شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

نه مال ما پیداست نه مال همسایه
يادداشت هفته هادی خرسندی

هادي خرسندي

عبید زاکانی حکایتی به غایت « پورنو » دارد با فیلمبرداری دقیق و « کلوزآپ » کاملاً هیز! مردی با زن همسایه روی هم میریزد و تبانی میکنند. شب که شوهر به خانه میاید، مرد همسایه در میزند و به شوهر ساده دل میگوید زن من فلانش خراب است اگر ممکن است شما فلان زنت را بده من امشب کارم راه بیفتد! شوهر زن را میفرستد به خانه همسایه. بعد برای خودش مهمان میرسد و سراغ زن او را میگیرد. شوهر حکایت میگوید. مهمان نگرانش میکند که پاشو ببین چه میگذرد. شوهر از سوراخ کلید ، اتاق همسایه را دید میزند و میگوید « چنان محشری است که نه از آن ما پیداست، نه از آن همسایه!» در این سایت چندی پیش بگومگوئی جریان داشت که به پایان آمد بی آنکه موضوع مورد بحث پایان گرفته باشد. حکایت همچنان باقی است. حکایت حضور عوامل مشغول یا معزول حکومت در بین ایرانیان تبعیدی! من از این فرصت که نوبت یادداشت این هفته را دارم حسن استفاده ای در اظهارنظر نهائی! در آن مورد میکنم. خلاصه اش اینکه ظاهراً یک وزیر سابق در یک جلسۀ عمومی نمایش فیلم ایرانی در لندن شرکت کرده بود و در این سایت یکی به آن حضور اعتراض داشت و یکی جواب داد که آدم ها آزادند. این گفت پس ما برای چه به خارج آمده ایم ؟ و آن گفت شما نمیتوانید آدمها را سوا کنید که این به فلان سالن بیاید و آن حق آمدن نداشته باشد....... بله. حکایت همچنان باقی است و اینگونه رویدادها رو به ازدیاد هم هست . ما هم در اینجا، هم مشغول تمرین دمکراسی هستیم و هم، پرهیزهامان را داریم و آدم های تبعیدی، هرچه « وا نداده تر»، در این موارد سختگیرتر و حساس تر. یعنی که مثلاً علی آقای ناظر خوش ندارد وقتی برای تماشای فیلم زندگی احمد محمود میرود، دریابد که آنکه بغلدستش نشسته وزیر سابق حکومت است! آقای مدافع گفت اما در جلسه اعلام نکردند ایشان هم حضور دارد. یعنی عذر بدتر از گناه! یعنی طرف یکجورهائی هم نفوذی عمل کرده! هرعلی آقای تبعیدی اگر فی المجلس بفهمد که چه کسی آنجاست، اقلاً خودش میتواند ترک مجلس کند. واقعیت این است که یک چنین مهمان گرامی با خواندن آگهی در روزنامه یا کاغذ اعلان بر دیوار، شال و کلاه نکرده به آمدن. اینها اگر رسماً از سوی برگذارکنندگان خوشخدمت به جلسه دعوت نشده باشند، حداقلش این است که از طریق دوست یا دوستان « مشترک » و ضمن برخورداری از همراهی راهنمای محلی و « بلد » و « خلج » و « ساقدوش » و « پرقیچی های تبعیدی!» ، با کبکبه و دبدبۀ مخفی! به این محافل سرمیکشند. جز این اگر باشد نه جسورترینشان جرأت میکند نه وقیح ترینشان رویش میشود. این رفت و آمدها و خوشپا خوشامدها و مهمان نوازی ها، این حضور حکومتی ها و تبعیدی ها زیر یک سقف، اگر به طریق دمکراتیکی که بعضی ها تبلیغش میکنند ادامه پیدا کند، به زودی دچار وضعی میشویم که نه از آن ما پیدا خواهد بود، نه از آن همسایه! حساسیت نشان دادن مخالفان البته دلیل اهمیتی نیست که برای مهره های سوخته یا نیمسور یا نسوز! حکومتی قائل اند بلکه حال آنان حال روستائی پیر یزد است که خری داشت مفلوک و فرتوت. روزی که خر افتاد و مرد، پیرمرد در عزایش زاری و بی تابی فراوان کرد. گفتندش اینهمه در مرگ آن حیوان از کار افتاده مویه چرا؟ گفت برای خر گریه نمیکنم، برای این گریه میکنم که مرگ به خانه ام رابُِِر شده. ( مرگ راه خانه ام را یاد گرفته.) اردیبهشت 84 hadisara@aol.com

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
هادي خرسندي:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.