شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

گزارش های غیرواقعی از قتلعام سال ۶۷ (گفتگوی مینا زرین با رادیو فردا)

همنشين بهار

خانم «مینا زرّین» که بعد از انقلاب ۹ سال در زندان تلاش می‌کنند کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ در یادها بماند و این البته قابل احترام است، اما ایشان در گفتگو با رادیو فردا (در تاریخ ۱۰ تیر ۱۳۸۴) به موضوعی اشاره کرده اند که مطلقاً واقعیت ندارد و نه تنها زندانیان سیاسی (آشنا به ماجرا) را آزرده می‌کند، بازجویان و شکنجه گران رژیم آخوندی را نیز به خنده وامی‌دارد

 گزارشگر رادیو فردا (شهرام میریان): چطور شد که شما خودتان از زندان رهائی یافتید؟

عین جواب خانم مینا زرین را می‌نویسم:

  «سال ۱۳۶۷ زیر شرایط مشخص اعدام بودیم. چهار سئوال از ما کردند به عنوان زندانیان چپ. یک این بود که نماز می‌خوانید؟ جمهوری اسلامی را قبول داری؟ مصاحبه می‌کنی؟ حاضر به همکاری هستی؟ و هر کدام از این‌ها، فرق نمی‌کرد، به یکی از سئوال‌ها شما نه می‌گفتید، پاسخ شما اعدام بود. در این شرایط با نیروی خارج از کشور، تظاهرات و فعالیت‌هائی که در خارج از کشور انجام دادند، تلاش‌های این‌ها از طرف کمیته حقوق بشر، گالیندوپل آن موقع مسئول این برنامه بود، ایشان آمدند، یک تعدادی از زنان، حدود ۸۷ زن زیر شرایط اعدام بودند که از اعدام رهائی پیدا کردند.»

 http://www.radiofarda.com/content/article/304160.html

 ***

اگر آنجه خانم زرین ادّعا می‌کنند بوئی از حقیقت دارد، لطفاً نام یکی از زنان زندانی موسوم به چپ را که در قتل ‌عام سال ۱۳۶۷ به یکی از سؤالات فوق پاسخ منفی داد و اعدام شد اعلام کنند.

ضمناً چرا تظاهرات و فعالیت‌هایی که در خارج از کشور جریان داشت، باعث نشد آنهمه زن مجاهد نیز که دسته دسته به دار کشیده شدند، از اعدام رهایی یابند؟ چرا کمیته حقوق‌ بشر و گالیدوپل اقدامی برای آن ‌ها نکرد؟ و چرا این اقدامات برای زندانیان مرد مارکسیست کارساز نشد؟ و... 

واقعش این است که با فتوای غیر انسانی قتل عام زندانیان سیاسی، خوشبختانه هیچ زن مارکسیست اعدام نشده است.

ظاهراً (آنجه خانم مینا زریّن به رادیو فردا گفته اند) اهمیت ندارد و می‌شود از کنار آن به راحتی گذشت اما چنین نیست، به قول مولوی: «نکته ها چون تیغ پولاد است تیز...»

باید به مردم راست بگوئیم. باید گزارشگر امین واقعیت ها باشیم، هر چند علیه ما باشد. 

 ***

یادآوری کنم که قتل ‌عام زندانیان سیاسی تا نیمه شهریور ۶۷ جریان داشت.

وقتی کار از کار گذشت، خون ها را که شستند و دارها را که برچیدند، کم کم (در بیرون زندان) همه شصت شان خبر دار شد که چه فاجعه ای روی داده و بخصوص در خارج از ایران سر و صدا شد.

اگر نگاهی به تاریخ تظاهرات‌ و فعالیت‌های انجام گرفته از سوی جریانات سیاسی در خارج از کشور بیاندازیم، می‌بینیم که این گونه حرکت‌ها در پاییز سال ۶۷ آغاز شده، (‌یعنی پس از اتمام پروژه‌ قتل عام زندانیان سیاسی)، 

بعلاوه گالیندوپل که به گفته خانم مینا زریّن با آمدن ایشان «یک تعدادی از زنان، حدود ۸۷ زن زیر شرایط اعدام بودند که از اعدام رهائی پیدا کردند»، در دی‌ماه سال ۶۸ یعنی ۱۶ ماه پس از اتمام قتل ‌عام زندانیان سیاسی به ایران آمد

و او علی‌رغم کشتار بی‌رحمانه ۶۷، در گزارش خود هیچ اشاره‌ای به آن نکرد.

اگر خانم مینا زرّین این مسئله را نمی‌دانند، مسئولین رادیو فردا که خوب می‌دانند گزارش گالیندوپل آنقدر مفتضح بود که لاجوردی به خاطر آن به ولایتی (وزیر خارجه وقت) تبریک گفت. 

 ***

داستان از این قرار بود که باعث و بانی قتل عام زندانیان سیاسی برای خلع شعار کردن منتظری و امثال گلپایگانی و آذری قمی که عنوان می‌کردند «زن مرتده حکمش اعدام نیست»، و از آنجا که در قاموس ارتجاع به دلیل زن ستیزی و تفکر مردسالاری، زن ضعیفه ای است که حتی مسئول اعمال خودش هم شناخته نمی‌شود، مجبور شد یک بام و دو هوا بازی کند.

گرچه از سال پر ماجرای شصت به بعد، بسیاری از دختران و زنان کمونیست نیز تحت عنوان محارب اعدام شده بودند و گرچه زنان و دختران مجاهد خلق را با فتوای اول و موج قتل عام به دار کشیدند، اما خوشبختانه رضا دادند که دختران و زنان غیر مجاهد در قتل عام سال شصت و هفت زنده بمانند. (اینکه برخی گفته اند با موج قتل عام، در زندان دستگرد اصفهان، پنج زندانی زن مارکسیست اعدام شده اند، نیز مستند نیست.) 

 ***

برگردیم به تهران، هیچ یک از ۸۷ زنی که خانم مینا زرین اشاره می‌کنند زیر اعدام قرار نداشتند.

مقامات رژیم پس از کشتار ۶۷ به این فکر افتادند که اگر بقیه زندانیان را آزاد کنند نفع بیشتری می‌برند. از همین رو در اسفند ۶۷ از سوی خمینی فرمان به اصطلاح آزادی صادر شد اما زندانیان نام برده، بر خلاف [… ]، که بعضاً توبه نامه های طول و تفصیل دار هم خواندند، حاضر نبودند انزجارنامه بنویسند.

پس از این فرمان به اصطلاح عفو (از اسفندماه ۶۷ تا سال ۶۹)، جدال مقامات زندان و زندانیانی که خانم مینا زریّن از آن‌ها نام می‌برند بر سر شرایط آزادی از زندان بود و نه رهایی از اعدام...

چرا حقایقی به این روشنی کتمان می‌شود؟ چرا داستان سرائی می‌کنیم و واقعیت را به دلخواه خویش آب و تاب داده، آن‌گونه که بوده بیان نمی‌کنیم؟ 

.................................................................................

زیرنویس: 

- از نظر من همه کسانی که به مصاف تاریکی شتافتند (مارکسیست و غیر مارکسیست) همه، قربانی ستم شاه و شیخ بوده، فرزندان شریف ایران زمین هستند.

 گلوله های رژیم شاه بین حنیف و پویان، جزنی و ذوالانوار، فاطمه امینی و مرضیه اسکوئی، و... هیچ فرق نمیگذاشت. از سوی دیگر موسی خیابانی و شکرالله پاک نژاد، محمد ضابطی و الله قلی جهانگیری، هیبت الله معینی و حبیب الله آشوری، یحیی رحیمی و سید فخر طاهری، و منیژه هدائی و معصومه شادمانی و... همه برای امثال لاجوردی سوژه، و همه دشمن بودند، دشمن جهل و تاریکی، که از قضا برای مبارزه با حق پوشی و انحصار طلبی از جان خویش گذشتند.

- برخی وقتی می‌خواهند از قتل عام ۶۷ یاد کنند حتی در سالگرد قتل عام شصت و هفت که مرداد ماه است نیز دست می‌برند و عالماً عامداً روی شهریور ماه مانور می‌دهند

روشن است که مسئله صرفأ این یا آن تاریخ نیست. مضمون حق پوشی ها نشان می‌دهد که ما حالا حالاها ول معطلیم و به قول کافکا «میله ها در درون ما است».

وقتی آنچه اظهر من الشمس است همین امروز که رژیم خمینی در حاکمیت است و نه چیزی به دار و نه چیزی به بار است، ماست مالی میشود وای به حال فردا و فرداها.

این دیدگاه شقه کننده که بوی ارتجاع می‌دهد و مثل شورای نگهبان «خودی» و «ناخودی» در می‌آورد، نه تنها پرسش های هیات سه نفره (نیری – اشراقی – پورمحمدی) را شقه شقه می‌کند تا با پیش داوری هایش جور در بیاید، می‌نویسد:

«در سال ۶۷ نسلی از مخالفین و کمونیستها و فعالین کارگری و هر که را به چنگ شان افتاد، قتل عام کردند» معلوم نیست منظور از مخالفین چه کسانی هستند و چرا اصلاً اسم ندارند

پا روی حق گذاشتن و نادیده گرفتن رنج و شکنج شهیدان راه آزادی، آنهم از سوی کسانیکه کلمات مقدس سوسیالیسم و آزادی مثل نقل و نبات از دهانشان می‌بارد، اندوه بار نیست؟

 ـ در کشتار زندانیان، درد خمینی و همه طناب به دستان، بر خلاف آنچه بعضی از گروههای سیاسی عنوان میکنند نماز و شعائر مذهبی و یک سری فرم و شکل نبوده و نیست اگر کسی صادق باشد و غیر از این بگوید رژیم کلاش خمینی را نشناخته است. 

 وقتی شکنجه گران به آزادیخواهانی که از همه چیز خود گذشته اند و جز بهروزی و پیروزی خلق شان آرزوئی ندارند شلاق میزنند و الله اکبر، یا سوره والعصر می‌خوانند بیشتر از هر کس خود را تسلی و بازی میدهند و این به خودی خود چیزی را ثابت نمی‌کند، فراموش نکنیم که شکنجه گر نیز خود به نوعی اسیر و قربانی ست .

 رفتار شلاق به دستانی چون مجتبی حلوائی که به دستور قضات هرزه و هار در هر وعده نماز با شلاق به جان خواهران و برادران مارکسیست می‌افتاد، درست آن روی سکه رفتار ساواک شاه است که توسط سرهنگ زمانی در زندان قصر برای جلوگیری از خواندن نماز صبح، به زندانیان مسلمان شلاق میزد.

 شکنجه گران چه از نوع شاه و چه شیخ، هدفی جز به تسلیم کشیدن زندانی و کشتن روح اعتراض نداشته و ندارند، همه جای تاریخ همین جور بوده، مگر در محاکمات ننگین و ظالمانه دهه سی در شوروی به اصطلاح سوسیالیستی نخودچی کشمش پخش میکردند؟ کدام عنصر مسئولی ست که با این بهانه آنهمه فداکاری و از خود گذشتگی های زنان و مردان کمونیست را فراموش کند؟

یادهای زندان و تراژدی غمبار قتل عام شصت و هفت را اینقدر پائین نیاوریم و با گزارشات دروغ یا مبالغه آمیز به حقیقت جفا نکنیم، اگر به راستی دلیل اعدام های سال شصت و هفت مسلمان بودن و نبودن، نماز خواندن و نخواندن بود پس چرا هزاران مجاهد خلق به دار کشیده شدند؟ اما بسیاری از جمله زنان زندانی که که ادبیات زندان را هم پر بار ساخته و خوشبختانه بعضاً تسلیم نماز اجباری شکنجه گران هم نشدند زنده مانده اند؟ 

کسانیکه آگاهانه حقیقت را تکه پاره و قلب می‌کنند خود این حقیقت ساده را به خوبی می‌دانند که اصلا مسئله غیر از این است.

زندان خمینی یک زندان کلاسیک شناخته شده ــ مانند زمان شاه نبوده و نیست، شاه در زندان خود می‌خواست از زندانی یک مجسمه بسازد، اما خمینی و رژیمش می‌خواهند از زندانی تفاله ای بسازند که حتی در نهائی ترین لایه های ذهن و عاطفه اش هم تسلیم باشد. داستان همین است.

-  از آنجا که در برخی کتب زندان از شهدای راه آزادی سهیلا درویش کهن، مهین مدوی، فاطمه مدرسی تهرانی (سیمین فردین) و پروین گلی آبکناری در رابطه با قتل عام سال ۶۷ یاد می‌شود، این یادآوری را لازم می‌دانم:

پس از اتمام پروژه‌ قتل ‌عام، «سهیلا درویش‌کهن» یکی از چهره های دوست‌داشتنی‌ زندان (وابسته به اکثریت)، که ملی کش هم بود، به منظور تن ندادن به خواندن نماز اجباری دردمندانه در سلول انفرادی دست به خودکشی زد ؛ مهین مدوی، نیز در غم به دار آویخته ‌شدن هم‌بندان مجاهدش رگ دستش را زد و جاودانه شد، فاطمه مدرسی تهرانی (سیمین فردین) هم به خاطر ارتباط با سازمان نوید و تشکیلات مخفی حزب توده و پرونده‌ سنگینی که داشت در فروردین ۶۸ به شهادت رسید. جان باختن پروین گلی آبکناری (راه کارگر) نیز پیش تر اتفاق افتاده بود و ربطی به قتل عام سال ۶۷ نداشت، ضمن اینکه مهین، پروین، سهیلا، فاطمه و دهها پروین و سهیلای دیگر نیز که فرزندان شریف مردم ایرانند، شهید و شاهد جنایات مرتجعینی هستند که از پستان دین شیر دنیا می‌دوشند.

*** 

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 09 Jul 2005]  [ارسال‌کننده: زینت]  [  ]  

[زینت] [2005-07-09 03:42:43]
اين مطلب شما را خوندم . ميدانم که در قتل عام سال ۶۷ زنان وابسته به گروه های چپ هم بودند (وابسته به اقليت به نظرم ) برخورد قشنگی نکرديد چه چيزی با اين ميخواهيد ثابت کنيد ؟اگر ( فردی که با راديو فردا صحبت کرده ) غلط حرف ميزند دليل نمی شود که شما هم مثل او برخورد کنيد . به نظرم اينگونه برخوردها جالب نيست . پيروز باشيد زينت
  

[تاریخ ارسال: 09 Jul 2005]  [ارسال‌کننده:  همنشین بهار]  [  ]  
همنشین بهار [2005-07-09 04:18:23]
یک تقاضا از همه زندانیان سیاسی و دیگر هموطنان عزیز:
لطفاً هر کس اطلاع دارد که با قتل عام سال ۶۷، زندانیان ِ[ زن ِ ] وابسته به گروه های چپ ، نیز به شهادت رسیده اند ، با ذکر دقیق نام آنها، و زندانی که آن زنان را اعدام کرده اند ـ اینجا بنویسد .تا آنجا که من اطلاع دارم، خمینی « باعث و بانی قتل عام زندانيان سياسی » برای خلع شعار کردن منتظری و امثال گلپایگانی و آذری قمی که عنوان می کردند " زن ُمرتده حکمش اعدام نيست " ، و از آنجا که در قاموس ارتجاع به دليل زن ستيزی و تفکر مردسالاری ، زن ضعيفه اي است که حتی مسئول اعمال خودش هم شناخته نمی شود !مجبور شد يک بام و دو هوا بازی کند . گرچه از سال ُپر ماجرای شصت به بعد ، بسياری از دختران و زنان وابسته به گروه های چپ نيز چوبه های ِدار را بوسيده تحت عنوان محارب اعدام شده بودند و گرچه زنان و دختران مجاهد خلق را با فتوای اول و موج قتل عام به دار کشيدند ، خوشبختانه رضا داد که دختران و زنان غير مجاهد در قتل عام سال شصت و هفت زنده بمانند . آقای ناصر مهاجر در یکی از مقالاتشان در مجموعه با ارزش « کتاب زندان » به نام دو زندانی زن که به اعتقاد ایشان در قتل عام سال ۶۷ اعدام شده اند ، [‌فاطمه مدرسی ، و سهیلا درویش کهن ] اشاره کرده اند که واقعی نیست ، چون فاطمه مدرسی تهرانی (سيمين فردين) به خاطر ارتباط با سازمان نويد و تشکيلات مخفی حزب توده و پرونده‌ سنگينی که داشت در فروردين ۶۸ به شهادت رسيد و اعدام این شهید بزرگوار ربطی به قتل عام سال ۶۷ نداشت ، « سهيلا درويش‌ کهن » نیز ، که يکی از چهره های دوست‌داشتنی‌ زندان بود و ملی کشی می کرد [وابسته به اکثريت ] ، به منظور تن ندادن به خواندن نماز اجباری دردمندانه در سلول انفرادی دست به خودکشی زد . ارزیابی دوست عزیزی هم که در دستگرد اصفهان زندان بوده و نوشته اند « با موج قتل عام ، در زندان دستگرد اصفهان ، پنج زندانی زن مارکسیست اعدام شده اند » ـ مستند نیست . در اصفهان علاوه بر زنان و مردان مجاهد ، ۴ نفر دیگر با موج قتل عام ۶۷ اعدام شده اند . قادر جرار ، اسفندیار قاسمی [ هر دو از گروه کشتگر ] ، سهراب هلاکوئی [ وابسته به شاهپور بختیار که انسان بسیار شریفی بود و به مجاهدین سمپاتی داشت ] و برادری به اسم مجتبی [ که هنوز اطلاع دقیقی از نام فامیل او ندارم] .در دستگرد اصفهان با موج قتل عام ۶۷ هیچ زن وابسته به گروه های چپ اعدام نشده است
  

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.