شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

ضرورت پاسخ عملی به سرکوب دولتی

کورش عرفاني

ورود علی لاریجانی به صحنه ی انتخابات نشان دهنده ی تشتت عظیمی است که در جناح های حاکمیت برای انتخاب استراتژی مناسب جهت حفظ نظام مطرح شده است. زیرا اگر چیزی در این میان به خطر افتاده است این آینده نظام جمهوری اسلامی در کلیت خود می باشد. وضعیت وخیم اقتصادی کشور، احتمال انفجار اجتماعی و بن بست سیاسی سه شاخص بارز ایران امروز است، ایرانی که رژیم جمهوری اسلامی هر روز بیش از روز قبل در اداره ی آن با مشکل روبروست. یکی از برجسته ترین علائم برای تشخیص زمان مرگ یک دیکتاتوری میزان روی آوری آن به سرکوبگری است و به همین دلیل نیز باید دشمن را در آنجا که نقطه پشتیبانی و تضمین برای خود می گردد مورد حمله قرار داد. نتخاب ناگزیر سپردن قدرت به نظامیان به عنوان آخرین راه برون رفت نظام از یک فروپاشی همگانی جلوه می کند. اما تصور و واقعیت با هم فاصله ای بسیار دارند و یا حداقل ما می توانیم کاری کنیم که چنین فاصله ای بوجود آید. بدین شکل در حالی که از یکسو علائم فروپاشی ساختاری ناگزیر رژیم بیش از پیش قابل مشاهده می گردد و از سوی دیگر جامعه، از طریق وقایعی مانند اهواز، نشانه های آمادگی خود را برای یک شورش اجباری – و همچنان نه برای یک جنبش اجتماعی سازماندهی شده – بروز می دهد، نوعی «پویایی مکانیکی» نیز در اپوزیسیون خارج از کشور بوجود آمده است. عمق انحطاط وضعیت اجتماعی و خصلت انفجاری جامعه سبب شده است که سناریوهایی که با هدف تغییر و اصلاحات مطرح شده بود – مانند رفراندم و یا بیانیه ی 562 تن - در کنار رادیکالیزم ماهوی اوضاع کلی جامعه رنگ باخته و کمترین نیروی اجتماعی را با خود همراه نکند. به همین دلیل نیز تمامی توجهات به سمت سناریوهایی می رود که براندازی رژیم و تغییر آن را مورد نظر قرار می دهد. نیروهای برانداز اینک طیفی وسیع را تشکیل می دهند و در خود تنوعاتی را جای داده اند که آشفتگی فکری بسیار بر می انگیزد. در وجه شوخی برانگیز آن هخا نامی است که روز و ساعت پایان رژیم را تعیین کرده است. جنبشی به اسم «ایران فردا» با هسته سازی و جلسه و کنگره در پی پایان دادن به رژیم است. تشکیلاتی به نام «انجمن پادشاهی ایران» به دنبال اجرای عملیات «تندر» است که قرار است با خود مرگ رژیم را به دنبال آورد. حزب کمونیست کارگری تلاش هایش را پیرامون مسائل صنفی متمرکز کرده است. سازمانهای کرد خود را در معرض تحمیل سیاست های دیکته شده ی حکومت کردستان عراق قرار داده اند و مجاهدین نیز هنوز مشغول کوشیدن برای خارج ساختن نامشان از لیست تروریستی هستند. در حالی که اینگونه، صحنه ی اپوزیسیون برانداز شلوغ است، رژیم در صحنه به سرکوب، اعدام و مانند مورد اهواز، به قتل عام مخالفان و معترضانش مشغول است. در این راستا باید در نظر داشت که آنچه 25 سال است رژیم را بر اپوزیسیون خود غالب ساخته است همچنان ادامه دارد : رژیم عمل می کند و اپوزیسیون حرف می زند. تا زمانی که این منطق غلط حاکم است بقای جمهوری اسلامی از حیث عدم سرنگونی تضمین است. مردم داخل نیز این نکته را دریافته اند که رژیم فقط با عمل می رود و به همین دلیل نیز، در حالیکه سخت از اپوزیسیون حرف گرا و کنش گریز ناامیدند، آرزو می کنند آمریکا با قدرت نظامی خویش «عمل » کرده و به عمر رژیم خاتمه دهد. قیام مردم اهواز، به همانگونه که 14 یا 13 یا چندین سال قبل از آن قیام مردم مشهد، شیراز، اسلام شهر، قزوین و یا دانشجویان در تهران مثالهای دیگر آن بودند، دچار همان کمبود همیشگی است : نبود نیروی عمل گرا در صحنه. تا زمانی که مردم بی دفاع کشورمان در فرصت های مختلف بپاخیزند و مورد حمایت عملی یک نیروی سازمان یافته واقع نشوند دستگاه سازمان یافته ی سرکوب رژیم آنها را تارو مار خواهد ساخت. درس مشترک همه این قیام های ناکام این است : با ماشین سرکوبگر رژیم فقط می توان بطور مسلحانه در افتاد و آنرا عقب زد. این درس باید آویزه ی گوش سازمانهای سیاسی برانداز باشد که بدانند جز با ایجاد یک چتر حمایت مسلح نمی توانند شورش های پراکنده ی مردم را به قیام های با دوام و سرنوشت ساز تبدیل سازند. از طرف دیگر نیز جوانان و مردم در داخل کشور بدانند به محض آغاز یک شورش خودجوش می بایست در صدد فراهم ساختن امکانات و تجهیزات لازم برای دفاع مسلحانه از تظاهر کنندگان باشند. تسخیر پایگاه های انتظامی و نظامی و یا خلع سلاح ماموران و یا تهیه سلاح از هر راه دیگر باید جزو فعالیت های نخستین نیروهیا معترض حاضر در صحنه باشد. بنظر می رسد که در شرایط کنونی که رژیم آخوندی – بازاری دوران مشکلی را می گذارند خصلت ضربه پذیر آن بسیار افزایش یافته است و به همین دلیل، آغاز یک تهاجم عملی از جانب نیروهای برانداز می تواند بهترین نتایج را در بر داشته باشد. تا زمانی که هزینه ی سرکوب برای رژیم بالا نرود به این کار ادامه خواهد داد. اما اگر بابت هر کشته و زخمی از مردم، یک کشته و زخمی از میان نیروهای خودبدهد به راحتی دست به اسلحه نخواهد برد. در مقابل، مردم با آگاهی برا اینکه رژیم نمی تواند به آسانی به روی آنها آتش بگشاید با ترس کمتر و دل شجاع تر به صحنه حواهند آمد. نتیجه نهایی این روند، تعویض معادله ی قوا به سود حرکت های مردمی است که رشد کیفی و کمی یافته و زمینه ی بروز یک قیام گسترده برای سرنگونی آغاز خواهد شد. طلسم موفقیت سرکوب تنها با پاسخ مسلحانه ی مردم شکسته می شود. جان کلام اینکه در مقابل منطق سرکوب عملی رزیم تنها پاسخ ممکن مقابله ی به مثل است و جز این، روند اعتراضات جامعه همچنان به سان دو دهه ی گذشته در پراکندگی و سرخوردگی به سر خواهد برد. اعتراض کارگران در روز 11 اردیبهشت امسال می تواند فرصت دیگری برای آزمایش این گفته ی نهایی باشد. * * korosherfani@yahoo.com www.korosherfani.com 23 /04/2005

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.