شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دکتر سروش و «فقهِ فرسوده صفوی»

همنشين بهار

 آقای دکتر سروش و دوستان شان در نامه ای که به اکبر گنجی نوشته بودند تا برای ادامه راهش به اعتصاب غذا پایان دهد، از جمله خاطر نشانکردند که:

«خطای ما و تو این بود که عدل علوی و عشق مولوی را از فقه فرسوده صفوی طلب کردیم...» 

از دیگر نکات ظریفی که در این نامه پر معنا نهفته و اینکه اصلاً احیاء و تکامل معرفت دینی راهگشا است یا نه، می‌گذریم و تنها روی جمله فوق مکث می‌کنیم:  

از آنجا که آقای دکتر سروش از آیه الله خمینی با تعبیراتی چون «یاد‌آور عزت مسلمین» و «آفتاب دیروز و کیمیای امروز» نام برده‌اند و برخلاف امثال اراکی و گلپایگانی و آذری قمی و مصباح یزدی و...، امام امت کانون توجه بوده‌است، آیا اشاره به فقه فرسوده صفوی (در نامه مزبور) تنها یک مفهوم کلی است یا از جمله مصادیق آن، دیدگاه آیه الله خمینی و فقه جواهری هم هست ؟ 

اگر این اشاره ظریف، دستگاه نظری باعث و بانی قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را نیز شامل نمی‌شود پس مربوط به کیست و چیست ؟ و آقای دکتر سروش در نامه به اکبر گنجی از کدام خطا صحبت می‌کنند ؟

آیه الله خمینی با وجود گریز هائی که به: 

- باز بودن باب اجتهاد،

- فقه پویا، 

- حوادث واقعه،

- فلسفه فقه، 

- نقش زمان و مکان، 

- احکام ثانویه، و

نیز، مصلحت 

می زد، و حتی یکبار (در نامه ‌ای به یک روحانی منتقد حکم حلال شدن شطرنج) گفت:

«با مبانی رایج فقه باید به غارها پناه برد و در صحراها زیست» ــ اما دست از فقه جواهری برنمی داشت، با کسانی که خواهان قرائتی تجددمآبانه از فقه هستند، و به سّنت پشت می‏کنند، به شّدت مخالفت می‏ورزید و به صراحت می‌گفت: 

«این جانب معتقد به فقه ‏سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی‏دانم.»

***

اگر اساس دیانت، فقه است و فقه هم به معنی همان فقه جواهری است، دیگر انتظار تحولی متناسب با حیات اجتماعی، از چنین دینی، آب در هاون کوبیدن است.

برای نسل امروز مثل روز روشن است که «فقیهان نه توسعه آوردند، نه بیمه، نه انتخابات، نه تفکیک قوا، نه بردگی را لغو کردند و نه نظام ارباب رعیتی را... بل در مقابل همه‏ی اینها موضع‏گیری کردند و رفته رفته با اکراه به آن ها رضایت دادند.» 

فراز و نشیب های بعداز انقلاب به هزار زبان می‌گوید: 

فقه جواهری نیز (حتی وقتی از منظر به اصطلاح مدرن از احیای فقه دم می‌زند و فقه را در منطقه آزاد عقل قرار می‌دهد!) سر از قشری گری و ارتجاع در می‌آورد، در شک و نقد و تفکر را تخته می‌کند، با بسیاری از زیبائی ها می‌جنگد، و فاتحه فردیت و کرامت انسانی را می‌خواند. 

فقه جواهری سر به سر اصول نمی‌گذارد و قدم نهادن در این وادی را اجتهاد در برابر نص تفسیر می‌کند، غافل از اینکه محکمات امروز، می‌تواند متشابهات فردا باشد ؟ و به عکس، متشابه امروز، محکم فردا...

درست است که فقه جواهری معاصران، با فقه روایی گذشتگان قابل مقایسه نیست، اما تجربه نشان داد باغی که کلیدش از چوب مو باشد انگور هم نخواهد داد و کسانی که با دید ایستای خویش با تحول پدیده ها و نیز، تحول درک آدمی از پدیده ها بیگانه هستند و با این پیش فرض فتوا می‌دهند که مخاطب‌ حکم‌ الهی، انسان‌ فطری‌ یا انسان‌ فرا تاریخی‌ است (نه انسانی‌ که‌ تابع‌ شرایط‌ تاریخی‌ زمان‌ خود می‌‌باشد)،  بدون تردید جز بگیر و ببند، و جز سلطنت مطلقه فقیه، ارمغانی نخواهند آورد. 

*** 

آیه الله خمینی که جدا از استناد به دلائل فقهای پیشین، جایگاه اصلی‏ ولایت فقیه را در علم کلام هم می‌دید ــ معتقد بود کار ولایت فقیه چنان که مرحوم نائینی می‏گفت نظارت بر اجرای احکام فقهی نیست، بلکه «اعمال ولایت بر احکام دین» است. 

گزاره ای که رنج و شکنج ملتی بزرگ با هزار زبان آن را ابطال پذیر کرده‌است. 

آیا آقای دکتر عبدالکریم سروش زیرآب فقه جواهری را هم که بند جان آیه الله خمینی بود، زده و آنچه را اصحاب استبداد ادلّه ولایت فقیه در آیات قران، و کلام ائمه تبلیغ می‌کنند ــ به ریشخند گرفته است ؟ 

(روایات منقول از امام صادق‌(ع) و امام کاظم‌(ع) و...، روایت فضل بن شاذان از علی ابن موسی رضا که شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع در باب علل حاجه الناس الی الامام نقل نموده، روایت الفقهأ حصون الاسلام، صحیفه ابن قدامه، مقبوله عمربن حنظله، اشارت شیخ مفید در آخر کتاب مقنعه که می‌گوید: فقها وظیفه دارند که به کارهای معصوم(ع) رسیدگی کنند و حدود را جاری نمایند و...)

.....................................................................................................  

 براى تشّخص قلمرو ارضى صفوى، در مقابل توسعه طلبى عثمانى، و مصون ساختن شهروندان از گرایش هاى سنّى، نزدیک به ۵ قرن پیش (پس از تاج گذارى شاه اسماعیل صفوى)، تشیع جای تسنن را در ایران گرفت و جشن عمر کشون و... هم راه افتاد. 

برای جا انداختن آیین جدید، شاهان صفوى علماى شیعه را از سرزمین هاى عرب زبان مانند عراق، بحرین و جبل عامل (لبنان امروزى)، براى ایفاى نقش به ایران دعوت کردند. در این میان به ویژه علماى جبل عامل به قدرت اجتماعى ـ اقتصادى بى سابقه اى دست یافتند و خودشان را در دل صاحبان تاج و تخت جا کردند.

آنان از جمله برای تحکیم قدرت صفویان و نیز روکم کنی از علمای سنی، نماز جمعه را در کل مملکت جاانداختند و... 

هنگامی که شاه اسماعیل دولت شیعى صفوى را بنیان نهاد، محقق کرکى که صفویان به او لقب خاتم‏المجتهدین دادند، از اولین مهاجرینی بود که به همکارى با این دولت نوپا پرداخت. او از فقها و علماى بزرگ شیعى قرن دهم هجرى است.

خاتم‏المجتهدین که در دربار صفویان شاهد شکنجه و اعدام یکى از مخالفین شاه اسماعیل نیز بوده برای اثبات ولایت فقیه سنگ تمام می‌گذارد و به روایت مقبوله عمربن حنظله متوسل می‌شود.  

محقق کرکی که آغازکننده مهاجرت بسیارى از عالمان و فقهاى جبل عامل به ایران بود، اصرار می‌ورزید فقیه نائب عام امام زمان است و همو بود که برای اولین بار به طور جدی نظریه حکومت و دولت را در فقه شیعه مطرح کرد.

محقق کرکی پس از مدتی اقامت در ایران به لبنان برگشت اما شاه طهماسب صفوی (که آخر اسمش موسوی را هم اضافه می‌کرد) مجدداً با سلام و صلوات او را با حکمى تاریخى و پراهمیت به ایران دعوت کرد که متن آنرا اینجا (به نقل از روضات الجنات خوانسارى، جلد ۵ صفحه ۱۷۰) می‌آورم. 

تأمل روی این متن (که نثر شلخته آخوندی و شبه فقهی دارد و ممکنست خود محقق کرکی نوشته و شاه امضاء کرده باشد) به خیلی از دردهای امروز ما نور می‌اندازد: 

بسم اللّه الرحمن الرحیم 

چون از مؤدّاى حقیقت انتماى کلام امام صادق - ع - که: (انظروا الى من کان منکم قد روى حدیثنا ونظر فى حلالنا وحرامنا وعرف احکامنا فارضوا به حکماً فانى قد جعلته حاکما …) لایح و واضح است که مخالفت حکم مجتهدین، که حافظان شرع سید المرسلین اند، با شرک در یک درجه است، پس هرکه مخالفت خاتم المجتهدین، وارث علوم سید المرسلین، نائب الائمه المعصومین، لازال کاسمه العلى علیا عالیاً کند و در مقام متابعت نباشد، بى شائبه ملعون و مردود، در این آستان ملک آشیان مطرود است و به سیاسات عظیمه و تأدیبات بلیغه، مؤاخذه خواهد شد. 

کتبه طهماسب بن شاه اسماعیل الصفوى الموسوى

*** 

گاهی فکر می‌کنم که اگر امثال فردوسی، و یا حافظ که اسطوره ایرانی را در شعرش متجلی ساخته، نبودند، اگر نیما و شاملو و شاهرخ مسکوب، و... نیز از نثر فاخر ‌خاتم المجتهدین تقلید می‌کردند ــ زبان چون شکر فارسی به چه زغنبوتی گرفتار می‌شد...

‌‌..........................................  

احکام ثانویه، احکامی است که مستقیماً از مبانی فقهی قابل استنباط نیست و در تعارض با احکام اولیه ‌ی فقهی قرار دارد و فقیه می‌‌باید برپایه‌ ی مصلحت‌ بینی و با توجه به فلسفه‌ی احکام در آن باره فتوایی متفاوت صادر کند. 

مصلحت نیز که بعد از ملاخور شدن انقلاب بزرگ ضد سلطنتی تا کنون ملعبه دست اصحاب استبداد شده و گیر و پیچ های حکومت را باز کرده، مفهومی غایب از فقه شیعه بود و فقیهان در نوشته ‌های خود تمسک به مصالح مرسله، استحسان و قیاس را کار اهل سنت و مطرود می‌دانستند.  

.......................................... 

فقه جواهری اشاره به کتاب جواهر الکلام اثر شیخ محمد حسن نجفی است. او سی سال ‏تمام یک سره کار کرد تا چنین اثر عظیمی به وجود آورد. 

جواهر الکلام شرح شرایع محقق است و می‏توان آن را دائره المعارف فقه شیعه خواند. این کتاب را که در حدود پنجاه جلد ۴۰۰ صفحه‏ای، یعنی در حدود بیست هزار صفحه است، عظیم‏ترین کتاب‏ فقهی مسلمین می‌دانند. فقه جـواهـری بـر یـکـسـری مـبـانـی استوار است که از جمله آنها توجه خاص به کتاب و سنت است، بدین معنا که سعی شده نقش عمومات قرآنی در استنباط فروع فقهی و نقش سـنـت در تـوضـیـح و تبیین عمومات قرآنی دانسته شود. از دیگر مبانی فقه جواهری در نظر گرفتن آراء فقها در گذشته است. 

شیخ محمد حسن نجفی از جمله در جلد ‏۲۱، جواهر الکلام صفحه ۳۹۷، روی ولایت فقیه و انتصابی بودن آن انگشت می‌گذارد و تردید و وسوسه در آن را غریب، و ناشی از نچشیدن طعم فقاهت می‏شمرد. مسئله فقط ولایت فقیه نیست. 

حتی امثال آیه الله حکیم (در نهج الفقاهه) و آیه الله خوئی (در التنقیح، ج‏۱، ص‏ ۴۲۵ - ۴۱۹، مصباح الفقاهه، جلد ۵، صفحه ۳۴ - ۵۳) و آیه الله اراکی (در در رساله خمس، ملحق به کتاب مکاسب محرمه صفحه ۲۷۰) و... که آنچنان به ولایت فقیه روی خوش نشان نداده و تا حدودی تشکیک هم کرده‌اند، از جهل و جمود فاصله نگرفتند. 

................................................... 

در تاریخ ۲۱ تیر سال ۱۳۸۴ (که اکبر کنجی زندان و در حال اعتصاب بود) عبدالکریم سروش، عزت الله سحابی،محسن کدیور، سعید حجاریان،علیرضا علوی تبار ـ به وی نامه نوشتند که اعتصاب غذای خود را پایان دهد. در همین نامه آمده بود: خطای ما و تو این بود که عدل علوی وعشق مولوی را از فقه فرسوده صفوی طلب کردیم...  

روشنگری های آقای دکتر سروش که گاه و بیگاه آب در لانه مورچگان می‌ریزد، بی تأثیر نبوده‌است. از حق اکبر گنجی هم باید دفاع کرد و زندگی او مهم است ولی آنهمه زندگی که در دوران رونق آقای سروش و دوستانش در اوائل انقلاب از میان رفت چی؟ 

زندگی نسل رنجدیده ای که به نام عدل علوی و عشق مولوی از این زندان به آن زندان پاسکاری شان کردند! و در ابتلای سال ۶۷ با فتوای «آفتاب دیروز و کیمیای امروز» به دار کشیدند... 

***  

همنشین بهار 

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 24 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: همنشین بهار]  [ hamneshine_bahar@yahoo.com ]  
پاسخ همنشین بهار: با سلام و تشکر از «یکی از دوستداران اکبر گنجی» [هموطن محترمی که در ستون « نظر کاربران» در باره این زندانی نوشته بودند و ...] ، نکات زیر را یادآوری می کنم: ۱)آقای اکبر گنجی تا قبل از نگارش دفتر دوم مانیفست جمهوری خواهی [اردیبهشت ۸۴] که در پاورقی شماره ۱۷ آن ، به اعدام گسترده زندانیان (سیاسی) در تابستان ۶۷ اشاره می کند [و شبیه آنرا اخیراً در نامه به آیه الله منتظری هم نوشته] ـ از قتل عام سال ۶۷ که به درستی « جنایت ضد بشری» توصیف می کند ـ سخن نگفته بود ۲)چون آقای اکبر گنجی در مانیفست دوم می نویسد :« هر كس‌ از پروژه‌ اعدام‌ گسترده‌ زندانيان‌ در تابستان‌ 1367 اطلاع‌ داشت‌ و در مقابل‌ آن‌ سكوت‌ نمود، به‌ همان‌ ميزان‌ در آن‌ جنايت‌ وحشتناك‌ مشاركت‌ داشته‌ است‌...» یک سئوال می ماند: پس چراامثال علی ربیعی [عباد]بازجوی بیرحم اوین، ، عباس عبدی ، احمد پورنجاتی ، محسن امین زاده ، تاجیک ، نعیمی پور و حجاریان ... که در برابر قتل عام ۶۷ سکوت کردند و به تعبیر گنجی [به دلیل همین سکوت] در آن جنایت شریک بودند ـ دوستان و نزدیکان ایشان هستند !؟ چرا اکبر گنجی [طبق تعریف خودشان]ارتباط‌ با جانیان راادامه می‌دهد؟ ۳) گرچه نماد مظلومیت زندانیان سیاسی اکبر گنجی نیست اما به دليل روياروئی شجاعانه اين کارگر زاده جنوب شهر ، با امثال رفسنجانی و فلاحیان و مرتضوی ، و اينکه با مانيفست جمهوری خواهی ، که يکی از نشانه های بارز عمق گيری مبارزه در سطح کل جامعه است ـ ولايت فقيه و اصلاح طلبان حکومتی را زير ضرب می گيرد و زيرآب نظام سلطانی و امثال خامنه ای را می زند و پرسش های نو بر می انگيزد ــ قابل احترام است و بايد از او که مظلوم واقع شده ، و از حق اش ، دفاع کرد ، اما فراموش نکنیم که اکبر گنجی بر خلاف بخش اول کتابش [مانيفست جمهوری خواهی ] که حرف تازه دارد و می گويد جمهوری دينی مفهمومی متناقض است ــ در نهايت سر از جامعه باز ِ« کارل پوپر » ، تطهير انقلابات مخملی و نقشه های بانک جهانی ، صندوق بين المللی پول ، سازمان تجارت جهانی ، و راه حل های سرمايه داری پسند ، در می آورد و دموکراسی را رهآورد بورژوازی می نامد و قدرت های غربی را مبشر پيام دموکراسی ! بر خلاف نظر گنجی ، نه هرگونه "دخالت خارجی" بالاجبار "دموکراتيک" است ، و نه « بازار » که اين همه در مانیفست جمهوری خواهی روی آن تکيه می کند ، راه نجات جامعه ايران از استبداد سياسی و فقر . آقای اکبر گنجی با غلطيدن به ورطه نئوليبراليسم ، از مردم و آزادی به معنی واقعی کلمه دور می شود . به امید سلامتی و آزادی او که در جنگ قدرن بین اصحاب سالوس و ریا ، رنج می کشد . با کمال احترام : همنشین بهار


  

[تاریخ ارسال: 23 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: از دوستداران اکبر گنجی]  [  ]  
من به همنشین بهار به خاطر پژوهش های منصفانه اش احترام زیاد می گذارم اما ایشان ، اگرچه نه به بی انصافی مسئول دیدگاه «آقای ناظر» و آقای مصداقی ، در مقاله «سخنان مریم رجوی و یک سئوال» نوشته بودند «اکبر گنجی که از حقيقت و « کميته حقيقت ياب » صحبت می کند ... تا الان به يک حقيقت ساده اشاره نکرده... هنوز يک کلمه از ُپشت فتوای خمينی و قتل عام زندانيان در سال ۶۷ ، بروز نداده ... » . لطفن به بخشی از نامه اکبر گنجی به آیه الله منتظری توجه کنید : حضرت آيت الله العظمی منتظري ... پس از اعدام گسترده زندانيان در تابستان ١٣٦٧ و سكوت همگان در برابر آن جنايت ضدبشری، فقط و فقط شما در برابر آن ايستادند؛ غافل از آنكه هر كس در مقابل جنايت سكوت نمايد، به همان ميزان در آن مشاركت دارد...   

[تاریخ ارسال: 23 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: جمال - س]  [  ]  
تا کنون خدیعت فروشان و حقیقت فروشان بسیار « مسئله دکتر سروش » را به اصناف کذب و تحریف آلوده اند و من که از شاگردان این معلم فرزانه(دکتر عبدالکریم سروش)و از دوستداران « حلقه کیان » هستم بسیار شادمانم که پژوهشگران نکته بین و تیز هوشی چون نویسنده این مقاله زیبا و عمیق ، هم هستند که شرط مروت و انصاف به جا می آورند و مرزبندی شفاف خویش را با دکتر سروش و ... به ادب می آرایند و از همین رو در دل خواننده ای چون من نیز اثر می بخشند .   

[تاریخ ارسال: 23 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: شیرین وفا]  [  ]  
با احترام به سایت دیدگاه و صاحب این مقاله خوب و پربار . بنده استاد تاریخ هستم و اجازه می خواهم از اسم مستعار استفاده کنم . ضمن تشکر از درج اینگونه مطالب آموزنده ، اجازه می خواهم راجع به حکم یا دعوت نامه شاه طهماسب صفوی برای «محقق کرکی» [ که همنشین بهار ، متن آنرا در همین مقاله«دکتر سروش و فقه فرسوده صفوی» آورده است] سه نکته را یادآور شوم ۱- در اين متن هيچ اشاره‏اى به جايگاه قدرت سياسى نشده است ، يعنى سعى در توفيق و جمع بين ضرورت‏ هاى شرع و مقتضيات قدرت حاكمه ندارد، بلكه مستقيماً حكم شرع را مبنا قرار داده و تلاش در جهت توجيه و مشروعيت بخشيدن به قدرت سياسى حاكم نمى‏كند .
۲ - در اين متن به روايتى استناد مى‏شود كه كركى در آثارش آن‏را به‏عنوان مبناى نظريه ولايت فقيه مطرح مى‏كند. به هر حال اين فرمان ‏تصريح به نظريه ولايت فقيه از جانب سلطنت است . ۳ - در تاريخ ايران‏اين اوّلين بار است كه سلطنت موقعيت برتر علما را مى‏پذيرد و مخالفان‏آن‏ها را مشرك قلمداد مى‏كند. اين فرمان هم‏چنين نشان از آشنايى‏علما و نيز درباريان با نظريه ولايت فقيه دارد كه طراح آن در اين دوره‏ محقق كركى است . با قدردانی مجدد از همنشین بهار
  

[تاریخ ارسال: 23 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: زیباکلام]  [  ]  
با سلام به نویسنده با احساس مقاله « دکتر سروش و فقه فرسوده صفوی » [بهتر است بگوئیم فقه پوسیده صفوی]چند نکته را اضافه می کنم :در عصر صفوی علاوه بر محقق كركى؛[که همنشین بهار در مقاله فوق باره اش توضیح داده] شهيد ثانى؛ محقق اردبيلى؛ [صاحب مدارك]؛ فقهاى اخبارى مانند (مجلسى پدر و پسر و فيض كاشانى)؛ كاشف الغطاء؛ ميرزاى قمى؛ سيدمحمد مجاهد ... نیز فعال بوده اند [شهید ثانی نویسنده کتاب فقهی شرح لمعه است که در حوزه های علمیه تدریس می شود]
در اين عصر، محقق كركى، با شفافيّت كامل،از ولایت فقیه صحبت می کند و دلیل علاقه آخوندها و از جمله سید محمد خاتمی به او همین است ! از مباحث مهم اين دوره، مبناى فقهى مشاركت فقها با دولت صفوى است.[توجه کنید :مبنای فقهی مشارکت فقها با دولت صفوی] شواهد و اسناد تاريخى اين دوره، گوياى آن است كه مبناى مشاركت فقيهان، اعتقاد به ولايت فقيه و نيابت عامّه، به علاوه رعايت مصالح و ضرورات اجتماعى بوده است.
از سایت دیدگاه به خاطر طرح این مقولات ارزشمند تشکر می کنم . زیباکلام
  

[تاریخ ارسال: 23 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: علي سالاري]  [ G_alisalari@hotmail.com ]  
سلام همنشين بهار عزيز، خسته نباشيد و بسيار سپاسگذار از مقالهً بسيار ارزندهً شما که مثل هميشه جيزي براي آموختن دارد و راهي ديگر را مي نماياند. بويژه فکر مي کنم در اين مقاله شما وارد وادي بسيار حياتي، که شرايط ما و نسل دانشجو و دانش آموختگان کشور سخت بدان نيازمندند شده ايد. بدو دليل، اولاً همانطور که واقفيد ما تاکنون اصلاح طلبان، که خود باصطلاح مدعي دنباله روي از تئوري انقباض و انبساط و بعبارت ديگر، اسلام (ولايت فقيه) ميني ماليتي و نه ماکزيمال (مطلقه) هستند، را بطور سياسي نقد مي کرديم و از سراب بودن چشمه اي که در واقع دکتر سروش ترسيم کرده بود، مي گفتيم. حال با شکست پروژهً اصلاح طلبان حکومتي و آن تئوري دکتر سروش در واقع تئوري جايگزين را اهل علم و انديشه از ناقدان آن انتظار دارند که بجاست بيش از پيش، بدان بپردازيم. ثانياً، بعد از کودتاي باصطلاح انقلاب فرهنگي و از ميان برداشتن مخالفين و منتقدين، در واقع دانشگاه و دانشجو بالکل در اختيار اين جماعت قرار گرفت، بسياري از آنان بدنبال مدارک تحصيلي عاليه رفتند و امثال دکتر سروش هم يکه تاز ميدان در محيط آکادميک داخل و بعد هم خارج کشور شد، بطوريکه اکنون شهرت جهاني کسب کرده، خوب ما بخيل نيستيم، ولي مايي که قربانيان اوليه آن نظام بوديم و اگر از زندان و کشتار داخل نجات يافتيم تماماً وقتمان صرف عمل شد، وقت آنست که جاي پاي خود را در محيط اکادميک داخل و خارج کشور باز يافته، بنياد تئوريک جايگزين خودمان را جا انداخته، و بنياز تئوريک دوران بعد از سروش پاسخ دهيم. درود بر شما و مجدداً دست مريزاد بر همهً زحمات شبانه روزي شما،   

[تاریخ ارسال: 22 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: شيما برازنده]  [  ]  
[2005-07-22 12:51:39]
با قدردانی از نويسنده اين مقاله خوب . نکته ای را در مورد« محقق کرکی » عرب لبنانی تباری که به دربار صفويه آمد و لقب «خاتم النبيين» گرفت و بيشتر از مجلسی و شيخ بهائی نفوذ داشت و به قول همنشين بهار نماز جمعه را باب کرد و جشن عمرکشون و ... ،خوب است اضافه کنم و آن اينکه سيد محمد خاتمی رئيس جمهور رژيم در پيامی به مناسبت بزرگداشت « محقق کرکی » از جمله گفته ( نقل به مضمون ) « او به گفتمان بها می داده و در اعدام يکی از مخالفين فکری صفويه خواهان بحث و گفتگو بوده است » . واقعن خنده دار است چون اون بابا که در حضور ايشان ( محقق کرکی ) شکنجه و اعدام شد اصلن مخالف فکری نبود . دگرانديش نبود ! و تازه بی پدر و مادرا پس واسه چی شما اين همه مخالف فکری خودتان را به دار کشيديد ؟ بسيار تشکر می کنم به سهم خويش از نگارش اين مقاله و رو کردن دست شاه و شيخ در عصر صفويه . . شيما برازنده از دانشگاه اوترخت
  

[تاریخ ارسال: 22 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: احمد حبيبی]  [  ]  
علاوه بر دکتر سروش ، حجاريان وعلوی تبار و ... هم نامه ای را که همنشين بهار ، از آن سخن گفته ، امضاء کرده اند و آنان اصلاحق ندارند « فقه صفوی را فرسوده معرفی کنند . آنان به ويژه حجاريان مجری و آمر دستگاه سراسر ستم آخوندی بودند و فقه فرسوده مزبور را تئوريزه کرده اند . سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی که حجاريان هم عضو آنست رسما و کتبا ولايت سفيانی فقيه يعنی همان فقه فرسوده صفوی را تائيد کرده است . آفرين بر اين قلم که دست آنانرا رو کرده و تناقض دستگاه سوراخ سوراخ شان را نشان داده است . البته بر خلاف ديگر مقالات همنشين بهار ، اين يکی کمی فنی و مشکل بود ولی مثل هميشه حرف تازه دارد .احمد حبيبی   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.