شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ - ۱۵ دسامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جامعه شناسي طبقاتي 12 فروردين 1358

کورش عرفاني

contact@korosherfani.com درك واقعه ي 12 فروردين 1358 بدون شناخت ماهيت اجتماعي انقلاب سال 1357 دشوار است. ويژگي اين حركت در فرا طبقاتي بودن آن بود، اين در حاليست كه «انقلاب» بطور معمول به عنوان يك جنبش از جانب طبقات تحت سلطه بر عليه ي طبقه ي حاكم شناخته مي شود. يك برداشت جامعه شناختي از آنچه درايران گذشت نشان مي دهد كه انقلاب ايران فاقد اين خصيصه بود. در آن، كارگر و كارمند، و معلم و بازاري و دانشجو و روحاني در كنار هم شركت داشتند. انقلاب ايران رنگ طبقاتي نداشت. ويژگي آن بيشتر سياسي و حتي فرهنگي بود تا طبقاتي. هر چند كه در نگرش ماركسيستي، فرهنگ و سياست نيز انعكاس روابط طبقاتي هستند. نبود صف بندي طبقاتي مشخص سبب شد كه آلترناتيو ضد دمكراتيكي كه خود را به جاي رژيم شاه معرفي كرد مورد وسواس خاص طبقات اجتماعي مختلف واقع نشود. دليل اين امر نيز نبود آگاهي طبقاتي سازماندهي شده نسبت به منافع خود بود. در آن زمان كارگران و مزد بگيران نمي دانستند كه سپردن حاكميت بدست قشري كه هميشه جيره خوار بازاري ها بوده است به چه معنا مي باشد. به همين دليل نيز، اين طبقات نسبت به خصلت اسلامي «جمهوري اسلامي» حساسيت نشان نداد. از همين روي، زماني كه خميني اعلام داشت كه «جمهوري اسلامي، نه يك كلمه بيشتر نه يك كلمه كمتر» هيچ واكنش عمده اي در جامعه روي نداد. اين در ذات حركتهاي فرا طبقاتي و «توده اي» است كه همه چيز را در ابهام و كلي گويي نگه دارند تا مبادا يك گروه اجتماعي جزو اين توده، نسبت به يك مورد خاص از خود حساسيت نشان داده و حركت را ترك كند. هم چنان كه در ايتاليا، جريان فاشيسم، با طرح برخي از شعارهاي كلي موفق شد نظام مطلوب سرمايه داران را به دست كارگران روي كار آورد. جوامعي كه فاقد آگاهي اجتماعي روشن و جا افتاده باشند هميشه در معرض خطاهاي تاريخي جبران ناپذير مانند ظهور فاشيسم و يا شكل گيري جمهوري اسلامي هستند. تا زماني كه طبقات محروم جامعه موفق به كسب يك آگاهي زير بنايي و عميق نسبت به شرايط تاريخي خود نشوند اين بسيار آسان خواهد بود كه بازيگران سياسي ساير اقشار، آنها را در مسير مطلوب منافع خود بكار گيرند. اتفاقي كه بطور مكرر در ايران روي داده است و هر بار برنده ي آن، يكي از طبقات يا اقشار بالاي جامعه و بازنده ي آن، هميشه، طبقات و اقشار غارت شده ي جامعه بوده اند. اين روند باطل به خدمت گيري محرومان به دو صورت بوده است : يا طبقات و اقشار برتر از محرومان جامعه به نفع حركتهاي شبه راديكال، اما به طور ذاتي طبقاتي خود بهره برده اند و يا اينكه، تصاحب كنندگان قدرت حاكمه از آنها براي سركوب ضد دمكراتيك ساير نيروها استفاده كرده اند. مورد اول را در ابتداي انقلاب ديديم. زماني كه تشكل هاي سياسي منتج از طبقات متوسط، در قالب تشكل هاي به ظاهر راديكال و انقلابي، بخش عظيمي از نيروهاي مستعد را بكار گرفتند. دهها هزار جواني كه به عنوان عضو، فعال و يا هوادار به اين تشكل ها پيوستند در چارچوب يك روابط طبقاتي داراي پوشش سياسي و ايدولوژيك، تحت نوعي از رهبري قرار گرفتند كه از حيث شكل و محتوا نمايانگر و نماينده ي دل مشغولي هاي اقشاري از طبقه متوسط بودند كه در نبرد خود بر سر تصاحب قدرت سياسي با طبقات برتر، نياز به نيروي فعال داشتند و به همين دليل نيز نفرات مستعد اقشار پايين طبقه متوسط و طبقه ي محروم را با شعارهاي «انقلابي» خود برانگيختند و به ميدان كشيدند. اما اغلب اين تشكل ها قاطعيت لازم براي برخورد بنيادي و راديكال با حاكميت سياسي ضد مردمي را نداشتند. زيرا اكثر آنها فاقد يك تضاد اجتماعي و طبقاتي آشتي ناپذير با طبقه ي حاكم جديد بودند و به همين دليل نيز نتوانستند از همان ابتدا خط مبارزه ي راديكال را با رژيم جمهوري اسلامي در پيش بگيرند. پاره اي از محورهاي مشترك عقيدتي، ايدوئولوژيك و يا سياسي آنها را از يك تضاد از نوع آشتي ناپذير دور مي كرد. محورهايي كه ريشه در مشابهتهاي پايگاه هاي طبقاتي آنها داشت. پاره اي از اين تشكل ها در طول ماهها و برخي در حدود دو تا سه سال پس از انقلاب در جستجوي راههاي كنار آمدن با حاكميت جديد و نوعي مشاركت جويي در قدرت سياسي بودند. برخي در تحكيم ايدئولوژيك نظام آخوندي نقش افريدند و بعضي ديگر با تمجيد از خصلت ضد امپرياليستي رژيم خواهان تجهيز سپاه پاسداران نظام به سلاحهاي سنگين بودند. بعضي ديگر حتي بطور فعال با سازمانهاي اطلاعاتي رژيم به همكاري پرداختند. دعوت گسترده ي اين تشكل ها از مردم براي شركت در همه پرسي 12 فروردين از ديگر خدمات اين تشكل هاي « انقلابي» به نظام بود.تضاد اغلب اين تشكيلات از زماني با رژيم آخوندي عمده شد كه هر گونه امكان تصاحب قدرت و يا شانس تقسيم قدرت با حاكميت تماميت گراي جمهوري اسلامي از ميان رفت. اين در حاليست كه معدود نيروهاي تشكيلاتي و يا منفردي كه از همان فرداي پيروزي انقلاب، خط جدايي طبقاتي از حاكميت را مطرح كردند به سرعت مورد غضب رژيم قرار گرفتند و در جوي كه در آن، نيروهاي شبه انقلابي هنوز راههاي شركت جويي در قدرت سياسي را جستجو مي كردند، تار و مار شدند. در اين ميان، نبود يك نيروي سياسي اصيل برخاسته از درون نيروهاي طبقات محروم جامعه كاملا مشخص بود. اغلب تشكل هايي كه خود را مدافع طبقه ي كارگر معرفي مي كردند حتي يك كارگر در درون كادرهاي بالاي خود نداشتند و با دنياي پر رنج كارگران فقط از دور آشنا بودند. هيچ تشكل سياسي خودجوشي از طبقه ي كارگر برنخاسته بود. در اندك مواردي نيز كه كارگران موفق به تشكيل شوراهاي راديكال كارگري در برخي از واحدهاي صنعتي مانند شركت نفت شده بودند شاهديم كه چگونه احزاب و سازمانهاي سياسي مانند حزب توده با نفوذ مخرب خود در آنها، رهبري اين حركتهاي خودجوش راديكال را به عهده گرفته و به سرعت آنها را عقيم مي كنند. از طرف ديگر طبقه ي جديد حاكم، با سوء استفاده از كمبود آگاهي طبقاتي و نبود يك سازماندهي مبارزاتي راديكال در ميان طبقات و اقشار ستمديده، به سراغ آنها رفته و با وعده ي يك زندگي بهتر و نيز با بهره برداري از احساسات مذهبي و ويژگيهاي فرهنگي آنها، بخش مهمي از نيروهاي مستعد ايشان را به خدمت خود گرفت و در قالب كميته و سپاه و بسيج و پرسنل ساير نهادهاي تازه تاسيس مورد استحمار و استثمار ايدئولوژيك قرار داد. بدين ترتيب بارديگر اتفاق مشروطه، نهضت ملي شدن نفت و جريان 15 خرداد در انقلاب سال 57 و دوران بعد از پيروزي انقلاب تكرار شد و طبقات ستمديده ي جامعه، قرباني جنگ قدرت سياسي طبقات و اقشار برتر و متوسط بالاي جامعه شدند. شركت وسيع مردم در همه پرسي 12 فروردين 1358 ناشي از همين بازي خوردن سياسي طبقات محروم توسط بازيگران سياسي متعلق به ساير طبقات و اقشار در پي قدرت بود. تداوم اين منطق تاريخي شرايط كنوني جامعه ايران به خوبي نشان مي دهد كه چگونه اين منطق تباه هم چنان بر جامعه ي ما حاكم است. در حالي كه ميليونها زن و مرد تحت ستم در طبقات محروم جامعه روز را با هزار و يك رنج و سختي و فلاكت به شب مي رسانند، به دليل نبود آگاهي طبقاتي كافي و عدم رشد سياسي درون زا قادر نيستند براي تغيير شرايط كنوني خود دست به يك حركت انقلابي و سرنوشت ساز بزنند. آنها نا خواسته و ندانسته مجبورند كه مانند دهه ها ي گذشته در انتظار بنشينند تا فعالان سياسي متعلق به اقشار بالاي طبقه ي متوسط، به عنوان اپوزيسيون رژيم فعلي، «شايد» قادر باشند دست به كاري بزنند و از اين طريق، تغييري در وضعيت عمومي جامعه حاصل شود. طبقات فقير و مورد ظلم براي نجات خود از تباهي تاريخي كنوني وامدار بازيگران سياسي ساير طبقات هستند تا روزي از تشتت و تفرقه و انفعال بيرون آيند و با تجمع نيروهاي خود، يك جايگزين براي رژيم فعلي شكل دهند. اپوزيسيون برانداز كه به طور عمده در خارج از كشور حضور دارد تا حد زيادي درگير ضعفهاي منتج از خصلت هاي طبقاتي خود مي باشد. خصلتهاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي. بسياري از فعالان اپوزيسيون به دليل تشكيل زندگي در خارج از كشور رفتارهاي طبقه ي اجتماعي همانند خود را در جوامع غربي محل سكونت خويش دروني كرده اند و فاقد هرگونه راديكاليزم لازم براي تغيير آفريني در شرايط سياسي فعلي ايران هستند. آن گروه معدود از فعالان سياسي برانداز كه به مبارزه ي حرفه اي پرداخته اند، اغلب در چنبره ي محدوديتهاي درك طبقاتي خويش از كار سياسي گرفتارند و ترجيح مي دهند كه با نمايندگان سياسي طبقات حاكم در جوامع غربي رابطه و تعامل داشته باشند تا با توده هاي ستمديده و معترض داخل جامعه. تشكل هاي سياسي برانداز در خارج از كشور، نجات خويش را نه در پيوند خوردن با خواستهاي عدالت طلبانه موجود طبقات زحمتكش و استثمار شده و بسيج نيروي لايزال بالقوه ي آنها، كه در خشنود ساختن حاكميت هاي غربي مدافع استثمار طبقاتي جستجو مي كنند. آنها برنامه هاي ارتباطي خود را در راديو و تلويزيون به اين اختصاص نمي دهند كه نيروهاي مستعد جامعه را به آگاهي طبقاتي و دانش مبارزاتي مجهز كنند و قهر طبقاتي آنها را در قالب خشم اجتماعي تبلور بخشند، بلكه ترجيح مي دهند به پخش سخنراني و ساير برنامه هاي مطلوب قدرت هاي بزرگ جهاني بپردازند تا نظر مثبت آنان را نسبت به خود جلب كنند. آيا اين راز ايستايي اپوزيسيون و در جا زدن و فرسايش آن نيست ؟ آيا اين راه كه نيروهاي برانداز در پيش گرفته اند به تركستان نخواهد رفت ؟ بدين ترتيب سرنوشت سياسي جامعه ايران و پيرو آن، سرنوشت تاريخي ميليونها ايراني متعلق به طبقات محروم، بارديگر تابع آن شده است كه اقشار و طبقات بالاي جامعه در جنگ قدرت بتوانند پارامترهاي فرا اجتماعي، فرا طبقاتي و فرا ملي را به نفع خود جلب كرده و از اين طريق به قدرت سياسي نزديك شوند. روند محروم ساختن طبقات اجتماعي كهتر جامعه از بدست گرفتن سرنوشت تاريخي خويش بار ديگر در حال باز توليد است. تاريخ سياسي ايران حدود يك قرن است كه از اين مدل باطل بريدن از مردم و ياري طلبي از بيگانگان گرفتار است. گويي هيچ نيرويي توان و شهامت آنرا ندارد كه تكيه گاه نخست مبارزه سياسي خود را حمايت ميليوني طبقات مظلوم و ستمكش جامعه ايران قرار دهد. برون رفت از اين چرخه اين روند تا چه زماني ادامه خواهد داشت ؟ پاسخ چندان دشوار نيست. تا زماني كه طبقات نامبرده موفق نشوند به آگاهي طبقاتي دست يابند و تشكل ها و بازيگران سياسي برخاسته از درون خود را توليد كنند و در قالب مبارزه اي راديكال به ميدان آيند، اين روند ادامه خواهد داشت. شايد علت اينكه بعد از يكصد سال مبارزه سياسي فعال در ايران هنوز كه هنوز است بدترين شكل استبداد در ايران حكم مي راند همين است كه اين اتفاق تاريخي نيافتاده و دهها ميليون ايراني تحت ستم مدافعان راستين خود را در صحنه سياسي ندارند. در اين جاست كه به سطحي بودن و بي پايه بودن برخي دلخوشيها پي ببريم كه مي انديشند چون يك ليست بلند بالا از سازمانها و گروه هاي ريز و در شت «چپ‌» و «انقلابي» با عناوين پر طمطراق وجود دارد، پس مبارزه ي طبقاتي نيز در ايران شانس ظهور و به ثمر رسيدن دارد. اين جاست كه به عمق فاجعه ي تاريخي مبارزات سياسي در ايران پي مي بريم. گويي، طبقات محروم جامعه ما محكومند كه هميشه ابزاري بيش براي جابجايي و تعويض قدرت در دست طبقات برتر جامعه نباشند. گويي هر بار اين منطق طبقاتي نا عادلانه و پايدار قادرست با قرباني گرفتن از ميان خالص ترين نيروهاي متعلق به اقشار مظلوم جامعه، امكان باز توليد سياسي خود را پيدا كند. نگرشي اين گونه، هشداري است بي تعارف و بي پرده به آن افراد و نيروهايي كه براستي براي احقاق حقوق مظلوم ترين و محروم ترين طبقات جامعه در صحنه ي سياسي هستند و نه براي شركت در جنگ قدرت. نبرد طبقاتي با شكل بندي كنوني نيروهاي سياسي معنايي ندارد. به همين خاطر نيز، در كنار اين چند ده سازمان، حزب و گروه سياسي منتج از برداشت سياسي اقشار بالاي طبقه متوسط و يا طبقه ي برتر فعلي و گذشته ي جامعه، نياز به يك نيروي سياسي است كه از حيث شكل و محتوا از دل طبقات محروم جامعه بيرون آمده باشد. نيرويي كه با ارزش دهي به تك تك عناصر مبارز سياسي آنها را در حد مهره هاي يك ماشين بزرگ در اختيار رهبري تشكيلات كاهش نمي دهد، تشكيلاتي كه با ارزش دهي به نگرش و نظر تك تك افراد خود راههاي عملي و مفيد نوعي از رهبري جمعي را امكان پذير مي سازد، تشكيلاتي كه رهايي انسانها از رنج تاريخي شان را يگانه شاخص مبارزه قرار داده و در پيچ و خم هاي كاذب و نازاي بازي هاي ايدئولوژيك گم نمي شود. تشكيلاتي كه نفراتش انسانهايي هستند خود آگاه از ضعفها و قوتهاي خويش، آگاه بر روابط علت و معلولي پديده هاي اجتماعي و داراي آن نوع از فداكاري هستند كه نه حاصل ذوب مكانيكي نفر در رهبري و ايدئولوژي سازماني، كه ناشي از درك ضرورت آزاد و برابر زيستن انسانهاست. تشكيلاتي كه از دل مردم، با مردم و براي مردم است و سر در مقابل هيچ قدرتي جز عظمت مردم خم نمي كند. ضرورت واقع گرايي بررسي اين واقعيت اما پرهيز از مطلق گرايي و رويا پردازي و توجه به نسبي گرايي و واقعيت گرايي را ايجاب مي كند. چنين تشكيلاتي تاكنون در عرصه ي سياسي ايران نبوده و چنان در مقاله اي اخير آورده شده است[1]، به احتمال بسيار زياد، امكان بروز چنين پديده اي در جامعه اي كه هنوز در استبداد مادون دمكراسي طبقاتي به سر مي برد وجود ندارد. به همين دليل نيز لازم است كه در گام نخست حاكميت استبدادي كنوني از سر راه برداشته شود تا بتوان اميدوار بود كه در جامعه ي طبقاتي، برخوردار از حداقل هاي دمكراتيك، شاهد بروز نيروهايي باشيم كه اين بار از درون و بطن طبقات تحت ستم مستمر جامعه برخاسته اند، مجهز به خود آگاهي هستند، از آگاهي طبقاتي عميق برخوردارند و در عين حال دانش مبارزاتي را نيز مي شناسند. با وجود عدم باور به اصالت طبقاتي نيروهاي سياسي برانداز در شرايط كنوني، نگارنده معتقد است تا زماني كه حاكميت سياسي در اختيار مجموعه ي مافيايي كنوني باشد شانس بروز يك مبارزه ي سياسي داراي اصالت طبقاتي وجود ندارد. چرخه ي باطل وابستگي طبقات محروم به بازيگران سياسي طبقات برتر زماني پايان خواهد پذيرفت كه بستر عمومي جامعه از استبداد طبقاتي فعلي به سمت نوعي دمكراسي طبقاتي ميل كرده باشد. پس از سرنگوني رژيم و در آن چارچوب مي توان اميد داشت كه اين چرخه ي باطل به واسطه ي كار و تلاش مشخص انسانهاي دردمند به پايان برسد. نيروهايي كه اين بار از درون اين گروههاي اجتماعي تحت ظلم بيرون مي آيند. در آن موقع است كه مي توان اميدوار بود اشتباهات تاريخي فراگير مانند همه پرسي 12 فروردين 1358 ديگر تاييد ميلييوني اعضاي بازي خورده طبقات محروم جامعه را با خود نخواهد داشت. * * -------------------------------------------------------------------------------- [1] http://www.korosherfani.com/neveshteha/mobarezattabaghati.pdf

منبع: ماهنامه فروردين ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.