شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۵ مهر ۱۴۰۱ - ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۲



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

محاکمه مسعود رجوی

علی ناظر

 

در سایت مجاهدین خواندم «به گزارش خبرگزاری سپاه پاسداران دختر لاجوردی جلاد اوین که نماینده مجلس رژیم است با یادآوری ۱۷هزار ترور از رژیم گفت: روزهایی بود که فقط در تهران روزی ۳۰ترور داشتیم به حدی که در دهه۶۰ تشکیل جلسه مجلس به حدنصاب نمی‌رسید و نمایندگان با ویلچر و تخت بیمارستانی در مجلس حضور پیدا می‌کردند.

دختر هیولای اوین افزود آقای لاجوردی به‌عنوان دادستان وقت تهران با اقدامات امنیتی و برخورد کوبنده بسیاری از مجاهدین مسلح را سرکوب کرد، اما در سال۶۳ به‌دلیل برخورد با خانواده‌های مجرم و منافق برخی مسئولان کشور که اکثراً نفوذی بودند از سمت خود برکنار و در سال۷۷ توسط مجاهدین خلق ترور شد.

دختر جلاد اوین خواهان پیگیری پرونده ترور لاجوردی و پرونده‌های مختومهٔ دههٔ۶۰ در دادگاههای بین‌المللی گردید.» (سایت مجاهدین، 20/9/1400)

 

به نظر این قلم که با برخی از خطوط مجاهدین خلق مخالف است، این استخوان لای زخم را برای یکبار و همیشه باید تعیین تکلیف کرد. البته این حرف تازه ای نیست که می زنم. سالها پیش هم نوشتم که اگر می خواهیم از شدت خونریزی در میدان مبارزه بکاهیم، باید کارکرد چهل سال گذشته جمهوری اسلامی، و کردار سازمان مجاهدین خلق ایران و یارانشان (و دیگر نهادهای سرنگونی طلب)، در دادگاهی بین المللی و علنی، ارزیابی و تعیین تکلیف شود.

 

مجاهدین خلق ایران متهم به ارتکاب جرائم متعددی هستند، که برخی از این اتهامات بنا به شواهد و اسناد درست است - قتل تعدادی از شهروندان ایرانی، از جمله اسدلله لاجوردی.

فعلا به جرائمی که سران جمهوری مرتکب شده اند نمی پردازم.


هرچند از حقوق و قانون و مراتب ارزیابی اتهامات در دادگاه آگاه نیستم، اما منطقاو ظاهرا، دلیل این قتل ها دو عامل بیشتر نمی تواند باشد. نخست و مهمتر از همه، شخص مجاهد خلق مسعود رجوی در جایگاه آمر، و اعضا و هواداران این سازمان در جایگاه عامل، که متهمین ردیف اول و دوم هستند.

قاعدتا، یک هیئت ژوری (منصفه) بین المللی بیطرف می بایست پس از شنیدن دلایل و شواهد جمهوری اسلامی، از جمله دختر لاجوردی، و بررسی دفاعیات مجاهد خلق مسعود رجوی و دیگر اعضایی که در چهل سال گذشته جان نباخته اند، به نتیجه برسند که اتهامات وارده تا به چه حد وجاهت دارد، و بالاخره «کی ظالمه کی مظلوم».
خارج از محیط چنین دادگاهی، هر چه جمهوری اسلامی و عواملش، و یا مجاهدین خلق ایران و اعضا و هوادارانش بگویند و بنویسند، موضعگیری سیاسی است که وجهه حقوقی ندارد.

 

ناگفته روشن است که در روند دادگاه حرف و سند و شواهد بسیار از هر دو سو عرضه خواهد شد. جمهوری اسلامی مدعی خواهد شد که مجاهدین خلق ایران عامل انفجار دفتر نخست وزیری بوده اند، و.... مجاهدین خلق در دفاع از خود به دلایل دست آزیدن به مبارزه قهرآمیز و شرح آنچه بین بهمن 1357 و خرداد 1360 بر ایران گذشت، و آنچه پس از خروج مجاهد خلق مسعود رجوی از ایران، در زندان های جمهوری اسلامی گذشت، مدارک و اسنادی ارائه خواهند کرد.
از آنجاییکه دادگاه و هیئت منصفه، موظف به بررسی دلایل و اسناد و شواهد محکمه پسند است، حکم دادگاه از پیش مشخص نیست، اما حکم هرچه باشد، دیگر استخوانی در زخم نخواهد ماند، و ادعایی بی مایه و سیاسی، و یا از سر غیظ، در رسانه ها منتشر نخواهد شد.

به نظر من حلقه گم شده ای از انظار نسل هایی که از گذشته بی خبرند پنهان شده است.

اتهامات به مجاهد خلق مسعود رجوی، اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران و هوادارانشان، بالاخص، و عموما اتهامات وارده به کلیه نهادهای سرنگونی طلب، که در «غائله» کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان، بلوچستان....از 1357 تا 1400 نقش آفرینی کرده اند، دائما از بلندگوهای حقیقی و مجازی جمهوری اسلامی پخش می شود. این اتهامات می بایست برای یکبار هم که شده، در یک دادگاه بین المللی به هیئت منصفه ارائه شود، تا جهان خبردار شود که بر ملت ستمدیده ایران چه گذشته است.

من بر تشکیل این چنین دادگاهی مصّرا پافشاری کرده و جمهوری اسلامی را به تنظیم کیفرخواست تشویق می کنم.

در تعجبم که چرا جمهوری اسلامی که آمریکا و انگلیس و... را به دادگاه می کشاند تا صنار از آنها اخاذی کند، هرگز دادگاهی کردن مجاهد خلق مسعود رجوی را در دستور کار خود نگذاشته است؟
مگر نه اینکه پیروزی («محتوم») جمهوری اسلامی در این دادگاه، به لحاظ سیاسی، می تواند مجاهدین خلق ایران را برای همیشه ساکت و فلج کند؟ مگر نه اینکه جمهوری اسلامی ادعا می کند که مجاهد خلق مسعود رجوی، اعضا و هوادارانشان و کانون های شورشی پشت اکثر اعتراضات اجتماعی هستند، و آنها هم کتمان نمی کنند؟ مگر نه اینکه جمهوری اسلامی در خارج کشور به اندازه لازم و کافی حامی و امکانات دارد. از بازماندگان سلسله پهلوی که مجاهدین خلق را تروریست می خواند، و برخی از اعضای جداشده از سازمان مجاهدین خلق ایران که آنها را فرقه و عامل و آمر جنایت و تروریست معرفی می کنند؟ پس دلیل به جریان نینداختن پرونده حقوقی چیست؟ مگر نه اینکه این پیروزی حقانیت سیاسی، ایدئولوژیک و اجتماعی جمهوری اسلامی را صدچندان می کند؟ مگر نه اینکه حکم صادره توسط دادگاه می تواند مجاهد خلق مسعود رجوی را ابدالعمر در اسارت نگه داشته واز صحنه سیاست دور نگه دارد؟ و پرونده استرداد او به جریان بیفتد؟ اگر پاسخ به همه این سوالات مثبت است، مشکل جمهوری اسلامی چیست؟ چرا اقدام نمی کند؟ از چه هراس دارد؟ اصولا چرا جمهوری اسلامی از پاسخ دادن به این سوال ها طفره می رود، و درخواست دختر لاجوردی را نادیده می گیرد؟ آیا نمی داند که زیر ضرب بردن مجاهدین خلق ایران، دیگر سازمانهای سرنگونی طلب را هم تضعیف می کند؟ مگر نه اینکه بهترین روش، زدن سر مار است؟ پس تأمل چرا؟

ولی اگر عقل و منطق نمی تواند جمهوری اسلامی را متقاعد به ورود به این کارزار کند، شاید دستورات الهی بتواند.

 

نقل از قران

 

آل عمران (لینک)

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۷۱﴾
اي اهل کتاب! چرا حق را با باطل (مي آميزيد و) مشتبه مي کنيد (تا ديگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقيقت را پوشيده مي داريد در حالي که مي دانيد؟!  (71)

 

إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ ﴿۱۴۰﴾
اگر به شما (در ميدان احد،) جراحتي رسيد (و ضربه اي وارد شد)، به آن جمعيت نيز (در ميدان بدر)، جراحتي همانند آن وارد گرديد. و ما اين روزها(ي پيروزي و شكست) را در ميان مردم مي‏گردانيم؛ (- و اين خاصيت زندگي جهان است -) تا افرادي كه ايمان آورده‏ اند شناخته شوند و خداوند از ميان شما قربانياني بگيرد، و خداوند ظالمان را دوست نمي‏دارد. (۱۴۰)

 

و یا برگرفته از سخنان خامنه ای (لینک)

«اَم یُریدونَ کَیدًا فَالَّذینَ کَفَروا هُمُ المَکیدون» (سوره طور، آیه 42)

آیا آنان می‌خواهند با طرح این گفتارها و پندارهای باطل بر ضدّ تو مکر کنند تا دعوت تو را خاموش کنند؟ ولی کافران خود گرفتار نیرنگ خویش شده‌اند.

«فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمالَکُمْ.» (سوره محمد، آیه 35)
مبادا در مبارزه کوتاهی کنید و به دشمن پیشنهاد سازش دهید. شما بالاترید چون خدا با شماست و مطمئن باشید نتیجه مقاومت را بی‌کم و کاست به شما می‌دهد.

 

آیا این دلایل و دستورات قرانی کفایت نمی کند که مجاهد خلق مسعود رجوی را در دیدگاه جهان و در دادگاهی بین المللی که هیئت منصفه آن دانا به حقوق مدنی و اسلامی و از مدافعین حقوق بشر هستند، افشا و رسوا کرد؟ به راستی جمهوری اسلامی از چه می ترسد؟ شاید جمهوری اسلامی باید از سازمان مجاهدین خلق ایران بیاموزد که پرونده «مختومه و متروکه» قتل کاظم رجوی را از آرشیو خاک خورده سیاستبازان بیرون کشید و دوباره به جریان انداخت. چرا جمهوری اسلامی پرونده قتل لاجوردی را به جریان نمی اندازد؟ تأمل بخاطر چیست؟

مگر نه اینکه این روزها، جمهوری اسلامی در حال دلبری از 5+1 است تا تحریم ها سبکتر شوند؟ مگر نه اینکه در دوران ریگان، کلینتون، بوش، و اوباما، جمهوری اسلامی و آمریکا بده و بستان کردند و باعث جان باختن بسیاری از مجاهدین خلق شد، و یا در دوران خاتمی مجاهدین را در لیست تروریستی قرار دادند؟ چرا جمهوری اسلامی محاکمه مجاهد خلق مسعود رجوی را بمثابه یک ژتون روی میز «مذاکره در وین» نمی گذارد؟ چرا اجازه می دهد تا خون لاجوردی، و بقول جمهوری اسلامی 17000 «شهید» به این آسانی نادیده گرفته شده و لگدمال شود؟
اما و به هر دلیلی – ترس، ناتوانی حقوقی، هراس از شکست در انظار بین المللی و بخصوص ملت ستمدیده ایران، و یا...، اگر جمهوری اسلامی به خاطر هردلیل و ملاحظات سیاسی نمی خواهد مستقیما وارد این معرکه شود، قلم زن و لابیگر مزدور مستقر در خارج کشور کم ندارد، از آنها بخواهد تا همین نوشتار حاضر را پیراهن عثمان کرده و بر اساس این نوشتار، و درخواست دختر لاجوردی، مجاهد خلق مسعود رجوی را به دادگاه بکشانند. حرکت از قلم به دستان، برکت از جمهوری اسلامی. پس مشکل کار در چیست؟

آیا زمان آن نرسیده که جمهوری اسلامی از تکرار سخنان عبث دست برداشته و وارد کارزاری حقوقی و بین المللی شود؟

چند سال پیش که هم حزبی های جان میجر، نخست وزیر وقت دولت فخیمه، به او فشار می آوردند و بنا به عادت سیاستمداران انگلیسی از پشت خنجر می زدند، بالاخره صدای جان میجر در آمد و گفت «یا علنا به چالش من بیایید و یا اینکه برای همیشه خفه شوید». دختر لاجوردی و همسنخ هایش هم یا کلیت جبهه سرنگونی طلبان را به چالشی حقوقی بکشند و یا اینکه برای همیشه خفه شوند.

علی ناظر
22 آذر 1400
13 دسامبر 2021

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.