شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

يكشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ -  ۸ دسامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

اول ماه مه و جنبش های توده ای

م. راد

امسال در شرايطی به استقبال سالروز جشن كارگران و زحمتكشان ايران وجهان ميرويم كه اوضاع سياسی و اجتماعی جهانی و منطقه ای و ايران بشدت در حال تغيير و تحول است. صدو نوزده سال پيش در چنين روزی ده ها هزار كارگر آمريكايی در سراسر كشور برای بهبود شرايط غير انسانی كار دست به تظاهرات مسالمت آميزی زده بودند تا ساعات كاری را پايين آورند و مزد ‌بيشتری دريافت كنند و قدرت خودرا در برابر سرمايه امپرياليستی بنمايش بگزارند. اتحاد عمل وقدرت تشكيلاتی كارگران در سراسر آمريكا حكومت آمريكا را بر آن داشت تا اين جنبش را بهر ترتيب سركوب كرده و مانع قدرت گيری تشكيلاتی آن شود اين تشكيلات تنها يك سازمان سنديكاليستی كارگری‌ بود كه قصد داشت و يا در تصور اين بود كه ميتواند بطور مستقل در برابر كارفرمايان از منافع خود دفاع كند. بدين ترتيب ماموران رژيم نارنجكی ‌را به عمد در بين پليس مسلح خود منفجر كرده و با كشتن و قربانی كردن آنها و نسبت دادن آن به رهبران جنبش كارگری ‌در آمريكا سركوب سراسری اين جنبش را آغاز كردند و در همان روز تعداد زيادی كارگر را به گلوله بستند و ديرتر سران جنبش كارگری رابه اتهام مبارزه مسلحانه اعدام كردنداز آن تاريخ تا به امروز رهبران سنديكای كارگری آمريكا بطور مستقيم و زير نظارت كامل امنيتی اين كشور واز ماموران آن انتخاب ميشوند. سی و نه سال بعداز اين سركوب خونين انقلاب كبير اكتبر تحت رهبری كارگران در روسيه به پيروزی رسيد وچند ماه بعد از انقلاب اول ماه مه در اتحاد شوروی ‌بعنوان روز كارگر نام گزاری ‌شد كه بتدريج در سراسر جهان اين روز بعنوان روز كارگربرسميت شناخته شد و تنها آمريكا و تعداد اندكی از اقمار آن هنوز از برسميت شناختن آن خودداری ‌ميكنند و در اين كشور اول ماه مه تعطيل نيستو جشن گرفته نميشود. شرايط امروز جهان نشان ميدهد كه بر خلاف كشورهای غربی ‌و ژاپن كه هرساله بر تعداد بيكاران افزوده ميشود و جوامع وارد فاز پيری شده اند در كشورهای ‌جهان سوم هرروز بر تعداد نيروهای مولده افزوده شده تا جايی كه از نظر كمی تعدا د آنها به ده ها برابر كشورهای‌غربی رسيده است و طبق آمار سازمان ملل در سال گذشته كشورهای جهان سوم بيش از 33% در آمد ناخالص جهان را بخود اختصاص داده اند و پيش بينی ميشود در پنج سال آينده اين نسبت به بيش از 40% برسد در آمد ناخالص جهان در حال حاضر در حدود سی هزار ميليارد دلار در سال است. تغيير و تحولات اقتصادی و سياسی در كشورهای مختلف طی سالهای گذشته نشان ميدهد كه قشر بندی های ‌جوامع بسرعت در حال تغيير و تحول است و بر تری نيروهای مولده در كشورهای جهان سوم و در پی آن بازدهی توليدی و ارزش افزوده ناشی از آن مسائل و اولويتهای مبرمی را در پيش روی طبقات در حاكميت و كشورهايی كه درصدد تامين منافع خود هستند قرار داده است و شرايطی را بوجود آورده است كه تنها دواستراتژی را در پيش رو دارد . استراتژی اولويت سياسی : اين استراتژی را كشورهای غربی و ژاپن بعنوان اولويت های خود قرار داده تا وقت لازم را بدست آورند و به اوضاع اقتصادی ‌خود سروسامان بدهند اين جوامع بجز آمريكا كه هنوز قادر است نيروی‌ جوان كشورهای آمريكای لاتين را بعنوان خون تازه وارد بخش توليدی خود كند با مشكلات عديده ای مواجه شده اند از جمله آن بر تعداد شاغلين هرسال كاسته شده و از آنجا كه زاد وو لد در اين كشورها بسيار پايين آمده و در صد كسانی كه بازنشسته شده اند بسيار زيادند و انتظار ميرود طی پانزده سال آينده بيش از 50% شاغلين در كشورهای اروپايی بسن بازنشستگی وارد شده و بدين ترتيب اكثريت اين جوامع بيش از شصت سال سن خواهند داشت. اين موضع آنقدر حاكمين اين كشورها از جمله كشورهای‌اسكانديناوی و آلمان و اسپانيا و ايتاليا را نگران كرده است كه عملا راه حلی برای آن ندارند يا بايد تعدادزيادی نيروی كار وارد كشور بكنند كه بنظر ميرسد تنها راه حل باشد و يا بايد بمرگ تدريجی تن بدهند در آلمان مدتهاست كه بحث وارد كردن نيروی كار در جريان است و جامعه برای پاسخ دادن به نيازهای‌ خود طی پنج تا ده سال آينده به بيش از پنج تا ده مليون نيروی كار پايين سی سال و كار آزموده نياز دارد تا علاوه بر گردش چرخه توليد بتواند حقوق بازنشستگان را پرداخت نمايد. از طرفی ديگر اين كشورها كه تاهمين پنج سال پيش برای همكاری‌اقتصادی ‌و انتقال تكنيك مقاومت سرسختانه ای از خود نشان ميدادند سراسيمه و شتابان در صدد همكاری با كشورهای‌ جهان سوم بر آمده تا هم بازار فروش داشته باشند و هم اينكه از ورشكستگی كامل در امان بمانند توليد گران اين كشورها و نداشتن بازار مصرف آنها را مجبور كرده است تا بيشتر به همكای اقتصادی تن بدهند . كشورهای غربی و ژاپن هنوز باين باور نرسيده اند كه بايد برابری تجاری‌ جهانی رابپذيرند در نتيجه همچنان با استانداردهای مختلف به مسئله سياسی و اقتصادی بر خورد ميكنند از يك طرف مجبورند برای كالاهای توليدی بازار داشته باشند و از طرفی ميخواهند فقط اقمار خود رادر اروپای شرقی سروسامان بدهند در نتيجه برای ‌كشورهای جهان سوم كه تشنه نوآوری ‌و صنعت مدرن هستند شرطهای ‌سياسی ميگزارند و عملا در تمامی كشورهای جهان سوم نيروهای طرفدار خود را به هرقيمت سازمان ميدهند تا از شتاب اين كشورها برای رسيدن به يك زندگی مدرن جلوگيری كنند اين موضوع آنقدردر اروپای شرقی آشكار است كه ديگر بر كسی پوشيده نيست. استراتژی‌اولويت سياسی و حمله به كشورهای مختلف تحت عنوان حقوق بشر و آزادی‌ و تشكيلات هايی كه برای ‌پيشبرد اين سياست تدارك ديده اند دقيقا در راستای‌ اين سياست است تا بهر قيمت از همكاری‌اقتصادی با كشورهای جهان سوم سر باز زده و همچنان آنها را بعنوان نيروهای مصرف كننده با درآمد كم نگه دارند. استراتژی اولويت اقتصادی‌: از سالهای‌ بعداز پاشيدگی اتحاد شوروی و مشخص شدن قطعی شكست برنامه خصوصی سازی آمريكايی و دولتی ‌سازی ‌شوروی در كشورهای ‌زير نفوذ اين دوقدرت اكثريت كشورهای ‌جهان سوم تجارب تازه ای را با توجه به خصوصيات ويژه منطقه ای و كشوری به پيش ميبرند اين كشورها دريافته اند كه نميشود با الگو برداری و تبعيت از يك كشور خارجی مسائل داخلی ‌را حل و فصل كرد طی سالهای گذشته در بسياری‌از منطق جهان همكاری‌منطقه ای شكل گرفته است از جمله اتحاديه آفريقا و اتحاديه جنوب آفريقا ، اتحاديه آمريكای لاتين ، آتحاديه جنوب شرقی آسيا ، اتحاديه آمريكای لاتين ، اتحاديه شانگهای‌، اتحاديه جنوب آسيا ، اتحاديه باندونگ بين آسيا و آفريقا و بلاخره اتحاديه كشورهای غير متعهد در تمامی‌ اين اتحاديه ها يك اصل اساسی وجود دارد و آنهم تاكيد بر اولويتهای‌اقتصادی است كه با مقاومت گسترده كشورهای صنعتی‌غرب مواجه است. اتحاديه های فوق در صدر اولويتهای خود همكاری‌اقتصادی را در تمام ابعاد آن قرار داده و در تلاش هستند با تمام امكاناتی ‌كه در اختيار دارند بكمك هم بشتابند تلاش آنها برای‌ايجاد بازار آزاد تجاری‌ برای جلوگيری از هزينه های بيمورد و ارتباط نزديك بين مردم اين كشورها و انتقال تكنيكی‌ و همكاری ‌در زمينه زير بنای اقتصادی و مشورتهای ‌سياسی شرايطی را بوجود آورده است كه عملا اكثريت قريب به اتفاق اين كشورها در بسياری‌از مسائل حياتی جهانی در يك صف قرار گرفته اند. بنابراين دو استراتژی كه هردو از پتانسيل بزرگی بر خوردارند در مقابل هم قرار گرفته اند يكی با امكانات نظامی برتر و تمركز سرمايه بيشترو در آمد ناخالص بالاتر و يك تجربه كلونياليستی و سرمايه داری امپرياليستی و تجاوزی‌ ولی ‌پير و خسته و ميرنده كه از خصلتهای‌ برجسته آن است و ديگری‌ از يك پتانسيل بی پايان با جمعيتی در حدود چهار ونيم ميليارد نفرو يك بازار بزرگ و نيروی كار عظيم ولی ‌جوان و پويا و سرزنده و حريص برای ‌دست يابی به زندگی مدرن وصنعت مدرن و آينده ای كاملا مطمئن و موفق اين نيرو در ده سال گذشته موفق شده است دست آوردهای ‌بزرگی بدست آورد و كشورهای‌غربی و ژاپن را وادار به همكاری اقتصادی هرچند محدود كند اين نيرو قادر است تا ده سال آينده خود را از نظر تكنيكی‌ از نياز به غرب و ژاپن آزاد سازد. دو استراتژی فوق كه به داده های‌ موجود در جهان تبديل شده است مسائل مبرمی را پيش روی نيروهای ‌سياسی بخصوص احزاب و سازمانهای چپ قرار داده است تا با تفحص و تحقيق خود را با توجه به ايدئولوژی ماركسيستی با آن تطابق دهند و زمينه را برای گسترش و نفوذ خود و از همه مهمتر زمينه همكاری ‌مشترك سازمانهای چپ را فراهم آورند. از سالهای‌1965 ببعد ضربه مهلكی با توجه به سياستهای ‌رهبران حزب كمونيست شوروی‌ به جنبش جهانی‌ چپ وارد آمد كه با پاشيدگی اتحاد شوروی و تبليغات گسترده و عمدی ‌بورژاوزی امپرياليستی بر عليه نيروهای چپ به اوج خود رسيد ولی پانزده سال گذشته نشان داد با همه امكاناتی ‌كه كشورهای غربی در اختيار داشتند و با تمام هارت و پوت های خود قادر نشدند كوچكترين مسائل كشورهای زير نفوذ اتحاد شوروی سابق را پاسخ دهند و چند سالی است كه ديگر تبليغات ضد كمونيستی كشورهای غربی‌ خريداری ندارد احزاب سابق كه بشدت بر عليه رهبران سابق كشور شوراها تبليغات هيستريكی ميكردند نه تنها به مطالعه دوباره روند شكست خود ميپردازند بلكه زمينه هرچه بيشتر همكاری ‌بين خود را فراهم می آورند. در فرصت بدست آمده بيش از دويست حزب كمونيست را در جهان تا حد امكان مورد مطالعه قرار دادم احزاب چپ دوباره خود را باز می يابند آنها شتابان عليرغم تبليغات مسموم بورژوازی امپرياليستی بكمك مذاهب ارتجاعی و ضد كمونيست به بازنگری و همكاری ‌در سراسر جهان روی آورده اند با توجه به شكست برنامه های قلابی كشورهای غربی در اروپای شرقی‌ و پيروزيهای چشم گير و بيسابقه اقتصادی در جنوب شرقی آسيا تحت رهبری احزاب كمونيست و پيروزی‌احزاب ملی در كشورهايی نظير برزيل و ونزوئلا و سرنگونی‌ حكومتهای ‌پوشالی طرفدار آمريكا در آرژانتين و اكوادر و بليوی و فرار اين مترسك بخانه اربا ب و نفوذ بيسابقه تفكرات سوسياليستی در آمريكای لاتين و تاثير بسيار عميق كوبا و ونزوئلا و برزيل و مبارزات چشمگير نيروهای‌چپ در پرو و كلمبيا در افكار عمومی‌ كشورهای آمريكای لاتين و بهمين ترتيب درشاخ آفريقا توسط كشورهايی همانند زيمبابوه شرايط بسيار مساعدی را برای جنبش چپ جهانی فراهم آورده است تا تاثيرات خود را بر جوامع بر جای ‌بگزارند . مسئله ايدئولوژی : امروزه ديگر بر كسی حتی ‌در آمريكای عقب افتاده پوشيده نيست كه عدالت اجتماعی‌ به تفكر مقدم در بين توده های جهان تبديل شده است و اينهم مشخص شده است كه بورژوازی امپرياليستی قادر نيست باين خواست توده های زحمتكش جهانی پاسخ دهد و توده های زحمتكش جهان هم منتظر نخواهند ماند تا اين نيروهای ميرنده و فسيل شده بآنها رحم كنند فشار از پايين نه تنها در كشورهای‌ جهان سوم بر حكومتها ی وابسته بلكه در خود كشورهای غربی‌هم هرروز افزايش پيدا ميكند مقاومت منفی در كشورهای غربی و ژاپن در برابر كارفرمايان برای كاهش مزايای ‌كاری مدام در حال افزايش است و اين نشان ميدهد اگر چه توده های زحمتكش اين كشورها به سازمانهای چپ تعلق ندارند ولی ‌تفكرات ايدئولوژی چپ در آنها غالب است با توجه به رشد درصدی كم اقتصاد اين كشورها كه كمی بيش از 0.5% در سال است ميشود انتظار داشت كه بريدن مردم از احزاب موجود در اين كشورها بشدت افزايش يابد اگر اين رشد اقتصادی را با رشد اقتصادی چين مقابل هم قرار دهيم كه در حدود 9% در سال است و اين رشد پس از انقلاب 1949 تا كنون بلاوفقه ادامه داشته است آنوقت ميشود كارآيی دوسيستم را با هم مقايسه كرد در كشورهای‌غربی‌ به بجز آمريكا( در اين كشور اصولا از دانش اجتماعی و سياسی خبری نيست) عموما دانش حقوقی توده های ‌زحمتكش نسبت به كشورهای جهان سوم بالاتر ولی‌ دانش سياسی و اجتماعی آنها بمراتب بسيار كمترو قابل مقايسه با زحمتكشان كشورهای جهان سوم نيست. مسئله ملی و زحمتكشان : تاريخ صد سال گذشته نشان ميدهد كه مسئله ملی‌ همچنان يكی از مسائل حل نشده در عرصه جهانی است و از آنجا كه يك خلق از اقشار و طبقات مختلف تشكيل شده و دارای‌ خصوصيات ويژه بخود ميباشد و تا زمان تكامل كامل خود و آزادی پيوستن و جدا شدن از يك كشور را داوطلبانه و آزادانه و بر اساس ضرورت تجربه نكند مسئله حل نشده باقی خواهد ماند و نه ميشود و نه ميتوان براحتی‌از بغل آن گذشت و آنرا ناديده گرفت . در تاريخ دو راه حل برای اين مشكل به تجربه در آمد يكی تجربه اتحاد شوروی‌ كه حق و حقوق مليتها را برسميت شناخت و پيوستن و جدا شدن آزادانه آنها را به كشور شورا ها را در قانون اساسی بتصويب رساند كه ملاك عمل بسياری از كشورها قرار گرفت و موفقيت بزرگی حاصل شد. راه حل دوم تقسيم بر اساس قوانين مذهبی‌ و الحاق اجباری كه شيوه قدرت های‌امپرياليستی در صد سال گذشته بوده است نمونه آخری آن در عراق است و يا جدا شدن پاكستان از هندوستان توسط انگلستان بر اساس مذهب . در ايران در صد سال گذشته حكومتها بر اساس مدل كشورهای غربی‌ همانند تركيه عمل كرده و در ابتدا اساسا همه را ايرانی‌ در نظر گرفته و هرگونه مقاومتی را بشدت سركوب كرده است در تركيه حتی كردها را تركهای ‌كوهی می ناميدند ولی عملا هم در ايران هم در تركيه و هم در عراق بمحض پيدا شدن شرايط مساعد خلقها بار ديگر خواستهای خود را بدرستی مطرح كردند و اگر چه در بسياری موارد با شكست مواجه شدند ولی اين اصل دربين مليتهای‌ايران و تركيه و عراق پذيرفته شده است كه اين كشورها چند مليتی‌ هستند. رژيم ايران تحت عنوان امت اسلامی همانند دوران تركيه عثمانی ‌تلاش كرد مسئله مليتها را در ايران ناديده بگيرد و همانند رژيم سابق در تلاش بر آمد تا هويت آنها را تنها اسلامی جا بزند همان كاری ‌كه يكی دوگروه چپ ايرانی مسئله مليتها را ناسيوناليسم ارزيابی ميكنند چيزی شبيه امت اسلامی و يا جدايی مذهبی ‌نوع امپرياليستی !!! ولی ‌واقعيت اين است كه در ايران مليتهای ‌كرد و عرب ، تركمن ، آذری ، بلوچ ، گيلانی و آسوری‌ وجود دارند كه حق طبيعی آنهاست بتوانند با زبان مادری‌ بنويسند و بخوانند و منطقه آزاد خود را داشته باشند و حقوق برابر در رابطه با مليت حاكم داشته باشند آنچه كه در حال حاضر در چين عملی ‌شده است ( در چين 56 مليت زندگی ميكنند) در جوار كشور ما كشورهای آذربايجان ، تركمنستان و كشورهای‌عرب خليج فارس بعنوان كشورهای ‌مستقل وجود دارند ( كشورهای شيخ نشين نه بر اساس يك ملت بلكه براساس منابع نفتی از طرف آمريكا و انگلستان به منطقه تحميل شده اند ) بهمين دليل هيچ مسئله ای در اين شيخ نشينها حل نشده است تمامی اين كشورها بطور مستقيم از طرف آمريكا و انگلستان اداره ميشوند . اگر حق و حقوق برابر ملتها در يك كشور پذيرفته نشود نه تنها امكان درگيری داخلی ‌پايان نخواهد يافت بلكه در مناسبات خارجی هميشه ميتوان از آن بعنوان اهرم فشار استفاده كرد نمونه بارز آنرا ميشود در مقاومت خلق عرب در استان خوزستان بر عليه رژيم ديد و يا در كردستان و حتی‌آذربايجان و بلوچستان همچنان مسئله حل نشده باقی مانده است زحمتكشان اين مليتها از اين تبعيض ها در برابر مليت حاكم رنج فراوان خواهند برد و در نتيجه تضاد آنها نه تنها با مليت حاكم بلكه با اقشار مليت حاكم نيز رشد خواهد كرد. آيا چپ ها تنها آلترناتيوند ؟ اوضاع اقتصادی ‌و سياسی جهان نشان ميدهد كه طبقات مختلف در كشورهای ‌مختلف در حاكميت هستند و همه آنها مدعی‌هستند بهترين و كارسازترين راه حل را آارائه ميدهند با توجه به تمركز سرمايه در كشورهای غربی و ژاپن آنها هنوز قادرند دست به مانورهای ‌مختلفی بزنندكه يكی از آنها همين تهاجم نظامی و تصرف منابع انرژی ‌جهان است. در كشورهای غربی ‌سيستم های‌اقتصادی‌ و حكومتی مختلفی در حاكميت قراردارد در آمريكا سيستم سرمايه داری‌امپرياليستی خصوصی حاكم است خارج از اينكه كدام يك از دوحزب در حاكميت باشند اين پرنسيب زير سئوال نخواهد رفت در اين كشور هيچيك از منابع ملی ‌دولتی نيست و تنها دودرصد مردم كشور بيش از 90% سرمايه كشور را كنترل ميكنند اخيرا اعلام شده است پانصد شركت بزرگ آمريكا را در كنترل خود دارند . در كشورهای اروپايی سيستم سرمايه داری‌امپرياليستی مختلط است بدين ترتيب كه سرمايه خصوصی غالب و سرمايه دولتی و خصوصی و بلاخره سرمايه خصوصی اگر چه اين سيستم در تمامی ‌كشورهای اروپايی غالب است ولی‌ بعلت ناموزونی رشد صنعتی اين سيستم در اروپا تفاوت های فراوانی ‌دربين كشورها ديده ميشود مثلا كشور پرتقال و يا يونان و اسپانيا و بلژيك را نميشود با آلمان مقايسه كرد آلمان به تنهايی معادل نصف كشورهای اروپای غربی در آمد ناخالص ساليانه دارد در حاليكه پرتقال و يونان و دانمارك و بلژيك و بسياری ديگر از كشورهای اروپايی سالها از نظر تكنيكی ‌و بازدهی ‌توليد از آلمان و فرانسه و انگلستان عقب ترند اروپای شرقی كه جای خود دارد اين نوع سيستم در ژاپن هم حاكم است. سيستم اقتصادی كشورهای ‌جهان سوم با وجود ناموزونی‌ رشد اقتصادی‌ اقتصاد اين كشورها بطور عمده اقتصاد دولتی بعنوان اقتصاد غالب ‌و اقتصاد دولتی خصوصی و اقتصاد خصوصی است دراكثريت قريب به اتفاق اين كشورها منابع طبيعی‌ وزمين كشاورزی و خدمات و زير بنای اقتصادی‌ دولتی است در بسياری از اين كشوره دولت مستقيما بتوليد مايحتاج مردم ميپردازد در اين كاتاگوری كشورهای ‌شيخ نشين عربی‌ و اسرائيل و كره جنوبی و تايوان و هشت كشور كوچك آمريكای لاتين و اردن و تركيه منظور نميشود اين كشورها همانند كشورهای اروپای شرقی ‌طرفدار آمريكا مطلقا به كمكهای آمريكا وابسته اند. سيستم اقتصادی ‌كشورهای ‌جهان سوم بدون چين و كره شمالی ‌وويتنام و لائوس و كوبا با توجه به منابع طبيعی و ظرفيت های‌انسانی و مالی‌ مراحل مختلف رشد اقتصادی را طی ميكنند بافت طبقاتی اين كشورها در سالهای‌اخير بسيار متغيير بوده و جابجايی ‌قشری همچنان ادامه دارد و هنوز ثبات لازم را بدست نياورده است ولی سياست اساسی اين كشورها در بر نامه های ده سال آينده بر طبق اسناد اتحاديه های موجود كه اين كشورها در آنها فعال و عضو هستند نشان ميدهد اين كشورها قصد دارند از بدهكاری ‌خود را بر هانند و خود را از زير بار قرض خلاص كنند همه اين كشورها طی سالهای‌ گذشته در تلاش بودند تا خود را با تكنيك جديد مسلح كنند آمار و ارقام در ده سال گذشته نشان ميدهد اين كشورها در مقايسه با پانزده سال قبل حداقل بودجه را به خريد اسلحه اختصاص داده اند در مجموع در تمامی‌اين كشورها نيروی مولده افزايش چشم گيری داشته است . آنچه در بالا اشاره شد نشان ميدهد چهار آلترناتيودر حال حاضر خود را به جهان عرضه كرده اند و نيروهای ‌موجود جهانی‌ با توجه به منافع خود سعی خواهند كرد خود را سروسامان بدهند و نشان دهند كه كدام يك از اين راه ها موفق تر بوده است. در حال حاضر چين بزرگترين موتور اقتصادو بازار جهان است و در پی آن آمريكا هنوز دارای ‌پتانسيل زيادی است ولی ‌آنقدر قوی نيست كه بتواند اروپا را همانند سالهای‌1975 در پی خود بكشاند اگر بخواهيم اين نيروها را برای‌آينده ارزيابی بكنيم ميشود گفت كه وزنه توازن نيرو بسمت آمريكا و اروپا نيست و پتانسيل توليدی و پيشرفت اقتصادی در كشورهای جهان سوم بزودی جای ‌مناسب خود را با توجه به امكانات خود باز خواهد كرد. جای ايران در مناسبات جهانی‌ : كشور ايران با توجه به منابع معدنی‌ فراوان و جمعيت بيش از هفتاد مليونی و موقعيت ژئوپوليتيكی و استراتژيستی بعنوان بزرگترين كشور خاورميانه جای ويژه ای در جهان سوم دارد ولی ‌در درون سيستم و در بين مليتهای‌ايران چالشهای ‌بزرگی وجود دارد كه ناشی از سياست های نادرست رژيم طی بيست و شش سال گذشته است رژيم ايران يكی از كشورهای نادر جهان است كه ايدئولوژی خودرا بر مبنای‌مذهب شيعه گذاشته است. همين ايدئولوژی بتنهايی‌ مناسبات ايران رانه تنها با مليتهای‌ايران واقشار و طبقات مختلف بلكه حتی ‌با جهان پيرامونی ‌خود بهم زده است اين سياست بهيچوجه با منافع اقشار و طبقات و نيروهای ‌سياسی موثر در ايران سازگاری ‌ندارد علاوه بر آن رژيم ايران در سالهای ‌گذشته مسئله مذهب را كه يك مسئله خصوصی افراد جامعه است را بيك سياست عمومی تبديل كرده است كه كمتر كسی ميتواند با آن موافق باشد مضافا باينكه رژيم اوضاع فعلی ايران و جهان را با چند صد سال پيش اشتباه گرفته است آنها بجای‌ سروسامان دادن به اوضاع اقتصادی مملكت و تطابق دادن خود با اوضاع جهانی در پی ‌ترويج مراسم مذهبی وايجاد دم و دستگاههای‌آن در سراسر ايران هستند عجيب است كه سران رژيم مدعی مخالفت با بت پرستی هستند ولی ‌در ايران و در عراق به ساختن ده ها ضريح برای امامزاده ها پرداخته ومردم را آنچنان بسيج ميكنند كه باين تكه های‌آهنی و چوبی دخيل ببندند زنجير زنی و قمه زنی‌ و سينه زنی‌ و شيون وفغان كه جای ‌خود دارد تقريبا كمتر روزی ‌در ايران است كه به مناسبتی ‌روز مذهبی نباشد آيا مردم ايران بايد بخاطر ديد مذهبی‌ رژيم مدام خود را تحقير كنند ؟ رژيم ايران به زنان اجازه نميدهد آزادانه و داوطلبانه پوشش خود را انتخاب كنند در حاليكه حتی ‌حكومت‌عقب افتاده ای همانند كويت نيز اين اجازه را از زنان نگرفته است . نيروهای موجود بالقوه در ايران عبارتند از نيروهای ‌سازماندهی ‌شده و منسجم شيعه كه در حال حاضر در اكثريت هستند ، نيروهای ‌ملی ‌مذهبی اين نيرو عمدتا در بين كارمندان و تا حدودی در بين قشرهای متوسط جامعه وجود دارند ، نيروهای‌ ملی اين نيروها عمدتا طرفداران دكتر مصدق هستند و جدايی ‌دين از حكومت راقبول دارند در بين تكنوكراتها و بوروكراتها در اكثريت هستند و اگر فضای مناسب پيدا كنند بسرعت بيك نيروی بزرگ در ايران تبديل خواهند شد بخش ديگری‌ نيروهای چپ هستند كه اگرچه تعداد آنها كم نيست ولی‌ سازمان يافته نيستند اكثر قريب به اتفاق آنها ديگر همانند سالهای‌ بعداز انقلاب فكر نميكنند اگر شرايط مساعد پيش آيد آنها با تجارب خود خواهند توانست بيك حزب قابل مطرح شدن تبديل شوند و از آنجا كه اكثرا كادرهای سازمانهاواحزاب را تشكيل ميدادند و قادر به كار تشكيلاتی هستند بسرعت ميتوانند خود را در جامعه جا بياندازند. آلترناتيو های ‌چپ : در سطح بين المللی‌ مباحثات فراوانی در جريان است تازمينه همكاری‌احزاب چپ فراهم آيد البته نه با اين ديد مثل دوران اتحاد شوروی احزاب بخود اجازه دهند در امور داخلی ‌كشورها و احزاب دخالت كرده و به آنها ديكته كنند كه چه چيز درست و چه چيز نادرست است اين پرنسيب ديگر در جهان چپ جا افتاده است كه هركشوری ويژگی هاو شرايط خود را دارد و بايد با احزاب و سازمانهای ‌موجود در كشور مربوطه مسائل را حل و فصل كندو در سطح جهانی بهم بستگی ادامه دهند و از هم پشتيبانی كنند همچنان كه نه در دوران فئودالی حكومتهای ‌فئودال بيك سطح رسيدند و با هم به پايان رسيدند و نه كشورهای‌ سرمايه داری ‌در نقاط مختلف جهان ناموزنی ‌پيشرفت و عقب نشينی اين كشورها همچنان ادامه خواهد يافت امپرياليسم آمريكا را نميتوان با امپرياليسم زپرتی‌ پرتقال مقايسه كردو در آينده نيز نه انقلابات دمكراتيك ونه انقلابات سوسياليستی‌ همزمان در جهان اتفاق خواهد افتاد. بعداز سالهای‌انقلاب 1357 نيروهای چپ كه هنوز تجربه كافی نداشتند به تاسيس سازمانها و احزاب چپ در ايران دست زدند هنوز فرصت برای‌ درستی عملكرد اين تشكيلاتها بدست نيامده بود كه بسرعت سركوب شدند ولی اين سركوب همانطوريكه تا به امروز نشان داده است نه تنها عاملی برای وحدت نشد بلكه پاشيدگی‌ تشكيلاتها را شدت بخشيد دوری‌از جامعه ايران بخصوص برای‌نيروهای موجود در خارج از كشور زمينه سكتاريستی را بيشتر فراهم كرد تا جايی كه حتی‌ افرادی خود را جای‌ ماركس گذاشتند و مدعی‌ ايسم تازه ای شدند شگفتا كه تعدادی دنباله رو پيدا شد كه به ساز آنها رقصيدند گويا اين رسم ما ايرانيان است همانند مذاهب يك رهبر گله داشته باشيم آنهم در خارج كشور و در اروپا كه خيلی ‌از اينها مدعی هستند گوز آنها هم بينهايت خوشبوست ولی ‌تجربه نشان داد نه مبارزه باين سادگی است و نه تئوری ‌بافی‌ بدون ارتباط با پراتيك زره ای ارزش دارد ميشود مردم را تا زمانی كه آگاهی ندارند خام كرد ولی ‌نه برای‌هميشه چپ زدن هم عاقبتش پاشيدگی و سر خوردگی است خوب اينهم از چپ ايرانی‌ !!!! آنچه در بالا بآن اشاره شد درواقع كوشش برای رسيدن بيك مسئله است و آنهم اينكه جهان در تضاد رشد ميكند و نيروهای سياسی جای ‌خود را در آن پيدا ميكنند و پس از ثبات نسبی و رشد و عقب نشينی و يا شكست فاز تازه ای ‌شروع ميشود ماركس هم تئوری ‌ماترياليسم ديالكتيك را اتفاقا در شرايطی‌ كشف كرد كه توانست سه تضادكاملا مختلف را با هم تلفيق دهد ماركس و انگلس با استفاده از انقلاب فرانسه ، فلسفه ايدئاليست آلمانی و اقتصاد سياسی انگلستان موفق بتدوين تئوری خود شدند كه امروز جهانگير شده است. ولی اين ماركس و انگلس نبودند كه اين تئوری را در عمل به پيروزی رساندند آنها تلاش فراوان بعمل آوردند و حتی‌احزاب كمونيست آلمان و انگلستان را بنياد نهادند وانگلس حتی فعالانه در جنبش دهقانی آلمان شركت كرد ولی‌آنها موفق نشدند انقلابی را به سرانجام برسانند و با شكست مواجه شدند و حتی احزاب ايجاد شده از طرف آنها در زمان حيات آنها منحل شد اين بدان مفهوم است كه طرح يك تئوری‌ و باجرا در آوردن آن دومسئله كاملا متفاوت است تنها رهبران شوروی ‌لنين واستالين با درايت بی نظير خود موفق شدند با تكامل تئوری ‌ماركس و انگلس انقلاب را به پيروزی برسانند . در اتحاد شوروی ‌بعداز مرگ استالين رهبران اين كشور نتوانستند بخوبی ‌رهبران سابق خود عمل كنند و انقلاب را به شكست رساندند ولی ‌باز اين بمفهوم پايان كار نبود امروزجمهوری‌ خلق چين كه با استفاده از تجارب مثبت و منفی شوروی‌ موفق شده است ساختمان دوران گزار به سوسياليسم را از طريق انقلاب دمكراتيك به پيش ببرد ويكی‌از پويا ترين اقتصاد ماركسيستی را عملا پياده كند آنهم نه با يك سال دوسال بلكه از سال 1919 و تازه هنوز اين كشور راه درازی دارد تا خود را بسطح كشورهای پيش رفته صنعتی غربی از نظر در آمد سرانه برساند اتحاد شوروی در سالهای‌1921 تا 1941 خود را از يك كشور عقب افتاده و متلاشی بدومين كشور صنعتی ‌جهان ارتقا داده بود البته بدون استثمار بدون تجاوز به كشورهای ديگر و طبعا بدون جنگ جهانی ‌دوم اتحاد شوروی اين نبود كه امروز گرفتار آن شده است. در جهان چپ واحزاب چپ و در بين نيروهای‌ چپ فعال در سطح بين المللی ديگر بشيوه گذشته بر خورد نميشود هرپديده مشخص را بايد بطور مشخص مورد تحليل قرار داد و بر اساس داده های‌علمی وواقعی به تجزيه و تحليل آن پرداخت و سپس برای پيدا كردن راه حل اقدام كرد اين تئوری ارتجاعی كه سرمايه داری ‌سرمايه داريست يك تئوریعقب افتاده است و هيچ ارتباطی‌ با موضع ماركسيسم ندارد و با اين تئوری ‌باين نتيجه رسيدن كه انقلاب در جهان سوسياليستی است يك جريان نادرست و با داده های‌ موجود تطابق ندارد حتی در بين احزاب كشورهای غربی نيز اين تئوری ‌قلابی مطرح نيست. هم از نظر تئوری‌ و هم از نظر عملی ‌ديگر بر هر روشنفكری‌ مسجل شده است كه انقلاب سوسياليستی در حاكميت سيتم سرمايه داری‌ امپرياليستی يك پروسه طولانی مدت است همانند پروسه سرمايه داری كه در بطن جامعه فئودالی شكل گرفت اينطوری نبوده كه در تمام كشورهای‌ فئودالی به يك باره همه كشورهای‌ سرمايه داری‌ شدند در بسياری از جوامع حتی در كشورهای غربی‌ نيز گزار به جامعه دمكراتيك پيش شرط گزار به جامعه سوسياليستی است وانمود كردن جامعه سرمايه داری‌امپرياليستی غربی ‌بعنوان يك جامعه دمكراتيك يك تئوری‌ارتجاعی ‌ديگری است كه كوشش ميشود بخورد مردم داده ميشود بسياری‌ برای ‌راحتی ‌كار جوامع قانونی‌ (Legal System ) كشورهای‌ سرمايه داری‌امپرياليستی وارتجاعی‌غربی را بنام جامعه دمكرات و آزاد جازده تا تئوری ‌خود را توجيه كنند اساسا وجود همين جوامع با انباشت سرمايه از طريق استثمار و چپاول كشورهای ‌جهان سوم با وجود دومليارد مردم دنيا كه تنها با روزی دودلار زندگی ميكنند خوديك جنايت و اهانت به بشريت است و نميتواند نشانی از دمكراسی داشته باشد چه رسد باينكه كوشش شود اين سيستم پوسيده دمكراتيك باشد وآماده برای انقلاب سوسياليستی قلمداد شود در جوامعی ‌كه بسياری از دولتهای آن از جمله دانمارك ، هلند ، اسپانيا ؤ ايتاليا وو...... تنها با تبليغات بر عليه خارجيان در راس حكومت قرار دارند مطرح كردن چنين تئوری هايی واقعا بيشرمانه است بهتر است كمی‌ سر خود رااز سوراخ موشهای خود بيرون آوريد و با مردم خارجی ‌كشورهای اروپايی ديدار كنيد تا ببينيد كه چه بلايی اين روزها همين جوامع بزعم شما متمدن بر سر خارجيان می آورند كه بطور آشكار و علنی‌از خارجيان شاغل بكار می خواهند كشورشان را ترك كنند تازه اگر چنيين است بفرماييد اين گوی و اين ميدان در اروپا انقلاب سوسياليستی بكنيد. تئوری تضاد كار سرمايه بمعنی‌ خلع سلاح خود تا انتها و بمعنی‌ جلوگيری از اتحاد عمل نيروهای سياسی وجلوگيری از انقلاب دمكراتيك و بمعنی همان تئوری‌ارتجاعی‌ تروتسكی‌ تحت عنوان انقلاب دائمی (Permanent Revolution ) كه نتيجه آن همكاری ‌با فاشيسم آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم است دفاع از اين تئوری‌ مفهومی بجز همكاری ‌با نيروهای ارتجاعی‌غربی‌از جمله آمريكا نخواهد داشت تعدادی از همين نيروها به استقبال نيروهای‌آمريكايی به عراق رفته بودند گويا اين يك پرنسيب برای‌ روشنفكران ما شده است كه همواره بدنبال نيروهای‌ مرده و عقب افتاده راه بيافتد. مركز ثقل نه تنها نيروهای ‌كارگر به جهان سوم منتقل شده است بلكه مركز ثقل انقلاب در كشورهای ‌مختلف جهان هم به كشورهای جهان سوم منتقل شده است زحمتكشانی ‌كه هرگز بهيچ كشور خارجی تجاوز نكردند و هيچ نيروی زحمتكشی را استثمار نكرده اند و هرگز جنگ جهانی ‌و منطقه ای را بر ملتها تحميل نكرده اند جهان تحول و جهان انقلاب در كشورهای جهان سوم است نه در كشورهای‌امپرياليستی غربی. نوشته را با جمله دكتر موگابه بر جسته ترين شخصيت آفريقا به پايان ميبرم كه در كنفرانس باندونگ هفته پيش در اندوزی اعلام كرد آفتاب از شرق طلوع ميكند و در غرب غروب (27.04.2005) m.rad@gmx.net

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
م. راد:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.