شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۷ - ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

چگونه در جا نزنیم

کورش عرفاني

با گذشت زمان و فرسوده شدن هر چه بیشتر افراد و نیروهای مخالف رژیم، بر عمر جمهوری اسلامی افزوده می شود : ماه به ماه، سال به سال و دهه به دهه. در این میان چنانچه می بینیم هنوز برخی منتظرند تا بلکه از امام زاده ایی به اسم «اپوزیسیون» معجزه ای برخیزد و ایران را «نجات» دهد. اما هر سال که می گذرد متوجه می شویم این ناجی بیشتر افسانه ای است و کار چندانی هم در ورای گفتارگری از او بر نمی آید. جای سوال دارد از خود بپرسیم چرا بیش از دو دهه است که درجا می زنیم ؟ * * بدیهی است در مبحث «شکل»، چیزی به اسم اپوزیسیون موجود است، شمار سازمانها و گروهها و احزاب و انجمن ها ی ایرانی از چند ده تا نیز فراتر می رود. از حیث «محتوا» اما، از اپوزیسیون خیری بر نمی آید. کسی حرف تازه ای ندارد، عمل مشخصی نمی کند، نمی تواند هم بکند. برای کار نو باید اندیشه نو داشت و برای اندیشه نو باید جرات به پرسش کشاندن تفکر کهنه و ناکارآ را داشت. آنچه را که اپوزیسیون می نامیم در واقعیت مادی خود عبارت است از یک سازمان عريض و طويل به اسم «مجاهدین» که فعلا منتظر چراغ سبز دشمنان مردم ایران برای آزادسازی مردم ایران است (؟) و سپس دهها سازمان و گروه دیگر که در واقع بیشتر یک اسم و یا حداکثر یک سایت یا نشریه هستند و هریک متشکل است از مشتی از افراد که با نوستالژی مبارزه گری به کار غیر مبارزاتی کسب درآمد و تامین و زندگی مشغول هستند. زندگی در سرمایه داری غرب انتخاب چندان دیگری هم باقی نمی گذارد. به استثنای مجاهدین و یک تشکل کرد که نفرات خود را به صورت نسبتا متجمع در احتیار دارند باقی آنچه از آن به عنوان اپوزیسیون نام می بریم، «افرادی» پراکنده هستند که گه گاهی «مبارزه» نیز می کنند. مثلا سالی یک بار در مراسم روز اول ماه مه شرکت می کنند تا چند عکس بگیرند و در سایت خود بگذارند. آنچه را در اینجا می گوییم بیشتر از آنچه کنایه و انتقاد باشد بیان واقعیتی است که چه و چه بخواهیم نخواهیم بیش از یک ربع قرن است در مقابل ماست. طلسم عمر رژیم اما در این است که از یکسو در داخل اجازه ی شکل گیری تشکل هایی را که بتوانند پتانسیل انفجاری جامعه را مدیریت کنند نمی دهد و از سوی دیگر اپوزیسیون خارج نیز قدرت بدست گیری این مدیریت را ندارد. در حالی که روز به روز بر نارضایتی جامعه افزوده شده و شرایط برای بروز یک انفجار اجتماعی وسیع مساعدتر می شود، به دلیل نبود این مدیریت امکان تبدیل اعتراضات پراکنده ی مردم به یک شورش و یا قیام مردمی همچنان غایب است. بدیهی است این صورت مسئله به طور مکانیکی و تنها با گذر زمان تغییری نمی کند. تشکل های بزرگ مانند مجاهدین نیز به دلیل وابستگی های ایدئولوژیک خود قدرت ایفای نقش تجمع گر و کاتالیزور نیروهای پراکنده ی اپوزیسیون را ندارند. پس این خالی بودن میدان سبب شده است که : • رژیم دوام آورد، • آمریکا و اروپا با خیال راحت کارت های خود را بازی کنند، • مردم در داخل در ناامیدی ناشی از نبود چشم انداز و مدیریت بسر برند، • نیروهای عظیم ایرانی در خارج از کشور هدر رفته و فرسوده شوند. به نظر می رسد تا زمانی که تغییری کیفی در اندیشه ی مخالفان رژیم صورت نگیرد، صورت مسئله بدون راه حال باقی بماند. تغییر کیفی به معنای این است که مبارزه را دیگر کاری منحصر و محدود به تشکل ها و احزاب موجود نبینیم. منتظر نباشیم تشکل های با نام و نشان مسئولیت این مهم را به عهده گیرند و به دنبال آن باشند. چنين تفکری تنها سبب تدوام این ايستايی خواهد شد و بس. اگر بخواهيم شرایط عينی اپوزیسيون تغيير کند باید شرایط ذهنی مخالفان رژیم تغيير کند. یعنی باید باور آوريم که مبارزه گری قبل از هر چیز يک مسئولیت «فردی» است که با یا بی تشکيلات باید انجام و پی گیری شود. اگر هر یک از ما، قبل از اندیشیدن به آرمانهای تشکیلاتی یا عقیدتی خود، به حفظ شرافت و انسانیت خویش و همنوعان و هموطنانمان می انديشيديم، در اين صورت اين امکان وجود می داشت که بتوانيم در ورای سليقه های سياسی در کنار یکدیگر قرار گرفته و کاری جمعی برای این هدف فردی – حفظ انسانيت خويش – انجام دهيم. مشکل ما در حال حاضر اما این است که هنوز به اهمیت این نکته پی نبرده ایم که مبارزه نه امری فقط سياسی بلکه ضرورتی انسانی و فردی است. همکاری با دیگران نباید تحت تاثیر این نگرانی باشد که آیا ما به جبهه ی سیاسی او خدمت می کنيم یا خير، همیاری و نزدیکی سیاسی با دیگران باید تابع اندیشه ی فرا سیاسی زیر باشد : در همکاری با یک دگر اندیش سیاسی من درحال یاری رساندن به خود و به او هستم تا هر دو، حیثیت انسانی مان را در مقابل حکومتی ضد انسانی و استبدادمنش حفظ کنیم. اگر چنین بیاندیشیم دیگر به دلیل جزیی ترین اختلاف ها همه چیز را زیر سئوال نمی بریم، اتحادها را نمی شکنیم و دیگران را از خود دور نمی سازیم. بسیاری از فعالان سیاسی ما فراموش کرده اند که مبارزه هدف نیست، وسیله ای است برای دستیابی به هدفی ناب و عالی که عبارتست از آزادی، و چون مبارزه ابزار است نه غایت، می توان تا زمانی که هدف را زیر سئوال نمی برد بر سر راههای و روشها و تاکتیک های آن از خود نرمش و انعطاف نشان داد. هدف از انعطاف در روش، عدم انعطاف در دستیابی به هدف است. زیرا هدف – آزادزیستی بشر- با ماهیت انسانی ما گره خورده است و اهمیت غیر قابل مقایسه ای نسبت به راه و روش دارد. اندکی نرمش و تغییر در راه مبارزه به انسانیت ما لطمه ای نمی زند لیکن کوتاه آمدن بر سر هدف فوق، سبب مسخ ماهوی ما می شود. براستی کدام یک مهم تر است ؟ اینگونه نگرش، مبارزه را از حالت ماوراء الطبیعی و مقدس گونه ی خود درآورده و آنرا به یک امر فنی و عملی تقلیل می دهد. اما می بینیم که درست در عکس این نقطه، اپوزیسیون تشکیلاتی ما بر تمام گذشته و کرده های خود به عنوان امری مقدس و فارغ از خطا و اشتباه نگریسته و کمترین انتقادی را بر آنهابر نمی تابد. حال سئوالی که برای هر مبارز واقع گرایی مطرح می شود این است : اگر فعالان تشکیلاتی اپوزیسیون نمی توانند خود را از قید طلسم «مبارزه به عنوان امری مقدس» رها سازند، چرا باید ما هزاران هزار ايرانی مخالف رژيم، بیهوده وقت و فرصت ها را هدر داده و در انتظار «اتحاد» ناشدنی و روِيايی آنها بنشينيم ؟ آیا بهتر نیست که جمع چند ده هزار نفری مخالفان رژیم در خارج از کشور، که وابستگی ایدئولوژیی مقدس مآبانه و قید و بند تشکیلاتی ندارند، با یک نگرش متفاوت و رویکردی نوین به مبارزه نگاه کنند ؟ آیا ایرانیان آزادیخواه خارج از کشور نمی توانند در قابل جمعی از نیروهای مستقل به دور دو محور پایه ای گردهم آیند : • آزادی انسان ایرانی هدف باشد • مبارزه برای سرنگونی رژیم ضد آزادی ابزار دستیابی به این هدف باشد. آیا توافق کردن بر سر این دو ایده تا این حد مشکل است ؟ بنظر نگارنده، نیروهای مستقل، که به اهمیت آزادزیستن در حفظ انسانیت خود باور دارند، با اتکاء به این دو اصل ساده و بدیهی و با رفتاری که بر مدارا نسبت به دگراندشان استوارست می توانند در قالب اتحاد نیروهای مستقل گردهم آیند. چنین نیروهایی با گذر کردن از مشکلات دیرینه ی فرهنگ سیاسی استبداد منش اپوزیسیون سنتی در پی آن خواهند بود که با حرکتی جمعی به مردم معترض خشمگین داخل کشور و نیز نیروهای پراکنده ی خارج از کشور این پیام امید بخش و گره گشا را بدهند که سرانجام ایرانیان راه کنار هم بودن را یافته اند. از دل چنین جمعی بی شک آن حرکتی انسجام خواهد یافت که پاسخ لازم به نیاز جامعه ی ایران به یک مدیریت مردمی برای رفتن به سوی قیام سراسری را در خود خواهد داشت. به امید آنکه در سال جدید تفکر آگاه جای تکرارگرایی ناخود آگاه را در اپوریسیون بگیرد. به امید آنکه نیروهای مستقل مبارز در یابند که نجات بخش، نه سیمرغ اپوزیسیون بلکه سی مرغ انسانهای آزادیخواه است. * * korosherfani@yahoo.com www.korosherfani.com 31/03/2005

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
کورش عرفاني:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.