و خودباختگي فکري نيز مي باشد. همانطور که بنيادگرايي مذهبي، بنوعي واکنش جوامع مسلمان به آن خودباختگي روشنفکران جامعه به مکاتب مدرن شرق و غرب بوده، بحران فکري کنوني جامعه نيز بنوعي انعکاسي از ان بحران هويت و خود باختگي غالب در ميان نخبگان فکري و فعالان سياسي ايراني است. براي اروپايي ها دوران بعد از رنسانس بويژه قرن هجده و نوزده دوران رويش مکاتب فلسفي و قرن بيستم زمان محک آن ايدئولوژي ها منجمله در کشورهاي جهان سوم و کشور خودمان بوده است. خبرگان اهل فن دوران بعد از جنگ سرد و قرن بيست و يکم را دوران پايان فلسفه مي نامند، انسان امروز براي تضمين بقا و رشد خود ناچار است از هر شاخه گلي بچيند، به تفکيک قواي فکري برسد و سفره پندار خود را رنگين تر نمايد. براي جوامع امروز، بويژه در جوامع در حال توسعه، سرمايه داري دولتي و سرمايه داري خصوصي هر دو بلاجوابند و هر جامعه اي راه و روش تئوريک و عملي خود را در اين بين و در ترکيبي متناسب با شرايط خود مي جويد. از ميان اهل فن، ديگر کسي براي اسطلاحاتي مانند "سوسياليسم علمي"، "ليبراليسم علمي"، کاپيتاليزم علمي" تره خورد نمي کند. راه و رسم علمي موءيد پذيرش اسلوب هاي مبتني بر ازمايش و خطا، يعني بکارگيري پرنسيب هاي دموکراسي است.
آقاي يحي پور عزيز، مطمتنم در پيدا کردن مصداق عملي تئوري مورد نظرتان، انقلاب دو مرحله اي، نيز اشتباه فاحشي مرتکب شده ايد. مصداق آن خيانت در همکاري با بورژوازي ملي، لابد حاکم، مورد نظرتان هم بايد حزب توده باشد و نه مجاهدين ( همهً ان نمونه هارا که گويا از روي کتاب خوانديد درست ولي اين مصداق را که خودتان مي خواستيد پيدا کنيد اشتباه کرديد.)عليرغم داشتن انتقاداتي به مجاهدين، انصافا بايد اذعان نمود که ميزان نفي استثمار و تحقق سوسياليسمي که مجاهدين بدان دست يافته اند، نه تنها در هيچ مناسبات و جنبش سوسياليستي تجربه نشده، بلکه به مخيله مارکس و لنين هم، اگر آنها را ملهم به وحي ندانيم!، خطور نکرده است.
  

[تاریخ ارسال: 06 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور( سل تی تی)]  [ s.salehkia@freenet.de ]  
جناب آقای علی سالاری مارکسیست ها تئوری انقلابی مارکس را بلغور نمی کنند عزیز بلکه آنرا برای رهائی طبقهء کارگر بکار میگیرندآقای مهدی سامع خودشان را مارکسیست میدانند به خاطر همین من به عنوان مدافع سوسیالیسم علمی مارکس تا آنجا که وسعم می رسید و تا آنجا که سایت دید گاه اجازه میداد به او انتقاد کردم تئوری انقلاب دو مرحله ای تئوری سوسیالیم علمی نیست تئوری دیمیتر یف تئوریسین فاشیست استالین است که یک قرن دارد به طبقهء کارگر خیانت میکند اصل تئوری را هم دیمیتریف از کارل کائوتسکی و برنشتاین سوسیال دموکرات های خائن اروپا کرفته بر طبق این تئوری انقلاب اجتماعی دو مرحله ایست وکومونیست ها وطبقهء کارگر باید در مبارزه با استبداد به قول شما قرون وسطا ئی با بورزوازی وحدت کرده ورهبری آنرا به پذیرند اولین کسانی که قربانی این تئوری خائنانه شدند روزا لوگزامبورگ ولیبکنشت راهبران طبقهءکارگر آلمان بودند که توسط سوسیال دموکرات های آلمان به فتل رسیدند لنین وتروتتسکی وخود رزا لوکزامبورگ شدیدن با این تئوری مخا لفت کردند واستدلال آنها این بود که این تئوری استقلال طبفهء کارگر را در درون احزاب بورزوازی مضمحل میکند وپس از به قدرت رسیدن بورزوازی درعصر امپریالیسم بورزوازی ملی با بوزوازی جهانی همدست شده وبه قتل عام طبقهء کارگر وآزادی می پردازد و همین طورشد درسال 1927 در انقلاب چین استالین دستورداد که حزب کمونیست چین با چیان کای چک رهبر بورزوازی ملی آنجا وحدت کرده وحزب کمونیست چین را منحل کند همین سیاست باعث شکست انقلاب چین و قتل عام کومونیست ها شد در اسپانیا درسال 1936 همینطور درانفلاب فرانسه درسال1938 همینطور استالین با هیتلر بر طبق همین تئوری درسال 1938 پیمان دوستی بست حالا شما آقای سالاری از تئوری دو مرحله ای استالین دفاع میکنید مختارید اما طبقهء کارگر شما را افشاء خواهد کرد   

[تاریخ ارسال: 05 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
با عرض ارادت و احترام به آقاي سامع و همهً مبارزان و مجاهدين پيش کسوتي که پشت سقف هاي قراردادي ايدئولوژيک پيشين درجا نزده و حاضرند گذشتهً مبارزاتي و دستاوردهاي گرانمايهً خود رابا آرمان مرحله اي مردم ايران يعني تحقق دموکراسي و حقوق بشر پيوند دهند.مردم ايران برغم ضايعات و صدمات گرانباري که از حاکميت تماميت خواه قرون وسطايي مذهبي تحمل کرده اند، تجارب گران قيمتي را نيز کسب کرده اند. در کشورهاي مسلمان تنها ترک ها بعد از فروريختن امپراطوري اسلامي عثماني، توانستند نظام سکولار را پذيرا شوند و امروز مردم ايران بمراتب از مردم ترکيه نيز سکولارترند. اگر بدور و بري هاي خودمان نظري بيافکنيم مي بينيم کمتر ايرانيي خواهيم يافت که به افکار و شعائر مذهبي مرسوم پايبند باشد (نگارنده که کسي را سراغ ندارد) در داخل کشور نيز چنين است. مذهب عمدتاً براي آخوندها دکان کاسبي و براي عامه ممر رزق و معاش است. اگر مردم ايران از اپوزيسيون استقبال شايان نکرده اند تقصير اپوزيسيون است که خود را با خواستها و نيازهاي آن مردم سازگار نکرده است و نه آن مردم.
قابل توجه آقاي يحي پور، بلغورکردن تئوري هاي وارداتي مارکس و يا هگل بدون شناخت ضعف و قوت آن نظريات ديگر حتي در زادگاه آن بزرگان خريداري ندارد. آنها و کمااينکه مبارزان و مجاهدين زمان شاه، حرف هاي خود را زدند و نسل امروز نيز حرف خودشان را دارند...کنار هم گذاشتن شاه و خميني بعنوان حافظ روبناي سرمايه داري نيز قياس مع الفارغ است. شاه ديکتاتور وابسته بود و خميني ديکتاتوري قرون وسطايي است که همان طور که اقاي سامع بدرستي اذعان داشته اند اقتصاد را مال خر مي داند و مخالفينش را با شعار مرگ بر آمريکا و به اتهام جاسوسي براي اين و آن به زندان و شکنجه و اعدام محکوم مي کند... وانگهي درست است که انگليسي ها و آمريکايي ها راه را بر اسلاميون و منجمله خميني هموار کردند تا پروسهً استقلال و تحقق دموکراسي و پيشرفت را در جوامع اسلامي بتعويق بياندازند و نفت و منابع و بازار آنرا براي چند صبايي ديگر در اختيار داشته باشند، ولي بايستي بياد داشت که اولا براي آنها نيز استفاده از کارت بنيادگرايي زيانبار است و ثانيا تاجايي که به جوامع مسلمان برمي گردد نيز هيچ جامعه اي بدون عبور از افراطي گري مذهبي و ايدئولوژيک که در احترام به آزادي مذهب و عقيده تجلي ميابد، به دموکراسي نرسيده است.
اي کاش ساير پيش کسوتان مبارز و مجاهد نيز شهامت شما را داشتند و تجارب گذشته و دستاوردهاي تازهً خود را با مردم درميان گذاشته، نقد ها را برتافته ونقص ها را برطرف مي کردند تا شايان اعتماد و استقبال مردمي گردند.
  

[تاریخ ارسال: 05 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: احمد سعيدى]  [ goroub2000@yahoo.co ]  
آقاى مهدى سامع. درود بر شما باد از نوشته شما استفاده كردم و در رابطه با نكاتى كه در باره سخنان رهبر اصلى جمهورى اسلامى و مثال او در باره الاغ نوشته بوديد بايد گفت با وجود چنين رهبرانى جدا بايد به الاغ احترام فراوان گذاشت.   

[تاریخ ارسال: 05 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: هومن دبیری]  [ human_dabiri@yahoo.se ]  
دوست عزیز ، مبارز پیگیر وقدیمی سامع عزیز خسته نباشی .ضمن ارج نهادن به اطلاعات ذیقیمت و دقیقی که ارائه نمودی خواستم نکته ای یا سئوالی طرح کنم که شاید بتواند در تداوم تحلیل ارائه شده افق دیگری برایمان باز کند.تابستان سال52 که باهم درقزل قلعه بودیم اگر یادت بیاید. برخورد دقیقی نسبت به ساختار اجتماعی داشتیم و زنده یاد شکرالله پاکنژاد بسیار روشن صف بندی نیروهای خلق و ضد خلق را با دید آنزمان از منظر جامعه شناسانه ترسیم میکرد که تا سقوط شاه مورد تائید بود.ضمنا رفیق بیژن هم گفته بود اگر نیروهای مذهبی به رهبری خمینی قدرت بگیرند فعالیت چپ ها سخت تر از زمان شاه میشود.وقتی از 22 بهمن این صف بندی مانند تمام پدیده های دیگر جامعه ایران دچار تغییرات جدی گردید.فکر میکنم شکری در برابر شرائط جدید بعد از شاه آرایش نیروها را بهتر دید ولی اغلب نبروها به این تغییر آرایش کم بها دادند. یعنی چه؟ میلیونها نیروی بالفعل ضد رژیم شاه در 22 بهمن منفعل شدند آنها در آن شرایط نمی توانستند نیروی بالفعل یا بالقوه ی ضد خمینی باشندپس تماشاچی شدند.فکر می کنم این یکی از نکات مورد نظر رفیق بیژن بود.فروتنانه اذعان دارم که پروسه ی 27 ساله حکومت اسلامی با تمام تخریب های هولناکش را تو نیک میدانی.اما به لحاظ احترام و مهر قدیمی که نسبت به تو دارم در گوشه ای برهوت از تبعید وظیفه خود میدانم که خاطر عزیزت رابه این نکته جلب کنم که علیرغم تمام تباهی ها و تلاشی خانمانسوز این مرتجعین که به مردم ایران تحمیل کرده اند. می بایست اقشار یا گروه هائی که مرئی ویا نامرئی (علنی ویا مخفی)در پهن دشت به خون نشسته ایران از خیمه ی اسلام حراست کنند . باید آنها را بشناسیم .از خامنه ای بگیریم بیائیم پائین
این جانوران که ساختار حکومت سرمایه داری وابسته ی شاهی را اشعال کردند و در سراسر ایران شیکه های باندها یسیاه را سازمان دادند کدامند ؟ در زمان شاه در این زمینه ها کار شده بود از جمله کتابهای خسرو خسروی. آیا اشاره کلی به رانت خواران کافیست؟میلیونها پیشه ور خرد پا در این سالها با فرهنگ منحطی خو گرفته که
دیگر نمی توان به صرف تضاد آنها با سرمایه داران آنها را به عنوان نیروهای بالقوه ضد رژیم حساب کرد.مهدی عزیز نکته و سئوالم اینست صف بندی نیروهای بالقوه و بالفعل ضد رژیم کدامست ؟ نسبت نیروهای بالقوه و بالفعل طرفدار رژیم و مخالفان رژیم را چگونه می بینی ؟ در حال تعادلند یا مخالفین می چربند؟در کنار تمام فاکتها که ارائه کردی لازم ست به این نکات هم بپردازیم. شاید من از اساس اشتباه می کنم. مطالبت را با علاقه دنبال می کنم.
  

[تاریخ ارسال: 05 Dec 2005]  [ارسال‌کننده: علی یحی پور (سل تی تی )]  [ s.salekia@freenet.de ]  
با درود فراوان خدمت آقای سامع باید عرض کنم که که اول کلمه نبود واول خدا نبود واول انسان بود یعنی قبل از اینکه انسان پا بر روی زمین بگذارد هیچ مفهومی وجود نداشت وانسان بود که خدا وکلمه و فرهنگ را آفرید در پرو سهء کار وفعالییت تولیدیش مثلن انسان داشت شکار میکرد پایش به سنگ خورد سنگ غلطید وبر اثر بر خورد با سنگ دیگر تولید جرقه کرد این مسئله در داستان های میتولوزی شاهنامه هم آمده است وبدین ترتیب انسان فهمید که چگونه باید آتش ساخت قبل از این عمل هیچ چیزی درمورد آتش درمخیلهء انسان نبود واین پایه ء تئوریک بشر قرار گرفت یعنی اول کار اول تولید بعد فکر واندیشه بعد فکر درخدمت تولید قرار گرفت ودر یک رابطهءدیالکتیکی وتاءثیر متقابل بهم قرار گرفت یعنی تئوری محصول پراتیک است یعنی اول پراتیک بود ینی اول انسان بود اول تولید بود وتئوری وفرهنگ وکلمه محصول این تولید واول تولید بعد مناسبات برده داری اول تولید فئودالی بعد مناسبات وفرهنگ فئودالی اول تولید سرمایه داری کمپرادری ودلالی وابسته به امپریالیسم بعد از کودتای 32 بعد فر هنگ اوستا کریمی ومستهجن کنونی واینها در رابطهء متقابل به هم هستند ساختار اقتصادی واجتماعی ایران یک سرمایه داری جهان سومی برای آب کردن بنجل های اضافه تولید امپر یالیسم است در ایران نه انقلاب سیاسی شده نه انقلاب اقتصادی انفلاب شکست خورد ودولت های شاه وخمینی از بالا توسط امپریالیسم تعویض شدند شاه وخمینی محصول روند تولید سرمایه داری وابسه به ایران است فر هنگ خمینی وفرهنک شاه رو بنای تولید این نوع سرمایه داری است ولایت فقیه روبنای تولید سرمایه داری در ایران است چطور میتواند با وجود مادییت خویش یعنی سیستم تولید سرمایه داری به عنوان تضاد عمده مطرح شود این اندیشه غلط است ویک اندیشه ء هگلیست که جای روبنا و زیر بنا عوض شده است تضاد عمده تولید سرمایه داری ایران است نه ولایت فقیه ولایت فقیه محصول وروبنای آنرا تشکیل می دهد با این تحلیل شما بجای علت با معلول مبارزه میکنید من نمی گویم با فرهنگ ولایت فقیه نباید مبارزه کرد دست شما و مجاهدین درد نکند اما فراموش کردن اقتصادسرمایه داری ومطرح نکردن آن به عنوان تضاد عمده خاک پاشیدن در چشم کارگران وزحمتکشان است یعنی حفظ نظام سرمایه داری ایران است حالا ملی وغیر وابسته که اتو پیست وکلاه شرعی گذاشتن روی استثمار کارگران است شما به عنوان مارکسیت چرا دنبال تحلیل هگلی مجاهدین هستید مجاهدین مذهبی اند واز هگل پیروی میکنند وباید با آنها مبارزه ایدئولوزیک شود ولی با شما چرا اگر شما در درون مجاهدین مبارزهء ایدئولوزیک نکنید پس که باید بکند   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.