شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷ - ۱۶ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

جام زهر اتمي

علی ناظر

من تو دهن آمريکا مي زنم، جنگ جنگ تا پيروزي و شعار هايي از اين قبيل که امام راحل مُد کرده بود باعث شد که ايران با صدها هزار قرباني جنگي از جمله جانبازان موجي و شيميايي، و اقتصادي از هم گسيخته روبرو شود. در عين حال، برخي شعار هاي ضد امپرياليستي-استعماري از قبيل نه شرقي، نه غربي، توانست رژيمي که نه توانايي مديريت کلان داشت و نه همخواني در جامعه بين المللي و دستانش تا مفرغ آغشته بخون جوانان وطن بود را سرپا نگهدارد. البته امروزه جّو 180 درجه چرخيده است؛ اگر آنزمان 1 درصدي ها بودند که به اين رژيم نه مي گفتند، امروزه يک در صدي بيش نيستند که به رژيم آري مي گويند. اما اين يک در صدي ها باهم تفاوتي ماهوي و استراتژيک دارند. رژيم جمهوري اسلامي مي توانست با قلع و قمع آن يک در صدي ها به بقاي خود ادامه دهد؛ حال آنکه بدون اين اندک هوادار باقيمانده نمي تواند لحظه اي به تداوم جّو اختناق ادامه دهد. 
 بخش قابل توجهي از رژيم پس از نوشيدن جام زهر آتش بس، ريزش کرد که نتيجه اين ريزش و توهم زدايي را بخوبي در نمايش هاي انتخاباتي رژيم مشاهده مي کنيم، و اين خودزني به آن حد رسيده که آقاحري و عبدي و گنجي و باقي و نوري هم به آرمان هاي امام ساخته شان شک کرده و به نقد ايدئولوژيک مي پردازند.
 واقعيت حکم مي کند که رژيم بايستي بقاي خود را در تمام جهات- مخصوصا پس از ورود آمريکا به خاک عراق، جنبش مردمي در 20 خرداد امسال، و بحران روزافزون دروني، در الويت قرار دهد. برخلاف دوره خليفه اول جمهوري اسلامي، که امام هنوز راحل نشده بود و حرفش حرف آخر بود، خليفه دوم آن برّايي لازم را ندارد و نتيجتا مجبور است که به نيروهاي هار و سرکوبگر بسيجي و پاسدار تکيه کند. امام راحل که تا اواخر عمرش حتي توانسته بود حسينعلي منتظري را هم بدنبال خود بکشد، مي توانست مردم عام و کوچه و بازار و حتي روشنفکران مذهبي را به شرکت در تظاهرات ميليوني فراخواند؛ اما امروزه خامنه اي بايد از کمک سخنگوياني چون حسين شريعتمداري بهره جويد. خلاصه آنکه رژيم امروز نه توان بسيج دارد، نه قدرت مانور سياسي، و نه همسايه اش صدام است. با توجه به اين جوانب، سوال اين است که آيا رژيم بايد پروتکل را امضا کند يا نه؟
 به نظر نگارنده، رژيم در بين دو تاکتيک در نوسان است. از يک سو، بحث مي شود که اگر پروتکل امضا شود و موضوع به شوراي امنيت کشيده نشود وقت به اندازه کافي براي مانور ها و وقت کشي هاي بعدي مي ماند. فشار از روي رژيم کم مي شود، مساله سرنگوني از الويت و دستور کار خارج مي شود و برنامه هاي کوتاه مدت اقتصادي به گردش در مي آيد. مخالفين اين تز بحث مي کنند که اگر امضا کنيم، آمريکا هار تر مي شود، وجهه بين المللي ضد امپرياليستي رژيم خدشه دار مي شود، ريزش در بين نيرو هاي خودي و انتظامي افزايش مي يابد. و ادامه مي دهند که آمريکا و انگليس به هر جهت در نقطه اي نيستند که به ايران حمله نظامي کنند، تا دوسال ديگر مشغول انتخابات هستند، و تحريم اقتصادي به آن بدي ها هم نيست که به نظر مي رسد. تهديد در انتخاب راه دوم جريحه دار شدن غرور آمريکاست و جناح عقاب هايشان که مجاهدين خودرا به آن تاکتيک وار نزديک کرده اند مي تواند رژيم را هرچه بيشتر ايزوله کند . جواب منفي دادن به امضاي پروتکل برابر است با در آمدن اسم مجاهدين از ليست تروريستي، مسلح شدن ارتش آزاديبخش، و فعال شدن قواي ديپلماسي شورا در غرب . البته و درمقابل، رژيم هم کارت خود در فلسطين و عراق را بازي خواهد کرد.
 مسلم اينست که تغيير نظام در ايران به دست آمريکا امکان پذير نيست و اگر هم باشد هم از لحاظ منافع ملي بايد مطرود شود، و هم از جايگاه باور به اصول دموکراتيک مردود است. به نظر نگارنده، همکاري ديپلماتيک با آمريکا و غرب براي تسريع سرنگوني يک حرف است، و همبستري با آمريکا و غرب و در جلد اپوزيسيون عراقي و افغاني رفتن حرفي ديگر.
 شايان توجه آنکه در چارچوب واژه هاي سخنگويان رژيم، منافع ملي مترادف است با منافع رژيم، چرا که رژيم بارها ثابت کرده است که براي حفظ بقاي خود به هيچ پرنسيپي پايبند نيست. اين است مرز بين يک نيرو و جريان ملي-دموکراتيک با يک نظام و انديشه ي وابسته و خود محور.
 به هر روي، رد انتخاب اول، يعني قبول امضاي پروتکل، در بطن خود مي تواند نشانگر ضعف ايدئولوژيکي و ساختاري نظام هم محاسبه شده و باعث شود که دانشجويان و نهادهاي ديگري که به جناح خامنه اي نزديکتر هستند، واخورده شده و ريزش در بافت اجتماعي همسو با اين جناح هم نمايان شود- شايد براي حفظ آبرو است که خرازي از جمله مي گويد«فقط می خواهيم مطمئن شويم که با امضای اين پروتکل از حقوقمان، که توليد سوخت برای نيروگاه هايمان است، محروم نخواهيم شد » ولي حسين شريعتمداري به اين سادگي ها زير بار نرفته وبا ارجاع به يکسري قوانين بين المللي مي گويد که «پذيرش آن جز تن دادن به زورگويي ها و با باجخواهي هاي آمريكايي ها هيچ نتيجه اي ندارد ». سوال برسر اين است که آيا رژيم بار ديگر حاضر است تن به اين حقارت داده و زير بليط آمريکا برود، يا آنکه سعي خواهد کرد بر مبناي « بين اين ستون و آن ستون فرجي است » بقاي خود را به دست شانس و اقبال بسپارد؟
 علي ناظر- 1 اکتبر 2003
ديدگاه__  

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.