شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

رژیم رفتنی است اگر ...
يادداشت هفته کورش عرفاني

کورش عرفاني

 نتیجه ی ادامه ی وضع موجود در ایران  تداوم حیات رژیم جمهوری اسلامی و تمامی فجایع انسانی و مادی ناشی از آن است. در کنار قدرت سرکوبگری حکومت، ضعف های مخالفان رژیم سبب طول عمر آن شده است. برون رفت از این ضعف ها، که تا حدی نیز عادی و عادت شده است، مستلزم پیروی از یک درک سیاسی متفاوت است. پرهیز از بکاربستن برداشت های ناکارآی گذشته در گرو بازبینی و دوباره فهمی برخی از واقعیت ها برای ایجاد یک پویایی تازه در میان مخالفان رژیم می باشد. چنین پویایی میسر نیست مگر در سایه یک تحلیل واقع گرایانه از شرایط مشخص کنونی. تحلیلی که استفاده از هر شکل از اعتراضی را برای تضعیف حاکمیت غنمیت شمرده و راه و روش استفاده از همه ی کنش های اعتراضی بر علیه رژیم را با نگرش باز و «سیاسی» می یابد. نوشته ی حاضر تلاش دارد تا در این رابطه چند نکته بدیهی شرایط کنونی را در کنار هم قرار داده و توجه خواننده را بر روی اهمیت آنها جلب کند بدون آنکه درپی اثبات گفته ها و یا اقناع خوانندگان باشد.

 

زمان مناسب برای تهاجم به رژیم

 

 مناسب ترین زمان برای حمله به دشمن نامناسب ترین زمان برای او در دفاع از خود است. به نظر می رسد که رژیم جمهوری اسلامی، به عنوان دشمن مشترک ملت ایران، در حال حاضر در این موقعیت قرار داشته باشد. حکومت آخوندی – بازاری  از ابتدا مجهز به دستگاه های نهادینه ای بوده که به او اجازه داده است در طول بیست و شش سال گذشته بحران های پیاپی را مورد یک مدیریت متمرکز حکومتی قرار دهد و از خطرات متعدد جان سالم به دربرد. هر کجا هم که این مدیریت، به دلیل چندگرایی های مافیاهای درون نظام، دچار مشکل گردیده تشکل های فرا نهادی و فرا «قانونی»  وارد صحنه شده اند و با سرکوب کوی دانشگاه و قتل های زنجیره ای و امثال آن خطرات بالفعل شده را از سر راه برداشته اند.

 یکی از نمودهای مدیریت این بحران دولتی از سر گذراندن خطر چهارسال یکبار انتخابات ریاست جمهوری است. رژیم این نکته را از زمانی دریافت که بنی صدر در سال 1360 تلاش نمود تا با استفاده از جایگاه ریاست جمهوری بر علیه مافیای روحانیت انحصارگرا اقدامی بکند. با الهام از تجربه ی بنی صدر، رژیم اسلامی از بدو حیات خویش تاکنون و به استثنای پرانتز چند هفته ای محمد علی رجایی، مقام  ریاست جمهوری را، با اجماع بین مهره های اصلی خویش، میان سه تن از سران روحانیت حاکم جابجا ساخته است : از 1360 تا 1368  علی خامنه ای، از 1368 تا 1376 اکبر رفسنجانی و از 1376 تا کنون، محمد خاتمی. حساسیت این جایگاه به حدی است که در شرایط کنونی، رژیم در یافتن مهره ی مناسب جدید با قحط الرجال مواجه شده و باردیگر یکی از سه تفنگدار اصلی نظام را برای اشغال این پست به صحنه آورده است. رفسنجانی چند روز پیش اعلام داشت که به سفارش رهبری وارد انتخابات شده است. هرچند گزینش وی برای نظام به عنوان یک امر ضروری جلوه می کند لیکن با وجود احساس این ضرورت در سطوح مختلف نظام، این بار جناح های درون رژیم موفق نشده اند اجماع و توافق لازم را برای محدود ساختن کاندیداها و پرهیزاز بحران مشروعیت بدست آورند. جناح راست رژیم نتوانسته بر سر کاندیدای ناجی نظام توافق کند. نبود توافق، خود بیانگر تشتتت عمیق درون رژیم و چندپارگی در درون جناح راست است.

نمود دیگر مشکلات ساختاری رژیم اینکه دستگاه ها ی مدیریت بحران در نظام جمهوری اسلامی کارآیی خویش را از دست داده اند وخود به منابعی بحران زا تبدیل شده اند. مجمع تشخیص مصلحت در قالب صف بندی رفسنجانی در مقابل محسن رضایی  وحدت کارکردی خود را از دست داده است. شورای نگهبان با حذف فله ای کاندیداها خود را در مقابل حکم حکومتی ولی فقیه قرار می دهد و نیروی انتظامی و امنیتی  و قوه ی قضاییه در رعایت مصالح  انتخاباتی کاندیداها دچار سردرگمی شده اند.

همه ی اینها بیانگر این است که رژیم آخوندی – بازاری در موقعیت مناسبی برای ضربه پذیری قرار گرفته است لذا در حال حاضر و با توجه به انباشت انفجاری نارضایتی های اجتماعی باید سعی کرد هجومی وسیع را بر علیه حاکمیت استبدادی آغاز کرد. برای این منظور باید به اصل دوم توجه کنیم وآن، بهره بردن از حداکثر نیروی موجود برای انجام این حمله است :  اصل حداکثر تهاجم.

 

طبقه بندی مخالفان فعال رژیم

 

اما بکارگیری این اصل باید تابع شناخت دقیقی از تنوع مخالفان فعال رژیم باشد. تقسیم بندی سنتی نیروهای برانداز و غیر برانداز که از سالها پیش جا افتاده است از واقعیت توان عملی این نیروها بدور است. بسیاری از افراد و تشکل هایی که خود را برانداز قلمداد می کنند قادر به ایجاد کمترین مسئله ای برای رژیم نیستند تا چه رسد به «برانداختن» آن ؛ در حالی که برخی نیروها که «برانداز» شناخته نمی شوند دردسر بیشتری را برای رژیم فراهم می کنند. از همین روی شاید بهتر باشد با قدری واقع گرایی و در ورای شعارها و ادعاها، معیار دیگری را برای تقسیم بندی پیشنهاد دهیم : «نیروهای مشکل آفرین» و «نیروهای خطر آفرین». این معیار، مرزهای معمول تقسیم بندی بالا و نیز بحث کاذب داخل/ خارج و اپوزیسیون/غیر اپوزیسیون را پشت سر گذاشته و طبقه بندی نیروهای فعال را بر اساس واقعیتی ملموس تر ارائه می دهد.

صفت «مشکل آفرین» به نیروهایی باز می گردد که که در قالب فرد یا تشکل، در داخل یا در خارج از کشور، فعالیت هایی را دنبال می کنند که رژیم ترجیح می دهد با آنها روبرو نباشد. ولی بودن آنها تهدید جدیی برایش محسوب نشده و دامنه ی تاثیر آن بر بقای حاکمیت یا محدود است، یا در دراز مدت میسر است و یا به طور با واسطه می تواند مورد توجه واقع شود.

بر این اساس می بینیم، برخلاف تلاشی که عده ای به طور غرض ورزانه و برخی از سر ناآگاهی برای جلوه دادن موضوع کاندیداتوری مصطفی معین به عنوان امری «نامطلوب» برای رژیم به خرج می دهند به هیچ وجه یک کنش «مشکل آفرین» برای رژیم قلمداد نمی شود ؛ زیرا فرد ولی فقیه بود که به سفارش مشاورانش با حکم حکومتی وی را به نمایش انتخابات بازگرداند تا با تخلیه ی فشارها  کارکردهای مثبت خود را برای نظام داشته باشد.

صفت «خطر آفرین» اما به افراد و تشکل هایی برمی گردد که در داخل و یا خارج از ایران فعالیت هایی را پیش می برند که نه تنها رژیم نمی خواهد، بلکه به واسطه ی تهدید جدی آن برای بقایش،  با تمام قوا در پی کشف و سرکوب آن می باشد.

در اینجا به عمد از ارائه ی لیستی از نمونه های مشخص برای هر یک از این دو مقوله پرهیز می کنیم. زیرا مصداق یابی برای این دو تعریف می تواند دستخوش تفسیر های سلیقه ای به غایت متفاوت و حتی متناقض باشد. هدف در اینجا این است که نظر خواننده را، به عنوان یک مخالف «فعال» رژیم، به پرسش زیر جلب کنیم : فعالیتی که بر علیه رژیم می کنیم از کدام نوع است ؟ آیا این فعالیت به هر روی برایش قابل تحمل است و یا به هیچ روی برایش قابل تحمل نیست؟

  تا زمانی که رژیم می تواند فعالیت «ضد رژیمی» ما را به هر دلیلی تحمل کند در صف «مشکل آفرینان»  و از زمانی که رژیم نتواند فعالیت ما را به هر دلیلی تحمل کند در صف «خطر آفرینان» می باشیم.  فعالیت های مشکل آفرین تنها سبب جابجایی های مهره ها، اصلاحات قلابی و نمایش های سیاسی می شود، اما اصل و اساس نظام  پابرجا و استوار خواهد ماند. این تنها تراکم و انباشت فعالیت های خطر آفرین نظام است که می تواند موجب تغییر و یا سرنگونی رژیم شود.

بدین صورت می توان از این قسمت از بحث چنین نتیجه گرفت که راز تغییر رژیم و خروج از طلسم کنونی، تبدیل کنش های مشکل آفرین به کنش های خطر آفرین است.

 

در اینجا بلافاصله این سوال مطرح می شود که چگونه ؟

 

برای این منظور فرمول جادویی وجود ندارد اما هر کنش گری می تواند بنا بر مشاهده ی اینکه در حوزه ی مدارای رژیم است خود را به عنوان یک نیروی مشکل آفرین بازشناسی کند و ببیند چگونه می تواند با افزودن بر کمیت و کیفیت کنش خویش، به حوزه ی کنش گری خطر آفرین وارد شود.

یکی از ملزومات برای تبدیل کنش مشکل آفرین به خطر آفرین، افزودن بر کمیت و گستره ی اعتراضات، تحصن ها و اعتصابات است. برای این منظور باید تلاش کرد از یکسو بر تعداد شرکت کنندگان در این گونه کنش ها افزود و از سوی دیگر باید سعی کرد حرکت های اعتراضی پراکنده را به هم پیوند داد و به آنها تداوم زمانی بخشید.

موضوع دیگر، کیفیت این حرکت هاست. کیفیت یک حرکت نیز درقالب وجود مدیریت جمعی، برنامه ریزی برای مراحل مختلف، تعیین هدفهای کوتاه، میان و درازمدت حرکت و تشخیص راهکارهای مناسب برای دست یافتن به هریک از آنها می باشد.

نکته ی مهم دیگر در مورد کیفیت، بحث رادیکالیسم  حرکت است و اینکه آیا  یک جنبش اعتراضی برای رژیم خطر آفرین است یا اینکه در حد مشکل آفرینی مطرح  می باشد. رادیکالیزم حرکت هم به دو معناست : نخست آنکه شرکت کنندگان در یک حرکت اعتراضی در صورت سرکوبگری به مقابله و مقاومت فعال بپردازند و دیگر اینکه در صورت عدم توجه مسئولان به خواسته های عنوان شده ی حرکت، آماده ی تشدید آن در جهت فشار بیشتر باشند.

 

پس رعایت این دو اصل، یعنی افزایش کمی وکیفی حرکت های مشکل آفرین، می تواند سبب تبدیل آنها به حرکت خطر آفرین شود.

 

ضرورت هماهنگی جمعی

 

اما در سطح کلان باید دید چگونه می توان به نزدیک سازی نیروهای مخالف رژیم پرداخت. به گمان نگارنده این مهم میسر نمی شود مگر آنکه نیروهای «مشکل آفرین» و «خطر آفرین» به صورت همسو و در حد امکان هماهنگ عمل نمایند. تصور ایجاد یک «جبهه ی متحد از مخالفان رژیم» غیر واقعی و  دوراز ذهن است. نخست به دلیل بافت اجتماعی و طبقاتی بسیار ناهمگون نیروهای موجود، بعد به دلیل تفاوت کیفی میان منافعی که دنبال می کنند و سپس به دلیل نبود فرهنگ و تجربه ی دمکراتیک گفتگو و همکاری سیاسی. اما تصور یک « طیف وسیع از مخالفان رژیم» ممکن و واقعی است. «جبهه» معنا و مفهوم مشخص خود را در سیاست داشته و حکایت از همبستگی ارادی و کمابیش قراردادی چند تشکل و یا افراد معینی دارد که به دنبال همکاری برای دستیابی به یک هدف مشخص هستند، طیف اما به مجموعه نیروهایی است که وجه مشترکشان داشتن یک سمت کلی حرکت می باشد. بدیهی است طیف، رسمی نیست، خود جوش است. جبهه، مدیریت مرکزی و واحد دارد و دارای سخنگوست اما طیف، چارچوب تعیین شده ای ندارد و فقط به واسطه ی کنش گری همسوی اعضایش است که معنا می یابد. در حال حاضر موضوع بی اعتنایی گسترده ی ایرانیان به انتخابات بی معنای رژیم نمود مشخصی است از عملکرد این طیف گسترده بدون آنکه یک هماهنگی مرکزی پشت سر این تحریم وسیع باشد.

در شرایط کنونی می توان تصور کرد که یک طیف وسیع از مخالفان رژیم به طور عملی شکل گرفته است که به گونه ای طبیعی فاقد مدیریت متمرکز است، اما این مانع از آن نمی شود که اعضای طیف به صورت هوشمندانه وهدفمند عمل کنند. برای این منظور کافی است که استراتژی ثابت باشد و تاکتیک ها متغیر. هدف استراتژیک، تغییر رژیم است و تاکتیک های آن می تواند تمامی اشکال مختلف مبارزه ی اجتماعی باشد، از مسالمت آمیز ترین تا قهر آمیز ترین شکل آن : فشار وارد ساختن به تصمیم گیری ها و عملکردهای نهادهای دولتی، نامه ی سرگشاده نوشتن،  تحصن، اعتصاب غذا، تجمع اعتراضی، افشاگری های گوناگون در صحنه ی داخلی و بین المللی، اعتصاب های صنفی، تظاهرات اعتراضی، راهپیمایی، اشغال اماکن دولتی یا کارخانه ها، مصادره ی اموال متعلق به مردم که توسط دولت نامشروع غصب شده است، تنبیه و مجازات جنایتکاران، جلادان، آمران و عاملان سرکوب ها و دستگیری ها، عملیات مسلحانه  بر علیه مراکز مختلف دولتی و سرانجام  قیام توده ای مسلحانه و تسخیر اماکن حکومتی و دستگیری مقامات و مهره های مهم رژیم برای سپردن آنها به دادگاه های حکومت منتخب مردم...

 

اصل ثبات در استراتژی و انعطاف پذیری در تاکتیک ها بدین معناست که هر فعال سیاسی باید از هر گونه حرکتی که منجر به تبدیل حرکت مشکل آفرین به حرکت خطر آفرین شود حمایت کند و تاکیدی بر استفاده ی مطلق و حتمی از یک روش مبارزه ی بخصوص نداشته باشد. به طور مثال تاکید بر پرهیز از خشونت و استفاده ی انحصاری از روش مسالمت آمیز سبب بیمه کردن رژیم و تضمین بقای آن می باشد. زیرا اگر رژیم در مرحله ای نشان دهد که جز با اسلحه کنار نخواهد رفت عدم بکارگیری اسلحه سبب برجا ماندن آن می شود، نه کمتر و نه بیشتر. حتی تئوری انقلاب مخملی نیز در باره ی رژیم صادق نیست زیرا جمهوری اسلامی خشونت را نه به گونه ای اجباری که به صورت انتخابی و داوطلبانه بکار می گیرد. چیزی که در موردحکومت های سابق گرجستان و اوکرائین صدق نمی کرد.

 خلاصه کنیم :

 

بنا به شرایط خاصی که بر میهنمان حاکم است می توان گفت:

 

·          رژیم جمهوری اسلامی دچار بحران زایی ساختاری شده است،

·          بستر اجتماعی و اقتصادی بسیارمستعد حرکت های ضد رژیم است،

·          بهترین موقعیت عینی برای هجومی سراسری به رژیم فراهم آمده است،

·          این هجوم توسط نیروهای مخالف انجام می شود که به دو نوع تقسیم بندی می شوند : «نیروهای مشکل آفرین» و « نیروهای خطر آفرین»،

·          رژیم از بابت نیروهای مشکل آفرین ناراحت است اما از بابت نیروهای خطر آفرین در وحشت است،

·          تغییر یا سرنگونی رژیم توسط کنش های خطر آفرین ممکن است،

·          تبدیل کنش مشکل آفرین به کنش خطر آفرین از طریق توسعه ی کمی و کیفی و بخصوص رادیکالیسم  آن می باشد،

·          چنین امری نیازمند همکاری گسترده میان نیروهای مخالف رژیم است،

·          برای این همکاری شکل دهی به یک «جبهه ی نیروهای مخالف» امری است ناممکن، اما به طور عملی یک «طیف نیروهای مخالف» شکل گرفته است،

·          موفقیت این طیف تابع هوشیاری و عمل اعضای آن است تا کنش های مشکل آفرین را به کنش های خطر آفرین تبدیل کنند،

·          برای این منظور باید بر سر استراتژی تغییر رژیم ثابت قدم و بر سر تاکتیک های دستیابی به آن انعطاف پذیر باشیم.

 

 

جان کلام اینکه در شرایط کنونی و تحت تاثیرانتخابات نباید «تحریم انتخابات» را به عنوان سقف مبارزاتی تعیین کنیم. مبارزه باید تا مرز تغییر رژیم به جلو رانده شود. برای این منظور باید با توجه به نکاتی به آنچه در این نوشته آمد تلاش های پراکنده ی آزادیخواهی را هدفمند ساخت و آن را به سوی دستیابی به منظور نهایی که همانا تغییر سیاسی رژیم است هدایت کرد. انتخابات به یک شکل یا به شکل دیگر خواهد گذشت اما نبرد مردم و آزادیخواهان با رژیم استبدادی همچنان ادامه خواهد یافت. از حالا باید به فکر بعد از انتخابات بود و برای این منظور هر ایرانی به عنوان مبارز سیاسی و به عنوان انسان محروم از آزادی وظیفه و مسئولیت به عهده دارد. با تلاش مستمرو جدی برای ایجاد خطر برای رژیم باید در جستجوی آن باشیم که به حرکت سخت، طولانی و خونین این ملت در راه رسیدن به آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی یاری رسانیم.

 

 

        korosherfani@yahoo.com

* *

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



[تاریخ ارسال: 08 Jan 2007]  [ارسال‌کننده: علی]  [ a365112@yahoo.com ]  
دوست عزیز مشکل ما این دین است. باید زمانی به این نتیجه برسیم که عقل بشر چاره سازتر از دستورهای استخراج شده از لابلای کتابهای قدیمی گنگ و نامعلوم است. آنگاه این شیخ ها و ملاها به اسم دین هر غلطی نمی توانند بکنند. تا آن زمان همالبته راه درازی در پیش داریم و باید آگاهی و دانش مردم را بالا ببریم.متاسفانه شبکه های ماهوارهای و رادیویی خارج و مخالف و حتی این سایت هم فیلتر اند و این کار را سخت کرده است.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.