شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ - ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

حذف یک گزینه با یک شعبده بازی

علی ناظر

به راستی در این چند روزی که گذشت چه اتفاقی افتاد؟

آمریکا سلیمانی را در عراق به قتل رساند (عملی غیر قانونی). جمهوری اسلامی 13 موشک به سمت پایگاه های آمریکا در عراق شلیک کرد (عملی غیر قانونی). بقیه از طرفین خواستند که تنش زدایی کنند. حاجی زاده اعلام کرد که هدف از موشک پرانی کشتن پرسنل آمریکایی نبود بلکه بخشی از یک استراتژی بود. ترامپ گفت که آماده گفتگوست. پمپئو به سفرای آمریکا گفت که با اپوزیسیون جمهوری اسلامی تماس نگیرند. هواپیمای مسافرتی اوکراینی به هنگام بازگشت سقوط می کند و تعداد زیادی از هموطنان در این سانحه کشته می شوند. ایران جعبه سیاه را پیدا می کند ولی می گوید به کسی اجازه نمی دهد که آن را بررسی کند. لشگر رسانه ای وابسته به غرب به صحنه می آید و اعلام می کند که ترامپ به نحوه سقوط هواپیما مشکوک است. نخست وزیر کانادا اعلام می کند که هواپیما توسط موشک های ایران هدف قرار گرفته اند. جمهوری اسلامی می گوید این دروغ است، و اعلام می کند که هرکس می خواهد می تواند به ایران آمده و جعبه را مورد آزمایش قرار دهد. آمریکا اعلان می کند که فکر خوبیست. کانادا هم می دود. فرانسه هم نماینده تعیین می کند، و میز مذاکره 5+1 در تهران، تحت این پوشش چیده می شود.

واقعیت اینست که داده های این جعبه یکشبه نتیجه را تعیین نمی کند. واقعیت اینست که بسیاری از شواهد که می توانستند در جمع بندی علمی مثمر ثمر باشند با بولدوزر جاسازی شده اند. واقعیت اینست که ماه ها طول می کشد تا بوئینگ و الباقی به نتیجه برسند، تا بتوانند اعلان کنند که هواپیما با موشک ساقط شده است یا نه.
تا به آنروز، سقوط این هواپیما می شود پیراهن عثمان که بر سر هر پرچمی خواهد رفت تا اذهان نتوانند به اصل مطلب، پرتاب موشک به سوی قرارگاه های آمریکا، بپردازند. افکار عمومی در جهان نباید روی این نکته تمرکز کنند که کشوری، علنا به آمریکا حمله کرد و آمریکای ابرقدرت گفت «اوکی». مهم نیست که موشک ها به هدف خوردند و یا اینکه از پرسنل آمریکایی کشته شده اند یا اصولا خون از دماغ کسی نریخت.
مهم اینست که جمهوری اسلامی به آمریکا حمله کرد و پاسخی نگرفت. کسی در اینباره نباید فکر کند. رسانه ها تلاش می کنند که کسی به این موضوع فکر نکند.

در آبان 98، یک سری معترض به خیابان آمدند و در و پنجره شکستند و ساختمان آتش زدند و جمهوری اسلامی هم تعدادی را به قتل رساند. مهم اینست که کسی در باره آن هم حرف نزند. ذهنی به آن مشغول نشود.

اذهان باید آنگونه فعال شوند که توسط سناریو نویسان برنامه ریزی شده اند. باور ندارید، از خودتان بپرسید، از شبی که سلیمانی کشته شد، چند نفرتان به آبان 98 فکر کردید – یعنی عمده مساله ذهنی و فکری و کارکردی شما شد آبان 98؟
حال یک قدم جلوتر حرکت کنید. از شبی که مساله سقوط هواپیما رفت روی آنتن، مشغله عمده ذهنی چند نفر از شما حمله نظامی یک کشور «جهان سومی» به «ابر قدرت» بود.

هدف این نوشتار این نیست که جمهوری اسلامی زد یا خورد. این هم نیست که جمهوری اسلامی فشفشه هوا کرد یا موشک بالستیک. اصولا موضوع این نوشتار جمهوری اسلامی و یا امپریالسم جنایتکار و هر ناسزا و شعاری که دوست دارید، نیست. موضوع ساده تر از اینهاست.
این نوشتار می خواهد بگوید که یک عده ای در یکجایی نشسته اند و به ذهن شما می گویند به چه فکر کنید، کی فکر کنید و برای چه مدتی فکر کنید. یک گوشه ای پنهان از انظار نشسته اند و مسائل را برای من و شما الویت بندی می کنند.

در نوشتار قبلی «سناریو شبیه سازی در جامعه غیر رسمی» سعی داشتم همین موضوع را بیان کنم. بنویسم که اجازه ندهیم دشمنان خلق ها، بتوانند به چشمان ما خاک بپاشند تا همه چیز را آنطور که هست، نبینیم. اجازه ندهیم جمعیت انبوهی که در مراسم تشییع سلیمانی شرکت می کنند موضوع صحبت بشود. اجازه ندهیم تعداد و شکل و بُرد موشک ها موضوع صحبت شود. موضوع صحبت باید فراتر از این حرفها باشد.

منظورم مستقل فکر کردن است. سیستم تحلیل و آنالیز مسائل است. منظورم از «مستقل» اینست که نگذاریم دیگران (هرکس را که می خواهید «دیگران» باشند) برای ما تصمیم بگیرند. برای ما تعیین کنند که موضوع روز چه باید باشد. اجازه ندهیم زمینه ساز «همجوری» شویم (برای تعریف همجوری، به مقاله پیشین مراجعه شود).

دنیای سیاست، دنیای کثیف و فریبکاریست. سیاستمدار و سیاستباز ها، شعبده بازان شیادی هستند که ذهن (حواس) ما «تماشاچی» را به حرکات انگشتان مشغول می دارند تا بتوانند از آستینشان دسته گلی و یا از کلاهشان خرگوشی بیرون بیاورند و ما متعجب و حیران به این خرگوش بنگریم.

آمریکا می خواهد کسی به بی عملی آمریکا در برابر ضربه خوردن توسط جمهوری اسلامی فکر نکند. جمهوری اسلامی می خواهد کسی به کشتار در آبان 98 فکر نکند. هر دو می خواهند استاتسکو باقی بماند. آمریکا جهانخواری کند و جمهوری اسلامی حکمرانی.

می خواهم بگویم که زمینه ساز و ابزار این نمایش تهوع آور نشویم.

آنچه اتفاق افتاد را می توان به زبان ساده و در چند جمله چنین خلاصه کرد:

  • آمریکا همیشه جمهوری اسلامی را تهدید می کرد که تمام گزینه ها (منظورش نظامی) روی میز است. از این به بعد این تهدید بی معنی است. جمهوری اسلامی با عملیات موشکی پیام داد که این گزینه باید حذف شود، یا آمریکا بهایش را بپردازد. در مذاکرات آینده، گزینه نظامی روی میز نخواهد بود.
  • ترامپ در جمعبندی خود قبول کرد که آمریکا از منطقه بیرون می رود، و ناتو جای آنرا پر می کند. ژاپن هم بمثابه یکی از نیروهای «صلح» در منطقه مأموریت خواهد داشت.
  • جمهوری اسلامی مشغول بازسازی توانمندی هسته ای است. با نبود گزینه نظامی باید راهکاری جدید ابداع کرد. حضور متخصصین، در ایران، تحت پوشش «سقوط هواپیما»، اولین گام برای برآورد راهکارها و مذاکره است.
  • آمریکا بار دیگر از پشت به اپوزیسیون «امیدوار» خنجر زد، وقتی به سفرای خود سپرد تا با مخالفین جمهوری اسلامی تماس نداشته باشند.
  • طرح صلح تنگه هرمز با تغییراتی بازسازی شده تا همه خوشحال و خندان به یغمای ثروت ملی خاورمیانه بنشینند.

تنها پارامتری که می تواند این فرضیات (سناریوها) را بهم بریزد، همبستگی خلق با نیروی رادیکال سرنگونی طلب است. به شرطی که نیروی رادیکال سرنگونی طلب به این درک و جمع بندی برسد که:

  • سرنگونی از پایین به بالا ممکن است و نه از بالا به پایین.
  • سرنگونی فقط به دست توانمند خلق ممکن است و نه با حمایت بیگانگان.
  • سرنگونی تنها وقتی ممکن است که رابطه ای سیستماتیک و دوطرفه بین نیروی رادیکال و خلق ایجاد شود. نه در شکل، بلکه در محتوا (جبهه همبستگی ملی).
  • سرنگونی تنها زمانی ممکن است که «رهبر» (با تبلیغ و پروپاگاندا و یا با تحمیق) بر خلق تحمیل نشود.

اگر چنین رابطه ای شکل بگیرد، تمام فرضیات (سناریوهای) بالا بی معنی و پوچ خواهند شد.

بازگردم به آنچه در آغاز نوشتم. برای فرار از صحنه سازی و شعبده بازی ها که زمینه ساز تهییج و تحمیق هستند، باید روی آنچه که هست و باید باشد، و نه آنچه که می خواهند ببینیم، تمرکز کرد.

سناریو نویسان مشق خود را خوب خوانده و نوشته اند.

چهار سال پیش (آبان 1394) نوشتاری در سه بخش تقدیم کردم «ریشه یابی کادر گیری در غرب» (بخش 1، 2، 3). بخشی از آن در زیر آمده است:

«.......... شُک و وحشت

 

در سال 1996، اوولمان و وید، دکترین شُک و وحشت (Shock and Awe) را به بحث گذاشتند. هدف از این دکترین نظامی را می توان چنین خلاصه کرد: دستیابی به سلطه ماکزیمم در حداقل زمان (Achieving Rapid Dominance). من در اینجا به چند و چون دکترین شُک و وحشت از جنبه نظامی نمی پردازم، بلکه با نگاهی گذرا به این دکترین، مبحث مشخص دیگری را نتیجه خواهم گرفت.

 

اوولمان و وید، بحث را چنین آغاز می کنند که آمریکا می تواند در هر جنگ کوچک و بزرگی موفق شود، و برای چند دهه آینده، کشوری وجود نخواهد داشت که بتواند توانمندی نظامی آمریکا را به چالش بکشاند؛ اما مشکلی که در پیش رو است، جنگ کلاسیک نیست، بلکه جنگهای ناموزون و نامتقارن، از جمله برخورد با تروریسم است. اوولمان و وید، آنرا عملیات غیر کلاسیک (Operations Other Than War (OOTW)) می نامند. هدف ساده است - کنترل.

عملیات باید آنچنان تأثیری بر دشمن بگذارد که دشمن به لحاظ فیزیکی و روانی کاملا عقیم شود. ناتوان شدن دشمن (از این به بعد به جای دشمن می نوسم مخاطب) نه تنها او را از عکس العمل فیزیکی و دفاعی باز می دارد، بلکه به لحاظ روانی مخاطب را از تصمیم گیری سریع و حساب شده هم خلع سلاح می کند.

این جملات را که اوولمان و وید می گویند، با هم مرور می کنیم:

برای دستیابی به سلطه ماکزیمم، می بایست شرایطی تحمیل شود که بتواند ایجاد شُک و وحشت کرده، و مخاطب را متقاعد کند که دیگر کاری از او بر نمی آید. این عملیات حتما موفق می شود. برای موفقیت چنین عملیاتی می بایست از دروغ، تزویر، صحنه سازی، خاک به چشم مخاطب ریختن، اطلاعات غلط دادن، و... تا حد غیرقابل تصوری بهره جست. (1)

به زبانی ساده تر، شُک و و حشت، می بایست با سرعت کامل، کنترل محیط را آنچنان به دست بگیرد که مخاطب کاملا فلج (فیزیکی و ذهنی) شده و نتواند از اتفاقات پیرامونش جمع بندی دقیق ارائه دهد، و در تاکتیک و در استراتژی قدرت مقاومت را از دست داده، و خود را کاملا عاجز از تصمیم گیری دیده و به آنچه روی می دهد، و تصمیماتی که برای او گرفته می شود تن دهد. پیشنهاد دهندگان این دکترین، شُک و وحشت را همطراز و همسنگ انداختن بمب اتمی بر سر مردم هیروشیما، تعبیر می کنند، و ادامه می دهند که پروسه شُک و وحشت باید مخاطبین را مانند قربانیان هیروشیما، گیج و بیچاره و مستاصل کند.

با مثالی خیلی ساده، منظور خودم را بیان می کنم. فرض بگیریم که من می خواهم به بانکی در روز روشن، و پیش روی همه،دستبرد بزنم.  اگر در حین سرقت، مغازه همسایه آتش بگیرد، کلیه توجهات جلب آن آتش سوزی می شود؛ و اگر در این آتش سوزی چند کودک هم در آتش محصور شده، و پدر و مادرشان در خیابان شیوه و زاری کنند، توجه مسوولین حفاظتی بانک بیشتر منحرف خواهد شد.
در این مثال، مهم نیست که یک مغازه آتش می گیرد، یا آپارتمانی در طبقه دوم،و در کوچه ای تنگ که امکان ورود ماشین آتش نشانی کم است، به آتش کشانده شده است. مهم نیست که کودکان در آتش می سوزند یا نه، مهم این است که اذهان فلج شوند، قدرت تصمیم گیری کم شود. مهم نیست که چند نفر کشته می شوند، مهم اینست که خون جلوی چشم را گرفته و ذهن کور شود.

کودکانه است اگر تصور شود که عملیات مورد نظر بدون هیچ مطالعه و برنامه ریزی مشخصی انجام می شود. پیشنهاد دهندگان این دکترین، تأکید دارند که پیش از ورود به چنین پروسه ای، می بایست کلیه جوانب در نظر گرفته شود. تاریخ و اتفاقات تاریخی بررسی شود. کمبودهای فیزیکی و روانی مخاطب مورد بررسی قرار بگیرد. به چه چیزهایی حساسیت دارد، و چه مواردی در طول تاریخ توانسته مخاطب را برآشفته کند. اوولمان و وید، این گام شناخت از مخاطب و شرایط حاضر و گذشته محیط را گام اول شُک و وحشت می نامند؛ و برای عملی شدن شُک و وحشت، چهار گام پیشنهاد می کنند: دانش، سرعت عمل، ابتکار فوق العاده و کنترل (2).
برای موفق شدن این پروسه، متدلوژی پیشنهادی بر بررسی راهکارهای متفاوت و آنالیز بازده های این راهکار تأکید دارد. بنا به اوولمان و وید، نباید فقط یک راهکار از ایجاد شُک و وحشت بررسی شود، بلکه پس از بررسی راهکارهای متعدد، می بایست هرکدام که بیشتر از بقیه ایجاد شُک و وحشت می کند را انتخاب شود.

 

شاید لازم باشد که در اینجا یک اشاره کوتاهی به تئوری توطئه بکنم. متدلوژی و عملیاتی کردن شُک و وحشت، اصولا ربطی به تئوری توطئه ندارد. شُک و وحشت، یک مبحث علمی است که در سال 1996 پیشنهاد شده، در عراق به کار گرفته شده، و ثمرات مثبت و منفی خود را داشته است. در اینجا، صحبت از یک تئوری خیالی و فرضی و ذهنی نیست که مثلا فلانی و بهمانی با هم نشسته اند و تبانی کرده اند که فلان اتفاق بیفتد. شُک و وحشت یک مبحث پیچیده نظامی است که بر کنترل دو عنصر تکیه دارد، نخست فیزیک و دوم روان مخاطب. اوولمان و وید با مثالهای مختلف (9 مثال فقط در یک فصل از گزارش) نقاط قوت و ضعف هر نمونه را بررسی می کنند. بطور مثال، بمب باران هیروشیمآ و یا هر بمب باران بی وقفه، از جمله تاکتیکی که آلمان نازی در بمب باران ها بکار برد (Blitzkreig) بررسی می شوند. (شایان توجه اینکه عملیات طوفان صحرا در جنگ کویت نمونه دیگری از همین Blitzkreig است). ساده اینکه، دکترین شُک و وحشت را نباید با تئوری توطئه یکی دانست و اجازه داد ذهن منحرف شود. دکترین شُک و وحشت، بسی پیچیده تر و چند بُعدی تر از آنچه در بالا بگونه ای بسیار مختصر آمد، است، بخصوص در ارتباط با عملیات نظامی، که هدف غایی آن «حداقل هزینه و حداکثر برداشت» خلاصه می شود.

 

عکس العمل به مهندسی اذهان عمومی

 

عملیات نظامی، اما، بدون حمایت سیاسی، امکان پذیر نیست. حمایت سیاسی هم، بدون حمایت افکار عمومی غیر ممکن است. بنابراین، برای پیاده کردن، این متدلوژی، در چنان ابعادی که فقط به گوشه ای از آن اشاره شد، باید در گام نخست، افکار عمومی را مهندسی کرد. ذهن باید آمادگی کامل برای پرداخت هزینه ای سنگین (جانباختن فرزندی در خاک بیگانه، به قتل رساندن کودکان بی سلاح زیر بمب باران، و...) را داشته باشد.

چنانکه گفته شد، در این دکترین، مرز عملیات نظامی موفق، ایجاد شُک و وحشت در حد ماکزیمم است؛ مانند هیروشیما. فرود بمب اتمی بر هیروشیما، نه تنها تأثیر وحشت آور نظامی داشت، بلکه به لحاظ روانی توانست مخاطب (امپراتور ژاپن) را هم از قدرت تفکر و تصمیم گیری ساقط کند، و چنان وحشت و شُکی بر جامعه وارد کند که بررسی دیگر جوانب غیرممکن شود.
آنچه در 11 سپتامبر رخ داد، شُکی از همان جنس بود، که وحشت غیر قابل تصوری ایجاد کرد (در اینجا نمی خواهم ادعا کنم که انفجار برج دقلوهای نیویورک کار خودشان است، بلکه می خواهم به معنا و مفهوم شُک و وحشت در چنان سطح اشاره کنم. مثال دیگر ایجاد وحشت مردم بریتانیا بود که در سخنان تونی بلر خودنمایی می کند. او ادعا می کند صدام حسین می تواند در عرض 45 دقیقه انگلستان را مورد هدف بمب شیمیایی قرار دهد. و بالاخره، آنچه در 13 نوامبر در پاریس رخ می دهد و یا آنچه دو هفته بعد در کالیفرنیا رخ داده و به قتل 14 نفر منجر می شود.

......»

برای همه شادی آرزو می کنم

علی ناظر

20 دی 1398
10 ژانویه 2020

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.