شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ - ۱۵ دسامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

سازمانهاى چپ و كمونيست ايران و روز جهانى كارگر

م. راد

م . ر ا د m.rad@gmx.net) ) بيش از بيست سال است كه Sofa Party ( احزاب مبلى ) هاى ايرانى كه اكثر قريب باتفاق آنها ساليان سال است در خارج از كشور زندگى ميكنند وبخصوص در اروپا جا خوش كرده اند براى خالى نبودن عريضه بمناسبت هاى مختلف آن هم پس وپيش اعلاميه و فراخوان ميدهند و بدين ترتيب مسئله طبقه كارگر ايران و انقلاب پرولترى را نه در ايران بلكه در جهان بدون وقفه و با تعداد انگشت شمار خود حل كرده و تمام كارگران دنيا را بسلامتى خوشبخت كرده و آنها را براحتى و بدون دردسر و بدون مبارزه مسلحانه از شر هيولاهاى سرمايه دارى و امپرياليسم و نيروهاى مرتجع كه گويا در ايران ودر تمام جهان يك دست واز يك قماش هستند بمقصد غايى يعنى سوسياليسم ميرسانند. براى اين نيروها امپرياليست ها كه تا قبل از شروع جنگ عراق وجود خارجى نداشتند و فوق العاده دمكرات و مدرن و انسانهاى پاكى بودند كه فقط و فقط خوبى طبقات زحمتكش را مى خواستند و اساسا قرار بوده وهست كه آنها بجاى كارگران و زحمتكشان كه بيش از نود درصد مردم دنيا را تشكيل ميدهند كار كنند و جور اين زحمتكشان را بكشند در دستور كار قرار نداشت. آنها تصور ميكنند كه اعلاميه ها و اطلاعيه ها از طريق رسانه هاى الكترونيكى بسرعت نور خورشيد پس از رسيدن به ايران و البته در سراسر جهان در تمام وجود كارگران و فقط هم كارگران چون براى آنها بيش از هفتاوپنج در صد مردم دنيا جزو ضد انقلاب هستند نفوذ كرده و آنها نه در روزهايى كه اين احزاب وگروها كه تعداد اعضاء اكثر قريب باتفاق آ نها از تعداد مبلمان خانه آنها بيشتر نيست كه اگر البته مبلمانى در كار باشد بلكه به پيشواز فراخوانها رفته و بسرعت برق انقلاب كرده واين رهبران عالى مقام را نه تنها در ايران بلكه در سراسر جهان دعوت كرده تا رهبرى آنها را در اسرع وقت بعهده بگيرند چرا كه تنها همين رهبرى در جامعه طبقه كارگر ايران و جهان كم است اين دلباختگان و شيفته كارگران ميتوانند همانند دوران خارج از كشور باد بغبغب بياندازند و صد البته از جاى ديگر در كنند تا همه كارها مثل هميشه از طريق تخيل ورويا كه بيش از بيست و پنج سال است سر خود را شيره ماليده وبزعم خود مشكل انقلاب را حل كرده اند بخوبى وخوشى پيش برود البته اگر اين وارستگان عالى مقام كه تمام دانش و تجارب دنيا را يك تنه وغير قابل تصوريكجا در خود جمع دارند و همه چيز را تا ته يعنى از اول تا آخر دنيا پيش بينى كرده ومثل هميشه تمام آنچه را كه گفته اند ونوشته اند موبمو وبدون كاستى باجرا در آمده و مو هم لاى درز آن نميرود وصد البته بدون تجربه عملى هيچ اشتباهى در پروسه انقلاب اتفاق نيافتاده وهيچ مقاومتى هم در كار نخواهد بود. صحنه تئاتر از آنجا شروع ميشود كه تعدادى انقلابيون نابغه كه هر چه خوبان در جهان دارند آنها تنها دارند و بدون تحصيلات و بدون تجربه و بدون زير چشمى نگاه كردن به تاريخ مبارزات مردم دنيا وتجربه احزاب مترقى و كمونيست و حتى بدون شركت در كار عملى با آنهايى كه اين منوران تاريخ براى انها دل ميسوزانند كار را از نو شروع كرده چون اين انسانهاى استثنائى ذاتا كمونيست بوده وهر آنچه دارند از شكم مادر با خود آورده اند بهمين دليل است كه تا بامروز هرچه پرت وپلا گفته اند شكمى بوده و بهمين سادگى هم كسى براى آن تره هم خورد نميكند. حال نگاهى بيفكنيم بتاريخ اين مبارزين تافته جدا بافته پيش از سرنگونى رژيم پوشالى ووابسته سابق حاميان زحمتكشان كه عجله فراوانى براى خوشبختى و سعادت طبقات زحمتكش داشتند و ميخواستند در كوتاه ترين مدت ممكن مسئله انقلاب را حل بكنند دست بمبارزه مسلحانه از نوع شهرى آن زده وبدين ترتيب بخش بزرگى از روشنفكران كه عمدتا از دانشجوها بودند را از ارتباط نزديك با طبقات زحمتكش محروم كردند. اين شيوه مبارزه را طيف هاى ديگر كه داراى ايدئولوژى چپ نبودند نيز پيش گرفتند. در دوره مبارزه مسلحانه سازمانهاى كمى بودند كه دست باين نوع مبارزه زدند و چون پايگاه توده اى ويا مناطق آزاد شده نداشتند طبعا موفقيت چندانى حاصل نميشد و در سالهاى 53 تا 55 بسيارى از اعضائ وهواداران اين گروها كشته ويا زندانى شدند. پس از سرنگونى رژيم ديكتاتورى سابق سازمانهاى چريكهاى فدايى خلق و سازمان مجاهدين خلق مجدا خود را سازمان دهى كردند بخش قابل توجهى از دانشجوها و دانش آموزان بنا به گرايشات خود بسوى اين سازمانها هجوم آوردند وحتى بخشى از تكنوكراتها و بوروكراتها كه گرايش بعدالت اجتماعى داشتند نيز هوداران اين دو جريان شدند اين دو سازمان يكى با گرايش چپ و ايدئولوژى ماركسيستى و ديگرى با تشكيلات مشابه ولى ايدئولوژى مذهبى از نوع شيعه آن وارد صحنه مبارزات سياسى ايران شدند. بتدريج سازمانها و احزاب و گروه هاى ديگرى نيز در كشور ايجاد شد حزب دمكرات كردستان و كومله كه هردو فقط در منطقه كردستان نفوذ داشتند و از پايگاه توده اى برخوردار بودند. گروها و احزاب ديگر شامل دو جريان خطى در سطح بين المللى كه يكى در خط اتحاد شوروى و ديگرى در خط جمهورى خلق چين ميشد تاثير اين دو جريان بعلـت وزنه اى كه دو كشور فوق در سطح جهانى داشتند تعيين كننده بود . دوسازمان فدائى و مجاهد با وجود گرايش فراوان جوانان بآنها بعلت سابقه مبارزاتى چريكى هر گز نتوانستند خود را از اين شيوه مبارزه خلاص كنند سازمان چريكهاى فدائى كه هنوز از استخوان بندى تشكيلاتى محكمى بر خوردار نبود در دو جبهه يكى در كردستان و ديگرى در تركمن صحرا جنگ را آغاز كرد مسئله ايوئولوژى فدائيان هنوز حل نشده بود كه هردو جبهه باز شده با شكست مواجه شد و در مباحثات داخلى علاوه بر انشعاب كه در واقع كار سازمان را بپايان رسانده بود بخش اكثريت بلاخره از موضع مستقل كه قبلا علت بقاع آن بود وارد جبهه اتحاد شوروى و حزب توده شد. در نتيجه اين تشكيلات وساير تشكيلاتهاى جداشده از آن ديگر نتوانستند نقش مهمى در تغيير وتحولات ايران بازى كنند و هنوز هم از نظر ايدئولوژيك و تاكتيك و استراتژى در نوسان هستند و تا كنون ثبات پيدا نكرده اند. حزب دمكرات كردستان مجددا از طرف قاسملو و بقيه اعضاء سابق كه در اروپاى شرقى زندگى ميكردند در محاباد بنيانگذارى شد و حتى آقاى قاسملو در انتخابات مجلس خبرگان از محاباد انتخاب شد ولى خمينى آنرا برسميت نشناخت حزب دمكرات در همان روزهاى اول انقلاب پادگان زرهى مهاباد را اشغال كرد و توانست بسيارى از هوادارن خود را مسلح كند استخوان بندى اين حزب الگوبردارى از احزاب سوسيال دمكراسى اروپا بود و چون رهبرى ساليان سال در خارج از كشور زندگى ميكرد واز اوضاع واحوال جامعه نيز چندان با اطلاع نبود نتوانست از نظر تشكيلاتى مستقل عمل كند بخصوص كه قاسملو هرگز خود را از چنبره سياستهاى اتحاد شوروى خلاس نكرد كه در آن دوره خيال جلب و همكارى سوسيال دمكراتها را در سر مى پروراند. اين حزب طى يك درگيرى خونين با كومله كه هردو طرف تلفات زيادى دادند بهمراه كومله ضربه سختى به جنبش خلق كرد وارد آورد اين حزب نيز نتوانست خود را ازرهبرى فردى قاسملو رها سازد و حد اقل از نظر ظاهرى خود را مثل احزاب سوسيال دمكرات اروپا سازمان دهد قاسملو در تمام موارد بتنهايى تصميم ميگرفت و اين تصميمات را بمرحله عمل در مى آورد همين تصميمات فردى نابجا بود كه در وين اطريِش طى ديدار مخفيانه با مقامات جمهورى اسلامى ترور شد. كومله يا سازمان زحمتكشان خلق كرد نيز پس از انقلاب در ايران پا گرفت اين تشكيلات تنها سازمانى بود كه در بطن يك مبارزه توده اى در كردستان شكل گرفت و توانست بدليل سابقه تاريخى مبارزاتى بسرعت در بين خلق كرداز محبوبيت خوبى بر خوردار شود كومله در واقع تنها سازمان انقلابى بود كه در تمام طبقات واقشار كرد نفوذ داشت بر خلاف ساير سازمانهاى ديگر كه طرفداران آنها فقط اقشارى از جامعه بودند. در نتيجه كومله تنها نيرويى بود كه ميتوانست با جمع بندى از كار توده اى ومبارزاتى و احيانا ياد گيرى و استفاده از جنبش هاى توده اى ديگر كشورها خود را بيشتر تكامل داده وپايگاه خود را در منطقه كردستان حفظ بكند بهمين علت بود كه بخشى از روشنفكران با شتاب فراوان بآن پيوستند ولى رهبرى كومله بعلت عدم تجربه و عدم استفاده از تجارب كشورهاى ديگر بجاى فرستادن اين نيروها در بين توده ها وتشويق آنها براى يادگيرى از توده هاو زحمتكشان تا آنها را عملا در كار عملى و تئوريكى بهتر بشناسند وآنها را در يك پروسه طولانى مدت و پس از گذراندن دوره هاى آموزشى آبديده كرده و بعد بعضويت كومله در آورد اين شانس را از موضع اعتماد بتعدادى حراف و بغايت بيسواد و بدون تجربه عملى كه تنها ميخواستند به زحمتكشان دستور بدهند و براى آنها تعيين تكليف بكنند وارد يك تشكيلا ت توده اى كرد كه آنها نه اينكه تشكيلات را بدست گرفتند بلكه آنرا متلاشى كرده و امروزه نيز به عمله واكره نيروهاى امپرياليستى و ارتجاعى تبديل شده اند ولى ضربه مهلكى به تنها سازمان با پايه توده اى زده اند كه براى جبران آن ساليان سال كار لازم است. ولى نيروهاى انقلابى از تجارب مى آموزند بشرطى كه علت شكست را با توده ها در ميان بگذارندهمين افت و خيزها است كه جنبشها را آبديده ميكند و به پيروزى ميرساند با تجربه پيش آمده در كردستان در رابطه با دوحزب فوق علاوه بر لطمه شديد به خود اين دو تشكيلات در مجموع تمامى نيروهاى مترقى و انقلابى آسيب فراوانى ديدند و براى جبران اين شكست راه بسيار طولانى در پيش دارند. سازمان مجاهدين خلق نيز همانند ساير سازمانها تنها دو سال وقت داشت تا خودرا جمع وجور كند واين مدت زمان بسياركمى بود اين تشكيلات با توجه به گرايشات مذهبى در آن دوره بخش قابل توجه اى از اقشار روشنفكر را در بر ميگرفت براى آماده كردن آنها از نظر كار تشكيلاتى بوقت بيشترى شايد سالها نياز بود. در عين حال كه رژيم همزمان با حفظ ارتش و پليس و ژاندارمرى در تدارك سازمان دهى و مسلح كردن سپاه پاسداران ، بسيج ، كميته و جهاد بود با اين تفاوت كه تمام امكانات مالى با يك ذخيره ارزى قابل توجه و همكارى كشورهاى ديگر را پشت سر داشت و مدام در كار تمام سازمانها اخلال ميكرد و درصدد تلاشى آنها بود و بلاخره رژيم در تابستان 1360 با تداركى كه ديده بود شروع به تهاجم و سركوب نيروها ى چپ ومجاهدين كرد. سازمان مجاهدين خلق كه در بحران انقلاب مقادير زيادى اسلحه از پادگانها بغنيمت گرفته بود به نيروهاى خمينى كم بها داده وبراى دچار نشدن به سرنوشت حزب توده در كودتاى 1332 كه بدون كوچكترين مقاومتى صحنه را ترك كرده بود و بخارج پناهنده شده بود وارد يك جنگ چريكى شهرى نابرابر با رژيم شد بدون آنكه امكان عقب نشينى در هيچ نقطه اى را داشته باشد. طبعا چنين جنگى نابرابر تنها ميتوانست از موضع دفاعى باشد كه چنين نيز بود در اين مبارزه سازمان مجاهدين نيروى زيادى از دست داد ضمن آنكه براى جبران نيروهاى از دست داده بامشكل بزرگى مواجه شد مجاهدين نيز مثل بخش بزرگى از نيروهاى مقاومت نتوانسته بود خود را از جنگ چريكى شهرى خلاص كند در نتيجه در دام خمينى افتاد و ضربه فراوانى ديد بدون هيچ ترديدى براى آغاز يك جنگ تمام عيار بادشمن ارزيابى توازن نيروها اولين محاسبه اى است كه با يد هر نيرويى بآن دست بزند. ترميم نيروهاى از دست داده ارتباط وسيع توده اى وتامين هزينه هاى مبارزه با دشمن از قبل ميبايست تدارك ديده ميشد علاوه برآن مجاهدين مبارزات خود را با نيروهاى ديگر نظير حزب دمكرات و كومله هم آهنگ نكرده بود. تازه اين درگيرى موقعى پيش آمد كه مردم يك رژيم را سرنگون كرده بودند و از نظر روانى آمادگى وارد شدن در جنگ ديگر را نداشتند طبيعى بود كه انتظار همگانى در درجه اول صلح وامنيت و رفاه بود علاوه بر همه اينها خود رژيم نيز از يك مبارزه برعليه ديكتاتورى و امپرياليسم پا گرفته بود كه نميشد از مردم باين سرعت انتظار عكس العمل را داشت. مجاهدين بتدريج از اين نوع مبارزه دست كشيده و نيروهاى خود را براى روز مبادا بعراق منتقل كردند وعليرغم حمله فروغ جاويدان كه با شكست مواجه شد مجاهدين همچنان برروى تاكتيك جنگى خود پافشارى ميكند وهر گز كوشش نكرد بتدريج و از طريق همكارى با ساير نيروها كه امريست ضرورى وحياطى به ايجاد پايگا هاى آزادشده در داخل ايران بپردازد جنگ عراق نشان داد كه در صورت تهاجم فاشيستى از نوع آمريكايى آن اين نيروها شانسى براى بقا ندارند واگر هم بتوانند دوام آورند بايد در محدوده كنترل نيروهاى امپرياليستى عمل كنند . در مورد سياست ايجاد جبهه تا كنون نيروهاى كمونيست و مقاومت موفقيت چندانى بدست نياورده اند چرا كه اين نيروها موفق نشده اند تا كنون بين تئورى و پراتيك و استراتژى هم آهنگى لازم را ايجاد كنند تا بيك تاكتيك سيال روى آورندو از مبارزات كارگران و زحمتكشان دفاع كنند. در هر مبارزه اى بايد هر لحظه و هر واقعه وروند تغيير تحول را نه تنها در ايران بلكه در منطقه و جهان تحليل كرد و در همان رابطه تاكتيك لازم را اتخاذ كرد كه ايجاد جبهه در همين رابطه ميگنجد. پس از روى كار آمدن رژيم جمهورى اسلامى در رابطه با جناح بندى هاى رژيم مباحثات بيشمارى بين نيروهاى مترقى وانقلابى صورت گرفت و تم ها برروى دفاع از تماميت آن ويا بخشى از آن و يا اصولا رد تمام سيستم دور ميزد. همين موضوعات بود كه بتلاشى اكثريت نيروها منتهى شد. در دوره دولت آقاى بازرگان رهبر نهضت آزادی ايران كه خود طرفدار سرسخت دكتر مصدق بود واعضاء و طرفداران آن كسانى بودند كه يا از كار در زمان رژيم سابق محروم بودند ويا در زندان بودند و اصولا در بين آنها سرمايه دارى كه در آن دوره مد روز بود وجود نداشت از طرف نيروهای چپ همه آنها را با چوب سرمايه داری ليبرال مورد حمله قرار ميدادند ولى واقعيت اين بود كه اعضاء و هواداران و رهبرى حزب نهضت آزادى در مجموع از تكنوكراتها و بوروكراتها تشكيل ميشد ودر آن دوره طيف وسيعى را در بر ميگرفت. سازمانهاى مقاومت ايران از همان ابتدا هيچ سياست پايه اى ودرست در واقع تاكتيك درست در رابطه با جناح بنديهاى رژيم نيروهای در گير در جامعه نداشتند بخشى مايل بودند بر اساس دانش وتجارب خود در عين حال كه تضاد فراوانى با رژيم ورهبرى آن داشتند در چهار چوب قانون اساسى رژيم كار كنند ولی‌ بخش بزرگی از نيروهای چپ باحمله مداوم بدولت بازرگان كه كوشش ميكرد پاى بندى خود را باجراى قوانين موجودعليرغم حمله همه جانبه كه از طرف مذهبى هاى رژيم و نيروهاى چپ كه در تدارك سرنگونى اين دولت بودند باثبات برساند نه اين كه ساقط شد بلكه از آن ببعد فعاليت ساير نيروها نيز بشدت مختل شد. تقريبا همه سازمانهاعملا با مرتجع ترين نيروهاى مذهبى در يك جبهه قرار گرفتند و خمينى توانست از آب گل آلود استفاده كرده بازرگان را با اشغال سفارت آمريكا از كار بر كنار كند و نهضت آزادى را همانند بخش بزرگى از چپ ها عامل آمريكا ناميد وحتى آنها را از فعاليت حزبى محروم كرد وتعدادى از رهبران بر جسته نهضت آزادى را بزندان انداخت وتمام پستهاى حساس مملكتى را از وجود وتاثير آنها پاكسازى كرد. از اين تاريخ بتدريج و با برنامه حساب شده يكى يكى سازمانها واحزاب را سركوب كرد. شروع جنگ با عراق فضاى لازم را به حكومت داد تا پايان جنگ از فعاليت نيروهاى مخالف جلوگيرى كند در نتيجه تاثير نيروهاى مترقى را در جامعه ايران محدود وحتى نابود كرد و موفق شد بتدريج تمامى نيروها را از مرزهاى كشور بيرون رانده كه بخش قابل ملاحظه اى كه جان سالم بدر بردند به كشورهاى ديگر پناهنده شدند كه اين اسكان همچنان در خارج ادامه دارد در نتيجه اين سركوب تدارك و سازماندهی طبقه كارگر و ساير زحمتكشان و كار سندكايی عملا مختل شد. از اين تاريخ ببعد هر چقدر نيروها از بودن در داخل جامعه محروم ميشدند و از طرفى هرچقدر طرفداران واعضاء سابق از اين تشكيلاتها فاصله ميگرفتند گرايش به چپ روى و سكتاريسم وافراط گرى در بين نيروهاى مهاجر شتاب بيشترى گرفت ودر بين اين نيروها چپ زدن به مد روز تبديل شد و بر تعداد سازمانها و احزاب در خارج از كشور افزوده شد بطورى كه بجرات ميتوان گفت هرگز در دوران صد سال گذشته مبارزات نيروهاى مترقى وانقلابى در ايران اين نيروها تا بدين حد منفرد ، بى پايه و بى برنامه نبودند تا اين حد تئوريهاى عجق وجق وبى پايه از طرف نيروهايى كه خود را مترقى وانقلابى ميدانند به بيرون درز نكرده بود وباز بايد تاكيد كرد كه در هيچ دوره اى از تاريخ مبارزات نيروهاى مترقى اينهمه بيسواد در راس سازمانها و احزاب قرار نگرفته بودند نگاهى به رهبرى سازمانها و احزاب كه عمدتا عارى از شخصيتهاى تحصيل كرده هستند خود گواه بلبشوى جريانات سياسى كشور ما در بيست و پنج سال گذشته است. عجيب نيست كه روشنفكران ما كه عمدتا از افراد باسواد ومسلح بدانشهاى امروز جهان هستند به ريش همه سازمانها وبرنامه هاى غير عملى آن ميخندند و حاضر به همكارى با آنها نيستند. مگر ميشود امروزه در جهان تشكيلات سياسى ايجاد كرد كه بسيارى از رهبرى وكادرها وحتى اعضاء آنها از باسوادترين وحتى بهترين آنها نباشند وگرنه چگونه ميتوان علم اقتصاد ، علم سياست ، علم تشكيلات ، علوم نظامى وعلم پيروزى انقلاب وساير علوم را در امر مبارزه پياده كرد وپيش برد و اصولا فهميد و تشكيلات را با آخرين فنون علم ودانش كه خود تجارب تاريخ توده هاى جهان است را مسلح ساخت بنظر ميرسد مبارزه را ساده گرفته ايم و فكر ميكنيم با چلقوز آدم بيسواد ميشود انقلاب كرد طبيعى است كه نتايج اين نوع مبارزه را در بيست و پنج سال گذشته مى بينيم وجود بيش از بيست سازمان وحزب ماركسيستى خود شاهد خوبى بر ادعاى فوق است ضمن آنكه تعداد زيادی سازمانهای غير كمونيست طرفدارطبقه كارگر و زحمتكشان نيز وجود دارند بايد اذعان كرد تنها ايرانيها در جهان هستند كه اين همه حزب وسازمان كمونيستى وغير كمونيستی طرفدار زحمتكشان دارند. آنچه در بالا بآن اشاره شد در واقع نشان ميدهد كه پاگيرى ورشد سازمانها واحزاب دقيقا در دوره اى صورت گرفت كه يك فضاى مناسب براى فعاليت در ايران و كار در بين توده ها در دوران انقلاب ودوسال بعداز آن بوجود آمد وروشنفكران ما از آنجا كه عجله فراوانى براى رهبرىو پيروزى انقلاب سوسياليستى داشتند علاوه بر آنكه در تمامى زمينه ها تمامى خواه بودند بلكه در هيچ زمينه اى حد نگه دارى نكردند واز شرايط پيش آمده سود نجستند. تجربه نشان داد فقط وفقط بودن در بين توده ها وشريك بودن در تمام مسائل ومشكلات آنها امكان رشد وپاگيرى سازمانهاى توده اى را امكان پذير مى سازد بهمين دليل بود كه نيروهاى ارتجاعى ما را بدام انداختند تا همه ما را از اين امكان محروم كنند وچقدر هم اشتباهات ما به اين امر كمك كرد كه آنها در اين سياست پيروز شوند. چه خدمتى در شرايط فعلى ميشود به طبقه كارگر و جنبش كرد؟ - تشكيل كنفرانسى با حضور همه سازمانهاى چپ كه ما ركسيسم را و تجارب انقلاب هاى تحت رهبرى احزاب كمونيست را در صد سال گذشته جزيى از تلاش براى رسيدن به جامعه دمكراتيك و گزار به سوسياليسم را برسميت مى شناسند وميپذيرند و آنرا دست آورد مبارزات طبقه كارگروتوده هاى زحمتكش جهان ميدانند در كوتاه ترين فاصله ممكن بدون محدوديت وپيش شرط براى حضور درآن . - تدوين قطعنامه اى خطاب به تمامى زحمتكشان و بخصوص طبقه كارگر و خلقهاى ايران ضمن پوزش از تنها گذاشتن آنها در شرايط سخت سالهاى گذشته از اين كه نتوانسته اند كوچكترين معضل سياسى واجتماعى آنها راحل بكنندو بجز سروكله زدن با همديگر و اقدام بر عليه همديگر هيچ بارى از دوش زحمتكشان بر نداشته اند. اين موضع درست وبجا ميتواند تاثيرات غير قابل تصورىدر جامعه ايرانی داخل و خارج كشور بگذارد و وجهه اين نيروها را بالا ببرد. - تعهد بايجاد يك حزب ويا سازمان سراسرى عليرغم اختلافات موجود و كوشش در يكى كردن نظرات و مواضع خود بر اساس منافع زحمتكشان ايران در مدتى تعيين شده اين موضوع ميتواند بزرگترين محك كوشش علنى براى طبقه كارگر و ساير زحمتكشان براى پذيرش و همكارى با طرفداران آنها ارزيابى شود. - دست شستن از دادن فراخوانهاى توخالى و بدون تاثير در جامعه ايرانى در خارج وداخل بدون در نظر گرفتن شرايط داخلى وبين المللى و بدون مطالعه دقيق و علمى ، احترام گذاشتن به نظرات روشنفكران داخل وخارج از كشورو اهميت حياطى دادن بنظرات و دانش علمى آنها و پذيرفتن اصل استقلال انسانها بدون تعيين تكليف براى آنها . - احزاب و سازمانهاى چپ موجود كه اكثريت قريب باتفاق آنهادر خارج از كشور زندگى ميكننداز اقشار ميانى جامعه تشكيل شده واز آنجا كه در بين توده هاى كار وزحمت زندگى نميكنند و پراتيك اجتماعى ندارند واز تداوم پيشرفت تغيير و تحول اجتماعى واقتصادى جمعبندى دايمى ندارند در واقع تئورى را در عمل پياده نميكنند تا صحت وصغم آنراعملا ببينند مدام در نظرات خود تجديد نظر كرده وراه چاره را براى توجيح نوسانات و نظرات خود مراجعه به آثار كلاسيك ماركسيستى مى بينند و در واقع مارکسيست آكادمى گر هستند تا مارکسيست عملى؛ بر طرف كردن اين نقص تنها از طريق شركت در پراتيك اجتماعى ممكن پذير است. - در خارج از كشور يكى از راه حل هاى برطرف كردن اين نوسانهاوكاستيها ميتوانداين باشد كه اين نيروها خود را موظف كنند براى تامين معاش زندگى شخصى از طريق كار خود زندگى خود را اداره كنند در واقع تازمانيكه نيروهاى چپ با هزينه ديگران زندگى ميكنند تا ابد براى ديگران و بخصوص براى زحمتكشان دستور صادر كرده كه صد البته نه گوش شنوايى خواهد داشت و نه امكان اجرا اين موضوع تنها محك طرفدار بودن طبقه كارگر وساير زحمتكشان است. - جمع بندى علمى مبارزات زحمتكشان جهان در قرن گذشته و علت پيروزيها وشكستها ى آن و بررسى نقاط قدرت وضعف آن تنها وتنها از طريق جستجوى حقيقت از درون واقعييات امكان پذير است بدون اين جمعبندى تدوين يك استراتژى طولانى مدت براى پيروزى وهدايت طبقه كارگر و ساير زحمتكشان امكان پذير نيست. - در قرن گذشته دوانقلاب عظيم در جهان اتفاق افتاد كه هردو در شرايط ويژه اى به پيروزى رسيد. انقلاب كبير شوروى: انقلاب اكتبر در بحبوحه جنگ جهانى اول ودر شرايط تلاشى و ضعف مطلق نيروهاى امپرياليستى و استعمارى و پوسيدگى امپرياليست روسيه كه در اثر جنگ بينهايت ضعيف شده بودندو وجود يك حزب كمونيست با رهبران برجسته و كار آزموده به پيروزى رسيد سياستهاى درست وتاكتيكهاى لازم حزب كه توانست به بهترين وجهى از اوضاع جهانى بهره بردارى كند و انقلاب را از درون استحكام بخشد واين امر موقعى نتيجه قطعى داد كه هنوز جنگهاى امپرياليستى براى تقسيم و كنترل جهان ادامه داشت و همزمان جنبشهاى توده اى در كشورهاى همسايه در اوج خود بودو تمامى حكومتهاى مرتجع درگير جنگهاى داخلى بودند و انقلاب روسيه از پشتيبانى زحمتكشان جهان نيز بر خوردار بود. انقلاب عظيم جمهورى خلق چين : اين انقلاب درست در بحران جنگ جهانى دوم در شرايطى پيروز شد كه چين داراى يك حزب كمونيست آبديده كه در سال 1921 تشكيل شده بود و تجارب انقلاب شوروى را پشت سر داشت و از پايگاههاى توده اى وسيعى در سطح كشور برخوردار بود در جنگ جهانى دوم تمامى امپرياليستها بشدت بجز آمريكا ضعيف شده بودند كشورهاى امپرياليستى آلمان وژاپن و ايتاليا علاوه بر شكست در جنگ آسيب فراوانى ديده بودند و ساير امپرياليستها نيز حد اقل براى مدت كوتاهى از صحنه خارج شده بودند ودقيقا در همين دوران بود كه آمريكا كوشش كرد اشتباه اروپا را در جنگ اول جهانى نكند بهمين دليل پس از شكست فاشيسم در 1945 بلافاصله با تمام نيرو وبا جنگى نابود كننده از سال 1945 تا 1949 براى جلوگيرى از اين انقلاب با چين وارد جنگ شد ولى ديگر دير شده بود اين بار امپرياليسم آمريكا تنها بود سراسر دنيا در حال انقلاب و اتحاد شوروى پشت انقلاب چين ايستاده بود و جنبشهاى آزادى بخش در سطح جهان نفس امپرياليست آمريكا را گرفته بودند و هم زمان جنگ كثيف امپرياليستها بر عليه همديگر براى تقسيم مجدد جهان ادامه داشت انقلاب چين وكره و اروپاى شرقى و ويتنام آنقدر قوى بود كه هيچ نيرويى را توانايى پيروزى بر آن ممكن نبود. - توازن قوا در جهان بالكل و بنفع نيروهاى بالنده بهم خورد بسيارى از نيروهاى ارتجاعى و امپرياليستى به لانه هاى خود رانده شدند ولى آنها بيكار ننشستند و شروع ببازسازى خود كردند وبا توجه به منابع طبيعى و زيرزمينى و تكنيك و غارت منابع كشورهاى جهان سوم و بدهكار كردن آنها بتدريج بوضعيت اقتصادى خود سروسامانى دادند و اين در شرايطى صورت گرفت كه بنيه اقتصادى اتحاد شوروى را در جنگ از بين برده بودند و چين وكره را با خاك يكسان كرده و تمامى اين كشورها را در محاصره اقتصادى دايمى قرارداده بودند واز انتقال تكنيك ونوآورى باين كشورهاى نوپا خوددارى ميكردند و از هرگونه تجارت با آنها سر باز ميزدند. - اتحاد شوروى بدون ارزيابى از نيروهاى مادى و توازن قوا كه لازمه در گير شدن در جنگ نهايى است در سالهاى 1965 تا 1990 در عرصه بين المللى وارد رقابتهاى جهانى با ارتجاع غرب شد كه از نظر انباشت سرمايه و توازن نيروها در موقعيت بر ترى قرار داشت بدين ترتيب عملا بازمانده هاى كشورهاى مستقل و تازه استقلال يافته را متلاشى كرد و بهمراه كشورهاى غرب به پلاريزه كردن نيروها در جهان پرداخت در سالهاى 1970 تا 1990 بخوبى ميشد در سطح جهان ديد كه در جهان سوم نيروهاى سياسي موجود يا طرفدار شوروى بودند ويا طرفدار آمريكا اين پلاريزه كردن غلط نيروها لطمه شديدى بتمام سازمانهاى چپ و مترقى در جهان زد كه ترميم آن نيز به يك كار طولانى مدت نياز دارد بخصوص كه نيروهاى سياسى اتحاد شوروى را در اين سالها سمبل سوسياليسم مى ديدند بدين ترتيب خود شوروى و هم پيمانان آن در رقابت با غرب متلاشى شدند. - تعريف عمومى از اوضاع جهانى با توجه به شرايط موجود و تجزيه وتحليل علمى توازن نيروها بر اساس واقعيات موجود بدون اين جمعبندى مبارزه و ارتباط جهانى مبارزه طبقاتى امكان پيروزى وحتى تشكل نيروها امكان پذير نيست . - تعريف واقعى از وضعييت طبقاتى و اقتصادى بر اساس مطالعه داده هاى موجود در ايران ونه بر اساس تخيلات و نسخه بر دارى از كشورهاى ديگر تا بتوان مردم را قانع كرد به تشكيلاتها بپيوندند وبدين ترتيب اين احزاب و سازمانهاهستند كه ميتوانند حافظ منافع اكثريت طبقات زحمتكش و خلقهاى ايران باشند وگرنه تعيين دوستان ودشمنان انقلاب وپيشبرد مبارزه ناممكن است. - بخشى از نيروهاى چپ راه حل را در بازگشت به گذشته يعنى 140 سال پيش درآثار كارل ماركس ومانيفست آن دوره جستجو ميكنند ماترياليسم ديالكتيك دانش مبارزه طبقاتى و تاريخى توده هاى مردم در ادوار تاريخ است شاهكار ما ركس در كشف اين تئورى جهانشمول است آنها نميخواهند تجارب زحمتكشان جهان و انقلابهاى جهانى بعداز ماركس را مورد مطالعه قرار بدهند علت آن است كه آنها ميخواهند از مباحثه براى حل انقلاب طفره رفته و آنرا بسادگى دوران ماركس مى بينند ماركسيسم نه مذهب يهود است كه منتظر يهودا براى ظهورباشد ونه مذهب مسيحى است كه منتظر آمدن حضرت مسيح بزمين از آسمان باشد ونه امام زمان كه قرار است روزى ظهور كند همه اين مذاهب تا آمدن روز مبادا بمردم ميگويند كه هيج چيز تغيير نميكند و همه چيز تا آمدن اين رهبران بحالت سابق باقى خواهد ماندآنها به تكامل اعتقاد ندارند آنها بتاريخ مبارزات توده ها اعتقاد ندارند. ولى ماركسيسم علم تكامل است علم تحول است علم تجربه ودانش بشرى از بدو پيدايش تا بامروز و دست آوردهاى آن است علم شناخت ضرورت و تغيير آن بنفع اكثريت است علم تحليل مشخص از شرايط مشخص است چگونه ميشود تاريخ مبارزات توده ها در صدوپنجاه سال گذشته راناديده گرفت و از آن گذشت اين در واقع همان مذهب است كه هيچ تغييرى را نمى پذيرد اين همان ايدئاليسم وهمان دگم مذهبى است كه اعتقاد دارد مذاهب آيات آسمانى هستند وكلام خداهستند بنابراين تغيير ناپذيرند. انقلاب اكتبر و انقلاب چين بتجربه نشان دادند كه ماركسيسم خلاق وعملى است وتنها با تجزيه وتحليل مشخص ودر شرايط مشخص و بر رسى توازن نيروهاو يك تشكيلات منسجم ميتوان به موفقيت دست يافت. داده هاى امروز با توجه به تكامل جوامع بهيچوجه قابل مقايسه با دوران كارل ماركس نيست بنابر اين بآن مفهوم نيست كه گويا مانيفست آيه قرآن است جمهورى خلق چين و بخصوص مائو با جمعبندى از اوضاع چين و جهان ديكتاتورى پروتاريا را با در نظر گرفتن تجارب اتحاد شوروى و با توجه بشرايط چين به ديكتاتورى خلق تئوريزه كرد و بمرحله اجرا در آورد ويا لنين مسئله امپرياليسم آخرين مرحله سرمايه دارى را تئوريزه كرد و انقلاب را در روسيه به پيروزى رسانيد طبيعى است كه ماركس در آن شرايط وبا آن داده ها وبا آن مرحله تكامل نميتوانست اين مسائل را ببيند و ارزيابى كند علاوه بر آن ماركس نه خدا بود و نه فرستاده خدا كه جهان را از ازل تا ابد پيش بينى كند ماركس هم يك ماترياليست بود. - ما بايد يك بار ديگر بطور جدى مسئله انقلا ب دمكراتيك را مورد مطالعه قرار دهيم تا از بن بستى كه بآن دچار شده ايم وساليان سال است كه آب در هاون ميكوبيم خلاص شويم ما بايد به آن تئوريهايى روى آوريم كه مارا با توده ها نزديك ميكند و آنها را نيز بما البته اگر قرار است توده ها انقلاب بكنند ونه ما مشتى روشنفكر و حراف و بدون عمل و پر توقع. اين عمل مستلزم كار دمكراتيك گسترده است ما بايد وميتوانيم به دمكراتيزه كردن جامعه كمك بكنيم ما اگر بنظر ها و اعتقادات روشنفكران احترام بگذاريم و با توجه بتجارب كار تشكيلاتى كه داريم آنها را براى ايجاد سازمانهاىدمكراتيك كمك بكنيم البته بدون دوزو كلك و بدون نفوذ آنچنانى سود آنرا بيشتر از خود آنها بنفع زحمتكشان خواهيم برد. - استراتژى احزاب چپ ايجاب ميكند كه مسائل طبقه كارگر و ساير زحمتكشان را براى مدت طولانى در نظر بگيرند اين بدان معنى است كه تمركز را بر روى وسيع ترين بخش نيروهاى جامعه بگذاريم جامعه ايران را صرفا بعنوان اينكه جامعه سرمايه دارى است و قال قضيه را كندن مشكلى را حل نميكند جامعه ايران را همانند كشورهاى صنعتى امپرياليستى غرب در يك كاسه قرار دادن بمعنى خلع سلاح خود ودادن ابتكار عمل به نيروهاى ارتجاعى و رقباى ديگر از طبقات ديگر است در هيچيك از تحليل هاى سازمانهاى ايرانى از آمار و ارغام خبرى نيست و صرفا به بيانيه هاى سياسى شباهت دارد بايد پرسيد كه اين چه جامعه سرمايه داراست كه بيش از 70% در آمد ناخالص ملى تنها از فروش نفت تامين ميشود وتمامى بخشهاى توليدى از سوبسيد دولتى استفاده ميكنند در واقع بدون اين كمكها هيچ واحد توليدى نميتواند وجود خارجى داشته باشد در جامعه هاى مثل جامعه ايران كه واحد هاى توليدى سود آورى ندارند وبر خلاف كشورهاى صنعتى غرب كه انباشت سرمايه از استثمار بيرحمانه كارگران چه در اين كشورها وچه در كشورهاى جهان سوم صورت ميگيرد همسان ديدن اين دو سيستم در چه غالبى قابل توضيح است. - در كشورهاى جهان سوم عمدتا سه نوع اقتصاد هادى وجود دارد اقتصاد دولتى بعنوان اقتصاد غالب ، اقتصاد خصوصى ودولتى كه بيشتر سرمايه دولتى است و اقتصاد خصوصى كه حد اقل سهم را دارا ميباشد بنابراين بدون تحقيق وبررسى جامع و حقيقى داده ها ى اقتصادى بهيچوجه نبايد تز سرمايه دارى ايران را بلغور كرد اين مسئوليت بزرگى است كه براى سازمانها واحزاب پيروزى وشكست آنها در گرو آن است . - تنها پس از بررسى تم فوق ميتوان صف بندى نيروهاى انقلاب وضد انقلاب را موردبررسى قرار داد استراتژى پيشبرد مبارزه در آن است كه طرفين در گير براى هدايت و پيروزى كى بر كى چقدر نيروها را بسمت خود ميكشند در NORM)) نرم مبارزاتى هر نيرويى كوشش ميكند تا آنجا كه ميتواند نيرو جلب كند و طرف مقابل را بينهايت منفرد و ايزوله كند و نيروهايى را كه نميتواند جلب كند خنثى كرده تااز پيوستن به نيروى مخالف جلوگيرى كند اين علم مبارزه براى پيروزى در هر مبارزه اى امريست ضرورى نمونه اين عمل را در جنگ عراق ديديم كه آمريكا با همين تاكتيك عراق رابشغال خود درآورد. در امر مبارزه مسئله حياطى حد نگهداشتن است در تجربه بعداز انقلاب 57 ديديم كه نبايد بدشمن كم بها داد دشمن بمحض اينكه احساس خطر كند آسمان را به ريسمان ميدوزد تا از شر ما راحت شود اين هم علم مبارزه است يعنى اگر ما هم در قدرت باشيم دوست نداريم قدرت را بسادگى ترك كنيم اصلا منطقى هم نيست در اينجا بررسى توازن نيروها وقدرت طرفين نقش اساسى بازى ميكند نبايد در صورت نداشتن نيروى كافى به مصاف دشمنى رفت كه از نظر مادى ( منظور نيروى مسلح ، پايه توده اى وضعييت مالى ، نيروهاى پشتيبان ، قدرت سازماندهى ووو..) از ما قويتر است اين اشتباه را ما در ايران كرديم به نيروهاى نداشته خود پر بها داديم و بدشمن كم در نتيجه علاوه بر شكست ارتباط خود را با توده ها از دست داديم كه هنوز هم ادامه دارد. سبعيت رژيم براى تلاشى نيروهاى مخالف يك طرف قضيه است و شكست نابود كننده ما نيز خيلى سنگين بود كه هنوز هم نتوانستيم خودرا از عواقب شكست برهانيم . هدف مبارزه كشته شدن نيست هدف حفظ نيرو و تلاش براى قوى كردن وقدرتمندتر كردن آن است تا در روز تعيين كننده ضربه كارى ونهايى بر دشمن وارد آيد. شرايط فعلى كشور ما و اوضاع جهانى بينهايت عالى است اگر نيروها آن طور كه ادعا ميكنند همه عاشق وكشته ومرده طبقه كارگر وزحمتكشان هستند بايد قدم جلو بگذارند و با اتحاد خود با تحكيم ايدئولوژيكو سياسی خود وهم آهنگى برنامه هاى خود اولين قدم اوليه را براى كار عملى بردارند فشار همه جانبه به رژيم براى آزادى احزاب و سازمانها بعنوان تاكتيك ضرورى و باز گشت بدون قيدو شرط تمامى نيروهاى مخالف بكشور بدون محدوديت تا بار ديگر مبارزان كشور با توده ها ارتباط نزديك بر قرار كنند و با انرژى تازه بمصاف مسائل ومشكلات زحمتكشان بروند كمونيستها همانند ماهى هستند كه بآب كه همان توده ها هستند نياز دارند بدون بودن در ميان مردم امكان هيچ گره گشائى در كار نخواهد بود اگر بتوانيم باين هدف يعنى بازگشت نائل آئيم بايد از امكانات به بهترين شكلى سود ببريم و تدارك قدمهاى بعدى را ببينيم واز هارت و پوت بيخودى پرهيز كنيم. - بايد از همين الآن بپذيريم كه حاكميت حكومت تك حزبى بپايان رسيده است بنابراين بعنوان پرنسيب نبايد بپذيريم دولتى بدون شركت نيروهاى دمكرات ديگر شكل بگيرد ولى حزب طبقه كارگر و ساير زحمتكشان بايد در رهبرى و تشكل دهنده آن نقش اساسى داشته باشد. - ما بايد ياد بگيريم كه مواضع احزاب و سازمان هايى كه در اپوزيسيون هستند با مواضع دولتها كه مجبور به رعايت يكسرى قوانين بين المللى هستند فرق ميكند مواضع سازمانهاى ايرانى طوريست كه گويا در حاكميت هستند اين مسئله لطمه فراوانى به روابط ما با كشورها ودولتها ميزند كه بهيچوجه نه مخالف ماهستند ونه باما مبارزه ميكنند علاوه بر اين ما كه هشتمان گرو نه مان است با چه پشتوانه اى به همه طرف حمله ميكنيم اين نه مبارزه است ونه بسيج بلكه تنها يك هرج و مرج در مبارزه است. - بررسى اين مسئله نيز بايد مجددا مورد بررسى قرار بگيرد كه آيا شعار انقلاب سوسياليستى در مقطع فعلى درست است يانه و آياشرايط داخلى وبين المللى چنين امكانى را ميدهد يا نه و يا بايد بطور جدى پاى يك حكومت دمكراتيك رفت بشرطى كه اين حكومت اگر از ما نيست بسر كوب ما دست نزند اينهمه بستگى بظرافت و دانش سياسى و تجربه كار سياسى ما دارد ولى بايد با تمام قوا خود را بررژيم جمهورى اسلامی در شرايط فعلى تحميل كنيم. - اوضاع جهان با تجاوز آمريكا به عراق و منطقه وارد فاز تازه اى شده است منطقه در حال تلاطم وسيعى براى تبديل شدن به يك جريان جهانى بر عليه امپرياليسم آمريكا وارتجاع منطقه ميشود موقعيتى مناسب براى تحميل خواستهاى بر حق ماست اگر خوب عمل بكنيم و حوصله بخرج دهيم و تدارك لازم را ببينيم طولى نخواهد كشيد كه بتوانيم جمهورى دمكراتيك خلقهاى ايران را ايجاد نماييم و انقلاب را وارد فاز تازه آن بكنيم بنابراين برنامه اساسى تدارك تدارك وباز هم تدارك براى بسيج و هدايت و رهبرى جنبش انقلابى نوين ايران است واين ميسر نميشود بدون آنكه روشنفكران خود را در بست در خدمت منافع طبقه كارگر و ساير زحمتكشان قرار دهند و مبنی را اعتماد بآنها وپيوستن بآنها و يادگيری از آنها و كوشش برای سازماندهی آنها بگزارند بدون پشتيبانی و تشكل اين طبقات زحمتكش هيچ شانسی برای پيروزی وجود ندارد و اين همه در صورتی ميسر خواهد شد كه اتكا را بنيروی وتجربه توده های زحمتكش كشورمان بگزاريم و بعمل كرد خود شديدا انتقادی برخورد كنيم و از جمعبندی تجاربمان هيچ ابائی نداشته باشيم . ( 19.04.2004)

منبع: ماهنامه ارديبهشت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
م. راد:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.