شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ -  ۸ دسامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

استالين و اعاده حيثيت

م. راد

( پيروزی ارتش سرخ برعليه فاشيسم ) يكشنبه هشتم ماه مه روسيه شصتمين سالروز پيروزی ارتش سرخ بر نيروهای ‌متجاوز فاشيستی را جشن ميگيرد در اين روز آلمان نازی‌ شكست قطعی خود را پذيرفت و بدون قيد وشرط تسليم شد. ارتش جوان شوروی‌ كه در ساختمان زير بنای اقصادی شوروی نقش تعيين كننده ای داشت هنوز خود را از خسارات وارده در جنگ جهانی‌اول خلاص نكرده بود كه مجددا قربانی ‌تجاوزی ديگر شد ارتش آلمان با بيش از دو ونيم مليون سرباز با زير پا گذاشتن قرارداد عدم تجاوز كه در سال 1939 با اتحاد شوروی به امضاء رسانده بود در تمام جبهه ها در شرق اروپابه سرزمين شوراها يورش برد و با تدارك جنگ برق آسا قصد داشت اتحاد شوروی را در كمتر از سه ماه به تصرف خود در آورد. هيتلر كه فعاليت سياسی خود را در ارتش آلمان شروع كرده بود با تئوری‌ ناسيونال سوسياليسم خود را به جامعه آلمان عرضه كرد او در شرايطی اقدام به تاسيس حزب نژاد پرستانه نازی‌آلمان دست زد كه جامعه آلمان تازه جنگ جهانی اول را پشت سر گذاشته بود و مشكلات عديده ای را پيش رو داشت بيكاری فقر و فلاكت ، نا امنی ، بلبشوی امنيتی و شغلی و عدم كار آيی دولت زمينه مساعدی برای ‌تزهای ارتجاعی و فاشيستی او فراهم آورده بود هيتلر و باند او با توجه به پيروزی‌انقلاب در شوروی و قدرت گيری نيروهای چپ در آلمان اساس بر نامه خود را مخالفت با كمونيسم و نيروهای دمكرات در آلمان گذاشت و مدعی شد كه تزهای او ميتواند نجات بخش اقتصاد آلمان شده و جلو پيشروی ‌كمونيستها را نه تنها در اين كشور بلكه در كشورهای اروپايی وجهان خواهد گرفت. هيتلر كه تمركز خود را در شهر نورنبرگ گذاشته بود گارد های ‌مخصوصی را تدارك ديد كه وظيفه آن همكاری‌ و كمك متقابل در چهار چوب حزب نازی آلمان بود و بدين ترتيب هيتلر بزودی ابتكار عمل را از حزب سوسياليست آلمان گرفت كه در آن دوره بشدت بر عليه كمونيست ها موضع داشت و بهيچ وجه حاضر نبود با آنها همكاری كند هيتلردر سال 1926 همكار و مبلغ خود گوبلز را راهی ‌برلين كرد تا زمينه انتقال هيتلر رابه برلين فراهم آورد و بدين ترتيب هيتلر با گسترش حزب و آتـش زدن رايشتاگ ( پارلمان آلمان ) و وانمود كردن ناامنی ‌در كشور در سال 1933 قدرت را بدست گرفت و طی دوازده سال حكومت مطلق در آلمان نه تنها تمامی ‌احزاب و سازمانها را منحل كرد بلكه كادر ها ورهبران آنها را دستگير و تا سال 1945 اكثريت قريب باتفاق آنها را از جمله تل من رهبر حزب كمونست آلمان را اعدام كرد. هيتلر قبل از تهاجم خارجی مسئله نژاد بر تر را مطرح كرد و بوسيله دانشمندان آلمانی‌ در تلاش بر آمد تا انسان كامل و بدون نقص توليد كند بهمين دليل بسياری از ناقص الخلقه ها را به قتلگاه فرستاد هيتلر و مشاوران او معتقد بودند كه آنها بدرد جامعه نميخورند و هزينه زيادی هم دارند هيتلر اين ايده ارتجاعی را تا آنجا گسترش داد كه اعلام كرد فقط نژاد آلمانی بايد در جهان حكومت كند و بقيه ملتهای ‌جها ن بايد تابع قوانين آلمان بوده و در خدمت آن باشندو بدينترتيب هيچ حق و حقوقی برای كشورهای و مليتهای ‌ديگر قائل نبود و آنرا برسميت نمی ‌شناخت ( از نظر علمی‌ دونژاد بيشتر وجود ندارد كه يكی نژاد سفيدپوست و ديگری‌ نژاد سياه پوست و نژاد زرد هم از تركيب اين دونژاد بوجود آمده اند ) هيتلراز بدو بقدرت رسيدن در صدد بود تا تمامی مخالفان را نابود كرده و مردم و حزب نازی را يك پارچه كند هيتلر قبلا هم در مورد يهوديها تزهای‌ارتجاعی داده بود كه از سال 1933 بتدريج آنها را عملی ‌كرد تمامی‌ يهوديها را از مزايا و حقوق محروم كرد و فرزندان و زنان را از هم جدا كرده و به اردوگاهای ‌كار اجباری فرستاد و يهوديانی كه ديگر قادر بكار نبودند را به كوره های‌آدم سوزی و گازهای‌ سمی فرستاد از آنجا كه تفكرات هيتلر در مورد كمونيست ها و يهوديان با افكار نيروهای‌ مذهبی كاتوليك و اوانگليست های آلمان و اروپا در تطابق بود اين نيروها تماما خود را در سراسر اروپا در اختيار هيتلر گذاشتند. يهودی كشی و يهودی ‌زاديی و كمونيست زدايی و كمونيست كشی ‌در سراسر اروپا با تشكيل احزابی همانند حزب نازی آلمان شكل گرفت و در بسياری از كشورها از جمله لهستان و فرانسه و چكسلواكی‌ و مجارستان حكومتها مردم را برای نابودی يهوديان بسيج كردند و هيتلر بدين ترتيب موفق شد در مدت كوتاهی‌ از فنلاند تا يونان را زير كنترل مستقيم خود در آورد تنها دو كشور سوئد و سوئيس باقی ماندند كه بعلت خدمات نظامی و ارسال قطعات مورد نظرنظامی تحت بهانه كشورهای ‌بی طرف اشغال نظامی نشدند بسياری از كشورهای‌اروپايی داوطلبانه به آلمان ملحق شدند. هيتلر تلاش فراوانی ‌بعمل آورد تا انگلستان را وارد جبهه خود كند ولی موفق نشد انگلستان كه بزرگترين قدرت كلونياليستی و صنعتی جهان بود و ‌در شرايطیقرار داشت كه ميتوانست در برابر آلمان مقاومت كند و از طرف ديگر بعلت جزيره بودن قدرت دفاعی خوبی داشت و پشتگاهش هم استراليا و كاناد و نيوزيلند و ساير كشورهای ‌كامنولث بودند (كشورهای‌ مشترك المنافع) و مطمئن بود كه آمريكا بكمكش خواهد آمد تلاش هيتلر را ناكام گذاشت. هيتلر انگلستان را تهديد به اشغال كشورهای ‌زير سلطه اش كرد ودر همين رابطه ليبی را اشغال كرد و در عراق نيز كودتا كرد تااز طريق اين كشور تمامی منطقه نفت خيز خليج فارس و منطقه قفقاز را بكنترل خود در آورد كه اگر اين طرح يعنی اشغال قفقاز عملی ‌ميشد برای‌اتحاد شوروی آسان نبود بتواند در همه جبهه ها به مقابله بپردازد خطر عمده ای انگلستان را تهديد ميكرد اين كشور بر آن داشت تا كوشش كند سر جنگ را بسمت اتحاد شوروی‌ كج كند و بارها به نمايندگان هيتلر گفته شد كه انگلستان منافعی ‌در شرق اروپا ندارد و هيتلر اگر دست از سر انگليس بر دارد ميتواند لقمه چرب و نرم شوروی را هم صاحب شود. هيتلر كه باندازه كافی انگلستان را اخته كرده بود سراغ سرزمينهای‌اروپای‌شرقی رفت كه همگی‌ از احزاب نازی همانند آلمان بر خوردار بودند و تنها در لهستان نيروهای ‌چپ و ملی ‌حاضر به تسليم نبودند كه هيتلر و ارتش آلمان اين مقاومت را در هم شكستند و خود را در سراسر اروپای شرقی به مرز اتحاد شوروی رساندند وبا ژاپن هم قول و قرار گذاشتند كه همزمان اتحاد شوروی را از دوطرف مچاله كننددراين فاصله نيروهای نازی ‌در سراسر اروپا در تدارك حمله به اتحاد شوروی‌ بودند. اتحاد شوروی كه از همان ابتدای‌ فعاليت نازيها در آلمان اين پروسه را بدقت مورد مطالعه قرار ميداد در جنگ جهانی ‌اول و پس از پيروزی انقلاب اكتبر ‌پيشنهاد صلح را مطرح كرد كه آلمان و لهستان آنرا نپذيرفته بودند و يكی از شرايط آنها اين بود كه اوكراين هم بايد بعنوان خسارت جنگی به آلمان و لهستان واگزار شود تروتسكی كه سالها در خارج كشور بود و ازنبرد مسلحانه و جنگ اطلاعی نداشت در واقع بيق بيق بود و اشتباها بعنوان كميساريای جنگ منصوب شده بود فرا خوان ارتجاعی‌ حمله بدشمن را صادر كرد و آنهم با باقی مانده های‌ارتش تزاری‌ و بدون تدارك برای‌ عقب نشينی و تدارك در پشت جبهه . در اين تهاجم ارتش شوروی‌ شكست سختی را متحمل شد استالين در جلسه كميته مركزی‌ با توجه بدانش نظامی‌ كه سالها تجربه را در پشت سر داشت با آن مخالفت كرده بود و حتی‌ چگونگی تدارك برای ‌باز پس گرفتن سرزمينهای‌از دست رفته را بصورت نوشته در اختيار مسئولان ارتش كه هنوز سازمان درستی نداشتند قرار داده بود در اين سند استالين پيشنهاد كرده بود كه ضروريست قبل از اقدام نظامی پشت جبهه كاملا مستحكم شود و غير قابل دست رس برای دشمن تا زمينه عقب نشينی موجود باشد. در اين دوره ارتجاع ژاپن و انگلستان از طرف ايران و افغانستان و چين و كره و مغولستان به كشور شوراها حمله ميكردند و استالين مسئوليت سازمان دادن و مقاومت در برابر اين نيروها را بعهده داشت استالين موفق شد نه تنها تمامی ‌كشورهای‌ مهاجم را از مرزهای كشور بيرون كند بلكه با ايجاد گروه های ‌مسلح توده ای ‌در سراسر منطقه هيچ نقطه ای را برای دشمن امن باقی نگذاشت كشورهای‌ متجاوز در آن دوره با اين نوع جنگها آشنايی نداشتند و از آن وحشت عجيبی داشتند. استالين با ايجاد كميته های حزبی‌ و گروه های مسلح كه بيش از بيست سال در آن تجربه داشت سراسر قسمت شرقی‌ شوروی را از لوس وجود نيروهای ارتجاعی ‌پاكسازی كرد. شكست ارتش جوان شوروی در سال 1920 در لهستان كه نه پشت جبهه مطمئنی داشت و نه تدارك جنگ توده ای‌ را ديده بود قرار داد خفت باری را به كشور شوراها تحميل كرده بود نه تنها اوكراين و كيف پايتخت سابق روسيه دست رفت بلكه روسيه سفيد به اشغال نيروهای متجاوز در آمد رهبری اين جنگ را تروتسكی بعنوان وزير جنگ بعهده داشت و در كميته مركزی ‌شعار ميداد بايد طبقه كارگر آلمان را هم با جنگ نجات بدهيم و جنگ را به سراسر اروپا منتقل كنيم با وجودی‌كه حزب كمونيست شوروی‌ الحاق اجباری و اشغال را رد ميكرد و در شرايطی نبود كه دست باقدامات ماجراجويانه بزند با اين سياست مشخص شد كه تروتسكی بر خلاف هارت و پودهای خودی جز حرف هيچ چيز برای گفتن ندارد و بدين ترتيب با اولين تجربه بی كفايتی خود را نشان دادو با شكست در اين جبهه برای هميشه وجهه خود را در بين نيروهای انقلابی از دست داد. استالين شخصيت تاريخی : ژوسف ويساريونوويچ جوگاشويلی كه در سال 1912 پس از عضويت در كميته مركزی‌ اسم مستعار خود را استالين گذاشت در 12 دسامبر 1879 در شهر گوری (Gori) در گرجستان در يك خانواده زحمتكش متولد شد دوران ابتدايی مدرسه را با نمره عالی بعنوان بهترين شاگرد مدرسه پشت سر گذاشت ودر سن يازده سالگی ‌زبان روسی را يادگرفت مدرسه بخاطر هوش و ذكاوت هزينه تحصيل وی ‌را برای‌ دوران بعدی ‌مدرسه پذيرفت مدرسه ای ‌كه استالين در آن درس ميخواند مركز فعالين سياسی بر عليه رژيم تزار بود و از كتابخانه خوبی بر خوردار بود در سال 1893 در ابن مدرسه يك اعتصاب بزرگ بر گزار شد كه 87 دانشجو از مدرسه از جمله استالين اخراج شدند. استالين در سن پانزده سالگی‌ دبيرستان را با تمام رساند و در كتابخانه مدرسه با متون ماركسيستی كه خواندن آنها جرم بود و زندانی داشت مخفيانه آشنا شد و در هما نسال به گروه مبارزان سياسی كه تمايلات سوسيال دمكراسی داشتند پيوست در اين دوره استالين آثار ماركس و انگلس و كار مشترل هردوی آنها را از جمله مانيفست حزب كمونسيت و كاپيتال را مطالعه كرد و كمی ديرتر با آثار لنين آشنا شد. استالين در سال 1897 در سن هيجده سالگی ‌به سازمان جوانان سوسياليست پيوست كه بعضی از رهبران آن بعدا به لنين و حزب بلشويك پيوستند استالين در همين سال تدارك كميته كارگران را ديد و شروع به آموزش متون ماركسيستی بين آنها كرد و در سال 1899 با اولين آثار لنين آشنا شد و در همين سال برای هميشه از ادامه تحصيل در مدرسه ای كه درس ميخواند بعلت فعاليت سياسی محروم شد از اين تاريخ استالين بيك فعال سياسی حرفه ای تبديل شدآثاری كه استالين را تحت تاثير قرارداد چه بايد كرد و امپرياليسم آخرين مرحله سرمايه داری‌ لنين بود استالين در نوشته هايش اشاره كرده است كه با مطالعه اين آثار درك درست تری از ماركسيسم بدست آورده است. در سال 1990- 1898 رهبری تشكيلات چپ در تفليس را بعهده گرفت و برای‌اولين بار به پيشنهاد وی اين كميته وظيفه يافت تفكرات ماركسيستی را در بيرون تبليغ كند و همزمان مانيفست را ترجمه و انتشار بيرونی داد و بدين ترتيب موفق شد تظاهرات بيشماری را در آن سالها تدارك و باجرا درآورد. در سال 1901 روزنامه غير قانونی بردزولا (Brdzola ) ناشر افكار انقلابی ماركسيستی را در باكو انتشار داد و همزمان استالين به كميته انتشاراتی ايسكرای ‌لنين پيوست استالين در شماره های ‌بعدی ‌روزنامه بردزولا مقالاتی ‌در مورد ضرورت حزب سوسال دمكراتيك در روسيه انتشار داد درپی آن ده ها كميته انقلابی‌ در شهرهای مختلف گرجستان و آذربايجان سازمان داده شد. در سال 1902 استالين در گرجستان اعتصابات كارگری‌ زيادی را سازمان داد و در 9 مارس 6000 نفر كارگر را بسيج كرد تا خواهان آزادی‌300 كارگر زندانی‌ در تفليس شوند در بيرون زندان پليس و ارتش به تظاهرات مسالمت آميز كارگران حمله كرده و بيش از 15 نفر را كشته و 54 نفر را زخمی و بيش از 500 نفر را دستگير كردند در همان شب استالين طی مقاله ای‌ اين جنايت را از طريق پخش اعلاميه توسط كارگران به اطلاع مردم رساند و تدارك يك مجلس ترحيم سياسی را ديد كه چند روز بعد دستگير و زندانی شد و در زندان با تمامی‌ كارگران مباحثات سياسی راپيش برد و از طريق خانواده های‌آنها با گروه انقلابی‌ در شهر تماس بر قرار كرد استالين در اين سالها توسط پليس از زندانی بزندان ديگر منتقل شد تا از فعاليت وی ‌جلوگيری شود تا بلاخره استالين را مجددا به سيبری منتقل كردند كه در آنجا نامه ای از لنين دريافت كرد. در سال 1903 پس از انشعاب در حزب سوسيال دمكرات كارگران روسيه جانب لنين را گرفت و به بلشويك ها پيوست و كمی ديرتر دستگير شد و به سيبری تبعيد شد و در سال 1904 از زندان گريخت و به گرجستان باز گشت و در آنجا مجددا با كميته محلی‌ شروع به همكاری ‌كرد و در همين رابطه طی مقاله ای از خط مشی حزب انتقاد كرده و سپس به باكو رفت و در آنجا به كميته بلشويكها پيوست و به شهرهای ‌مختلف جهت ديدار و گفت گو با منشويكها سفر كرد تا آنها را قانع كند كه با سياست مسالمت آميز نميشود اوضاع را پيش برد در عين حال كه استالين اعتصاب عمومی باكو را سازمان ميداد. استالين در سن 26 سالگی در سال 1905 با لنين ديدار كرد اين تماس در فنلاند اتفاق افتاد در اين سالها ديگر تمامی‌ نيروهای چپ درصدد تماس با مردی‌ بودند كه رژيم تزار را در نقاط مختلف كشور بزانو در آورده بود و زمينه را برای ‌مبارزه مسلحانه توده ای‌آماده كرده بود . بين سالهای‌1905 تا 1908 در سراسر كشور شرايط انقلابی بوجود آمد و كنترل از دست رژيم خارج شد پليس طی گزارشی اعلام كرد بود كه بيش از 1150 عمليات نظامی بر عليه حكومت صورت گرفته است در سال 1907 تا 1908 بيش از 50000 كارگر در باكو دست به تظاهرات بزرگی زدند كه استالين در همه آنها نقش تعيين كننده ای داشت در سال 1908 مجددا استالين دسگير شد و به دوسال زندان محكوم شد كه استالين از زندان گريخت ودر سال 1909مخفيانه به باكو باز گشت. استالين مجددا نشريه بردزولا را براه انداخت و مقالات فراونی در رد نظرات خارجی ‌نشينان انتشار داد كه در همه آنها اشاره مستقيم به بی اطلاعی‌ آنها از اوضاع داخلی ‌روسيه خبرميداد و پيشنهاد كرد كه رهبران مدعی انقلاب كار خود را در داخل كشور شروع كنند تا دچار انشعاب بيشتر نشوند و از همه مهمتر با اوضاع داخل كشور از نزديك آشنا شده و خود را با آن تطبيق بدهند و در همين مقالات انتشار يك روزنامه سراسری در روسيه را امری لازم و ضروری ‌خواند و در سال 1910 پيشنهاد خود را دوباره تكرار كرد. در اثنای‌ همين تلاشها و تظاهرات در باكو استالين دسيگير شد وبه مدت پنج سال به سيبری ‌تبعيد شد وی توانست بعداز دوسال از آنجا فرار كندو به باكو بر گردد. با شركت در كنفرانس پراگ استالين پيشنهاد كرد تا بلشويكها حزب خود را ايجاد كنند و در 12 آوريل 1912 در سانكت پترزبورگ اولين شماره پراودا را كه اورگان رسمی ‌بلشويكها بود را انتشار داد كه بلافاصله استالين باتفاق مولوتوف توسط پليس بجرم انتشار روزنامه غير قانونی ‌دستگير و زندانی شد بعدا معلوم شد كه پليس دوجاسوس در رداكسيون انتشاراتی ‌كميته پترزبورگ وارد كرده است محكوميت او اينبار سه سال تعيين شد استالين از سيبری فراركرد و انتشار پراودا را از سر گرفت. استالين با وجود اختلاف اساسی با منشويك ها در تمام جلسات كميته مركزی ‌بلشويك ها از اتحاد دوحزب طرفداری ‌ميكرد استدلال استالين در مقابل لنين اين بود كه نبايد گذاشت بين كارگران كه در هردو حزب فعالند اختلاف و جدايی بيافتد در اين فاصله تيراژ پراودا ( روزنامه حقيقت ) با همت و تلاش وی بسرعت به80000 رسيد. در سال 1912 لنين و استالين برای دفاع از مواضع خود به ورشو رفتند و برای جلوگيری از انشعاب بين دو گروه استالين به وين رفت تا نظرات خود در مورد ماركسيسم و مسئله مليتها را توضيح دهد در اين مباحث در مورد خودمختاری‌ فرهنگی‌ و ملی به تفسير بحث و گفتگو كرد و اعلام داشت كه بدين ترتيب همه مليتها ميتوانند در يك حزب واحد متشكل شوند . پس از بازگشت به پترز بورگ توسط جاسوسان لو رفت و محكوم به پنج سال زندان در سيبری شد كه در سال 1917 توانست به پترزبورگ بر گرددو رهبری انتشارات پراودا را بعهده بگيرد. استالين همزمان مسئول امور حزب در پترزبورگ شد با دستگيری تعدادی از فعالان حزب توسط پليس لنين مجبور شد به فنلاند فرار كند و رهبری حزب عملا به استالين واگزار شد . استالين در ششمين كنگره حزبی كه با حضور 267نمايندگی تشكيل شد سياستهای حزب را تشريح كرد و اعلام كرد حزب بايد خود را از دنباله روی ‌كشورهای اروپايی آزاد كند و سياست مستقلی را پيش بگيرد كه با اوضاع روسيه سازگاری‌ داشته باشد او اين موضوع را كه انقلاب سوساليستی‌ در روسيه ميتواند به پيروزی ‌برسد را منتفی ندانست تنها چهار نمايندگیبه پلات فرم رای ‌ممتنع دادند و بقيه آنرا تاييد كردند وبدين ترتيب تئوری‌اول انقلاب در آلمان و انگلستان و فرانسه و بعد ساير كشورها بكناری ‌گذاشته شد. استالين از بدو پيدايش حزب بلشويك كه خود نقش تعيين كننده ای در آن داشت نه تنها در كميته مركزی ‌حضور داشت بلكه در صدر حزب مسئوليتهای اساسی را بر دوش ميكشيد استالين هميشه رهبری و مسئوليت كميته نظامی انقلابی حزب را برعهده داشت و در اين سالها مسئوليت حل مسائل مليتهای‌ مختلف را بر دوش گرفت. اتحاد شوروی پس از قرار داد آتش بست در جنگ جهانی ‌اول تمام تلاش خود را برای سروسامان دادن به اوضاع اقتصادی كشور و زير بنای‌آن گذاشته بود كشور هنوز خيلی جوان بود وكادرهای‌لازم حزبی ‌برای اداره امور كشور را نداشت و با مشكلات عديده ای مواجه بود مسئله اشتغال ، مسكن ، غذا و پوشاك بعداز سالها خشك سالی و جنگ خارجی و داخلی‌ و از همه مهمتر زير بنای اقتصادی فرسوده و از كار افتاده همت بی پايانی را می طلبيد در واقع اتحاد شوروی از سال1923 توانست در مورد برنامه های‌اقتصادی‌ بيك راهبردی برسد و تمام تلاش بر اين پايه استوار بود كه كشور درگير جنگ ديگری نشود ودر آن ثبات لازم برای پيشرفت مهيا باشد. با تصويب قانون اساسی در سال 1924 تدوين برنامه چند ساله كار ساختمان سوسياليسم شروع شد وهمزمان حزب و دولت تلاش كردند تا مناسبات تجاری ‌خود را با كشورهای خارخ سروسامان بدهند و اتحاد شوروی‌ موفق شد با آمريكا و انگلستان قرار داد همكاری‌ صنعتی‌ امضاء كرد ه كه نتيجه آن توليد چند نوع اتوموبيل و سد سازی و انتقال تكنيك به روسيه بود. از اوايل سالهای‌1927 تلاطم و بحران اقتصادی در كشورهای غربی ‌شروع شد كه تا سالهای‌1932 ادامه پيدا كرد در اين پريود بود كه هيتلر و موسيلينی و فاشيستهای ديگر بر سر قدرت رسيدند اتحاد شوروی ‌و بخصوص استالين كه اين بحرانها را پی گيری ميكردند در سال 1927 جبهه مبارزه با فاشيسم را تدارك ديدند و با تمام تلاشی كه شوروی ‌بعمل آورد تا بيك امنيت دست جمعی ‌با كشورهای غربی‌ دست يابد موفق نشد اين وقايع مصادف شد با تهاجم ژاپن به چين كه بخش بزرگی از خاك اين كشور را به تصرف خود در آورد. ژاپن در سال 1933 بدون هيچ دليلی مغولستان را به اشغال خود در آورد كه پاسخ اتحاد شوروی بسيار كشنده بود حمله متقابل شوروی منجر به كشته شدن بيش از پانصد هزار ژاپنی و به غنيمت گرفتن مقادير متنابهی‌از ابزار و وسايل جنگی بود ژاپن شكست خورد و به كره و چين عقب نشينی كرد تا فرصت پيدا كند و دوباره به شوروی ‌حمله كند اين نشان ميدهد كه شوروی آنقدرها هم بدون تدارك نبوده است. استالين كه بايد بجرات گفت يكی از بزرگترين نوابغ امور نظامی بود از همان سالهای اول فعاليت سياسی بيك اصل رسيده بود كه قدرت از لوله تفنگ بيرون می آيد او بدقت و با تحليل جنگها و تئورهای آنها را مطلعه كرده بود و بخوبی آنر در شوروی با جنگ توده ای ‌تحت رهبری ‌حزب كمونيست تلفيق ميداد ولی‌ شوروی هنوز آمادگی ‌يك جنگ همه جانبه را نداشت ساختمان اقتصادی‌ كشور هنوز پايان نيافته بود علاوه بر آن شوروی‌از يك سرزمين بسيار گسترده ای بر خوردار بودكه حفاظت ازمرزهای آن كار آسانی نبود . ولی ‌اقتصاد كشور به شكوفايی ‌رسيده بود تضادهای ‌داخلی با حل مسائل مليتها انرژی ‌بی پايانی را آزاد كرده بود مكانيزه كردن كشاورزی ‌و برنامه ريزی زير بنای ‌صنعتی‌ كشور بخوبی پيش ميرفت در اين دوره اتحاد شوروی ‌با ايجاد دونوع تعاونی كشاورزی‌ روستايی و دولتی‌ علاوه بر كار رقابتی‌ درپروسه توليد كشاورزی و صنايع كشاورزی انقلابی ‌بپا كرده بود كشوربا عدم ورود توليدات كشاورزی‌ ذخيره ارزی خود را بسيار بالا برد و با صنعتی ‌شدن توليد كشاورزی‌ جوانان روستايی آزاد شده و ميتوانستند به كار صنعتی ‌در شهر ها بپردازند و اين نيروی ‌جوان موتور اقتصاد صنعتی ‌را آنچنان به گردش در آورد كه اتحاد شوروی ‌تا پيش از جنگ جهانی ‌دوم بدومين قدرت اقتصادی جهان تبديل شد. با وجود اين دولت ودر راس آن استالين كوشش داشتند تضاد خود را با كشورهای‌غربی ‌و قدرتهای‌ جهانی‌ افزايش ندهند استالين بهيچ وجه قصد نداشت وارد رقابت نظامی با كشورهای‌غربی ‌شود چون هر يك روبل هم برای ‌كشور با ارزش بود و نبايد بهدر ميرفت. تهاجم همه جانبه آلمان و ايتاليا وژاپن و متحدان آن در سراسر جهان شوروی را برآن داشت تا تدارك لازم راببيند شوروی بتدريج صنايع سنگين خود را از بخشهای اروپايی به نقاط دور دست منتقل كرد اگرچه هزينه اين اقدام زياد بود ولی برای رهبران شوروی مسجل بود كه هدف نهايی ‌شوروی خواهد بود پيشرفت بيسابقه شوروی نه تنها برای ‌كشورهای غربی قابل تصور نبود بلكه خطر سرنگونی ‌سيستم های خود را در آن ميديدند. بعداز سالهای‌1935 و جنگ ژاپن در جنوب آسيا در مرز شوروی و چين اتحاد شوروی ‌تلاشهای خود را صد چندان كرد تا با اتحاد عمل با كشورهای‌غربی‌آلمان را مهار كند ولی‌ تا آخرين لحظه غربی ها حاضر بهمكاری نشدند بنابراين تنها راه بتاخير انداختن جنگ تازمانی بود كه تدارك لازم ديده ميشد. هيتلر پس از سر وسامان دادن به اوضاع نظامی ‌اروپا در صدد بر آمد تا با آمريكا و انگلستان يك جبهه تشكيل دهد و شعارش اين بود كه اگر ما شوروی را متلاشی نكنيم شوروی ما را متلاشی خواهد كرد تبليغات هيستريكی‌آلمان و متحدان آن بر عليه كمونيستها و شوروی‌ باوج خود رسيده بود هيتلر فكر ميكرد ميتواند انگلستان را تا سال 1939 تسليم كند و از طرفی ‌تداركات نظامی ‌شوروی ‌را از نظر دور نميداشت در اينجا بود كه پيشنهاد عدم تجاوز با شوروی را داد و پای امضاء آن رفت ولی ‌بلا فاصله به لهستان حمله كردوعملا قرارداد 1920 با شوروی را يك جانبه فسق كرد كه اتحاد شوروی بلافاصله عكس العمل نشان داد و اوكراين و روسيه سفيد را پس گرفت . دولت آلمان كه تدارك لازم را از شمال يعنی از مرز فنلاند تا ايران ديده بود و به تمركز نيروفراوان دست زده بود با يك مشكل ديگر مواجه شد شوروی‌ به فنلاند كه به جبهه فاشيسم پيوسته بود پيشنهاد كرد تا بخشی از خاك خود را بازای خاك شوروی‌ تعويض كند كه به مفهوم دفاع از پترزبورگ و شمال شوروی ‌بود منطقه موردنظر شوروی برای اتحاد شوروی‌ حياتی بود فنلاند كه تحركات نظامی ‌را با همكاری‌آلمان در مرز شوروی‌انجام ميداد از امضاء ‌قرار داد سر باز زد كه اتحاد شوروی ‌بزور اين منطقه را تصرف كرد و فنلاند بلافاصله يك قرار داد صلح دائمی ‌با شوروی ‌بامضا رساند در همين سالها اتحاد شوروی ‌با اشغال آذربايجان از دست رسی هيتلر به نفت قفغاز جلوگيری كرده بود. تمام محاسبات و ارزيابيهای ‌فوق و اقدامات بجای‌اتحاد شوروی مديون يك استراتژيست بزرگ و بيمانند نظامی همانند استالين است كه توانست بجا محاسبات دشمن فاشيستی را درهم بريزد همين تاكتيكها و ارزيابی توازن نيروه بود كه هيتلر با شتاب فراوان بدون آنكه پشت جبهه مطمئنی ‌در غرب داشته باشد و مسئله خود را با انگلستان حل كرده باشد نيروهای ‌خود را تقسيم كرد و به شوروی حمله كرد اين همان چيزی بود كه رهبرا ن شوروی در انتظار آن بودندو استالين آنرا پيش بينی كرده بود. هيتلر در محاسبات خود در نظر گرفته بود كه اگر به شوروی ‌حمله كند با تبليغات مذهبی قادر خواهد شد كشورهايی‌همانند آمريكا و انگلستان را با خود همراه كند ولی‌ ديگر دير شده بود در همه كشورها در عرض چند سال سازمانها و احزاب مسلح نيروهای ‌مقاومت شكل گرفته بوندد باند هيتلر در تمام اروپای ‌شرقی‌آنچنان جناياتی مرتكب شده بودند كه هيچ نيرويی ديگر حاضر نبود خود را قربانی‌ اين نيروی ‌بربر ووحشی كند حكومت هيتلر در چند سال آخر تمامی‌ نيروهای ‌كارگری‌ كشورهای‌ زير سلطه خود را به بيگاری ‌طاقت فرسايی كشانده بود و مليونها نفر از آنها را نابود كرده بود. و بلاخره در سال 1941 هيتلر با يك نيروی ‌دوونيم مليون نفری به اتحاد شوروی ‌يورش برد و تاكتيك جنگ برق آسا را در پيش گرفت تا قدرت نفس كشيدن به ارتش سرخ را ندهد اتحاد شوروی‌از جانب جنوب خيالش راحت بود ارتش سرخ چين و ارتش سرخ كره جانانه بر عليه فاشيسم ژاپن ميجنگيدند و اجازه ندادند ژاپن بخاك شوروی‌از شرق حمله كند آلمانيها شتابان خود را تا ولگا گراد رساندند كه بعدا نام پر افتخار استالين گراد را بر آن نهادند در اينجا ارتش مقتدر آلمان ميخكوب شد مقاومت ارتش و پارتيزانها در سراسر مناطق اشغالی و در اروپای شرقی‌ بتدريج كمر ارتش آلمان راشكست و استالين فرمان حمله متقابل را صادر كردو ارتش سرخ با سرعت بيمانندی ‌نظاميان فاشيست را درهم شكستند و تارومار كردندو در مسير خود تمام اردوگاههای ‌كار اجباری‌ و مراكز كشت و كشتار كمونيست ها و يهوديان را در كنترل خود در آوردند و زندانها را از وجود فاشيستها پاك سازی كردند . ارتش سرخ تصميم گرفت اول ماه مه را در برلين جشن بگيرد و اين چنين نيز شد در سی ماه آوريل ارتش سرخ برلين پايتخت آلمان را بتصرف خود در آورد كمی ‌پس از پايان جنگ استالين طی مقاله ای نوشت دوسالی كه ما جنگ را بعقب انداختيم توانستيم تدارك خود را بخوبی افزايش بدهيم و در همين دوسال بود كه ارتش سرخ موفق به ساختن هزاران تانك و توپ و هواپيما شد كه قدرت آتـش و تحرك آن بمراتب بهتر و مدرن تر از ابزار جنگی هيتلر و دارودسته اش بود نه تنها آلمان شكست خورد بلكه بدوكشور تقسيم شدو تمامی‌ مناطق اشغالی‌ در سراسر اروپا آزاد شد و در اروپای ‌شرقی‌ كشورهای ‌دمكراتيك بر سر كار آمدند روزنامه های‌آن دوره نوشتند كه ارتش شوروی ‌پس از پاتك متقابل همانند طوفانی ‌بود كه بر سر ارتش آلمان نازل شد و‌آنرا خورد و خمير كردو بدون وفقه راه خود را تا برلين باز كرد . چرا به استالين حمله ميشود ؟ بدون شك استالين يك شخصيت استثنايی در تاريخ مبارزات ملتهای دنيا است استالين از پانزده سالی وارد كار سياسی شد و بدون وفقه تمام هم وكوشش خود را وفق سازماندهی و رهبری طبقه كارگر و زحمتكشان و مليتهای ‌جهان كرد استالين با آشنايی با آثار ماركسيتی‌ شكوفا شد و بخصوص همكاری ‌با لنين قدرت اورا صد چندان كرد استالين چه پيش از انقلاب و چه پس از آن آثار جاودانه ای از خود بجای ‌گذاشته است كه همگی ‌ناشی از كار عملی اوست كه ‌در عرصه مبارزه تدوين شده اند استالين بود كه انقلاب را در روسيه سازمان دهی كرد و آنرا به پيروزی رساند و شكوفايی اقتصادی را با ارزيابی های عملی و علمی ممكن ساخت استالين نه تنها يك تئوريسن بر جسته بلكه يك استراتژيست بزرگ و يك سازمانده بی همتا نيز بود. علت مخالفت با استالين در دوره های گذشته تبليغات كشورهای سرمايه داری ‌بكمك مذاهب برای حفظ منافع خود بود چه آنها مدعی بودند كمونيست يعنی ‌خدا نيست و از احساسات مذهبی توده ها در اين مورد سوء استفاده ميكردند. استالين بر سر مسائل ماركسيستی حتی‌ يك سر سوزن هم كوتاه نمی آمد او در مبارزه پی گير و بی امان بود به هيچ اقدامی ‌بدون محاسبه همه جانبه دست نميزد و كوشش ميكرد صحت تئوريهای خود را در عمل تجربه كند كمتركسی تا آن دوره موفق شد همانند استالين كمونيست را تا اين اندازه عامه فهم در بين توده های زحمتكش گسترش دهد هيچ حزب چپی در جهان وجود ندارد كه از ايده هآی استالين بهره نگرفته باشد. اساس تئوری‌استالين مبارزه طبقاتی و قهر آميز بودن آن است ‌استالين عقيده داشت كه بدون يك حزب انقلابی و كمونيستی‌ حاكميت پرولتاريا در هيچ كشوری‌امكان پذير نيست استالين معتقد بود كه همه حكومتها در جهان طبقاتی هستند و هر طبقه ای كه در حاكميت قرار دارد ديكتاتوری ‌طبقه خود را اعمال ميكند استالين معتقد بود كه دمكراسی و آزادی هم طبقاتی‌است هرطبقه ای دمكراسی ويژه خود را دارد استالين معتقد بود كه كمونيستها منافع كارگران و زحمتكشان را نمايندگی ‌ميكنند و چون اين دو قشر در اكثريت هستند بنابراين حكومت اكثريت با در نظر گرفتن منافع آنها عين دمكراسی است ولی‌اين حكومت نميتواند بر طبقات مغلوب ديكتاتوری ‌نكند همچنان كه طبقات حاكم در كشورهای ‌مختلف بر طبقات زحمتكش ديكتاتوری ‌ميكنند. اين تزها مسلما باب طبع نيروهای اقليت در حاكميت كشورها نيست بنابراين دعوا برسر اين است كه كدام نيرو قدرت را در دست بگيرد استالين دمكراسی را شناخت ضرورت و تغيير آن بنفع اكثريت ميداند استالين معتقد بود كه حزب دولت نيست دولت مجری برنامه های تدوين شده در رابطه با منافع اكثريت است در حالی كه يك حزب منافع تنها يك طبقه را رهبری ميكند . پيروزی‌ارتش سرخ بر فاشيسم مناسبات جهانی و توازن قوا را بهم زد و پس از شكست فاشيسم در سراسر جهان مبارزه مسلحانه قهر آميز برآ‌ی استقلال و آزادی‌ موجب درهم شكسته شدن كلونياليسم و امپرياليسم شد و در بسياری از كشورها هم انقلاب شده بود نيروهای‌ارتجاعی ‌جهانی‌ همه اين تحولات را از چشم استالين می بينند و ميديدند. انحصار تكنيك و فن آوری از دست كشورهای ‌قدر قدرت امپرياليستی‌ خارج شد و آنها ديگر قادر نيستند همانند پيش از جنگ جهانی‌اول و دوم هر كاری ‌كه بخواهند بكنند چون مقاومت و دانش توده های ‌جهان بمراتب بالاتراز شروع جنگ جهانی دوم است اينهم از چشم استالين ديده ميشود مضافا باينكه سراسر اروپا در كنترل هيتلر و فاشيستها بود. كشورهای‌غربی دارای‌هويت ديگری‌هستند كه ناشی از تاريخ آنهاست و مذهب يكی از اساسی ترين هويت اين كشورهاست ولی ‌در اتحاد شوروی‌ اساسا يك هويت ديگر غالب بود آنهم هويت و فرهنگ طبقه كارگر كه از ريشه با فرهنگ و هويت غربی در تضاد بود. يكی از دلايل حمله به استالين در شوروی ‌سابق اين بود كه روسهای‌افراطی استالين را بعنوان يك روسی قبول نداشتند و راستهای ‌حزب اورا از خود نميدانستند و اورا را گرجی ‌ميشناختند كشورهايی‌ كه بر عليه استالين تبليغات ميكردند و يا ميكنند ترس از اين دارند كه اين ايدئولوژی كه پيگيرترين آن در جهان است و مراحل تكاملی ‌را طی ميكند جايگزين هميشگی‌هويت آنها شود كه بمعنی‌ مرگ هميشگی‌آنها خواهد بود . پيروزی‌انقلاب در چين و كره كه يك چهارم جهان را شامل ميشود نتيجه انقلاب اكتبر و رهبری‌استالين در پيروزی‌آن است زدن استالين در واقع زدن مائو ، كيم ايل سونگ ، هوشی مين و كاسترو و..... در واقع زدن همه نيروهای‌انقلابی ‌، ملی ، مدرن ، متمدن و فشار باين كشورها و تبليغات بر عليه رهبران اين كشورها و دور كردن توده ها از رهبران واقعی خود است . حمله به استالين پايين آوردن و كوچك نشان دادن جنايات حكومتها و فاشيست هايی‌ همانند هيتلر و پينوشه و موسيلينی ‌و بوش و ريگان و فرانكو و...... است تا مسئله از مرحله طبقاتی‌ به فرد منتقل شود در كشورهای غربی فقط راجع به هيتلر صحبت ميشود نه راجع به طبقه ای كه هيتلر را سر كار آورد و تا آخر با آن همراه بود و در جناياتش شريك بود هيتلر به تنهايی ‌بيش از شصت مليون شامل سه مليون يهودی را نكشت بلكه بكمك همكاران و همنظران خود اين جنايت راپيش برد در مورد پينوشه هم همينطور گويا نظاميان و پليس مخفی كه بيش از سی هزار نفر مبارزان را قتل و عام كردند جزو پينوشه نبوده اند. بدون شك بهيچكس باندازه استالين در جهان حمله نشده است ولی‌ بعداز پنجاه سال توده های ‌شوروی ‌سابق و مردم امروز از وی ‌قدر دانی ‌ميكنند دوما پارلمان روسيه تصويب كرده است كه شهر ولگا گراد دوباره استالين گراد نامگزاری ‌شود كتابهای استالين در سراسر روسيه به وفور يافت ميشود در مسكو موزه استالين باز شده است كه روزانه هزاران نفر از آن بازديد ميكنند و اسناد و مدارك ‌و فيلمهای ‌دوران اورا نمايش ميدهند بيش از پنجاه سال حكومت شوروی سابق از دست يابی مردم از اين اسناد جلوگيری ميكرد در روسيه سرود ملی ‌دوران استالين دوباره احياء شده است و لباس ارتشی ها با همان علايم دوران استالين حفظ خواهد شد ديگر كسی در روسيه به استالين توهين نميكند حتی ‌زيگانوف رهبر حزب كمونيست روسيه اعلام كرده است بايد از استالين اعاده حيثيت شود وهمه اين تغييرات ناشی از فشاری‌است كه از طرف اقشار زحمتكش به اين گرو ها و احزاب وارد ميشود امسال در اول ماه مه هزاران نفر با پرچم سرخ كه يادگار استالين است و عكس های استالين و لنين بخيابانها آمدند در آمارگيری ‌روزنامه های ‌روسيه بيش از سی و دودرصد مردم استالين را بهمراه لنين برجسته ترين شخصيت تاريخ روسيه ميشناسند ولی ‌در بين زحمتكشان استالين جای‌اول را دارد مردم كه سالها با تبليغات كر كننده بر عليه استالين خو گرفته بودند حالا تنها ايرادی ‌كه از او ميگيرند اين است كه استالين بيشتر بفكر مليتهای ديگر بوده است و به آنها خدمت كرده است تا ملت روس بزودی ‌خانه استالين در مسكو باز خواهد شد و مجسمه وی در مسكو نصب خواهد شد. سالروز پيروزی‌ ارتش سرخ در هشتم ماه مه نه تنها يك جشن پيرو‍زی جهانی برعليه فاشيسم است بلكه موفقيت بشريت تحت رهبری اتحاد شوروی و در راس استالين است مردم و مليتها و كشورهای‌جهان خدمات شايسته ای كه اتحاد شوروی برهبری‌استالين به بشريت مترقی‌ كرده است قدر خواهند داشت ارتش سرخ و زحمتكشان و كارگران شوروی‌ برای شكست و بزانو در آوردن فاشيسم بيش از بيست و هفت مليون كشته دادند و آنها حق بزرگی ‌بر گردن بشريت مترقی و متمدن و مدرن دارند بهمين دليل شصت ومين سال اين پيروزی را جشن ميگيرند و اين نشان ميدهد كه تاريخ را نميشود بميل خود تغيير داد شركت رهبران بيش از پنجاه كشورو تقريبانمايندگان تمامی كشورها منهای ‌طرفداران فاشيسم نشان ميدهد كه ارتش سرخ و استالين چه خدمت شايسته ای ‌به بشريت كرده ا ند آنها كه به مردم خود و به زحمتكشان و مليتهای ديگر خدمت كرده اند هميشه در قلب مردم جای دارند استالين با درايت بينظير خود بهمراه ارتش سرخ و توده های‌اتحاد شوروی بشريت را از يك بربريت تام و تمام نجات داده است چين و كره وكشورهايی كه استقلال خود را بدست آورده اند و بسياری از احزاب و حكومتهای جهان موفقيت های‌ خود را مديون درايت و بينش بی نظير استالين ميدانند اين پيروزی و جشن را به بشريت مترقی بايد تبريك گفت . ( 05.05.2005 ) m.rad@gmx.net

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
م. راد:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.