شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۵ فوریه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

درسهای رفراندم فرانسه برای ایرانیان

کورش عرفاني

رفراندم در باره ی طرح قانون اساسی امروز، یکشنبه 8 خرداد 1384 ، در فرانسه برگزار شد. برای نخستین بار پس از 10 سال بیش از 70 در صد از حائزان رای در یک انتخابات شرکت کردند و بیش از 55 درصد آنها پاسخ منفی دادند.[1] این قانون اساسی توسط یک هیئت مخصوص به ریاست والری ژیسکاردستن، رئیس جمهور سابق فرانسه، بزرگ لژ فراماسونری و از مجریان طرح تحمیل خمینی به مردم ایران، تهیه شده بود. روح و ماهیت این طرح طوری است که آزادی ها و اختیارات فراوانی را در اختیار سرمایه داری می گذاشت و امکان تخریب نظام های بیمه و رفاه اجتماعی و حمایت از بیکاری را فراهم می آورد. این طرح قانون اساسی ضد مردمی که به سفارش سرمایه داری اروپا توسط سیاستمداران حلقه به گوش آنها تهیه شده بود قرار بود بی سرو صدا مورد تصویب قرار گیرد و وارد اجرا شود. نتیجه ی مستقیم این قانون اساسی چیزی نبود جز به فقر کشاندن قشرها و طبقات ضعیف جامعه ی فرانسه. در برخی کشورهای اروپایی، مانند آلمان، سرمایه داری موفق شد این قانون اساسی ضد خلقی را بدون مشورت با مردم و تنها از طریق تصویب توسط نمایندگان مجلس که اکثریتشان متعلق به حزب های متعلق به بورژوازی هستند رسمی سازد. اما در فرانسه یک جنبش اجتماعی مانع از این خیانت شد. شرایط اقتصادی و اجتماعی وخیم فرانسه که ناشی از روی کار آمدن یک حکومت دست راستی از سال 2002 می باشد موجب شد که سازمانها و احزاب چپ بتوانند افکار عمومی فرانسوی ها را بر روی نتایج وخیم جهانی شدن و اعمال سیاست های لیبرالی در جامعه جلب کنند. به سرعت فاصله ی میان توده ها و نخبگان آشکار گشت. در طول دو ماه قبل از انتخابات به خوبی می شد دید که طبقات برتر، سرمایه داران و کارفرمایان، قشرهای مرفه جامعه، احزاب سنتی در خدمت سیستم، نخبگان سیاسی مزد بگیر و فراماسونری قدرتمند فرانسه از رای دهندگان می خواستند به این طرح ضد خلقی رای مثبت بدهند ودر مقابل، کارگران، کشاورزان، بیکاران، اقشار آسیب پذیر، طبقه ی متوسط و احزاب چپ بر علیه این طرح فراخوان می دادند. آمارها نشان می دهد که بیش از 80 درصد کارگران فرانسوی در این انتخابات رای منفی و بیش از 70 درصد کارمندان عالی رتبه رای مثبت دادند. رای منفی امروز فرانسویان پیروزی بزرگی برای مزدبگیران و زحمتکشان فرانسوی محسوب می شود. نه اجتماعی بر آری سیاسی پیروز شد. نه توده ای بر آری بورژوازی غلبه کرد. این امر نشان داد که توده ها می توانند امر سیاسی را از آن خود سازند و آنرا از انحصار مشتی سیاستمدار مزدور در خدمت طبقه ی حاکم خارج سازند. پیش بینی می شد اگر قرار بود این قانون اساسی در مجلس فرانسه مورد رای گیری قرار گیرد بیش از 85 در صد از نمایندگان رای مثبت به آن می دادند. این واقعه در فرانسه درس هایی را ارائه می دهد که می تواند برای ما ایرانیان نیز جالب باشد. در این جا تنها به دو مورد اشاره می کنیم : 1- آنهایی که صحنه ی سیاسی را در دست دارند به طور لزوم نماینده ی مردم نیستند. اگر ماهیت دیکتاتوری رژیم بحث فوق را در باره ی طبقه حاکم در ایران حتی مطرح هم نمی سازد، در باره ی مخالفان درون نظامی داخل و درباره ی اپوزیسیون خارج از کشورمی توان بدان پرداخت. دانشجویانی که اجازه می دهند برخی تشکل های کنترل شده و یا همساز با نظام، مانند دفتر تحکیم وحدت، به نمایندگی از آنها حرف بزنند باید با حضور فعال خود درصحنه نشان دهند که این تشکل های به ظاهر دانشجویی نماینده ی روح آزادی خواهی رادیکال دانشجویان نیستند. به همین ترتیب، میلیونها ایرانی در خارج از کشور که راه انفعال و تماشا را پیش گرفته اند به اندک افرادی اجازه داده اند که با پرکردن فیزیکی صحنه ی اپوزیسیون مردم ایران را، به قول خود، نمایندگی کنند. حال آنکه کافی است این جمع عظیم ایرانیان سیاست گریز اندکی اراده کنند تا صحنه ی مبارزاتی را در اختیار خود گیرند و سرنوشت تاریخی خویش و ملت ایران را عوض کنند. چرا از بین این 3 تا 4 میلیون ایرانی خارج از کشور نباید توانست یک راهپیمایی 100 تا 200 هزار نفره ترتیب داد تا آغازی جدیی باشد برای یک سلسله حرکت های مردمی و اعتراضی در داخل و خارج کشور که سرنگونی رژیم را با خود به همراه خواهد داشت. چه چیزی مانع از آن می شود که نیروهای مستقل و منفرد با همکاری یکدیگر، به دور از رفتارهای تخریب گر و ضد تولیدی اپوزیسیون تشکیلاتی، به سازماندهی چنین حرکتی اقدام کنند ؟ جز انفعال، نا آگاهی، تنبلی و ترس ؟ مثال آنچه در فرانسه گذشت نشان می دهد که حتی در کشورهایی که از «دمکراسی» هم برخوردارند باز مردم باید هشیار باشند تا حقوق خود را به کسانی که صداقت لازم را ندارند واگذار نکنند. و چرا میلیون ها ایرانی خارج از کشور باید آینده ی خود را به مشتی از افراد و سازمان های حراف، نا آگاه، مشوش و بی عمل واگذار سازند ؟ چرا نباید به جای دل خوش کردن به این امامزاده های قلابی خودشان وارد صحنه نشوند ؟ 2- در انتخابات فوق در فرانسه جبهه ی «نه» به طرح قانون اساسی اروپا متشکل از طیف وسیعی از نیروهای متفاوت سیاسی بود که تشخیص داده بودند پیروزی شان بستگی به همکاری نانوشته شان دارد. در این میان حتی سازمانهای چپ افراطی و راست افراطی هر دو، درعمل، در یک جبهه قرار گرفتند ؛ صد البته به دلایلی متفاوت، اما هر یک از نتایج این پیروزی سود خود را می برند. تشکیل چنین جبهه هایی در «دمکراسی» ها امری ممکن است. اما در باره ی مورد خاص ایران می توان حداقل انتظار داشت که در میان نیروهای همگون و همسو نوعی اتحاد یا جبهه ی سیاسی شکل گیرد. اما این اتفاق نمی افتد. مثلا حتی نیروهای چپ ایرانی نیز قادر نیستند برای دستیابی به گام اول نجات و شکوفایی خود، یعنی سرنگونی رژیم و استقرار در داخل جامعه، با یکدیگر همکاری تاکتیکی کنند. این بی میلی آنان به خوبی نشان می دهد که تا چه حد حساب کردن روی این سازمانهای دو، شش و یازده نفره برای ایجاد یک جنبش برانداز در داخل کشور کاذب و رویایی است. مردم ما دارند نباید کمترین امیدی به آنها داشته باشند، مگر زمانی که این تشکل های سیاسی در عمل نشان دهند درک ضرورت شکل دهی به چنین اتحادهای کارکردی را دارند. جوانان ما در داخل کشور نباید اعتبارچندانی برای سازمانهای چپ ایرانی قائل باشند، مگر آنکه این سازمانها، در ورای گنده گویی و تئوری بافی های خود، با کنش گری های استراتژیک نشان دهند دارای درکی «سیاسی» بوده و در عمل بدان پایبندند. البته نباید فراموش کرد که در این میان اندازه ی یک تشکل نیست که تعیین کننده است بلکه اراده ی عملی و تبلور مادی آن باید معیار باشد. چراکه می بینیم حتی سازمان مجاهدین، با تمامی امکانات مادی و انسانی عظیمی که در اختیار داشت و دارد، به دلیل از دست دادن خصلت واقع گرایی اجتماعی خود، تبدیل به تشکلی شده است که به جای مبارزه ای توده ای و مردم محور مجبور است تمام انرژی خویش را صرف بقای تشکیلاتی در مقابل توطئه های ریز و درشت حامیان رسمی و غیر رسمی رژیم و یا عوامل آن بکند. چه کسی است که باور نداشته باشد چنین تشکیلاتی می توانست، بدون اسم و رسم سازمانی، با سازماندهی یک سری عملیات مسلحانه ی چشم گیر و کلیدی در شرایط انفجاری کنونی، تور اختناق را پاره کرده و جرقه بر انبار باروت نارضایتی توده های محروم بزند ؟ وکیست که نداند بروزاین انفجار، معادله ی قوا را چنان بر هم می زد که موضوعاتی مانند لیست تروریستی و محدودیت های نظامی در منطقه به طور عملی و شتاب زده برای آنها حل و فصل می شد ؟ اما وقتی درک و اراده ی چنین نوع از کنش گری انقلابی نیست به دنبال آن هم نمی روند. جان کلام اینکه تک تک ایرانیان علاقمند به آزادی و تغییر سرنوشت دیکتاتور زده ی کشورمان می توانند با الهام از این درسها به فکر فرو روند و در جستجوی راه حل هایی باشند که اجازه دهد آینده ی میهن مان همچنان در دست نظام ضد ایرانی و ضد بشری جمهوری اسلامی نماند. نباید از الهام گرفتن از سایرین باکی داشت. نباید از نوآوری و شکستن کلیشه ها ترسید.نباید از طرح پرسش از مدعیان و حرفگرایان پرهیز کرد. مردم فرانسه از تهدیدهای طرفداران قانون اساسی که می گفتند پاسخ منفی انزوای کشورشان را به دنبال خواهد داشت نهراسیدند و قاطعانه و میلیونی رای منفی دادند. چرا ما باید از تهدیدها و ممنوعیت ها بترسیم و دست روی دست بگذاریم که شرافت و ثروت و تاریخ ما رابه یغما برند. ملتی که شجاعت دفاع از موجودیت مادی و معنوی خود را نداشته باشد بی شک محکوم به فناست. شهامت و جسارت پیش شرط رهایی و تعالی است. * * korosherfani@yahoo.com www.korosherfani.com 29/05/2005

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.