شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۱ ژوئن ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پیام قیام محرومان در فرانسه

کورش عرفاني

      korosherfani@yahoo.com 

از هشت روز پیش به اینسو کشور فرانسه شاهد شورش هایی است که در پی کشته شدن دو نوجوان در یکی از حومه های پاریس روی داد. این دو نوجوان در وحشت از دستگیری توسط پلیس به یک پایگاه توزیع برق شهری پناه بردند و در آنجا دچار برق گرفتگی شده و جان سپردند. اما این واقعه تنها بهانه ای بود برای انفجار خشم ساکنان مناطق محروم نشین پاریس و سایر شهرهای فرانسه.

 

شکست مدل اجتماعی سرمایه داری فرانسه

 

این کشور در حال حاضر نمودی است بارز از زخم هایی که سرمایه داری برای بقای خود بر پیکره ی اجتماعی جوامع اروپایی وارد می آورد. شکاف طبقاتی آنقدر وسیع شده است که برخی از مناطق فرانسه – که به عنوان چهارمین قدرت اقتصادی جهان معرفی می شود – به شهرهای فقیر نشین کشورهای جهان سوم شبیه است. جمعیت چند میلیونی دارای ریشه  ی خارجی دچار مشکلات فراوان اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. فرانسه از ناموفق ترین کشورهای جهان در زمینه هضم و جذب خارجیان در فرهنگ بومی خود بوده است. نژاد پرستی مزمن و خارجی ستیزی ضمنی حاکم بر سیاست های دولت های مختلف فرانسه و مندرج در رفتارهای فرانسویان فضای دشواری را برای خارجیان ویا فرانسویان دارای ریشه ی خارجی فراهم کرده است.

یکی از سیاست های مسولان محلی یا دولت مرکزی فرانسه بر انباشته کردن جمعیت های خارجی در محله ها و مناطقی خاص بوده است. این جدا سازی آنها از سکونتگاه فرانسوی ها سبب شده که هیچ فضایی برای شناخت و درک متقابل برای فرانسوی ها و خارجی ها بوجود نیاید و هر یک در فضایی بیگانه از دیگری رشد کنند. مناطق دارای اکثریت خارجی که حداکثر همنشین قشرهای بسیار فقیرفرانسوی هستند دهه هاست که در حاشیه شهرهای بزرگ در فقر نسبی، انزوای اجتماعی، جدا افتادگی فرهنگی و عدم تاثیر سیاسی گرفتار هستند. شکست تحصیلی بسیار بالا، بیکاری حدود 30 تا 40 درصد و وابستگی مطلق به کمک های اجتماعی از ویژگی های نسل های دوم و سوم مهاجرین مقیم فرانسه می باشند. مهاجرینی که در دهه ها ی 50 و 60 میلادی به تشویق دولت فرانسه برای بازسازی کشور آورده شدند و بعد از دهه 70 میلادی و رکود مزمن اقتصادی به حال خود رها شدند و سپس موضوع انتقام کشی فرانسوی های قرار گرفتند.

در پاره ای از موارد فرزندان این مهاجرین با تحصیلات بالا و تخصص های آنچنانی مجبورند سال های سال بیکار بمانند. این در حالی است که یک فرانسوی الاصل با همان تخصص و یا حتی کمتر، شانس بالایی برای یافتن کار دارد. فرزندان مهاجرین که اغلب از کشورهای مغرب (مراکش، تونس و الجزایر)  و یا مستعمره های سابق فرانسه در آفریقای سیاه هستند قربانی نوعی نژاد پرستی غیر رسمی در فرانسه می باشند. تعداد بیکاران مسلمان، عرب و سیاه که بخاطر رنگ، اسم و یا مذهب شان کار نمی یابند بسیار فراوان است.

دولت ها ی وابسته به سرمایه داری فرانسه با دادن بالاترین و چرب و نرم ترین باج ها به شرکت های بزرگ اقتصادی – که اغلب نیز در اختیار یهودیان فرانسوی هستند – آنچنان شکاف اجتماعی بوجود آورده اند که علاوه بر فشار توانفرسا بر طبقات محروم و خارجی ها، از چند سال پیش به این سو، طبقه ی متوسط را نیز دچار بحران های اقتصادی کرده اند. این تنها شرکت های بزرگ مالی، صنعتی و خدماتی فرانسوی هستند که در سال های اخیر با اخراج صدها هزار نفر بزرگترین سودهای تاریخ حیات خود را برده اند.

 

سردرگمی سیاستمداران

 

حرکت اعتراضی کنونی که به یک افجار اجتماعی شبیه است طبقه ی حاکم را متحیر کرده است در حالی که هر ناظر اجتماعی شورش های اخیر را قابل فهم و انتظار می داند. نیکولا سارکوزی وزیر کشور فرانسه – که یک یهودی مجارستانی الاصل است – با دادن القابی مانند «اوباش» و «آشوبگران» نفرت خویش را به مسلمانان ساکن شهرهای حومه که بپا خاسته اند نشان داد و از این طریق به آتش برافروخته در این مناطق دامن زده است. دولت راستی کنونی فرانسه که نوکر واقعی سرمایه داران است درست چند روز قبل از آغاز قیام شهری کنونی برای چندمین بار مالیات بر ثروت های کلان را کاهش داده بود. این در حالی است که دولت فرانسه دچار یک کمبود بودجه 63 روزه است. یعنی برای پرداخت هزینه های دستگاه حکومتی باید برای بیش از دو ماه از کارکرد خود قرض بگیرد.

جامعه ی فرانسه در جریان رفراندم درباره ی قانون اساسی اروپا پیام نارضایتی خود را به حکومت فعلی داد. اما ژاک شیراک ریس جمهور این کشور، که از او به عنوان دلال معاملات کلان اقتصادی برای شرکت های فرانسوی یاد می کنند، به جای واکنش مناسب به این پیام جامعه به یک تغییر شکلی و سطحی درمهره های دولت خود اکتفا کرد. این در حالی است که شیراک در سال 1995 و در دوره ی نخست ریاست جمهوری خویش با شعار کاهش «شکاف اجتماعی» به قدرت رسیده بود. اما آنچه در طول ده سال حکمرانی بر این کشور کرده است تنها افزایش شدید این شکاف اجتماعی بوده است.

وحشت چپ قلابی فرانسه از قیام کنونی

 

قیام کنونی پاسخی است به ده سال دروغ و خیانت به مردم توسط دولت های پیاپی راست و حتی چپ قلابی فرانسه.

با وجود تلاش تبیلعاتی رسانه های در اختیار سرمایه داری و یا تحت تاثیر یهودیان ضد مسلمان که می خواهند قیام کنونی را حرکتی از جانب نیروهای اسلام گرای رادیکال جلوه دهند،[1] بافت اجتماعی شورشگران کنونی نشان می دهد که آنچه در فرانسه در حال روی دادن است بیشتر مبین یک نبرد طبقاتی است. نبرد فقرا، حاشیه نشین ها, منزوی ها و محرومان بر علیه نظامی مصرف گرا، نخبه گرا، نژاد پرست و ثروت سالار.  نبردی که از رادیکالیزم بالایی برخوردار است و اگر تداوم و سازماندهی یابد می تواند نوید بخش تغییراتی مهم در این کشور باشد. تشکل های چپ فرانسه که اغلب خود ضامن های امنیتی نظام سرمایه داری هستند هنوز هیچ دخالتی برای جهت دادن خلقی و انقلابی برای این شورش ها نکرده اند. حزب کمونیست فرانسه که خود از پاسداران سر سخت سرمایه داری و جلوگیری از حرکت های رادیکال است این بار شورشیان – این جوانان جان به لب آمده ی حومه های فقیر نشین – را به خشونت گری متهم کرده است و سعی دارد با دلسوزی برای قربانیان ظاهری این خشونت ها آنها را مشتی ماجراجو جلوه دهد. سایر سازمان های چپ نیز تاکنون دخالت مستقیم نداشته اند. حزب کمونیست و سوسیالیست فرانسه باردیگر در جستجوی راه حلی برای بحران کنونی در درون خود حاکمیت می گردند و در وحشت از برخورد با واقعیت سیاه خیابانهای پردود و تنش، از ریس جمهور فرانسه خواسته اند که وزیر کشور را از کار برکنار کند.

قیام فقرای فرانسه نشان می دهد تا چه حد تشکل های چپ اروپایی آلوده به بازی های سیاسی سرمایه داری شده و جز دلقک بازی انتخاباتی راه دیگری برای کنش گری سیاسی نمی شناسند. این در حالی است که برخی از آنها حدود یکصد سال است با شعار «انقلاب نزدیک است» دکان خود را باز نگه داشته و رادیکالیزم اجتماعی فرانسه را تحت انحصار و کنترل خود دارند.

 در چنین شرایطی است که یک حرکت خودجوش در میان جوانان شورشی – فقرا، بیکاران، ناراضیان، مسلمانان، سیاهان، مغربی ها، عرب زبان ها – بوجود آمده است و به تدریج در حال سازماندهی خویش می باشد. آنها از اینترنت برای سازماندهی  و گسترش حرکت خود استفاده می کنند.[2] به این طریق قیام فوق در حال حاضر علاوه بر حومه های دور و نزدیک پاریس، شهرهای دیژن، مارسی، لیون و تولوز را نیز دربرگرفته است.

اینکه این قیام به یک «انقلاب فرانسه» ی جدید منجر شود نیازمند زمان و تحلیلی عمیق است، اما این بدیهی است که حکومت راستی و نوکر سرمایه داری فرانسه ازاین قیام سالم بیرون نخواهد آمد. در نبود یک راه حل بنیادی، این وقایع دیر یا زود بار دیگر به بهانه ای تازه آغاز خواهد شد. آنچه در بحران است دولت فرانسه نیست سرمایه داری فرانسه است. فعال شدن جنبش های متعدد کارگری در کشورهای مختلف اروپایی – فرانسه، بلژیک، اسپانیا و ایتالیا – و نیز بحران سیاسی، در آلمان فاقد حکومت مشخص، نشان دهنده ی مشکلات جدی سرمایه داری اروپایی است. اگر به این مجموعه وضعیت اسف بار دولت بوش، که در حال سیلی خوردن از خلق های آمریکالی لاتین در جریان سران آمریکا در منطقه ماردل پلاتا در آرژانتین است، را اضافه کنیم[3] در می یابیم که دوره ترکتازی ها و قلدری گری های سرمایه داری که از زمان فروپاشی اتحاد شوروی آغاز شده بود در حال فروکش کردن است. خلق ها در حال بیدار شدن هستند و روزهای سخت و مصیبت باری را برای سرمایه داری وحشی رو به جهانی شدن تدارک می بینند. قیام محرومان فرانسوی را باید به فال نیک گرفت. زیرا در بین شعارهای این جوانان شعارهای ضد آمریکایی، ضد صهیونیستی و ضد طبقاتی در هم آمیخته است. این خبر از آن می دهد که خلق ها در یافته اند نبرد واقعی باید با تمامیت اعضای جبهه ضد انسانی – امپریالیسم، صهیونیسم، سرمایه داری و ارتجاع – صورت گیرد.

جا دارد که مبارزین ایرانی در داخل و خارج از کشور با بهره گیری از این موج نوین مبارزاتی توده ها در اروپا و آمریکای لاتین، جبهه ی مبارزه با ارتجاع حاکم بر ایران را با امیدی تازه و شوری نوین فعال کنند. رادیکالیزم قیام گران فرانسوی در حال حاضر نشان می دهد که حتی در کشورهای به اصطلاح دمکراتیک نیز جز با مبارزه ی قهرآمیز و کنش گرا کاری از پیش نخواهد رفت. بنابراین در کشورهایی مثل ایران نیز چاره ی کار جز برخورد مسلحانه و رادیکال با تمامیت رژیم  نخواهد بود. روشنگران سیاسی باید این پیام قیام گران فرانسوی را به  توده های محروم جامعه ی ایران برسانند که آزادی شان در گرو شجاعت و عمل گرایی خودشان است و بس.

* *

www.korosherfani.com

04/11/2005

 

 



[1] http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2005/11/051102_mv-french-muslims.shtml

[2] http://www.radiofarda.com/world_archive/e1224f88-0c78-44f9-b9c8-b442cca5d26d.html#e1224f88-0c78-44f9-b9c8-b442cca5d26d

[3] http://web.peykeiran.com/new/world/world_news_body.aspx?ID=6617

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 08 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: شهريار]  [  ]  
(گزارش از پاريس)اوضاع همچنان در فرانسه بسيار بحرانى است. تعداد اتومبيلهاى سوخته به پنجهزار رسيدة سيلوها ، كليساها، مدارس ، اتوبوسها و بسيارى مراكز ديگر آماج حملات جوانان و مهاجمان شورشى است،تعداد پليسها شديدا افزاىش يافته است در طى بيست و چهار ساعت قبل بيش از سى كمون و منطقه مورد حمله قرار گرفته است و جو هراس و وحشت و به گفته يكى از شهرداران نوعى جنگ سويل در حال آغاز شدن است. دولت ويل پن همراه با اجراى قانون حكومت نظامى سال 1955 كه در زمان جنگ الجزاىر اجرا شد و در بىش از دوازده منطقه و شهر به مدت 12 روز اجرا مى شود اعلام كرد كه فرانسه سرزمىنى نيست كه افراد از هم جدا باشند و تفاوت نهاده شوند. جوانان شانزده سال به پائين بر اساس قانون حكومت نظامى حق ندارند از ساعت 10 شب تا هشت صبح در خيابانها تردد كنند. همراه با اينها دولت شدىدا براى توليد كار و حل و فصل برخى مسائل فعال شده است. دولت ويلپن به ظاهر ژست خود را حفظ كرده ولى براى همه روشن است كه دولت به شدت نگران است و اين شورشهاى خطرناك مى تواند به طور جدى در ادامه خود خطرات زىادى ايجاد كند. در حال حاضر بسيارى نقاط از لحاظ حمل و نقل و مدارس فلج هستند. واقعىت اين است كه ظرف همىن مدت جدى بودن و عمىق بودن درد و بىمارى اجتماعى كه فرانسه را به مشكل دچار كرده خود را نشان مى دهد. به عنوان مثال اگر در ظرف ىكماه اىن بحران رو به گسترش كه از پارىس و پىرامونش به شهرهاى دىگر گسترش يافته و از مرزهاى فرانسه روانه دىگر نقاط هم دارد مى شود مهار نشود افقى تىره وتار
خود را نشان خواهد داد وراه حلهاى جدى ترى را طلب خواهد كرد.
  

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: کورش عرفانی]  [ korosherfani@yahoo.com ]  
آقای ماشاالله : استفاده از واژه های واندالیزم یا خرابکاری، آشوبگر، اوباش و ... از کارهای رسانه های سیستم حاکم است که به واسطه ی قیام این جوانان محروم، نظم طبقاتی حاکم بر جامعه را در خطر می بیند. در کشورهایی که شکاف طبقاتی قوی می شود ابزارهای بیان دردها و مطالبات طبقات پایین خوب عمل نکرده است و بنابراین توده های محروم جامعه برای رساندن صدای خود چاره ای جز دست زدن به اعمال خشونت در اشکال و ابعاد مختلف ندارند. شورش فعلی جوانان در فرانسه به دلیل محروم ساختن میلیونها شهروند از حق بیان موثر و کارآی خواست هایشان می باشد.
اینکه مستضعفین در ایران به حزب الله تبدیل شدند اشکالی را به آنها وارد نمی کند. این اقشار محروم به دلیل فقر مادی و فقر فرهنگی خویش می توانستند ابزار سیاسی نیروهای عوام فریب شوند. در ایران زمان انقلاب و بعد از انقلاب اشکال اصلی بر نیروهای مترقی جامعه وارد بود که نتوانستند زبان و راههای ارتباطی مناسب برای آگاه سازی مستضعفین را بیابند و به همین دلیل روحانیت با شناخت سنتی از ویژگی های فرهنگی آنها ایشان را به خدمت گرفت.
فقر مادی فقر معنوی را بدنبال دارد و زمانی که یک فقیر در سطح درک خود به عصیانگری و کنش گری می پردازد نباید او را به دلیل دور بودن عملش از درک ما مورد انتقاد قرار داد.
فهم چرایی این قیام باید به علت ها مراجعه کند نه به معلول.
در پاسخ به آقای شهریار : قانون مصوب 1955 برای دادن امکان تیراندازی نیست بلکه برای اجرای مقررات حکومت نظامی می باشد. از این پس فرماندار هر شهر یا منطقه ای می تواند عبور و مرور شبانه را در حوزه ی تحت فرمان خویش ممنوع سازد.
  

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: شهريار]  [  ]  
جو خشونت در حال بالا رفتن است.امشب قوانىن مختلف را در تلوىزيون در رابطه با نوجوانان و جوانان از يازده تا سيزده ساله و محاكمات احتمالى آنان و مجازاتهائى كه در انجام آنها دست دولت باز است مورد بررسى قرار مى دادند.من درست نفهميدم ولى به نظرم قانونى مصوبه سال 1955 را كه در آن دست پليس را براى تير اندازى باز مى گذترد آورده اند روى ميز و خلاصه دولت اهل كوتاه آمدن نيست و عليرغم اختلافات درونى در كوبيدن اين اغتشاشات همراهند.در طرف مقابل هم يك موقعيت است كه در ريشه به اىن مسائل دامن مىى زند و آن هم موقعيت جوانان خشمگين بيكار و فقير است كه اين آتشها را بر مى افروزد جوانى كه هيچ مرزى براى ويرانى و آتش زدن نمى شناسند. در كل جو داخلى فرانسه به سمت خشونت و پليسى شدن دارد جلو مى رود ولى تا كجا؟   

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: ايرانى مقيم پاريس]  [  ]  
هنوز قضايا خيلى روشن نيست ولى شير در شير عجيبي است. حدود نه هزار و چند صد نفر پليس و ژتندارم پاريس و حومه را زير نظر دارند ولى آتش سوزى ها ادامه دارد وبيشتر شده است.فضا در اكثر نقاط عادى نيست وجوانها را مى گىرند.شيراك و نخست وزير و سركوزى هر سه شاخ شانه مى كشند و امشب نخست وزير مصاحبه مفصلى داشت و مى گفت كوتاه نخواهيم آمد. با اين وضعيت اوضاع آينده رو به وخامت مى رود از يك طرف بربرى در حملات و آتشوزى هاى بى حساب و كتاب و از طرف دىگر خشونت پليس. در هر حال خدا خودش رحم كند كه وضعيت خوبى نيست.   

[تاریخ ارسال: 07 Nov 2005]  [ارسال‌کننده: خواننده]  [  ]  
خیلی عجیب است که ما ایرانیان بعد از این همه سال که شاهد تظاهراتی از این قبیل، در ممکلت خودمان، بوده‌ایم هنوز نمی‌دانیم که چنین تظاهراتی هیچ وقت خارج از چارچوب حاکمیت سازماندهی نمی‌شود. در کشور فرانسه که عملا پلیس حکومت می‌کند، چند روز پیش مرکز کوکتل مولوتوف سازی این «مبارزان» را که در یک پادگان «متروکه» متعلق به پلیس بود «کشف» کردند. از هم میهنان عزیز این انتظار وجود دارد که با مسائل سیاسی با پختگی بیشتری برخورد کنند. این نوع برخوردها که صرفا بر پایة اظهارات رسمی رسانه‌های دولتی و مقامات ساخته و پرداخته می‌شود، همان کاری است که اگر روزی بخواهیم مملکت خرد شده‌ خودمان را از دست آخوند و روضه خوان نجات دهیم باید به انجام برسانیم. چگونه با این برخوردهای کلیشه‌ای می‌توان امیدی داشت که روزی موفق به زیستن در کشور آزاد و آبادی خواهیم شد؟ بحران امروز فرانسه سر در آخور قدرت‌های بزرگ، فروش راکتور اتمی به ایران از جانب روسیه، مواضع دولت فرانسه در عراق و هزار مطلب دیگر دارد. چه کسانی فکر کرده‌اند می‌توان با چند تا بچة 14 یا 15 ساله کشور فرانسه را برهم زد؟ خدا به ما کمک کند، مثل اینکه این غافلة جهل طولانی‌تر از آن است که بتوان آخرش را به چشم دید.   

[تاریخ ارسال: 05 Nov 2005]  [ارسال‌کننده:  ماشاالله]  [  ]  
آقاى عرفانى عزيز من از علاقمندان مقالات سركار هستم و از زحمات شما تشكر مى كنم ولى اىن شورشها به نحو تلخى آميزه اى از نارضائى و آنارشى و در پاره اى اوقات وانداليزم افسار گسيخته است كه مرزى ميان آن با ىك مبارزه درست و حسابى مى كشد خوبست كه اين را هم توجه بفرمائيد چون ما در مملكت خودمان هم اىن مصيبت حاشيه نشىنها را كه بعد تبديل به عناصر حزباللهى و جنايتكار شدند داريم در هر حال كثافات راست واقعى است ولى آتش زدن اموال مردم و مهد كودك واتوبوس هم چىز جالبى نيست.موفق باشيد و امىدوارم اىن محرومان شبيه مستضعفان ايران نباشند.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.