شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۶ آذر ۱۴۰۰ - ۲۷ نوامبر ۲۰۲۱



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

شکست یا پیروزی – بخش پایانی

علی ناظر

 

لینک به بخش های پیشین (1، 2 ،3، در حاشیه1)

نگاهی گذرا به آخرین بیانیه 98 صفحه ای شورای ملی مقاومت پیرامون چهلمین سالگرد تأسیس آن، این قلم را با سوالات متعددی مواجه کرده است. برای کوتاهی سخن به چند نقل قول اکتفا می شود

در بند 70، صفحه 65، به یک قطعنامه (118) اینگونه اشاره می شود

«.....  70- روز سه شنبه ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ ، در کنفرانسی که توسط شماری از نمايندگان ارشد کنگرة آمريکا از هر دو حزب اصلی به طور آنلاين برگزار شد، قطعنامة اکثريت کنگره با امضای ۲۲۵ نماينده از هر دو حزب دموکرات و جمهوريخواه به آگاهی عموم رسيد....»

 

بیانیه شورا در این خصوص نتیجه گیری می کند:

«.... از سوی ديگر، اين قطعنامه [118] اثبات می کند ديپلوماسی انقلابی مقاومت ايران مبتنی بر مبارزه و ايستادگی مردم ايران، رزمندگی رزمآوران، خونهای پاک شهيدان راه آزادی و سختکوشی کادرها و فعالان مقاومت، ايرانيان شريف و هواداران فداکار سازمان مجاهدين خلق ايران در خارج کشور، بر شالودههای بسيار مستحکمی بنا شده است.

اين بنای رفيع و استوار از باد و باران تحولات سياسی در کشورهای غربی گزندی نمیبيند؛ بنايی که آجرهای آن از رنج و خون فرزندان ايران و تجسم آرمان آزادی مردم ايران است؛ ايرانی آزاد، دموکراتيک، آباد و مستقل و عاری از سرکوب و اختناق و بقايای ديکتاتوريهای شاه و شيخ.....»

در بخش هایی از این قطعنامه [118] آمده «....

....از آنجا که سازمان ملل به جامعه بين المللی فراخوان داده که برای تحقيقات اقدام به راه اندازی يک تحقيقات بين المللی کند؛
از آنجا که ايالات متحده بايد در هر تحقيقات بين المللی در مورد کشتار فراقانونی ١٩٨٨-١٣٦٧  مخالفان ايرانی -شرکت داشته باشد.....»

 

قبل از اینکه به بیانیه شورا بپردازیم، آیا دبیرخانه شورا که بیانیه شورا را تنظیم و منتشر کرده و این قطعنامه را در آن گنجانده، از خودش پرسیده که چرا ایالات متحده آمریکا که در کودتای 1332 علیه دولت ملی مصدق شراکت مستقیم داشته، از همین الان که نه اتفاقی افتاده و نه تحقیقاتی می خواهد آغاز شود، و نه جمهوری اسلامی سرنگون شده، این ارباب بی مروت که یک دم به جمهوری اسلامی چراغ سبز می دهد تا سر میز مذاکره برجامی بنشیند، از هماکنون برای خودش صندلی در تحقیقات بین المللی، رزرو کرده و برای خودش کارت دعوت می فرستد؟ اگر این نمایندگان محترم در کنگره آمریکا از روی انسانیت (؟؟؟) و یا بخاطر دیپلماسی انقلابی مجاهدین (؟؟؟) تصمیم می گیرند که موضعگیری نیم بند بکنند، چرا فکر می کنند که خودشان (آمریکا) یکی از متهمان ردیف اول نیستند؟ این صیغه «باید» که در جملات بالا (در قطعنامه) آمده نه تنها ریشخند به خواستهای مردم است، بلکه از همین الان تلاش دارد تا در «محکوم شدن یا نشدن» عناصر جنایتکار (آمر و عامل) در جمهوری اسلامی نقش آفرینی کرده و چوب لای چرخ احقاق حقوق مردم ستمدیده ایران بگذارند.

شوربختانه، بیانیه شورا در چهلمین سالگرد خود، ضعف خود در تحلیل جملات جهانخواران را به نمایش گذاشته و آن را در بوق و کرنا بازتکثیر می کند. اما چرا؟ تنها به این خاطر که 220 نماینده کنگره زیر یک قطعنامه که بیشتر بوی سیاسی و چماق و هویج برای جمهوری اسلامی می دهد تا حمایت از ملت شریف ایران، امضا کرده و برای بخش دیپلماسی مجاهدین خوراک تبلیغی درست شده است.

 

در صفحه 69 همین بیانیه به نقل از قطعنامه 118 کنگره آمریکا آمده:

 

«.... کنگره در کنار مردم ايران که به تظاهرات مسالمت آميز و مشروع خود عليه رژيم سرکوبگر و فاسد حاکم ادامه میدهند، می ايستد.

٤  کنگره حقوق مردم ايران و مبارزة آنان برای برقراری يک جمهوری دموکراتيک غيرمذهبی و غيراتمی را به رسميت می شناسد.

....»

 

حتما متوجه خط دادن های این حضرات به مجریان «دیپلماسی انقلابی» می شوید.

ترجمان من از این چند خط چنین است:

1-     کنگره تا زمانیکه مبارزه «مسالمت آمیز» باشد، در کنار مردم ایران است (درست است که نوشته شده «تظاهرات مسالمت آمیز»، اما کنه متن بر این نکته مصّر است که نباید ساختار شکن باشد و در تقابل با کشتار، دفاع مسلحانه کرد. تظاهرات باید مسالمت آمیز باشد. به زبانی ساده تر «نافرمانی مدنی» شاهزاده رضا پهلوی). کنگره به زبان سیاسی خط و نشان می کشد که وای به روزی که شعار «تنها ره رهایی....» بلند شود. از آنروز به بعد، همانطور که فرانسه خودفروشی کرد و خانم مریم رجوی و رفقایشان را دست بسته به بازداشتگاه منتقل کرد، و یامجاهدین وارد لیست تروریستی شدند، تا خاتمی را خوش آید، تاریخ برای چندمین بار تکرار می شود. همانطور که بر سر قرارگاه ها بمب ریخته شد، و آمریکا ککش هم نگزید، اینبار،  آلبانی مرکز اراذل جمهوری اسلامی می شود.

2-     جهت اطلاع عموم، که البته این حضرات یانکی از آن خوب باخبرند، پرچمدار مبارزه مسالمت آمیز دو نفر بیشتر نیستند. «حسین حسین میرحسین»، و «رضا شاه روحت شاد». با توجه به این نکته، امضاکنندگان تا به این بند قطعنامه، از سرنگونی طلبان رادیکال حمایت نکرده، بلکه به آنها که مبارزه مدنی، ورود سپاه پاسداران در معادله تغییر قدرت، تغییر رفتار جمهوری اسلامی، و وابستگی در دستور کارشان است، فضا برای بازی، و چراغ سبز داده است. گویی «دیپلماسی انقلابی» مجاهدین جاده صاف کن سبز سیدی و شاهزاده پهلوی شده، و حتما چند سال دیگر، دوباره می خوانیم که «رهبری به سرقت رفت».
می خواهم بنویسم که این قطعنامه با تمام تزئین و چراغانی و جملات خوش طعم و بو، در راستای منافع ملت ایران نیست.

3-     کنگره بر خلاف جملات بالا هرگز (در تاریخ دو صد ساله خود) از حقوق ملتهای ستمدیده حمایت نکرده که این بار دومش باشد. دیگر اینکه، تا زمانیکه رفراندومی انجام نشده، مجلس مؤسسانی تشکیل نشده، قانون اساسی نوشته نشده، «تظاهرات مسالمت آمیز» برای برقراری یک «جمهوری»، «دموکراتیک»، «غیر مذهبی»، و ایرانی «غیر اتمی» یا دستور از بالاست که در پاسخ باید گفت «فضولی موقوف»، و یا از سر ناآگاهی است و حضرات کنگره جوّگیر شده اند.

4-     آنچه در ایران رخ می دهد، خودجوش، تک بُعدی، و کم عمر است. این تظاهرات، با آنچه در 5 مهر 1360 روی داد تفاوت ماهوی دارد. معلمان که به خیابان می آیند، از سر ناچاری و درماندگی اقتصادیست، و  نه از سر «انقلابی گری» حتی اگر فریاد سر داده «معلم قیام کن، از حق خود دفاع کن»، «تا حق خود نگیریم، از پا نمی‌نشینیم»، «معلم زندانی، آزاد باید گردد». به چند نقل قول از مجاهد خلق مسعود رجوی دقت کنیم.
وی در پاسخ به انتظاراتش از قیام عمومی و... چیست می گوید « شرایط با شرایط پایانی حاکمیت شاه، بسیار متفاوت است..... شرایط عینی انقلاب فراهم بود و در موقعیت مناسب بین المللی که سرپوش خفقان را کنار زد، به بار نشست و انفجار اجتماعی صورت گرفت..... اما اکنون... اصلا انتظار نداریم که همان وضع مجددا تکرار شود. چرا که خود رژیم مانع است.... کاش می شد باز هم قیام مسالمت آمیزی داشت آن هم با گُل... بنابراین، اصلا نباید انتظار داشت که همان شرایط و همان فضا و چشم انداز تکرار شود.... ما باید خودمان را با واقعیات و سطح امروزی تکامل و بغرنجی مبارزه منطبق بکنیم... »(همانجا صص 71-72).

 

مجاهد خلق مسعود رجوی به خط مسالمت آمیز چنین پاسخ می دهد «اینها [شورا] برخلاف خمینی، در صدد اینکه به شیوه مسالمت آمیز سیاسی حریفشان را سرنگون کنند، نیستند که بعد آن حقه بازیها و دجالیتها و زد و بند ها موضوعیت پیدا کند....» (همانجا، ص 153). این کجا و آنچه «دیپلماسی انقلابی» توانسته در آن قطعنامه کذایی 118 بگنجاند کجا؟

 

نمی دانم چرا کسی در این کنگره صدایش درنیامد و نگفت تا آنجایی که به شورای ملی مقاومت مربوط می شود، اعضای این نهاد، متعهد و ملتزم به مفاد و مصوبات شورا هستند.

 

یکی از مصوبات، تشکیل جمهوری دموکراتیک اسلامی است. آقای مسعود رجوی هم بارها بر آن تأکید داشته و ساعتها بحثهای توجیهی داشته اند که نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد. واژه اسلامی باید در این عنوان بماند. پس این آقایان و خانمهای حامی آزادی مردم ایران، «جمهوری دموکراتیک» را از کدام دکان بقالی در آورده اند؟ البته حساب آنها روشن است، ولی چرا شورای ملی مقاومت این جملات را در بیانیه خود، برجسته و پررنگ به چاپ رسانده اند، گویی «تنظیم کنندگان بیانیه» در دلشان قند آب شده که بالاخره ارباب بی مروت این حرف را زده و می شود روی این موج سوار شده و بدون احتیاج به چرخشی قهرمانانه و هیچ مصوبه ای، عنوان «جمهوری» را عوض کرد؟

بدتر اینکه سایت مجاهدین هم به واژه نامربوط (هرچند مقبول) «جمهوری دموکراتیک» فضا می دهد «...آری به جمهوری دمکراتیک

خمینی برای آن‌که نوع حکومت مورد نظر خود را به مردم تحمیل کند، هرگز در مورد محتوای آن حرفی نزد. مردم نیز در انقلاب ضدسلطنتی می‌دانستند چه چیزی را نمی‌خواهند ولی کمتر به این می‌اندیشندند که چه چیزی را باید جایگزین آن نمایند. اکنون می‌دانند جایگزین استبداد دینی یک جمهوری دمکراتیک و مستقل و مبتنی بر جدایی دین از دولت و برابری زن و مرد و آزادی و برابری همهٔ ادیان، اقلیتها و ملیت‌هاست. این خواست مبرم در  اجلاس میان‌دوره‌یی شورای ملی مقاومت ایران با حضور رئیس جمهور برگزیدهٔ شورا برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران بارز شده است...»
شایان توجه اینکه آنچه در اجلاس میاندوره ای شورا در فروردین 1400، و در طرح جبهه همبسگی ملی آمده، مطرح شدن یک خواست است و نه عنوان جمهوری آینده که اعضای شورا به آن رأی داده باشند.

 

مجاهد خلق مسعود رجوی با اشاره به این شکل از سیاستگذاری می گوید «چرا باید تسلیم فضای خود به خودی بشویم و اینبار پاندول وار از آن منتهی الیه به این یکی منتهی الیه برویم؟ ما که نباید سطحی نگرانه مغلوب این فضا بشویم. افغانستان کنار ماست. می خواهید دورتر برویم، به الجزایر، تونس، مصر، و یا جمهوری های مسلمان جدا شده از شوروی که رژیم با حربه اسلام به آنها چنگ انداخته است، اشاره کنیم....» (همانجا، ص 124). «... قرار نیست که ما با جوّی بالا و پایین بشویم. یک بار با فضای شدیدا مذهبی،  یک بار با عکس آن...» (همانجا، ص 122). «هرکس این را می داند که اگر در اسم گذاری دولت موقت، کلمه اسلام را نمی آوردیم و به «دولت جمهوری دموکراتیک» اکتفا می کردیم، در بازار روز سیاست مقبولتر بود و خرج کمتری می داشت...» (همانجا، ص 119).
اما کو گوش شنوا و چشم بینا که مصوبات شورا را ببیند، و در کنار مقالات آنچنانی که با عنوان «جمهوری دموکراتیک» در سایت مجاهدین منتشر می شود، مقالاتی هم در باره التزام به عنوان «جمهوری دموکراتیک اسلامی» هم منتشر شود.

 

جهت اطلاع اعضای محترم شورای ملی مقاومت، راه حل بسیار ساده تر برای تغییر عنوان جمهوری در دست است، و احتیاج به این قبیل نرمک نرمک گویی ها نیست.

شورای ملی مقاومت ایران، همانطور که چند سال پیش، نشستی تشکیل داد تا آن ماده الحاقی کذایی را به تصویب برساند و رکن چهارم (آزادی اندیشه، بیان و مطبوعات) را زیر پا له کند، می تواند یک نشست دیگر گذاشته و یک ماده واحده دیگر به تصویب برساند که از این به بعد جمهوری دموکراتیک اسلامی به جمهوری دموکراتیک تغییر نام داده است. البته شورا لازم است توضیح دهد که آن همه حرف و حدیث آقای مسعود رجوی در اهمیت گنجاندن «اسلامی» در تیتر جمهوری، چه بود و چرا این تغییر عنوان، در این مقطع از زمان، موضوعیت پیدا کرده است؟ آیا یک حرکت پوپولیستی است یا درایتی آنرا پشتیبانی می کند؟


اما و قاعدتا، نگاه پوپولیستی و ابن الوقتی در قاموس اعضای شورا نیست. چنانکه مجاهد خلق مسعود رجوی جهت آموزش نسل های آینده تأکید می کند «دجالیت یعنی سوءاستفاده از عواطف و اعتقادات مردم و بر سادگی و جهل عوام الناس سوار شدن و روی آن سرمایه گذاری کردن.» وی ادامه می دهد «کلمات مقاومت ایران، حساب و کتاب دارد...» (همانجا، ص153). حال، باید پرسید که کنگره آمریکا چه شده که می خواهد از تظاهرات مسالمت آمیز (بخوانید نافرمانی مدنی) حمایت کند؟ شایان توجه اینکه در قانون اساسی آمریکا حمل اسلحه مشروع و قانونی است، اما حضرات کنگره ای این حق را برای ملتی ستمدیده قائل نیستند، و در قطعنامه خود تأکید دارند که باید در امر سرنگونی دست به اسلحه نبرد تا نکند خدای نکرده به تریش قبای ارباب بی مروت بربخورد و برنامه هایش بهم بریزد؟ غم انگیزتر اینکه، شورای ملی مقاومت که در راستای احقاق حقوق جانباختگان رشید خلق تأسیس شده، این دودوزه بازیهای آمریکا را در بیانیه چهلمین سالگرد تأسیس خود تمام و کمال نقل می کند، و به آن خرده نمی گیرد، و آنها که به «دیپلماسی انقلابی» (از نوع قرن بیست و یکم) باور دارند، فراموش می کنند که پیش از این مسوول شورا تأکید داشته «دو چیز هم سنخ و هم جنس، همدیگر را پیدا می کنند و متحد یا همسو و هم جهت می شوند...» (همانجا، ص 152). این را به عمد نوشتم تا اعضای محترم شورا آنرا یکبار دیگر بخاطر بیاورند، و رک و راست از خود بپرسند همسنخی و هم جنسی کنگره آمریکا با فرزند خلق در چه چیزی خلاصه می شود؟
به نظر من هیچ! به این گفته از مجاهد خلق مسعود رجوی دقت کنیم تا ماهیت نماینده کنگره، و سیاست پشت پرده این قبیل قطعنامه ها را بهتر بفهمیم. در 21 بهمن 1391، محل استقرار پناهجویان مجاهد خلق در لیبرتی موشک باران شد. مسعود رجوی در بخشی از پیام خود به درستی سوالی را مطرح می کند که می بایست، همیشه آویزه گوش «دیپلمات های انقلابی» باشد. « این است آن امنیت و سلامت و رفاهی که کوبلر در خیانت آشکار به حقوق‌بشر در مساحتی ۸۰بار کمتر از اشرف به ما وعده می‌داد. » (سایت مجاهدین، پیام مسعود رجوی بعد از نخستین حمله موشکی به لیبرتی).

رابطه با ارباب بی مروت آری، اما اعتماد به این دایناسور های آدمخوار هرگز.

آنها هر لحظه می توانند دشنه ای زهرآگین به پشت مبارزین خلق فروکرده، و برای یک مشت دلار بیشتر به همه این قطعنامه ها تف کرده و ده ها لیبرتی دیگر، و لیست تروریستی و .... برپا سازند. این واقعیت سیاسی را اگر من می دانم، مطمئن باشیم که جمهوری اسلامی هم حتما می داند، و هر زمان که عرصه را به خود تنگ ببیند، برای نجات خود، تمام ایران و خلق و آرمانش را به حراج می گذارد، اما تنها به یک شرط - ارباب بی مروت باید نخست از روی اجساد فرزندان خلق بگذرد. چنانکه در غائله «گابن» کردند. در حمله به عراق کردند. در محاصره اشرف کردند. و در لیبرتی پناهجویان بی سلاح و بی دفاع را گوشت دم توپ قاسم سلیمانی کردند. اگر دیپلمات های انقلابی این را نفهمند، یا خود را به خواب بزنند و برای هر قطعنامه آبکی، جشن بگیرند و در بیانیه شورا آنرا آنگرادیسمان کنند، پاسخ به سوال این نوشته مثبت است. آری، ما شکست خورده ایم. صدها بار بدتر از آنچه می توانیم تصور کنیم شکست خورده ایم؛ چرا که برای ما تعیین می کنند چه نظامی داشته باشیم. ما را مجبور می کنند تا بدون هیچ مصوبه ای عنوان جمهوری را تغییر دهیم.

 

نمی دانم کسی متوجه منظور این قلم می شود یا نه؟ در اینجا، صحبت در دفاع از ایران اتمی یا سلاح اتمی و یا در رد آن نیست. صحبت از شکل و نام و هویت نظام بعد از سرنگونی هم نیست صحبت بر سر موضوعی مهمتر است. می خواهم به نکته ای که ظاهرا از انظار مسوولین، از جمله خانم مریم رجوی،  پنهان مانده، اشاره کنم.
اگر امروز که هنوز هیچکسی، به هیچ مقامی نرسیده، اعضای شورا نتوانند به این چند خط اساسنامه و مصوبات شورا پایبند باشند («جمهوری دموکراتیک اسلامی»)، وقتی قانون اساسی با ده ها و صدها بند و تبصره نوشته شد و به تصویب رسید، اصولا چه تضمینی است که آن قانون محترم شمرده خواهد شد؟

این قلم اصولا به اسلام و واژه اسلامی باور ندارد، ولی چه شده که به یکباره، شورا هم دل چندان خوشی از استفاده واژه «اسلامی» ندارد و خواسته و ناخواسته «جمهوری دموکراتیک» را زیر لب زمزمه می کند؟ چه چیزی چرخیده که شفاف نیست؟ و چرا آنرا با خلق در میان نمی گذارد؟

 

به نکته دیگری بپردازیم.
خوانش این قلم، از خواست حضرات کنگره ای برای ایران غیر اتمی ساده است. آنها یک هدف بیشتر ندارند، وابسته کردن ایران به خود و شرکاء. آیا منظورم اینست که مجاهدین بخاطر «منافع ملی» نمی بایست برنامه پنهان و هسته ای جمهوری اسلامی را افشا می کرد؟ خیر! اصلا منظورم آن نیست. به نظر من، به آن می گویند دیپلماسی انقلابی. اما سلاح اتمی، با ایران غیر اتمی متفاوت است.

 

اصولا وقتی نوشته می شود، «ایرانی غیر اتمی»، یک زیرنویس هم احتیاج دارد تا معنای واقعی آن کاملا مفهوم شود. یکبار است که درباره ایرانی بدون سلاح اتمی صحبت می کنیم. یکبار است که می گوییم درب تمام دپارتمانت های تحقیقاتی و دستاورد های هسته ای را تخته کنیم. هرچه مواد لازم برای داروسازی لازم است را از خارج وارد می کنیم. اصولا کلیه داروها را، و دستگاه های پزشکی که به دانش هسته ای وابسته هستند را بخشی از واردات منظور کنیم. و النهایه... آیا منظورمان از «ایران غیر اتمی» اینست؟ به راستی این تخم لق را چه کسی در دهان آنها شکسته که اینچنین به بیراهه می روند؟

منظورم چیست؟

دانش هسته ای یک علم است. همانگونه که ژورنالیسم، و ترانه سرائی.
می توان هزاران ماده الحاقی تصویب کرد، اما هرگز نمی توان دهان ژورنالیست، شاعر، نویسنده، هنرمند، و خلاصه اندیشه ورز را بست.
می توان ده ها و صدها و هزارها فعال سیاسی را به صف کرد، و گفت و نوشت که عمل درستی بود وقتی فلان نویسنده در فلان کشور که به نازیست ها یاری می رساند اعدام انقلابی شد - همانطور که نظام جهل و جنایت سعید سلطانپور ها را به قتل رساند، می شود از این قبیل سخنان گفت و نوشت و در برنامه تلویزیونی تبلیغ کرد؛ ولی نمی توان، هرگز نمی توان به دهان نویسنده و ژورنالیست پوزه بند بست. کریم پور شیرازی ها (صاحب امتیاز روزنامه شورش) یک نسل تمام نشدنی هستند. فرخی یزدی و میرزاده عشقی ها ناتمامانند. هیچ قدرتی، اسلامی، سوسیالیستی و  یا فاشیسم تحت لوای ایرانیسم نمی تواند صدای آنها را خفه کند.

به همان نسبت، اگر بفهمیم که نمی توان دانش را از دانش ورز گرفت. اگر بفهمیم که حتی اگر اندیشه ورز را بدنام و مضحکه عام کنیم نمی توانیم او را از اندیشیدن بازداریم، شاید بتوانیم بفهمیم علم و دانش دادنی و گرفتنی نیست. می توان دانشمند را به زندانش انداخت و حتی اعدامش کرد، اما اندیشه او همیشه زنده است؛ از جمله دانش هسته ای. تمام دنیا هم اگر جمع شود و ایران را با خاک یکسان کند، دانش هسته ای در رگ و پی علم دوستان و دانش پژوهان ریشه دوانده، و نمی شود آنرا از مردم گرفت.

روی سخنم با دیپلمات های انقلابی است. در یک مذاکره، در یک مبارزه، در یک معامله، باید دانست که چه می خواهیم بگیریم، و در ازای آن چه می خواهیم بدهیم.
من، علی ناظر (که روشن شود «من» کلی ننوشته ام). برای قطعنامه کنگره آمریکا که می تواند به لحاظ سیاسی پوئنی مثبت باشد، هرچه که لازم باشد می دهم، بجز استقلال عمل مبارزین، استقلال در انتخاب استراتژی برای سرنگونی، و بدون شک و هرگز «اصول»م. این من هستم که باید تصمیم بگیرم جمهوری دموکراتیک می خواهم یا دموکراتیک خلق، یا سلطنتی، و نه نمایندگان کنگره. این من (بعنوان یک فرد از یک جامعه 80 میلیونی) هستم که باید اعضای کمیته تحقیق پیرامون جنایات سران جمهوری اسلامی را تعیین کنم، و نه اینکه حضرات یانکی، یک پیش فرض داشته باشند که «باید» در آن کمیته عضو باشند. این من هستم که تعیین می کنم ایران سلاح هسته ای داشته باشد یا نه. دانش هسته ای تا غنی سازی 90 درصد داشته باشد یا نه، و نه آمریکا یا روسیه و یا چین و یا هر کشور دیگری. اگر این را نفهمیم، اگر به این «حق» انتخاب بی اعتنا شویم، ما «شکست» خورده ایم. شکستی ایدئولوژیک، تاریخی و شرم آور.
حال، اگر من، علی ناظر، احساس می کنم به سوالی که باید پاسخ بدهم برخورده ام که فراتر از سوادم است، بیشتر از گلیمم است، موضوع را با مردم در یک رفراندوم به پرسش می گذارم. اگر اکثریت به بمب اتمی گفتند آری، حتی اگر مخالف باشم (که هستم و تا حد امکان تلاش می کنم که مضرات سلاح هسته ای را برای رأی دهنده روشن کنم)، به خواست ملت تن می دهم. اگر به دانش هسته ای نه گفتند، بازهم تن به آن می دهم. ولی تصمیم را مردم بعد از سرنگونی می گیرند. نمایندگان مجلس مؤسسان می توانند روی آن بحث و تصمیم بگیرند، و نه نمایندگان مردم آمریکا در کنگره آمریکا.

یکبار دیگر عرض می کنم، ناگفته روشن است که در دیپلماسی انقلابی، اصول و اهداف تاریخی، هویت مبارزه و بود و نبود ایران را تعیین می کند . این اصول است که به مبارز هویت می بخشد. اصول پایه (مبانی) هرگز روی میز مذاکره نمی رود و معامله نمی شود.

 

فراموش نکنیم که قبل از عنوان «دموکراتیک»، «فدرال»، و یا «دموکراتیک اسلامی» واژه «جمهور» آمده، یعنی « انتخاب مردم». همان هایی که لشگر تشنگان را تشکیل می دهند. نمی توان بدون صلاحدید با مردم (رفراندوم) در یک گردهمایی سیاسی خارج کشور به ایرانی غیر اتمی متعهد شد. مبارز خلق نمی تواند بجای مردم تصمیم بگیرد.
به واژه «جمهور» عملا احترام بگذاریم، و به ارباب بی مروت، اجازه ندهیم حرف ناحق را در البسه ای زیبا به ما تحمیل کند. در غیر اینصورت، پاسخ به سوال «پیروزی یا شکست»، چیزی نخواهد بود بجز «شکست». شکستی مفتضح. شکست در اصول، در باورها، در ایدئولوژی، و در استراتژی.

باید یک تفاوت فاحش بین «دیپلماسی انقلابی» سرنگونی طلبان، و «نرمش قهرمانانه» خامنه ای باشد. می خواهم بنویسم که تنها و تنها «شهید» دادن کافی نیست، اگر به «اصول» پایبند نمانیم. فرزندان خلق، هرچند رشید و پاک سرشت و جانباز، اما نمی توانند (اجازه ندارند چون منتخب مردم نیستند) بجای «خلق ستمدیده» وعده ایران غیر اتمی بدهند. این دیپلماسی انقلابی نیست، بلکه جوّگیر شدن است. متوهم شدن به مقام خود است. یک مجاهد در راه خدا و خلق، و یک فدایی در راه خلق مبارزه می کند. همین! و نه برای تصاحب قدرت از طریق دالانهای تو در توی سیاست.
خوبست به سخنان مجاهد خلق فرزین هاشمی پیرامون دیپلماسی انقلابی (13/6/1397) گوش کنیم (البته سخنان ایشان همان سخنان آقای مسعود رجوی است که سالها قبل گفته بودند). ایشان در هشداری پیرامون «دیپلماسی انقلابی» می گویند «دوستانه و خیلی صریح بگویم که کار هر کس هم نیست؛ یعنی نیاز به یک مبانی دارد. چون شما وقتی وارد این صحنه می‌شوید، اگر آن مبانی را نداشته باشید، همه می‌خواهند شما را از بین ببرند؛ همه می‌خواهند شما را به وابستگی بکشانند.» ایشان در ادامه می گویند «این مقاومت فقط و فقط با اتکای به خودش، به مردمش، به تشکیلاتش و همان‌طور که گفتم پایداری بر اصول و آرمانش و انقلاب درونی خودش توانسته از پس همه فشارها بر بیاید و به نقطه کنونی برسد.» محتوای این سخنان درست است، اما ظاهرا همخوانی با آنچه در قطعنامه 118 و بیانیه شورا آمده، ندارد.
منظورم را با چند تعریف روشنتر بیان کنم. بیاییم ایران غیر اتمی را تعریف کنیم، با این پیش فرض که ایران غیر اتمی از دو راه ممکن است. وابستگی به ارباب بی مروت، و یا پذیرش کاپیتولاسیون، که هر دو  درتضاد با اصول شوراست.

نخست تعاریف.
1- کاربرد دانش هسته ای (چند نمونه... فرهیختگان سرنگونی طلبی که از دانش هسته ای آگاهند و علم و تخصصشان در این زمینه است، می توانند کم و کاستی های چند پاراگراف زیر را بهینه کرده و یا اگر اشتباهی در آن است تصحیح فرمایند):

  1. کاربرد دانش هسته ای در دارو سازی را دانشکده داروسازی – مرکز تحقیقات علوم داروئی، در سایت خود دانش هسته ای را چنین تعریف می کند:
    «داروسازی هسته‌ای (Nuclear Pharmacy/RadioPharmacy)  شاخه ای تخصصی از علوم داروسازی می باشد که هدف از آن ساخت، توسعه و کاربرد مواد پرتوزا برای تشخیص و درمان بیماری ها و تحقیقات علوم پایه داروسازی و پزشکی می باشد.» و در ادامه می افزاید «امروزه داروسازی هسته ای یکی از مهمترین تخصص ها در حوزه تشخیص و درمان بیماریها مطرح بوده و در سالهای اخیر پیشرفت بسیار چشمگیری در افزایش درخواست جهانی رادیو داروها به موازات افزایش وقوع بیماریهای قلبی، عصبی و سرطان صورت گرفته است، به نحوی که  بازار رادیوداروها از ۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۰ به  ۸ میلیارد دلار (با نرخ رشد سالانه ۱۰%) تا سال ۲۰۱۶ رسیده است. علت افزایش درخواست های جهانی رادیو داروها را می توان افزایش اثربخشی، پذیرفته شدن و کاربردی شدن تصویر برداری هیبریدی جهت تشخیص و تولید رادیو داروهای تشخیصی و درمانی جدید دانست. افزایش استفاده از رادیوداروهای درمانی به موازات رادیو داروهای تشخیصی نیز بسیار چشمگیر بوده است و پیش بینی می گردد نرخ رشد سالیانه این دسته از رادیوداروها تا سال ۲۰۳۰ حدود ۳۰% باشد.»
  2. پزشکی هسته‌ای برای تشخیص و درمان بیماری سرطان  « پزشکی هسته‌ای عملکرد اعضای بدن را نشان می‌دهد و این با عملکرد سی‌تی‌اسکن، رادیوگرافی و سایر روش‌های تصویربرداری متفاوت است.»
  3. کاربرد انرژی هسته ای در کشاورزی «با استفاده بهینه از منابع موجود،مسیر تامین امنیت غذایی را برای جامعه امروز و نسل آینده هموار کرد و کشور را در زمینه تولید محصولات کشاورزی به ویژه محصولات استراتژیک به خودکفایی رساند شامل : تولید ابزارهای مقاوم به شوری و سرمابا پرتودهی بذرها، با استفاده از روش پرتوتابی گاما به بذر مرکبات یا میوه های هسته دار می توان با اصلاح ژنتیک میوه های با هسته کوچک یا بی هسته تولید کرد، افزایش ماندگاری میوه به ویژه مرکبات را در سردخانه ها، افزایش سلامت محصولات کشاورزی و کاهش مصرف سم و کود شیمیایی می توان از فناوری پرتودهی هسته ای برای آفت زدایی از محصولات بدون استفاده از انواع سموم و کودهای شیمیایی، برای بررسی یک بذر تا رسیدن به نتیجه مطلوب در تحقیقات معمولی اگر ده سال زمان نیاز باشد در تحقیقات هسته ای به 5 سال کاهش می یابد....»
  4. آب شیرین کن «از کل آب موجود در کره زمین تنها ۲.۵ درصد آب شیرین است و مابقی آن آب شور دریاهاست... در سال ۲۰۲۵ جمعیت در مناطق کم‌آب جهان به ۳.۵ میلیارد نفر خواهد رسید که از این بین ۲.۴ میلیارد نفر از آنها در مناطق با کمبود آب شدید زندگی خواهند کرد..... استفاده از آب دریا و شیرین کردن یکی از بهترین راه‌حل‌هایی است که برای تأمین آب در بسیاری از کشورها می توان به آن پرداخت.... از یک نیروگاه برق هسته‌ای برای شیرین کردن آب استفاده شود، رآکتور هسته‌ای در زمان تولید انرژی برای تولید برق آب اطراف خود را به دمای بالا رسانده و در کنار تولید برق می‌تواند آب دریا را بخار کرده و در یک روند که خیلی هم پیچیده نیست به آب شیرین تبدیل کند.....»

2- کاپیتولاسیون و کاربرد آن

این تعریف را از سایت پرتال جامع انسانی عاریه می گیرم. «روابط استعماری همواره حول محور «امتیازات»، شناسایی و تحلیل شده اند. در میان انواع امتیازات واگذارشده به قدرت های استعماری، کاپیتولاسیون اهمیت ویژه ای دارد. سلب حق قضاوت، صریح ترین و شفاف ترین اقدام استعماری است که بیانگر رویکرد استعمارگران به هویت مناطق تحت استعمار می باشد. ازاین رو، عکس العمل این مناطق نسبت به آن نیز گویای پویایی هویت آن هاست.»

 
در زبان انگلیسی، معنی تحت اللفظی کاپیتولاسیون می شود، تسلیم به خواست بالاتری ها (capitulation) ساده تر اینکه، آنقدر بر سوژه مورد نظر فشار وارد می شود تا کشور و دولت مورد نظر، زیر فشار از هم بپاشد و یا اینکه به خواست ارباب تن بدهد (که در هر دو صورت، برای ارباب بی مروت پیروزی است). چند سال پیش (علی ناظر، 2 آذر 1393) مطلبی پیرامون برجام نوشتم تحت عنوان کاپیتولاسیون که خواننده را به آن ارجاع می دهم.

 

به «ایران غیر اتمی» که در قطعنامه 118 حضرات کنگره آمریکا آمده است، بازگردیم. شاید بهتر باشد نظرم پیرامون تبعات این نکته را به فدایی خلق مهدی سامع، مسوول کمیسیون صنایع، عرضه کنم.
مسوول شورا، آقای مسعود رجوی به درستی می گویند «... اگر ما خواهان توسعه و پیشرفت هستیم و اگر می خواهیم در امر آموزش و پرورش، علوم، صنایع، کشاورزی، بهداشت و درمان و... پیشرفت بکنیم، طبعا به عنوان پایه و مبنای لازم، نیازمند تخصصهای حرفه یی و فنی هستیم. اینها که با باد و هوا درست نمی شود..... حرف ما چیست؟ حرف ما این است که تخصص در خدمت منافع ملی، یعنی در خدمت رشد و توسعه اقتصاد و صنایع و کشاورزی و فرهنگ ملی (و نه در خدمت منافع بیگانگان) بسیار حیاتی و ضروری است. در یک کلام: تخصص در خدمت منافع ملی به بهای طلا. بلکه بیشتر از آن چون قابل جایگزینی نیست....» (همانجا، صص 167-168).
از فدایی خلق مهدی سامع می پرسم، آیا ایشان بعنوان مسوول کمیسیون صنایع، که پای بیانیه چهلمین سالگرد تأسیس شورا را هم امضا کرده اند، در  «اتاق فکر صنایع» شورا، به عواقب «مفهوم» کامل و بی قید و شرط «ایران غیر اتمی» توجه شده است؟ آیا این نکته بررسی شده که با بسته شدن صنایع وابسته به دانش هسته ای، بسیاری از متخصصین از کشور خارج شده و دانش و تخصص خود را در اختیار جهانخواران خواهند گذاشت؟ آیا به «فرار مغز ها» فکر شده، وقتی شورا بر «ایران غیر اتمی» صحه گذاشته است؟ متخصصین رشته دانش هسته ای انگشت شمارند، اما بسیاری از کارگران، و کارمندان و «لشگر تهیدستان، تشنگان و گرسنگان»  غیر مستقیم، از قبَل تولیدات وابسته به این دانش، نان می خورند، آیا فکری برای آنها شده است؟ آنها را به کنار بگذاریم، آیا برای صنعت پزشکی، کشاورزی، داروسازی، و.... که به دانش هسته ای وابستگی دارند فکر شده است؟ با توجه به تبعات محیط زیستی، آیا برای شیرین کردن آب، برای توسعه باغات و زمینهای زیر کشت که به آب وابسته است (با توجه به روند خشکسالی در ایران و منطقه)، «اتاق فکر کمیسیون صنایع» شورا فکری کرده است؟ امیدوارم فدایی خلق مهدی سامع سوالات بالا را به عنوان «جدل» ارزیابی نکرده و به کنه مطلبی که می نویسم توجه داشته باشند. منظورم ساده است. «ایران غیر اتمی»، تا زمانیکه دانش جایگزین ابداع نشده (توربین های بادی، انرژی خورشیدی، و...) نباید از صحنه صنایع حذف شود، و «دیپلمات های رادیکال» نمی بایست این قطعنامه را که بر ایران غیر اتمی تأکید دارد می پذیرفتند.
متاسفانه فرهنگ مبارزاتی به چنان سطحی نزول کرده که هرکس (مهم نیست وابسته به فاشیسم و پوپولیسم، یا سوسیالیسم و آنارشیسم) چند ناسزا و موضعی علیه جمهوری اسلامی می گیرد، ما فورا برایش هورا می کشیم و سوت می زنیم، و متاسفانه به آن جا می رسیم که مدال آزادی مزین به چهره همیشه ماندگار موسی خیابانی را به گردن فاشیستهایی همچون رودی جولیانی می آویزیم و جنگ طلب دیگری را «شریف» خطاب می کنیم. این دیپلماسی انقلابی نیست؛ بلکه گامی فراتر از مبانی و خطوط قرمز است. اگر این نمونه را به تنهایی بخواهیم ارزیابی کنیم و به سوال اصلی این سلسله نوشتار پاسخ دهیم، جواب من (علی ناظر) می شود، آری شکست خورده ایم. این کجا و رهنمودهای امیرپرویز پویان و محمد حنیف نژاد و مهدی رضایی کجا؟

بیاییم «دیپلماسی انقلابی» را یکبار دیگر مرور کنیم. مجاهد خلق، فرزین هاشمی، در تعریف خود، بر چند مبنا تأکید دارد که یکی از آنها «پایبندی به اصول و آرمانها» است. با توجه به کلید واژه «اصول»، به ایران غیر اتمی بپردازیم.

 

نخست یک سوال، آیا «منافع ملی» مبتنی بر تعریف ما از «اصول و آرمانها» شکل می گیرد و یا بر تز «هدف وسیله را توجیه می کند» استوار است؟ بدون شک، یک نیروی انقلابی و رادیکال، نه تنها نمی تواند منافع ملی را بر مبنای هدف وسیله را توجیه می کند گره بزند، بلکه وقتی به اصول می رسد، نیروی انقلابی با گامهای شمرده اما استوار حرکت می کند (به زبان خودمانی، کس نخارد پشت من...).
منافع ملی، به این نظام یا نظام بعدی و یا بعد از آن گره نمی خورد. منافع ملی، امریست که می بایست به آن در چشم اندازی صد ساله نگریست. باید ایران را نه امروز، نه فردا، و یا بعد از سرنگونی، بلکه سالها بعد از آن پیش چشمان خود برانداز کرده و از خود بپرسیم آیا با آن ایرانی که که در دور دستها می بینیم موافقیم یا نه؟ برای سرنگون شدن این نظام به شرط وابستگی به استثمارگر موافقیم یا نه. برای سرنگونی محتوم این نظام با تن دادن به کاپیتولاسیون – کم و زیادش مهم نیست –موافقیم یا نه؟

اگر پاسخ «مثبت» است، شما را بخیر و ما را به سلامت. دیگر حرفی با هم نداریم.، و مطالعه این سطور برای شما ناخشنود است. اما اگر پاسخ «منفی» است. یعنی بر «اصول» پافشاری می کنیم. یعنی یادمان نمی رود که بنیادگزاران سازمانهای انقلابی از ستارخان تا به همین امروز چه گفته اند، در نوشتار و سخنان آنها چه آمده، «آرمان» چیست، اگر به همه اینها آشنا هستیم و از «اصول» شناخت دقیق داریم، و هیچکدام را فراموش نکرده ایم، آنوقت چاره ای نیست بجز اینکه به «وابستگی» و «کاپیتولاسیون» بگوییم نه (حتی اگر به سرنگونی در کوتاه مدت نینجامد).

 

تا به آنجاییکه من از سخنان مسعود رجوی، فرزین هاشمی، و دیگر مبارزان می فهمم، در بسیاری از موارد می شود میانبر زد، بجز «اصول». در هر موردی می شود سر خم کرد و هزار حرف پلید شنید، بجز «آرمان». اصولا، و کلا، انسان، بخصوص مبارزین و حامیان آنها، بدون «اصول» و «آرمان» به پلشتی می گرایند.
آنچه در بالا آمد در تقبیح «دیپلماسی انقلابی» نیست؛ چرا که استفاده از ابزار دیپلماسی در چهل و اندی سال گذشته توانست برخی از کج فهمی ها در میان سیاسیون وابسته به جهانخواران را تصحیح کند، و یا مواضع مماشاتگر آنها را تقلیل دهد. نمونه بسیار است. از جمله خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی، انتقال (هرچند دیرهنگام) پناهجویان مجاهد خلق از لیبرتی به آلبانی، و یا حتی اخیرا، به فکر انداختن رئیسی برای سفر به اسکاتلند و شرکت در کوپ 26، بدون اینکه از اصول خود گامی به عقب برداشته باشیم.
این، آن روی دیگر دیپلماسی است. دولت ها، سیاستبازان و عاملین و آمرین خط مشی های استثماگرانه مجبور به اتخاذ موضعگیری به نفع خلق استثمارشده می شوند. به آن می گویند «دیپلماسی انقلابی».

 

آیا منظور نویسنده این است که باید «سرکوچه کمینه...» را زمزمه کنیم؟ آیا باید فریاد «مرگ بر امپریالیسم...» گوش ها را کر کند؟ خیر! اصلا! ابدا! بارها در طول این 30-40 سال گذشته نوشته و گفته ام که دوران شعارهای (خیلی درست) دوران 1960 گذشته است. آن شعار ها به آن دوران تعلق دارند. دوران تغییر کرده و راهکار ها باید تغییر کند. هرچند که «اصول»، «دیدگاه» و «چشم انداز» باید همانی باشد که بود. کار، برابری، عدالت اجتماعی، آزادی (اندیشه، بیان و مطبوعات) هدف دیروز، امروز و فرداست و برای آن، با توجه به آنچه بوده و هست (و حتما خواهد بود) یک راه بیشتر نیست. شورش های اجتماعی، زیر پوشش حفاظتی نیروهای رادیکال مسلح. این تنها راه رهایی است. بوده، و خواهد بود آن روز من و تو او نخواهیم بود، اما گرسنگی و زور و ستم و استثمار هم نخواهد بود.

 

با توجه به نکات بالا، سوال این سلسله نوشتار را از دیدگاه خودم پاسخ می دهم، البته تا به آنجا که به نیروهای سرنگونی طلب رادیکال بر می گردد (حساب سرنگونی طلب بودن شاهزاده رضا پهلوی را باید در دفتری جداگانه نوشت).

 

آیا ما نیروهای سرنگونی طلب شکست خورده ایم؟ پاسخ، بدون ذره ای شک منفی است.

ما در اصول همچنان پایدار مانده ایم. خطا بسیار داشته ایم. گاهی از اوقات چپ و راست زده و حتی به جاده خاکی زده ایم، اما عمرش کوتاه بوده. از اعضا و هواداران احزاب (کمونیست کارگری)، و طیف رادیکال و انقلابی فدائی خلق، تا برسیم به سازمان مجاهدین خلق، همگی کم و کاستی داشته اند، اما ضدیت آنها با نظام جهل و جنایت خدشه بردار نبوده است.

علیه یکدیگر گاه به گاه شاخ و شانه کشیده و به کارکرد یکدیگر بسی انتقاد و بداخلاقی داشته اند، اما وقتی آمریکا بر سر ساکنین اشرف بمب می ریزد، همگی یک صدا، با یک هدف و استوار، این دنائت سپاه مؤتلفه اشغالگر را محکوم می کنند. وقتی مزدوران قاسم سلیمانی در لباس ارتش عراقی، با بولدزر و زرهپوش بر تن خسته مجاهد خلق یورش می برند، سایت دیدگاه شاهد است که از شاعر و نویسنده و موسیقیدان تا فعالین منفرد و مستقل سیاسی و حقوق بشر یک صدا و استوار آن یورش مغول وار را محکوم کردند.

این موضعگیری ها برآمده از استواری آنها بر ایمان و آرمان و درک انقلابی آنهاست؛ و تاریخ نمی تواند بر این یکصدایی و همبستگی ملی پرده ای از گرد و غبار کشیده تا نسل های آینده آن را فراموش کنند.

خوبست که تأکید کنم، همه و همه این حمایت ها در زمانی انجام می شد که تک به تک این انسانهای رادیکال و شریف، با بیشتر کارکردهای مجاهدین مخالف بودند،

و....

اگر من به آن مدالهای آزادی که بر گردن آن فاشیست ها آویزان شد، دسترسی داشتم، به تک تک این عزیزان آزادی ستان، که ظلم و ستمی که بر مجاهدین می رفت را تحمل نکردند و یک صدا و استوار ایستادند، تقدیم می کردم.

درود به تک تک آنها. که به نسل آینده پیام دادند که شاید در مبارزه سنگر به سنگر شکست خورده باشیم، اما در «اصول» و دفاع از «انسانیت» خطی پر رنگ و برجسته از خود بجای می گذاریم. درود به این انسانهای پاک سرشت.

 

تنها به این خاطر، ما، همه ما سرنگونی طلبان، با همه کمی و کاستی ها، در این مصاف سراپا ظلم و خون و شکنجه، پیروز بوده ایم، چرا که پر توان گفتیم و می گوییم «اصل، اصول است» و دیگر هیچ.

شاد و برقرار باشید
علی ناظر
28 مهر 1400
20 اکتبر 2021

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.