شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

پايان اتحاديه اروپا ؟

م. راد

در كمتر از يك هفته دوكشور فرانسه و هلند در انتخابات سراسری به قانون اساسی اتحاديه اروپا رای منفی دادند وبا اكثريت آرا آنرا رد كردند عدم استقبال توده های اين دوكشور از قانون اساسی پيشنهادی اروپا كه هردو كشور فوق بخصوص فرانسه در آن نقش اساسی بازی كردند سئوالات فراوانی را پيش روی برنامه ريزان سياسی و اقتصادی كشورهای اروپايی قرار داده است تا جايی كه انگلستان اعلام كرد در صورت نپذيرفتن اين قانون از طرف هلند انگلستان اين همه پرسی را بر گزار نخواهد كرد و دولتهای‌ چك و لهستان هم پيشنهاد بررسی مجدد آنرا طرح و خواهان به تعويق انداختن و تحقيق بيشتر در اين مورد شدند. همكاری اقتصادی اروپا در سال 1951 در ابتدا بعنوان اتحاديه اقتصادی‌ جهت توليد و بهره برداری از منابع ذغال سنگ و آهن بين شش كشور آلمان ، فرانسه ، ايتاليا و هلند ، بلژيك و لوكزامبورگ شكل گرفت از سال 1948 اتحاد شوروی ‌با توجه به تهاجم آمريكا در عرصه جهانی ‌طی فراخوانی‌از كشورهای اروپايی از جمله آلمان و آنگلستان و فرانسه خواسته بود تا خود را از زير سلطه اقتصادی آمريكا خلاص كنند پس از جنگ جهانی ‌دوم بر اساس اصل چهار ترومن رئيس جمهور وقت آمريكا سرمايه گزاری‌ كلانی توسط اين كشور تحت نام طرح مارشال در كشورهای اروپايی بمرحله اجرا در آمد. در سال 1957 بنا به پيشنهاد فرانسه اين اتحاديه همكاری خود را گسترش داد و همكاری در زمينه انرژی اتمی به آن اضافه شد كه تحت عنوان يورو اتم (Euratom ) معروف است و اين كشورها در محدوه خود شروع به ساختن كارخانجات برق اتمی كرده كه فرانسه و انگلستان با استفاده از زباله های آن بكمك آمريكا دست به توليد سلاح اتمی زدند و پس از آمريكا و شوروی سابق از نظر قدرت اتمی در جای‌ سوم وچهارم در جهان قرار گرفتند. در سالهای 1973 تا 1986 كشورهای انگلستان ، ايرلند شمالی ، دانمار ك ، يونان ، پرتقال و اسپانيابه اين اتحاديه افزوده شدند و تعداد اعضاء آن به دوازده كشور افزايش پيدا كرد و اين تجمع اتحاديه اروپا Europ Union ناميده شد. اتحاديه اروپا در سال 1979 اولين انتخابا ت پارلمان اروپا را بر گزار كرد و بدين ترتيب پارلمان اروپا متولد شدو درسال 1986 به تركيه بخاطر خدماتی ‌كه به كشورهای غربی در همه زمينه ها كرده بود اجازه داده شد تا درخواست عضويت خود را تسليم اين اتحاديه كنداين پيشنهاد از همان ابتدا بيك جدل بين نيروهای ‌موثر در كشورهای اروپايی تبديل شد. پس از تغيير تحولات در اروپای شرقی و پاشيدگی‌ شوروی واقمار آن اتحاديه اروپا در سال 1992 از شكل يك اتحاديه اقتصادی خارج شد و در شهر ماستريخت (Mastricht ) تصميم گرفته شد بيك بلوك سياسی ، نظامی و اقتصادی ‌تبديل شود وبدين ترتيب با استراتژی و تاكتيك تازه ای خود رابا توجه بمنافع كشورهای‌عضو به جهان عرضه كرد. درسال 1995 با تغيير اوضاع جهانی‌ و توازن قوا ديگر كشورهای‌ كوچك همانند فنلاند و اطريش و سوئد كه محلی از اعراب نداشتند مجبور شدند عضويت اين اتحاديه را بپذيرند و تعدادآنر به پانزده عضو برسانند. ازژانويه سال 2002 واحد پول دوازده كشور به يورو تبديل شد و انگلستان و سوئد و دانمارك هنوز تصميم نگرفته اند تا پول رايج خود را به يورو تبديل كنند در همين سال اين اتحاديه تصميم گرفت تعداد اعضاء خود را از دوازده به بيست وپنج عضو برساند و كشورهای‌ جدا شده از بلوك شرق باضافه قبرس را بعضويت بپذيردكه شامل كشورهای مجارستان ، لهستان ، چك ، رومانی ، اسلوواكی ، بلغارستان ، اسلونين ، كروات ، اتلند ، ليتاون ، لتلند ومالتا ميشود كه ده كشور اروپای شرقی ‌در اول ماه مه 2004 عضو رسمی اتحاديه اروپا شدند و بقيه هم در انتظار ورود به آن هستند. در ژوئن 2004 پيشنهاد كميسيون قانون اساسی اروپا بتصويب 25 كشور عضو رسيد و قرار شد در تمامی كشورهای ‌فوق به رای‌ گذاشته شود و در صورت كسب اكثريت آرا بعنوان قانون اساسی اين اتحاديه جای ‌قانون اساسی كشورهای‌عضو را بگيرد اين مراحل بر طبق مصوبات قانون پيشنهادی ‌بايد تا پايان سال 2006 باتمام برسد و بمرحله اجرا در آيد . آيا موانعی برای ‌پيشبرد اين اهداف وجود دارد ؟ فرانسه پس از جنگ جهانی دوم بعنوان يك كشور قدرتمند جهانی از صحنه خارج شد فرانسويها دوعامل اساسی را در آن موثر ميدانند يكی اشغال كشور توسط آلمان در جنگ جهانی دوم و ديگری ‌تهاجم آمريكا به مستعمرات سابق آن در جهان بهمين دليل اين كشور حتی تا بامروز حاضر نشده است خواستهای آمريكا و هم پيمانان آنرا به پذيرد تشكيل اتحاديه اروپا در بدو آن و اتمی‌ شدن اين كشور و خروج از پيمان ناتو در سالهای‌هفتاد و تبديل دلار به طلا در اوج درگيری آمريكا در جنگ جنوب شرقی آسيا و مخالفت با جنگ آمريكا در عراق و اين اواخری ‌تلاش برای‌اتحاد با آلمان همگی دال بر كوشش اين كشور برای‌ خلاص شدن از چنبره اقتصادی و نظامی و سياسی آمريكا است كه طبعا مخالفت آمريكا را در پی دارد. فرانسه برای اين اقدامات خود بهای ‌سنگينی پرداخت كرده است و ميكند اين كشور پس از جنگ اول عراق در سال 1991عملا نفوذ سياسی و اقتصادی خود را در عراق و منطقه خليج فارس بهمراه آلمان از دست داده است و خسارت جبران ناپذيری را متحمل شده است در طی دوسال اخيرنيز بر اثر مخالفت با جنگ سال 2003آمريكا و هم پيمانان آن در عراق مشتريان آمريكايی خود رانيز از دست داده است . آمريكا از طرف كشورهای‌اروپای شرقی و انگلستان فشار خود را همچنان بر فرانسه نگه داشته است در انگلستان حتی با صحبت با مردم عادی ‌ميشود دريافت كه آنها بهيچ وجه خواهان اتحاد آلمان با فرانسه نيستند و اتحاديه اروپا تحت رهبری اين دوكشور را برای ‌منافع كشورخود خطرناك ارزيابی ميكنند. فرانسه با وجود پشتيبانی از طرف اتحاد شوروی تا سالهای‌1955 و بعدا چين نتوانست با يك برنامه حساب شده و دور انديشانه اتحاديه اروپا را مستقلانه سازمان بدهد اين كشور در رابطه با آمريكا همواره كج دارو مريض رفتار كرده و حتی‌ در تجاوز به يوگسلاوی ‌فعالانه شركت كرد اين اقدام باعث شد كه آلمان هم بر خلاف قانون اساسی اين كشور كه هرگونه حمله به كشورهای ‌ديگر را اكيدا ممنوع كرده است و حتی‌اجازه مسلح شدن به ارتش را با سلاحهای تخريبی نميدهد وارد جنگ شود و نتيجه آن تقويت كامل نيروهای ‌راست و حتی ‌فاشيستها نه تنها در آلمان بلكه در سراسر اروپا شود در خود فرانسه راست های متمايل به تفكرات فاشيستی‌ از رای ‌بالايی بر خوردارند در آلمان نيز بر اساس تحقيقات جامعه يهودی ‌در اين كشور در صورت رای‌آزاد بيش از 30% مردم به نازی ها رای خواهند داد. شركت در جنگ يوگسلاوی بازتاب گسترده ای ‌در اروپا داشته است تا جايی كه ازنا در اسپانيا و برلسكونی در ايتاليا و در تمامی ‌كشورهای اروپای شرقی و حتی هلند و دانمارك نيروهای حاكم نه تنها از راست ترين جناحها با تندنس نژادپرستی و ضد خارجيان در حاكميت قرار گرفتند بلكه خطر يك اتحاد بالقوه بين اين نيروها در سراسر اروپا همانند زمان هيتلر وجود دارد شركت فعال اين نيروها در جنگ عراق خود بهترين گواه اين مسئله است . از سال 1986 با مسجل شدن ضعف های‌اتحاد شوروی تمامی كشورهای غربی‌ تمركز عجيبی بر عليه نيروهای ‌كمونيست و دمكرات گذاشته اند كه هنوز با شتاب فراوان ادامه دارد تا جايی كه بجرات ميتوان گفت شرايطی بوجود آمده است كه احزاب راست قادرند خود را بسرعت جهت قلع و قم اين نيروها بسيج وآماده كنند. اوضاع اقتصادی كشورهای اروپايی در شرايطی نيست كه حكومتهای‌اين كشورها قادر به پاسخ گويی به خواستهای‌ جوامع خود باشند تنها دو نمونه كافی‌است تا موضوع را بهتر روشن كند در كشور آلمان تعداد بيكاران به پنج مليون ميرسد و با وجود تعويض بيش از چهار دوره انتخاباتی ‌تغييری ‌در اوضاع بوجود نيامده است و تازه معلوم شده است كه دولت بيش از 400 ميليارد يورو كسری بودجه داشته است كه از مردم پنهان كرده است و اگر بخواهيم درصد بيكاری ‌پنهان كه خود را بصورت بوروكراتها و تكنوكراتها به جامعه تحميل كرده اند و تعداد آنها به بيش ازشش مليون نفر ميرسد و تعداد بازنشتگان را كه به بيش از بيست مليون نفر هستند و كسانی كه كمكهای ‌سوسيال ميگيرندرا به آن اضافه كنيم آنوقت به يك فاجعه اقتصادی ‌ميرسيم كه بيرون آمدن از آن كار آسانی نخواهد بود مضافا به اينكه آلمان با تلاشی سيستم اقتصادی آلمان شرقی سابق كه هشتمين كشور صنعتی ‌جهان تا سال 1989 بود بايد يك هزينه بيش از 60 ميليارد يورو را در سال تحمل كند. طی دوسال گذشته در آلمان در حدود دويست هزار نفر ازاعضاء احزاب كه اكثريت آنها عضو حزب سوسيال دمكرات بودنداز حزب خود بيرون آمده اند اطلاعات نشان ميدهد كه اكثريت اعضاء احزاب در آلمان صرفا بخاطر گرفتن كار راحت و پر در آمد عضو احزاب شده بودند. در كشور سوئد طبق آمار رژيم اين كشوردرصد بيكاری 5.5 درصد است ولی‌ عملا در سوئد بيش ار بيست درصد بيكار وجود دارد دولت بسياری از نيروهای ‌كاری كشور ‌را زودتر از موعود مقرر بازنشسته كرده و تعداد زيادی هم تحت عنوان انواع بيماريها از كار معاف شده وبعنوان مريض در خانه ميماننددر نتيجه سوئد دارای ‌يك بيكاری ‌پنهان بيش از بيست درصد است كه رقم بسيار بالايی است طی ‌سالهای اخير اقتصاد سوئد بعلت عدم توانايی رقابتی و سرمايه ناكافی‌ مراحل نزولی را طی ميكند. در تمامی ‌كشورهای عضو اتحاديه اروپا همين وضع مشاهده ميشود در اروپای شرقی ‌وضع بمراتب بدتر از كشورهای غرب اروپا ست و اين واقعيتها از ديد مردم پنهان نمی ماند و از اينكه دولتها و حكومت ها ديگر قادر نيستند به اوضاع اقتصادی پاسخ بدهند موجب عصبانيت مردم شده و آنها را بشدت نگران آينده خود و خانواده خود كرده است در بسيای از كشورها ديگر ثبات كاری وجود ندارد و مردم عملا خود را خلع سلاح می بينند. مشكل بزرگ ديگری كه كشورهای اروپای غربی با آن مواجه هستند عدم درك اين موضوع است كه در تمامی اين كشورها احزاب بعداز جنگ جهانی ‌دوم شكل گرفته اند و همگی آنها تندنس بشدت ضد سوسياليستی و كمونيستی داشته اند و همگی‌ خطر اصلی را كمونيست ارزيابی ‌ميكردند با پاشيدگی اتحاد شوروی احزاب موجود ديگر رل اصلی خود را از دست داده اند و تقريبا جهت يابی درستی ندارند در دوران موجوديت اتحاد شوروی ‌وظيفه اساسی سوسيال دمكراتها تقويت نيروهای ميانی‌ به قول ما قشر متوسط جامعه بود اين قشر بيش از 40% جوامع اروپايی را دربر ميگرفت ولی چند سالی است كه اين قشربشدت شكسته است و تنها بخش كوچكی خود را ثروتمند كرده ولی‌اكثريت با اقشار با در آمد كم تبديل شده اند بهمين دليل ديگر احزاب سوسيال دمكرات در اروپا به تدريج موضوعيت خود را از دست ميدهند و اگر به احزاب موجود در اروپای غربی‌ و حتی اروپای شرقی توجه بكنيم احزاب راست در مارشند بدون آنكه بتوانند كوچكترين مشكل و معضل اقتصادی و سياسی را حل بكنند ولی ‌قدرت بسيج بيشتری پيدا كرده اند . راست ها هنوز قادرند با توجه به سرمايه خود همچنان روشنفكران طبقات خود را خريده و به كار بگمارند و با ابزار رسانه ای كه در اختيار دارند به تقويت خود بپردازند ولی‌ اين نيرو قادر نيست به خواست اكثريت مردم پاسخ بدهد در نتيجه نميتواند اكثريت را پشت سر خود جمع كند. انتخابات اخير فرانسه و هلند نشان ميدهد كه تا چه اندازه اكثريت مردم اين كشورها اعتماد خود را به سيستم و احزاب از دست داده اند و به كارآيی آن شك كرده اند و ديگر اعتباری برای آن قايل نيستند و عملا مشروعيتی برای آنها قايل نيستند. كشورهای اروپايی با وجود استفاده از مليون ها نفر كارگر و زحمتكش خارجی در كشورهای ‌خود طی‌ سالهای گذشته قادر نشدند و يا نخواستند تلاش كنند تا زمينه ادقام آنها را در جوامع خود پيش ببرند بخش اعظم اين خارجيان در گتو های اين كشورها زندگی ميكنند و هنوز هم مطمئن نيستند كه در اين كشورها آينده ای دارند ‌برای اكثريت مردم كشورهای غربی اين نيروهای زحمتكش از نوع درجه دوم هستند بين نيروهای زحمتكش اروپای غربی و غير اروپايی و حتی‌ اروپای شرقی‌ تضاد وحشتناكی رشد كرده است. در رای ‌گيری‌اخير در فرانسه و هلند معلوم شده است كه بيش از 20% از مردم فقط بخاطر وجود نيروهای ‌كاری خارجی مخالف قانون اساسی اتحاديه اروپا هستند بهمين ترتيب با پذيرش تركيه و اروپای شرقی در اين اتحاديه مخالفند اين نشان ميدهد كه كشورهای غربی جامعه خود را هنوز آماده نكرده اند و يا نميخواهند آماده كنند كه همكاری ‌و همزيستی بين نيروهای‌ مولده لازم و ضروريست اين كشورها برای مردم خود توضيح نميدهند كه آنها به بازارو نيروی كار كشورهای ديگر نياز دارند. اخيرا مشخص شده است كه حزب سبزهای آلمان كه رهبر آن آقای ‌يوشكا فيشر سمت وزير امور خارجه را يدك ميكشد در كشورهای اروپای شرقی تحت عنوان ويزای ‌توريستی دها هزار نفر دختران جوان و كم سن وسال كشورهای اوكراين و بلاروس و روسيه را با اجازه كار سه ماهه وارد بازار كار اروپا كرده است كه اكثريت آنها سر از بارها و فاحشه خانه ها در آورده اند كه رسوايی بزرگی در آلمان ايجاد كرده است و ميشود گفت ماه عسل سبزها با حزب سوسيال دمكرات به پايان خود نزديك است و آينده ای برای اين حزب متصور نيست . اگر بخواهيم اوضاع اروپا و مشكلاتی ‌كه بر سر راه اتحاديه اروپا قرار دارد را بطور كلی‌ در نظر بگيريم بايد گفت اين اتحاديه با تضادهای ‌بيشماری‌ سر در گريبان است نه تنهابايد مشكل تشكيلاتی‌ خود راحل كند بلكه اين اتحاديه از نظر اقتصادی و سياسی‌ هنوز راه درازی ‌در پيش دارد تا بعنوان يك واحد متمركز عمل كند و خود را بتواند در عرصه جهانی ‌بعنوان يك نيروی موثر عرضه كند. اتحاديه اروپا هنوزبه يك جهت يابی‌ درست مسلح نيست ضمن آنكه اين اتحاديه با احزاب موجود كه حاصل جنگ سرد هستند قادر نخواهد بود مشكلات پيش رو را حل كند اين اتحاديه بدون آنكه بتواند از نظر سياسی و اقتصادی‌ بيك راه مشترك برسد نيروی نظامی ‌به كشورهای ‌ديگر از جمله به كشورهای‌ يوگسلاوی سابق به افغانستان به آفريقا و به عراق فرستاده است كه دال بر عدم انسجام در درون و يك استراتژی طولانی مدت است و نشان ميدهد اين اتحاديه هنوز از تاريخ درس نگرفته و ازسياست گذشته خود نبريده است . اتحاديه اروپا در بهترين شرايط ميتواند درصورت شكل گيری از گرايشات ناسيوناليستی كه در بعضی از كشورها همانند آلمان و تركيه بسيار قوی و خطرناك است جلوگيری كند و مانع آن شود كه اين دوكشور دست به اقدامات ماجراجويانه همانند جنگ جهانی اول و دوم بزنند آنچه در شرايط حاضر در اروپا حاكم است نشان ميدهد دوران گزار هنوز به پايان نرسيده است و جابجايی نيروها همچنان ادامه خواهد داشت پاشيدگی شوروی تنها ‌منجر به پاشيدگی‌اروپای شرقی نشد بلكه جهان غرب را نيز بدنبال خود ميكشد كشورهای اروپايی هنوز راه درازی درپيش دارند تا توازن قوا و جابجايی ‌نيروها مراحل نهايی خود را طی كند اين تغيير و تحولات جای‌امريكا را در اروپا محدودتر و جای‌اروپا را در جهان سوم در بهترين شرايط بعنوان يك طرف تجاری تثبيت خواهد كرداحزاب اروپايی دردرجه اول نياز به مشروعيت بين توده های كشور های خود دارند وگرنه قادر نخواهند بود اروپای متحد ايجاد كنند. (02.06.2005 ) m.rad@gmx.net

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
م. راد:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.