جرئت دانستن داشته باشيم
شعار عصر روشنگرى
....
تنها مى دانيم بابك را چگونه كشتند،اما
گورهاى هزاران جنگاور مقتول كجاست؟
در كدام دشتها و كوهها جنگيدند؟
كجاست اشكهاى زنان و كودكان سوگوار؟
چه كسانى اجاقها را شعله ور مى كردند؟
طباخان وشمشير سازان و خياطان
پرورش دهندگان اسبها
اصطبل بانان و زره سازان
شبانان نى نواز
نان پزان و انگور چينان
سرود سازان و خنياگران و كاتبان
نيايشگران و مردان خدا
آهنگران و كشاورزان خرمدين
درخشش شمشيرهاى خروشان
صفير نيزه ها و تيرها
پرچمهاى مواج در بادها
غرشها و نفسها
و فرو رفتن شمشيرها در گوشت تنها
به كجا رفتند؟
خرمدينان چه كتابهائى را مى خواندند؟
طبلها و دفها در مراسم سور چگونه مى نواختند؟
عروس خرمدين را چگونه كابين مى بستند؟
و جنگجويان مقتول را چگونه به خاك مى سپردند؟
نام فرماندهان و جنگاوران چه بود؟
نيمه شب بابك كدام ستاره را مى نگريست؟
به چه مى انديشيد؟
خرمك چگونه مرد؟
در كدام شهرها تازه عروسان خرمدين را فروختند؟
و در كجا پسركان اسير را گورهاى غربت بلعيدند؟
چه اندك است آنچه كه از تاريخ سرزمين خود مى دانيم
و چه بسيارست آنچه كه نمى دانيم
و هنوز با مشعلى تاريك راه مى سپاريم
و هنوز سرزمين ما خليفه و خداى خليفه را تجربه مى كند
و هنوز نمى خواهيم با حقيقت گفتگو كنيم...
ترور فرهنگى و ايدئولوژيك!
اندكي در باره مبانى فكرى خرمدينان گفته شد . اگربر اساس شواهد و قرائن تاريخى باور داشته باشيم كه مبانى فكرى خرمدينان نه از دوران بابك بلكه چندين دهه قبل از آن در تاريخ ايران پديدار شده است مى توان كليد حل اين مشكل را يافت و به اين سئوال پاسخ داد كه:
چرا از اسناد تاريخى در مورد خرمدينان خبرى نيست؟ انگار اسناد جنبش خرمدينان و بويژه دوران بابك به آتش افكنده شده و يا به آب شسته شده است. چرا صحنه تحقيق اينقدر تاريك است؟.
جواب اين است كه:
چون مهر كفر و زندقه و ضد اسلام بودن بر پيشانى جنبش و يا رهبر جنبشى( انهم در دوازده قرن قبل) بخورد كار با قتل يا ترور او پايان نمى يابد و ترور تاريخى و فرهنگى و ايدئولوژيك به هميارى علما و فقهاى شيعه و سنى ادامه مى يابد و چنانكه اشاره شد هنوز هم ادامه دارد.
پيش از اين و در همين سلسله ياداشتها در رابطه با دوران امويان از فردى بنام خداش( نام عربى اش عمار ابن يزيد) در اوائل قرن دوم هجرى نام برده شده كه از اولين خرمدينان بود و در سال 110 هجرى از حيره به خراسان آمد و به سازماندهى ناراضيان از حكومت اموى پرداخت. همچنين به فعاليتهاى خرمدينان در جنبش ضد اموى و شورش گرگان به رهبرى عبدالقهار و نمودهاى جنگجويان سرخپوش خرمدين درموارد مختلف اشاراتى شد . در آغاز قرن سوم هجرى كه بابك خرمدين به رهبرى خرمدينان رسيد نزديك به يك قرن از آغاز كار خرمدينان مى گذشت. جنبش ، به رهبرى بابك نيز يكربع قرن به درازا كشيد و اوج خود را تجربه كرد و با پايان كار خرمدينان و قتل بابك، پس از زبانه كشيدنهائى در اينجا و آنجا، در سينه تاريخ ايران جاى گرفت اما از سال 225 هجرى قمرى تا همين امروز، ترور( هرچند در اين ايام بى فايده) عليه بابك و خرمدينى ادامه دارد. اين ترور از ناحيه فقها و بزرگان مذهب تقريبا شامل حال تمام جنبشهائى كه رنگ ملى دارند ويا التقاطى بوده و در آن جنبه ايرانيت بر اسلاميت مى چربد، جنبشهائى مثل جنبش استاد سيس، المقنع و... شده است. از عالمان و بزرگان دين جز اين هم انتظاردىگر داشتن، بيجاست. آنان با تحقيق و منطق، در رابطه با آنچه كه دين و مذهب را( به مثابه مشروعيت دهنده به پايه هاى اقتدار آنها و فرهنگى كه توده هاى پيرامونشان را كنترل مىكند )تهديد كند، و نيز با بحث و فحص و تحقيق تاريخى سر و كارى ندارند، در اينجا كار با حكم و فتوى و دستورات ولى فقيه يا مقام معظم رهبرى است كه به الله وصل است وحجت نيرومندش هم اگر شرايط اجازه ندهد انواع و اقسام دجاليتها و فريبكارىها ى توجيه شده، و اگر زمينه ها آماده باشد ساطور و نطع و طناب دار و جوخه اعدام است، چرا كه فقيه مشروعيت خود را نه از راى ديگران بلكه ازصلاحيتهاى فرابشرى و آسمان مى گيرد ومىكشد و پس از پايان كار هم لعن و سب مخالفان نسل به نسل ادامه پيدا مى كند تا زمانى كه نشانى ازشخصيت مورد نظرباقى نماند.
جاويدان پور شهرك، خرمك و بابك
در روزگارى كه بابك ايام جوانى خود را مى گذراند ، جاويدان پور شهرك پيشواى خرمدينان در غرب ايران بود. نام همسر جاويدان خرمك بود كه از اسناد بر مى آيد كه زنى خردمند و در ميان خرمدينان صاحب نفوذ كلام فراوان بوده است.
بابك فرزند مرداس( فردى روغنگر و روغن فروش از اهالى بلال آباد) در ايام جوانى به خرمدينان پيوست وكار او شبانى و گله بانى گوسفندان و گاوان و شتران بود. اينكه چگونه بابك مدارج ترقى را طى كرد و به مقام رهبرى خرمدينان رسيد روشن نيست.
از آنجا كه به قول صادق چوبك مذهب بيرق خود را در منطقه ممنوعه شرمگاهى كوبيده و تمام تابوهاى اصلى را بايد در اين منطقه حراست شده توسط علما و فقها و جستجو كرد، مورخان مومن! طبق معمول تلاش كرده اند بر اساس رابطه اى عاشقانه و نامشروع ميان خرمك و بابك( در دوران حيات جاويدان) خرمك را عامل ترقى بابك در ميان خرمدينان و رسيدن به رهبرى جنبش معرفى كنند. مي بينيم در همين دوگام آغاز، دوبار ماجراى زناكارى براى آلوده كردن بابك به داد علما رسيده است. بار اول پدر بابك با مادر بابك كه زنى يكچشم بوده زنا كرده و بابك متولد مى شود و يك گام بعد رابطه نامشروع بابك با خرمك همسر جاويدان نردبان ترقى او مى شود!. . بعدها نيز اين ماجرا ادامه يافته است و نوشته اند كه بابك در مناطق تحت سلطه اش زنان و دختران زيادى را به زور به قلعه خود كشاند وبر اثركامجوئى هاى بسيار فرزندان زيادى از او بر جاى ماند. اين همان نكته اى است كه در پايان كار سهل ابن سنباط عامل دستگيرى بابك بر آن تاكيد مى كند.
اما واقعيت چيست؟ بابك در سال 201 هجرى و حول و حوش همان ايامى كه امام رضا به وليعهدى مامون انتخاب شد و ماجراهاى دربار مرو در حال جريان بود رهبرى خرمدينان را به عهده گرفت. سالهاى 201 به بعد و تا هنگامى كه بابك كشته شد نشان مى دهد او از صلاحيتهاى فراوانى بر خوردار بوده است، دلاورى و تيز هوشى از زمره خصائص فرماندهى بود كه سه بار ارتش نيرومند خلفاى عباسى را تا سر حد تلاشى در هم كوبيد. . در ضمارى از نبردها در نخستين صف جنگاوران مى جنگيد. بجز خصائص بابك، نقش خرمك در رسيدن بابك به نقطه رهبرى جنبش حائز اهميت است.
خرمدينان به وجود نور يزدانى يا روح خدائى در پيكره انسانها باور داشتند. حتى در آميزش مبانى كهن خرمدينى با اسلام، و تلقى نوع اسلامى غير رسمى و غير دولتى خرمدينى، شاهد آن مى شويم كه خرمدينان اعتقاد داشته اند كه روح خدائى در آغاز با رسالت نخستين پيامبر سفر خود را آغاز كرد وهمين طور پيامبر به پيامبر جلو آمد وسرانجام در آخرين پيامبر خود را نشان داد. در اين نقطه يك انشعاب صورت مى گيرد و بر خلاف شيعيان كه معتقدند اين نوربعد از پيامبر تنها در دوازده امام شيعه سفر خود را ادامه داده است، خرمدينانى كه به تلقى التقاطى اسلامى از خرمدينى باور داشتند مى گفتند اين نور پس از پيامبر اسلام در ابو مسلم خراسانى خود را نشان داد و سفر نور ادامه يافت تا هنگامى كه اين نور يزدانى در كالبد جاويدان فرزند شهرك جاى گرفت وپس از جاويدان اين نور به بابك منتقل شد.
نقش خرمك را در اين نقطه مى توان ديد. مى توان خرمك را مناديگر و اعلام كننده اين باور كه هم اكنون بابك سمبل تجلى نور الهى است دانست. ازدواج او با بابك نيز بر اعتبار بابك افزود . مى گويند جاويدان در جنگى زخمى شد و پيش از مرگ خود اعلام كرد كه نور الهى پس از مرگ او به بابك منتقل خواهد شد و به همىن دليل او فرمانده و راهبر خرمدينان خواهد بود. چنىن نيز شد، اما حقيقت چه بوده است ؟ رابطه خرمك و بابك چگونه بوده است؟ در دوازده قرن قبل در جلسات بزرگان خرمدين چه گذشته است؟ ، اعتقادات آنان چه بوده؟ وآيا بابك خرمدين علاوه بر فرماندهى سياسى و نظامى جنبش خرمدينان مرجع فكرى و مذهبى آنان نيز بوده است چندان روشن نيست. بر خلاف ساير جنبشها مانند جنبش اسماعيليان و سربداران كه اسنادشان به مدد زحمات متفكران وابسته به اين جنبشها باقى مانده است( و نيز به دليل مسلمان بودن كمتر مورد ترور فرهنگى قرار گرفته اند) از جنبش بابك اسنادى كه توضيح دهنده باشند در دست نداريم اما اين روشن است كه بابك فرزند مرداس جنبش خرمدينان را كه تا آن هنگام نمود سياسى و نظامى گسترده اى نداشت تبديل به جنبشى نيرومند و شورنده و يكى از بزرگترين جنبشهاى خاور ميانه در آغاز قرن سوم هجرى(نهم ميلادى) عليه حكومت بغداد كرد و اعتراض ملتى در زنجيررا عليه خلافت اسلامى عباسى ، در برق شمشيرهاى چند ده هزار مبارز ( شمار آنها را تا سيصد هزار تن هم نوشته اند) انعكاس داد.
مختصات جنبش بابك خرمدين
بابك فرمانده جنبش خرمدينان در ميان كشاورزان و زحمتكشان پرورده شده بود و مشكلات زندگى و رنجهاى آنان را در زير بار ستم امپراطورى عباسى مى شناخت و حس مى كرد. جنبش او جنبشى است كه از زواىاى مختلف قابل تامل است. به صورت زير مى توانيم طرحى خلاصه شده و با خطوط اصلى را در پيش رو داشته باشيم.
هدف سياسى بابك:
هدف بابك بر افكندن امپراطورى عباسى از بيخ و بن و احياى ايرانى مستقل و رها از قيد و بند حكومت عباسيان بود. قبل از اين نيز اشاره شد كه اين وجه از جنبش بابك با جنبشهاى قبل از خود چه ايرانى و چه علوى تفاوت كيفى دارد.
آرمان اجتماعى بابك:
آرمان اجتماعى بابك استقرار مساوات اجتماعى( با الگوهاى آرمانى زمان خود بابك) بود. تقسيم زمين ها و بهبود اوضاع زنان از برنامه هاى بابك بود و نوشته اند بابك با زنان بيعت كرد.
نيروها:
بابك عليه تمام وجوه ستم دولت عباسى اعم از ستم ملى، فرهنگى، اقتصادىو... شوريده بود ولى اتكاى او در اساس به دهقانان و توده هاى ستمديده روستائى و شهرى بود كه آماج ستم و بهره كشى دولت عباسى بودند. نيروهاى او و فرماندهان نيروهاى او ازهمين اقشار بودند.
سازمان يافتگى:
جنبش خرمدينان در روزگار بابك جنبشى سازمان يافته بود . به مدد سازمانيافتگى، او توانست طى بيش از بيست سال در شمار زيادى جنگهاى پارتيزانى و شمارى از جنگهاى منظم لشكريان دشمن را شكست دهد.
روابط ديپلماتيك جنبش بابك:
بابك به گستردگى و نيروى ارتش خلافت عباسى اشراف داشت و مى دانست جنگيدن با چنين دولتى ساده نيست، به همين علت تلاش فراوانى كرد كه با ايجاد روابط ديپلماتيك نيروى خود را در مقابله با دولت عباسى افزايش دهد. او از تضاد ميان امپراطورى بيزانس با دولت عباسى استفاده كرد و قراردادى با تئوفيلوس امپراطور بيزانس براى تهاجم همزمان به ارتش عباسيان بست. گزينوس و ابوالفرج اصفهانى تاكيد مى كنند كه در سال دويست كه امپراطورى بيزانس به تهاجم عليه عباسيان دست زد فرماندهى نيروهاى بيزانس را فرماندهى ايرانى به عهده داشت. بابك با كردها و ارامنه روابط دوستانه اى داشت و از كمك آنها بر خوردار بود. كردها بويژه مارانى هاى همدان و كرمانشاه با بابك همكارى نزديك داشتند و در كنار نيروهاى او عليه خلافت عباسى مى جنگيدند. بابك براى ايجاد روابط نزديك تر با ارامنه با دختر واساك شاهزاده ارمنى ازدواج كرد و به اين ترتيب حمايت بيشترى از سوى ارامنه به دست آورد. جنبش بابك به عنوان محور اصلى اعتراض و شورش شمار زيادى از نيروهاى شورشى را به حمايت خود بر انگيخت. بغدادى و يعقوبى اشاره كرده اند كه اسماعيليان و باطنيان گرگان از حاميان بابك بودند.
نقاط ومراكز استقرار طرفداران بابك
طرفداران بابك در نقاط مختلف وجود داشتند. خراسان، رى،اران،اصفهان،آذربايجان، كرج، ماسبندان،سيروان، مناطق سفلاى قفقاز، ارمنستان و... از مركز طرفداران بابك بود. سيد مرتضى داعى الحسينى نويسنده تبصره العوام مى گو يد كه:
اين قوم در هر جائى نام و لقبى متفاوت با نقاط ديگر دارند.
دژ بذ ،مركز استقرار بابك
مركز استقرار بابك و نزديكان او «دژ بذ» بوده است كه با نام هاى قلعه جاويدان، قلعه جمهور و قلعه بابك نيزمشهور است. اين دژ با ۲۳۰۰ تا ۲۶۰۰ متر ارتفاع از سطح دريا در ۱۶ كيلومترى جنوب غربى شهرستان كليبر واقع شده است. اين دژ تسخيرناپذير دره هايى پرشيب به عمق ۴۰۰ تا ۶۰۰ متر در اطراف دارد و تنها از يك سو با يك راه دالان مانند باريك به طول ۲۰۰ متر قابل عبور است. دژ بذ يا قلعه بابك كه احتمالاً در دوره ساسانيان ساخته شده در سه طبقه از يك تالار اصلى و هفت اتاق در اطراف آن تشكيل شده است. شرايط طبيعى منطقه و كوه هاى سخت گذر كه در زمستان، سرما، برف و كولاك شديد را به همراه داشت همراه با دفاع مدافعان و حملات پارتيزانى جنگجويان مانع تسخير اين قلعه مى شد. اين قلعه در دوران مامون و معتصم عباسى در طول ۲۲ سال ۳۹ بارمورد تهاجم قرار گرفت ولى تمامى اين حملات ناموفق بود.
منش و اخلاقيات بابك
عليرغم تمام بدگوئى ها و تهمت هانوشته اند كه رفتار و منش بابك خرمدين با مردمان انسانى و والا بود.بابك با اسيران و زندانيان چنان رفتار مى كرد كه پس از آزادى ديگر به دشمن نمى پيوستند. بخصوص در رفتار نيك او با زنان و كودكان تاكيد كرده اند و گفته اند نسبت به آنان با كمال جوانمردى رفتار مى كرد. طبرى مى گويد:
چون بابك دستگير شد زنان به چهره زدند و گريستند و چون افشين گفت شما تا ديروز اسير او بوديد چرا گريه مى كنيد و زنان گفتند او با ما نيكى مى كرد.
مردم بابك را به خاطر مقاومتش درمبارزه، بي باكي و دليري و توانائي و مردم داريش، بحد پرستش ستايش مي كردند وبفرمانش گوش فرا مي دادند. به مطهر بن طاهر مقدسي( به نقل از روند نهضتهاى ملى و اسلامى در ايران ، صفحه 281، تاليف انصافپور) گرچه يكي از دشمنان سر سخت خرم دينان بود، اما در وصف مرام و مردانگي ونيكو كاري بابكيان نوشته است:
از ريختن خون جز به هنگامي كه علم طغيان بر افرازند، خود داري مي كنند، به پاكيزگي بسيار مقيدند. ميل دارند با نرمي و نكوكاري با مردم ديگر آميزش كنند و اشتراك زنان را با رضايت خود آنان جايز مي دانند“.(!) قابل ذكر است، اين نيش زهرآگين آخر جمله مقدسي، منحصر به اين تاريخ نويس اسلامي نبوده، بلكه آن گونه كه انصافپور در نهضتهاي ملي و مذهبي( صفحه 303) آورده است، اين سلاح همه تاريخ نگاران عليه مخالفان عقيدتي بوده است. او مي گويد
“در آن روزگاران چون حكام، ولينعمت اهل قلم و روشنفكران بودند و بر زندگاني و روزي دبيران و خبرنويسان و تاريخ نگاران و شاعران غير آزاد خداوندگاري داشتند؛ هر آنچه از امور مصالح خويش را بر مراد مي ديدند به آن تقرير مي كردند چنانكه دبيران از بيم جان و خانمان نه فقط نمي توانستند سخنان شورشگران و مخالفان را منعكس سازند بلكه براي تحكيم موقعيت خود و گاه براي خوشايند خداوندان دولت و ولينعمت خود به توده هاي قيام كننده ناسزا هم مي گفتند و برايشان اتهام هاي ناروا و دور از حقيقت وارد مي كردند و درباره شان سخنان خلاف واقع مي نوشتند“.
بابك و مسلمانان
رستاخيز بابك رستاخيز دوباره مزدك بود، بابك فرزند مرداس نمايشگر رستاخيز مجدد مزدك پور بامدادان بود كه درفش سبزمبارزه صلح آميز را بناچار به درفش سرخ مبارزه قهر آميز تبديل كرده بود. اما بابك به عنوان رهبرى كه سيمائى ملى داشت و مى بايست در صحنه اجتماع و در رابطه با مردم كاركردى فرا مكتبى داشته باشد عليرغم اين كه شمشير خود را عليه مركز و قلب دستگاه خلافت اسلامى برآهيخته بود با توده هاى مسلمان رفتارى نيكوو از روى تساهل داشت. بغدادى مورخى كه با بابك و خرمدينان دشمنى آشتى ناپذيرى دارد مى نويسد كه:
در كوهستانها براى مردم مسجد ايجاد كرد، مردم در اين مساجد اذان مى گويند و كودكان قرآن مى خوانند.
در باره مسلمان بودن بابك!
اين رفتار و منش، در گذر قرنها، ظن مسلمان بودن، و در مواردى اندك ظن شيعه بودن او را در بعضى اذهان دامن زده است ، قبل از اين اشارتى جزئى در اين باره شد و در اينجا توجه شما را به بخش اول مقاله دكتر فيض اللهى كه تلاش فراوان به خرج داده است كه ثابت كند بابكيان مسلمان و شيعه بوده اند جلب مى كنم و قضاوت را به خوانندگان وا مى گذارم. دكتر فيض اللهى در قسمت اول مقاله خود تحت عنوان نقش نمادين مذهب در انتخاب رنگ سرخ چنين مى گويد:
بخشى از مقاله دكتر فيض اللهى در مورد مسلمان بودن بابك
همانطوريكه مي دانيم شيعيان خود را از پيروان خاندان اهل بيت رسول اكرم (ص) مي دانند و طبيعي است كه علاوه بر «سنت نبوي»، «رفتار علوي» اهل بيت را نيز در سر لوحه اهداف زندگي خود مد نظر قرار مي دهند. يكي از سنن رسول الله پوشيدن «لباس سرخ» بود كه بعدا" سرمشق بعضي از شيعيان گرديد. در مورد جامة سرخ پوشيدن پيغمبر اكرم (ص) در كتب مختلف مطالب گوناگوني آمده است مثلا" «ابو عيسي محمد بن عيسي ترمذي» (متوفي 279 هجري قمري) در كتاب مشهور خود بنام «شمايل النبي » (ص) در روايتي از محمود بن غيلان و به نقل از راويان مي نويسد: «پيامبر (ص) را ديدم (در حجة الوداع) درحالي كه حله اي سرخ بر تن داشت»(1)
او در روايت ديگري به نقل از علي بن خشرم مي نويسد: «هيچكس از مردم را در حله سرخ زيباتر از رسول خدا نديدهام» (2)
در مورد «سرخ جامه» پوشيدن حضرت رسول اكرم (ص) «محمد بن سعد كاتب واقدي» در كتاب معروف «طبقات» مي نويسد كه پيغمبر در روزهاي جمعه لباس سرخ مي پوشيدند و در دو عيد (فطر و قربان) نيز عمامه سرخ بر سر مي بستند(3) «واقدي» حتي روايت مي كند زمانيكه نمايندگان قبيله بني عامر درمكه به حضور پيغمبر (ص) رسيدند او در «داخل خيمه اي سرخ رنگ»(4) بود و حتي متذكر مي شود كه پيغمبر گرامي در همان حال جبه يي سرخ بر تن داشت و حله ايي سرخ بر دوش افكنده بود»(5). همچنين حضرت رسول اكرم (ص) وقتي فرمان اعطاي منطقه اي را به خاندان بني عقيل مي داد فرمان را بر روي «قطعه چرم سرخ» نويسانده و مهر كرده بود.(6)
«واقدي» به اين مسئله نيز در «طبقات» خود اشاره مي كند كه در سال فتح مكه عدهاي براي مشرف شدن بدين اسلام به حضور پيغمبر رسيدند و از او درخواست كردند كه «در پيشاپيش لشكر قرار بگيرند و رنگ پرچم آنان سرخ باشد»(7)
پوشيدن «لباس سرخ» از طرف رسول اكرم (ص) نه تنها در «طبقات واقدي» و «شمايل النبي ترمذي» بلكه در اكثر كتب سيره و بويژه در كتاب مشهور «دلائل النبوت» ابوبكر احمد بن حسين بيهقي نيز به صراحت آمده است(8).
بعد از رحلت حضرت ختمي مرتب به پيروي از «سنت نبوي» از طرف بعضي از شيعيان پوشيدن «لباس سرخ» در مواقع مختلف به «رفتار علوي» تبديل شد و بويژه بعد از شهادت امام حسين (ع) در صحراي كربلا «رنگ سرخ» علاوه بر «سنت» به نماد «عقيدت» نيز تبديل گرديد و رنگ سرخ، رنگ «سياسي - عقيدتي» نهضت عاشورا و سمبل «انتقام و خونخواهي» تلقي شد. در كتب شيعيان از «سرخ جامه» پوشيدن «ائمه اطهار» روايت هاي مختلفي آمده است از جمله «محمد باقر مجلسي» در كتاب «حلية المتقين» از «سرخ جامه» پوشيدن «امام محمد باقر» (ع) روايتي نقل مي كند كه حضرت را در «جامه سرخ تيره» ملاقات كرده اند (9) و نيز روايان، «حضرت امام جعفر صادق» (ع) را ديده اند كه آن حضرت «جامه سرخ رنگ به رنگ گل سرخ پوشيده بودند».(10) لذا با توجه به دلايلي كه در مقاله «آيا سرخ جامگان شيعه نبودند؟!» آورده شده از جمله اينكه «ابن حوقل» سياح و جغرافيدان مشهور مسلمان در ديداري از«دهات سرخ جامه نشين آذربايجان» به صراحت مي نويسد كه:«در قريه هاي ايشان (سرخ جامگان) مساجدي است و قرآن مي خوانند»(11) و با عنايت به اينكه نام اصلي رهبر نهضت سرخ جامگان يعني بابك «حسن» و نام پدرش «عبدالله» بود(12) لذا يكي از علل سرخ جامه پوشيدن بابكيان را مي توان «شيعه مذهب» بودن آنها تلقي كرد. چناچه «ياقوت حموي» نيز در «معجم البلدان» خود به «مسئله انتظار» بابكيان اشاره كرده و معتقد است كه «اهالي شهر بذ» از منتظران مهدي (عجل الله) بودند(13) و «سرخ علمان» (اعلام المحمره) ناميده مي شدند (14) البته لازم به يادآوري است كه شيعيان با توجه به اينكه از فرقه هاي مختلفي تشكيل مي شدند و هركدام «سنت نبوي» و «رفتار علوي» مخصوص با ريشه هاي اعتقادي و محلي و نژادي و زباني و جغرافيايي مختص خود را داشتند لذا بعضي از فرق شيعه لباسهاي و پرچمهاي سفيد و سبز و سياه و... نيز پوشيده يا حمل مي كردند كه خود ريشه در مسائل فوق الذكر داشته است. پس بطور كلي بعضي از «شيعيان آذربايجان» در قرن سوم هجري به پيروي از «سنت نبوي» و «رفتار علوي»، «رنگ سرخ» را سمبل نهضت خود قرار داده بودند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ شمايل النبي، ابوعيسي ترندي، ترجمة و استخراج احاديث و حوادشي از دكتر محمود مهدوي دامغاني، نشر ني، چاپ اول، تهران، 1372، ص58
2ـ همانجا.
3- طبقات، محمد بن سعد كاتب واقدي، ترجمة محمود مهدوي دامغاني، تهران، 1365، ص449
4- همانجا، ص313
5- همانجا، 449
6- همانجا، ص 304-303
7- همانجا، ص209
8- دلايل النبوه»، ابوبكر بيهقي، ترجمه دكتر محمود مهدوي دامغاني، جلد اول، ص 129، بنقل از شمايل النبي، ص58
9- حيلة المتين، علامه محمد مجلسي، فصل چهارم، تهران، 1366، ص 7
10- همانجا
11- سفرنامه ابن حوقل (ايران در صورت الارض)، ترجمه و تصحيح دكتر جعفر شعار، انتشارات امير كبير، تهران، چاپ دوم، 1366، ص 116
12- مروج المذهب، ابو الحسن مسعودي، ترجمه ابوالقاسم پاينده، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، چاپ پنجم، 1374، ص471،
13- معجم البلدان، ياقوت حموي،جلد اول، ص 163،
14- همانجا، ص361
( پايان مقاله دكتر فيض اللهى)
بخشى از مقاله دكتر فيض اللهى را كه تلاش فراوان كرده است تا خرمدينان را بر اساس رنگ سرخ و علائق پيامبر و امامان شيعه به رنگ سرخ شيعيانى مومن بشناساند خوانديد. ساير مقالات استاد نيز در اين زمينه جالب توجه است، اما در باره مسلمان بودن يا نبودن بابك مى توان تاملاتى نمود و انديشيد كه:
شورش بابك عليه بغداد و كسى كه عباى پيامبر را بردوش، شمشير او را بر كمر و عصاى او را در دست داشته است ظن مسلمان بودن( سنى بودن) او را نفى مى كند. بابك( برخلاف طاهريان و ابومسلم خراسانى و...) در تمام دوران زندگى و تا لحظه مرگ شجاعانه اش كه خليفه آن را نظارت مى كرد هيچ نوع احترام ايدئولوژيكى براى مذهب و خداى خليفه و خليفه بغدا د، خليفه اى كه حتى عضدالدوله ديلمى (بعدها) با تمام جبروت و قدرتش در مقابل او زانو زد و دستش را بوسيد، قائل نبود. براى روشن شدن ماجرا بجاست اندك اشاره اى و مقايسه اى بشود.
صابى( در رسوم صفحه 80 )مى نويسد و ابن الجوزى( در المنتظم بخش هفتم صفحه 7 و 97) اشاره مى كند كه:
در سال 367 هجرى در بارى كه خليفه الطائع بالله براى بخشيدن لقب تاج الدوله به عضدالدوله ديلمى پادشاه خوشنام و قدر قدرت ديلمى كه دربار بغداد بازيچه او بود داد، عضدالدوله پادشاه شيعه در مقابل خليفه به خاك افتاد و دوبار زمين وسپس دست او را بوسيد.
آستانبوسى و دست بوسى خليفه براى عضدالدوله ديلمى معنائى شبه ايدئولوژيك و در رابطه با تنظيم رابطه با توده هاى مومن و مسلمان سنى داشت و گرنه سى و سه سال قبل از آن، ديلميان در فتح بغداد( در يازده جمادى الاولى سال 334 هجرى) و دوازده روز پس از فتح و غارت كاخ خليفه ،عمامه بر گردن المستكفى و بالله بيست و يكمين خليفه عباسى انداخته و او را كشان كشان در جلوى پاى فرمانده ديلميان( احمد ابن بويه) به خاك انداخته بودند. ديلميان شيعه عليرغم قدرت فراوان به وجود خليفه براى مشروعيت بخشيدن به حكومت خود نياز داشتند اما بابك سيمائى متفاوت از آنان راارائه مى كند و به همين دليل پس از قرنها جايگاه واقعى خود را نه در تاريخ رسمى بلكه در تاريخ مبارزات و فرهنگ تمام مردم ايران باز مى يابد.
جنبش خرمدينان، جنبشهاى شيعى و امامان شيعه
بابك شيعه نيز نبود.هيچ سندى دال برشيعه بودن و يا ارتباط او با گروههاى مختلف شيعه اعم از شورشى يا اعتدالى وجود ندارد.اگر قبل از اين از نامه ابومسلم خراسانى به ششمين امام شيعيان و در آتش افكندن نامه ابومسلم يادى شد و بعدها از رد دعوت صاحب الزنج ( فرمانده و رهبر قيام بزرگ زنگيان)توسط امام حسن عسكرى ياد خواهد شد. در رابطه با بابك حتى نمى توان چنين رد و نشانى هم يافت.
امام رضا و بابك
در يك جستجوى تاريخى ما نمى توانيم بر اساس رنگ و مشابهت رنگ لباسهاى برخى امامامان شيعه و پرچم و لباس خرمدينان به نتيجه گيرى تاريخى برسيم . بلكه بايد بر صحنه تاريخ دوران بابك و كنش واكنشهاى آن اشراف پيدا كرد تا ابرها به كنارى بروند. .پيش از اين از كنش و واكنشهاى شيعه چه جناحهاى شورشى آن در جريانات قيامهاى كوفه و چه از كنش و واكنشهاى امام رضا در رابطه با دربار مرو سخن گفتيم.
در دوران امام رضا هيچ نشانى از ارتباط ميان جاويدان و بابك ، فرماندهان بزرگترين جنبش ملى ايرانيان( و يكى از قابل تامل ترين جنبشهاى آزاديخواهانه و مساوات طلبانه جهان در قرن نهم ميلادى) با هشتمين امام شيعيان وجود ندارد. مى توانيم بگوئيم:
ــ اين ارتباط وجود داشته و اسنادش بالكل نابود شده است!.
مى توان مانند يك پژوهشگر تاريخ جرئت دانستن داشت وانديشيد كه:
در اساس چنين ارتباطى ناممكن بوده است زيرا اين يك در پى برافكندن و در هم كوبيدن تام و تمام خلافت عباسى بوده است و آن يك اگر چه به اجبار خليفه را امير المومنين خطاب مى كرد ، سمت ولايتعهدى او را داشت، به بحث و فحصهاى تئوريك و مذهبى مشغول بود و در اساس نه امكان و نه قصد برافكندن خلافت را نداشت.
مى توان مثل يك مسلمان با اعتقاد از زمره توده هاى مردم دين و مذهب را در جايگاه خاص خود باور داشت و با احترام گذاشتن به بابك و مبارزات او به عنوان مبارزى بزرگ و ملى ، گفت :
امامان و مقدسان را مدارى ديگر است و كارآنها سامان دادن جهان معنويات و شناساندن قلمروهاى ناشناس زندگى و هدايت باطنى و اخلاقى است.
و مى توان درمانده از حل اين مشكل و تناقض به همان راهى رفت كه بسيارى رفته اند يعني:
به ترور فرهنگى و ايدئولوژيك دست زد و يا در وحشت از در افتادن به وادى ضلالت و كفر،زير سبيلى اين تناقض راــ تا كجا و تاكى ــ حمل كرد ، معجونى در هم جوش و غير قابل نوشيدن از مقولات مذهبى و تاريخى و سياسى و اجتماعى درست كرد و خود را به خيالات دلخوش داشت.
امام محمد تقى و بابك
در باره ارتباط ابو جعفر محمد ابن على، امام محمد تقى( امام جواد) نهمين امام شيعيان با جنبش خرمدينان و بالعكس هيج سندى وجود ندارد و اسناد شيعه نيز در اين مورد چيزى را ارائه نمى كنند. از امام جواد بعد از اين گفته خواهد شد اما به طور خلاصه:
نهمين امام شيعيان در سالى كه بابك فرماندهى جنبش بزرگ خرمدينان را به عهده گرفت( با توجه به سال تولدش195 هجرى) كودكى هشت ـ نه ساله بود. بابك در اين هنگام فرماندهى چهل ساله بود كه در راس هزاران مبارز خرمدين خواب از چشمان مامون ربوده بود. جالب اين است كه رهبرى بابك چهل ساله و امامت محمد ابن على هشت ساله تقريبا در يك تاريخ اتفاق افتاد. مدت زمانى بعد هنگامى كه تهاجمات خرمدينان شدت گرفت و بابك در قلعه تسخير ناپذير بذ به سازماندهى و گسيل جنگجويان خود مشغول بود، امام جواد كه دخترخليفه نامزد او بود براى ازدواج با ام الفضل و نيز به سنت پدر و اجدادش براى مباحثه با دانشمندان ساير مكاتب و نشان دادن برترى اسلام به ساير اديان به بغداد و دربار خليفه خوانده شد. امام جواد تا سال 220 هجرى حيات داشت ودر طى اين سالها خرمدينان عليه دربار خلافت مى جنگيدند.
براى اين كه تصوير تاريخى( و نه خيالى واقعى ترى) از حوادث اين دوران يعنى دورانى كه بابك و امام جواد معاصر يكديگر بودند داشته باشيم توجه شما را به شمارى از حوادث تقويم مبارزاتى اين دوران جلب مى كنم:
* شكست نيروهاي خليفه(نيروهاي آذربايجان، ارمنستان و بغداد) از ارتش خرمدينان206 هجري.
* قيام عبدالرحمان ابن احمد طالبي عليه دستگاه خلافت ،207 هجري.
* قيام بلال ضبائي جانفروش عليه دستگاه خلافت،207 هجري.
* شكست نيروهاي مامون به فرماندهي محمد ابن حميد طوسي در شش نبرد پى در پى ازارتش خرمدينان به فرماندهي بابك و كشته شدن محمد ابن حميد طوسي در ميدان جنگ 214 هجري.
* شكست نيروهاي خليفه ـ نيروهاي اعزام شده از خراسان ـ از نيروهاي بابك خرمدين 217 هجري.
* قيام محمد ابن قاسم علوي در طالقان عليه دستگاه خلافت،219 هجري.
* خروج وقيام خرمدينان در شهرهاي پارس ، آذربايجان ، ري وهمدان،219هجري
* قيام علي مزدك خرمدين در اصفهان با نيروي بيست هزار نفره،شكست نماينده خليفه از نيروهاي علي مزدك و حركت ارتش بيست هزار نفره اوبه سوي آذربايجان براي پيوستن به بابك 220 هجري.
* نبرد سپاهيان بابك با سپاهيان خلافت و كشتار صدهزار نفري خرمدينان و به اسارت رفتن هزاران تن از زنان و كودكان،220هجري.
امام على النقى و بابك
امام جواد در سال 220 هجرى در مى گذرد. بابك اما هنوز پنجسال فرصت دارد. در اين پنجسال بابك معاصر دهمين امام شيعيان امام هادى(امام على النقى) است. امام على النقى در سال 212 هجرى متولد شده است و در سال 220 هجرى او نيز مانند پدرش در سن هشت سالگى به امامت مى رسد. اسناد و مدارك بر جاى مانده نشان از هيچ ارتباطى ميان امام هشت ساله شيعيان و راهبر و فرمانده بزرگ خرمدينان نمى دهند. از سال 220 هجرى تا سال 225 هجرى و پايان كار بابك تقويم تاريخ اين حوادث را گزارش مى كند.
* نبرد ترخان از سرداران بابك با سپاهيان خليفه و كشته شدن او به دست عمال خليفه،222 هجري.
* دستگيري بابك و برادرش عبدالله در كوهستان ارضيه در ارمنستان با خيانت سهل ابن سنباط ،224 هجري.
* مرگ دليرانه بابك خرم دين وبرادرش عبدالله خرمدين در مسلخ خليفه المعتصم بالله وبه دست ِ «نود نود» جلاد دربار خلافت،225هجري.
در باره امام نهم و دهم و زندگى و تلاشهاى آنها از اين پس اشاره خواهد شد اما تا همين نقطه روشن است كه صحنه تاريخ ايران به طور واقعى چه آرايشى داشته است و بازيگران اصلى آن در صحنه مبارزه چه كسانى بوده اند. صحنه مبارزه و سياست صحنه اى واقعى و زمينى است ، بايد فارغ از تخيلات و گرايشات شخصى و مذهبى به اين صحنه توجه كرد ، در غير اين صورت پروسه شناخت توقف ناپذير تاريخى پرده ها را كنار خواهد زد و ما را به واقعيات توجه خواهد داد.
( ادامه دارد)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
براى اطلاعات تكميلى توجه شما را به سه مقاله ارزنده در باره بابك
1 ــ نهضت مساوات طلبانه بابك خرمدين . دكتر حسين خنجى
2 ــ بابك خرمدين( بخشى از كتلب برخى بررسى ها درباره چند جنبش اجتماعى) احسان طبرى
3 ــ نهضت خرمدينان . حميد حميد
جلب مى كنم