شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹ - ۲۷ نوامبر ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

تحمیق توده ها

علی ناظر

 انتخابات پارلمانی در کشور فخیمه، به نفع محافظه کاران به پایان رسید و حزب کارگر شکستی مفتحضانه خورد. 

پیش از انتخابات با یکی از دوستان، جهت مزاح، شرط بستم که حزب کارگر برنده می شود. وقتی نتیجه معلوم شد، این دوست حرف جالبی زد. گفت، شاید زمان آن رسیده که از خود انتقاد کنی و بپرسی که چرا واقعیات – آمار و نظر سنجی، و ... را نادیده گرفتی و روی اسبی شرط بستی که شکستش از همان آغازین روزها، اظهر من الشمس بود. این نکته بجای دوست، مرا به فکر انداخت که به راستی چرا؟ چرا باید روی برنامه و جریانی شرط ببندم که می دانم محکوم به شکست و پیروزی غیرممکن است؟

دو نکته به یادم آمد.
در اولین عکس العمل حزب محافظه کاران، مایکل گو، طی یک سخنرانی گفت (نقل به مضمون) یهودیان آرام بخوابند که این پیروزی، شکست یهودی ستیزان است. نکته دوم، پاسخ وزیر دارایی (در سایه) حزب کارگر در انتقاد از خود بود. جان مک دانل، در مقابل این سوال که آیا نمی دانستید که جرمی کوربین (رهبر حزب کارگر) کاریسمتیک اجتماعی ندارد؛ گفت (نقل به مضمون)، بخشی از این شکست تقصیر رهبریست، ما به این نکته که رسانه ها در عرض چهار سال گذشته دائما وجهه و ماهیت جرمی را خدشه دار کرده و به او افتراهایی زدند که در عالم واقع، صحت ندارد، کم توجه بودیم. فریب و دروغ پردازی رسانه ها، دلیل اصلی شکست حزب و عامل تأثیر گذار بر نگرش مردم عادی طرفدار حزب کارگر، بود. ما از این هجمه رسانه ای آگاه بودیم ولی روی آن، به اندازه کافی حساب باز نکرده بودیم.

و اما، چرا من روی برنده شدن حزب شرط بستم (طبیعتا من طرفدار هیچ حزبی در کشور فخیمه نیستم)، بر می گردد به نگاه اصولگرایانه (برخی شاید بگویند ساده لوحانه)ام به اصول و آرمانها.
اینگونه فکر می کردم که این کشور در عمق فاجعه اجتماعی، بهداشتی، طبقاتی، و راسیسم قرار دارد. مردم عادی که مستقیما قربانی این کمبودها و اجحافات هستند، بی شک به پا خواهند خاست و افسار حکمرانی را از محافظان سرمایه داری و تبعیض طبقاتی و شهروندی بیرون کشیده و به حزبی که مدعی ترمیم این ضایعات است می سپارند. من اشتباه می کردم. مردم، بیش از آنکه به واقعیات که با پوست و روح خود حس می کنند توجه داشته باشند، و یا بیشتر به ستمی که بر آنها وارد آمده و عاملین آن بیندیشند، خود قربانی تبلیغات بی پایان رسانه های تحت الحمایه زر اندوزان و صهیونیسم هستند و در نتیجه سمت و سوی حرکتشان را رسانه ها ساماندهی می کند. در چنین مصاف ناعادلانه ای طبعا آن جناحی برنده است که بتواند اذهان را بهتر تحمیق و تشویق کند. ساده اینکه من به فاکتور خلق بیشتر از فاکتور زر، بها داده بودم.
با توجه به این جمع بندی، از خود پرسیدم که آیا نگاهم به رویدادهای ایران و خاورمیانه هم دچار همین کج فهمی است؟  

به رویدادهایی که در همسایگی رخ می دهد، و یا جهتگیری شعارها و اعتراضات، از این زاویه نگاه کردم.

چندیست که شاهد یک سری اعتراضات در سطح دنیا، و غرب آسیا هستیم. ظاهرا، همه بخاطر یک دلیل (و یا دلایل) معقول است. در لبنان و عراق، بخاطر احقاق حقوق دموکراتیک و رهایی از فقر، مالیات و حضور مداخله جویانه بیگانه در امور کشور است. و نوک تیز حملات متوجه جمهوری اسلامی است.
می دانیم که جمهوری اسلامی تنها بیگانه ی مداخله گر در امور عراق و لبنان نیست. ترکیه، عربستان و امارات هم هستند، و مهمتر از این سه، دخالت سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا غیرقابل کتمان است. با این وجود، در تظاهرات و اعتراضات فقط مداخله گری جمهوری اسلامی نشانه گرفته شده است. گویی که آمریکا در این منطقه نیست، و فراتر اینکه، عربستان و ترکیه آتش افروزی نمی کنند و  اسرائیلی هم وجود ندارد. گویی معترضین بر این باورند که نه آمریکا برای دستبرد و تاراج نفت به عراق و سوریه حمله نظامی کرده و نه اسرائیل در پی بلعیدن بقیه خاک فلسطین است. نه یمن مورد تهاجم نظامی عربستان و امارات قرار گرفته و نه ترکیه حامی نیروهای مرتجع تروریستی در سوریه است. همه، ظاهرا، بر این باورند که با برداشتن جمهوری اسلامی از سر راه، دنیا گلستان می شود. همان نگاهی که در بهمن 57 بر اذهان مردم ایران حاکم شده بود. کسی در آن زمان به عواقب کار فکر نمی کرد. همه جوّگیر شده بودند.

در تظاهرات و اعتراضات مردمی، گویی اعتراض کننده نمی بیند که آمریکا دندان تیز خود را بر شاهرگ نفتی عراق فروبرده تا خود را سیراب کند. گویی نمی فهمند که عربستان، عراقی می پسندد که همچون عراق صدام، تحت الحمایه باشد. نمی فهمند که اسرائیل، لبنانی می خواهد بی حزب الله، تا لبنان را هم ضمیمه خطه اشغالی خود کند – چنانکه ارباب بی مروت، آمریکا، بلندی های جولان را بخشی از اسرائیل خواند. با این وجود می بینیم که شعاری علیه این زیاده خواهان و بازیگران استثمارگر داده نمی شود. نوک تیز تظاهرات علیه آمریکا که کشور عراق را اشغال کرد، میلیون ها عراقی را کشت و مجروح و بی خانمان کرد، نشانه نرفته، گویی که اصولا نقشی در غائله موجود نداشته و هنوز هم ندارد. معترضین در عراق گویی فراموش کرده اند که بانی و حامی داعش و طالبان، عربستان و امارات است، و کودکان عرب یمانی، قربانی تهاجم نظامی عربستان هستند. گویی اسرائیل نیست که می خواهد پس از اشغال کامل فلسطین به سوی لبنان سرازیر شود.
علت به نظر من، نا فهمی معترضین در عراق و لبنان، و یا مظلوم بودن جمهوری اسلامی نیست. دلیل را باید در جایی دگر جست.

واقعیت اینست که رسانه های تحت الحمایه جهانخواران و صهیونیسم تنها بخشی از حقایق را به نمایش می گذارند، و آن دخالت جمهوری اسلامی در منطقه است – و چون این نکته صحت دارد کسی به آنسوی دیگر سکه توجه نمی کند؛ و اجازه فکر کردن نمی یابد تا بپرسد چه عواملی باعث رشد و توسعه جمهوری اسلامی در عراق و لبنان شد؟
مگر نه اینکه با دمیدن رسانه ای بر سناریوی مزورانه سلاح های کشتار جمعی، به عراق حمله شد، و در این خلا سیاسی جمهوری اسلامی امکان رشد در منطقه یافت؟ مگر نه اینکه داعش و اسلام خونریز مرتجع، پس از یورش آمریکا به عراق شکل گرفت، و باعث و بانی آن بقول کلینتون خود آمریکا بود؟ مگر نه اینکه حملات تروریستی الفتح و سپس حماس و حزب الله پس از اشغال 1967 به اوج خود رسید؟ آیا صبره و شتیلا فراموش شده؟ و مگر نه اینکه، معترضین خود اولین قربانی این ستمگری و اشغالگری ها هستند. پس چرا هیچ شعار و اعتراضی علیه این اشغالگری ها شکل نمی گیرد و شنیده نمی شود؟ چرا از اشغالگر خواسته نمی شود تا کشورشان را تخلیه کند؟
پاسخ ساده است، چون صاحبان رسانه نمی خواهند. رسانه های تحت الحمایه جهانخواران و صهیونیسم بلندگوهای پیام هایی هستند که باید شنیده شود. سانسورچیان اندیشه و سمت دهندگان معترضین، تنها آن بخشی از واقعیات را به نمایش می گذارند که در راستای اهداف آنهاست. در عالم واقعیات، مطبوعات، سمت و سودار هستند. مطبوعات مستقل وجود واقعی ندارد. من این را می دانستم، اما به عمق و مفهوم آن، تا به این حد، پی نبرده بودم.

متاسفانه، در میان خودمان، بسیاری از روشنفکران و فعالین سیاسی و اجتماعی، به دام این تنیده تار می افتند و همان صدایی از گلویشان بیرون می آید که خواست رسانه های تحت الحمایه جهانخواران و صهیونیسم است. در بهترین سناریو، اگر در این دام نیفتاده باشند، از ترس اینکه برچسب یهودستیزی و یا همسویی با جمهوری اسلامی بر پیشانی آنها بخورد، یا سکوت اختیار می کنند و یا اینکه آدرس عوضی می دهند که همان همسویی با صهیونیسم و جهانخواران است.
آنچه امروز بر سر مردم عادی انگلستان آمد، فرق چندانی با آنچه بر سر مردم منطقه ما می آید ندارد. در هر دو حالت، مردم عادی قربانی رسانه های تحت الحمایه شده اند، با یک تفاوت که در انگلستان پس از چندی این حزب می رود و آن یکی می آید، اما در کشورهای ستمدیده در خاورمیانه وقتی یک ستمگر برود، ستمگری دیگر جایش را پر می کند. شاه می رود و شیخ می آید، صدام می رود و مالکی می آید و.... در هر حالتی، آمریکا هرگز نرفته و لابی صهیونیسم همیشه در پس پرده رسانه ها و زراندوزان در حال سرودن شعاری جدید است.

بوی گل سوسن و یاسمن آید

عطر بهاران کنون از وطن آید

جان ز تن رفتگان سوی تن آمد

رهبر محبوب خلق از سفر آمد

دیو چو بیرون رود فرشته در آید

دیو چو بیرون رود فرشته در آید

بگذرد این روزگاره تلخ تر از تلخ

بار دگر روزگار چون شکر آید

بگذرد این روزگار تلخ تر از تلخ

بار دگر روزگار چون شکر آید

هر چه مجاهد ز بند و حبس در آید

مهر فساد و ستم دگر به سر آید

چشم یزید زمان ز حلقه در آید

رهبر محبوب خلق از سفر آید

دیو چو بیرون رود فرشته در آید

 

گفته می شود که در عراق قیامی مردمی در جریان است، قیامی از جنس آبان 98. اما، سوال در عراق و ایران یکیست؟ آیا بوی گل سوسن و یاسمنی که به مشام می خورد، رایحه ایست که با کنار زدن پرده از چشمان، از شیشه عطری ارزان قیمت تراوش می شود؟

ارزش صادرات ایران به عراق را نمی توان نادیده گرفت. ورود سالیانه زوار اماکن مذهبی در کربلا و نجف درآمد قابل توجهی برای تعدادی از شهرهای شیعه نشین عراق دارد. آیا قیامی که از آن صحبت می شود قرار بر این دارد که واردات نفت و گاز و برق از ایران را قطع کرده، و ورود زوار به آن کشور را هم ممنوع کند؟ اگر آری؟ باید از قیام کنندگان پرسید، چه جایگزینی برای آن دارند؟ واردات انرژی از ترکیه، از عربستان و یا از سوریه؟ اگر نه، و یا به زبانی دیگر عراق هنوز هم وابسته به واردات از ایران خواهد بود، پس قیامگران به دنبال چه هستند؟ آیا قیام کنندگان و معترضین در خیابانهای عراق به دنبال استقلال سیاسی از ایران هستند؟ در اینصورت آیا بر این نکته پافشاری می کنند که شیعه و یا بخشی از شیعه که وابستگی راهبردی با جمهوری اسلامی دارد، نباید در امور سیاسی نقش آفرینی کند؟ و یا اینکه همچون زمان صدام، بر سیستم حکمرانی سنی ها پافشاری می کنند؟
دادن شعار، آنگونه که رسانه های معلوم الحال خط دهنده هستند، آسان است، اما در راستای چه راهکردی و با تکیه بر چه اندیشه ای؟ آیا به قتل رساندن جوانی (حتی اگر وابستگی ارگانیک هم با جمهوری اسلامی، و یا حشدالشعبی داشته باشد) در ملأ عام و سپس او را از تیر چراغ برق آویزان کردن، نشانی از ماهیت قیام کنندگان ندارد، و موکد این نیست که بخشی از شورش های قیام کنندگان تحت فرمان از مابهتران است؟
می خواهم به این نتیجه برسم که انقلابی خواندن شورشگران در عراق نه به ماهیت معترضین ارزش اضافی می بخشد، و نه اینکه شورش های قبیله ای را می توان قیام نامید، مگر اینکه در چارچوب رسانه های تحت الحمایه افتاده باشیم و اعتراضات را از زاویه دید آنها، و با عینک آنها ببینیم.

ظاهرا، خروج جمهوری اسلامی از عراق، باید به روند استقرار دموکراسی و آزادیخواهی کمک برساند و همزمان بخشی از پایه های جمهوری اسلامی را تضعیف کند، اما این زمانی ممکن است که راهکرد جایگزین که مستقل و دموکرات باشد به معترضین معرفی شده باشد. در غیر اینصورت، عراق دوباره به همان چاله ای می افتد که چلبی ها برایش کندند. به همین روال، خلع سلاح حزب الله می تواند جمهوری اسلامی را به لحاظ توانمندی فرامرزی فلج کند، اما به اسرائیل اجازه می دهد که به اهداف طولانی مدت خود رسیده و بخشی و تدریجا تمام لبنان را به ملک شخصی خود اضافه کند. حال سوال از معترضین در لبنان اینست که آیا خروج ایران از معادله، و ورود اسرائیل به همان معادله به نفع مردم لبنان یا به ضررشان است ؟ پاسخ را نباید از بلندگوهای اسرائیلی و یا جمهوری اسلامی (حسن نصرلله) شنید. پاسخ را باید از مردمی پرسید که به خیابان آمده اند. آیا به این نکته توجه داشته اند و اگر آری، راهکار جایگزین چیست؟

در اینجا، می خواهم به تأثیر لابی های جهانخواران و صهیونیسم اشاره داشته باشم که چگونه می توانند ذهن و فکر مردم ستمدیده که خواهان تغییر برای بهتر هستند را برنامه ریزی و هدفمند کنند. بدون شک، اضمحلال حزب الله به نفع اسرائیل است و در نتیجه به ضرر جمهوری اسلامی. اما در این میان، گیر مردم عادی چه خواهد آمد؟
حضور اکثریتی محافظه کاران در پارلمان کشور فخیمه، سرمایه داری و اختلاف طبقاتی را تضمین می کند، و در کوتاه مدت احداث بیمارستانی و کمکی مالی به کودکان کم سرپرستی می تواند رای دهندگان را راضی کند، اما در طولانی مدت، مستمندان مستمندتر و اختلاف طبقاتی ژرفتر خواهد شد. در انگلستان مردم پس از پشیمانی از کرده خود به حزبی دیگر رأی خواهند داد، اما در خاورمیانه، برای تغییر باید سالها خون ریخت و جان داد.
همچون زمان کودتای 28 مرداد که آمریکا به پای مردم پول ریخت تا همه احساس آرامش کنند، در لبنان و عراق هم به همین نسبت برخی از موارد اجتماعی و سیاسی ترمیم می یابد، اما در طولانی مدت، همین قیام کنندگان انقلابی متوجه می شوند که چیزی دستگیرشان نشده و فقر به همان بدیست که بوده فقط ارباب تغییر کرده است. جهت یادآوری، بسیاری از روشنفکران در زمان رضاخان میرپنج بر این باور بودند که ورود رضا خان به سیستم سیاسی نه تنها جمهوری را تسهیل می کند بلکه آزادی مطبوعات هم تضمین می شود. واقعیت چیز دیگری بود. نه تنها جمهوری به سلطنت تغییر ماهیت داد، بلکه رضاخان به قلع و قمع پرداخت و فقر تا به آن حد ریشه دواند که مردم با قحطی و وبا روبرو شدند. این بدین منظور نیست که قاجار بهتر از رضاخان بود، بلکه، ورود به قیام زمانی معنا و مفهوم دارد که جایگزین آن مشخص و معین شده باشد. رویدادها در عراق و لبنان، آنطور که برخی آنرا قیام و انقلاب می خوانند، نه پیش زمینه دارد و نه عاقبتی، چرا که قیام باید سیستماتیک و سازمانیافته از بطن جامعه برخیزد، و برای خروج جمهوری اسلامی ارائه جایگزین داشته باشد. مهمتر آنکه، آدرس اشتباهی داده می شود. مقصر نه تنها جمهوری اسلامی است بلکه آمریکا و عربستان و ترکیه هم هستند. یک قیام کننده واقعی، علیه بیگانگان و استثمار بیگانه بر می خیزد و نه فقط بخشی از هیئت ستمگران.

تحمیق دیگران از بلندگوی وابسته، و یا رله کردن پیام لابیگران نه تنها انقلابی نیست، بلکه انحرافی است. مطبوعات که می بایست رکنی از دموکراسی باشند بمثابه ابزاری برای پیشبرد اهداف سرمایه داری، حزب محافظه کار را با فریب و تحمیق به قدرت رساند. گویی تنها رأی مطبوعات وابسته و تحت الحمایه برای این انتخابات کافی بود، و مردم نقشی خلاق نداشتند.
احساس می کنم به نتیجه گیری مزرعه حیوانات نزدیک شده ام.

علی ناظر

15 دسامبر 2019

 

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.