شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۲۰ ژوئن ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

آماده سازی قیام محرومان در ایران

کورش عرفاني

اشغال عراق یکی از زشت ترین اشکال استعمارگری نوین بود. تصرف این کشور در مارس 2003 که به دنبال 12 سال محاصره ی اقتصادی صورت گرفت آغاز نابودسازی بنیادین یک ملت بود که در زیر چشم دنیایی منفعل و تسلیم همچنان ادامه دارد. نسل کشی عراقی ها با شدتی بیش از هر زمان دیگر ادامه دارد و هر روز بین 50 تا 100 عراقی جان خود را در عملیات نظامی از دست می دهند. غارت نفت این کشور ادامه دارد و کمترین چشم اندازی برای بازسازی و آینده ی عراق وجود ندارد. اسرائیل در حال گسترش و تاسیس پایگاه های جدید در کردستان عراق است و احتمال تجزیه این کشور روز به روز تقویت می شود. دو سال بعد از اشغال عراق ویلیام تایلور مسئول پیگیری بازسازی عراق می گوید نمی تواند تاریخ دقیقی درباره ی زمان بهره مندی عراقیان از برق و سایر خدمات عمومی شهری ارائه دهد. وی تنها بیان داشته است که «راهی طولانی در پیش است». رقمی که به طور تبلیغاتی برای بازسازی این کشور تعیین شده بود، یعنی 21 میلیارد دلار، همچنان بی استفاده مانده است. تا کنون صدها نفر از فعالان اقتصادی در این کشور جان خود را از دست داده و بسیاری از ترس مرگ، کار خویش را رها ساخته اند. 259 نفر از کسانی که پذیرفته بودند برای اجرای پروژه های آمریکا در عراق به کار بپردازند کشته شده اند. سه سال است که مردم عراق با گرمایی شدید روبرو هستند و از نعمت برق محروم می باشند. آمریکایی ها از برقراری دوباره ی شبکه برق رسانی عاجزند. یک توربین 400 تنی برق که قرار بوده از کرکوک به منطقه ای دیگر فرستاده شود از ترس حمله چریک ها در همانجا مانده است. مقاومتگران عراق با حملات بی وقفه نشان داده اند که قادر به فلج کردن بزرگترین قدرت نظامی جهان می باشند. سربازان آمریکایی با تمام تجهیزات مدرن خود نتوانسته اند امنیت لازم را برای کار بازسازی عراق تامین کنند و کشور در حالتی فلج و سرگردان به سر می بردو نارضایتی ها روبه گسترش است. احتمال می رود که به تدریج شورش های مردمی بر مقاومت مسلحانه ی چریک ها اضافه شود. کشته شدن 500 عراقی در چند هفته گذشته خطر بروز یک جنگ داخلی قومی – مذهبی را افزایش داده است. هر چند که آمریکا در این تجربه ناموفق مانده است و بهایی سنگین را می پردازد اما این امر در کنار دستآوردهای مهم جنگ افروزی برای اقتصاد آمریکا قابل تحمل است. از همین روی نیز باید باور داشت که ایالات متحده برای پرهیز از یک رکود اقتصادی ممکن دیگر و برای حفظ پویایی کاذب اقتصاد خویش همچنان به این روند جنگ آفرینی و اشغالگری ادامه دهد. هدف بعدی پس از افغانستان و عراق باید بزرگتر و مهمتر باشد تا کشش قوی تری را به اقتصاد بیمار آمریکا اهدا کند. اشغال سوریه نمی تواند چنین منظوری را تامین سازد. کره شمالی نیز بیش از حد خطر آفرین است. بنابراین می توان انتظار داشت که هدف بعدی لقمه بزرگی چون ایران باشد. نوبت ایران بوش رئیس جمهوری آمریکا با اعتراف به وخامت اوضاع عراق بیان داشته است که آمریکا در ارائه پاسخ های سریع و مشخص به نیازهای اولیه و عمده ی عراق مانند آب و برق و شغل آفرینی عملکردی کند داشته است و اعلام کرد که بودجه ی عظیمی را از این پس برای تشکیل تیم های ارائه ی خدمات شهری و مدنی اختصاص خواهد داد تا بتوانند پس از درگیری نظامی به سرعت به برپایی و ارائه این خدمات عمومی بپردازند . با توجه به اینکه برای چنین ابتکاری در عراق و افغانستان بسیار دیر است می توان پرسید که چنین طرحی برای کدام کشورها پیش بینی شده است. پاسخ روشن است. برای ایران، سوریه، لبنان، و بعدها برای عربستان، یمن و چه بسا مصر. رژیم آخوندی-بازاری از این خطر آگاه است و می رود تا خود را برای رویارویی آماده سازد. سر سختی ایران در زمینه ی حفظ غنی سازی اتمی نشان دهنده ی این است که پروژه دستیابی به سلاح اتمی به عنوان ضمانت امنیتی بقای رژیم جدی است. در آینده ای نه چندان دور شاهد پیچیده شدن پرونده ی اتمی ایران خواهیم بود. ارجاع آن به شورای امنیت، خروج احتمالی ایران از معاهده منع گسترش سلاح های کشتار دسته جمعی و نیز آغاز تحریم اقتصادی و محاصره ی نظامی ایران از تبعات این تحول خواهد بود. در داخل کشور نیز رژیم با رد صلاحیت 1004 نفر از 1010 کاندیدای مقام ریاست جمهوری اسلامی نشان داد که در پی رفع و رجوع کردن صحنه ی سیاسی و آماده سازی کشور برای یک رویارویی نظامی بیرونی است. رفسنجانی که برای برخی به عنوان ناجی نظام از بروز چنین سناریوی سیاهی جلوه می کند شانس کمی برای موفقیت خواهد داشت. زیرا بن بست های ساختاری رژیم در زمینه های اقتصادی و اجتماعی به زودی بحران آفرین خواهند شد و این امر سطح تحمل پذیری نظام را بازهم به مراتب کاهش خواهد داد. مجموعه ی فشارهای بیرونی و درونی می تواند رژیم را به مرز فروپاشی نزدیک سازد. تبدیل فروپاشی به سرنگونی اما نیازمند یک پارامتر دیگر است و آن آلترناتیو مناسبی برای اوست. در حال حاضر هیچ آلترناتیو مشروع و مردمی موجود نیست. در نبود این آلترناتیو می توان باور داشت که بروز جریان سرنگون ساز با ماهیت مردمی دشوار است. بخش های مختلف اپوزیسیون که از ناتوانی خویش در شکل دهی به یک آلترناتیو مردمی آگاهند در پی آنند تا از طریق معامله از بالا و در ورای اراده ی ملی خود را در چشم قدرتهای جهانی به عنوان جایگزین «مناسب» جلوه دهند. خصلت نامردمی بخش اعظم اپوزیسیون آنها را به سویی کشانده است که در جستجوی کسب قدرت به هر بهایی تا مرز یک حرکت ضد مردمی گام بردارند. بروز شورش های مردمی چنانچه گفتیم فروپاشی درونی رژیم با شتاب می تواند مطرح شود و در این صورت باید منتظر واکنش های خود جوش جامعه بود. در چنین شرایطی آنچه بیش از هر چیز احتمال ظهور دارد بروز شورش های رادیکال از جانب طبقات و اقشار محروم جامعه است. شورش هایی که برخی از آنها به عنوان «کور» و «خشونت طلب» نام می برند. اما انتساب این صفات به قیام های خودجوش مردمی قبل از هر چیز ناشی از نگرش طبقاتی گویندگان آن است. در حال حاضر، به استثنای بخش کوچکی از چپ رادیکال، تمامی جناح های اپوزیسیون با گرایشی راست و محافظه کارانه به اشکال گوناگون در باره ی بروز چنین شورش هایی «هشدار» می دهند و آن را به عنوان آفت و بلیه معرفی می کنند و همگان را از عوارض «خونین» آن می ترسانند. برخی از تشکل های اپوزیسیون که خود را نیرویی «مردمی» نیز می نمایانند در تلاشند تا با به حرکت درآوردن پرچم این «خطر سرخ» نظر آمریکا و اتحادیه ی اروپا را برای حمایت از خویش جلب کنند و خود را آلترناتیو مناسب برای جلوگیری از این «خطر» معرفی کنند. این نگرش که بوی توده گریزی از آن برمی خیزد بیانگر نوعی همسویی و همگرایی طبقاتی است که در نهایت نیز می تواند سبب شکل گیری یک اتحاد فراسیاسی و طبقاتی در اپوزیسیون بشود. اتحادی که در وحشت از خشم توده ها و عواقب ضد ساختاری قیام آنان در جستجوی آن است تا نوعی تعویض قدرت را با حمایت آمریکا و اروپا و سازمان ملل در ایران سازمان دهد و کنترل قدرت سیاسی را از بالای سر توده ها بدست گیرد. نوعی جابجایی در حاکمیت سیاسی از طریق «رفراندم» یا یک «انقلاب مخملی» تا از این طریق مانع از آن شوند طبقات محروم پایشان به صحنه ی سیاسی کشیده شود و در جستجوی تغییراتی بنیادین باشند. نباید فراموش کرد که حیات بیست و چند ساله ی بسیاری از فعالان اپوزیسیون در کشورهای اروپایی به آنها امکات تجربه کردن رفاه اجتماعی ناشی از خاستگاه ها ی جدید طبقاتی را داده است و این امر نگرش اجتماعی آنان را تحت تاثیر قرار داده است. بسیاری از مسولان تشکیلات دست راستی اکثریت هم اکنون از تاجران و فعالان اقتصادی در اروپا هستند و برخی از آنها حتی بخشی از ثروت خود را در ایران سرمایه گذاری کرده اند. بنابراین موضع گیری های آنها در حمایت بی قید و شرط از خاتمی و جریان دوم خرداد قابل فهم است. حمایتی که بی شک جنبه ی مالی – سیاسی داشت. در چنین شرایطی وظیفه ی همه ی نیروهای مردمی حامی محرومان است که با درک قواعد و پیچیدگی های این بازی های ناجوانمردانه ی طبقاتی بر علیه آن وارد عمل شوند. رژیم جمهوری اسلامی مستاصل و ضعیف است، اما ضعف آن به اندازه ای نیست که با شبه مبارزات طبقه ی متوسط و اپوزیسیون مسالمت جو کنار رود. یک حرکت رادیکال توده ای می تواند به سرعت بنیان های رژیم را جارو کند زیرا جمهوری اسلامی دیگر نیروی معتقدی در اختیار ندارد که برای آرمان های دروغینش حاضر به فداکاری باشند. اما این فرض نظری شانس تحقق عملی کمی دارد. نه برای آنکه شرایط عینی چنین قیامی فراهم نیست بلکه به این دلیل که درک ذهنی توده های محروم هم قواره ی وخامت اوضاع مادی آنان نمی باشد. میلیونها ایرانی محروم در واقع امر نیروهای مناسب و آماده برای چنین قیامی هستند اما آنچه آنها را منفعل و ایستا کرده است نبود یک حرکت روشنگرانه ی رادیکال و مردمی است. هیچ نیرویی در اپوزیسیون در حال حاضر گفتمان مناسب برای برانگیختن کیفی این توده ها به شورشی آزادیبخش را ندارد. گروه ها و سازمان های اپوزیسیون در بندهای ایدئولوژیک و تشکیلاتی فرقه گرا ی خویش گرفتارند. نه درک درستی از دنیای اجتماعی محرومان ایرانی دارند و نه پیام و زبان مناسب دردهای آنها را می شناسند . گفتار و کنش سیاسی اپوزیسیون، به جز چند استثنای کوچک، کهنه گرا، پسرو و مربوط به واقعیتی متحول شده است. آنها حرفی برای آگاه گری متناسب با درک اجتماعی این توده ها ندارند. به همین دلیل نیز ترجیح می دهند با ابزارهای در اختیار طبقه ی متوسط مانند ماهواره، اینترنت، پالتاک و... به لاس زنی سیاسی با آنها مشغول باشند تا یا وجدان فردی خویش را آرام سازند و یا به عادت حرافی سیاسی خود عمل کرده باشند. تقریبا هیچ یک از آنها دارای شبکه ی آگاهی بخش و سازماندهی گر در میان طبقات و قشرهای محروم جامعه نیستند. نمی دانند که یک و نیم میلیون گرسنه ایرانی که هستند و چه می کنند، اگر هم از این آمار مطلع باشند از واقعیت زیست اجتماعی آنها بی خبرند و نمی دانند به چه زبانی و چگونه باید برای این محرومان علت و عوامل گرسنگی شان را توضیح دهند. سازمانهای سیاسی ما به نقد و بررسی مسائلی می پردازند که برای میلیون ها ایرانی محروم از دانش و اسیر فقر مادی و فرهنگی جالب نبوده و نیست. با چنین وضعیتی چه کسی جز نیروهای مستقل و منفرد می تواند چنین وظیفه ی مهمی را بردوش کشد ؟ چه کسی باید در این آشفته بازار سیاسی که اغلب سازمان های سیاسی آن، سر در آستان آمریکا، این دشمن نخست خلق های محروم منطقه، می سایند، به یاری طبقات ستمدیده ی ایرانی رود و آنها را از فرایندهای سلطه ی طبقاتی موجود آگاه سازد ؟ نه آن نوع از آگاهی که هدفش جلب و جذب «نفر» برای تشکیلات سیاسی باشد، بلکه بخواهد که این طبقات بر چرایی روندهای شکل گیری و تداوم فقر مادی و معنوی خود واقف شوند و ابتکار لازم را بدان گونه که خود مناسب تشخیص می دهند برای تغییر سرنوشت خویش بدست گیرند. حامیان توده ها نیروهای مستقل همدرد مظلومان در داخل ایران می توانند با احساس مسئولیت نسبت به موقعیت این طبقات همیشه محروم به یاری آنان بشتابند و به روشنگری پایه ای آنان اقدام کنند. برای آنها چرایی و چگونگی غارت ثروت هایشان را به زبانی ساده توضیح دهند، بگویند که آنچه از جیب آنها رفته در جیب چه کسانی یافت می شود، بگویند که این ثروت ها را چگونه می توان به صاحبان واقعی برگرداند، توضیح دهند تا این طبقات محروم همه ی دشمنان طبقاتی خود را بشناسند و بدانند که پاسدار و آخوند همانقدر در سیاهی و نکبت شرایط زندگی آنان دست دارند که سرمایه دار و بازاری و رباخوار. نیروهای رادیکال و مستقل در داخل ایرانی می توانند با کار توضیحی همه فهم، و نه با زبان مارکسیستی نافهم، برای جوانان و زنان و مردان محروم و ستمکش ایرانی توضیح دهند که چرا ضرورت دارد حرکتی اساسی در ایران انجام شود. حرکتی که باید منجر به مصادره ی ثروت ها، بازداشت و محاکمه ی آمران و عاملان مهم نظام، تسخیر کارخانجات و موسسات دولتی، اشغال کاخ ها و ویلاهای آنچنانی ثروتمندان و خلع سلاح نیروهای مسلح ضد مردمی شود. حرکتی که باید با مسلح ساختن توده ها برای یک حاکمیت توده ای منتخب، نیروی اجرایی لازم را فراهم سازد و با استقرار مدیریت شورایی در تمامی سطوح اداره امور خرد و کلان کشور را با الهام از رهبری جمعی و مدیریت مبتنی بر خرد توده ای بدست گیرد. در این میان باید به نیروهای نوین چپ در ایران هشدار داد که به دنبال ادبیات مارکسیستی به جا مانده از حزب توده و امثال آن نروند. نشریات چپ در ایران نباید بازتولیدگر مارکسیسم – لنینیسم کلاسیک عقیم باشند، جامعه ایرانی اندیشه ی چپ رادیکال خاص خود را می طلبد، اندیشه ای به مراتب رادیکال تر از مارکسیسم که متناسب با ظلم طبقاتی بی سابقه ی کنونی در یک جامعه طبقاتی تحت دیکتاتوری سرمایه داری-مذهبی باشد. ما باید مارکسیسم ایرانی خود را بیافرینم و در این راه البته می توان از ادبیات چپ موجود در جهان سود جست. اما مارکسیسم ایرانی باید رادیکالیزمی را بیان کند که از دل شرایط تاریخی موجود در ایران و واقعیت های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آن زاده شود. نیروهای مستقل رادیکال ایرانی می توانند با تکیه بر درک بنیادین خود از مبارزه شرایط را برای بروز یک قیام ساختار شکن آماده سازند. اما این نیازمند کار و تلاش بسیار و صبرو شکیبایی فراوان است. بروز یک قیام آزادیبخش از جانب طبقات محروم جامعه تنها در صورتی میسر است که بتوان به کار روشنگری وسیع و زیربنایی در میان آنها دامن زد. نوعی از روشنگری مبتنی بر خردگرایی، انساندوستی و واقع بینی. تنها توده هایی آگاه و متکی بر درک مستقل خودجوش می توانند به حرکتی زیربنایی، اساسی و ماندنی دست زنند. هرگونه حرکت بر پایه ی تحریک احساسات و هیجان گرایی آلوده به جهل اجتماعی و ناآگاهی طبقاتی سبب می شود که محرومان جامعه به سان سال 57 بار دیگر بازیچه ی دست سیاست بازان قدرت طلب طبقات برتر شوند. آنچه ما یک قیام آزادیبخش توده ای می نامیم حرکتی است که باید سال ها با شکیبایی و هوشمندی بر روی آن کار کیفی و کمی انجام گیرد. کار توضیحی، روشنگری، آگاه سازی، ساده سازی در بیان و آموختن. به جای روند کلیشه ای آموختن اندیشه های دیگران باید بتوان توده ها را اندیشه ورز کرد تا با همت تفکر خویش مسائل را تشخیص داده، ضعف های درونی شده و ترس های ناخود آگاه خویش را بشناسند و از مسخ اجتماعی منفعل ساز شان برون آیند. این درک خودجوش زمینه را برای واکنش نشان دادن در قبال نه معلول ها بلکه علل مشکلات و نابسامانی های دیرینه شان آماده می سازد و در نهایت، با گسترش درک و رشد اجتماعی اشکال کوچک و بزرگ کار سازمان یافته به راه می افتد و زمینه های کنش گری و اقدامات سیاسی هدفمند و همسوی با منافع طبقاتی شان در میان آنان بوجود خواهد آمد. رسیدن به چنین مرحله ای بهایی سنگین می خواهد. روشنگران پیشاهنگی را می طلبد که متعهد، پایبند به سرنوشت مردم و فاقد شهوت قدرت طلبی باشند. چنین مبارزه ای در ابتدا به صورت تشکیل یک «ضد قدرت اجتماعی» در مقابل «قدرت سیاسی حاکم» عمل می کند. به جامعه می آموزد که به گونه ای آگاه، شجاعانه و هدفمند از حق خود دفاع کندو تسلیم زور یا تزویر قدرت حاکم نشود. در چنین دوره ای این طور احساس می شود که مبارزه ی ریشه ای، از نوعی که در این نوشتار توضیح داده شد، نباید در هیاهو ی سیاسی کاری های قدرت طلبانه به دست فراموشی سپرده شود. در کنار همه ی نیروهایی که به راس هرم سیاسی چشم دوخته اند باید نیروهای مستقل مردمی به رهایی تاریخی رده های پایین هرم اجتماعی از قید و بند طبقاتی همت گمارند. * * korosherfani@yahoo.com www.korosherfani.com 24 mai 2005

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.