ويژه حقوق بشر و کشتار 1367 - شهريور
نویسندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر اگر زنده بودند اکنون به جرم نشر اکاذیب و مشوب کردن اذهان عمومی در زندان جمهوری اسلامی بودند.
این سروده به یاد آنان و سایر کوشندگان این راه.
ه - خ
ای حقوق بشرترین منشور
بشرت هست در کدامین گور؟
کیست انسان مورد نظرت
چیست شرط و شرایط بشرت
مثلاً من خودم: مهندس شین
ساکن یا دمشق یا قزوین
یا فلان کارگر، فلان دهقان
ساکن نایروبی و آبادان
یا فلان روس یا فلان هندی
کاسبی ساکن راولپندی
یا پزشکی که در موریتانی ست
یا مریضی که اهل لیتوانی ست
یا زنی ساکن الیگودرز
مثلاً، یا ابوظبی، بالفرض
بهر این ملتِ همه باهم
یک جواب درست میخواهم
در حساب تو، بی رودرواسی
بشر استیم حضرتعباسی؟
ای حقوق بشرترین منشور
چشم بد از مواد خوبت دور
جان تو، جان ماده هات قسم
من خودم از لحاظ تو چه کس ام؟
به گمان تو بنده هم بشرم؟
یا خدای نکرده جانورم؟
بنده را گر بشر نگیری فرض
متقاعد شوم، ندارم عرض
لیک اگر بنده را بشر دانی
ننمایم ول ات به آسانی
یا مرا فرض کرده ای احمق
یا جهانسومی ندارد حق
میکنی با شعور من بازی
من ازین بازی تو ناراضی
میکنی اسم بنده را مصرف
میفرستی خود مرا ته صف
ماده های ترا که میخوانم
هیچ تکلیف خود نمیدانم
ماده اول ات خبر داده
بشر آزاد میشود زاده
آره ارواح عمه ات منشور
در کجا؟ خارطوم و نیشابور؟
آن بشر- بچه ای که آزادست
چه عجایب خلایق اولادست
بچه ما چو میرسد از راه
به هلفدان رود ز زایشگاه
به هلفدان فقر و بدبختی
کنج بند عمومی سختی
از همان لحظه میشود محبوس
جرم او، والدین او!، افسوس
ما که در حبس خویش میلولیم
ما که در فقر خود به سلولیم
طفل آزادمان کجا بوده؟
ماده یک جفنگ فرموده
ماده 2 خبر دهد یکریز
از مضار تمایز و تبعیض
که ز حیث زبان و رنگ و نژاد
فرق با هم نمیکنند افراد
این نویسنده هرکسی بوده
راست گفته، درست فرموده
یا که خل بوده و بدون شعور
یا خودش هم سفید بوده و بور!
ماده سوم ات سه تا حق بود
خودمانیم، هر سه تا لق بود
اولش اینکه میکنداعلان
هست حق حیات با همگان
آن دو حق دگر به هر وادی
حق امنیت است و آزادی
جان منشور چشم خود وا کن
حق یک عده را تماشا کن
هست حق حیات طفل عرب
دست سرباز غرب سلطه طلب
حق آن پیرمرد زار و علیل
هست در دست تانک اسرائیل
رفته حق حیات جمع دگر
دست آن انتحاری خودسر
توی ایران ببین که حق نفس
هست در انحصار دولت و بس
چون زنی کرده عکس اندازی
سر او را به سنگ زد قاضی
برو حق حیات را تو ببین
پای دیوار خون چکان اوین
زانچه امنیت است و آزادی
کاشکی یک نمونه میدادی
ماده چهارم ات الی آخر
خنده و گریه آورد یکسر
ای حقوق بشرترین منشور
ای به تو ظلم کرده صاحبزور
چیزی از ماده های الحاقی
مانده آیا درین زمان باقی؟
بهر من ماده ها چه میشمری؟
جان منشور، تو فقط دکوری
دکور صحنه دموکراسی
پاسخ نق زنان وسواسی
با تو گر تند بودم اول کار
عذر میخواهم این زمان بسیار
که تو هم جزئی از خود مائی
ناتوانی ولیک زیبائی!
مرداد 83