شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۴ اوت ۲۰۱۹



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

یاداشت های پراکنده

همنشين بهار

هنرمند فقید کوبا، ( بنی موره ) BENNY MORE
 
 
 

لابلای این یاداشتها که بهمدیگر ربط ندارند چیزهایی هست که در خود سطور نیست.

.............................................. 

 

الناس علی دین ملوکهم

 

دیباچه ی گلستان شیخ اجل سعدی

ذکرجمیل سعدی که درافواه عوام افتاده است و، صیت سخنش که دربسیط زمین منتشرگشته وقصب الجیب حدیثش که همچون شکرمی خورندورقعه ی منشآتش که چون کاغذزرمی برندبرکمال فضل وبلاغت او حمل نتوان کردبلکه خداوندجهان...اتابک اعظم مظفرالدنیاوالدین ابوبکربن سعدبن زنگی ...به عین عنایت نظرکرده است و تحسین بلیغ فرموده وارادت صادق نموده لاجرم کافه ی انام خاصه وعوام،به محبت گراییده اندکه

الناس علی دین ملوکهم

 

زانگه که تورابرمن مسکین نظراست

آثارم ازآفتاب مشهورتراست

گرخودهمه عیبها بدین بنده درست

هرعیب که سلطان بپسندد هنراست

*** 

در اینگونه موارد، «الناس بامرائهم اشبه منهم بابائهم»، مردم به حکومتگران شبیه‌ترند تا به پدرانشان

گفتم به فلک که حیز‌پرور شده‌ای

گفتا که علی‌ الناس علی دین ملوک

 

اینکه عامه مردم دنباله‌رو حاکمان هستند، متاسفانه واقعیت دارد.

برای مثال در دوران جاهلیت که خرافه بازی، کبر و نخوت، تعصبات قبیلگی، خون و خونریزی و فقر عنصر ذهنی بود و همین (همین ایدئولوژی)، افکار عمومی‌جامعه را سمت و سو می‌داد، سران قبائل همه کاره بودند و همه را به دنبال خود می‌کشیدند و نظام حقوقی و، روابط و مناسبات ارتجاعی خود را حاکم می‌کردند...

الآن هم در قرن بیست و یکم ، بیشتر مردم خط اصحاب قدرت (و میدیای حاکم) را دنبال و تبعیت می کنند...

الناس علی دین ملوکهم 

.............................................. 

 

گفتمان یعنی چه؟

 

واژه «گفتمان» به معانی مختلفی به کار میرود، برخی از محققان و مترجمان گفتمان را معادل DISCOURS

و بررسی سیستماتیک یک موضوع مشخص به کار برده اند، برخی نشریات سیاسی که «گفتمان» را به کار می‌برند، منظورشان  TENOR «لحن و روح کلام» است

پهلویسم. گفتمان آخوندی. گفتمان دموکراسی. گفتمان ناسیونالیستی سالهای پس از کودتای بیست و هشت مرداد، گفتمان سال پنجاه و هفت گفتمان سرخ ایدئولوژیک...گفتمان سبز دموکراتیک، گفتمان غرب زدگی...

 

گفتمان یعنی تبادل وتولید مستمر اندیشه، در کنش متقابل انسانی) مارتین البرو، مقدمات جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، نشر نی ص ۵۵)

از نظر واژه شناسی نسبت گفتمان به واژه discoursere که ریشه لاتین دارد، می‌رسد و به معنای <بحث کردن> است؛ اما کاربرد معنای کامل این واژه در زبان فارسی و انگلیسی، سخن، گفتار، گفتگو و به معنای فنی و دقیق تر <گفتاری است در شرح و بسط یک موضوع در یک زمینه علمی و نظری به صورت خطابه و یا مقاله> (آشوری ۱۳۷۷: ۲۴) اما برداشت از مفهوم گفتمان در نگاه بسیاری از اندیشمندان فراتر از گفتگو بوده و طبق دیدگاه لاکلاو و موفه، هر چیز و فعالیتی برای معنادار شدن باید بخشی از یک گفتمان خاص تلقی شود.

 

گفتمان کاربرد زبان برای رساندن اندیشه ها، تبلیغ ایده ها و اثر گذاشتن بر رفتار و ذهنیت دیگران است. گفتمان همواره «ارتباطی» است و همواره خطاب گیری شناخته یا ناشناخته را در نظر دارد. گفتمان، گفتاری است تکیه کرده بر یک متن اجتماعی- تاریخی و زبان گویای نظامی از روابط است. فضای فرهنگی، ذهنیت زمانه، ساختارهای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و روابط طبقاتی در درون هر ساختار اجتماعی اند که گفتمان را تولید می‌کنند. در ساده ترین تعریف گفتمان عبارت است از «منظومه یی از واژه ها، مفاهیم و تعبیرها که با یکدیگر سنخیت و خویشاوندی داشته و در مجموع بر یک نظام فکری- معیشتی خاص دلالت کرده و از آن پرده برمی دارند

گفتمان ضددموکراتیک، گفتمانی است که دشمنی با اندیشه ها و نظام های دموکراتیک را ترویج کرده به تقویت عناصر مخالف با گذار اندیشه و عمل به سوی دموکراسی می‌انجامد

 

مقابله با رشد گفتمان های غیردموکراتیک از تکرار چرخه استبداد (حداقل در سطح نظری)، می‌کاهد.

در گفتمان های ضددموکراتیک منتقد، مخالف و مخالف دشمن جلوه داده می‌شود و هرکه عین ما نیست دشمن ما است !

نیزه بازی اندر این کوه‌های تنگ

نیزه بازان را همی آرد به تنگ ؟

هر مبنای فکری، از هر رویکرد نظری، هر رویکرد سیاسی - استراتژیک که خودحق پنداری مطلق داشته باشد و مهم تر از آن اینکه نخواهد تکثر موجود در جامعه را به رسمیت بشناسد می‌تواند استبدادساز باشد

جمود و قشریگری ــ که سر از فاشیسم فکری و فلسفی در می‌آورد ــ نزاعش با تعمق و نوآوری، حدیث تازه ای نیست

.............................................. 

 

اگر همیشه نور بود، چگونه به درک تاریکی نائل می‌شدیم؟

 

هر چیزی را در پرتو شناختن ضد آن، یا غیر آن، یا رقیب آنست که بهتر می‌توان شناخت .الزام این پذیرش، پذیرش حق مخالفی است که حتی با ما دشمنی هم می‌ورزد. ذهنیت خرد گریز و مخالف ستیز، جز اینکه با نفی دیگران خود را اثبات کند، راه به جائی نمی‌برد. اگر گفته میشود برای شناخت دنیا و انسان، باید مطالعه تاریخی کرد، بی دلیل نیست. یکی از روزنه هائی که تاریخ بر روی ما می‌گشاید، شناخت اضداد و اغیار است، تا ما اغیار و اضداد را نشناسیم، محال است به شناخت کامل اصل خود پی ببریم. جهان ما، جهان تنوع و اختلاف و اضداد و اعداد است، همه که نمیتوانند مثل «کله قند» یکسان و قالبی باشند.

 

اگر این واقعیت را درک نکنیم، همه را از خود می‌رانیم و به قول حافظ  «کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند»، فسیل خواهیم شد و با هرآنکس که بگوید بالای چشممان ابروست ! با کینه و دندان قروچه حرف خواهیم زد، این قانونمندی است و بروبرگرد هم ندارد. حتی به پیامبرش نیز هشدار داده شد که از مهر و رحمت فاصله نگیر،

بنا بر «فلسفه شرو» نزاعها و چون و چراها میوه های شیرین دارد. حتی ارزیابی دشمنانه ای را که با غرض و مرض رسانه ها و سایتهای دشمن همراه است نیز، باید به روی چشم گذاشت !

اگر مثل کف های روی آب پوچ است که به قول قران «فیذ هب جفاءً » گور و گم میشود و اگرهم حقیقتی در آن نهفته است، چرا باید چشم و گوش خود را بست که مرغ یک پا دارد ؟

 

شبهات حتی اگر مبنائی جز غرض و مرض هم نداشته باشد، اثر معرفت شناختی دارند چون به ما میگویند که به گونه دیگر نیز میتوان به عالم نظر کرد. چون و چرا در مسائل ذوقی، در شناخت و درک زیبائی یک اثر هنری، یک رمان یا یک شعر... در قلمرو فلسفه، حتی در پهنه علوم تجربی... همواره راهگشا بوده است

 

دعواهای هواداران نیوتون و لایپتنیس و انیشتین، یا جنگ و جدل های دانشمندانی که «فیزیک کوانتم» را بُت میکنند، همچنین برخوردهای طرفداران پر و پا قرص هندسه اقلیدسی، با امثال «لباچفسکی» و «ریمان» و «موب یوس»...همه و همه در عین تلخی، شیرین است. تاریخ علوم مالامال از این دعواهای پربارست.

 

بسیاری از دین گریزان شریف و خرد نواز، از ابوالعلاء معری ــ که جار می‌زد :

هر که دین دارد عقل ندارد و هر که عقل دارد، دین ندارد ــ تا مارکس، که ندا در میداد «دین افیون توده ها، و خدا روح این جهان بی روح است»...

از لنین و سارتر و نیچه و یاسپرس و اریک فروم، تا ارانی و امیرحسین آریانپور و شعاعیان، از تقی شهرام و میر فطروس و آرامش دوستدار و شجاع الدین شفا، تا مرتضی محیط و کاخساز و شکرالله پاک نژاد... خدمات بزرگی به معرفت دینی کرده اند. آری هر چیزی را در پرتو شناختن ضد آن، یا غیر آن، یا رقیب آنست که بهتر میتوان شناخت

به قول مولوی

پس به ضد نور دانستی تو نور،

ضد، ضد را می‌نماید درصدور

.............................................. 

از یک روزنامه باید بیش از هزاران سرنیزه ترسید

بارزترین تأثیر سانسور بر روند فکری بشر در دوران حکومت کلیساها و قرون وسطی ُرخ نمود. «کتاب سوزان ِهر روزه» سیاهی این قرون را تا ابد ثبت کرده است. در ایران بسیاری از تاریخ نویسان معاصر، حاج میرزا آغاسی، صدراعظم محمد شاه، را بانی سانسور رسمی در عصر جدید می‌دانند که ۱۶۰ سال پیش روزنامه «کاغذ اخبار» را توقیف و تعطیل کرد.

 

سانسور را ستمگران و مرتجعان نیاز دارند. این ناپلئون بود که گفت: «از یک روزنامه باید بیش از هزاران سرنیزه ترسید» و این سخن ازهیتلر است که «برای عقب نگه داشتن جوامع جنوبی کارآترین روش، جلوگیری از رشد اندیشه ها توسط سانسور است» و این «روبسپیر» دیکتاتور است که گفته «هر کتابی را به من بدهید مُحال است جمله ای در آن نیابم که به واسطه آن نویسنده آن کتاب به اعدام محکوم نشود!» 

..............................................

 

مگر می‌شود خورشید را کشت؟

 

زمستان سال ۵۷ با هوای سردش بهمن را انتظار می‌کشید ! امّا نه «بهمن»ی که بیاید و همه را از دَم، زیر بگیرد ! آن سال‌ پُر ماجرا، آبستن‌ حوادث‌ تازه بود.

سازمان سیا، که خروش مردم را دست کم می‌گرفت، پس از واقعه میدان ژاله و ۱۷ شهریور نیز، فیس و افاده می‌آمد همه چیز امن و امان است و ما اوضاع را تحت کنترل داریم... ایران، حتی در شرائط پیش از انقلاب هم نیست!

امّا... بهمن، گوشش به این حرف ها بدهکار نبود ! سرازیر شد و هیچ‌کس نمی‌دانست دو یا سه هفته دیگر همه چیز کن فیکون خواهد شد.
...

مگر می‌شود باد را از وزیدن بازداشت و  باران را از باریدن؟ 

مگر می‌شود اقیانوس را خشک کرد؟

مگر می‌شود بهار را از آمدن باز‌داشتو مانع روییدن لاله‌ها شد؟

مگر می‌شود ملتی را تا به ابد اسیرنگهداشت؟ نه! این خواست خدا و ارادهٌ خلق است، سنّت تاریخ است، قانون اجتماع است … بشارت همهٌ انبیا، پیام‌آوران، مصلحین و انقلابیون بزرگ جهان است که اصالت با تاریکی نیست...

  

 

***

مگر می توان خورشید را کشت؟

امام حسین در مورد رفتن به کربلا می‌گفت: أرجو اَنْ یکونَ خیراً مااَرادَ اللّهُ بِنا، قُتِلْنا اَمْ ظَفِرنا

آنچه را خدا بخواهد، چه بصورتکشته شدن یا پیروزى، این خیر است. (هرچه پیش آید خوش آید.)
...

هر تئورى که که در عمل به نتیجه برسد، دلیل برحقانیتش نیست.

«کلانمد هولاء هولاء» هر کس هر بذرى بپاشد رشدو احیانا به نتیجه مطلوب مى‏گردد.

***
کانت معتقد است که ما، مامور به وظیفه هستیم نه مامور به نتیجه 

نتیجه گرایی در اخلاق کانت مُخل اخلاقی بودنفعل است.

کانت به سنّت اخلاقی «وظیفه گرایی» تعلّق داشت و معتقد بود از آنجا که انسان، مأمور به وظیفه است و نه نتیجه، اگر بر اساس نیّت و وجدان اخلاقی خودش کاری انجام دهد، عملش اخلاقی است، هر چند نتایج ناخوشایندی داشته باشد.

در برابر وظیفه گرایی، «نتیجه گرایی» Consequentalism یا فایده گرایی Utilitarianism فرار دارد که در آن، هدف، وسیله را توجیه می‌کند و نفع، اصالت دارد و نیّت، فاقد ارزش است.

 

..............................................

 

 

گدن آغور ائل /ایل بزرگ مهاجر

 

موسیقی اصیل قشقایی با بکارگیری ملودی های غم انگیز به بیان خاطرات و دردهای قومی می‌پردازد که در طی قرن ها در به دری و خانه به دوشی شاهد ظلم و ستم حاکمان و ناسازگاری طبیعت ستیزه گر بوده است. خاطراتی که یادآور  غم زمانه و در به دری های همیشگی آنان است. خاطراتی که تداعی کننده سال های تبعید و قتل عام های بیرحمانه حاکمان جبار است. یکی از غم انگیز ترین این آهنگ ها و ملودی ها آهنگ گدن آغور ائل ( ایل بزرگ مهاجر) است که یادآور آوارگی و در به دری ایل قشقایی با قریب یکصد هزار خانوار در گذشته ای نه چندان دور است...

 

قره داغلار یول وئرینگ چیخه م باشینزا
من قوربانم تورپاقینزا٬ داشینزا
مارال اولام٬ ایچه م٬ قونام دشینزه
باخام گره م یار ائللره هاردادور

باشی پارا پارا بوز دومانله قارله داغ
دامنینن قونان آغور ائل نیجه اولده
دامنینن گئده ن آغور ائل نیجه اولده

برگردان فارسی


ای کوه های سیاه راه بدهید تا به قله ها برسم
من به قربان خاک ها و سنگ هایتان
پرنده باشم و پرواز کنم و به سینه تان بنشینم
نگاه کنم ببینم ایل دوستان کجاست.

 

ای کوه های مه آلود و پوشیده از برف
ایل بزرگی که از کنارت کوچ می‌کرد چه شد؟
ایل بزرگی که بر دامنت اطراق می‌کرد، چه شد؟

***
- کوچ نشينان قشقايی فارس- بيرابرلينگ - کوچ با عشق شقايق ها- منوچهر کيانی- ايل بزرگ مهاجر- مسعود طاهری

..............................................

 

زندان = زنده ـ دان

ما در نوعی زندان  زندگی می‌کنیم، نوعی جعبه. این جعبه در جعبه ای دیگر که خود در جعبه ای دیگر گذاشته  شده و آن جعبه در جعبه ای دیگر گذاشته شده و همین طور تا بی نهایت. و بی نهایت.. .  اوژن یونسکو

***

در توصیف فیلم سینمائی بمان Stay  اثر مارک فورستر، Mark Forster  نوشته بودند:

بین دو جهان زندگی و مرگ جایی هست که شما تصّوری برای ماندن در آن ندارید.(و زندان، زنده ــ دان اینگونه بود. نه زیستن و نه مرگ)

Betweenthe worlds of the living and the dead there is a place you're not supposed tostay

 ..............................................

 

انسان، مأمور به وظیفه است و نه نتیجه

 

امام حسین در مورد رفتن به کربلا می‌گفت: أرجو اَنْ یکونَ خیراً مااَرادَ اللّهُ بِنا، قُتِلْنا اَمْ ظَفِرنا

آنچه را خدا بخواهد، چه بصورتکشته شدن یا پیروزى، این خیر است. (هرچه پیش آید خوش آید.)
...

هر تئورى که که در عمل به نتیجه برسد، دلیل برحقانیتش نیست.

«کلانمد هولاء هولاء» هر کس هر بذرى بپاشد رشدو احیانا به نتیجه مطلوب مى‏گردد.

***
کانت معتقد است که ما، مامور به وظیفه هستیم نه مامور به نتیجه 

نتیجه گرایی در اخلاق کانت مُخل اخلاقی بودنفعل است.

کانت به سنّت اخلاقی «وظیفه گرایی» تعلّق داشت و معتقد بود از آنجا که انسان، مأمور به وظیفه است و نه نتیجه، اگر بر اساس نیّت و وجدان اخلاقی خودش کاری انجام دهد، عملش اخلاقی است، هر چند نتایج ناخوشایندی داشته باشد.

در برابر وظیفه گرایی، «نتیجه گرایی» Consequentalism یا فایده گرایی Utilitarianism فرار دارد که در آن، هدف، وسیله را توجیه می‌کند و نفع، اصالت دارد و نیّت، فاقد ارزش است.

 ..............................................
 
من اینجا ایستاده ام.
 

Hier stehe ich, ich kann nicht anders

«من اینجا ایستاده ام، بدون اینکه کار دیگری از من ساخته باشد.»

این گفتار مارتین لوتر در آخرین دفاعیه او است که هر گونه سازش با کلیسای رسمی را رد می کند.

۵ خرداد سال ۹۰۰ شمسی کلیسای کاتولیک، مارتین لوتر معتقد به خداوند و مسیح را چون عوامفریبی و جهل روحانی نمایان کلیسا را رو می کرد، تکفیر کردند.

لوتر به جای اعتراف به اشتباه و توبه، از اعلامیه ۹۵ ماده ای خودش معروف به اصلاحات مذهبی دفاع کرد و گفت که این موارد را در انجیل ندیده و ساختگی است.

..............................................

 

نیک را همچو بد، فاش گفته‌ام...

 

بگذار که که صور داورى اُخروى، آن زمان که باید به صدا درآید. من آن گاه با این کتاب در دست، قدم پیش مى‌گذارم و در برابر قاضى القضات حاضر مى‌شوم و بلند مى‌گویم: این است آن چه کرده‌ام، آن چه اندیشه‌ام، آن چه بوده‌ام. نیک را همچو بد، فاش گفته‌ام. هیچ کردار بدى را پنهان نکرده‌ام. هیچ کردار نیکى بدان نیافزوده‌ام. آن جا هم که به ناچار آرایه‌هاى بى مقدارى به کار آورده‌ام، تنها از براى آن بوده است که فضاهاى خالى‌ى برآمده از نقصان حافظه را پُر کنم.

چه بسا آن چه را که احتمالى بیش نبوده، واقعیت پنداشته‌ام، اما هرگز آن چه را که ناراست مى‌دانسته‌ام، راست جلوه نداده‌ام. من خود را چنان نشان داده‌ام که رفتار کرده‌ام. گاه حقیر و پست و گاه نیک و دست و دل باز و بزرگوار. درونم را آن چنان که خود دیده‌اى، برهنه نموده‌ام. هستى جاودانه، توده‌ى انبوهى از همگنان مرا گرد آر تا که به اعترافات من گوش فرا دهند، تا که از قبح گفتار و کردار من به مویه افتند، تا که از زبونى من سرخ شوند، چندان که هرکدام‌شان، در پیشگاه تو به نوبت، قلب بگشاید، به همان راستى و درستى که من گشودم، تا که سرانجام یک تن با تو گوید- اگر پروایش را داشته باشد من از او بهتر بودم.

(ژان ژاک روسو، اعترافات، جلد ١، کتاب‌های I  تا VI ، ص ٢٤-٢٥، با مقدمه‌ی از Bernard Gagnebin ، Livres de poche classique, Edit.  ۶ / ۱۹۹۸

 

 
Esfahan Symposium on Laser Physics
 

At the Esfahan ) Isfahan)  Symposium on Fundamental and Applied  Laser Physics, which took place 29 August-5  September 1971, the world's laser  specialists gathered to exchange notes on the state of  the field and its  probable future .

The symposium was held on the campus of University in  ( Isfahan  ) , the second largest city of  Iran  , under the auspices of Arya-Mehr (Sharif  ) University  of  Technology  and with the support  and cooperation of  ( Isfahan  ) University and the Massachusetts Institute of  Technology.(MIT(


Dr Ali Javan  (MIT) was director of the symposium, which was sponsored by the  International Union of  Pure and Applied Physics .

In 1971, many scientists and professors came to  Iran  ( Isfahan  ) and participated in the first laser  symposium .

Dr Ali Javan , Charles Townes a Nobel Prize Laureate in  Physics  , Alexander Mikhaylovich Prokhorov, a Nobel Prize Laureate in Physics , Nicolaas  Bloembergen Nobel Laureate, Physics, 1981, Norman Ramsey, Pierre  Jacquinot  , Sergio Pereira da Silva Porto , Ray Kidder (Raymond E. Kidder ), Arthur L.  Schawlow , Boris P. Stoicheff, Kruer W. L, Dawson John M, Hertzberg  Abraham  , Vlases George C, Ahlstrom Harlow G, Steinhauer Loren C, and dozens of  other  physicists presented papers .

There are some books and articles about Isfahan  Symposium:
Fundamental and applied laser physics ; proceedings of the  Esfahan

(Isfahan  ) Symposium, August 29 to September 5  , 1971. Edited by Michael S. Feld, Ali Javan Norman A. Kurnit.
PUBLISHED:  New York  , Wiley

DESCRIPTION: xiii, 952 p. illus. 23 cm. A WileyInterscience  publication. Includes  bibliographical references.
ISBN:  047125701X
RELATED: Feld, Michael S., 1940 ed. Javan, Ali, 1926 ed . Kurnit  , Norman A., 1939 ed

SUBJECTS: Quantum electronicsCongresses. LasersCongresses . Spectrum  analysisCongresses.
LOC CLASSIFICATION: QC680.F86
DEWY DECIMAL #: 535.5/8

This copy located at the Library of Congress. 535.5/8
Atomic  Coherent States in Quantum Optics
Arecchi, F. T.; Courtens, E.; Gilmore, R. ; Thomas, H.
Fundamental and Applied  Laser Physics, Proceedings of the  Esfahan Symposium held August 29 to September 5, 1971.
New York  , NY  , 1973, p.835
Highly Excited States  of the Helium Atom
Lamb, W. E., Jr.; Mader, D. L.; Wing, W.  H.
Fundamental and Applied Laser Physics, Proceedings of the  Esfahan  Symposium  held August 29 to September 5, 1971.
New  York  , NY  , 1973, p.523

William  J. Condell: Esfahan Symposium on Fundamental and Applied Laser  Physics, Held in  Esfahan  , Iran  on 29 August-5  September 1971

Hamneshine Bahar: The energy that create light rays.

In memory of Charles Hard Townes
Hamneshine Bahar

 

http://wikibin.org/articles/esfahan-symposium-on-laser-physics.html

.............................................. 

 
«آواز زیر باران» جین کلی
  

 http://www.youtube.com/watch?v=D1ZYhVpdXbQ

 

"I'm Singing in the rain ", Gene Kelly 

Doo-dloo-doo-doo-doo
Doo-dloo-doo-doo-doo-doo
Doo-dloo-doo-doo-doo-doo
Doo-dloo-doo-doo-doo-doo...

I'm singing  in the  rain
Just singing in the rain
What a glorious feelin'
I'm happy  again
I'm laughing at clouds
So dark up above
The sun's in my  heart
And I'm ready for love
Let the stormy clouds chase
Everyone from  the place
Come on with the rain
I've a smile on my face
I walk down the  lane
With a happy refrain
Just singin',
Singin' in the  rain

 

Dancin' in the rain
Dee-ah dee-ah dee-ah
Dee-ah dee-ah  dee-ah
I'm happy again!
I'm singin' and dancin' in the rain!

I'm  dancin' and singin' in the rain...
[
ADDITIONAL VERSE]
Why am I  smiling
And why do I  sing?
Why does  September
Seem sunny as  spring?
Why do I get up
Each morning and start?
Happy and head  up
With joy in my heart
Why is each new task
A trifle to do?
Because I  am living
A life full of you

..............................................
 

 

 گرد و غبار داستانِ ۱۱ سپتامبر، بر نشستِ دوربان یک

  

ده روز قبل از واقعه ۱۱ سپتامبرسال ۲۰۰۱ «کنفرانس اوّل دوربان»Durban 1، با نظارت سازمان ملل متحد در شهر «دوربان» آفریقای جنوبی برگزار گردید.  

در این كنفرانس علاوه بر نهادهای مدنی،  ۱۷۵ کشور باضافه بانك جهانی، صندوق بین‌المللی پول و دیگر سازمان‌های جهانی شركت كرده بودند.

در نشست مزبور، نهادهای مدنی و بسیاری از نمایندگان کشورهای مستعمره سابق، علاوه بر زیر سئوال بردن دوران سیاه استعمار، به رفتار دولت اسرائیل با فلسطینی ها نیز اعتراض نمودند. مسائل دیگری هم مطرح شد، از جمله سیاه پوستان و حامیان آنان از کاخ سفید خواستند به خاطر زمانِ درازی که در ایالات متحده برده داری حرفِ اوّل را می‌زد، پوزش بخواهد و اعتراف کند که به بردگی کشیدن، اقدامی ضد انسانی بوده است...

با اینکه از نابودی اسرائیل و شعارهای پوچی که راست‌گرایان در هیئت حاکمه اسرائیل مشتاق شنیدنش هستند تا به بهانه آن جنایات خود را بپوشانند، سخنی به میان نیآمد و با اینکه حق حیات اسرائیل و یهودیان به عنوان عضوی برابر از خانواده ملت ها انکار نشد، دولت اسرائیل بامبول درآورد که هدفِ نشست، یهودستیزی است. سخنرانان به سیاست اسرائیل می‌توپند.. و آمریکا نه تنها جانبِ رفیقش را گرفت، پوزش به خاطر برده داری را هم به مسخره گرفت.

بیانیه پایانی کنفرانس  ، تغئیر کرد و نرم تر شد امّا، نمایندگان اسرائیل و آمریکا که نتوانستند کافه را به هم بریزند! روز سوّم اجلاس غیب شان زد و کنفرانس مزبور را تحریم کردند.

 گرد و غبار داستانِ ۱۱ سپتامبر، بر نشستِ «دوربان یک» نیز نشست و به مباحث مهّم آن کمتر کسی توجه نمود.

هيچ‌گونه قطعنامه ای که در آن قيد شده باشد اسرائيل بايد از بين برود، در بيانيه‌های اين کنفرانس نبود.

اين کنفرانس جهانی که عليه نژادپرستی، تبعيض نژادی، برتری نژادی و موارد مربوطه برگزار شد ضمن تأکيد بر بيانيه اجلاس وين که به وسيله کنفرانس بين‌المللی حقوق بشر در ماه ژوئن سال ۱۹۹۳ تهيه شده بود، به دو قطعنامه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد به شماره ۷۴/۱۹۹۷ (آوريل سال ۱۹۹۷)، قطعنامه ۱۱۱/۵۲ (مورخ ۱۲ دسامبر ۱۹۹۷) و همچنين کنفرانس‌های جهانی در سال‌های ۱۹۷۸ و ۱۹۸۳ در ژنو، اشاره داشت.

 


در هيچ كجاي بيانيه و قطعنامه اين كنفرانس كه بيش از ۱۷۵كشور در آن شركت كرده بودند، سخني از نابودي

اسرائيل نرفته بود و بانك جهاني و صندوق بين‌المللي پول و همچنين ديگر سازمان‌هاي جهاني در اين كنفرانس مشاركت داشتند. در حقيقت در آنجا به جز چندين سخنران از كشورهاي عربي كه از ظلم رفته بر فلسطينيان شكايت داشتند و سخنراني‌هايي ايراد كردند، در بيانيه و همچنين قطعنامه كنفرانس، از تمامي نژادها از كوليان، بي‌خانمان‌ها، كودكان، آوارگان، سياهان و رنگين‌پوستان سخن به ميان آمده، به جز فلسطينيان و تبعيض نژادي عليه آنان. اما علت آن‌كه نمايندگان دو دولت آمريكا و اسرائيل در تاريخ ۴ سپتامبر ۲۰۰۱ (چهار روز پيش از پايان رسمي كنفرانس) از كنفرانس خارج شدند، مربوط به اعتراض به سخنراني‌هاي ايراد شده در كنفرانس بوده است و هنوز در آن مقطع هيچ گونه بيانيه و قطعنامه‌اي تصويب نشده بود.

 

متاسفانه کنفرانس Durban II«دوربان ۲» که از تاریخ ۲۰ تا ۲۴ آوریل ۲۰۰۹ در مرکز سازمان ملل در شهر ژنو سوئیس برگزار شد، و قرار بود به بررسی برنامه کاری و بیانیه دوربان، تصویب شده در کنفرانس دوربان در آفریقای جنوبی در سال ۲۰۰۱ بپردازد، به اهداف خود نرسید.

در کنفرانس دوربان دو، با اینکه علاوه بر ستم و نژادپرستی و نابردباری، بازی با مقدسات مذهبی هم محکوم شد اما با های و هوی مرتجعین علیه دولت اسرائیل (و نه زیر سئوال بردن منطقی و به حق صهیونیزم و نژادپرستی) لوث شد و به دولت آمریکا و متحدینش بهانه داد تا جنگ افروزی در عراق و افغانستان را اقدامی برای دموکراسی و صلح جلوه دهد...

 

همه کسانی‌که بین اسرائیلی‌های شریف و تمایلات نژادپرستانه صهیونیستی تفاوت قائلند، همه کسانی‌که از ترور رهبران فرهیخته‌ای چون ابو ایاد و ابو جهاد... و از به خاک و خون افتادن مردم کوچه و بازار «چه در غزه، چه در اسرائیل» رنج می‌برند، مردم خوب اسرائیل و فلسطین ( هر دو را ) دوست دارند و از رنج و محنت اسرائیلی‌های صلحدوست هم، رنج می‌برند.

 

از یاد نبریم که در میان اسرائیلی‌ها مردمان صلح‌طلب و فرهیخته بسیارند. بزرگانی نظیر کارل مارکس، لاسال، یهودی منوهین، آلبرت اینشتین، چارلی چاپلین و…یهودی بودند.

 «آری فولمن»، کارگردان فیلم انیمیشن «والس با بشیر ואלס עם באשיר » که با اشاره به اردوگاه پناهندگان صبرا و شتیلا،  برادرکشی را زیر سئوال می‌بَرد هم، یهودی است. او به خاک و خون افتادن غیرنظامیان فلسطینی را بدست نظامیان مسیحی هم پیمان با اسرائیل در جنگ داخلی لبنان به تصویر می‌کشد.

..............................................

 

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

 

«برای هر گاو در ژاپن روزانه ۵/۷ دلار یارانه پرداخت می شود درحالی که بیش از یک و نیم میلیارد نفر از مردم جهان با درآمد یک دلار در روز زندگی می کنند. سرانه هزینه های بهداشتی در کشورهای غربی ۲۷۳۶ دلار است. درحالی که سرانه هزینه های بهداشتی در آفریقا ۲۹ دلار است. پنجاه ثروتمند اروپای شرقی مجموعا ۷۲ میلیارد دلار ثروت دارند درحالی که ۳۰ میلیون کودک در جنوب آسیا برای استهلاک قرض خانواده خود به کار اجباری مشغول هستند.سرانه آموزش ابتدایی در غرب ۴ هزار و ۸۸ دلار است، درحالی که سرانه آموزش ابتدایی در جنوب آسیا ۳۸ دلار است. درآمد یک کارگر نساجی در ایتالیا، روزانه ۵/۲۵ دلار است درحالی که همتای کارگر ایتالیایی در کشور هندوستان، دستمزد روزانه ۹۷/۰ دلار دارد. هزینه سالانه سرگرمی در ژاپن ۳۵ میلیارد دلار است درحالی که یک میلیارد نفر در کشورهای غیرغربی به آب آشامیدنی دسترسی ندارند. این آمار و ارقام به وضوح تصویرگر دو دنیای متمایز از یکدیگر هستند. راستی در چه دنیایی زندگی می‌کنیم !؟» 

.............................................

 

آزادی انسانی را تا آنجا حرمت نهيم که...

 

آزادی انسانی را تا آنجا حرمت نهيم که مخالف را و حتی دشمن فکری خويش را به خاطر تقدس آزادی، تحمل کنيم. و تنها به خاطر اينکه می‌توانيم، او را از آزادی تجلی انديشه‌ی خويش و انتخاب خويش، با زور، باز نداريم. و به نام مقدس‌ترين اصول، مقدس‌ترين اصل را که آزادی رشد انسان از طريق تنوع انديشه‌ها و تنوع انتخاب‌ها و آزادی خلق و آزادی تفکر و تحقيق و انتخاب است، با روش‌های پليسی و فاشيستی پايمال نکنيم، زيرا هنگامی که "ديکتاتوری" غالب است، احتمال اينکه عدالتی در جريان باشد، باوری خطرناک و فريبنده است و هنگامی که "سرمايه‌داری" حاکم است، ايمان به دموکراسی و آزادی انسان يک ساده‌لوحی است. و اگر به تکامل نوعی انسان اعتقاد داريم، کمترين خدشه به آزادی فکری آدمی و کمترين بی‌تابی در برابر تحمل تنوع انديشه‌ها و ابتکارها يک فاجعه است...

دکتر علی شريعتی

.............................................

 

نظر ابوعلی سینا در باره می‌(شراب)

 

می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام

چو مه که از سبب  منکران دین شد شق
حلال گشته به فتوای عقل بر دانا

حرام گشته به احکام شرع بر  احمق
شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد

زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست  ورق
حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال

که می‌محک بود وخیر و شر از او مشتق
غلام  آن می‌صافم کزو رخ خوبان

به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق
چو بوعلی می‌ناب ار  خوری حکیمانه

به حق حق که وجودت شود به حق ملحق

..............................................

 

جعل عریضه به افتخار امیرکبیر

 

عریضه موسوم به امیرکبیر (خطاب به ناصرالدین شاه)، همانند نامه جعلی چارلی چاپلین به دخترش و نامه جعلی تر یزدگرد ساسانی به عمربن خطاب، از بیخ دروغ و توهین به شعور هموطنان ما است.

البته امیر کبیر مرد بزرگی بود و ناصرالدین شاه نیز هزار عیب و ایراد داشت، اما ن می‌شود هر جفنگی را به نام واقعیت تاریخی به نسل فرهیخته امروز تحویل داد.

________________________________________

 

توضیح زنده‌یاد استاد ایرج افشار

جعل عریضه به افتخار امیرکبیر

چند سالی است ورقه‏ای پلی‏کپی شده به عنوان نامه‏ای از امیرکبیر به ناصرالدین شاه ومخصوصاً میان ایرانیان مقیم امریکا دست به دست گردانده می‏شود.

آنهایی که می‏خوانندشهامت امیرکبیر برایشان چند چندان می‏شود از آنچه در تواریخ خوانده‏اند. تصور چنین است که ‏خط خط حضرت امیر است و سخن سخن او. در حالی که نامه‏ای مزور و مجعول است آن هم به‏طریقی بسیار جاهلانه.

[...] ۱ - خط در مقام مقایسه با خطوط مسلم الصدور امیرکبیر که بارها چاپ شده است‏ بی‏دغدغه‏ای گویاست که جعل است.

 ۲ - شیوه خط و پیچ و خم کلمات آن گویای تازه‏نویسی و ناشیگرانه‏نویسی است.

 ۳ - هیچ رجل اداری و دیوانی عصر قاجاری، حتی بقال های طهران در عصر امیرکبیر طهران را «تهران» - که ساخته و پرداخته عصر بعد از احمد شاه است - نمی‏نوشته‏اند، تا چه رسد به میرزا تقی‏خان فراهانی.

 ۴ - خطاب کردن به شاه وقت، هر چند نویسنده عریضه امیرکبیر و قوام‏السلطنه و دکترمصدق باشد، آداب و رسوم خاص و الفاظ معین داشت. استعمال «قربانت شوم» برای طبقه ‏خاصی بود. امیرکبیر عبارتی کمتر از «قربان خاکپای همایون مبارکت شوم» نمی‏نوشت.

 ۵ - امیرکبیر بر بالای عرایض خود «هو» می‏نوشت.

 ۶ - او معمولاً در ختام نامه می‏نوشت «الامر همایون مطاع مطاع» و نظایر آن. نه آنکه‏بی‏ادبانه بنویسد «تقی».

 ۷ - در اوائل عصر ناصری کسی را که لقب موثق‏الدوله داشته باشد ندیده‏ام که حکومت قم ‏داشته باشد. امیدست مورخان تاریخ قم بتوانند نسبت به این شک من اظهار رأی نمایند.

مجله‌ی بخارا شماره‌ی ۳۱،‌ مقاله‌ی پاره‌ها و تازه‌های ایرانشناسی به قلم ایرج افشار بند ۸۰۳

________________________________________

 دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته

http://www.youtube.com/watch?v=vESkVSWvNvU

 

..............................................
 

صاحب جواهر در مورد کسی که پيامبر را سّب کند می گويد:

 
هر کس پيامبر(ص) را دشنام دهد، شنونده (دشنام) می تواند (بلکه بايد) او را بکشد و اين حکم اجماعی است و مخالفی ندارد. به

علاوه نصوص فراوانی در اين باره وجود دارد.

(نجفی، ۱۹۸۱م، ج۴۱، ص ۴۳۲) همچنين (نک: سيد مرتضی، در ضمن سلسله الينابيع الفقهيه، ج۹، ص ۲۱).

در کتابهای تاريخی از جمله سيره نبوی ابن هشام، سخن از امر پيامبر است مبنی بر کشتن برخی از کسانی محدود که به آن حضرت

توهين و بی ادبی و جسارت، روا داشته و حضرت را هجو می نمودند:

پيامبر اکرم(ص) امر فرمودند چند نفر را (که اسامی آن ها را مشخص کرده بودند) بکشند اگرچه به پرده کعبه آويزان باشند.

از جمله آنها عبدالله بن سعد همراه با دو کنيزش بودند. که نامبرده کنيزان را وادار به هجو رسول الله (ص) کرده بود.

(ابن هشام، ۱۴۱۰ ق، ج۴، ص ۴۱)

..............................................

 

باید عالم انسان را پاس داشت.
 

" بدان که رعایت شفقت بر بندگان خدا سزاوارتر است از غیرت در راه خدا. داوود می خواست که بیت المقدس را بسازد.آن را چند بار ساخت و هر بار ویران شد. به خداوند شکایت کرد . خداوند به او وحی نمود که خانه ی من به دست کسی که خونریزی کرده برپا نمی شود. داوود در جواب گفت مگر خون ریزی ما در راه تو نبود؟ خداوند فرمود بلی،ولی مگر آنان بندگان من نبودند؟ ... غرض از این حکایت این است که باید عالم انسان را پاس داشت و برپا داشتنش بهتر از ویران کردن آن است."
محی الدین عربی، فصوص الحکم،فص هجدهم، فص حکمت نفسیه در کلمات یونسیه ، تصحیح ابوالعلاء عفیفی، ص ۱۶۷.

   

..............................................

 

با من سخنانى که با گردن کشان ( براى خوش آمد آن ها ) گفته مى شود نگویید

 

وَقَدْ کرِهْتُ أنْ یکونَ جالَ فی ظَنِّکمْ أنِّی أُحِبُّ الإطرآءَ، وَاسْتِماعَ الثّناءِ،...

اصلا دوست ندارم که به گمانتان راه یابد که از ستودن و شنیدن ستایش (از سوی شما) خوشم می‌آید...

فَلا تُکلِّمُونی بِما تُکلَّمُ بِه الجَبابِرَةُ، وَلاتَتَحَفَّظُوا مِنّی بِما یتَحَفَّظُ به عِنْدَ أهْلِ البادِرَةِ، وَلا تُخالِطونی بِالمُصانَعَةِ…

با من سخنانى که با گردن کشان ( براى خوش آمد آن ها ) گفته مى شود نگویید، و آن چه را از مردم خشمگین ( به دلیل واکنش آن ها) خوددارى کرده نمی‌گوئید از من پنهان نکنید و با چاپلوسى و رشوه دادن (به زبان) با من آمیزش نکنید...

فَلا تَکفُّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ أوْ مَشْوِرَةٍ بَعَدْلٍ، فأنّى لَسْتُ فی نَفْسِى بِفَوْقِ أنْ أُخطِئَ،

بنابراین از حق گویى یا مشورت به عدل خوددارى نکنید (با من بى پروا حق را گفته آن چه را درست و به عدل مى دانید بگوئید) زیرا من (تافته ای جدا بافته ) و برتر از آن نیستم که به اشتباه نیافتم...

 

ازخطبه ۲۷ نهج البلاغه

 

...وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ اَلرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى اَلْمَرْأَةِ اَلْمُسْلِمَةِ وَ اَلْأُخْرَى اَلْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلاَئِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلاَّ بِالاِسْتِرْجَاعِ وَ اَلاِسْتِرْحَامِ...

به من خبر رسيد كه يكي از سربازان دشمن، بر يك زن مسلمان و يك زن معاهد(پناهنده شده) وارد شده  و خلخال  و زيورشان را به  زور گرفته است و آنان جز لابه و زاري مدافعي كه بدان پناه جويند نداشته  اند...

...فَلَوْ أَنَّ اِمْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً...

اگر پس از اين رسوايى،  مسلمانى از اندوه بميرد ، نه تنها نبايد ملامتش كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است...

..............................................

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

 

«بنی آدم اعضای یکدیگرند...» که از لحاظ معنى شاهکار سعدی است تقریبا ترجمه یکی از گفته های پیامبر است.

مثل المؤمنین فى تواردهم وتراحمهم کمثل الجسد اذا اشتکى بعض تداعى له سائر اعضاء جسده بالحمى والسهر

یعنى:

افراد با ایمان از لحاظ علائق و عواطف و پیوندهاى محبت آمیز،مانند یک پیکرند، و چون عضوى به درد آید، سایر اعضاء با تب و تپش و بى خوابى با آنهمدردى مى کنند.
 

 

أَخْبَرَنَا خَیْثَمَه ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ الْحُنِینِیُّ ، ثنا أَبُو غَسَّانَ ، ثنا عَمْرُو بْنُ زِیَادٍ ، قَالَ : سَمِعْتُ عَبْدَ الْمَلِکِ بْنَ عُمَیْرٍ ، قَالَ : سَمِعْتُ النُّعْمَانَ بْنَ بَشِیرٍ ، یَقُولُ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ :

" إِنَّ مَثَلَ الْمُؤْمِنِینَ فِی تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ کَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَکَی تَدَاعَی بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّی "

ابوالفتوح رازی، روض‌الجنان و روح‌القرآن فی تفسیرالقرآن، ج۲، آستان قدس رضوی،۱۴۰۸ق، ص۴۵۰، کنزالعمال، جلد ۱، ص‏۱۴۹. سفینه البحار ج ۱ ص ۱۳

..............................................

 

ارباب قدرت و بازی دومینو

 

در بازی دومینو Domino game، تعدادی مهره پشت سر هم چیده شده اند. با اولین تلنگر به اولین مهره، بقیه مهره ها یکی یکی و به نوبت «‌تکون شکون خورده»، تأثیر می‌گیرند. در بازی دومینو، اگر همه چیز خوب چیده شده باشد تا اخرین مهره بازی ادامه پیدا میکند اما اگر به هر دلیلی مشکلی پیش بیاید، وسط و گوشه کنار ها، بازی، بازی در می‌آورد! و متوقف می‌شود...

 

..............................................

Lena  Horne لینا هورن

She always considered herself more actress than singer. Because she  refused to play the traditional Afro American stereotype and attempt to "pass" as some studio executives from the early era a cinema wanted her to do, she sang. Don't know if she ranks high on the scale with the likes of a Billie Holiday, Sarah Vaughn or Ella Fitzgerald, Dinah Washington and other, but the woman could indeed sing, her voice having its own distinctive sound as the before mentioned legends of American song. Lena. could certainly hold her on with any of them

 

http://www.youtube.com/watch?v=aJ5bbeypX2A&feature=player_embedded

 ..............................................

 

مردم ايران در فاز ديگری هستند.

 

بدون خود شيفتگی های جاهلی، ايران با همه زخم هائی که خورده و با وجود آنهمه بلا که بر سرش باريده نسبت به کشورهائی چون عربستان ( گاو شيرده آمريکا )، کويت، مصر، اردن، امارات عربی و... چند سر و گردن بالاتر است. به محض اينکه بختک استبداد دينی پر و بال اش را باز کند، پرواز خواهد کرد و در آنصورت مدعیان انحصارطلبی جهانی (طالبان نفت و دلار) از تأثيرگذاری کشوری که هدايت نيروهای ترقی خواه را پشت سر دارد و سی، چهل سال هم از کشورهای ديگر منطقه جلوتر است، وحشت خواهد کرد.

هنوز در عربستان زنان حق رانندگی ندارند، طبيعی است وقتی حضور زنان را در بالاترين رده های تصميم گيری ناظر باشند تکان خواهند خورد.

من چندين کشور عربی را از نزديک ديده ام و با مردم ُمفصل صحبت کرده ام. يکبار مادرم که نزديک به ۹۰ سال سن داشت و قليانش شکسته بود، سرشان درد گرفت و گفتند هر طور شده بايد در دمشق (پايتخت سوريه) قليان پيدا کنيم، ُپرسان ُپرسان رفتيم تا به يک قهوه خانه رسيديم که جمعيتی حدود بيست، بيست و دو نفر قليان می‌کشيدند. به صاحب قهوه خانه پول دادم و گفتم مادرم مريض هستند و بايد قليان بِکشند. آيا ممکن است ؟ با برافروختگی گفت: لا، لا، مستحيل. يعنی نه غير ممکنست و ادامه داد مردها همه اعتراض می‌کنند. ما گوش نداديم و مادرم همانجا نشست و قليان کشيد که ناگهان چندين نفر با داد و قال گفتند: زن نبايد در محضر مرد قليان بِکشد و...

هرچه به آنها التماس کردم بابا اين مادر من که نزديک به ۹۰ سال سن دارند و خسته و بيمار هستند جالا چی ميشه دو تا پک به قليان بزنه، خب شما لطفا روتونا بکنين اونور که معصيت نکنين. نشد که نشد و خسته و کوفته برگشتيم.

می‌گفتند مسئله در معصيت خلاصه نميشه، اصلا زن نبايد جلوی ما قليون بکشه، همين و بس. اين نمونه در پايتخت يک کشور عربی با تمدن باستانی، با «تدمر» خاطره انگيز و «زنوبيا»ی دلير نمونه خوبی است تا نشان دهد چرا مردم ما در فاز ديگری هستند. آنجا به من گفتند ما هنوز عکس همسر حافظ اسد را هم نديده ايم!

..............................................

 

مهمترين کتاب‌های لغت توسط ايرانيان نوشته شده‌است.

 

ابو حنيفه بزرگترين فقيه اهل تسنن، ايرانی است. محمّد بن اسماعيل بخاری که بزرگترين محدث اهل تسنن است، ايرانی است. زمخشری مفسّر معروف، ابوعبيده، و واصل بن عطا از متکلمين نيز نه عرب، ايرانی هستند. از اين گذشته مهم‌ترين فرهنگ‌نامه عربی توسط سيبويه که ايرانی و اهل فارس بود نوشته شد. او دستور زبان عربی را نوشت که هنوز هم از آن استفاده می‌شود.

يکی ديگر از فرهنگ نامه‌های عربی توسط خليل بن‌احمد نوشته شد. که او هم ايرانی بود. بعد از احمد هم مهمترين کتاب‌های لغت توسط ايرانيان نوشته شده‌است...

..............................................

 

تحولاتی که در جامعه ایران اتفاق افتاده قابل تأمل است.

 

«رشد شهرنشینی یک نمونه است. طبق آخرین آمارها هم اینک نزدیک به هفتاد و پنج درصد از جامعه ایران شهرنشین هستند.

آمار رشد طبقه متوسط، رشد سواد، رشد رسانه های جمعی و ارتباطی همه گویای دگرگونیهای تازه است.

در مقطع انقلاب ما ۱۱۰ تا ۱۲۰ هزار دانشجو داشتیم و الان حدود ۲میلیون دانشجو داریم. یعنی جمعیت ما دوبرابر شده ولی تعداد دانشجویان ما حدود ۲۰ برابر شده است.

در آن مقطع رسانه های ارتباطی ما بسیار محدود بود. حداکثر تلفن و رادیو و تلویزیون با دو کانال بود. الان ما با ماهواره، اینترنت، فاکس و... و انواع رسانه های مختلف ارتباط داریم. این ارتباط سیال، فاصله شهرستان تا تهران و فاصله داخل تا خارج را در همه حوزه ها، حتی حوزه های علمی کمتر کرده است. الان ساکنین در شهرستان ها هم از طریق اینترنت کاملاً به روز هستند. اینترنت فاصله داخل و خارج را هم بسیار کم کرده است. الان با انبوه و انباشتی از اطلاعات در اینترنت مواجهیم. البته این امر می‌تواند هم مثبت و هم منفی باشد. همچنین الان در دانشگاه هایمان دوسوم دانشجویان خانم ها هستند در حالی که در آن مقطع بسیاری از خانواده های مذهبی اجازه نمی‌دادند دخترانشان بالاتر از مقطع ابتدایی درس بخوانند، البته اگر اصلاً اجازه می‌دادند که درس بخوانند. »

 ..............................................

وحدت و تضاد استعمارگران
علی رغم تقسیم کار، و اتحاد عملی که استعمارگران  در سر بزنگاه ها، در مقابله با جنبش های اصیل ملل تحت ستم دارند، تضاد  منافع و رقابت در چپاول نیز در مناسباتشان جاری است.

***

 بین آمریکا و اروپا از قدیم و ندیم با وجود تضاد منافع تقسیم  کار هم وجود داشته است، نه تنها پیش از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ در ماجرای کنفرانس گوادلوپ، واقعیت مزبور را به عینه دیدیم و طرح ادموند ماسکی، وزیر خارجه دولت  جیمی کارتر که در اجلاس ناتو خواهان جبهه ای واحد و مستحکم از اروپا و آمریکا  علیه خلقها شد، بر آن صحه گذاشت، بلکه رسما از کنفرانس هشت کشور صنعتی جهان  در بیر منگام که آمریکا تحریم شرکت توتال را که با جمهوری اسلامی زد و بند  داشت،لغو نمود - تا اجلاس بازار مشترک اروپا و آمریکا و آخرین نشست که  ازقضا در آن به ایران، به عنوان مرکزی ترین مسئله اتحادیه اروپا اشاره شد، تقسیم کار و هوای همدیگر را داشتن، کم و بیش وجود داشته است. واکنش «بل برمر» مباشر آمریکا در عراق ، که بعد از هجوم نیروهای فرانسوی به مقر مجاهدین در پاریس گفت مجاهدین یک گروه تروریستی است... اگر (فرانسوی ها) بعضی از آنهارا  دستگیر کرده اند، ما از شنیدنش خوشحالیم، در همین راستا است.

..............................................

 

هان، ای  شرم،  سرخی‌ات پیدا نیست   !

 

شکسپیر درپرده سومنمایشنامههملت Hamlet ، از زبان او چنین می‌گوید:

 

?O shame! where is thy blush

 

 رنگ  شرم،  سرخ  است، رنگ  خشم و عصیان. در تجربه حس  شرم،  سرخی  حاصل خشم به خود و در پی آن، تمایل به عصیان علیه خود  است، خود چه به مثابه یک فرد، و چه یک گروه، یا سازمان، یا طبقه و یا یک ملت.

از  همین رو چه کمیاب می‌نماید این  سرخی  آن هم برای ما  ایرانیان که چه بسیار از نگریستن به خود و نقد خود گریزانیم و بنابراین چه اندک  سرخ  می‌شویم . 

(قسمتی از کتاب در ستایش  شرم، جامعه شناسی حس  شرم  در ایران، نوشته حسن قاضی مرادی، نشر  اختران (

..............................................

«در مورد سرود «خمینی ای امام

 

آقای مسعود بهنود در گفتگو با «رادیو زمانه»، که به «تلویزیون ایران در روزهای نخستین انقلاب»، مربوط است ـ گفته‌اند:

... گروهی که با قطب‌زاده آمده بودند، می‌گفتند که ما باید سرودی را پخش کنیم که آن روزها خوانده و ضبط شده بود. یک کاری بود که فکر می‌کنم مجاهدین کرده بودند.

یک سرودی بود به نام «خمینی ای امام»...

 =========================

من رابطه ای با مجاهدین ندارم امّا، برخلاف ارزیابیِ نادرستِ آقای بهنود، یقین دارم سُرودِ مزبور کار مجاهدین نبود.

در شگفتم چرا مردی که بسیار می‌داند ( و به قول آلفرد هیچاک Who Knew Too Much) ـ در باره این سرود اینگونه نظر داده است!!

شعر «خمینی ای امام» را «حمید سبزواری» سُرود و «حمید شاهنگیان» برای آن آهنگ ساخت و با تلاش کسانی‌که هیچکدام با مجاهدین خلق دَمخور نبودند واکنون شماری از آنان با مَداّحی و مَداّحان میانه خوبی دارند.. دوازدهم بهمن سال ۵۷، اجرا شد.

سرود مزبور اینگونه آغاز می‌شد:

 

خمینی ای امام... خمینی ای امام... خمینی ای امام... خمینی ای امام... 

ای مُجاهد ای مظهرِ شرف 

ای گذشته زجان در رهِ هدف 

چون نجاتِ انسان شعارِ توست 

 مرگ در راهِ حق افتخارِ توست

 

این تویی این تویی پاسدارِ حق 

خصمِ اهریمنان، دوستدارِ حق

بُوَد شعارتوِ به راهِ حق قیام 

ز ما تو را دُرود ز ما تو را سلام ....

[..................................]

 

«حسینعلی شریف»، «اکبری»، «شمسایی»، «مُشیرزاده»، «زُورق» (محمد حسن حاج علی محمدی) و «حسین صبحدل» و...، بعد از مدّت ها تمرین در «حُسینیه ارشاد»... هنگام ورود «آیه الله خمینی» به فرودگاه مهرآباد، به اجرای این سرود کمک کردند.

«زورق» (محمّد حسن حاج علی محمّدی) بعدها به « شورای عالی انقلاب فرهنگی» رفت و «حسینعلی شریف» که اذان معروفش را تلویزیون پخش ‌کرد و مورد عنایت مسئولین جمهوری اسلامی قرار گرفت ـ همکار «رادیو قرآن» شد...

خوشنام‌تر از همه «حسین صُبحدل» است که سال ها است به فراموشی دچار شده و اذان زیبایش پیش از انقلاب مشهور بود..

***

برخی زندانبانان در «اوین» و... با مجبور ساختن زندانیان سیاسی به اجرای سرود خمینی ای امام، آنان را به رویارویی وامی‌داشتند و عملاً به افراد زبون و بی مقدار که به هرسازی می‌رقصیدند،‌ میدان می‌دادند  تا با عَلَم کردن این سرود، خوش‌رقصی کنند...

تا سال ۱۳۶۱، زندانیانی که شماری از آنان تازه از بازجویی آمده و زخمی بودند ـ مجبور می‌شدند سرود مزبور را با صدای بلند بخوانند تا بتوانند «هواخوری» بروند، چیزی که حمید سبزواری و حسین صُبحدل و سایر دوستان‌شان، تصوّرش را هم نمی‌کردند.

 

..............................................
  

وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم.

 

وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم، چرا که این کار نابخردی است. در واقع، چیزهای هولناکی ممکن است درست باشند و بسیاری از چیزها که آشنا و یا ستایش شده هستند چه بسا که دروغ باشند. حقیقت به خودی خود حقیقت است نه از آن رو که مردمان بسیاری بدان باور دارند.

ابن نفیس، «شرح معنی القانون»

..............................................

اطمینان حاصل کنیم که... حرف می‌زنیم.

  

For millions of years, mankind lived just like the animals. The something happened which unleashed the power of our imagination. We learned to talk. And we learned to listen. Speech has allowed the communication of ideas, enabling human beings to work together. To build the impossible. Mankind's greatest achievements have come about by talking. And it's greatest failures by NOT talking. IT DOESN'T HAVE TO BE LIKE THIS! Our greatest hopes could become reality in the future. With the technology at our disposal, the possibilities are unbounded. All we need to do is... make sure... we keep... t a l k i n g..

Stephen Hawking

 

 

برای میلیون ها سال، انسان درست مانند حیوانات زندگی کرده بود. چیزی اتفاق افتاد که نیروی تخیل ما را آزاد کرد. ما آموختیم سخن بگوییم. و آموختیم که گوش فرادهیم. صحبت، امکانتبادل ایده ها را فراهم آورد و به انسان ها اجازه داد تا با یکدیگر همکاری کنند. بتوانند ناممکن را ممکن کنند. مهمترین دستاوردهای بشر با گفتگو ممکن شده اند و صحبت نکردن، بزرگترین اشتباه است. نمی‌باید اینگونه باشد! بزرگترین آرزوهای ما ممکن است در آینده واقعیت یابند. با تکنولوژی ای که در دستان ما است، ممکن ها بی نهایت اند. تنها کاری که باید بکنیم.... این که... اطمینان حاصل کنیم که... حرف می‌زنیم. استیفن هاوکینگ
 

..............................................

 

«کوچکترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیت است.»

 

در میان روحانیون آیه‌الله مطهری، آدم با مطالعه ای بود و در شمار بهترین شاگردان علامه طباطبایی به شمار میرفت. اگر زنده می‌ماند و می‌نوشت از هر نظر که نگاه کنیم بهتر بود...

البته انتظار اینکه امثال وی تافته جدابافته ای باشند و با مرتجعین مرزبندی تمام عیار داشته باشند، انتظاری بیجا و عبث است.

او در نامه مهمی که سال ۵۶ برای آیه‌الله خمینی به نجف فرستاد، به صراحت تمام مرگ علی شریعتی را «مکر خداوند» تفسیر می‌کند !

(سیری در زندگانی استاد مطهری / انتشارات صدرا، صفحه ۸۳)

 

«کوچکترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه های ظلم و زور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی در آورد، مدعی شد ملک و مالک و ملا و به تغییر دیگر تبغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته اند. این اصل معروف مارکس را که دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضد خلقند و سه عامل از خود بیگانگی یشرند به صد زبان پیاده کرد، منتها به جای دین، روحانیت را گذاشت، نتیجه اش این شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیتی نگاه می‌کند و،

خدا می‌داند که اگر خداوند از باب «و یمکرون و یکمر الله خیر الما کرین» در کمین او نبود او در ماموریت خارجش چه به سر روحانیت و اسلام می‌آورد.»

..............................................

 

اذا الشعب یوما اراد الحیاة 

 

در زندان شاه بیشتر زندانیان شعر پر معنای زیر از قصیدة أبو القاسم الشابی، شاعر بزرگ تونس را که گویا مجاهدین الجزائر (جمیله بوپاشا، جمیله بوحیراد... و علی لاپوان) در شرائط سخت می‌خواندند، تکرار می‌کردند:

 

اذا الشعب یوما اراد الحیاة، فلا بد ان یستجیب القدر، ولا بد للیل ان ینجلی، ولا بد للقید ان ینکسر که مضمونش این است:

 

هنگامی که خلقی اراده زندگی می‌کند، سرنوشت باید به او بگوید چشم. شبهای تاریک باید رخت بر بندد، و زنجیرها باید از هم بگسلد.

 

إذا الشعب یوما أراد الحیاة فلا بد أن یستجیب القدر

ولا بد للیل أن ینجلی ولابد للقید أن ینکسر

ومن لم یعانقه شوق الحیاة تبخر فی جوها واندثر

کذلک قالت لی الکائنات وحدثنی روحها المستتر

ودمدمت الریح بین الفجاج وفوق الجبال وتحت الشجر:

إذا ما طمحت إلى غایة رکبت المنى ونسیت الحذر

ومن لا یحب صعود الجبال یعش ابد الدهر بین الحفر

انگاه که مردم (زندگی را بخواهند سرنوشت ناگذیر است که به خواسته های آنها گردن نهد . پس تاریکیها ناچار زدوده می شود و بند ها بی شک در هم می شکنند. اما آن کس که شوق زندگی او را در آغوش نگیرد در فضای زندگی نابود می شود و از بین می رود. این سخنی است که تمامی موجودات عالم و روح نهفته آنها با من در میان نهادند. و باد در میان دره ها و بر فراز کوهها و زیر درختان این سرود را بر لب داشت : (( آن زمان که برای رسیدن به هدفی گام بر می دارم سوار بر مرکب آرزوها می شوم و ترس را به گوشه ای می افکنم . از راه دشوار و سنگلاخ بلندیها نمی هراسم و از شعله های سوزان آتش واهمه ای ندارم کسی که از صعود بر بلندای کوه بترسد , برای همیشه در درون حفره ها خواهد زیست.

...

فعجت بقلبی دماء الشباب وضجت بصدری ریاح أخر

وأطرقت أصغى لقصف الرعود وعزف الریاح ووقع المطر

وقالت لی الأرض لما سالت: یا أم هل تکرهین البشر ؟:

أبارک فی الناس أهل الطموح ومن یستلذ رکوب الخطر

وألعن من لا یماشی الزمان ویقنع بالعیش، عیش الحجر

هو الکون حی یحب الحیاة ویحتقر المیت مهما کبر

وقال لی الغاب فی رقة محببة مثل خفق الوتر

یجیء الشتاء شتاء الضباب شتاء الثلوج شتاء المطر

فینطفئ السحر سحر الغصون وسحر الزهور وسحر الثمر

وسحر السماء الشجی الودیع وسحر المروج الشهی العطر

وتهوی الغصون وأوراقها وأزهار عهد حبیب نضر

ویفنى الجمیع کحلم بدیع تألق فی مهجة واندثر

وتبقى الغصون التی حملت ذخیرة عمر جمیل عبر

معانقة وهی تحت الضباب وتحت الثلوج وتحت المدر

لطیف الحیاة الذی لا یمل وقلب الربیع الشذی النضر

وحالمة بأغانی الطیور وعطر الزهور وطعم  المطر

..............................................
 

هر تفکری حول زمان و فرهنگی خاصی شکل می‌گیرد.

 

هر تفکری حول زمان و فرهنگی خاصی شکل می‌گیرد و بنابراین همچنان که هرفرهنگی قابل نقداست بنا بر این قرآن هم می‌تواند به لحاظ زبانی قابل نقد باشد.

هر متن نوعی فهم از هستی است به همین دلیل نصر حامد ابو زید و دیگران حق دارند قرآن ارا ز دریچه تازه (در یچه تاویل متن و تاویل نص) بنگرند.

این کاملا بر خلاف تفسیر سنتی قرآن کریم است که مفسرین و مخصوصا مفسرین شیعه نه از طریق نقد و تحلیل زبانی بلکه از راه نقل روایات امامان و صحابه پیامبر به دنبال کشف مراد خدواند بودند.

آن کلام پاک در دل‌های کور
می‌نپاید، می‌رود تا اصل نور
وان فسون دیو در دل‌های کژ
می‌رود چون کفش کژ در پای کژ!

..............................................

 

جیرولامو ساونارولا

 

جیرولامو ساونارولا(۱۴۵۲-۱۴۹۸) کشیش ایتالیایی و رهبر فلورانس در سال‌های ۱۴۹۴ تا ۱۴۹۸ بود. وی یکی از مخالفین سرسخت رنساس در تاریخ است.

با سقوط حکومت خاندان مدیچی در فلورانس، ساونارولا حکومت را در فلورانس به دست گرفت.

وی در آغاز یک واعظ ساده بود و برای وعظ و خطابه به دهات و شهرها سفر می‌کرد و مردم را به راه خدا دعوت می‌نمود. ریاضت می‌کشید … روزه می‌گرفت … و در سفرهای مداومش روی زمین یا در انبارهای علوفه می‌خوابید. در سخنرانی های پرشورش مردم را از عذابی که در انتظارشان بود می‌ترساند و آنها را از زندگی گناه آلودی که در پیش گرفته بودند برحذر می‌داشت.
ساونارولا با استفاده از احساسات مذهبی مردم و ایجاد احساس گناه در آنها حکومت را قبضه کرد. وی بعد از به حکومت رسیدن تنها کاری که می‌کرد ایراد وعظ و خطابه و ترساندن مردم از جهنم و شیطان های آن با شاخ های سرخ و دیگ های جوشان بود.

ساونارولا برگزاری تمام مجالس جشن، کارناوال ها و رقص ها را ممنوع اعلام کرد و تمام کافه ها و قمارخانه ها را به نمازخانه و کلیسا و مراکز آموزش علوم دینی تبدیل نمود.
در ۱۴۹۷، وی پیروانش را به جستجوی خانه به خانه ی منازل مردم در پی آینه ها , نقاشی ها , کتاب ها , لوازم آرایش , مجسمه ها , کلاه های زنانه , وسایل موسیقی و شطرنج ها فرستاد. تمام این وسایل در آتش بزرگی در میدان شهر سوزانده شدند. وی این آتش بزرگ را « آتش بزرگ غرور » نام نهاده بود. گفته می‌شود که بسیاری از نقاشی های مهم رنسانس در این آتش از بین رفتند.
به خاطر اختلافی که با پاپ الکساندر ششم پیدا کرد خلع لباس شد و سرانجام الکساندر حکم به ارتداد او در سال ۱۴۹۸ صادر کرد. در ۲۳ می ‌۱۴۹۸ پس از شکنجه های فراوان ساونارولا و سه نفر از نزدیکترین یارانش زنده در همان محل آتش بزرگ غرور سوزانده شدند. 

..............................................

 

دیدبان هلسینکی 

 

گرچه از نظر بین المللی دیده بان حقوق بشر سازمانی معتبر و شناخته شده است و در میان کسانی که با آن کار می‌کنند، افراد شریفی که حقوق بشر را فدای سیاست های روزمره نمی‌کنند، کم نیست، اما انگیزه های امثال «آرتور گلدبرگ» Arthur Goldberg ( وزیر کار جان - اف - کندی، سفیر آمریکا در سازمان ملل در دوره جانسون و معاون وزیرخارجه در دولت کارتر )، و نیز «رابرت برستین» Robert Bernstein و برخی محافل آمریکائی طرفدار اسرائیل که در دهه ۷۰ کمیته حقوق بشر هلسینکی (دیدبان حقوق بشر ) را ــ پایه گذاری کردند، همانگونه که روشنفکران یهودی ِضد جنگ نیز مطلعند، عشق به آزادی و انسان دوستی نبود.

 

روزنامه اسرائیلی jerusalem post ِ جرو زالم ُپست، در سال ۱۹۹۰، بعد از مرگ «آرتور گلدبرگ» نوشت: گلدبرگ در سال ۱۹۷۶ نماینده آمریکا در سازمان ملل بود و حمایتش از اسرائیل در جریان جنگ شش روزه ( با اعراب )،‌ در طول تاریخ سازمان ملل سابقه نداشت و تعهد عمیق به صهیونیسم، در زندگی این انسان بزرگ نمایان بود. 

 

***  

 

روزنامه Israel Resource Review یکی از بنیانگزاران دیدبان حقوق بشر ( هلسینکی )، «آرتور گلدبرگ» را با عنوان «رهبر برجسته و والامقام صهیونیستم» ستوده است.

 

 23rd August, 2001 IsraelResource Review … the eminent Zionist leader Arthur Goldberg, established acommission of inquiry in the early 1980's to determine if Jews in the US couldhave done more to rescue European Jewry. Their conclusion was yes. Goldberg andHertzberg took the opportunity to specifically cite the efforts of Hillel Kook, alias Peter Bergson… 

..............................................

 

اگر تمام تاریکیهای دنیا با هم جمع شوند روشنایی شمع  کوچکی را نیز نمیتوانند خاموش کنند.

 

مقدس ترین اصل (آزادی رشد انسان) را با روش های پلیسی و فاشیستی پایمال  نکنیم.
زیرا هنگامی که «دیکتاتوری» غالب است، احتمال اینکه عدالتی در جریان  باشد، باوری فریبنده و خطرناک است و هنگامی که «سرمایه داری» حاکم است، ایمان به  دموکراسی و آزادی انسان یک ساده لوحی است.  آزادی انسانی را تا آنجا حرمت نهیم که  مخالف و حتی دشمن فکری خویش را بخاطر تقدس آزادی تحمل کنیم
و تنها به خاطر اینکه می‌توانیم، او را از آزادی تجلی اندیشه خویش و انتخاب خویش، با زور باز  نداریم.

باور داشته باشیم که بدون شرکت فعال مردم (از تمام اقشار و نگرش ها)، سرنگونی  امکان پذیر نیست که نیست .  (دکتر شریعتی)

 

***

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.