شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ -  ۳ ژوئن ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ما نگاه مي کنيم اما، نمي بينيم. عرفات، پدرخوانده تروریسم ؟!

همنشين بهار

هنرمند دوست داشتنی و پُرکار کشورمان «آقای پرویز صیّاد» که یقین دارم اراده‌ی نیکی کردن دارند، در یکی از بازی‌هایشان در «هانوفر» فرموده اند:

«ما ایرانیان نگاه می‌کنیم ولی نمی‌بینیم. گوش می‌کنیم ولی نمی‌شنویم.»

دوستداران این هنرمند عزیز با رنجش تمام می‌گویند ایشان در فيلم «فرستاده»، که به حق، تروريسم جمهوری اسلامی زیر ضرب گرفته شده، ساواک شاه و يا بخشی از آن را تبرئه نموده‌اند. 

«شهروند» (کانادا) در شماره ۹۰۵، سال ۸۳ – گزارش کرده بود در شهر تورنتو، آقای صیّاد در زیر پرچم سلطنت و عکس آقای رضا پهلوی در مورد ۱۸تیر سخن گفتند...،

صحّت دارد یانه، نمی‌دانم، اما این را می‌دانم که آقای صیّاد،  در گفتار تلويزيوني خود در شبکه پارس يكشنبه چهاردهم نوامبر ۲۰۰۴ تحت عنوان عرفات که بعداً در شهروند ـ شماره 939 منتشر شد مي گويد: با درگذشت عرفات، تروريزم سياسي ـــ اسلامي پدرخوانده خود را از دست داد. 

بعد از مرگ یاسر عرفات، آقای صیاد بی توجه به این واقعیت که او یک فرد نیست یک مسیر و آغاز است ــ چشمانشان را بر روی واقعیت‌های دردناکی که در فلسطین می‌گذشت، بستند و گوش‌هایشان را به سمت تبلیغات یکسویه امثال «جان بولتون» و «هنری کسينجر» و ...گرفتند و به قضاوت ناحق نشستند. 

گرچه در فضای غیردموکراتیک موجود، از ترس چماق‌های نامرئی، بسیاری نظر خود را به پستو می‌برند و کمتر کسی سرش درد می‌کند که دستمال ببندد!

کمتر کسی پیه‌ پیشداوری‌های آلوده را به خود می‌مالد و جرأت می‌کند حرف دلش را بزند، امّا ابراز نظر و عقیده در هر موردی، در رابطه با هر کسی، در هر زمان و مکانی و به هر شکلی حق دموکراتیک هر انسانی است و آقای صیاّد هم حق دارند هر نظری که می‌خواهند داشته باشند. اشاره من تنها به پشتوانه و منطق نهفته در پس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نظر ایشان است.

«عرفات، پدر خوانده تروریسم است»!؟

دیدگاه همه کسانی که با این توجیه، سالیان سال تمام قطعنامه های سازمان ملل را در جهت امثال «اریل شارون» و «نتان یاهو»، وتو کردند، البته و صد البته جز این نیست، اما تکرار آن توسط هنرمند دردآشنای ما که خود از جمله قربانیان استبداد دینی است ــ چرا؟ 

آیا با این ارزیابی شتابزده، خالق «صمد آقا» که خودشان فرموده بودند:

«جوهر قدیمی ترین و سیاسی ترین کار موجود دوپا، نان به نرخ روز خوردن است» ــ با رادیو اسرائیل و پهلوی‌طلبان هم‌آوا شدند؟

عرفات اکنون در میان ما نیست اما واقعیّت‌ها به هزار زبان حرف می‌زنند.

با سلام به آقای پرویز صیّاد، و به امید طلوع خورشید صلح بر مردم فلسطین و اسرائیل که هر دو در آتش جنگ می‌سوزند.

*** 

 ریشه های جهل و ستم را دیدن و خود را به آن راه زدن، «نگاه کردن اما، ندیدن»! و کجی های اینگونه، تنها ویژه ایرانیان نیست و کم و بیش در همه جوامع زیر ستم دیده می‌شود.

«آريل دورفمان» Ariel Dorfman نویسنده اهل شیلی، با الهام از اثر جاودانه شوبرت، «دختر و مرگ»  Death and a girlــ 

نمايشنامه ای با همين نام در افشای شکنجه و خشونت نوشته که توسط آقای حشمت الله کامرانی به فارسی ترجمه شده است. 

آقای پرویز صیّاد در توضیح نمایشنامه خودشان (سکس، شوبرت و شکنجه) که بر اساس دختر و مرگ، بازی و کارگردانی کرده اند ــ گفتند: 

«ديکتاتوري عوارضش بشري است، قواعد و تاثيراتش در جوامع مختلف تقريبا شبيه هم است...»

کّل داستان همین است، همه چیز از دیکتاتوری، از همین سرچشمه گِل آلود، آب می‌خورَد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

زیرنویس:


آقای پرويز صياد به نقل از رابرت مالی Robert Malley معاون كلينتون که هواداران سیاست دولت اسرائیل از او به عنوان مدافع عرفات ياد می‌کنند، می‌گويند:

«رفتار عرفات و همراهان او طی مذاكرات دوم كمپ ديويد سال ۲۰۰۰ به صورت علامت سئوالی بالای سر هر گونه ارزيابی كه از زندگانی عرفات به عمل آيد، همواره باقی خواهد ماند.»

يعنی رابرت مالی، عرفات را عامل شكست آن نشست می‌داند !

عنوان مقالهِ «رابرت مالی» که در روزنامه لوس آنجلس تايمز نيز، در ١٤ نوامبر ٢٠٠٤ درج شد، اين است: 
Arafat didn't blindly spurn a generous offer. 
«عرفات کورکورانه پيشنهاد سخاوت مندانه اى را رد نکرد.»
اصل مقاله را در زيرنويس آورده ام. 

 

هنرمند عزیز ما لابد صلاح ندیده بودند که مضمون نوشته وی را بیان کنند. «رابرت مالى» در اين مقاله صحبت از اسطوره اى مي‌کند که گويا بر پايه آن «اهود باراک» نخست وزير اسرائيل پيشنهاد سخاوتمندانه اى به فلسطينى ها ارائه داده، امّا با مخالفت ياسر عرفات مواجه شده است. روضه ای که راديو اسرائيل نيز هميشه مي‌خواند. 

رابرت مالی نوشته بود: «همه پيشرفت هاى به دست آمده در مورد صلح در مدت دو هفته مذاکرات کمپ ديويد بر باد رفت.» ، امّا او هرگز نگفته بود که عرفات اين پيشرفت ها را بر باد داد.

رابرت مالى در شماره ٢٧ ژوئيه ٢٠٠٢ گاردين مقاله اى تحت عنوان «چرا باراک حق ندارد» ــ اسرار نا گفته کنفرانس کمپ ديويد را فاش مى سازد. 

...

 اصل مقاله رابرت مالی که گويا مرجع داوری آقای پرويز صياد قرار گرفته، اين است: 
«عرفات کورکورانه پيشنهاد سخاوت مندانه اى را رد نکرد


Behind the Camp David Myth 
Arafat didn't blindly spurn a generous offer
by Robert Malley 
It took Yasser Arafat many years to persuade his fellow Palestinians of the wisdom of the two-state solution, and it took longer still to convince Americans and Israelis of the genuineness of his views. Yet it took only two weeks at Camp David in the summer of 2000 to wreck all the progress that had been made and for Arafat to regain the pariah status he once held. 
Those talks failed, and in the aftermath a myth was born that has had a lasting and devastating effect: that Israeli Prime Minister Ehud Barak made the most generous offer possible, but that Arafat summarily turned it down. He did so, the story goes, because he never really believed in the Jewish state's right to exist in the first place and because he had never really hoped to reach a just, comprehensive and lasting peace with Israel. Since 2000, it is this narrative - Camp David as a metaphor for Palestinian rejectionism - that has ravaged the Israeli peace camp, distorted both U.S. and Israeli policy and badly undermined confidence in a peaceful settlement of the conflict. 
Why Arafat acted as he did during those 14 days will hover over any appraisal of his life. I was a member of the U.S. delegation at those talks and have never concealed my frustration with the Palestinians' attitude. Divided, they spent more time backstabbing each other than seeking a deal. Suspicious, they were quick to see potential loopholes and slow to recognize possible leads. Passive, they failed to put forward their own ideas, leaving it to others to present proposals they could then conveniently turn down. In all this, Arafat played his customary role - sitting back, standing still, staying mum. 
Still, some reminders are in order. First, the question is not whether Arafat was up to the occasion - clearly, he was not - but whether his attitude reflected an inherent inability or unwillingness to end the conflict. As many Israeli and U.S. participants in the talks now acknowledge, numerous alternative explanations help account for his behavior: utter distrust of Barak, whom he saw as having humiliated and ignored the Palestinians and who he believed violated commitments; a rushed timetable oblivious to Palestinian political constraints; concern about domestic opposition at the popular level and divisions within the elite; and the absence of support from Arab countries for a deal. Arafat, as anyone who dealt with him knows well, moved only when compelled, preferring the ambiguity of deferral to the clarity of choice. At Camp David he had every reason to postpone and, as he saw it, little incentive to decide. 
Second, although Camp David undoubtedly was a breakthrough, and although Israel was prepared to concede far more than in the past, the deal nevertheless didn't meet the minimum requirements of any Palestinian leader. Washington now welcomes the new leadership of Mahmoud Abbas and Ahmed Korei, but it is worth bearing in mind that neither could have embraced the Camp David ideas - and neither did. 
A third oft-neglected point about Camp David is that the Palestinian positions, though clearly inconsistent with Israel's, nonetheless were compatible with the existence of a Jewish state: a Palestinian state based on the lines of June 4, 1967; Israeli annexation of limited West Bank territory to accommodate settlement blocs in exchange for the transfer of an equivalent amount of land from Israel proper; Palestinian sovereignty over Arab neighborhoods of East Jerusalem and over its holy sites; and implementation of the refugees' right of return in a manner designed to protect Israel's demographic interests. Those stances probably went beyond what the Israeli people could accept. But why is that any more relevant than whether Barak's stances went beyond what the Palestinian people could stomach? 
The more difficult question is not why Arafat rebuffed the Camp David ideas but why he failed to embrace the Clinton parameters five months later in December 2000, which came far closer to meeting the Palestinian principles. 
By then, however, everything had changed. The intifada was raging, Palestinians were seething and mourning their dead, and many of Arafat's advisors were counseling against the deal. Arafat, ever the short-term tactician and with his finger invariably fastened to the public pulse, wanted neither to reject the deal nor embrace it, basking in his reinvigorated popular status and unsure whether he could swiftly turn his people's mood from anger at Israel to peace with it. With President Clinton only weeks away from leaving office, and Barak not far behind, he probably believed he could wait for a better time, feeling more comfortable riding the wave of popular anger than risking his domestic status with a controversial agreement. Why rush to solve a 50-year-old conflict in a mere five months? 
Besides, every previous encounter had suggested that if he held out for more, more would soon be offered. How Arafat will be remembered is a matter of historical interest, but, far more than that, one of great political import. Whoever succeeds him will lack his legitimacy, and any future peace agreement inevitably will be measured against what, in his people's eyes, would have been his stance. Arafat was a man who resorted to violence and tragically missed several opportunities. But he also was the first Palestinian leader to embrace the two-state solution and recognize Israel's right to exist. If we wrongly choose to depict Arafat as the man who could only say no, his successors will find it virtually impossible ever to say yes. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

لینک مقاله آقای صّیاد را در مورد عرفات، نتوانستم پیدا کنم، در شماره ۹۳۹ «شهروند» www.shahrvand.comنیز، منتشر شده است.

 

سخنرانی یاسر عرفات در سازمان ملل (سیزدهم نوامبر ۱۹۷۴)   

عرفات خوب است امّا خوب مساوی با عرفات نیست.   

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 22 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: عليرضا تبريزی]  [ tabrizialireza@hotmail.com ]  
با سلام خدمت آقای همنشين بهار ! لينک مربط به مقاله آقای پرويز صياد در مورد ياسر عرفات به شرح ذيل ميباشد. موفق باشيد.
http://www.shahrvand.com/FA/Default.asp?Content=NW&CD=PL&NID=8#BN939
  

[تاریخ ارسال: 22 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: هدايت الله نرگال ايلامى]  [ nargal_32@yahoo.fr ]  
به عنوان يك خواننده ديدگاه كه با خانم نوشين پارسي تبار در ديدگاه همسايه هستيم مى خواهم عرض كنم كه خانم عزيز وارجمند اين آقاى همنشين بهار انسان دمكرات و ليبرال و محترمى است كه اساسا در خور نگرانى هاى شما نيست اىشان نه مى خواهند كسى را تقتيل و تعزير بكنند يا سنگشارش كنند . شما چرا خشمگىن شده ايد و اين همكار و هموطن خودتان را كه تلاش دارد اندكى آگاهى بپراكند موجب خشمى اين چنىن دانسته ايد. خداوند پارس هر دوى شما يعنى همنشين و نوشين عزيزمان را سلامت داشته و از بليات ملايان پليد و ديكتاتورهاى پلشت در امان بدارد. مخلص سركار هدايت الله نرگال ايلامى   

[تاریخ ارسال: 22 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: نوشین پارس تبار]  [ noushine@yahoo.com ]  
از این به بعد از نویسنگان، فیلمسازان و همه آنها که اثری خلق می کنند، می خواهیم که مجوز از سرکار بگیرند. فیلم ساختن باز تاباندن «حقیقت الهی» نیست. در ضمن اجازه دهید، حداقل در خارج از ایران افراد در ابراز گرایشات سیسی خود آزاد باشند. شما با این برخورد از حاکمیت ایران چه کم دارید به جز زور تحمیل نظرات خود؟ رضا پهلوی به زعم شما مسئول ساواک دوره پهلوی بوده؟   

[تاریخ ارسال: 20 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: سیاوش محسنی]  [ s_mohseniy@yahoo.com ]  
نویسنده‌ی گرامی، همنشین بهار، در این نوشته از هنرمند عزیز و خوبمان پرویز صیاد، که عرفات را «پدرخوانده تروریسم» نامیده‌ است، با احترام و به مهربانی پرسیده‌است که به چه دلیلی و چرا عرفات «پدرخوانده تروریسم» است و این که این حرف ایشان، به‌گونه‌ای، هم‌آوایی با امثال «جان بولتون» و «هنری کسينجر» و «رابرت مالی» است که از صهیونیسم پشتیبانی کرده‌اند. مسئله‌ی مهم و درخور توجه در مقاله‌ی همنشین بهار، طرح پرسش است؛ پرسشی که در نهایت وسواس و احساس مسئولیت طرح شده است. طرح چنین پرسش‌هایی کمکی است به ایجاد فضایی سالم برای گفتمان‌هایی که یاری‌رسان رشد اندیشه باشد. از طرح چنین پرسش‌هایی باید استقبال کرده و به آن پاسخ داد. همنشین بهار گرامی با تأکید بر حقوق دموکراتیک افراد و حق آزادی بیان و این که هر کس باید بتواند نظرش را در رابطه با هر کس، در هر زمان و هر کجا بدون هراس از «چماق‌های نامرئی» و بدون خودسانسوری بیان کند، مسئله‌ای را در میان می‌گذارد که همانا جسارت داشتن در دفاع از «حقیقت» است. به‌هرحال، شاید همنشین بهار هم هنگام نوشتن این مقاله و طرح چنین پرسش از پرویز صیاد، با این نگرانی روبه‌رو بوده است که مبادا او را به «عرفات پرستی» و «بت‌سازی» متهم کنند. درست هم‌چنان که پرویز صیاد عزیز نیز شاید هنگام بیان این‌که «عرفات پدرخوانده تروریسم است» با خود گفته است: آیا فردا کسی او را به هواداری از «صهیونیسم» متهم نخواهد کرد؟   

[تاریخ ارسال: 20 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: نوشین پارس تبار]  [ noushine@yahoo.com ]  
اعدام باید گردد. زیر عکس رضا پهلوی ایستاده، مفسد فی الارض است. از یاسر عرفات بد گفته، ترورش فرمایید! مگر کسی حق ندارد از عرفات بد بگوید؟ چماق داری که احتیاج به اینهمه وراجی ندارد!   

[تاریخ ارسال: 20 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: با بک]  [ babak_sadeh@yahoo.se ]  
ديدگاه: کاربران محترم، لطفا در کنار اسم کوچک، نام فاميل و اي ميل را هم قيد کنيد.



علي ناظر - 29 آبان 1384 - ديدگاه


___________

کاش این نکته ی شما در همان زمان مطرح می شد :ه آقای صیاد طرح نمود.مدتهاست به این موضوع فکر می کنم که چرا ما روشنفکرها در برخوردهای خود محافظه کار هستیم و در برابر اندیشه ی دیگران مماشات می کنیم و بعداز اینکه کار از کار گذشت و به فاجعه ای منتهی شد تازه شروع می کنیم فی المثل از شاهپور بختیار تجلیل کردن.در زمان حیات مرحوم آل احمد همه غرب زدگی را خواندند به به و چه چه کردند گویا آقای آشوری نظراتی علیه غرب زدگی داشتند ولی هرگز منتشر نشد.خب ، در زمان شاه رسم بر این بود که هر کس با هر اندیشه ای که مخالف سیستم او باشد را باید خرد کرد تا تبدیل به نیکخواه یا لاشائی شود، یا اعدام شود یا مثل صفر خان تمام عمر در زندان بماند یا روی تپه های اوین و یا در زیر شکنجه از پای در آید.یا دنبال زندگی رود و دور مبارزه را قلم بکشد(خودم صادقانه از این قبیل بودم )در آن روزگار امکان نبود در باره ی اندیشه های موجود بحث خردمندانه کرد بلکه هر محفل و گروه برای حفظ خود با خودسانسوری از ابراز وجود خود به حق صرف نظر می کرد وگرنه با امکان بالا ئی شناسائی و دستگیر می شدند.در ضمن دلیلی نمی دیدند با تحلیل دیگر مخالفان شاه پلمیک داشته باشند و این برخوردها را به فردای سقوط شاه محول میکردند(منظورم داخل زندان نیست)مثلا در سال 50 نظرات احمدزاده و پویان رامخفیانه می خواندیم ولی امکان نداشت در باره آنهانقدی نوشته شود.حتی در زندان نه رژیم این تحلیل ها را برسمیت می شناخت و نه اجازه می داد کسی علنی در باره آنها اظهار نظر کند.در قاموس رژیم فقط تسلیم و لجن پراکنی علیه مخالفین اصل بود!!! اگر رژیم ایران بباد ده پهلوی مانند تمام کشورهای نیمه آزاد جهان با دیالوگ و بحث و گفتگو دکتر محمد مصدق و یاران او را طالقانی و بازرگان و..و در یک روال عرفی پذیرا می شد بدیهی ست که نویسندگان و هنرمندان و دانشمندان ایران زمین با خردورزی و فرهنگ پروری سطح افکار عمومی را بالا می بردند و دیگر شرق و غرب دغدغه ی ما و مدینه فاضله ی ما نمی شد و نیازی به مبارزه ی مسلحانه هم نمی داشتیم که فرزندان برومند ایران زمین جان خود را برای رهائی مردم فدا کنند.من در یک کلام شاه و اعیان وانصارش را مسئول فاجعه می دانمو امروز ملایان را.اما امروز تو ومن باید در برابر هر اندیشه ای که فکر می کنیم به صلاح ما نیست همین امروز موضع بگیریم. امروز امکان بیشتری داریم که در برابر هراندیشه ی انحرافی روشنگری کنیم.فکر می کنم استدلال درست هر فرهنگ ورز مانند جوی روانی پیش میرود.برعکس افکار ارتجاعی و مجعول دشمنان مردم در هر زرورقی پیچیده شود بوی تعفنش از فرسنگها به مشام میرسد (انترنت این مدعی را عملی کرده)
دوست من همنشین بهار زود تر بنویس فردا دیر ست.
  

[تاریخ ارسال: 19 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: هومن دبیری]  [ human_dabiri@yahoo.se ]  
دوست عزیز .من هم موقعی آقای صیاد در باره ی یاسر عرفات چنان نوشت فقط تاسف خوردم. چرا ما در قضاوت خود در باره ی یک انسان یا پدیده تمام جوانب و عناصر موثر را در بررسی و تحلیل و نتیجه گیری وخالت نمی دهیم؟ چرا یاسر عرفات به خاطر عملیات نظامی تروریست محسوب می شود ولی شارون نه!در حالیکه ابعاد تل زعتر و دیر یاسین تکان دهنده ست از کسانی که آنرا سازمان دادند نام برده نمی شود.امروز مطلبی از آقای میلانی در کیهان لندن خواندم در ستایش رضا شاه که به هیتلر در سال 1941 فشار آورد تا از یهودیهای ایرانی صرف نظر کند.اصلا به تاریخ آن اهمیت نمی دهم و سئوال می کنم اصولا رضا شاه با هیتلر سر و سر داشت یا نداشت ؟ فکر نمی کنم در ایا باره معمولا ار کنار این بحث می گذرند.اما آقای بهار شما چرا از اشتباهات یاسر عرفات از جمله روابط او با صدام حرف نزدید؟ آدمها را به خاطر اشتباه یا لغزش در برابر محاسن انها محکوم نباید کرد ولی اشتباهات را هم نباید نادیده گرفت.   

[تاریخ ارسال: 19 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: هدايت الله نرگال ايلامى]  [ nargal_32@yahoo.fr ]  
آقاى همنشين بهار گرامى ، كوتاه نوشته اى ولى به حق و درست نوشته اى. مقامات هنرى صمد آقاى عزيز بجاى خود ولى قرار نبوده و نيست كه هر شخصيت نامدار يا بى نامى كه مورد توجه همگان است هر حرفى مى زند و هر كارى مى كند درست باشد من بجز از موضوع سخنان نادرست اقاى صىاد از بقيه كارهاى ايشان از جمله زير پرچم سلطنت و تصوير رضاشاه دوم كه تنها رضا است يعنى راضى به رضاى روزگار است و حتى از سطوت و صلابت شاهانى مثل بهرام گور كه تاج را از مىان دو شير برداشت كوچكترين بهره اى نبرده است خبر نداشتم و از شما تشكر مى كنم كه برخى دىگر از كارهاى آقاى صياد را ياد آورى كرديد. خىلى خوب است كه با هم رك و رو راست باشيم و تعارف را كنار بگذاريم و تنها به ذكر محسنات ىكديگر و تعارفات معموله نپردازيم. از پيّگاه خداوند ايرانزمين خداوند جان و خرد سلامت و پايدارى سركار را در كارهاى ارزنده تان آرزو مى كنم پايدار و سر بلند باشيد.ارادتمند هدايت الله نرگال ايلامى   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.