شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ -  ۸ دسامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

براندازی و ابزار آن

م. راد

m.rad.@gmx.net مدتی است كه نيروهای در گير در مبارزه بر عليه نظام جمهوری اسلامی چه در داخل و چه در خارج از كشور بحث سرنگونی را مورد بر رسی قرار ميدهند و تلاش ميكنند چگونگی مراحل آنرا تدارك ببينند ولی قبل از اينكه اصولا به اين نظر بپردازيم بايد ديد سرنگونی چه مفهومی دارد و ابزار لازم برای اجرای آن چيست؟مقوله سرنگونی‌ بسيار پيچيده و بغرنج و در عين حال نياز به مطالعه دقيق و تحقيق و بررسی فاكتور های داخلی و بين المللی و توازن قوابرای جابجائی قدرت است. كمی پس از روی كار آمدن نظام جمهوری اسلامی و اشتباهات پی در پی رژيم در بر خورد به نيروهای جامعه و عدم تجربه احزاب و سازمان ها و سر كردگان رژيم تضادبين نيرو هاو حاكميت شدت يافت و طبعا در چنين شرايطی هر نيروئی با توجه بتوان خود وارد كارزار مبارزاتی مستقيم شد در اين مرحله پيروزی كی بر كی بين نيروهای مخالف و مقاومت و حتی در درون جناح بنديهای رژيم شروع شد ومباحثات زيادی در گرفت كه چگونه ميشود اين رژيم را كنترل كرد و حتی بطريقی از ادامه كار آن جلوگيری كرد. عدم تجربه سازمانها و احزاب و شخصيتهای سياسی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و گروههای ملی و مذهبی كه خود همگی ‌محصول دوران كوتاه حيات سياسی بودندو بيش از سه دهه تحت كنترل رژيم ديكتاتوری بودند منجر به حدت و شدت گرفتن تضاد‌بين نيروها شد و از آنجا كه رژيم در صدد بود بدون امتياز دادن به نيروها و بتنهائی حاكميت را قبضه كند با توجه به امكاناتی كه داشت ( نفوذ مذهبی و ارتش و سپاه و بسيج و جهاد و كميته هاو ذخيره مالی فراوان و از همه مهمتردر آمد حاصله از نفت كه در آن دوره به بشكه ای بيش از 33 دلار رسيده بود ) شروع به سركوب همه نيروها كرد تا خود را يك پارچه كند. از همان بدو سركوب تاكتيك رژيم جدا كردن تمامی نيروها از همديگر وقطع رابطه آنها با مردم و توده ها بود تمامی سازمانها تنها يك سال تجربه كار سياسی علنی در جامعه ايران داشتند در نتيجه براحتی در دام رژيم افتادندومدت زيادی از سركوب نگذشته بود كه نيروهابعلت شدت سركوب تمام انرژی خود را تنها برای حفظ خودصرف كردند در اين شرايط طبيعی بود كه اتخاذ تصميم ها بسيار عجولانه و بدون در نظر گرفتن تمامی جوانب قضيه به پيش ميرفت . در همين دوره نيز با توجه به اوضاع جهانی و منطقه نيروهای در گير در جامعه بدو گروه تقسيم شدند طرفداران رژيم و مخالفان رژيم گروه دوم با وجود نداشتن امكانات عزم جزم كرد كه رژيم را سرنگون كند . رژيم پس از موفقيت های اوليّه در سركوب حمله نهائی به طرفداران نزديك خود را آغاز كرد آقای بازرگان رااز نخست وزيری بر كنار كرد و نهضت آزادی را ممنوع الفعاليت اعلام كرد آقای بازرگان در سرنگونی رژيم سابق نقش تعيين كننده ای داشت وسپس رئيس جمهور خودرا بركنار كرد جانشين آيت الهه خمينی را به قم تبعيدوزندانی كردو در مجموع تمامی مخالفان را از همه امكانات اجتماعی و سياسی و اقتصادی محروم كردو حتی آن بخش از نيروهای چپ راكه با تمام امكانات از رژيم دفاع ميكردندرا نيز زندانی و يا فراری داد. شدت سركوب و بی رحمی كه در آن بكار رفت بسياری از نيروها را بيدار كردوآنها با نيروی تدارك نديده بجنگ تمام عيار با رژيمی رفتند كه جبهه لازم را چه در داخل و چه در خارج ايران تدارك ديده بود. سرنگونی و بر اندازی از نظر تاريخی سرنگونی رژيمها در سه صده گذشته مراحل مختلفی را طی كرده است كه اشاره مختصر بآن كمك خواهد كرد تا بيشتر با موضوع آشنا بشويم سرنگونی با اشغال نظامی در دوران كلونياليسم: پس از تشكيل دولت های استعماری و پايان جنگهای داخلی وثبات نسبی در اروپا كه منجر به پديدار شدن قدرتهای تازه در اروپا شد و در واقع تعادلی بين قدرتها بوجود آمدكه ديگر امكان شكست طرف مقابل در محدوده اروپا امكان پذير نبود اشغال و تهاجم به كشورهای‌جنوب آغاز شد. با پيشرفت صنعت و تكنيك دريانوردی كشورهای اروپائی در صدد اشغال و ضميمه كردن سرزمينهای ديگر به كشور خود شدند جنگهای اروپا تا پديدار شدن كشورها بيش از چهارصد سال طول كشيد اين نوع اشغال بنا به توانائی ‌قدرت های وقت در بسيج و تدارك نظامی به پيش برده ميشد در اين تهاجم حكومتهای محلی در افسا نقاط جهان سرنگون شد ند و بجای آنها حكومتهای ‌وابسته با حاكميت نظامی بر قرارگرديد اين پروسه شامل تمام كشورهای تحت اشغال شد در واقع مناطق اشغالی ضميمه خاك كشورهای اروپائی شدو جهان بين قدرتهای استعماری تقسيم گرديد. كشف سرزمينهای بزرگ و منابع عظيم انسانی و زير زمينی و كشاورزی حرص و طمع كشورها را افزايش داد و با ضعيف شدن يك كشور اشغالگر عملا سرزمين تحت اشغال آنها توسط قدرتهای برتربتصرف در می آمد كه اين كشمكشها در مواردی نيزبا ضعيف شدن يك طرف و يا دوطرف باعث استقلال بعضی كشورها ميشداين رقابتها و جنگها تا اوايل قرن بيستم بعلت مقاومت سازمان نيافته و رشد تضاد منافع بين قدرتهای بزرگ ادامه يافت معيار سرنگونی قدرت بر تری نظامی وامكان حفظ سرزمين اشغالی بود. سرنگونی از طريق پشتيبانی نظامی و كودتا اين شيوه سرنگونی همراه بود با رشد صنعتی شدن كشورهای بزرگ نظير انگلستان و فرانسه و آلمان و روسيه و آمريكا كه با نفوذ در مدارج نظامی و كمكهای مستقيم به طرفداران خود بر عليه قدرت ديگر بكار برده شد اين شيوه سرنگونی رژيمها كه عمدتا از درون ضعيف بودند تا اوايل قرن بيستم و حتی در حين جنگ جهانی اول نيز ادامه پيدا كرد پيروزی انقلاب اكتبر روند اين نوع كودتاها را عوض كرد اگر در دوران پيش از آن كودتاها همزمان با يورش نظامی بود از آن ببعد شيوه كودتای نظامی بدون دخالت نظامی مستقيم قدرت های بزرگ شكل گرفت طی اين دوره بسياری از قدرتهای اروپائی نظير بلژيك ، دانمارك ، هلند، اسپانيا و پرتقال عملا از صحنه خارج شدند. سرنگونی‌حكومتهای وابسته و قدرتهای ضعيف شده پس از جنگ جهانی دوم پس از شكست كشورهای آلمان و ايتاليا و ژاپن بسياری از كشورهای زير سلطه از ضعف كشورهای شكست خورده استفاده كرده و حكومتهای پوشالی را مسلحانه سرنگون كردند اين اولين بار بود كه مرحله سرنگونی با استفاده از نيروی مسلح برای استقلال كشورها صورت ميگرفت در اين دوره كشورهای بزرگ كه در جنگ ضعيف شده بودند نيز تكه پاره شدند و بيش از شصت كشور بر تعداد كشورها افزوده شد اين دوره كه بدوره جنگهای آزاديبخش شهرت دارد تقريبا حكومتهای قديمی و فئودال از صحنه حكومتهای جهان پاكسازی شدند و تنها تعداد انگشت شماری‌باقی ماندند كه از نظر توازن قوا در سطح بين المللی از اهميت ويژه ای بر خوردار نبودند. رهبری اين مبارزات را احزاب ملی و احزاب چپ و نيروهای متمايل بآنها بعهده داشتند در اين دوره قدرت های برتر سابق مجبور شدند جای خود را به قدرتهای تازه واگزار كنند گسترش جنگهای آزاديبخش در سراسر جهان ابتكار عمل را ازدست قدرتهای نوخاسته تقريبا خارج كرد و تنها آمريكا بود كه بعلت عدم خسارت در جنگ جهانی دوم و دوری از مهلكه جنگ جهانی دوم و بنيه نظامی و اقتصادی بر تر قادر بود در تعدادی از كشورها بتجاوز نظامی دست بزند كه در همه آنها كه تحت رهبری احزاب چپ بودند با شكست سختی مواجه شد نظير چين ، كره و بعدا در ويتنام وكامبوج و لائوس با شكست كامل مجبور به ترك اين كشورها شدبقيه كشورهای‌بزرگ نظامی مانند انگلستان و فرانسه نيز پيش از آن در تمام جبهه ها شكست خورده بودند بدين ترتيب ديگر برای قدرتهای بزرگ امكانات زيادی برای تجاوز مستقيم و حتی كودتا مثل سابق وجود نداشت. كشورهای نوپا پس از استقلال بعلت عدم تجربه و ويرانی در اثر جنگهای‌داخلی و عدم زيربنای اقتصادی با مشكلات عديده ای مواجه شدند كه حل اين مشكلات بعلت عدم وجود احزاب و سازمانهای منسجم و مسلح و ضعف اقتصادی و نظامی مجددا مورد تاخت وتاز كودتاگران وابسته درآمد اين بار قدرتهای سابق توازن قوارا مورد ارزيابی قراردادند و منافع خود را در همكاری همه جانبه يافتند كه نتيجه آن ايجاد ناتو و اتحاد اروپا وآمريكا بود كه هدف اساسی آن متلاشی كردن و وابسته كردن كشورهای كوچك و ضعيف بود در اين مرحله ببهانه مبارزه با كمونيستهای روسی و چينی بار ديگر سرنگونی ‌با كودتا در سراسر جهان آغاز شد كه نمونه های آن در تمام كشورهای آمريكای لاتين و ايران و اندونزی و فيليپين و كامبوج و وده ها كشور ديگربر همگان روشن است بدين ترتيب كودتاهای نظامی با فشار اهرم نظامی از طرف كشورهای غربی حتی‌ تا پاشيدگی اتحاد شوروی نيز ادامه داشت از سالهای 1970 ببعد اتحاد شوروی نيز از همين تاكتيك برای مقابله و رقابت با كشورهای غربی دست زد كودتا در افغانستان و سپس اشغال آن و تغيير رژيم كودتا در اتيوپی و آنگولا و بسياری از كشورهای ديگر نمونه های آن است. تغيير رژيم در دوران رقابتها افزايش تضاد بين بلوك شرق و غرب برای كنترل گره گاه های استراتژيك جهانی و صرف انرژی كامل اين دو بلوك بر عليه يك ديگر فرصتی پيش آورد تا تعدادی از كشورها خود را از محدوده حكومت مستقيم اين قدرتها خارج كنند در همين دوره بسياری از شيخ ها و پادشاهان سرنگون شدند نظير عراق و ليبی و مصر و سوريه و الجزايرو اندونزی و شيلی و زيمبابوه و تعدادی ديگراز كشورها در اين دوره نيز دوقدر قدرت جهان علاوه بر كودتا مستقيما نيز نيروی نظامی وارد كارزار كردند تغيير رژيم در كامبوج و آنگولا و موزامبيك و افغانستان همگی با دخالت مستقيم نظامی صورت گرفت اين نوع سرنگونيها جنبه استراتژيكی داشت و ميتوانست طرف مقابل را در حوضه مشخصی بعقب نشينی استراتژيك وادار سازد ولی‌هردو سيستم آمريكا و شوروی عليرغم داشتن پشتوانه اقتصادی و نظامی و ايدئولوژی سرمايه داری ‌خصوصی و دولتی در هيچ يك از طرحهای خود موفق نشدند. پاشيدگی اتحاد شوروی سرنگونی رژيمهای حاكم را در پی داشت وتعداد ديگری كشور به كشورهای جهان اضافه شد در بلوك شرق نيز تمامی رژيمها بكمك غرب سرنگون شدند اين نوع تغيير و تحولات باعث تغيير سيستم برنامه ريزی قدرت های بزرگ بهمراه تاكتيك و استراتژی تازه ای شد و جريانات سرنگونی بطور مشخص برای حفظ مناطق با اهميت تمركز داده شد غرب تمركز خود را بر روی منابع انرژی جهان گذاشت و روسيه نيز سعی ميكند منابع انرژی خود را بطوركامل كنترل و مورد بهره بر داری قرار دهد. سرنگونی ‌رژيم از طريق انقلاب و يا طغيان توده ای : در گيرودار جنگ جهانی دوم ودر مراحل گزار از سال 1943 تا سال 1975 بسياری از حكومتها سرنگون شدند چون تاب تحمل ضربات ناشی از شوك جنگ جهانی دوم را نداشتند در اين دوره كشورهای اروپای شرقی و چين وكره و ويتنام و كوبا و الجزايرو كامبج و لائوس و كوبا با مبارزه مسلحانه رژيمهای سابق را سرنگون كردند و در بسياری از كشورها نظير مصرو اندونز‍ ی نيز حاكميت جابجا شد و رژيمهای سابق از كار بر كنار شدند . سرنگونی ‌رژيمها بعلت آشكار شدن ضعف دو سيستم سرمايه داری خصوصی و دولتی و عدم كار آيی آن در پاسخ دادن به خواست توده ها اتفاق افتاد و دوقدرت بزرگ ديگر بشكل سابق از مانور كمتری بر خوردار بودند در واقع ابتكار عمل را از قدرت های بزرگ گرفت اين شرايط مساعد وضعيتی بوجود آورد كه توده ها برای يك زندگی بهتر خود ابتكار عمل را در دست بگيرند و وارد كارزار مبارزاتی با رژيمهای وابسته شوند و بنيان آنها را برای زندگی بهتر و عدالت اجتماعی زير سئوال ببرند. شرايط جديد و آگاهی بيشتر توده ها و تجربه بهتر سازمان دهی اشغال نظامی و كودتا را بسيار مشكل كرده است هر كشوری كه امروزه در تدارك يك جنگ اشغال گرايانه باشد نياز مبرم به يك هزينه كمر شكن دارد بنابراين قدرت های بزرگ تاكتيك و استراتژی خود را تغييرداده و تنها در تدارك حفظ منابع انرژی جهان بكمك آمريكا ست چون هيچ كشوری امروزه بتنهائی قادر نيست دست به كودتا و يا اشغال نظامی بزند حتی آمريكا نيز با توافق همه جانبه كشورهای اروپائی و ژاپن و استراليا و كانادا سه اشغال و تجاوز را در يوگوسلاوی و افغانستان و عراق بر خلاف موازين بين المللی به پيش برده است و آنهم در شرايطی كه نه شوروی و نه چين و نه هيچ كشور ديگری قادر به مصاف با اين قدرت نظامی عظيم نيستند. نتيجه ای كه از مراحل سرنگونی ميتوان گرفت : - سرنگونی ها در زمان قدرت گيری كشورهای ‌بزرگ در مراحل مشخص تكامل آنها و در رقابت برای كنترل منابع انسانی و منابع طبيعی و انضمام بكشور اشغالگر صورت گرفته است . - پيروزی انقلاب ‌اتحاد شوروی تنها در شرايط مشخص تاريخی كه قدرت های بزرگ در جنگی فرساينده و نابود كننده و ضعف كشورهای قدرتمند صورت گرفته است و رژيم تزاری نيز از درون بغايت پوسيده و هيچ پايگاهی در بين مردم نداشته است. - انقلاب چين و جنوب شرق آسيا و پيروزی نيروهای چپ و دمكراتيك اروپای شرقی ‌نيز درست در بهبهه جنگ جهانی دوم و ضعف و تلاشی كشورهای در گير در جنگ اين امكان را برای نيروهای بالنده بوجود آورده است تا رژيمهای پوشالی را سرنگون كنند تازه همه اينها اتحاد شوروی قدرتمند را پشت سر خود داشتند وهمگی از تشكيلات ساسی و نظامی بر خوردار بودند. - پيروزی جنبشهای آزاديبخش در كشورهای زير سلطه نيز دقيقا در مراحل پايانی جنگ جهانی دوم و باز هم در اثر ضعف قدرت های بزرگ و ضعف حكومت های ‌فاسد كه در جنگ آسيب ديده بودند و از همه مهمترپشتيبانی اتحاد شوروی و جمهوری خلق چين و ساير كشورهای انقلابی اروپای شرقی امكان پذير شده اند . - در همه موارد فوق توازن نيروهای داخلی و نيروهای خارجی در برهه مشخصی ‌بنفع پيروزی نيروهای مترقی ‌بهم خورده بود و از همه مهمتر اوج گيری همزمان اين جنبش ها بود كه ابتكار عمل را از نيروهای اشغال گر و حكومتهای فاسد و غير كار ا گرفته بود. - در تمامی اين كشورها نيروهای مبارز توانسته بودند در سطح داخلی ‌بيك جبهه وسيع و متشكل دسترسی پيدا كنندو رژيمهای‌پوسيده و وابسته را بسرعت منفرد سازند و جبهه و پشتيبانان آنهارا در هم شكنند و يا حد اقل ابتكار عمل را از آنها بگيرند. - دردرون كشورهای شكست خورده و قدرت های بزرگ استعماری بعلت آسيب ديدن در جنگ درگيری شديدی در جريان بود و آنها قادر نبودند خودشان و نيروهای خود را سروسامان بدهند تا با تمركز قوا جلو پيروزی نيروهای ملی و انقلابی را بگيرند. - ابزار پيروزی در تمام موارد فوق تشكل نيروها و همزمان ايجاد يك جبهه وسيع داخلی و بين المللی برای منفرد كردن نيروهای عقب گرا و استعماری با برنامه مشخص جنبش برای استقلال و در مواردی انقلاب دمكراتيك تود ه ای در چين و كره و ويتنام و اروپای شرقی و مغولستان ودر مواردی نيز جدايی از كشور استعماری بود. - تدارك برای سرنگونی رژيم ايران جمهوری اسلامی ايران در سال 1357 برابر باسال 1979 در اوج درگيری دوقدرت جهانی آمريكا و شوروی در يكی از مناطق استراتژيك و حساس جهان بهمت تلاش بی پايان نيروهای مترقی و دمكرات ايران بوجود آمد از طرفی ديگر پوسيدگی درونی رژيم سابق كه علاوه بروابستگی عملا به بزرگترين مانع پيشرفت و اعتلای ايران تبديل شده بود در اين دوره برنامه ريزان ايران عليرغم جوان بودن و عدم بر خورداری از يك تشكيلات سراسری از دو تجربه انقلاب مشروطه و دوران جنبش ملی سالهای 1324 تا 1332 بخوبی بهره گرفتند و توانستند از شرايط جهانی نيز بطور استثنائی استفاده كرده و بيك نقطه مشترك برای سرنگونی رژيم سابق با يك انقلاب بيسابقه و واقعا توده ای دست پيدا كنند. نيروهای با طيف های مختلف پس از پيروزی نتوانستند به همزيستی مسالمت آميز و پذيرفتن حق و حقوق تمام سازمانها و احزاب و گروههای اجتماعی و سياسی ادامه دهند و خود را در پروسه مبارزات سياسی آبديده كنند در واقع نيروها پس از اين دست آورد شگفت انگيز و بی سابقه به اهميت آن پی نبردند و در مصاف با يك ديگر هيچ حدو مرزی را رعايت نكردند در واقع آنقدر بر سر منافع گروهی و خواستهای غير عملی پا فشاری كردند كه جدال در بين نيروهای مردمی تمامی انرژی حاصل از انقلاب را هدر داد و در اين مراحل نيروهای ديگر كه چندان نقشی در انقلاب ايران نداشتند با استفاده از تجارب ديگران سكان كشور را بدست گرفتند و سوار بر مركب مراد شدند و از همه امكانات نيز برای در هم شكستن نيروهای حافظ انقلاب استفاده كردندو عملا پيشرفت قافله تمدن كشور را مسدود كردند. برای بررسی چگونگی‌ بر كناری‌رژيم كه عمدا در بين ايرانيان خارج كشور به بحث گذاشته ميشود بايد مسائل اقتصادی و اجتماعی و سياسی ايران و منطقه خاورميانه و جهان بطور دقيق مورد مطالعه و تحقيق قرا گيرد تا بشود توازن نيروها را مورد ارزيابی قرار داد و سپس امكانات خود را در رابطه با توازن نيروهای در گير در جدال آينده سبك و سنگين كرد و آنوقت وارد عمل شد . اوضاع اجتماعی و اقتصادی ايران: ايران در حدود 67 مليون نفر جمعيت دارد كه بيش از دومليون نفر در خارج از كشور زندگی ميكنند كه بزرگترين پتانسيل شركت در فعاليتهای سياسی را در خارج دارند از جمعيت ايران 40% در روستاها زندگی ميكنند و بخش بزرگی از حاشيه نشينان شهرهای كوچك در كار كشا ورزی و صنايع كشاورزی شاغل هستند. تركيب جمعيت كشور: جوانان پائين 30 سال بيش 50 % جمعيت كشور را تشكيل ميدهد نيروی كار ايران در حدود 29 مليون نفر است و بيش از 5 مليون نفر ايرانی فارق التحصيل هستند بدين ترتيب جامعه ايرا ن جامعه جوان با پتانسيل بالای كار آيی و بازدهی است گرايش به تحصيلات در تمام اقشار مردم كشور به يك فرهنگ تبديل شده است و بخش عظيمی از مردم كشور خواهان زندگی مدرن و جامعه ای‌پيشرفته با آخرين دست آوردهای بشری است تلاش نيروی جوان ايران برای دست يابی به دانش مدرن امروزی واقعا تحسين انگيز است . در آمد ناخالص كشور در سال بنابر آخرين آمار بيش از 438 ميليارد دلار است كه 20 % آن در آمد حاصله از توليدات كشاورزی و 30% تا 40% در آمد حاصله از توليد و صادرات و مشتقات نفت( با توجه به قيمت روزاين توليدات در بازار جهانی ) است در آمد حاصله از نفت به حساب سازمان برنامه و بودجه كشور واريز ميشود كه بتناسب سهميه بندی برای استانها و پروژه ها ی دولتی بين آنها تقسيم ميگردد پس از پيروزی انقلاب درصدی از درآمد نفت به ارگانهای سپاه پاسداران و جهاد و كميته ها و ساير تشكيلات های رژيم تعلق گرفته است كه مقدار آن تا بامروز روشن نيست و 50% بقيه شامل توليدات صنعتی و صادرات كالا های توليدی است با توجه به در آمد ساليانه كشور ايران از پتانسيل بزرگی بر خوردار است و در آمد سرانه به رقمی در حدود6000 دلار در سال ميرسد كه بنسبت كشورهای ديگر رقم بزرگی است. شيوه برنامه ريزی اقتصادی كشور : ايران به سه شيوه اقتصادی مورد بهره برداری قرار دارد اقتصاد دولتی : علاوه بر كنترل منابع طبيعی ، صنايع بزرگ وسنگين كشور ، صنايع توليد و صادرات نفت و مشتقات آن ، راه و ترابری و بنادر و فرودگاه های كشور ، شهرسا‍زی و زير بنای اقتصادی كشور و صنايع نظامی وبانكها و شركتهای بزرگ كشت وصنعت را در بر ميگيرد صنايع بزرگ و سنگين كشور زير پوشش سازمان گسترش نوسازی و صنايع ايران است مقدار سرمايه گذاری اين بخش بيش از 50 % كل سرمايه كشور است. اقتصاد دولتی و خصوصی : اين بخش در حدود 30% سرمايه گذاری را بخود اختصاص داده است تشكيلات های سپاه و بسيج و جهاد در آن نقش تعيين كنند ه ای دارندو بخش قابل توجه ای از صنايع سبك و مصرفی و صادرات و واردات توسط اين بخش كنترل ميشود و بخش دولتی نيز بادر نظر گرفتن سوبسيد و ساير امتيازات اين بخش را با توليد دولتی تغذيه ميكند چيزی شبيه صنايع دولتی فرانسه در رابطه با پشتيبانی از صنايع خصوصی كشور اين بخش در حفظ تعادل بين سرمايه دولتی و خصوصی نقش اساسی دارد و عملا با كنترل بازار بورس و توليدات مصرفی و خدمات دولت را ودار به دادن امتيازات بيشتر ميكند. اقتصاد خصوصی : اين بخش در حدود 20% سرمايه گذاری را بخود اختصاص داده است و عمدتا نقش سرويس دهی را برای بخش دولتی و خصوصی دولتی با‍ زی ميكند اين بخش توليدات كوچك را و همچنين تغذيه احتياجات دوبخش ديگر را با هزينه پائين بعهده گرفته است و بخش قابل توجه ای از اين گروه در سرمايه گذاری در بازار بورس فعال است علاو بر آن رابط بين توليد كنندگان و بازار مصرف وبعنوان ارزياب و كارشناس نقش ويژه ای بعهده دارد. درسالهای اخير بخش دولتی كوشش كرده است با توجه به الگوهای كشورهای ديگر بخش سود آور صنايع و خدمات دولتی را به بخش خصوصی و دولتی و بخش خصوصی منتقل كند در سالهای اخير نسبت خروج ارز از كشور و ورود آن تغييراتی رخ داده است اگر در گذشته ارز از كشور خارج ميشد طی شش سال گذشته ورود ارز خارجی بيش از خروج آن است و اين نشان ميدهد كه اقتصاد ايران از پتانسيل خوبی بر خورداراست ذخيره ارزی كشور كه برای مبادلات خارجی نقش تعيين كننده ای دارد به بيش از ده ميليارد دلار رسيده است مديريت برنامه ريزی اقتصادی وسروسامان دادن آن توسط دوقشر تكنوكرات و بوروكرات انجام ميشود با توجه به در صد بالای افراد تحصيل كرده در كشور كه تعداد آنها به بيش از پنج مليون نفر ميرسد ميشود نتيجه گرفت كه جامعه ايران از يك نيروی عظيم كاری فعال و تحصيل كرده كه ميخواهد با تمام امكانات و توان خود را با دانش و توليد امروزی مسلح كند بر خوردار است عامل اساسی باز دارندگی اين پويا ئی رژيم حاكم در ايران است كه به مانع بزرگی برای شكوفائی جامعه تبديل شده است اين رژيم با آن بافت خود نميتواند همگام با نيروهای مدرن و كارا كه درتلاش نشان دادن قدرت سازماندهی و بازدهی است همگامی نشان دهد . چه نيروهائی را ميشود در رابطه با سرنگونی رژيم بسيج كرد؟ نيروهای‌ايرانی مقيم خارج كشور : اين نيروها پيش از انقلاب عمدتا برای تحصيلات عازم كشورهای مختلف شدند كه بخشی برای هميشه در آن كشورها باقی ماندند ولی ‌بخش بزرگی پس از تحصيلات مجددا به كشور باز گشتند پس از سرنگونی رژيم سابق بخش بزرگی از دست اندركاران آن به آمريكا و انگلستان و فرانسه كوچ كردند و پس از شروع سركوب در ايران بخش ديگری نيز بخارج رفتند و كمی ديرتر بعلت جنگ و خرابی وضع اقتصادی بخش ديگری از هموطنان برای زندگی بهتر بكشورهای‌اروپائی و كشورهای همسايه و آمريكا كوچ كردند. ويژگی ايرانيان مهاجر تعلق قشری و طبقاتی آنها است منهای بخش كوچكی از ايرانيها كه به آمريكا رفتند بقيه ايرانيها از قشر متوسط جامعه ايران هستند كه تحمل فشارهای سياسی و اقتصادی رژيم را نداشتند بنابراين اين قشر از دانش حد اقل ديپلم بر خوردار است و در خود توانائی زيادی در مديريت و بازدهی سراغ دارد ويژگی ايرانيان خارج در آن است كه برخلاف تركيه و يا يونان و يا يوگسلاوی جامعه ايرانی بخارج كوچ نكرده است چون همه اقشار جامعه مادر بين ايرانيان مهاجر ديده نميشود. قشر مهاجر ايرانی درخارج انتظار دارد بعنوان يك انسانی كه بايد بآن بعنوان يك پتانسيل واقعی بر خورد شود و به نطرات وی احترام گذاشته شود و نه برايش تعيين تكليف شود مورد شناسائی قرار گيرد اين قشر از آنجا كه مستقل شده است و به حقوق خود اگاهی پيدا كرده است بشرطی حاضر به تشكل و همكاری خواهد بود كه خود در آن نقش داشته باشد اين تفكر ميخواهد از طرف نيروهای سياسی برسميت شناخته شودو بآن احترام گذاشته شود اين بخش ميخواهد با نيروئی و يا با شخصيت هائی همكاری كند كه از دانش امروزی بر خوردار است وبا اوضاع اقتصادی و سياسی جهان آشنائی دارد و مدام با آن در تماس است واز همه مهمتر در عمل دربين توده های خارج از كشور درتجربه سياسی و كاری پيش گام و خلاق است اين قشر ميخواهد برای‌هميشه كار به كاردان واگزار شود و در عمل صحت برنامه ها را از نزديك كنترل و نظارت كند و بتواند رهبران خود را اگر شايستگی ندارند ازكار بركنار كند اين قشر نميخواهد وسيله ای برای بازی های ‌سياسی قرار گيرد در مجموع اين قشر ميخواهد به منافع مشترك احترام گذاشته شود ودر ضمن ميخواهد نقش توده ها را در پيشبرد منافع خود باثبات برساند اين قشر خواهان استقلال عمل با استفاده از تجربه خود است. مقاومت منفی سالهای اخير در مقابل نيروهايی كه از تئوری هرچه ما ميگوئيم درست است بايد درس عبرتی باشد كه بدون توده ها كه امروز در مركز ثقل تمام تصميمات قرار گرفته اند هيچ موفقيتی و فرجی در كار نخواهد بود تعيين تكليف بدون در نظر گرفتن خواستهای عمومی و عمل بآن در خارج از كشور شانسی برای بقا ندارد بدون بسيج وسازماندهی اين پتانسيل بزرگ كه از نيروی معنوی و مادی‌بزرگی ‌برخوردار است مسئله سرنگونی و تدارك برای آن امكان پذير نيست. نيروهای داخل كشور : از بيست ونه مليون نيروی ‌فعال و كاری در كشور از طبقات و اقشاری ‌تشكيل شده اند كه بخوبی با منافع خود آشنا هستند آنها عليرغم مشكلات و موانعی كه رژيم پيش پای آنها قرار داده است با همت بلند و پشت كار خود جامعه را به پيش ميرانند تفكر توده های زحمتكش ايران مدرن و بازدهی كار آنها در صورتی كه منافع خودرا در آن ببينند بسيار بالا و عالی است امروز اين نيروی عظيم را نميتوان براحتی و فقط با شعار پشت سر خود داشت آنها هم ميخواهند در تمام تصميمات نقش تعيين كننده ای داشته باشند آنها نه در گذشته اجازه داده اند و نه در آينده اجازه خواهند داد كه مورد سوء استفاده قرار گيرند. مقاومت گسترده آنها در شهرو روستا برای بر آورده كردن خواستهای ‌خود در سالهای گذشته نشان ميدهد كه رژيم اسلامی هيچ چاره ای جز تائيد خواستهای آنها ندارد در مجموع اين نيروی عظيم از همه طرف رژيم را محاصره كرده است و آنرا زير فشار قرار داده است در سالهای گذشته تمامی ترفندهای رژيم برای انحراف افكار عمومی راه بجائی نبرده است و با شكست مواجه شده است انتخابات مجلس اخير نشان داده است كه بخش بزرگی باور خود را نسبت به رژيم ازدست داده اند و حتی مراجع تقليد كه از نظر سنتی دارای ‌پايگاه در بين اقشار مذهبی هستند ديگر كار ساز نيست آنها امسال رهبر عاليقدر رژيم را سكه يك پول سياه كردند بجرات ميتوان گفت اگر همين امروز اتنخاباتی در ايران بر گزار شود يكی از كسانی كه بهيچ وجه رای ‌نخواهد آورد همين جناب رهبر است توده های زحمتكش ما در گذشته دوبار درس عبرت به رهبری تحميلی گذشته يعنی آقای رفسنجانی داده اندو اورا از صحنه رانده اند . با وجود همه اين نكات مثبت رژيم هنوز ابزاری در دست دارد كه ميتواند از آنها تا مدتی ديگر استفاده كند اين ابزار ارگانهای‌سپاه و بسيج و جهاد و بعضی مساجد و نيروهای مذهبی كه هنوز باورشان در مورد سران رژيم نريخته است رژيم علاوه بر همه اينها از امكانات مالی خوبی برخوردار است و قدرت كليدی كشور را در كنترل دارد رژيم هنوز ميتواند با دادن امتيازبه كشور های خارج به مانور دست بزند و هنوز ميتواند بحران را به بيرون منتقل كند رژيم هنوز قادر است به تضادهای مذهبی دامن زند و هنوز ميتواند همسايگان را انگولك كند رژيم هنوز ميتواند از اختلاف خلقهای ايران سوء استفاده كند ولی هيچ كدام از اين اقدامات به ثبات رژيم كمك نخواهد كرد اقدام به سوء‌استفاده از امكانات فوق رژيم را با چالش بيشتری مواجه خواهد كرد و اورا ودار به عقب نشينی بيشتر خواهد كرد. توازن قوا در ايران بشدت در حال تغيير و تحول است بدين ترتيب كه بخش بزرگی از مردم اعتماد خود را نسبت به رژيم از دست داده اند بخش بزرگی از تكنوكراتها و بوروكراتها نه اينكه در انتخابات شركت نكردند بلكه تلاش فراوان دارند تا پای جامعه ايران را به جامعه جهانی بيشتر باز كنند واين بمعنی ارتباط بيشتر و استفاده از تجارب ديگران برای زندگی بهتر است اين تبادل تجربه در محدوده اين اقشار باقی نميماند و از آنجا كه مردمان خوب ومترقی كشور ما عاشق ياد گيری و دانش امروزی هستند اين تجارب را بخوبی خواهند قاپيد همه اين اقدامات خارج از كنترل رژيم پيش ميرود ودر نهايت در بخش بزرگی از جامعه ايران اولويت مذهب به عقب رانده ميشود و بيك مسئله شخصی در حال گزار است حتی ‌بسياری از معمم های ايران مدتها است كه دوباره به مساجد باز گشته اند و دعوای بزرگی بين مراجع و دست اندر كاران با نفوذ مذهبی در جريان است كه بتدريج خود را از دخالت در سياست كنار بكشند و اينهمه ضربات مهلكی برسران و بدنه رژيم است كه كوشش ميكند با در گير كردن اين نيروهای مذهبی آنها را شريك جرم خود كند . اگر بخواهيم به يك نتيجه كلی‌ برسيم ميتوان گفت كه رژيم عليرغم هارت وپوت‌ در وضعيت دفاعی است واين نقطه عطفی برای سرنگونی رژيم است گره گاه تغيير و تحولات تضادها در ايران در اين نقطه نهفته است چگونه ميشودبا اين نيروهای مخالف اتحاد و يا جبهه مشتركی برای سرنگونی ايجاد كرد . ؟ وضعيت رژيم در حال حاضر داشتن قوای سركوب و نظامی وقدرت مالی است و لی از نظر توده ای ديگر بشكل سابق پشتيبانی نميشود بخش بزرگی از مردم مخالف و بخش ديگری ‌نيز موضع خنثی يا بيطرفی اتخاذ كرده اند كه اين بخش بيشتر در تدارك سروسامان دادن حل مشكلات زندگی و اوضاع اقتصادی خود است اين دوبخش اكثريت را در ايران تشكيل ميدهندو رژيم عملا بيك رژيم اقليت تبديل شده است در انتخابات اخير رژيم بزور و دگنك و با تمام امكانات كوشش كرد ثابت كند كه بيش از پنجاه در صد مردم در انتخابات شركت كرده اند سازمان پذيری‌اين اقشار و طبقات با توجه به ضربه مهلكی كه در سالهای گذشته خورده اند كار آسانی نيست از طرف ديگر بدون جلب اين دونيرو امكان پيروزی ‌بر رژيم بسيار سخت و ميشود گفت كه ناممكن است و تنها با اتحاد اين دونيرو و باهمكاری ‌نيروهای خارج از كشور بشرطی كه اتحادی ‌حاصل شود ميشود گفت كه حتی نيروی نظامی ‌رژيم و ساير طرفداران آن كه از امتيازات بزرگی در رژيم بر خوردارند بشدت ترك خواهند خورد و خواهند شكست . تمام ظرافت سياست در اين است كه چگونه نيروهای اپوزيسيون با تشكل خود قادر خواهند شد اين اتحاد عملی را بوجود آورند و رژيم را با فشار خود درهم شكنند . برای مبارزه و سرنگونی ‌بدون يك تشكيلات منسجم و سراسری كه منعكس كننده منافع همه اقشار و طبقات باشد و همه سازمانها و احزاب ونيروهای مستقل و جوامع غير سياسی را در بر بگيرد ايجاد يك جبهه ناممكن است و در نهايت بدون اين پروسه و تدارك بهم زدن توازن قوا كار آسانی نخواهد بود آن بخشی كه واقعا طرفدار سرنگونی است بايد منافع عمومی را برمنافع يك حزب و يك سازمان در عمل و علنا اعلام و ترجيح دهد در اينجا تنها وتنها بايد به حداقل های دست يافتنی‌اكتفا كرد و موارد بعدی را در پروسه مبارزه مثبت قدم بقدم به پيش برد تا اعتماد مردم سلب نشود و آنها را دلسرد نكندتا روند دمكراتيزه كردن جامعه با توجه به تجارب توده های ايران پيش برود. قبل از اعلام موضع مشخص بايد بافت اقتصادی و سياسی و فرهنگی و اجتماعی ايران و ويژگی های جامعه ايران مثلا برای مردم كشور ما امنيت يك اولويت تام وتمام است توسط نيروهای متخصص طی ايجاد كميسيونهائی بدقت مورد مطالعه و تحقيق قرا گيرد امروز دسترسی به منابع و آمار و ارقام كار چندان مشكلی نيست ولی اين عمل را بايد با توجه بدانش مدرن و امروزی به پيش برد هركدام از اين تم ها علم است وتنها اشخاصی كه مسلح بآنها هستند بايددر مورد اين موضوعات جمعبندی لازم راا رائه كنند تا در مراحل عمل با شكست مواجه نشويم و بار ديگر مردم را دلسرد نكنيم و خسارات جبران ناپذيری بآنها وارد نسازيم توده های مردم تا زمانی كه به پيروزی كامل مطمئن نباشند دست باقدام ماجراجويانه نخواهند زد بنابراين مسئله مبارزه را بايد جدی گرفت و تمام جوانب كار را پيش بينی كرد و بدون برتری توازن قوا نبايد دست باقدامی زد كه عاقبت آن معلوم نيست اين مسئله يك اقدام قدم به قدم و تكامل مبارزه برای پيروزی مرحله ای‌است و بايد مرحله گزار را با حوصله بدقت مطالعه و سپس باقدام بعدی دست زد. (28.03. 2004)

منبع: ماهنامه فروردين ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
م. راد:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.