شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تقابل دو متضاد - بخش پنجم - رژيم، اپوزيسيون و «اما» ها
بخش پنجم - رژيم، اپوزيسيون و «اما» ها

علی ناظر

در اينکه رژيم، به معناي اخص کلمه، پايگاه مردمي ندارد شکي نيست، در اينکه اپوزيسيون برانداز پايگاه مردمي دارد هم شکي نيست. در اينکه رژيم از روانشناختي جامعه بهره مند است شکي نيست، «اما» در اينکه اپوزيسيون مي داند مردم چه مي خواهند شک دارم – نه، معتقدم که نمي دانند؛ که «مردم» را آنطور که هستند نمي شناسند.

«مردم» معضلي حل نا شدني

اپوزيسيون برانداز بي شک مي داند که «مردم» اين رژيم را نمي خواهند. «اما» کدام «مردم»؟
آيا منظور مردم شهر هاي بزرگ است؟ کدام بخش از شهر؟ آيا منظور قسمتهايي است که دستشان به دهانشان مي رسد؟ اگر چنين است، منهم موافقم که «مردم» اين رژيم را نمي خواهند و خواهان براندازي آنند.
آيا منظور از «مردم» بخش هاي فقير نشين است؟ باز هم موافقم البته همراه با يک «اما». «مردم» مي دانند که دليل فقر و اعتياد و تن فروشي اين رژيم است، «اما» هر از چند گاهي رژيم با بازي هاي مختلف آنها را در تنيده تاري نگاه مي دارد و نمي گذارد که به بخش براندازان بپوندند.
و در شق سوم، آيا منظور از «مردم»، ساکنان قصبه و شهر هاي دورافتاده است؟ باز هم موافقم که آنها خواستار نظامي ايده آل هستند، ولي اينبار با چند «اما» ي بيشتر.
فقر و دست تنگي در ايران بيداد مي کند. اعتياد آنقدر ريشه دوانده که دادستان کل رژيم به فکر افتاده که معتادين را در يک جزيره جايگزين کند. تن فروشي چندان عقب تر از اين دو معضل نيست. آنچه که درد اول و اصلي مردم است حل اين مشکلات است. حال، هر کس به آنها قول حل اين مشکلات را بدهد، گامي آنها را به خود نزديکتر کرده است. اين «اما» ي اول. پس، «مردم» مخالف اين نظام اند، «اما» اگر کسي مشکلات مالي آنها را حل کند، براندازي براي اين بخش از «مردم» در الويت بالا قرار نخواهند گرفت (اين بدان منظور نيست که موافق مي شوند – اصلا).
«اما» ي دوم: مردم مخالف اين نظام اند، «اما» اگر دين و ايمان خود را در خطر ببينند، براي دفاع از اعتقادات خود، به راست متمايل مي شوند. «چپ» بايد بپذيرد (حتي اگر به غرورش هم بر بخورد) که اکثر مردم ايران «مسلمانند». اين مسلمان بودن با حزب الهي بودن يکي نيست. اين بخش از «مردم» مسلمانند، «اما» با جدايي دين از دولت موافقند، مخالف روسري و تو سري هستند، مخالف حجاب اسلامي اند، «اما» مسلمانند. و اين باور، هژموني غير قابل انکاري در تصميم گيري آنها دارد.
به همين نسبت، عرق ملي فاکتور تعيين کننده اي است. اين بخش از «مردم» اگر هم امرسرنگوني نظام را بر ديگر خواستهاي روزمره ارجح کنند، «اما» اگر ايران مورد حمله آمريکا و يا عراق و يا امارات متحده قرار بگيرد، سرنگون طلبي ديگر در الويت بالا جاي نخواهد داشت.
اين بخش از «مردم» تأثير پذيرتر از ديگر بخشهاي «مردم» هستند. رژيم بمب در حرم «امام رضا» منفجر مي کند و تقصير را به گردن مجاهدين مي اندازند، اين بخش از «مردم» اين دروغ را باور مي کنند. تيرخلاص زنان در شمايل احمدي نژاد خود را مدافع طبقه ي زحمتکش جا مي زنند، «مردم» اين دروغ را هم باور مي کنند. اين بخش از «مردم» مردم کوچه و بازارند. اينها اصلي ترين بخش مردم اند. اينها کساني هستند که اپوزيسيون نتوانسته با آنها پل بزند. پيام خود را به آنها برساند. باور نداريد به برنامه هاي حزب کمونيست کارگري/حکمتيست توجه کنيد. برنامه هايشان خيلي خوب است، «اما» نه براي اين بخش از «مردم».  اين بخش از اپوزيسيون دچار اليتيزم شده است. «مردم» را با روشنفکران يکي مي داند، کارگر را با رهبران سنديکاهاي خارجي همرديف مي داند. نه به عمد، بلکه بخاطر نداشتن رابطه ارگانيک با «مردم» کوچه و بازار.
کوتاه سخن اينکه: بدون شرکت فعال اين بخش از «مردم»، سرنگوني امکان ندارد. بپذيريم که براي رساندن پيام، بايد مخاطب داشت. براي جلب مخاطب بايد به يک حداقل هاي مورد احترام مخاطبين احترام گذاشت. اگر منظور تغيير زير بنايي يک فرهنگ است، بايد «مردم» در اين تغيير فرهنگ، مشارکت کنند؛ در غير اينصورت، يا تغيير صوري خواهد بود، و يا به زور سرنيزه - که با شکست روبرو خواهد شد. مگر در اتحاد جماهير شوروي، چين، آلباني، و...کسي توانست فرهنگ مذهبي را ريشه کن کند؟ آيا اصولا ريشه کن کردن فرهنگ مذهبي بايد در اين مقطع از زمان در دستور کار قرار بگيرد؟ آيا مخاطبين تشنه ي شنيدن حرفهاي ديگري نيستند؟ معتقدم که اپوزيسيون بايد بر اين موارد تأمل کند. نبايستي مترقي/چپ بودن را با چپ روي هاي بي مورد به پرتگاه نزديک کرد، و باعث شد که جامعه از نيروي مترقي و چپ فاصله بگيرد. شايد زمان آن رسيده که «مردم» را تعريف کنيم، تا حداقل بدانيم که با چه کساني تنظيم رابطه مي کنيم، ويا مي خواهيم بکنيم.

 
جدايي دين از دولت

اخيرا جدايي دين از دولت تکيه کلام خيلي از نيروهاي برانداز مسلمان، از جمله مجاهدين هم شده است. جاي بسي خوشوقتي است. «اما» اگر فقط درحرف زدن تنها نباشد. بايد بپذيريم که «مردم» شهرهاي بزرگ و دانشجويان و خلاصه آنها که امکان فکر کردن دارند، بر روي تک تک مواضع اپوزيسيون تأمل مي کنند. اولين سوال در برابر چنين پوزيسيون سياسي اي اين خواهد بود که اگر مجاهدين به جدايي دين از دولت معتقدند، پس چرا هنوز به «جمهوري دموکراتيک اسلامي» تکيه کرده و بر آن تأکيد دارند؟ اگر به جدايي دين از دولت معتقدند چرا در تلويزيون ملي (سيماي آزادي) اذان پخش مي شود؟ و چرا اذان به روش شيعيان (اشهد ان علي ولي الله)، گفته مي شود؟ مگر مجاهدين به هژموني مذهب رسمي (شيعه) باور دارند؟ نمي خواهم بگويم که مجاهدين نبايد مسلمان باشند، چرا که تمام گفته هاي فوق مردود مي شوند. بلکه «مردم» به حرف و عمل نگاه مي کنند و بر مبناي آن تعيين موضع مي کنند.
آيا براي برداشتن اولين گام بسوي «همبستگي ملي» تغيير نام «جمهوري دموکراتيک اسلامي» به «جمهوري....» معقول تر و پسنديده تر نيست؟ معتقدم که چنين است.
در نوشتار هاي اخير خاطر نشان کرده بودم که حال که رژيم به منتها اليه راست متمايل شده، اپوزيسيون بايستي «مردمي» تر شود. جدايي دين از دولت - نه در حرف، بلکه در عمل اولين گام است. تا آنجايي که من مي دانم، مهدي سامع (و يا ديگر اعضاي شوراي ملي مقاومت) مي تواند چنين پيشنهادي را به شوراي ملي مقاومت ارائه دهد. ايشان دائما از جدايي دين از دولت صحبت مي کنند «اما» حاضر نيستند چنين پيشنهادي را روي ميز بگذارند و توضيح هم نمي دهند که چرا شانه به زير اين بار نمي دهند. از طرف ديگر، اگر «مهدي سامع و رفقا» حاضر به پيشنهاد چنين طرحي هستند، ولي مجاهدين که اکثريت شورا را تشکيل مي دهند، طرح پيشنهادي را در يک رأي گيري دموکراتيک رد مي کنند، بايد از مجاهدين پرسيد که چه اصراري در تأکيد بر جدايي دين از دولت دارند؟ دليل اصرار بر جدايي دين از دولت چيست؟ البته سوال نخست از «مهدي سامع و رفقا» هنوز پا برجاست. پاسخ ايشان مي تواند بخشي از اين معما را حل کند.

رسانه

به نظر نگارنده، هدف از پايه گذاري يک رسانه انتشار خبر نيست، تبليغ مواضع سازمان سياسي بخصوصي نيست، بلندگوي رهبران سياسي هم نيست، بلکه ارتباط فرهنگي با مخاطبين است. تنظيم رابطه کردن است. تنظيم رابطه با مخاطبيني که از نگرش صاحبان رسانه مطلع نيستند، و يا مهمتر اينکه مخالف نگرش صاحبان رسانه هستند.  و بسي مهمتر اينکه هدف از رسانه ايجاد پل ارتباطي براي فهميدن ديدگاه مخاطبين است. معتقدم که رسانه نقطه وصل است.
حال، بايد ديد که کدامين يک از رسانه هاي موجود – تلويزيون ها، راديو ها و يا سايت هاي اينترنتي وابسته به اپوزيسيون، توانسته اند با مخاطبين خود پل بزنند. کدامين يک از رسانه ها توانسته اند در عرض ده سال اخير، تعداد مخاطبين خود را ده برابر کنند. بايد از خودپرسيد که در سطح اروپا و آمريکا چند درصد از «مردم» پاي تلويزيون هاي اپوزيسيون راديکال ميخکوب مي شوند. بايد پرسيد که چند در صد از «مردم» مقيم خارج کشور آبونمان نشريات اپوزيسيون برانداز هستند. اگر بخواهيم بيشتر دلسرد شويم بايد پرسيد که چند درصد از «مردم» داخل کشور روي اين کانال ها متمرکز مي شوند. و براي اينکه کاملا دلسرد شويم، بايد پرسيد که نقش رسانه هاي اپوزيسيون راديکال در رهبري «مردم» در 26 سال اخير چه بوده است. اگر به تک تک اين سوالات با لکنت زبان پاسخ گفتيم، بايد از خود بپرسيم که در کجا کم کاري، و يا کجروي شده است. پاسخ به اين سوال، به بخشي از سوال ديگر پاسخ مي دهد که چرا «مردم» در همين حد که به پاي صندوق ها رفته اند، به احمدي نژاد رأي داده اند. در عين حال، مي تواند به بخشي از سوالي مهمتر پاسخ دهد که: چگونه مي شود بخش اعظمي از «مردم» که به پاي صندوق ها نرفته و به هيچ کس رأي نداده اند را به جبهه وسيع براندازان جذب کرد؟ چگونه مي شود با آنها که تا به آخرين لحظه از «تحريم» دفاع کردند، تنظيم رابطه کرد؟ چگونه مي شود حرفها و نظرات آنها را دريافت و درک کرد؟ و شايد براي اساسي ترين سوال پاسخي پيدا کرد: چگونه مي شود رابطه ي بالا به پايين را به رابطه ي پايين به بالا تغيير داد؟
و در آخر، يک سوال رؤيايي: آيا روزي مي رسد که اپوزيسيون برانداز فقط يک رسانه مشترک داشته باشند، که ساعات پخش، بين آنها عادلانه تقسيم شده باشد، و مردم با تمام ديدگاه ها از طريق يک کانال آشنا شوند؟ کانالي فراسازماني، مستقل از تمام نهادهاي سياسي، «اما» منعکس کننده ي تمام افکار سياسي؛ کانالي که خرجش را آمريکا و انگليس و اسرائيل و رژيم ندهند؛ کانالي متکي بر «مردم» براي «مردم» که با شراکت «مردم» مديريت شود؟

تقابل دو متضاد

حل معضل از بالا

بي شک، سرنگوني بدون «مردم» امکان پذير نيست، «اما» آيا نقش «رهبر» مي تواند در روند سرنگوني تأثير گذار باشد؟

در نوشتار بعدي به اين امر خواهم پرداخت.

علي ناظر – 7 تير 1384 - ديدگاه

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.