شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷ - ۱۶ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تقابل دو متضاد - بخش هفتم - ديپلماسي سرنگوني، همخوابگي با جهانخواران
بخش هفتم - ديپلماسي سرنگوني، همخوابگي با جهانخواران

علی ناظر

بدون دعاي خير غرب و جهانخواران هم اين رژيم (و يا هر رژيم مستبدي) سرنگون مي شود، اما پشتيباني غرب از خواست هاي مردم، تسريع کننده ي امر سرنگوني خواهد بود. سوالي که هر کس بايد در خلوت خود به آن برسد اين است که چقدرش حلال است. همخوابگي با امپرياليسم براي يک نيروي کوچک ايده اليست گناهي است نابخشودني، اما براي يک «جبهه ي وسيع سرنگوني طلب» همبستري دير يا زود بوقوع خواهد پيوست. تنها بايد پرسيد شرايط همخوابگي چيست، و آيا فرزند همخوابگي با جهانخواران لبخندي به لبان مام وطن خواهد نشاند؟
از آنجايي که ديپلماسي در تئوري معني ندارد، و اکثر نيروهاي برانداز از حداقل تماسها و ارتباطات بين المللي برخوردارند، نگارنده در اين نوشتار بيشتر بر روي مواضع و موقعيت مجاهدين تمرکز خواهدکرد.

راه حل سوم

اخيرا مريم رجوي در يکي دو سخنراني و گردهمايي تأکيد داشته که «نه مماشات، نه جنگ»، بلکه «تغيير دموکراتيک». البته ايشان اين خواسته را روشن و شفاف باز نکرده و فقط در سطح يک شعار نگاهداشته اند؛ به همين خاطر، گمانه زني ها مي تواند غلط باشد و يا مشخصا به مسائلي اشاره کند که معضل پراتيک اين راه حل خواهد بود. شايان توجه اينکه مريم رجوي در موارد مختلف از «قرارگاه» اشرف با ترم «شهر» اشرف يادکرده است؛ اما همزمان، در گردهمايي هايي که ايشان شرکت داشته اند آرم ارتش آزاديبخش ملي به اهتزاز در مي آيد. با توجه به اين دو نکته، نگارنده ناچارا به اين نتيجه مي رسد که که تغيير دموکراتيک مورد نظر ايشان بدون فاکتور قهر  عملي نخواهد بود. اما فاکتور قهر با چه مشخصه هايي؟ آيا منظور ارتش آزادي بخش ملي است؟ که اين به نظر من رؤيايي بيش نيست. چرا که نه اعضاي ارتش آزاديبخش، با تمام ايمان و اراده ي پولاديني که گفته مي شود آنها از آن برخوردارند، مي توانند اين پروژه را عملي کنند، و نه نيروي کافي براي انجام چنين پروژه اي وجود دارد. بنا به آمار داده شده، ماکزيمم تعداد افسران اين ارتش 3600 نفر است. همين. حتي اگر هم بپذيريم که اين افسران توانايي کشورگشايي دارند، عمليات نظامي قبلا ثابت شده که بدون پوشش هوايي امکان پذير نخواهد بود. خط قرمز، براي ورود نظامي به خاک وطن، در اينجا کشيده مي شود. ساده تر اينکه، «عمليات فروغ جاويدان» قابل درک بود، اما عمليات نظامي برخوردار از پوشش هوايي آمريکا را ديگر نمي شود «تغيير دموکراتيک» ناميد؛ بلکه مترادف دانست با توليد فرزند دوقلويي به نامهاي «وابستگي» و «وطن فروشي». دقيقا به همين خاطر است که من معتقد نيستم که يک مجاهد خلق تن به چنين ذلتي بدهد، و با شناختي که از مجاهدين دارم، مخالف تحليلهايي هستم که چنين امکاني را وارد محاسبات خود، در ارزيابي از مجاهدين، مي کنند. معتقدم، همانطور که بايد دشمن را آنطور که هست شناخت، به همان نسبت بايد دوست را هم آنطور که هست ارزيابي کرد. به همين خاطر است که مريم رجوي بايد خود را سريعا ملتزم به باز کردن شفاف اين «راه حل سوم» بداند، و از هر گونه گمانه زني ها پيشگيري کند. روشنتر اينکه، کدام راه؟ با چه ابزاري؟ در چه مطلعي؟ براي چه هدفي؟

دشمن ِ دشمن ِ من

در اينکه همه مي خواهيم اين رژيم سرنگون شود، شکي نيست، در اينکه مي توان رژيم را در تقابل ديپلماتيک جدي قرار داد هم شکي نيست، در اينکه در مواقعي استثنايي دشمن ِ دشمن ِ من، دوست ِ من مي تواند باشد هم شکي نيست، در عين حال بپذيريم که اينها فقط يک بازي است – بازي با لغات. دشمن هميشه دشمن است. دشمن هميشه مي خواهد سودجويي کند، از توانمنديها سوء استفاده کند، و روزي هم که متوجه شود منافعش به خطر افتاده است با دشمن ِ تو دوست مي شود. دشمن ِ دشمن بار ها ماهيت سودجويانه خود را به نمايش گذاشته است، . نبايستي گول آنها را خورد.

رابطه ي سياست با توازن قوا

بياييم به اين واقعيت تن بدهيم که ديپلماسي در يک توازن قدرت معنا دارد، در غير اينصورت بهتر است که اين نوع ديپلماسي را «ارتباط با ديپلماتها» بناميم.  امضا جمع کردن از صدها وکيل و سناتور بي شک کاريست شگفت انگيز و شاق، اما بيش از اين نيست.
ديپلماسي يعني مذاکره بر سر يک سري داد و ستد هاي سياسي براي رسيدن به يک نقطه مشترک براي ادامه حيات امور اقتصادي-سياسي. مثلا فلان کشور کوچک آفريقايي نمي تواند در يک رابطه ي ديپلماتيک با فرانسه و يا آمريکا باشد، چرا که نمي تواند تاثير گذار بر روند امور اقتصادي-سياسي کشورش و جهان خارج باشد. به همين جهت هميشه از موضعي پايين در رابطه با ديپلماتها مي تواند تنظيم رابطه کند.
از طرف ديگر محمد مصدق، خميني، و حتي محمد رضا شاه در يک رابطه ديپلماتيک با کشور هاي توانمند اقتصادي قرار داشتند. امروزه، رژيم جمهوري اسلامي با تمام منفوريتي که در جهان غرب دارد، مي تواند از يک رابطه ديپلماتيک زنده برخوردار باشد.
حال بايد ديد که آيا اپوزيسيون برانداز در چنين ليگي هست؟ آيا کشورهاي جهانخوار با آنها رابطه ديپلماتيک دارند، يا اينکه ديپلماتهاي کشور هاي جهانخوار با اپوزيسيون برانداز تنظيم رابطه مي کنند؟ اولي بر خط مشي استراتژيک وزارت خارجه تأثير گذار است، حال آنکه دومي از رابطه اي دست چندم بر خوردار است. پاسخ به اين سوال و تعيين تکليف با خودمان باعث مي شود که با واقعيت ها فعالتر برخورد کنيم؛ و جايگاه مان را بر روي صفحه مختصات سياست جهاني ترسيم کنيم.

مثال ملموس

نام سازمان مجاهدين خلق چند سالي است که در ليست سازمانهاي تروريستي قرار داده شده است. سالهاست که اين ليست دست مجاهدين را بسته است. نمي توانند از جايشان تکان بخورند، گاها نمي توانند نفس بکشند، و يا پاسخگوي بسياري از انتقادات و مواضعي که مي گيرند باشند. بايد دست به عصا راه بروند تا شايد بتوانند اسمشان را از اين ليست کذايي خارج کنند. دشمن دشمن مجاهدين – يعني جهانخواران، هم با اينها بازي مي کنند. هر روز خبري خوش مي رسد که يکي از همين روز ها اسم از ليست خارج خواهد شد. مجاهدين اطلاعات ذيقيمتي پيرامون برنامه هاي هسته اي رژيم در اختيار جهانخواران گذاشته اند، اما اين همکاري منجر به خروج نامشان از ليست نشده است. در عوض جهانخواران از اطلاعات داده شده در راستاي تنظيم رابطه اي بهتر با رژيم استفاده کرده اند، و هنوز هم اسم مجاهدين در آن ليست کذايي است.
براي برون رفت از اين تنيده تار شايد بهتر باشد که مرکز ثقل ارتباطات ديپلماسي تغيير کند. تا زماني که مرکز ارتباطات ديپلماتيک خارج از کشور باشد، جهانخواران از اهرم فشار بهره جسته و براي دستيابي به بهترين نتيجه، ايجاد فشار مي کنند. حال اگر مرکز ثقل به داخل کشور منتقل شود، روند فشار جهانخواران متفاوت و در بسياري از موارد به حداقل مي رسد.

 

زور ِديپلماسي زور

روابط خارجي در قرن بيست و يکم فقط بر يک مبنا پايه ريزي شده است – زور. برخي بر اين باورند که زورمداران با تنها زباني که آشنا هستند زبان سرکشي و گردنکشي است. هر چه استوار تر در مقابل جهانخواران موضع بگيريم، زورمداران بيشتر روي ما حساب باز مي کنند. اين تعريف از تقابل ديپلماتيک زماني معني دارد که رابطه بين دو کشور مد نظر باشد، و يا اينکه منظور رابطه ي بين قواي منسجم و تواناي سرنگون کننده و صاحبان قدرت جهاني باشد. ديپلماسي زور (مثلا کره شمالي و برنامه هسته اي اش) زماني زور دارد که ابزار تحميل در دست باشد. متاسفانه، اپوزيسيون برانداز از چنين ابزاري برخوردار نيست و نمي تواند و يا نمي خواهد با جهانخواران خط کشي شفاف داشته باشد. به نظر نگارنده تا زماني که مرکز ثقل در خارج کشور است، اپوزيسيون برانداز نمي تواند داراي چنين ابزاري بشود.

در نقطه مقابل رژيم قرار دارد. خود را يک دست کرده است. اين بدان منظور نيست که اختلافات دروني متضاد بيرون نخواهد زد، بلکه ابزار سرکوب يک دست شده است. همه از خودي تا غير خودي زير اين چماق سرکوب براي پيشبرد اهداف طولاني مدت نظام، از جلو نظام کرده اند. دقيقا به همين خاطر است که علماي قم، فرماندهان ارتش، رئيسان قواي قضاييه و مقننه - همه، به دست بوسي احمدي نژاد رفته اند، و کار به جايي کشيده است که نهضت آزادي هم در بيانيه خود اعتراف مي کند که با برخي از شعار هاي احمدي نژاد موافق است. و تازه اين اول کار است؛ هنوز اين تير خلاص زن به مصدر قدرت ننشسته است. صبر کنيم تا ببينيم که چگونه شمس الواعظين و عبدي و حجاريان و ابتکار و ...همه به پابوسي بيايند، يا اينکه تکليف خود را روشن کرده و به جرگه براندازان بپيوندند. خلاصه اينکه يک دست شدن بيانگر يک دستي در حسابرسي و حساب بري است و نه هيچ چيز ديگر.
اين زورمداري رژيم مي تواند در روابط ديپلماتيک به نفع رژيم کار کند. طرفين مذاکره ي رژيم بخاطر توان رژيم، خود را با خواست هاي رژيم مطابقت دهند. در اين نمونه، سياست زور، هميشه در ديپلماسي پيروز بوده و اينبار هم مستثني نخواهد بود.

بحران آفريني

بنا به داده هاي فوق و درست در نقطه مقابل، اپوزيسيون ناچارا بايستي از بحران آفريني، جو سازي و تشنج سياسي دوري گزيند. و دقيقا به همين خاطر است که دشمن، دائما مجاهدين را با بحراني جديد دست به گريبان مي کند. يک روز باعث مي شود که فرانسه مريم رجوي را اسير کند، يک روز گفته مي شود که مجاهدين اعضاي جدا شده را شکنجه مي کرده و زندان و زندانبان داشته است. يک روز بايد حساب هاي مالي اش را جوابگو باشد، و چند سالي است که سعي دارد اسم خود را از ليست سازمان هاي تروريستي خارج کند. در اين مبحث مهم نيست که کدام يک از اين مسائل درست است و کدامين توطئه، مهم اين واقعيت است که مجاهدين هر روز درگير مساله اي جديد و انرژي گير شده اند. رژيم در مقابل، از حداقل بحران که دست پخت اپوزيسيون باشد رنج مي برد. برنامه ي هسته اي رژيم نه تنها بحران زا نبوده بلکه توانسته بهانه اي براي مراودات و مذاکرات پنهان جهانخواران و رژيم باشد. رژيم توانسته بحران ها را به نفع خود بچرخاند. بخاطر بياوريم آنموقع را که گفته مي شد «صلح» پاشنه آشيل رژيم است، يا اينکه گفته مي شد که مرگ خميني نقطه اتمامي براي رژيم است، يا از سه سرگي رژيم صحبت مي شد؛ همه اينها اتفاق افتاد و رژيم در سر بزنگاه توانست بحران را به نفع خود حل کند. بپذيريم که رژيم را چند تا آخوند شپشو بي سواد نمي چرخانند. اگر به اين امر پي برديم، آنوقت است که مي توانيم براي رژيم بحران آفريني کنيم، در غير اينصورت سر خود را گرم کرده ايم.

بحران جنگ فرسايشي

گفته مي شود که حمله آمريکا و يا ياري رساني آمريکا به سرنگون طلبان مي تواند رژيم را به سرنگوني نزديک کند. به نظر نگارنده «جنگ» کلاسيک موهبتي براي رژيم به حساب خواهد آمد. بهترين بهانه براي پوشاندن تمام کمبود هاي اقتصادي، سياسي، و اجتماعي است. شايد به همين دليل، بايد روي طرح «نه مماشات، نه جنگ» تأمل بيشتري کرد، البته تنها با اين پيش شرط که بدانيم آلترناتيو ممکن و عملي براي سرنگوني، و تغيير دموکراتيک چه خواهد بود.

استراتژي، سياست، در تقابل با واقعيت

مريم رجوي در 2 تير 1384 چنين مي گويد:
«
اين رزم آوران آزادي در شهر اشرفند كه حقانيت استراتژي شان اثبات شده است.
رئيس جمهور برگزيده مقاومت ايران گفت: اكنون مجامع بين المللي و دولتهاي مختلف جهان اگر ميخواهند در برابر اين پيشروي ديكتاتوري ملاها بي تفاوت نباشند، و همچنين براي محترم شمردن ملتي كه اين فاشيسم مذهبي را به‌زانو درآورده و به اين نقطه كشانده، بايد مدد رساني به اين ديكتاتوري منفور را متوقف كنند و برآنهاست كه مقاومت مشروع ايران را به رسميت بشناسند و تهمتها و موانع سركوبگرانه يي همچون برچسب تروريسم را از سرراه اين مقاومت بردارند.
»
نکات مبهم در اين نقل قول که اگر هر چه سريعتر روشن شود به نفع جبهه وسيع براندازان است، به خلاصه ارائه مي شود:
1- منظور از «استراتژي» در اينجا چيست؟ آيا مبارزه قهر آميز به مفهوم عام آن است، و يا براندازي رژيم فقط با ابزار ارتش آزاديبخش ملي – که اگر چنين است، چه شرايطي لازمه انجام پذيري اين خط است؟ اگر منظور از «استراتژي» تعريفي جديد از «تغيير دموکراتيک» است، آن تعريف چه مي تواند باشد؟ اگر منظور از «استراتژي» نقش ابزاري ارتش آزاديبخش ملي براي متمرکز کردن توجه جهانخواران بر مجاهدين بعنوان نيروي محوري است، آيا نيروهاي برانداز ديگر هم به اين مقصود توجه کرده اند – آيا آنها مجاهدين را بعنوان نيروي محوري پذيرفته اند؟
2- فرض کنيم که مجامع بين المللي مقاومت مشروع (مگر مقاومتي عليه اين رژيم مي تواند باشد و نامشروع هم باشد؟) را به رسميت بشناسد؛ آنوقت چي؟ عملا چه کاري از دست افسران «اشرف» بر مي آيد؟ آيا زمان آن نرسيده که با شنونده روشن تر تنظيم رابطه شود؟ تا هم شنونده و هم گوينده تکليف خود را دانسته و موضعي قاطع بگيرند؟


تقابل دو متضاد
ابزار سرنگوني – گُل يا گلوله؟

اين سوال از روز ازل روي ميز تمام ستم ديدگان قرار داشته است. يکي از کمبودهايي که اپوزيسيون برانداز از آن رنج مي برد، نداشتن برنامه اي واحد براي سرنگوني است.


علي ناظر – 13 تير 1384 - ديدگاه

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.