شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷ - ۲۰ اکتبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

قصه در قصه در قصه – کابوس
زن جادو – چرک نویس اول

علی ناظر

خدیجه دست سمیرا را گرفت و با خودش به طرف داخل ساختمان هدایت کرد و گفت «نمی خواستم جلوی شیرین چیزی بگم، ولی مثل اینکه لازمه با هم حرف بزنیم؛ بعدش اگه خواستی برو.» سمیرا با تعجب به خدیجه نگاه کرد. لحن خدیجه مرموز به نظر می رسید. خدیجه همینطوری که دست سمیرا را گرفته بود و به طرف درب ساختمان به آرامی راه می رفتند گفت «سمیرا جان من با حاج آقا صحبت کردم. می دوونی که اینا از سیر تا پیاز همه چی با خبرن و چیزایی میدوونن که کسی نمی دوونه. بعضی وقتا دلیلی هم نداره که همه همه چیزو بدوونن.» سمیرا پرسید «منظورتون رو نمی فهمم» خدیجه سرش را پایین انداخت و بی آنکه به چشمان سمیرا نگاه کند گفت «حاجی در باره بهشاد بهم گفته. می دوونم به مریوان که میرسه، با یکی از اهالی منطقه حرفش میشه و تو زد و خورد اتفاقی و الکی پاش پیچ میخوره و می خوره زمین و سرش به سنگ می خوره و در جا میمیره». خدیجه به آرامی سرش را بالا آورد و ادامه داد «حاج آقا میگه بعد از شنیدن خبر یک مدتی افسردگی میگیری و  یکی دو ماهی پهلوی خانوادت میموونی. سمیرا جان این راز بین من و تو و حاجی می موونه. حاجی گفت بهت بگم که همه ما تو غمت شریکیم و اتفاقی که سر بهشاد افتاده همه رو شُک کرده. بعدشم گفت شایع کردن اینکه اون شهید شده و تو درگیری با تروریستا کشته شده خوبیت نداره، یکروز تققش در میاد و خودت بده میشی و یاد اون جوون به بدی برده میشه. حاجی می گفت بعد از فوت اون خدا بیامرز، سر همین حرفایی که می زنی، با خانوادش حرفت شده و زدی بیرون از همدوون. این مدتی که خونه نبودی، بابات خیلی دنبالت می گشته تا آخرش حاجی با خبر شده و به اونا گفته که تو اینجا هستی و حالت خوبه. می خواسته بیاد دنبالت ولی حاجی نذاشته. گفته که هرموقع خواستی بری، خودمون بهش خبر می دیم که بیاد دنبالت. حالا هم به خودت مربوطه. اگه می خوای تنها هرجا که می خوای، برو. یا اینکه زنگ بزن به بابات که بیاد دنبالت. بابای پرستو قراره سر راهشون بیاد اینجا تا پرستو و پریسا را با خودشون ببرن. تو اگه خواستی می توونی با اونا بری. ولی اول بموون تا ناهار بخوری». سمیرا با خشم گفت «از کجا معلومه که این زد و خورد بقول شما اتفاقی و الکی کاسه ای زیر نیم کاسه نبوده؟ از کجا معلوم که براش تله نذاشته بودن؟» خدیجه دست سمیرا را در دستانش فشرد و گفت «یعنی تو فکر میکنی اگه اینطوری که تو میگی شده بود، سپاه ساکت می نشست؟ یکخورده فکر کن...» سمیرا در حالیکه اشک چشمانش را پر کرده بود «سر هیچ و پوچ منو تنها گذاشت. سر حرفای پرت و پلا. اول جوونی شدم بیوه. میدوونی زن بیوه تو محله ما تو همدوون یعنی چی؟ یعنی نمی توونی تنها زندگی کنی. اجازه نداری تنها زندیگتو بچرخونی. سایه یک مرد حتما باید بالای سرت باشه. تند و زود بدوی شوهر کنی تا هزار و یک حرف پشت سرت در نیاد. اوونم تو محله ما. بابام میگه چه اشکالی داره که دوباره شوهر کنم. هرچی میگم ولی من بهشاد رو دوست دارم. هی میگه ولی اوونکه مرده. تو زنده ای و باید زندگی کنی. خدیجه خانم شما نمی فهمیین زن بیوه یعنی چی. مثل یک کابوس میموونه که تموومی نداره. هرشب که سرت رو روی بالش میذاری، بهشاد نیست، و این مثل کابوس میاد سر وقتم. هر شب می بینمش.» خدیجه دست سمیرا را گرفت و گفت «سمیرا جان یک عمره که زن بیوه ام. یک عمره که شوهرم رفته و نیست و با هزار و یک حرف و حدیث سر کرده ام، و هیچ چیم هم نشده. در دروازه رو میشه بست، دهن مردم رو نمیشه. مردم عادت کردن که مزخرف بگن. پشت سر این و اون صفحه بذارن. اگه بخوای بخاطر حرفای مردم زندگی کنی باید تموومه عمرت رو واستی و ببینی مردم چی میگن. خدانکرده درس خونده ای. مدرک داری. رزمی کاری. حجب و حیا داری. توی این دنیا اگه حجب و حیا داشته باشی همه حرفای مردم میشه باد هوا. این بچه هام بیگناهن و قربانی قضا و قدر و زلزله. دنیا هم به اون شوری که تو میگی نیست. ولی هرکاری دلت میخواد بکن. فعلا بیا بریم تو. بعدا حرف می زنیم. خیلی چیزا هست که باید در باره خودم و زنای بیوه بهت بگم تا تو اینقدر دنیا رو تیره و تار نبینی. فقط بدوون که این راز رو فقط من و تو و حاجی می دوونیم، اگه خواستی به پرستو بگو، اون به خودت مربوطه؛ ولی دیگه بحث بهشاد رو جلو نکش. خوبیت نداره....».

 

جلوی در که رسیدند، خدیجه حرفش را قطع کرد.  پرستو در حالیکه اشکهایش را پاک می کرد، بی آنکه به سمیرا نگاه کند، به خدیجه گفت «تمام شب تو اتوبوس بیدار بودم و نتوونستم درست بخوابم.» خدیجه گفت «برو روی تخت من – اولی دست چپ، بخواب. برای ناهار بیدارت می کنیم». پرستو وقتی از کنار سمیرا رد می شد، می خواست او را در آغوش کشیده و مثل همیشه تو بچگیشون بگوید «قهر، قهر تا روز قیامت» و سمیرا او را سفت به خودش فشار بدهد و بگوید «ایشالله قیامت اصلا نیاد» و بعد هر دو تا بخندند. محبعلی همیشه سرش را با تعجب تکان می داد و می گفت «یک خُل کم داشتیم، دوتا شدن». پرستو با خودش فکر می کرد «ولی ایندفعه مثل همیشه نیست. توی چشمای سمیرا یک غم بزرگ می دیدم. می خواست بمب تو دستاش داشته باشه و تموم دنیارو به آتیش بکشونه. اون دیگه با من آشتی نمیکنه. هیچموقع» و نمی توانست جلوی ریختن اشکهایش را بگیرد. سمیرا از گوشه چشمانش به پرستو که از کنارش رد می شد نگاه می کرد و با خودش می گفت «دیوونه، همش بحث میکنه. اگه حالا برم همدوون اونو دیگه نمی بینم. خرخانم، همیشه غُد بوده. چیت میشه بگی قهر قهر تا روز قیامت. شیطونه میگه بپرم یک ماچ گُندش بکنم و خودم بگم قهر قهر تا روز قیامت» ولی پرستو رفته بود تو اتاق استراحت و در را هم پشت سرش بسته بود.

پرستو به تخت خدیجه که رسید، رادیویی که پهلوی تخت بود را روشن کرد و بدون اینکه کُتش را دربیاورد روی تخت ولو شد و چشمهایش را بست. رادیو اخبار پخش می کرد، «و اینک اهم اخبار. وزیر اطلاعات اسرائیل، در واکنش به اظهارات رئیس سازمان انرژی اتمی ایران که روز سه‌شنبه گفت ایران آماده ساخت سانتریفوژهای پیشرفته و افزایش غنی‌سازی اورانیوم است، روز چهارشنبه ۲۱ شهریور گفت اگر ایران تصمیم بگیرد برنامه هسته‌ای خود را ادامه دهد با پاسخ نظامی روبرو خواهد شد. فرمانده سپاه در 22 شهریور گفت: آنهایی که در اطراف و در شعاع ۲ هزار کیلومتری خاک ایران، نیرو، پایگاه و تجهیزات دارند باید بدانند که همه موشک های سپاه از دقت بالایی برخور دارند. دفتر نمایندگی دایم جمهوری اسلامی ایران نزد سازمان ملل در نامه‌ای به دبیرکل سازمان و رئیس دوره‌ای شورای امنیت نوشت داشتن تسلیحات هسته‌ای توسط رژیمی که سابقه‌ای طولانی در تجاوز، اشغال، نظامیگری، تروریسم دولتی و دیگر جنایات بین‌المللی دارد، بزرگترین تهدید برای صلح و امنیت منطقه‌ای است. نمایندگی ایران از جامعه بین‌المللی خواسته است تا در برابر اقدامات لجام گسیخته و تهدید هسته‌ای اسرائیل موضعی قوی اتخاذ کرده و دولت آن کشور را به تبعیت از قوانین بین‌المللی و منشور سازمان ملل وادارد کند. نماینده ویژه امور ایران در وزارت خارجه آمریکا،  در نطقی در اندیشکده هادسن واشنگتن دی‌سی گفت ایالات‌متحده به دنبال مذاکره درباره امضای پیمانی با ایران است که توقف برنامه هسته‌ای و موشکی این کشور را توامان در بر بگیرد. سخنان وی را شهروندی آمریکایی مختل کرد و فریاد زد: بمباران سعودی‌هاست که دارد مردم یمن را می‌کشد. صلح با ایران. وی با زور از جلسه اخراج شد.  وزیر خارجه کشورمان در واکنش به این اظهارات پاسخ داده که آمریکا حتی پیمان‌هایی را هم که امضا کرده زیر پا گذاشته و به همین دلیل هم در دیوان بین‌المللی دادگستری با دو پرونده روبروست. شایان توجه اینکه معاون اول ریاست جمهوری چند روز هشدار داده بود که آمریکا می‌خواهد اتفاقاتی را در ایران رقم بزند. وی اوضاع کنونی کشور را به وضعیت جنگ ایران و عراق تشبیه کرده و اطمینان داده است که ایران از این پیچ خطرناک به سلامت عبور می کند. وزیر دفاع آمریکا و رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در نشستی خبری به ایران هشدار می دهد که باید پاسخگوی رفتار و شرارت‌های خود در منطقه باشد. وزارتخارجه آمریکا هم در گزارشی حکومت ایران را حامی تروریسم و عامل بی‌ثباتی می نامد.
شنوندگان عزیز توجه بفرمایید، توجه بفرمایید. خبر زیر هماکنون به دست ما رسید. بنا به این گزارش، پایگاه هوایی حمیمیم سوریه که در اختیار نیروهای روسی است، ارتباط خود با یک هواپیمای ایلیوشین-20 را درست هنگامی که جنگنده های اف-16 اسرائیل به استان لاذقیه سوریه حمله کرده بودند، از دست داد. وزارت دفاع روسیه، اسرائیل را مسبب سرنگون شدن این هواپیما اعلام کرده و گفت جنگنده های اسرائیلی از هواپیمای ایلیوشن به عنوان سپری برای گریختن از سامانه پدافند هوایی سوریه استفاده کرده اند. همچنین اعلام شد که موشک‌هایی از ناوهای جنگی فرانسوی که در شرق دریای مدیترانه مستقر شده بود، شلیک شده است. حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان با تأکید بر ادامه راه امام حسین(ع) به صهیونیست‌ها درباره جنگ افروزی هشدار داد و گفت: چنانچه جنگی را تحمیل کنید با سرنوشتی غیرقابل انتظار روبرو خواهید شد. وی خاطرنشان می کند مهم نیست که اسرائیل چه می‌کند و چگونه تلاش دارد مسیرهای مواصلاتی و پشتیبانی ما را قطع کند چرا که حزب الله اکنون موشک‌های دقیق و هدایت شونده در اختیار دارد. نخست وزیر اسرائیل در واکنشی همراه با آشفتگی هشدار داد که درگیری با اسرائیل موجب صدمه مرگبار غیرقابل تصوری خواهد شد. سردار قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، چندی پیش خطاب به مقام‌های آمریکا هشدار داده بود که یادتان باشد طرف حساب شما من هستم و نیروی سپاه قدس، نه تمام نیروهای مسلح. وی افزود، اگر جنگی اتفاق بیفتد، نتیجه آن نابودی همه امکانات شما و پیروزی ما است.»

گوینده خبر پس از سکوتی طولانی گفت «شنوندگان عزیز هماکنون باخبر شدیم که لحظاتی پیش در جریان برگزاری رژه نیروهای مسلح در اهواز، چند فرد مسلح مراسم رژه را به‌رگبار بستند. اخبار اولیه حاکی از این است که تعدادی در این حمله تروریستی به شهادت رسیده و تعداد دیگری نیز مجروح شده‌اند. تروریست‌ها 4 نفر بودند که در پی این حادثه کور و بزدلانه 10 نفر شهید شدند. 21 نفر هم مجروح شدند. خوشبختانه نماینده ولی فقیه در خوزستان، عضو مجلس خبرگان رهبری، استاندار خوزستان و فرماندار اهواز از جمله مسؤولان حاضر در جایگاه رژه بودند که به آنها آسیبی نرسیده است. رئیس جمهور در پیامی گفت: قدر موشک‌ها را بیشتر می‌دانیم.  شما می‌گویید ما در منطقه حضور نداشته باشیم؟ شما از هزاران کیلومتر به این منطقه آمده‌اید تا چه کنید؟ ما همیشه حافظ خلیج فارس، دریای عمان، اقیانوس هند و باب‌المندب بوده‌ایم. امروز کشتی‌های ما از این منطقه حفاظت می‌کنند و آمار این را نشان می‌دهد.

 

پرستو از بیخوابی داشت از حال می رفت و دیگر نمی توانست چشمانش را باز نگه دارد و به اخبار گوش بدهد، ولی هنوز چشمانش گرم خواب نشده بودند که سمیرا با عجله وارد اتاق شد و در حالیکه گریه می کرد شانه های پرستو را گرفته و او را محکم تکان داد و گفت «نگفتم! نگفتم تو عالم رویا به سر می بری! نگفتم!» و شروع کرد با صدای بلند گریه کردن. پرستو از جایش بلند شد و سرش را تو دستانش گرفت. چقدر سرش درد می کرد. می خواست بترکد. کاشکی سمیرا بیدارش نکرده بود، ولی گریه سمیرا مهلتش نمی داد. پرستو شانه های سمیرا را گرفت و به طرف خودش کشاند و پرسید «باز چی شده؟ منت کش!» سمیرا خودش را از دستهای پرستو بیرون کشید و گفت «کردستان و غرب ایرانو زدن» و در حالیکه با انگشتش به بیرون از اتاق اشاره می کرد، هق هق کنان گفت «همین الان تلویزیون گفت جت های اسرائیل تمام پایگاه های سپاه در سوریه و عراق و چند نقطه از غرب ایرون رو بمباران کردن» پرستو مثل اینکه شُک الکتریسیتی به او داده باشند، از جایش پرید و گفت «چی؟ کِی؟» و از اتاق پرید بیرون. بیرون از اتاق فضا متشنج بود. هرکس به یک طرفی می دوید. شیرین در حالیکه اسرائیل و آمریکا را لعنت می کرد لنگان لنگان به طرف اتاق دفتر می رفت. درب اتاق باز بود و می شد خدیجه را دید که در حال صحبت تلفنی است. پریسا در حالیکه داشت سرشماری می کرد، بچه ها را به طرف حیاط می برد و می گفت همه وسط حیاط جمع شوند و از کنار درخت و دیوار دوری کنند. آقارسول، یک چوب کلفت دستش گرفته بود و بلند بلند می گفت «با همین چوب می زنم تو سرشون که گُه از دماعشون بریزه. اون از صدام حسین، اینم از اربابشون» پرستو به طرف اتاق ناهار خوری که صدای بلند تلویزیون از آن شنیده می شد دوید. شبکه یک داشت مارش نظامی پخش می کرد و عکسهایی از خمینی و خامنه ای و آرم سپاه در صفحه خودنمایی می کرد. پرستو ریموت کنترل تلویزیون را برداشت و کانال را عوض کرد. شبکه دو مثل یک. شبکه سه سرود الله الله را پخش میکرد
الله الله الله / لا اله الا الله / ایران ایران ایران
رگبار مسلسل ها / ایران ایران ایران
مشت شده بر ایوان / ایران ایران ایران
رگبار مسلسل ها / مشت شده بر ایوان….

با خودش گفت «د، چرا هیچ چی نمی گن. مارش به چه دردم می خوره» سرود قطع شد و مجری برنامه، پسر جوانی که لباس پاسداران به تن داشت ظاهر شد و با حالتی نظامی گفت «بینندگان عزیز، بینندگان مسلمان و غیور ایران، توجه کنید، توجه کنید! هماکنون اولین اطلاعیه وزارت دفاع به دست ما رسید. بخش هایی از متن اطلاعیه را به شرح زیر به استحضار می رساند:

 

إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ﴿۳۸﴾ أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ؛ قطعاً خداوند از کسانى‌که ایمان آورده‌‏اند دفاع می‌‏کند زیرا خدا هیچ خیانتکار ناسپاسى را دوست ندارد، به کسانى‌که جنگ بر آنان تحمیل شده رخصت [جهاد] داده شده است چراکه مورد ظلم قرار گرفته‌‏اند و البته خدا بر پیروزى آنان سخت تواناست. (آیات ۳۸ و ۳۹ سوره حج).

ملت شریف و مسلمان، دست دشمن خلق و خدا، اینبار از آستین حرامزاده ای بیرون زد که امام خمینی از روز نخست ما را از غفلت از آن پرهیز می داشتند. جت های رژیم صهیونیستی با پشتیبانی شیطان بزرگ و استفاده از فضای عربستان سعودی به چند نقطه از غرب کشور عزیزمان یورش برده و تعدادی زن و کودک بی دفاع را به خاک و خون کشانده اند، اما نتوانسته اند به یکانهای سپاه در کردستان و نیروگاه بوشهر آسیب برسانند. بنا به گزارش های اولیه، سه جت در این عملیات سقوط کرده و دو تن از سرنشینان آن به اسارت سربازان اسلام در آمده اند.
ما ملتی صلحدوست و خواهان امنیت برای ایران و منطقه غرب آسیا بوده و هستیم و بارها گفته ایم که هرگز سر جنگ با کسی نداشته و نداریم، اما چنانکه بارها هشدار داده ایم، ما آغازگر جنگ نیستیم، اما تمام کننده آن هستیم. پاسخ به تجاوز نظامی فرزند حرامزاده شیطان بزرگ حق قانونی و شرعی ماست. اما پاسخ را به ساعت و روزی می سپاریم که صلاح امنیت ملی را در آن ببینیم. وزیر محترم خارجه در نامه ای به سازمان ملل خواستار نشست اضطراری و فوری شده است. این نشست فردا، پس از نشست شورای امنیت سازمان ملل، تشکیل خواهد شد....»

گوینده خبر در ادامه گفت «در همین رابطه در بخش هایی از اطلاعیه سپاه پاسداران آمده..

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با استعانت از ذات اقدس الهی و به نیابت از ملّت قهرمان و دشمن ستیز ایران و خانواده معظم شهدا و آسیب دیدگان عملیات تروریستی به رژیم اشغالگر قدس و حامیانش هشدار می دهد خشم انقلابی و شعله های آتش انتقام پاسداران انقلاب، عاملین و مسببان را در بر خواهد گرفت و جنایتکاران را به جهنم رهنمون می سازد. به ملّت عظیم الشأن ایران اسلامی اطمینان داده می شود، پاسداران انقلاب به فضل الهی و با همراهی و مشارکت سایر نیروهای نظامی، انتظامی، اطلاعاتی و امنیتی کشور برای صیانت از امنیت ملی و شکست فتنه ها و پدیده های ضد امنیتی، از هیچ تلاشی فروگذار نکرده و اقدامات متناسب را در دستور کار قرار خواهند داد....»

گوینده خبر در ادامه گفت «در همین رابطه انجمن اسلامی یاسوج طی اطلاعیه ای خشم خود را چنین ابراز کرده است..

بسم الله قاصم الجبّارين
 وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ
همه با هم با مشرکین کارزار کنید، همانطوری که آنها با اتحاد با شما می جنگند و بدانید، همانا خداوند با انسانهای با تقواست.

انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه یاسوج، از همه مسلمانان و آزادگان عالم، خصوصا اعضای بیدار جامعه ی دانشگاهی، دعوت می کند ضمن تجدید دوباره با آرمان های امام بزرگوار و حمایت از مستضعفین عالم، انزجار و نفرت از جبهه‌ی باطل را در راهپیمایی روز جمعه این هفته  فریاد زده و مشارکتی پرشور داشته باشند.
والسلام علی من التبع الهدی...»

گوینده خبر در ادامه گفت «تا دقایقی دیگر بیانیه دفتر رهبر انقلاب به استحضار می رسد.»

پرستو هراسناک موبایلش را بیرون آورد و آدرس بی بی سی فارسی را زد. تیتر بزرگ خبر فوری با رنگ خونین قرمز جلوی چشمان پرستو به رقص در آمدند. با هراس گفت «ای خدا» و تیتر را خواند «حمله جت های اسرائیل به ایران. اسرائیل طی بیانیه ای تأیید کرد که در راستای پیشگیری از به خطر افتادن امنیت ملی اسرائیل، طی یک عملیات پیشگیرانه و موفقیت آمیز چندین سایت موشکی در غرب ایران، و کلیه سایت های موشکی سپاه قدس در سوریه و عراق را مورد هدف قرار داده است. جمهوری اسلامی ایران در بیانیه ای مدعی شده که تعدادی از جت های اسرائیل در داخل ایران سقوط کرده و چندین پرسنل اسرائیلی دستگیر شده اند. اسرائیل به این ادعا اشاره ای نداشته است. ولادیمیر پوتین طی اطلاعیه از طرفین خواست تا با درایت از به آتش کشانده شدن خاورمیانه خودداری کنند. وی خاطرنشان کرده که با طرفین اسرائیلی و جمهوری اسلامی در تماس بوده و خاطرنشان کرده که به عنوان دوست مشترک هر دو کشور حاضر است تا در کمال بیطرفی میانجیگری کند. آمریکا از حملات اسرائیل حمایت کرده و گفته است که حق قانونی اسرائیل دفاع از امنیت ملی خود است.»

پرستو کانال را عوض کرد. کانال یک در حال پخش سرود بود. جوان گوینده در لباس پاسداران در کانال دو در حال خواندن اطلاعیه بود «در عملیات بازدارنده مشترک هوایی ارتش و سپاه،9  فروند هواپیمای اف 4 ، 4 فروند میراژ، 6 فروند سوخو22، 4 فروند توکانو، 3 فروند یاک12، 3 فروند بالگرد شنوک، 2 فروند بالگرد 212 به دشمنان و استکبار ثابت کرد که در کسری از ثانیه پاسخ کوبنده دریافت خواهند کرد. جانشین روابط نهاجا».
گوینده ادامه داد «بینندگان مسلمان و غیور ایران اسلامی هماکنون المسیره گزارش داد که  یگان پهپادی ارتش و کمیته‌های مردمی یمن با پهپاد قاصف 1، تجمع فرماندهان متجاوزان و مزدورانشان را در ساحل غربی هدف قرار داده است. و در عملیاتی مستقل و جداگانه فرودگاه دبی مورد حمله موشکی قرار گرفته است» جوان پاسدار در ادامه گفت «سخنگوی وزارت خارجه شیطان بزرگ در فراری به جلو، روز پنج‌شنبه٬ مدعی شده است: ما رژیم ایران را مسئول حمله به مراکزمان [در عراق] می‌دانیم. همان طور که وزیر خارجه هفته پیش گفت٬ دیدیم که موشک‌های کاتیوشا به مراکز ما در بصره شلیک شده. همین اتفاق برای سفارتمان در بغداد هم افتاده است… از نظر ما ایران همچنان به عنوان عامل بی‌ثبات کننده در منطقه شناخته می‌شود. آن‌ها به تلاش برای حمله به دولت‌ها و افراد مختلف از طریق شبه‌نظامیان مورد حمایتشان ادامه می‌دهند. واضح بگویم، اگر هر آمریکایی‌ای جانش را [در این میان] از دست بدهد، ما آنها [ایران] را مسئول خواهیم شناخت...
بینندگان غیور هماکنون از حمله موشکی و متداوم نیروهای مقاومت حزب الهی به تل آویو گزارشی به دست ما رسیده است. بنا به این گزارش گنبد آهنین از مهار این حملات ناتوان بوده و تل آویو در آتش می سوزد. بنا به این گزارش، دیواری که صهیونیسم بین فلسطین و سرزمین اشغالی حائل کرده بود به همت نیروهای مقاومت فروریخته و جنگی تن به تن در زمین های اشغالی در حال انجام است.»
پاسدار جوان هیجانزده از جایش برخاست و بلند فریاد زد «الله اکبر، الله اکبر، بینندگان عزیز، هماکنون گزارش شد که یو اس اس تیودور روزولت در خلیج فارس مورد تهاجم شناورهای تندرو سپاه پاسداران قرار گرفته و شدیدا صدمه دیده است. به مجرد دریافت اخبار بیشتر شما عزیزان را مستحضر خواهیم کرد.» تلویزیون با پخش مارشی نظامی تصاویری از کودکان صدمه دیده در حملات هوایی اسرائیل به نمایش گذاشت.

صفحه فیسبوک و اینستاگرام داغ کرده بود. تعداد ورودی ها قابل شمارش نبود. پرستو با عجله دوید بیرون و پریسا را در آغوش کشید و گفت «دیدی چی شد. آمدن که ایرون رو نابود کنند. همه کشورهای تاریخی خاورمیانه رو با خاک یکسان کرده بودند بجز ایرونو که اینهم شروع شد. دیگه هیچ چی نداریم. یک تاریخ داشتیم. اینم از ما گرفتن.» ولی صدای غرش چند جت جنگی که از بالای سرشان می گذشت پرستو را ساکت کرد. دو سوخو 22، یک اف 35 اسرائیل را که گویی به سوی نطنز پرواز می کرد، رهگیری می کردند. لحظه ای نگذشت که سوخو موشکی شلیک کرد و جت اسرائیلی مورد هدف قرار گرفت و به سوی پایین سقوط کرد. چند لحظه بعد صدای انفجاری مهیب، همراه با آتشی سوزنده در جلوی چشمان پرستو شعله ور شد. شیشه های ساختمان به همه طرف پرواز می کردند و به سر و روی بچه ها فرود می آمدند. پریسا با وحشت فریاد زد «رو زمین بخوابین» ولی دیر شده بود. صورت بعضی از بچه ها که ترکش به آن خورده بود، در آتش می سوختند و پوست صورتهای کوچکشان مثل ورق کاغذ یک دفترچه سوخته، از صورتشان آویزان شده بود. پرستو به صورت بچه ها خیره شده بود و یاد باباش افتاد که از روی نردبان افتاد و سرش شکست و خون فواره می زد. لباس های چندتا از دختربچه ها آتش گرفته بود و بچه ها از درد و وحشت جیغ می کشیدند و به اینطرف و آنطرف می دویدند، گویی رقص آتش می کردند. پریسا از جایش به سرعت بلند شد و بچه هایی که در آتش می سوختند را بغل کرد و روی خاک و زمین غلطاند تا آتش خاموش شود. انفجاری دیگر شنیده شد و بعد انفجار سوم، و پرواز چند اف 35 اسرائیلی، و دیگر هیچ. سکوت مطلق. پرستو گوشهایش سوت می کشید. بچه ها را می دید که جیغ می کشند اما صدایشان را نمی شنید. می دید که پریسا به او چیزی می گوید اما نمی شنید. فقط سوت ممتد. سرش گیج می رفت. به دور و بر خودش نگاه می کرد و همه چیز تار و کدر به نظر می رسید. با خودش فکر کرد «سمیرا کجاست که ببیند این بچه تروریستا چطور در آتش می سوزند». یکمرتبه به خودش آمد و از ته دل فریاد زد «آخ.... سمیرا! سمیرا!» و به ساختمان نگاه کرد که در آتش می سوخت. از جایش بلند شد و به طرف ساختمان دوید اما گرمای آتش او را باز داشت. زانوانش تا شدند. سرش را روی زمین گذاشت و گویی دارد سجده می کند ناله کنان گفت «سمیرا! خدیجه! سمیرا» و احساس کرد که دیگر رمقی برای ناله ندارد. فقط صدای پریسا را می شنید که شانه های او را تکان می دهد و بلند بلند اسمش را می برد «پرستو، پرستو. بیدار شو. باز خواب می دیدی؟ پرستو!»

پرستو از جایش پرید و با هراس پرسید «خواب می دیدم؟ یعنی همش کابوس بود؟ سمیرا زنده است؟» سمیرا که در همان زمان وارد اتاق شده بود با شنیدن این جمله گفت «معلومه که زنده ام! ولی هنوز که هنوزه قهر، قهر تا روز قیامت» پرستو دیگر طاقت نیاورد و از روی تخت پرید و سمیرا را در آغوش کشید و گفت «ایشالله قیامت اصلا نیاد» و سمیرا را بیشتر به خود فشار داد. سمیرا پیشانی پرستو را بوسید و گفت «خُبه دیگه منت کشی بسه. چیه، باز خوابای پرت و پلا می دیدی؟» پرستو خوابش را برای پریسا و سمیرا تعریف کرد. پریسا در حالیکه می خندید گفت «خواب زن چپه. مگه نشنیدی آقا چی گفتن. جنگ نمیشه. چرا بشه. جنگ به نفع هیچکس نیست. هرچی بخواد اتفاق بیفته تو همون سوریه و عراق و یمن میفته. بعدشم همه چی تموم میشه و یک خاورمیانه می موونه با هزاران قبرستون و میلیونها جوون خفته زیر خاک. نه پرستو جون، خواب نبین. این کابوس خیلی وقت پیش در خاورمیانه به حقیقت پیوسته. از همون موقع که اسرائیل، اسرائیل و خاورمیانه تیکه تیکه شد، این کابوس شروع شد. تو ایرون هیچی نمیشه. ولی همهمون رو ذره ذره زجرکش می کنن. اونقدر تحریم میشیم تا به همه چی بگیم قبلتو.» سمیرا زیر لب گفت «هیهات منالذله» پریسا گفت «آخ سمیرا! همین حرفا ما رو به اینجا کشونده. همین حرفا بهشادو تو گور خوابووند. همین حرفاست که اینهمه بچه تو یمن رو تیکه تیکه میکنه. من سیاست نمی فهمم ولی می دوونم که چند سال دیگه همه چی بر وفق مراد همین شیطان بزرگ تمووم میشه. صبر کن میبینی. فقط صبر کن. خوب که آدم کشتن. خوب که اسلحه فروختن. خوبه خوب که نفت و منابع ما رو به تاراج بردن. خاورمیانه میشه منطقه صلح و دوستی. فقط صبر کن» بعد از جایش بلند شد و همینطور که به طرف در می رفت گفت «من یک پرستارم و کارم کمک به همه است. هرکسی با هر عقیده ای. کار من کمک به همه است. الانم این بچه ها به کمک من احتیاج دارن. شما دوتاهم بجای اینهمه جر و بحث و خواب دیدنای بیخودی بلند شین بیاین به این بچه ها کمک کنین. ناهار حاضره.» پرستو به سمیرا گفت «تو برو من خیلی خوابم میاد» سمیرا او را بوسید و از اتاق بیرون رفت.

طولی نکشید که پرستو به خوابی عمیق فرو رفته بود، ولی می دانست، کابوسی که دیده در حال به حقیقت پیوستن است.

علی ناظر

زن جادو - ©

 

علی ناظر: جهت اطلاع: بسیاری از اطلاعیه ها که در متن آمده، واقعی هستند فقط متن آن با کمی ویرایش و در راستای همخوانی با متن قصه بازنویسی شده اند. منابع استفاده شده
بی بی سی، زادیو فردا، فارس، ایرنا، تسنیم، و...... این مجموعه داستان (زن جادو) سالها پیش، وقتی بسیاری بر تنور جنگ افروزی می دمیدند، نوشته شده بود که هماکنون بخش هایی از آن با بازنویسی و به روز رسانی تقدیم می شود.

منبع: سايت ديدگاه

@ كپي رايت: اين مطلب ويژه سايت ديدگاه تهيه شده است. بازتكثير آن تنها با قيد منبع مجاز است.




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
علی ناظر:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.