شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۹ - ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

قابل توجه دوستان و دشمنان اکبر گنجی

ایرج مصداقی

 

یکی جهود و مسلمان نزاع می‌کردند
چنان که خنده گرفت از نزاع ایشانم
به طیره گفت مسلمان که گر قباله من
درست نیست خدایا جهود میرانم
جهود گفت به تورات می‌خورم سوگند
که گر دروغ زنم همچو تو مسلمانم
گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد
به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم
 

علیرضا شریعت پناه نماد مظلومیت، ایستادگی و غرور زندانی سیاسی هنوز در بند دژخیمان است. او که پس از اعتصاب غذای زندانیان اوین در سال گذشته که وی نیز در آن شرکت داشت ـ  آزاد شده بود، دوباره پیش از انتخابات دستگیر و به محل نامعلومی برده شده است.

علیرضا نزدیک به ۱۴ سال از عمر خود را طی بیست سال گذشته در زندان‌های اوین و گوهردشت به خاطر مبارزه برای آزادی و دمکراسی گذرانده است. 

علیرضا شریعت‌پناه یک معلول مادرزاد جسمی است که حتا کارهای روزانه‌اش را به سختی انجام می‌دهد.

وی دارای دو دست کوتاه و ناقص با انگشتانی کج و معوج است که به سختی چیزی را نگاه می دارند. برای آن‌که سرش را شانه کند باید ُبرس را در دستش قرار داده و سرش را به ُبرس بکشد.  

دارای بالا تنه‌ای کوتاه است که یک برآمدگی در جلو و یک قوز در عقب دارد. پاهایش باریک، کج و معوج و ناقص هستند و به سختی راه می‌رود .  

در ناحیه فک و دندان‌ها و جمجمه نیز با ناهنجاری روبروست. چشمانش نزدیک به کوری هستند . بدون عینک به هیچ وجه قادر به تشخیص اشیاء و افراد نیست. قبل از آن که در سال ۷۱ برای بار دوم دستگیر شود چشمانش را عمل کرده بود، اما هنوز بخیه‌اش را نکشیده بود که دوباره دستگیرش کردند .  

در صحبت کردن مشکل دارد. صدایش غیرطبیعی است. اما با همه‌ اینها موجب سربلندی زندانیان سیاسی و نماد مظلومیت آنان است و من افتخار می‌کنم که این سعادت را داشته‌ام که مدتی از عمرم را در کنار او و در یک بند بگذرانم.  

متأسفانه علیرضا شریعت پناه مورد بی‌مهری سازمان‌های عریض و طویل حقوق بشری بین‌المللی و داخلی قرار گرفته و گروه‌ ها و افراد مدعی حقوق بشر به راحتی، ‌بله به راحتی از کنار نامش با همه مظلومیت‌اش می‌گذرند. (۱) نمی‌دانم فردا برای پاسخ به تاریخ چه خواهند داشت؟ اگر کسی در فردای سرنگونی رژیم از آن‌ها پرسید که چرا از او سخنی به میان نیاورده‌ و تلاشی برای آزادی‌اش نکرده‌اند، چه خواهند گفت؟ 

اولین بار در دیماه ۱۳۷۴ هنگامی که «موریس دنبی کاپیتورن» نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد برای بررسی وضعیت حقوق بشر به ایران می‌رفت با توضیح وضعیت علیرضا و مهرداد کلانی به صورت حضوری، کتبی و تلفنی خواستار ملاقات او با علیرضا و مهرداد کلانی شدم .

متأسفانه کاپیتورن طی سفرش به ایران و دیدارش از زندان اوین نه خواهان ملاقات با آن‌ها شد و نه در گزارشش اشاره‌ای به آن‌ها یا ملاقاتش با من کرد. در حالی که نام تمامی کسانی را که ملاقات کرده بود در گزارش آورده بود و تنها من استثنا شده بودم.

من حتا آمادگی خود را برای سفر به ایران جهت نشان دادن محل‌ قتل‌ عام در زندان گوهردشت و اوین، معرفی آمران و عاملان این جنایت و دیگر موارد نقض حقوق بشر  ... به صورت کتبی، حضوری و تلفنی اعلام کرده بودم .  

«کاپیتورن » [در برخورد حضوری در حاشیه پنجاه و دومین اجلاس کمیسیون حقوق بشر در ژنو ]، زمانی که با اعتراض من مواجه شد، به طور شفاهی عمیقاً اظهار تأسف کرد و توجیهش برای عدم درج نام من و شهادتم در گزارشش، زیر فشار نرفتن خانواده‌‌ام در ایران بود. همچنین برای عدم درخواست ملاقات با علیرضا دلیل تراشید‌ که می‌ترسیدم مقامات رژیم کس دیگری را به جای او نشانم دهند !!  در ارتباط با مهرداد کلانی هم بهانه آورد که نمی‌‌خواستم پس از ملاقاتم با او وضعش خراب تر شود!! 

از او پرسیدم پس چگونه به چنین رژیمی اعتماد می‌کنید؟ چرا نشانی از رفتار ددمنشانه رژیم در روح گزارشتان نیست؟ در ثانی با توضیحاتی که در باره علیرضا دادم آن ‌ها اگر در همه ایران هم که بگردند نمی‌توانند کسی مانند او پیدا کنند و فرد دیگری را عوضی نشان شما دهند!

یکی از جرم‌های اصلی مهرداد کلانی دیدار او با گالیندوپل است و شما به خوبی از این موضوع مطلع هستید و موضوع در اسناد سازمان ملل و گزارش گالیندوپل هم آمده است ...

کاپیتورن که از پاسخ من شرمنده شده و تحت فشار قرار گرفته بود، گفته‌های مرا با سر تأیید کرد و تنها دستم را محکم فشرد ولی از پشت عینک ذره‌بینی‌اش در چشمانم خیره شد و سکوت کرد و شاید هم می خندید !  

در اسفند ۷۴ «مهرداد کلانی» که من پیشتر نام او را نیز به کاپیتورن داده بودم از درون سلول انفرادی اوین و هنگامی که زیر اعدام قرار داشت، نامه‌ای خطاب به کاپیتورن نوشت و او را از وضعیت خود و زندانیان سیاسی اوین آگاه ساخت و از جمله از او خواست که برای پی بردن به وضعیت زندان‌های جمهوری اسلامی با علیرضا شریعت پناه ملاقات کند . یقین دارم که این نامه را کاپیتورن دریافت کرد ... اما مهرداد که کاپیتورن به دلیل آن‌که وضعش‌ بدتر نشود تقاضای ملاقات با او را نکرده بود و در گزارشش از او یادی نکرده بود،در تیرماه ۷۵ جاودانه گشت و من یک ماه بعد نامه او خطاب به کاپیتورن را در چهل‌ و هشتمین اجلاس عمومی سوکمیسیون حقوق بشر در ژنو خواندم و کاپیتورن بعد از پایان اجلاس مرا در آغوش گرفت و اظهار همدردی کرد ولی بازهم کاری برای علیرضا نکرد که نکرد و او همچنان بی‌پناه در زندان ماند که ماند .  

سازمان دیده بان حقوق بشر که تا کنون دو گزارش علیه نقض حقوق بشر توسط مجاهدین انتشار داده حتا یک بار نیز حاضر نشده لااقل نامی از علیرضا شریعت‌پناه و نقض حقوق ابتدایی این زندانی ستمدیده  توسط جمهوری  اسلامی بر زبان آورد. عفو بین‌الملل و دیگر سازمان‌های بین‌المللی نیز در باره‌ او سکوت اختیار کرده‌اند و گروه‌های سیاسی ایرانی که اعلام می‌کردند «حاضرند جانشان را بدهند تا لاجوردی بتواند حرفش را بزند»، نیز ــ از صدور یک اعلامیه خشک و خالی برای حمایت از او یا محکومیت جمهوری اسلامی تا کنون خودداری کرده‌اند.  

دلیل این همه بی‌مهری از سوی سازمان های مدعی دفاع از حقوق بشر داخلی و خارجی  تنها و تنها یک چیز است و آن این حقیقت که علیرضا شریعت پناه یک هوادار سازمان مجاهدین خلق است و این در ذهن بسیاری از مدعیان حقوق بشر بزرگ‌ترین ُجرم است. ُجرمی بزرگتر از همراهی و همکاری با رژیم خمینی! این تنها یک اتهام نیست.  

این نکته را ذکر کنم که واکنش سازمان مجاهدین خلق هم در ارتباط با علیرضا شریعت‌پناه متأسفانه دست کمی از دیگر جریان‌های سیاسی نداشته است که می گذریم ...  

*** 

این روزها شاهد امضای بیانیه‌ها، طومارها و حمایت های وسیع بین‌المللی جهت آزادی اکبر گنجی هستیم. دولت آمریکا و اتحادیه اروپا در بالاترین سطح خواهان آزادی اکبر گنجی شده‌اند. من عمیقاً با گنجی، همسر و فرزندان دردکشیده و همچنین دیگر اعضای خانواده‌اش احساس همدردی می‌کنم و هیچکس مخالفتی هم با این تلاش‌های بین‌المللی نداشته و ندارد . امروزه همه از بیماری آسم گنجی سخن می‌گویند و یک گزارش ۲۰۰۰ هزار صفحه‌ای پزشکی از وضعیت او ...

اما برخی از دوستان (اکنون اصلاح طلب) اکبر گنجی که او هیچ مرزبندی با آن‌ها ندارد، در پانزدهم مرداد سال  ۶۷ ساعت ۳ بعداز ظهر ناصر منصوری را که فلج قطع نخاعی بود روی برانکارد به قتل‌گاه برده و به دار کشیدند.  

ساعت حوالی ۵ بعد از ظهر  همان روز محسن محمدباقر را که به طور مادرزادی از دو پا فلج بود به دار کشیدند. به فیلم غریبه و مه بیضایی که او بازیگر آن است، نگاه کنید. 

در همان ساعت و در همان سری، غلامرضا مشهدی ابراهیم که از بیماری پیشرفته قلب رنج می‌برد و تنها پسر مادرش بود را به دار کشیدند  

در بعد از ظهر شنبه ۲۲ مرداد ۶۷ کاوه نصاری که دچار فراموشی بود و گذشته خود را به یاد نمی‌آورد و یک پایش نیز در اثر بیماری سیاتیک فلج شده بود، پس از یک حمله صرع شدید در حالی که مانند تکه گوشتی بود، قلمدوش ظفر جعفری افشار، یکی از هم‌بندانمان به قتل‌گاه رفت و ... من شاهد زنده همه این جنایاتم . 

در همین روز ها سید مرتضی میرمحمدی که هر دوپایش را (به عنوان قصاص پایی که از یک پاسدار به هنگام دستگیری شکسته بود) در بازجویی با چکش شکسته بودند، به دار کشیدند.  

در همین ایام مادر صونا در بند اوین، شاهد رفتن دو دخترش سهیلا و مهری به قتل‌گاه بود و او را فریاد رسی نبود.   

 دوستان اکبر گنجی (باند نبوی – آرمین) بخصوص سعید حجاریان و... که او را «پهلوان اکبر» می‌نامد در برنامه ریزی این جنایت شرکت داشتند. عباس عبدی نیز مشاور دادستان کل کشور بود. از جنایات سال‌های اول دهه ۶۰ که توسط آن‌ها برنامه ریزی و اجرا می‌شد، چه بگویم؟ 

از گنجی به عنوان واسلاو هاول ایران نام برده می‌شود. ترجمه‌ی آن این است که در ذهن عده‌ای وی چه بسا برای رهبری اپوزیسیون و ... آماده می‌شود.

فراموش نکنیم که اکبر گنجی در کشوری که آیت‌الله منتظری ۱۷ سال پیش به محکومیت قتل‌عام زندانیان سیاسی پرداخت، هنوز اشاره‌ای به این جنایت بزرگ علیه بشریت نکرده است.  

فراموش نکنیم او در حالی کلمه‌ای در محکومیت این جنایت بزرگ علیه بشریت بر زبان نرانده که دکتر محمد ملکی علیرغم پیری، ضعف جسمی و نداشتن پشتوانه بخشی از حاکمیت، به روشن ترین وجه خواستار مجازات عاملان قتل‌عام ۶۷، این جنایت بزرگ شده است. سعدی چه موشکافی دقیقی کرده بود :

گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد

به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم 

اکبر گنجی که با دو وزارتخانه ارشاد و فرهنگ اسلامی و وزارت خارجه(۲) و همچنین عقیدتی – سیاسی سپاه پاسداران در سیاه ترین سال‌های جمهوری اسلامی همکاری داشته، امروزه نه‌ تنها از مردم شریف میهنش طلب عفو و بخشش نمی‌کند که در مرخصی چند روزه‌ای که آمده بود از قاطعیت «امام خمینی» سخن به میان آورده و آن را به رخ دیگران می‌کشد.

من اما این قاطعیت را در قتل‌عام سال ۶۷ و همچنین کشتارهای دست‌جمعی سال‌های ابتدایی دهه ۶۰ و سرکوب هموطنانمان در کردستان و گنبد و ... دیده بودم. گنجی نگفته‌است که قاطعیت امام را در کجا دیده است ؟ 

 به هنگام مرخصی‌ اخیرش او بار دیگر در حلقه‌ کسانی قرار گرفت که دست در خون بهترین فرزندان این میهن دارند، آیا این تنها یک اتهام است ؟ 

او که حتا به شهادت خانم مهرانگیز کار در زندان و بازجویی ابا داشت  او را با دیگر دستگیر شدگان کنفرانس برلین از یک قماش بدانند، امروز از حمایت تام و کمال بخش وسیعی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی برخوردار است.

باز هم تأکید می‌کنم اشتباه نشود من خواهان آزادی او و همه زندانیان سیاسی و عقیدتی در بند جمهوری اسلامی هستم . اما به خود حق می دهم که تا گنجی صف خود را از صف جنایتکاران رژیم جدا نکرده و در مقابل شقاوت آن‌ها موضع‌گیری نکرده، وی را هرگز با امثال علی رضا شریعت‌پناه مقایسه نکنم و حق دارم به جای «زندانی سیاسی» از او و همچنین عبدی، آغاجری، باقی، نبوی، قوچانی، شمس‌الواعظین، قاضیان و ... به عنوان قربانیان درگیری‌های داخلی رژیم نام ببرم‌، قربانیانی که البته ابتدایی‌ترین حقوق انسانی ‌شان نقض گشته است و باید از آنان حمایت شود.  

نمی‌خواهم در اینجا از «مانیفست جمهوری خواهی» اکبر گنجی صحبت کنم که با وجود اینکه پته استبداد را روی آب ریخته، در  نهايت سر از جامعه باز  «کارل پوپر »، تطهير انقلابات مخملی و نقشه‌های بانک جهانی، صندوق بين المللی پول، سازمان تجارت جهانی و راه حل های سرمايه داری پسند، در می آورد. از این مسئله هم می گذریم که او با غلطيدن به ورطه نئوليبراليسم، از مردم و آزادی به معنی واقعی کلمه، دور می شود ... آنچه اهمیت دارد اینست که او به امثال خامنه ای و نظام سلطانی پیله کرده، مورد ستم واقع شده و شایسته همدردی است اما (با تمام این اوصاف) نباید به حرمت نهفته در کلمات بی‌اعتنا بود.

متأسفانه جو مغشوش کنونی کار را به جایی رسانده است که مادران شهدا نیز اعلامیه داده و او را فرزند خویش معرفی می‌کنند غافل از آن که وی همچنان قاطعیت باعث و بانی قتل عام سال ۶۷ را می ستاید! همان به اصطلاح امامی که با فتوای ضد انسانی خویش حتا از جسم رنجور دهها و صدها زندانی مبارز و آزادیخواه، مذهبی و غیرمذهبی هم نگذشتند ...  

به این ترتیب وقتی که دفاع از زندانیان سیاسی تنها چند نفر را در بر گرفته و علیرغم آگاهی از وضعیت دیگرانی که در شرایط بسیار وخامت‌بار تری به سر می‌برند، تنها نام یکی دو نفر برجسته می‌شود، به من حق دهید که حتا به انگیزه و هدف افراد و نیروهایی که به حمایت و پشتیبانی از آزادی اکبر گنجی برخاسته‌اند نیز به دیده شک بنگرم. و به من حق دهید اگر نتوانم به خلوص نیت‌شان در دفاع از حقوق بشر و زندانی سیاسی اعتماد کنم و نتوانم به خود بقبولانم که این همه تلاش صرفاً به خاطر ارزش گذاشتن و نفس دفاع از حقوق بشر است.

همین اخلاق و رفتار تبعیض‌گرایانه موجب می‌شود که در فرهنگ مردم  سیاست بی پدر و مادر تلقی شده و با نوعی از بی‌اخلاقی یکی انگاشته شود.

 

 پاورقی:

۱- پیش از این، من در دو مقاله که در سایت‌های اینترنتی منتشر شد و همچنین در مصاحبه با رادیو پژواک سوئد و نیز در کتاب «نه زیستن نه مرگ» چندین بار از او نام برده و خواهان پیگیری وضعیت او شده‌ام. با این همه متأسفانه هیچ یک از نیروهای سیاسی و مدافع حقوق بشر ایرانی به این مسئله نپرداختند، چرا؟ 

۲- در همان روزهایی که بسیاری از نیروهای اپوزیسیون و پناهجویان ایرانی با دربدری و سیه روزی در ترکیه روز را به شب می‌رساندند، اکبر گنجی وابسته فرهنگی سفارت ایران در ترکیه بود. این در زمانی بود که این سفارت سخیف‌ترین توطئه‌ها را بر علیه هموطنان ما که -از بند رژیم رسته بودند- در ترکیه اجرا می‌‌کرد.

irajmesdaghi@yahoo.com

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
ایرج مصداقی:



[تاریخ ارسال: 14 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: فرزاد]  [ Mobarez_85@yahoo.com ]  
با عرض سلام
اکبر گنجی با این عمل قهرمانانهای که انجام داد نشان داد که از گذشته خود پشیمان شده و قصد جبران ان را دارد.بنا بر این همه ما باید از گنجی حداقل برای فشار اوردن به حکومت حمایت کنیم
  

[تاریخ ارسال: 14 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: دلسوخته]  [  ]  
با سلام
امیدوارم آقای مصداقی امروز نامهء اکبر گنجی را خوانده باشند .
  

[تاریخ ارسال: 13 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: ایرج مصداقی]  [  ]  
از آقای یاسینی به خاطر یادآوری سودمندی که کردید صمیمانه تشکر می‌کنم. من از اتخاذ چنین مواضعی از سوی گنجی اطلاع نداشتم. اما قلمی کردن چنین مواضعی مرا با سؤالات جدیدی روبرو می‌کند. اگر آقای گنجی به آن‌چه نوشته اعتقاد دارد مسئولیت ایشان بیشتر می‌شود. چرا که دیگر بحث ناآگاهی و عدم اطلاع در میان نیست. اگر به نظر ایشان کسانی که تنها سکوت کردند در آن جنایت سهیم هستند که من با نظر ایشان کاملا موافقم، چگونه دوستان و نزدیکان ایشان از میان برنامه ریزان همان قتل‌عام هستند. عباس عبدی که در مرخصی آخر گنجی میانجی و واسطه بود مشاور دادستان کل کشور بود. سعید حجاریان که گنجی تا پیش از دستگیری در روزنامه او قلم میزد و گنجی را «پهلوان اکبر» معرفی می‌کند معاون وزیر اطلاعات بود. پورنجاتی عقل منفصل ری‌شهری وزیر اطلاعات دوران قتل‌عام بود. محسن امین‌زاده، تاجیک، نعیمی پور، علی ربیعی و ... همگی از معاونت‌های وزارت اطلاعات بودند. چرا ایشان به ارتباط‌شان جانیان ادامه می‌دهد؟ جانیان در حکومت اند و به جنایت مشغول چگونه آن‌ها را ببخشیم. در کجای دنیا چنین کرده‌اند؟ تمام تلاش سازمان‌های مدافع حقوق بشر، پیشرو و مترقی که دهه ها از ما جلوتر هستند در این خلاصه شده که قطعنامه‌هایی را به تصویب سازمان ملل برسانند که ناقضین حقوق بشر از مصونیت برخوردار نشوند و در برابر اعمالشان پاسخگو باشند. نقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت جزو جرایمی هستند که حتا مشمول مرور زمان نمی‌شوند. چگونه ایشان از قاطعیت امامی صحبت به میان می‌آورند که دستور انجام آن جنایات را داده است. هنوز مادران بسیاری از محل قبر فرزندانشان مطلع نیستند. افراد بسیاری با سعید حجاریان هنگامی که معاون و مشاور خاتمی بود ملاقات کرده و خواهان مشخص شدن وضعیت فرزندان و همسرانشان گشتند و حاصلی نداشت. گنجی در مرخصی به میان چه کسانی رفت؟ در هر صورت باز هم از تذکر به جایتان تشکر می‌کنم.   

[تاریخ ارسال: 13 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: بابک]  [  ]  
من این متن را چند بار خواندم. متأسفانه بعضی از دوستان فقط یک بعد قضیه را می‌بینند و هر طور که دل‌شان می‌خواهد

متن را تفسیر می‌کنند. ایرج مصداقی، نه در این نوشته و نه در نوشته‌های دیگری که من از ایشان خوانده‌ام، هیچ‌گاه بر

پایه‌ی نفرت و انتقام حرکت نمی‌کند، بل‌که برعکس، خواهان این است که عمل‌کرد هر کسی و هر گروهی، واقعبینانه و

منطقی بررسی و ارزش‌گذاری شود. اتفاقن با توجه به این نوشته مصداقی، من بر این عقیده‌ام که برخورد ایرج مصداقی با

اکبر گنجی، یکی از صادقانه‌ترین و اصولی‌ترین برخوردها است و نه از گونه‌ی برخوردهای لحظه‌ای و یا حساب‌گرانه که موقتی

هستند؛ مدافعانی که امروز دوست تو و فردا هم بی‌دلیل دشمن تو می‌شوند. ایرج مصداقی در عین حالی که کار اکبر

گنجی را بخاطر بخشی از روشنگری‌ها و ایستاده‌گی‌هایی که در برابر خامنه‌ای انجام داده، قدر دانسته و از آزادی او دفاع

می‌کند، از سوی دیگر او را مورد پرسش هم قرار می‌دهد و از او می‌خواهد که با آن‌چه که در این سه دهه گذشته است،

مرزبندی کند و صف خودش را جدا کند. یعنی پاسخ‌گوی اعمال و افکار خود بودن را بعنوان یک اصل و یک شرط و ضرورت در کار

مبارزه، مطرح و برجسته می‌کند. وانگهی در همین نوشته‌ی مورد بحث، چند موضوع مطرح شده است و برخورد به اکبر

گنجی تنها یکی از آن‌ موضوع‌ها است. اما خواننده‌گان گرامی موضوع‌های دیگر این نوشته را که شامل برخوردهای

تبعیض‌گرایانه و گروه‌گرایی در امر دفاع از حقوق بشر، و ارزیابی سیاه‌ و سفید کردن از عمل‌کرد افراد و رویداد‌ها و یا تنها

بخشی از واقعیت را دیدن است، نادیده گرفته‌اند. و جالب است که همین برخورد هم با کتاب خاطرات ایشان، «نه زیستن نه

مرگ» شده است. من این کتاب را دو بار خوانده‌‌ام و هم‌چنین نقدها و بحث هایی را که پیرامون آن تا کنون شده نیز خوانده و

شنیده‌ام. از یک کتاب چهار جلدی با آن همه موضوع‌های گوناگون که به موازات هم طرح و بررسی شده‌ است، دوستان

گرامی تنها دو موضوع را گرفته‌اند: یکی مسئله‌ی آمار قتل‌عام شصت و هفت و دومی مسئله‌ی «بی‌انصافی» یا «کم

انصافی» در رابطه با افراد و گروه‌های چپ. از این‌ها گذشته، من فکر می‌کنم یکی از مشکل‌های اساسی ما این است که

هم‌چنان با نوشته‌ها و نظرها، یک‌سویه، یک‌جانبه و تک‌بعدی برخورد می‌کنیم و تمامی سطح‌ها و لایه‌های آن را نمی‌بینیم و

همین باعث می‌شود که شناخت‌مان از افراد (و پدیده‌ها)، شناختی غیرواقعی و برپایه‌ی سوءتفاهم باشد و این شناخت

تک‌بعدی، یکی از منشاء‌های اصلی ِ سست و زودگذر بودن رابطه‌ها و شکننده و آسیب‌پذیر بودن اعتمادها در کار و

فعالیت‌های اجتماعی ما است. چرا؟ چون هر کسی از ذن خود شد یار من.
  

[تاریخ ارسال: 13 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: یاسینی]  [ sjy2176@yahoo.com ]  
. انقلاب‌ ايران‌، آخرين‌ انقلاب‌ كلاسيك‌ قرن‌ بيستم‌ بود. انتقام‌گيري‌ از سران‌ رژيم‌ گذشته‌ در دادگاه‌هاي‌ آيت‌ الله‌ خلخالي‌ و پس‌ از آن‌ حذف‌ و سركوب‌هاي‌ اوائل‌ دهه‌ شصت‌، آنگاه‌ اعدام‌ هزاران‌ زنداني‌ در تابستان‌ 1367، قتل‌هاي‌ زنجيره‌اي‌ و... برخي‌ از نمونه‌هاي‌ انتقام‌گيري‌ و خشونت‌ورزي‌ اين‌ انقلابند. در اين‌ راستا و به‌ منظور ايجاد نظامي‌ مردم‌سالار اصل‌ راهبردي‌ «ببخش‌ و فراموش‌ كن‌» يا «ببخش‌ و فراموش‌ نكن‌» پيشنهاد گرديد.
اين‌ نكته‌ مهم‌ هيچگاه‌ نبايد فراموش‌ شود، هر كس‌ از پروژه‌ اعدام‌ گسترده‌ زندانيان‌ در تابستان‌ 1367 اطلاع‌ داشت‌ و در مقابل‌ آن‌ سكوت‌ نمود، به‌ همان‌ ميزان‌ در آن‌ جنايت‌ وحشتناك‌ مشاركت‌ داشته‌ است‌. تنها كسي‌ كه‌ قاطعانه‌ در مقابل‌ آن‌ قتل‌ عام‌ ددمنشانه‌ ايستاد، آيت‌الله‌ منتظري‌ بود. «نة‌» بزرگ‌ وي‌ به‌ آن‌ كشتار، نماد يك‌ حركت‌ روشنفكرانه‌ بود. در واقع‌ در آن‌ حال‌، ايشان‌ بيش‌ از هر روشنفكري‌، روشنفكر بود.

(مانیفست دفتر دوم . پاورقی 17)

سلام آقای مصداقی

شما به حق فریاد هزاران مظلومی هستید که ناجوانمردانه در تابستان 67 جاودانه شدند.شما به حق به وجدانهای خفته میتازید و داد میستانید. اما عجولانه قضاوت نکنید.
  

[تاریخ ارسال: 12 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: محسن]  [ mozi39@aol.com ]  
بسیار عالی بود ولی ایکاش بیشتر از این دست مقالات نوشته می شد.باید بیشتر به روشن گری به خصوص در این زمینه پرداخت چرا که بسیارند کسانی که کمتر آگاهی در مورد وقایع دهه 60 و یا جنایات دیگر رژیم دارند و این تنها به نسل جدید که آن دوره را ندیده اند محدود نمی شود.   

[تاریخ ارسال: 12 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: فریبا]  [  ]  
آفرین بر شما. ولی چرا به مجاهدین سطحی برخورد کردید. اینها حتی از جمایت هوادارهایشان هم دریغ می کنند. به هر حال خوشحال هستم که یک نفر پیدا شد و کمی از این " فهرمانان" ساختگی و دروغین سخن گفت . باتشکر از شما   

[تاریخ ارسال: 11 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: رضا ف]  [ aref1960@hotmail.com ]  
درود بر تو ايرج

اي کاش من هم کمي هنر نگارش ميداشتم تا ميتوانستم از ظلمي که بر ما و نسل ما رفته است يادي بکنم.

بعضي وقت ها فکر ميکنم که دهه 60 واقعا توهمي بيش نبوده است و نه زنداني سياسي داشتيم و نه دانشجوي سياسي زنداني و نه جنبش و يا مبارزه اي.
ظاهرا اتحاد و هماهنگي نا نوشته اي وجود دارد که همه مايلند انرا براي هميشه به بوته فراموشي بسپارند.
به نظر من گناه نا بخشودني ان نسل اين بود و صد البته هست که منتظر طلوع خورشيد هاي قلابي از نوع دوم خرداد و امثال ان نشد.
چه گستاخي نا بخشودني!!!!.اتها چه حقي داشتند که پيش از شليک گلوله دو خرداد و پيامبر گقتگوي تمدن هايش انهم از نوع گفثمان تقدير از لا جوردي جلاد مبارزه را اغاز کنند.مگر مبارزه الکي است بايد دکتر باشي و يا مهندس و يا حد اقل از نوع افتخاريش و يا اينکه حد اقل چند راديو بيگانه!!!!بر مبارز بودنت صحه بگذارند.
در ان زمان مبارزين!!!!! و به عبارت امروزين فعالين سياسي!!کار هاي واجب تر از مبارزه داشتند-تير خلاص زدن- شکنجه- گرم کردن تنور جنگ- غارت و چپاول-تحکيم پايه هاي يگانه حکومت الهي جهان -ترور و...|چنان مبهوت بت اعظم و چاکرش بودند که اطاعت از او اکمل مبارزه بود و جاي خالي براي فعاليتي ديگر باقي نميگذاشت.از نظر انها مبارزه يک مفهوم داشت و ان هم حمايت تام و تمام از خميني دجال بود و گوي سبقت گرفتن در ذوب در ولايت.


ظاهرابه نفع همه است که ان دهه را فراموش کنند و در غير اين صورت جواب خيلي سوالات را بايد به خود و ديگران بدهندو ان نيز اسان نيست و شهامت مي خواهد عذاب وجدان دارد و...

اقاي گنجي نيز حلقه اي از حلقات اين مجموعه است و هيچگاه مايل نبوده فتيله تاريکخانه اشباح را کمي بالاتر بکشد- دههءشصت -چرا که خود وي و مجموعه اش جزءلا يتجزاي انند و چه بگويد؟

دوست عزيز

-خواهي نشوي رسوا؟؟ همرنگ جماعت شو
پس بيا ما هم فراموش کنيم و بپذيريم که همه چيز در خواب و رويا بوده است و عيش اين جمع را منقص نکنيم.

ايرج جان لطفا باز هم بنويس

پاينده ايران
  

[تاریخ ارسال: 11 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: محمود]  [ atreyas101@yahoo.fr ]  
مطلب بسیار باارزش و روشنگری بود مخصوصابرای ان افرادی که هنوز در توهم اصلاح طلبانی چون گنجی و....گرفتار هستند و بعضادر مقالاتی که می نویسند از این توهمات دست بردار نبوده وبنوعی به چشم خوانندگان خاک می پاشند.   

[تاریخ ارسال: 11 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: حمید آذر]  [ azariad@yahoo.fr ]  
سوال اساسی همین جاست که آیا پیش از اکبر گنجی زندانی دگر اندیش دیگری در رژیم جمهوری اسلامی نبوده است ؟ ضمن تایید صحبت آقای ایرج مصداقی در نفی هر آنچه حقوق انسانی هر زندانی در بندی را زیر پا میگذارد، ولی آیا ما نباید این سوال را داشته باشیم که آقایان از عبدی تا گنجی در دوره ای که ده ده بلکه صد صد از دگر اندیشان به دست عمال خمینی و دایره سیاه پیرامون او برخاک افتاده می شدند کجا بودند؟ و به چه کاری مشغول بودند؟ آیا در آن دوره سیاه از آنچه اتفاق می افتاد بی اطلاع بودند؟ حال که اینطور نیست و به طور یقین از تمامی آن جنایات که در تاریخ اخیر نمونه میباشد مطلع هستند پس چرا نظری نمیدهند ؟ اگر دعوا بر سر حق انسان ایرانی است پس لطفا این حق رااز کی قائل شدید؟ آیا در شما این جسارت وجود دارد که یکبار جدا از رد یا قبول سیاست های گروه های سرکوب شده در دهه اول بعد از سرنگونی رژیم شاه از حقوق لگد مال شده آن هزاران نفر یاد کنید و اندکی هم به گذشته نه صد سال پیش که همین گذشته ای که بر نسل ماگذشته به پردازید تا مشخص شود که شما با گذشته تان خداحافظی کرده اید و هدفتان دایره بزرگ ایرانی چدا از آنچه که فکر میکند است ؟ بگذراید حداقل یک معیار ساده و انسانی در این جا تعیین کنیم و آن موضع فرد در ارتباط با فتوای قتل عام زندانیان مجاهد و مارکسیست در تابستان 67 که ماهی بیشتر به بزرگداشت هجدهمین سالگرد ان نمانده است باشد تا مشخص شود که آیا انسان ها در حقوق شان با هم برابرند یا اینکه به دلایلی بعضی ها برابرتر میباشند   

[تاریخ ارسال: 11 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: حسين پويا]  [ hpouya@hotmail.com ]  
دم شما گرم. در مورد اکبر گنجي گفتن واقعيات بسيار ضروري است. حتي اگر نامي از زندانيان سياسي واقعي به ميان آورده نشود. به گمان من بايستي در مورد گنجي بخصوص کوتاه تر و به دفعات نوشت.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.