شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پشت فتوای خمینی و قتلعام سال ۶۷

همنشين بهار

 برای مطالعه مقاله آدرس زیر لطفا آدرس زیر را کلیک کنید

  پشت فتوای خمینی و قتلعام سال شصت و هفت   

http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=27130

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 08 Sep 2005]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [ hamneshine_bahar@yahoo.com ]  
«تعداد قربانيان‌ انقلاب‌ در سال‌ ۴۲ تا ۵۷ بالغ‌ بر ۳۱۶۴ تن‌ مي‌گردد. از اين‌ تعداد ۲۷۸۱ نفر شهداي‌ انقلاب‌ در سال‌۱۳۵۶-۵۷ در تمام‌ كشور است‌. البته‌ اين‌ رقم‌ فقط‌ شامل‌ آنهايي‌ است‌ كه‌ در بنياد شهيد پرونده‌ دارند و با توجه‌ به‌ گستره‌ جغرافيايي‌ اين‌ بنياد و نيز با گذشت‌ بيش‌ از دو دهه‌ از انقلاب‌ ممكن‌ است‌ فقط‌ نام‌ قربانيان‌ بسيار معدودي‌ ضبط‌ نشده‌ باشد از تعداد فوق ۳۲ شهيد متعلق‌ به‌ روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ، ‌و ۶۴ تن‌ نیز متعلق‌ به‌ حادثه‌ ميدان‌ ژاله‌ تهران‌ «ميدان‌ شهدا» در روز 17 شهريور ۵۷ است . . البته‌ در همان‌ روز ۱۷ شهريور در ۱۵ نقطه ديگر تهران‌ نيز مجموعاًً ۲۴ نفر در درگيري‌ها كشته‌ شدند. بنابراين‌ تعداد كل‌ شهداي‌ ۱۷ شهريور سال‌ ۵۷ در سراسر تهران‌ ۸۸ نفر است‌ كه‌ فقط‌ ۶۴ تن‌ متعلق‌ به‌ واقعه‌ ميدان‌ ژاله‌ هستند. اين‌ آمار که بنياد شهيد هم نمی تواند آنرا رد کند با آمار اعلام‌ شده‌ توسط وزير كشور وقت‌ که۸۶ نفر كشته‌ و ۲۰۵ نفر زخمي‌ اعلام کرد ـ تاحدودي‌ مطابقت دارد .» بر دقت آمار فوق به جز تحقیقات آقای ارواند آبراهاميان ، آقای عماد الدین باقی نیز در «بررسی انقلاب ایران» عیناً صحه گذاشته و من نیز مستقلا با اندکی اختلاف به آن رسیده ام . *** ۲ - آقای د. ناطقی در نشريه شماره ۴۶ شورای ملی مقاومت [دي-اسفند۱۳۶۷]،انگیزه آیه الله خمینی برای عَلم کردن کتاب «آیات شیطانی» و مسئله سلمان رشدی را ، وخیم تر شدن وضع «ولایت فقیه» پس از سرکشیدن جام زهر آتش بس مطرح می کنند . نامه به گورباچف و ادای پیامبر اسلام را در آوردن نیز، برخلاف آنچه خمینی با تسویل و تزئین عملکرد خویش ، قربه الی الله ! می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پنداشت ، همه برای رفع گیر و پیچ های حکومت بود . درست است که بخصوص پس از نوشيدن زهر ِ آتش بس ، خمینی براي جلوگيری از وارفتن دستگاهش وخواباندن جنگ جناح ها که آنزمان هم سايه يکديگر را با تير ميزدند، ــ برای نسق گيری از نويسندگان کشور و اينکه پا روی نون خورده ! نگذارند، ــ برای ُمقابله با گرد و خاک منتظري ، ــ برای عقب نيافتادن از امثال ِخوئي و گلپايگاني که مبادا زودتر ُجنبيده و فرياد ِ وا ُمحمدا َسر داده و وي را قال بگذارند ، ــ برای باج خواهی ، ِارعاب و گروگانگيری که ُچماق ِ آخوندها ، به ويژه در روابط بين المللی ست ، و نيز براي دل گرمي دادن به گروگان گيران در لبنان و اين که در جهان اسلام اين « ُام القراء » و جمهوری اسلامی ست که حرف ِ اوّل را مي زند... ــ نياز به اين َبلوا داشت ، اما علت اصلي فتوای قتل سلمان رشدی ، در ُمحاق بردن و پوشاندن قتل عام زندانيان سياسی بود . شّدت اين جنايت همه را شوکه کرده و در باره اش اما و اگر شده بود ، از همین رو خمينی به مسئله ديگری نياز داشت تا بر ذهنيت عاطفی و مذهبی معتقدين پاک و ساده سوار شود و هيچکس هم نتواند از او ايراد بگيرد که چرا در مقابل توهين به ساحت مقدس رسول اکرم ، يقه سلمان رشدی را گرفته است ! به همین دلیل سلمان رشدی کافر شد و قتلش واجب ! و همانطور که ديديم با های و هوی اين فتوا ، قتل عام آنهمه زندانی معصوم و مظلوم ، ماست مالی شد وُتجار ِ ُمحترم غربی و محافل خارجی هم با کشف «گفتگوی انتقادی» ! ، روی آن - یعنی مسئله ُرشدی - ويراژ دادند و «شوارد نادزه» نیز پیام گورباچف را برای خمینی آورد و آنقدر لی لی به لالای قاتل زندانیان سیاسی گذاشت که گوئی سوسیالیست واقعا موجود ،باید بیاید و در حوزه علمیه لنگ بیاندازد و فقه سنتی و اجتهاد جواهری را روی سرش بگذارد !*** با کمال احترام و تشکر از توضیح خواننده ارجمند دیدگاه ، همنشین بهار   

[تاریخ ارسال: 07 Sep 2005]  [ارسال‌کننده: خواننده ديدگاه]  [  ]  
منبع آمار دقيق كشته شدگان 15 خرداد 1342و 17 شهريور 1357 ذكر نشده است و به در مورد 17 شهريور به نظر مي رسد كه رقم درست نيست چراكه در همان زمان كه شايعات در مورد تعداد كشته شدگان رقم بالايي بود حكومت نظامي در طلاعيه يي رقم كشته شدگان 92 نفر اعلام كرد. هم چنين در مورد دليل صدور فتواي قتل سلمان رشدي، علت اصلي بيشتر مساله پذيرش آتش بس بود كه موقعيت خميني را تعضيف كرد و در آستانه دهمين سالگرد «انقلاب اسلامي» در دي و بهمن 67 كساني چون موسوي اردبيلي و رفسنجاني و به ويژه آقاي منتظري لب به انتقاد از عملكرد رژيم گشودند، پيام، سوم اسفند خميني به روحانيت كه يك هفته بعد از صدور فتواي قتل رشدي صادر شد، و در آن تو دهني محكمي به همه منتقدان خود و از جمله به كساني كه از ادامه جنگ انتقاد كرده بودند زد،
روشنگر اين امر است (در مورد رويداد هاي آن زمان وفتواي خميني و
پيام خميني مطالبي در مقاله خميني در روشنايي صخنه - د. ناطقي نشريه شورا شماره 46 دي- اسفند1367 گرد آوري شده است.
  

[تاریخ ارسال: 02 Sep 2005]  [ارسال‌کننده: نازنين]  [  ]  
مى خواستم سلامى خدمت نويسنده مقاله بگويم و به عنوان ىك خواننده بگويم اين نوشته از عمىق ترين نوشته هائى بود كه در باره كشتار وحشيانه زندانيان سىاسى خوانده ام. از شما تشكر مى كنم و سلامتى شما را آرزو مى كنم.   

[تاریخ ارسال: 02 Sep 2005]  [ارسال‌کننده: افسانه سنجری]  [ af.sa.na@noavar.com ]  
این مقاله به قول برخی دوستان از بهترین و جامع ترین مقالات مربوط به این جنایت ضد انسانی به شمار می رود،اما با همه ارزشش ، به نظر بنده اشتباهات زیر را دارد : ۱ - مقاله «پشت فتوای خمینی و ...» به روز ۱۱ شهریور هر سال که گروه های کمونیستی به عنوان سالروز زندانیان سیاسی قتل عام شده ، برگزیده اند ، اشاره ندارد . ما می بینیم به غیر از مجاهدین که ساز خودشان را می زنند ، سایر گروه های سیاسی ، کانون نویسندگان ایرانی در تبعید ، کانون خاوران ، شعرا و نویسندگان مستقل همه ، شهریورماه را عمده می کنند ، اما معلوم نیست همنشین بهار چرا روی مرداد ماه تکیه می کند. ۲-مرتضی اشراقی ،نیز مثل نیری و پورمحمدی آیه الله و روحانی{آخوند}است ، اما مقاله مزبور به این نکته نیز توجه ندارد. ۳ - تعداد جانباختگان قتل عام ۶۷ را هم ننوشته و از این بابت ناقص است ۴ - اصرار دارد که فتوای خمینی زنان و مردان مجاهد را شامل شد اما تنها زندانیان مرد مارکسیست را نشانه گرفت و در سال ۶۷ هیچ زن مارکسیست اعدام نشده است که شاید صحیح نباشد . افسانه سنجری
  

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: رحمانی نژاد]  [  ]  
با اینکه ۱۷ سال از تراژدی قتل عام زندانیان سیاسی می گذرد[به جز تعدادی معدود]، شاعران و نویسندگان میهن ماآنطور که باید و شاید تاثیرات خود را از این جنایت منعکس نکرده اند .[شاید هم کک شان نگزیده است]... خوب است بدانیم یکی از عواملی كه «گابریل مارسیا ماركز» را تحت تأثير قرار داد قتل‌عام اعتصاب موز در سال 1928 بود.این واقعه « مارکز» را دگرگون کرد . این توضیح را بدهم که اگرچه عموماً قهوه كالاي اصلي صادرات كلمبيا محسوب مي‌شود، اما در دهه‌هاي اول قرن بيستم، موز نيز اهميت ويژه‌‌اي در اقتصاد داشت. مظهر تجارت موز، «كمپاني ميوه يونايتد» بود. يك گروه آمريكايي كه انحصار كامل صنعت موز را در دست داشت . در اكتبر 1928 بيش از 32000 كارگر محلي به خاطر اجحاف‌هايي از قبيل شرايط بد محل كار، نبود درمان پزشكي، نداشتن سرويس‌هاي بهداشتي و پرداخت نكردن نقدي مزد (در حالي كه انبان شركت مملو از دست رنج كارگران بود)؛ اعتصاب كردند.حقيقتاً با اين كه آن‌ها مانند ديگر كارگران از بسياري از شرايط زندگي محروم بودند و با وجود آن كه هفت روز هفته براي دست‌مزدي كم تلاش مي‌كردند؛ همانند پيمانكاران فرعي محسوب مي‌شدند و قوانين كار و مقررات ايمني كلمبيا شامل حال آن‌ها نمي‌شد. در واكنش به اين اعتراضات، آمریکائی ها بکلی در خواست‌هاي آن‌ها را ناديده گرفتند. پس از آن كه اعتصاب آغاز شد، حكومت كلمبيا منطقه موز را اشغال كرد و ارتش را براي در هم كوبيدن اعتصاب به‌كار گرفت . در ماه دسامبر، يك‌شب جمعيت انبوهي از مردم درCiénaga (در 30 مايلي شمال Aracataca ) براي برپايي تظاهرات گرد هم آمدند.براي مقابله با اين واقعه، دولت محافظه‌كار سربازان را براي تيراندازي به كارگران غير مسلح اعزام كرد كه در نتيجه صد‌ها كشته بجا ماند. پس از گذشت چند ماه تمام رويدادها انكار و از كتاب‌هاي تاريخ حذف شد. بعد‌ها ماركز اين واقعه را« در صد سال تنهايي» به نحوي وارد داستان خود کرد.
ماجراي مهم ديگري كه روي نوشته‌هايش تأثير گذاشته، در دوره‌اي بود كه خودش درآن زندگي مي‌كرد، حادثه‌ي مخوفي كه در تاريخ كلمبيا به la violencia يا «شقاوت » معروف است. ريشه‌هاي« شقاوت » نیز در قتل‌عام موز بود.حالا دوباره باید پرسید از واقعه هولناک قتل عام زندانیان سیاسی آیا به اندازه کافی شاعران و نویسندگان ما تاثیر پذیرفته اند ؟ در داخل کشور خفقان نمی گذارد . خارج کشور چی ؟ با اینگونه سکوت ها و بی حسی ها ، آیا در تاریخ آینده ما با چنین حوادثی روبرو نمی شویم ؟
  

[تاریخ ارسال: 31 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: رضا]  [  ]  
امسال ۱۷ سال از اعدام دسته جمعی بيش از پنج هزار نفر از زندانيان سياسی می‌گذرد . امروز بچه‌های اعدام شدگان، دانشجويان دانشگاه‌های ما هستند. خواهران و برادران آنها هنوز زنده‌اند، پدران و مادران آنها هنوز هر هفته با چشمان اشك آلود در خاوران و ساير گورستان‌های سراسر كشور با دسته‌های گل بر مزار عزيزان خود خون می‌گريند، ۱۷ سال می گذرد اما توطئه سكوت مقامات جمهوری اسلامی ، از اصلاح‌طلب گرفته تا محافظه‌كار، از معمم گرفته تا مكلّا، از فيلسوفان گرفته تا نويسندگان و روزنامه‌نگاران، از بازجويان گرفته تا مسئولين اجرای قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ همچنان ادامه دارد. به جز آيت‌الله خمينی، كه فرمان قتل عام زندانیان سیاسی را در سال ۶۷ صادر كرد، بقيه مقامات رسمی و درجه اول آن جنايت وحشتناك که همه هم در قيد حيات‌اند هيچكدام نگفته‌اند كه چه نقشی داشته و يا در كجای اين جنايت قرار گرفته بودند. اگر آنطور که تبلیغ می کنند آنها توانستند بر خلاف نظر آيت الله خمينی كه پس از فتح خرمشهر مخالف ادامه جنگ بود ! او را مجاب به ادامه جنگ نمايند، پس چگونه شد كه نتوانستند مجابش کنند كه فرمان قتل عام را صادر نكند؟ هاشمی [رفسنجانی] ‌در خاطراتش نوشته است "امام می‌گفت مملكت بر كاكل شما آقايان (هاشمی و خامنه‌ای) می‌چرخد." بسیار خوب آقایان !بفرمائید شما در آن زمان چه می‌كرديد؟ مملكتی كه بر كاكل شما می‌چرخيد، شاهد قتل عام هزاران زندانی در مدتی كمتر از ٢ ماه بود. جلسات مجلس برقرار بود، هيئت دولت هر هفته جلسه داشت، ملاقات‌های هفتگی شما ها با امام برجا بود، شورايعالی قضايی گزارش لحظه به لحظه از زندان‌های كشور را دريافت می‌كرد، سخنگوی دولت هر هفته گزارش اوضاع را می‌داد، ولی در هيچ گزارشی گفته نشد كه در پس درهای بسته زندان‌های كشور جوانان، زنان و مردان زندانی را سلاخی می‌كنند... هنوز هم نمی‌گوييد كه چه گذشت. انگار فاجعه تابستان ١٣٦٧ و سكوت پس از آن پيمانی است كه همه جناح‌های ديروز و امروز در نظام جمهوری اسلامی ايران هنوز به آن وفادارند و قصد پيمان شكنی نمی‌كنند.   

[تاریخ ارسال: 27 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: ب- آ]  [  ]  
«مقاله پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» گرچه یکی از بهترین وزیباترین مقالاتی است که تا کنون در مورد جنایت جمهوری اسلامی در تابستان سال ۶۷ نوشته شده ، اما متاسفانه [شاید به عمد] نویسنده در باره تعداد شهداسکوت کرده است .
تا الآن به غیر از کتاب مجاهدین یعنی کتاب «قتل عام زندانیان سیاسی » که اسامي و مشخصات 3210 زنداني قتل عام شده را به انضمام 201 عكس آنان در برميگيرد ، و مدعی است ۳۰ هزار نفر با فتوای خمینی اعدام شده اند [که البته این تعداد به دلائل مختلف واقعی نیست . تازه آقای مصطفی نادری در سیمای آزادی مدعی شده اند چون زندانبانان رقم زندانیان سیاسی را ۶۰ هزار نفر قید کرده بودند ،بقیه زندانیان چی شدند ؟ پس تعداد شهدا به مراتب بیشتر از ۳۰ هزار نفر است !] لیست های زیر هم هست که آنها نیز تماما ناقص هستند :
ليستی که از طرف «كميته موقت دفاع از زندانيان سياسي ايران ، كانون ايرانيان لندن» سال 67 و «كانون حمايت از زندانيان سياسي ، آخن» ، سال 67 منتشر شده . ليست « سازمان كارگران انقلابي ايران» .ليست «سازمان اتحاد فداييان خلق ايران» .ليست «حزب توده ايران» .ليست «سازمان فداييان خلق ايران، اكثريت».ليست «كانون حمايت از زندانيان سياسي ايران (‌داخل كشور ) در سال 67».لیستی که در كتاب اسامي شهداي حزب دمكرات كردستان ايران منتشر شده .ليستي كه در نشريه “«ويژه فدايي» شماره 19 در سال 1367 متشر شده.ليستي كه از جانب «سازمان مجاهدين خلق ايران» در نشريه شماره 427/20/11/77منتشر شده .
ليست «سازمان فداييان خلق ، اقليت» و آنچه در سایت ارزشمند « عصر نو»www.asre-nou.net می توان دید .از سایت محترم دیدگاه خواهش می کنم لیست مزبور را که بالای سایت عصر نو گذاشته شده، درج کنند . امروزعصر اینترنت است و شونزده هفده سال از قتل عام زندانیان می گذرد ، عصر دقیانوس که نیست که اخبار پنهان بماند . سایت دیدگاه اگر ممکنست لطفافراخوان بدهد تا لیست شهدای سال ۶۷ تکمیل و اصلاح شود . با تشکر از مقاله خوب «همنشین بهار» و تشکر از سایت دیدگاه :ب- آ



  

[تاریخ ارسال: 24 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [ hamneshine_bahar@yahoo.com ]  
سلام بر شما *** یکی ازخوانندگان محترم سایت دیدگاه ، با مطالعه مقاله « پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» ، دربخش «نظر کاربران» نوشته بودند : « قتل عام تعریف دارد . به لحاظ حقوقی نمی شود به هر حادثه ای قتل عام گفت . مثلا سازمان ملل ، قتل عام يهوديان در اردوگاه آشويتس ، و آنجه را در کامبوج ويوگسلاوی سابق ،‌و«روندا ، در سال ۱۹۹۴» گذشت ، به رسمیت می شناسد اما ماجرای روستاهای قارنا و قلاتان را [در کردستان ایران،اوائل انقلاب] و چه بسا دیر یاسین و کفر قاسم را در فلسطین ، قتل عام ارزیابی نمی کند . روی چه حساب شما حادثه تلخ سال ۶۷ را قتل عام می شمارید ؟» ، من به دانش حقوق آشنائی ندارم و پوزش می خواهم که نمی توانم پاسخ سئوال مزبور را بدهم . یقین دارم حقوق دانان مبارز و مجاهد ایران زمین به خوبی قادرند با استدلال و منطق ، رژیم قاتل خمینی را به گوشه رینگ بیاندازند و مظلومیت مردم شریف میهن مان را در دادگاههاي ذيصلاح بين المللي به کرسی بنشانند . فقط می پرسم اگر به دار کشیدن و اعدام اکثریت زندانیان سیاسی در سرتاسر ایران ، کشتار دسته جمعی نیست ، پس چیست ؟ «سی ان ان» و «بی بی سی» ، یک حادثه نه چندان بزرگ را که حدود ده پانزده نفر جان می بازند ــ « قتل عام در بغداد» تفسیر می کنند ، آنوقت چگونه آنچه در سال ۶۷ روی داد قتل عام نیست ؟ مگر در تابستان مغموم و محزون سال ۶۷ ، که عقاب جور بر همه زندان های کشور ، بال گشود هزاران سرو جوان به خاک نیافتاد؟ اين بحثى است كه بموقع اش‏ مي بایست به شوراى امنيت ملل متحد می رفت، [هنوز‏ هم زمينه هايى وجود دارد كه بعنوان پرونده هاى يك رژيم تروريستى بشود دنبال كرد، ولى اين بستگى به جو بين المللى دارد و می بینیم فعلاً جو بین المللی در رابطه با مردم مظلوم ما ، قمر در عقرب است] ....بگذریم . *** يكى از اسنادمهم که می توان روی آن برای محکومیت این رژیم سالوس و ریا ، حساب کرد ، «پيمان بين المللى منع شكنجه و رفتارهاى تحقيرآميز و ظالمانه» است ، كه درواقع بسيارى از رفتارهاى رژيم آخوندی در چهارچوب آن قرارمى گيرد . فراموش نکنیم پس از جنگ دوم جهانی و از دادگاه نورنبرگ به بعد ، مسئله جنايات عليه بشريت مطرح شده ، و افکار عمومی جهان با این مقوله آشنائی دارد و رژیم آخوندی هم زیر سئوال وجدان های بیدار است .
البته غیر از «پيمان بين المللى منع شكنجه و رفتارهاى تحقيرآميز و ظالمانه» ، مراجع ديگرى هم هست ولى آنها همه باز ارتباط به اين پيدا مى كند كه دولت مورد نظر پيمان مربوطه را امضا كرده باشد ، مثل پروتكل اختيارى مربوطه به ميثاق بين المللى حقوق مدنى و ... *** درست است که این رژيم درقدرت است و در حال حاضر رجوع به دادگاههاى بين المللى که ما را در دالان هاى بسيار پيچ در پيچ آئین نامه اى مى اندازند ، موفقيتى عايد مردم ما نخواهد كرد و اساساً كسانى كه مايل به برگزارى دادگاه براى رسيدگى به عملکرد رژيم جمهورى اسلامى به جرم جنايت عليه بشريت هستند ، امكانات مالی و حقوقی کافی را ندارند كه سالهاى سال پشت دراين دادگاهها بنشينند که ادعانامه اشان رسيدگى بشود يا نشود ، اما مدل «دادگاه برتراند راسل» [ که دولت وقت آمریکا را برای جنایات جنگ ویتنام ، سّکه یک پول کرد] ، و از نقطه نظراهداف انسان دوستانه و حقوق بشر همان تاثيرى را برافكار عمومى جهان دارد كه راى و حكم يك دادگاه بين المللى ــ می تواند سر مشق ما باشد!متاسفانه دادگاه جنايى بين المللى ،[كه به موجب پيمان بين المللى رم منعقد شده وحاصلش‏ به قانون رم مشهوراست] ، دادگاهی که هم آمریکا و هم جمهوری اسلامی ، از ترس رسوائی زیر بارش نرفته اند ، گرچه بطور مدام وظيفه دارد كه به امر جنايات عليه بشريت [ازطرف هر دولت كشوروهرقدرتى كه صورت بگيرد] رسيده گى بكند، گرچه اين دادگاه که دائمی هم هست ، محل دادخواهى مردم ، اقوام وتوده هائی است كه مورد ستم قدرت هاى جهانى يا كشورها با حكومت هاى خودشان قرارمى گيرند ، اما آئین نامه و اساسنامه ى بسيار بسيار پيچيده و ضد ونقيص‏ اين دادگاه واقعاً حال گیر است ، مثلاً تمام جناياتى كه در پيش‏ از تابستان ۲۰۰۲ اتفاق افتاده قابل طرح نيستند ! و پای قتل عام ۶۷ که به میان می آید می گویند « مربوط به قبل از سال ۲۰۰۲ ، و پیش از تشکیل این دادگاه است . معذوریم !» ، مشکل بعدی : هر كشورى كه به عضويت اين دادگاه در بيايد، مبداء براى شروع رسيده گى، تاريخ عضويت اش‏ می باشد ، جكومت فعلى ايران اصلاً در يك چنين دادگاهى شركت نکرده و اگر هم شركت بكند، با هزار استثنأ از خيلى از مسائل طفره مى رود تا درواقع مانع رسيدگى واقعى به كارهاش‏ بشود. ضمناً اين دادگاه معلوم نيست كه واقعاً صلاحيت رسيدگى اش‏ به كشورهاى كه عضوش‏ نيستند و اتباعى كه عضوش‏ نيستند چقدر است و چگونه است ، بخصوص که ممکنست جرايم كشورها را شوراى امنيت به دادگاه ارجاع نكرده و تصويب نكرده باشند ، كه به اين ترتيب ازهرگونه تعقيب معافند، بعلاوه ، تفاسير از برخى جرايم كه عليه بشريت شده ، رسيدگى به اينها را حداقل غيرممكن مى كند ، اما از همه مهم تر «تاجران و تاچران» ، که همیشه با آخوندها ساخته اند و تنها چیزی که برایشان ارزش ندارد حقوق بشر است ــ به نفع آخوندها موش می دوانند ! آنها هم نمی خواهند شریک بزرگ تجاری شان محکوم شود . آیا همه جا کوچه بن بست است!البته که نه . مولوی در اینگونه مواقع پای عشق را به میان می کشد و می گوید : عقل گوید شش جهت حّد است و بیرون راه نیست . عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها ***

در مورد مطلب خوب دوست عزیز«آقای رضا تهراني راد» ، که از جمله نوشته اند « از روزي که اجداد ما شوربختانه به [اسلام] اين ايدِئولوژي وارداتي که با تاريخ و سرشت و منش ما بيگانه و نا چسب بود؛ به ناچار تن دادند زمينه ساز قتل عام [زندانیان در سال ۶۷] و فجایع پیشتر هم شدند». ــ می خواهم فکرکنم و اگرعمرم وفا کرد ، به آن می پردازم . نکته دوم : با این یادآوری که واژه ها و ترم های سیاسی مفهومی نسبی دارند ــ باید بگویم « قتل عام» ، مثل ِ بسیاری از واژه های دیگر از عربی ، قاطی زبان فارسی شده و«کشتار همگانی » ، گرچه مصطلح نیست اما برای آن مناسب تراست ... بگذریم ، قتل عام ، قبل از اينکه يک عمل فيزيکي وحشيانه باشد، در ابتداء عملکردي ذهني [پروسه ذهني] دارد، پروسه‏اي استوار بر اين بينش که يک شخص یا گروه غير خودي هست که نجس و موذی ! است و بايد حذف شود! و قالش را کند . در علم اقتصاد يا جامعه شناسي اين موضوع را که معرفي چيزي ماهيتاً مي تواند به خلق واقعيت منجر شود ، قبول دارند و اين همان چيزي است که آنرا "پيشگوئي هاي خود به خود محقق شونده" مي نامند. از همان آغاز انقلاب که امثال آخوند یزدی و خزعلی زیر پای خمینی می نشستند ، با هزار ایماء و اشاره ، قلع و قمع آزادیخواهان میهن ما که خمینی آنان را کفار و منافقین معرفی می کرد ، زمینه چینی می شد و قاتلان پیشاپیش آماده می شدند . دو مثال دیگر: وقتي در اکتبر 1991 رهبر صرب هاي بوسني، رادوان کارادزيچ Radovan Karadzic در تريبون پارلمان اعلام مي کند که اگر مسلمانان به استقلال رأي دهند، خطر محو شدن شان را به جان خريده‏اند و فاتحه اشان خوانده شده است، در همان زمان بوضوح پروژه پاکسازي قومي يا بعبارتي نسل کشي را تداعي مي کرد. همين موضوع در مورد نطق معروف آدولف هيتلر ، نیز ، در ريشستاگ Reichstag، در سي‏ام ژانويه 1939، صادق است . *** فراموش نکنیم که پديدة قتل عام [به طور کلی] آنقدر پيچيده است که نگرشي هم جامعه شناختي، هم مردم شناختي و هم روانشناختي را مي طلبد . اگر بارزترين و پيچيده‏ترين شکل خشونت را قتل عام تصور کنیم لااقل سه دليل باعث مي شود که تحليل آن با ظرافت همراه باشد. اولين علت آن بر مي گردد به تعريف خود قتل عام بعنوان نوعي عمل غالباً جمعي، که هدفش نابود کردن افراد غير درگير و غير مسلّح است، بدين ترتيب اين سئوال هميشه مطرح مي شود: چرا بايد افراد "بي گناه" يا افرادي که توانايي دفاع ندارند کشته شوند؟ علت دوم به اين امر بر می گردد که قربانيان، نه تنها براي جلادان شان ناشناس نيستند، بلکه به همان جامعه، تعلق دارند. بالاخره اينکه، قتل عام، اغلب با رفتار شقاوت باری همراه است که در تصور نمي گنجد. *** آيا کشتار جمعي توسط حکومتهاي قدرتمند انجام مي گيرد يا حکومتهاي ضعيف؟ ظاهراً براي ارتکاب يک قتل عام ، قدرت لازم است ، قدرت تخريب، سازماندهي، تبليغات ، از پس بازتاب های آن برآمدن و غيره.
اما حکومت ها هرچقدر هم که قدرتمند باشند، درست زمانی که به قتل عام [آنهم زندانیان مظلوم و معصوم یک خلق] دست می زنند ، در وضعيتي آسيب پذير قرار دارند. نمونه بیآورم : [بعد از دسامبر 1941] تصميم «راه حل نهايي» اتخاذ شده توسط نازي ها، نمي تواند جداي از اين مسئله باشد که آنها در آن زمان متوجه مي شوند که نخواهند توانست در جنگي که عليه اتحاد جماهير شوروي آغاز کرده اند پيروز ميدان باشند. پس با آگاهي از شکست احتمالي در آينده، که ورود به جنگ آمريکائي ها [بعد از بمباران بندر« پرل هاربر» دردسامبر 1941]، احتمال آنرا قوت بخشيده بود ــ هيتلر تصميم مي گيرد لااقل هدف اساسي ديگرش یعنی قتل عام يهوديان را دنبال کند ، در «روآندا» مسئله ارتباط بين جنگ و قتل عام اساسي است. امنيت دولت هوتو Hutu که در کيگالي Kigali قدرت را دوست داشت، به دليل حملة جبهه ميهن پرستان رواندا ، از بيرون تهديد مي شد. تهديدي که پايه‏هاي قدرت حکومتي را نيز سست می سازد. در نتيجه، براي بازنده نبودن در جنگ حداقل لازم بود که اين تهديد داخلي را کاملاً از بين ببرند، يعني توتسي ها را قتل عام کنند. قتل عام ارمنی ها هم [تقریباً]همین طور بود . ارمني هايي که کشتارشان بدنبال شکست سخت ترک ها در مقابل روس ها آغاز شد، در وضعيت جنگي‏، اقليت ارمني امپراطوري عثماني توسط دولت ترک بعنوان همدست و متحد روسيه قلمداد شدند.
در یک کلام هرگاه حکومتی ازمشروعيت خودش مطمئن نيست يا شديداً زیر ضرب است ، دق دلش را سر مردم [و زندانیان سیاسی]خالی می کند . چند مثال دیگر : نمي توان کشتارهاي انقلاب فرانسه را (که از کشتارهاي وانده Vandée شروع مي شوند) درک کرد مگر اينکه آنها را به طرز عجيبي بيانگر ضعف قدرت حاکم بدانيم .
وضعيت الجزاير، بعد از اينکه قدرت حاکم نتيجه انتخابات سال 1991 را به رسميت نشناخت ــ نیز گویاست و دیدیم که چگونه فقدان مشروعیت قدرت حاکم ، سر از جنگ داخلي در آورد .
حالا اگر با این دیدگاه نگاه تازه ای به قتل عام سال ۶۷ بیاندازیم ، خیلی چیزها دستگیرمان می شود . رژیم آخوندی نمی توانست آزادیخواهان را تحمل کند چون احساس خطر می کرد و قتل عام زندانیان سیاسی دقیقاً با سرشت و ماهیت پوسیده اش که با گفتمان سنت گرائی ، دربدر به دنبال دشمن می گشت ــ همخوانی داشت . البته و صد البته این شقاوت ها نمي تواند وجود داشته باشد مگر اينکه استقبال يا لااقل ، انفعال ديگر دولت ها را به همراه داشته باشد . رژیم آخوندی همانطور که در مقاله [پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷] توضیح داده ام با کولی گیری سر مسئله سلمان رشدی و آیات شیطانی و ... ، توجهات بین المللی را از قتل عام زندانیان منحرف کرد و طالبان نفت و دلار نیز ، آنهمه ستم و شقاوت را اصلاً به روی خودشان نیآوردند و دیدیم که دولت های به اصطلاح لائیک با استبداد دینی روی هم ریختند . چند مثال دیگر : سکوت جامعه بين المللي ، برای اقدامات پاکسازي نژادي، در جريان جنگ در يوگسلاوي سابق در سالهاي 1990، قتل عام سربرنيکا Serbrenicaدر سال 1995، کمک ضمنی آلمان براي ترکيه، واتيکان براي رايش سوم و فرانسه براي رواندا ... همه به اندازه کافی گویاست ، گوئی « کنوانسيون بين المللي حقوق مدني و سياسي» ، «کنوانسيون منع و مجازات کشتار دسته جمعي» که در 9 دسامبر 1948 به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل رسيده ، و اعلامیه جهانی حقوق بشر ، همه کشک است و باید در ِکوزه گذاشت و آبش را خورد !*** از همه کسانی که به مقاله «پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» توجه نمودند ، تشکر می کنم و فردای آزاد و آباد ایران زمین را آرزومندم . با کمال احترام ،
همنشین بهار


  

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: شیما حسین پور]  [  ]  
متن فتوای خمینی را برای اعدام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ === بسم الله الرحمن الرحيم
از آن‌جا که منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه مي‌گويند از روي حيله و نفاق آن‌هاست و به قرار سران آن‌ها از اسلام ارتداد پيدا کرده‌اند، و با توجه به محارب بودن آن‌ها و جنگ‌هاي کلاسيک آن‌ها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاري‌هاي حزب بعث عراق و نيز جاسوسي آنان براي صدام عليه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهاني و ضربات ناجوانمردانه‌ي آنان از ابتداي تشکيل نظام جمهوري اسلامي تاکنون، کساني که در زندان‌هاي سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاري کرده و مي‌کنند، محارب و محکوم به اعدام مي‌باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با راي اکثريت آقايان حجت‌الاسلام نيري دامت افاضاته( قاضي شرع ) و جناب آقاي اشراقي(دادستان تهران) و نماينده‌اي از وزارت اطلاعات مي‌باشد، اگر چه احتياط در اجماع است، و همين‌طور در زندان‌هاي مراکز استان کشور راي اکثريت آقايان قاضي شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده اطلاعات لازم‌الاتباع مي‌باشد، رحم بر محاربين ساده‌انديشي است. قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديد‌ناپدير نظام اسلامي است. اميدوارم با خشم و کينه انقلابي خود نسبت به دشمنان اسلام، رضايت خداوند متعال را جلب نماييد. آقاياني که تشخيص موضوع به عهده آنان است، وسوسه و شک و ترديد نکنند و سعي کنند "اشدا علي‌الکفار" باشند. ترديد در مسائل اسلام انقلابي، ناديده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا مي‌باشد. والسلام.
روح‌الله الموسوي الخميني.ـــ لعنت خدا و رسول و همه صالحان و صدیقان بر قاتلان زندانیان سیاسی . شیما حسین پور
  

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: رضا تهراني راد]  [ rezatehranirad @yahoo.com ]  
«جراحی بزرگ»

با تشکر از سايت ديدگاه و نويسنده گرامي

به واقع اين ياددداشت يکي از بهترين مطالب درج شده در اين سايت بود ک مطالعه کردم و براي اين دوست گرامي و سايت ديدگاه ارزوي موفقيت روزافزون دارم.

تنهانکته اي را که با اين دوست عزيز و برخي از ديگر دوستان اختلاف دارم در بي توجهي اين عزيزان - به زعم من - از نقش دين در اين فرايند است.جهت رفع هر سوِِء تفاهم اين را عرض کنم که من هم موافق توهين و فحاشي به اسلام و يا هر دين ديگري نيستم ولي از طرف ديگر موافق نا ديده گرفتن تاثیر این فاکتور در فرايند تاريخ سقوط کشورمان و بد تر از ان موجه جلوه دادن و شستشو و اطو کشيدن و بزک کردن ان- اسلام - هم نيستم.

جهت اطلاع شما و ساير همرزمان عزيز؛من فردي مذهبي و از هواداران يک گروه مذهبي بوده ام و به همين اتهام هم سالها زنداني شدم و هيچ تمايلي به جريانات مارکسيستي نداشته و ندارم.مطمينا اگر اين مقاله صرفا سياسي بود سکوت پيشه ميکردم

و اما:


*آيا در کشتار سال شصت و هفت ، خود ما نيز مقصريم ؟

به نظر من اين سوال کليدي و مهمي است که هر ايراني که آرزومند ايراني ازاد و سر بلند است بايد به آن صادقانه جواب دهد.پاسخ شما به این سوال در عين قابل قبولي ؛همه ء جواب نيست و بخش کوچکي از واقعيت است.

به نظر من از روزي که اجداد ما شوربختانه به اين ايدِئولوژي وارداتي که با تاريخ و سرشت و منش ما بيگانه و نا چسب بود؛ به نا چار تن دادند زمينه ساز اين قتل عام و فجایع پیشتر هم شدند. ايرانيان 1400 سال تلاش کردند و با دستکاري هاي مختلف ؛گذاشتن فيلتر ها و صافي هاي مختلف؛ اعم از شيعي؛اومانيستي ؛لیبرالی ؛ مترقي ؛ناب و غير ناب؛اضافه کردن انواع افزودني ها و مزه هاي مختلف؛ نهايت تلاش را نمودند که بلکه اين آب ناگواروارداتی را گوارا و قابل آشاميدن کنند ولي نتوانستند.آب در کوزه و انها تشنه لبان میگردیدند.

متإسفانه حتي روشنفکران!!! ما در قرن بیستم واژه هاي شيرشتر گاوپلنگي چون ملي مذهبي !!!!!!!! را خلق کردند تا توجيه گر اين انديشه ء بيگانه و ناسازگار شوند و در عين حال اين سوء تفاهم را که خداي ناکرده انها ملي و ايراني نيستند را هم برطرف سازند.و جالب است که همين روشنفکران چه رسالت عظيمي در به سقوط کشاندن مملکت و پادويي براي حاکميت اخوندان را داشتند و هنوز هم با اين سوابق درخشان؛ افرادي همچون اقاي دکتر ابراهيم يزدي-همانطور که شما مستحضرید که اینها قابلیت جذب افراد خانواده ء خود را حتی نداشتند و اکثرا جذب سازمان مجاهدین شدند- حاضر نيستند لب به انتقاد از خود و جريان خود بگشايند و از نقش ناجي و وجيه المله بودن اعلام باز نشستگي نمايند.و یا جناب مرحوم مهندس بازرگان زمانیکه به خارج از کشور امدند در زمان حیات خود؛ حتی حاضر نشدند بر قتل عام های 67 را صحه گذارند؛قضاوت را به شما واگذار میکنم چه تعبییر از ملی و یا مذهبی؟کدام ملی؟کدام مذهب؟

بسي رنج بردند درين سال سي که ثابت کنند اسلام عين علم است و نه تنها با ان ناسازگار نيست که هيچ ؛بلکه از گاليله و نیوتن و ...هم جلو تربوده است و مثلا در سوره تکوير منظور همان « انفجار بيگ بنگ » معروف است و مطالب خنده دار ديگري که حتي مرغ پوست کنده هم خنده اش ميگيرد.و يا بازگشت به خويشتن ما-دکتر شریعتی - بايد به مسلمانيت و شيعي گري ما باشد نه به ايام داريوش و کورش مجوس ایرانی.
اشکالي ندارد که برخي دوستان و یا سازمان های سیاسی نخواهند دست روي به اصطلاح ؛ اعتقادات مردم بگذارند و شايد برخي مواقع توجيهي هم داشته باشد ؛ولي آنگاه که به عمد ترجيع بند هايي تاکيدي که نقض غرض است طرح ميشود انگاه خواننده انگشت به دهان ميماند که چگونه چنين نگرشي به گذشته که حتي با تاريخ مکتوب نيز مغايرت دارد ممکن میشود؟؟

« در حاليکه رسولان و ُمَبِشراني چون محمد مصطفی ، رودر دوي اشرافيت بهره کش بيدادگر ، پيام آور مهر و ُبردباري "رحَمة ِللعالمين" ، و مشعل راه رهائی از جبر و بندگی بودند ، و بنا بر َنص صريح قرآن ِاجبار و فشاری در دين وجود ندارد [بقره ۲۵۶ ، يونس ۹۹ ، غاشيه ۲۱ ق ۴۵...] ، امثال خميني که سنگ ِ محمد و علی و ائمه اطهار را به سينه مي زنند، نه تنها نَسق ِ مسلمانان را مي گرفتند ، بلکه سوهان روح ِ غير مسلمانان نيز شده ، عمليات کافر ُکشي راه مي انداختند. »

حد اقل براي من باور کردني نيست کسي که چنان تحليل بسيار جالب و عميقي و واقع بينانه اي از اوضاع جاري مملکت دارد و من شخصا وي را فردي دلسوز و مبارز ارزيابي ميکنم چنين نقطه نظري داشته باشد.

اميدوارم اين حساسيت فقط بدين واسطه نباشد که ما يا سازمان مورد نظرمان مسلمان يا اسلامی بوده اند؛ و به واقع حقيقت و اينده کشورمان و ارمان هايي چون ازادي ؛ دموکراسي انقدر برايمان اصيل و با ارزش تر باشد که پديده هاي ديگر را با ان صادقانه محک بزنيم و بعد از محک هرانچه در او غش باشد را به فراموشي بسپاريم.
ميدانم که براي برخي اين « جراحي بزرگ » بسيار سخت ؛ دردناک و يا ناشدني است ؛ ولي به باور من اين اولين قدم براي بيطرفانه و بدون فيلتر ديدنِِ حقايق است و من خود شخصا اين مرحله را به سلامت سپري کردم و کاملا از اين تجربه راضي هستم.به نظر من دين فرع بر مليت است.ما در هر خاکي و خانواده اي متولد مي شويم رنگ؛مذهب و زبان ان را جبرا ميگيريم.البته ما بر ملیت و زبان خود مباهات میکنیم ولی هیچگاه نمی گوییم که زبان ما حق و یا ناحق است. في نفسه مذهب مقدس نيست مگر انکه بدون فيلتر وعینک پيشداوری حلاجی شده باشد که اکثر ما ها بطور سنتي انرا انتخاب کرديم و از بد روزگار دشمن ما هم به دين و ايين ما بود و در پروسه ء مبارزه و زندان هم هرگونه تجديد نظري حتي از ديد خودِ ما ؛ وادادن ؛بي انگيزگي ، لگد زدن به خون شهدا ؛بي قيدي ؛زمينهء بريدن ؛پشت کردن به ارمان هاي خود و يا سازمانهاي مربوطه تلقي ميگرديد ؛واي به حال قضاوت ديگران.آنروز خواندن نماز جماعت در برهه ای زمان برای ما نیروهای مذهبی در عین حال عین مبارزه بود . ولي امروز در بیرون چه؟


شايد اسلام براي اعراب خوب باشد ؛شايد؛نمديدانم من عرب نيستم ؛ولي هر ان چه که امروز ان را گرامي ميداريم و به ان ميباليم به اين تاريخ-اسلامی- مربوط نيست و انانيکه پرچمداران اعراب در کشورمان هستند - اخوندان- بار ها به صراحت
اعلام موضع و اين تاريخ را محکوم کرده اند « مگر در ايام انتخابات و يا جنگ ؛که انهم همه ء ما حد اقل دليلش را ميدانيم».امروز افرادی چون گنجی و نیز جدیدا دکتر سروش دفتر تحگکیم وحشت نیز از این ادعا ها تبری می جویند.

فرض کنیم که اسلام دینِ بدی برای ایرانیان نبوده باشد ولی کدام عاقلي است که طلا را با مس معاوضه نماید.اگر بزرگانی چون بدیع زادگان و ...در مراحلی این شیوه را به دلایلی برگزیدند آیا تکلیف بر ما در این برهه و نیز تا ابدالاباد به همینگونه است و بس؟
آیا انها صرفا به دنبال اسلام و حکومت اسلامی جان خود را گذاشتند و یا برای اینکه حقی را بر پای دارند؟من اطمینان دارم این بزرگان حتی اگر مسلمان هم نبودند همچنان جانانه بر پیام زندگی بخششان پایداری میکردند کما آنکه سایر مبارزان راه ازادی با ایدیولوژی های دیگر نیز چنین کردند.

من متاسفانه نه قلم جادویی شما را دارم و نه حافظه خوبی که بخواهم قلم فرسایی کنم ولی امیدوارم شما که از هر دو بهره دارید هشیارانه تر و مسیولانه تر بنویسید .

موفق و پاینده باشید
  

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: دکتر روح انگیز مرادی]  [  ]  
در رابطه با مقاله «پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» . فاجعه ملي ِ کشتار زندانيان سياسي سال ۶۷ به حکم آيت اله خميني و با کارچاق کنی سران سه قوه وقت رژيم يعني خامنه اي، [رئيس جمهو]ر، رفسنجاني، [رئيس مجلس] و موسوي اردبيلي، [رئيس ديوان عالي قضائي] انجام گرفت. شواهد غير قابل انکاري وجود دارد که وقوع جرم را به لحاظ حقوقی اثبات ميکند، از آنجمله گزارش ۴۲ صفحه اي گاليندوپل [نماينده ويژه وقت کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد] است. همچنين آيت اله منتظري در کتاب خاطرات خود در فصل ۱۰، غوغاي برکناري وپيوست هاي ۱۵۴ و ۱۵۵به چگونگي ماجرا پرداخته است . بازماندگان زندانيان سياسي سال ۶۷ و نيز گورستانهاي دستجمعي که در اطراف و اکناف کشور مانند خاوران وجود دارد و اعترافات رسمي مقامات بلند پايه رژيم (اظهارات سيد علي خامنه اي و موسوي اردبيلي. کيهان ۲۰/۹/۱۳۶۷) نیز از ديگر اسنادي است که صحت اين جرم بزرگ را تائيد ميکند و بدينوسيله ميتوان مجرمين را بدست عدالت سپرد. البته دادخواهي [به معنی واقعی کلمه]و نه خونخواهي قتل عام زندانيان سياسي ۶۷ خواه ناخواه در فرداي ايران زمين انجام خواهد گرفت.
وقتي سخن از دادخواهي ميرود، منظور آن دادخواهي است که از طريق مجاري اصول انساني و قانوني صورت گيرد. امروزه که سرزمين ما اسیر دین فروشان دورو است، و بازجو، مدعي العموم و قاضي يک فرد است ، دادخواهي اين جنايت بزرگ در چنین سیستمي ، ميسر نيست در نتيجه يکي از راهکارهاي اصولي و ممکن دادخواهي ، تسليم نمودن شکايات به دادگاههاي ذيصلاح بين المللي ، ازجمله «دادگاه جزائي بين المللي» ، «کنوانسيون ضد شکنجه و رفتار يا مجازات خشن ، غير انساني يا تحقير آميز» و «کنوانسيون بين المللي حقوق مدني و سياسي» است که ظرافت های خاص خود را می طلبد . با تشکر از همنشین بهار و مقاله زیبایش دکتر روح انگیز مرادی



  

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: الف - میزانی]  [  ]  
من از اقوام شهید فرج الله میزانی (صاحب نگاهي نو به شاهنامه فردوسي تحت عنوان "حماسه داد")هستم و برخورد منصفانه نویسنده این مقاله (پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷) را می ستایم که حتی نام شهدای حزب توده و امثال رحمان هاتفی و مارکسیست های دیگر را نیز آورده و در قفس تعصب ِمرسوم زمانه ما اسیر نیست . واقعش این است که اژدهائی كه پس از قتل عام زندانيان سياسي در سال 1367 از اوين و گوهر دشت بيرون آمده بود، شكار در شهر را آغاز كرد و اين سرفصل قتل هاي زنجيره اي است. دستي كه طناب دار را در شوفاژخانه زندان اوين بر گردن هزاران زندانی مجاهد و مبارز و امثال فرج الله ميزاني (صاحب نگاهي نو به شاهنامه فردوسي تحت عنوان "حماسه داد") انداخته و پركار ترين مترجم سياسي تاريخ ايران "پورهرمزان" را به دار كشيده بود، در پس كوچه هاي تهران و اصفهان و مشهد امثال پوينده، سعيدي سيرجاني، مختاري، ميرعلائي، زال زاده، فروهر، تفضلي، مجيد شريف و... را شكار كرد. دانش و فضيلت را شكار كرد تا چپاول و غارت آلوده به خرافات را بستايد. نه فقط بستايد، بلكه ضمانت كند. بدين ترتيب است كه به قول «همنشین بهار» پرونده قتل هاي زنجيره اي با پرونده قتل عام زندانيان سياسي پيوند دارد و از يك تبار و ريشه ، و ادامه آنست. با مقاله مزبور(پشت فتوای خمینی...)غرق خاطرات گذشته شدیم که با عزیزان به خاک افتاده خویش ، سر یک سفره می نشستیم و ... درود بر صاحب این قلم . از سایت دیدگاه هم تشکر می کنم . الف - میزانی
  

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: ر- نوری زاده]  [  ]  
از این مقاله همه جانبه و عمیق که در مورد قتل عام سال ۶۷ ، نوشته شده سپاسگزارم ، اما از « همنشین بهار» که با قلم زیبایش آنرا نگاشته ، یک پرسش دارم: هم شما و هم کتاب خوبی که معرفی نموده اید یعنی نه زیستن و نه مرگ [نوشته آقای ایرج مصداقی] و نیز دیگر کتب زندان ، همه از واژه قتل عام برای تراژدی سال ۶۷ ، استفاده می کنند ، در حالیکه قتل عام تعریف دارد و به لحاظ حقوقی نمی شود به هر حادثه ای قتل عام گفت . مثلا سازمان ملل ، قتل عام يهوديان در اردوگاه آشويتس ، و آنجه در کامبوج،ويوگسلاوی سابق و روندا در سال 1994 گذشت را ، به رسمیت می شناسد اما ماجرای روستاهای قارنا و قلاتان را [در کردستان ایران،اوائل انقلاب] و چه بسا دیر یاسین و کفر قاسم را در فلسطین ، قتل عام ارزیابی نمی کند .روی چه حساب شما حادثه تلخ سال ۶۷ را قتل عام می شمارید ؟ ببخشید این سئوال است و نه انتقاد . منظورم این است که چکونه می توانیم از این زندانی کشی ضد بشری با صفت «قتل عام» اسم ببریم . مجددا بسیار از این مقاله زنده و پر محتوا که اشک مرا بارها جاری کرد و در دل هزار لعنت به مسببین این کشتار سیاه ، فرستادم ، سپاسگزارم . ر- نوری زاده   

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: یکی از زندانیان سال ۶۰]  [  ]  
با تشکر از سایت دیدگاه که روز شمار قتل عام زندانیان سیاسی رااز کتاب باارزش «نه زیستن ، نه مرگ» روی سایت گذاشت و اینگونه مقالات پربار را هم در مورد تراژدی سال ۶۷ ، درج می کند ـ در باره شهید سیامک طوبائی که درمقاله «پشت فتوای خمینی و قتل عام سال ۶۷» از او یاد شده است ـ توضیح کوتاهی دارم که می نویسم:
پس از قتل عام سال ۶۷، هرگاه وابستگان مجاهدين دستگيرمي شدند ،برخلاف گذشته که زندان و احکامی چون سه سال و چهارسال می گرفتند، در راستاي پروژه انهدام زندانيان سياسي و نداشتن زنداني سياسي ، َسر از اعدام در می آوردند ، . زهره جمشيدي، مريم فتحعلي آشتياني، حياتي،محمد سلامي، يدالله پاک نهاد، حميد نادري، رحمان شيخي،کمالخاني و همسرش پروين و مهرداد کلاني و... همه محصول اين دوره بودند.در مورد سیامک طوبائي
وی در ششم آبان سال شصت و هشت ،وقتی به مرخصی رفت ، برای فرار از ايران و پيوستن به ارتش آزادی بخش اقدام نمود ، دوستان ديگر او جواد تقوی و حسن افتخارجو بودند ، جواد در شهريور و حسن درآذراز زندان بيرون آمده وآنها نيز برای پيوستن به مجاهدين به هردری ميزدند...و با کمال تأسف هرسه ( سيامک طوبائی نيز ) در تور وزارت اطلاعات می افتند و رژيم آنان را ُربوده و به قتل مي رساند . همانطور که همنشین بهار هم نوشته است «فتوای خمینی صرفا شامل زندانيان نشد و دربيرون ِ زندان مبارزين بسياري ُربوده و ُکشته شدند» ،مجاهدين زيادي را مي شناسم که اسير توطئه رژيم گشتند. درتهران علا وه بر سيامک طوبايي، جواد تقوي قهي و حسن افتخارجو، احمدرضا محمدي مطهري، عباس نوايي، مهدي پوراقبال، محمودخدابنده، بهنام مجدآبادي، هوشنگ محمد رحيمي، ابراهيم طاهري، مهرداد کمالي، علا مبشريان، مهرزاد حاجيان، علي اصغربيدي،در شيراز سياوش ورزش نما ،در مشهد، امير غفوري، محمود ميداني، مرتضي عليان نجف آبادي،‌ جلال مبيني زاده، زهرا افتخاري،‌ جواد صفار ،در اصفهان، محبوبه بهادري، زهره مظاهري، افسانه طهماسبي،در ُبرازجان "...دهقان "و در ياسوج احمدآقايي ، و... تنها بخش اندکي از آنان را تشکيل مي دهند . از آزار حاج داود رحمانی و نوکران جاسوسش مانند « حمید...» که از سوی شکنجه گران مسئول بندی بود که سیامک هم آنجا بود ، در فرصتی دیگر یاد خواهم کرد
یکی از زندانیان سال ۶۰ که در واحد ۳ بند ۵ قزل حصار با شهید بزرگوار سیامک طوبائی بوده است .
  

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: رسول معظمی]  [  ]  
با تشکر از سایت دیدگاه که این مطلب تکان دهنده را انتشارداده ، از آنجا که در متن مقاله اشاره به فتنه انگیزی شیخ محمد یزدی شده که خمینی را برای رویاروئی و کشتن مجاهدین ترغیب می کرده ،از خاطرات محمد یزدی صفحه ای که به این مسئله اشاره شده پیدا کردم که برای خوانندگان محترم ، عین آنرا می نویسم +++++ ازخاطرات محمد یزدی:ص ۲۰۵ ++++يك‌ شب‌ اطلاع‌ دادند كه‌ امام‌ به‌ منزل‌ ما مي‌آيند. من‌ هم‌ با دوستان‌ هماهنگ‌ كردم‌ تا آنها هم‌ حضور داشته‌ باشند و حتي‌ راجع‌ به‌ مسائل‌ كشور هم‌ به‌ بحث‌ و تبادل‌ نظر بپردازيم‌. ما اطلاع‌ داشتيم‌ كه‌ حضرت‌ امام‌ دوست‌ دارند كه‌ در جلسات‌ دوستانه‌ و بازديدهاي‌ اينچنيني‌ هم‌ راجع‌ به‌ مسائل‌ مهم‌ صحبت‌ شود. ما هم‌ بنا گذاشتيم‌ كه‌ بحث‌ سازمان‌ مجاهدين‌ را پيش‌ بكشيم‌ و نظر امام‌ را در اين‌ مورد جويا شويم‌ و بر اساس‌ آن‌ اتخاذ تصميم‌ كنيم‌. طبق‌ توافق‌ به‌ عمل‌ آمده‌ قرار شد كه‌ آقاي‌ حسيني‌ فرزند آية‌الله نورالدين‌ شيرازي‌ ابتدا مسئله‌ را در جلسه‌ و در حضور امام‌ عنوان‌ كند تا مسير بحث‌ تعيين‌ شود. حتي‌ از پيش‌ بنا شد كه‌ تعدادي‌ از كتابهاي‌ منتشر شده‌ توسط‌ منافقين‌ به‌ جلسه‌ آورده‌ شود تا عنداللزوم‌ مورد استشهاد قرار گيرد. شب‌ هنگام‌، حضرت‌ امام‌ به‌ منزل‌ ما تشريف‌ آوردند. در آن‌ ايام‌ ما در منزل‌ آقاي‌ اشراقي‌ در خيابان‌ دور شهر اقامت‌ داشتيم‌. وقتي‌ جلسة‌ بازديد شكل‌ طبيعي‌ خود را پيدا كرد، و دوستان‌ كه‌ تني‌ چند از آنها از اعضاي‌ جامعة‌ مدرسين‌ حوزة‌ علميه‌ بودند، جمع‌ شدند، آب‌ جوشي‌ براي‌ حضرت‌ امام‌ آوردند و آقاي‌ حسيني‌ برنامة‌ از پيش‌ تعيين‌ شدة‌ خود را شروع‌ كرد. امام‌ در پاسخ‌ فرمودند: من‌ اعضاي‌ مجاهدين‌ را مي‌شناسم‌ و با مواضع‌ آنها آشنائي‌ دارم‌ و كتابهايشان‌ را هم‌ خوانده‌ام‌، اما تا زماني‌ كه‌ اينها دست‌ به‌ اسلحه‌ نبرده‌اند، با آنها كاري‌ نداريم‌. يكي‌ از افراد شركت‌ كننده‌ در جلسه‌، گفت‌: «حضرتعالي‌ مي‌فرماييد كتابهاي‌ اينها را خوانده‌ايد. آيا اينها خطرشان‌ از منافقين‌ صدر اسلام‌ بيشتر نيست‌؟» بعد از اين‌ گروه‌ براي‌ اولين‌ بار با تعبير منافقين‌ ياد كرد. امام‌ مجدداً فرمودند: «من‌ اينطور نيست‌ كه‌ اينها را نشناسم‌. ولي‌ تا آنها سلاح‌ را براي‌ جنگ‌ با ما از رو نبسته‌اند، با آنها كاري‌ نداريم‌. » يكي‌ ديگر از اعضاي‌ جلسه‌ گفت‌: «يعني‌ شما واقعاً از جانب‌ اينها در حال‌ حاضر احساس‌ خطر نمي‌كنيد؟» امام‌ بار ديگر همان‌ جملة‌ خود را تكرار كردند و در واقع‌ به‌ سيره‌ جدّشان‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) در مورد خوارج‌ عمل‌ كردند. بعد از آن‌ ديگر اجازه‌ ندادند كه‌ در آن‌ جلسه‌ بحث‌ مزبور ادامه‌ پيدا كند و جلسه‌ به‌ سمت‌ احوالپرسي‌ معمولي‌ سوق‌ پيدا كرد.   

[تاریخ ارسال: 23 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: دوستدار شما]  [  ]  
همنشین بهار عزیز! این یکی از به‌ترین و دقیق‌ترین نوشته‌هایی است که در زمینه‌ی قتل‌عام سال ۶۷ منتشر شده است. درود بر شما.   

[تاریخ ارسال: 22 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: یک فدائی خلق]  [  ]  
با سلام . فقط خواستم بگویم خسته نباشیدو دستت درد نکند . یک روزی مردم ایران جواب رژیم خمینی و جنایت هایش را می دهند . یک فدائی خلق   

[تاریخ ارسال: 22 Aug 2005]  [ارسال‌کننده: ابراهیمی]  [  ]  
....با تمام باران های دنیا چهره ام را می شویم / و سفر میکنم از زخمی به زخمی دیگر / نه کابوس نیست / کابوس نیست /.....چیزهای گمشده را دوست داشته باش / تا از مغاک مفقود شدن هزار پله دورتر شوی/ با چشم های شیراز و گیسوان جنوبی خواهرم می گفت / و سایهء تمام نیشکرهای جهان را در تلخی جان من ورق می زد/ برگی را به آب می سپارم / برگی را بر چشم می گذارم.....   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.