شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

پنجشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۷ آوریل ۲۰۱۷



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

حُرمت قلم و نقد و نقدپذیری را پاس بداریم

سعيد اطلس (گيل آوا)

بنا نداشتم که خود را وارد یک گفتمان مضّر و مسموم اینترنتی بکنم که شالودۀ آن بر موج عظیمی از بی فرهنگی، تُهمت و ناسزا گویی، یاٌس آفرینی، بی ظرفیتی، بی مسئولیتی، انتقام جویی کور و انواع و اقسام ویروسهای نفرت زا بنا شده است. جدال و یا بهتر بگویم خود زنی های بی در و پیکری، که تاکنون تنها برندۀ آن، رژیم جمهوری اسلامی و خیل آمران و عاملان آن در کُشتارهای دهۀ 60 بوده اند.
علیرغم اکراه و بی میلی من در ورود به چنین گُفتمانی، با خواندن نوشته ای تحت عنوان - نقد سازمان مجاهدین "دعوائی خانوادگی" یا ضرورتی فرا سازمانی" به قلم حنیف حیدر نژاد، تصمیم گرفتم که به عنوان یک کاربر مورد خطاب، نظرم را نسبت به سئوال وی بیان کنُم بدون اینکه اصراری بر دُرستی نُکاتم داشته باشم. 
از نوشته آقای حیدر نژاد آغاز می کنم که می نویسد:
"در چند ماه گُذشته سازمان مجاهدین خلق ایران و رهبری آن از سوی تعدادی از جدا شدگان از این سازمان و شورای ملی مقاومت ایران، مورد نقد و بررسی و پُرسش قرار گرفته است. شروع این موضوع به انتشار نامه ای سر گُشاده از سوی ایرج مصداقی به مسعود رجوی تحت عنوان " گُزارش 92 " باز می گردد، که در اردیبهشت 1392 منتشر شد". در ادامه  آقای حیدر نژاد از اینکه  مباحث مورد نظر ایشان و مطالب مربوط به نامۀ سرگشادۀ ایرج مصداقی در نقد سازمان مجاهدین، "در سطح بسیار محدودی ادامه دارد" و به عبارتی دیگر مورد استقبال و کنُش و واکنُش وسیع رسانه ها و تشکل های ایرانی  قرار نگرفته است، ابراز تعجّب می کند. وی در تلاش برای یافتن دلایلی که منجر به سطح محدود واکنش ها شُده است، به دو نتیجۀ زیر میرسد:
الف) ترس و وحشت از ترور شخصیت و برچسب و اتهام توسط سازمان مجاهدین خلق"
ب) لحن بیان برخی از نوشته ها
 
نمی دانم که ایشان در رسیدن به فرضیۀ اوّلش از چند نفر از ده ها نفر از فعالین سیاسی، حقوق بشری و همچنین اعضای پیشین مجاهدین و ارتش آزادیبخش که در خارج از کشور بسر می برند، نظر خواهی کرده اند که در ذهنشان آنان را آدم هایی ترسو و بی جُربزه یافته اند. اما من اینگونه فرضیات را نوعی تعرّض به حقّ انتخاب آزادانۀ افرادی میدانم که به هر دلیلی نمیخواهند سازشان را با سازهای هم نظران ایشان کوک کرده و با اُرکستری که سنفونی مورد دلخواه این جمع را می نوازد، هم آوا شوند.
 
متاسفانه این یک ضعف عام فرهنگی است، که از دیگران انتظار داشته باشیم که مواضع و واکنش های سیاسی و روابط شان با دیگران را همزمان با اراده و تصمیم گیری های ما و هم نظران مان  بالا و پایین کنند. در پرتو چنین فرهنگی که نشان از خود باوری افراطی و خود شیفتگی دارد، افراد معمولاً  تفاوت سره از نا سره را در نقطه ای از زمان به رسمیت می شناسند که خود مورد اصابت ترکش های گفتاری و یا رفتاری سرۀ دیروزی و ناسرۀ امروزی قرار گرفته باشند. از این پس شیپورهای جنگ بر علیه رفیق دیروزی به صدا در میایند و آستین ها برای افشای هر آنچه که تا دیروز بنا به مصالحت، قابل قورت دادن و توجیه کردن بود، بناگه بالا می روند. اقدام بعدی اینست که مبداً زمانیِ این واکنُش های شخصی را با سُس مبارزه با اختناق به عنوان یک فتح المُبین در لیست مبارزاتی خود به ثبت برسانیم. سپس وارد مرحلۀ تدارکاتی شیطان سازی برای جارو کردن نهایی دشمنان جدید خلق و خدا، از این کرۀ خاکی می شویم تا هم دق دل قدیمی مان را بر روی طرف مقابل خالی کرده باشیم  و هم در ظاهر امر، به نسل های آینده راه و رسم مبُارزه با اختناق آفرینی های اُپوزیسیون های حرف گوش نکُن را آموخته  باشیم. از بیان مفروضات دیگری که در آنها مقاصد بو داری مُستتر است وممکن است به تشویش اذهان راه ببرد ، به عمد می گذُرم .  
 
حنیف حیدر نژاد در نوشتۀ مورد بحث می پرسد که چرا دیگران وارد مباحث انتقادی ای که پس از انتشار نامۀ سرگشادۀ ایرج مصداقی در جریان بوده است، نشده اند؟  
آقای حیدر نژاد و هم نظرانش اگر جریانات مُشابه در دو و یا سه دهۀ گذشته را مورد باز نگری قرار می دادند، می توانستند پاسُخ مُخاطبانشان را در سئوالات زیر بیابند:
  •  در مقاطع مختلف زمانی که افرادی چون پرویز یعقوبی، سعید شاهسوندی، علی فراستی، مسعود خدابنده، مسعود بنی صدر و غیره، کم و بیش همین مطالب امروزی جمع شما را در بوق و کرنا کرده بودند و انتظار یاری از مُخاطبانشان را داشتند، شما ها کُجا بودید و چرا سکوت کرده بودید؟
  • چه واکُنشی در دل نسبت به نوشته، کتُب و مصاحبه های این افراد بر علیه مجاهدین و رهبری این سازمان داشتند؟
  • چرا در هیچ دوره ای با آنها هم صدا نشُدید؟
 آیا ترسو بودید؟ گُمان نکنم. چرا که آدمهای ترسو نمی توانند پای در آتش نهند و رو در رو ی یک رژیم بی رحم بایستند. بنابراین عدم واکُنش یا حمایت شما از اعتراضات نامبردگان فوق نسبت به عملکردهای رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران  "س.م.خ.ا" نه از روی ترس از این و آن بلکه باید دلایل دیگری می داشت. از جمله تایید س.م.خ.ا بعنوان یک نیروی درون خلقی و مشروع دانستن مبارزات بدون وقفۀ این سازمان بر علیه رژیم ایران با در نظر گرفتن تمامی انتقاداتی که ممکن بود در آن مقطع از زمان نسبت به سیاست ها و عملکرد رهبران مجاهدین داشته باشید.
با عنایت به نکات فوق، فکر می کنم که پاسخ سئوال آقای حیدر نژاد آنقدرها هم پیچیده نباشد. وقتی که در نوشته های این جمع، صحبت از این می شود که مجاهدین جنگ را به حکومت نو پای جمهوری اسلامی تحمیل کرده اند و آن دیگری با بازگو کردن زهر چکانی های وزارت اطلاعات رژیم، از مزدوری مجاهدین برای صدام و کشتن مرز داران ایرانی توسط آنها (یعنی توسط صمیمی ترین و فداکار ترین فرزندان مردم ایران ) سخن می گوید، دیگر چه مرزی بین یک تبعیدی و یک بسیجی خط امامی می ماند؟
آیا از خود پُرسیده اید که اینگونه تراوشات ذهنی در خدمت کیست؟
آیا روی دیگر اینگونه اظهارات سخیف، شستن دستهای خون آلود جلادانی مثل لاجوردی، گیلانی، حاج داوود، موسوی تبریزی، پور محمدی، نیری، اشراقی و مبشری.....نیست؟
 
آیا وقتی به عمد فیلم هایی از جنایات صدام حسین بر علیه مخالفین اش ، که هیچ ربطی هم به مجاهدین ندارند، زیرکانه در جهت تخریب چهرۀ آنها، در سایت یکی از افراد این حلقۀ هم نظر، پخش می شود، بهمراه وارد آوردن اتهام مزدوری از سوی آن یکی دیگر، آیا جرُمی را متوّجه نوری مالکی ، فالح فياض وشمری، در کشتار رزمندگان مجاهد در اشرف و لیبرتی می کند؟ فکر نمی کنید که اینچنین موضعگیری های آخوند پسند، دیگران را در مورد انگیزه و اهداف کسانی که میخواهند این فضولات را به جای نقد و نقادی به خورد مخاطبین خود بدهند، دچار تردید کرده است.
جناب حیدر نژاد من کسی را بدون مدرک و دلیلی محکمه پسند بر خلاف بعضی ها که با شماها مجادلۀ قلمی دارند و بسان اعضای ارکسترتان حرمت کلمات و واژه ها را ارزان می فروشند، متهم به مزدوری هیچ بنی بشری نمی کنم و اساساٌ با چنین فرهنگی میانۀ خوبی ندارم. اما از شما سئوال می کنم که با توجه به پایان غم انگیز افرادی مثل علی فراستی، مسعود بنی صدر، مسعود خدابنده فریبا هشترودی و چند دوجین اسامی دیگر که بعضاٌ صاحب نام و صاحب قلم نیز بوده اند، انتظار دارید، که مخاطبان شما احتیاط و تردید را نسبت به سنفونی های ناموزون ارکستری که شما هم در آن نقش کوچکی دارید، از دست بدهند؟ آیا نمیدانید که حتی تصّور هم بستری با رژیمی که فاجعۀ ملی تابستان 67 را رقم زده است، برای یک ایرانی مسئول و اهل درد، یک خواب کُشنده است؟
بگذارید که جهت یاد آوری چند نمونه هم از شاهکارهای منتقدین گذشتۀ مجاهدین و آخر و عاقبت آنها را از نظر بگذرانیم، تا شاید بعضی از دلایل عدم استقبال عمومی از گفتمانی که به قول شما پس از انتشار نامۀ دویست و اندی صفحۀ ایرج مصداقی آغاز شده را، بیشتر درک کنید.
حتماٌ می دانید که سعید شاهسوندی از مسئولین قدیمی اما خلع رده شدۀ سازمان مجاهدین، پس از زخمی شدن در عملیات فروغ جاودان و تسلیم خود به نیروهای رژیم، و متعاقب آن تن دادن به خواسته های دستگاه مخوف امنیتی رژیم به خارج از کشور ارسال می شود. آیا تیتر اولین نوشته اش در روزنامۀ نیمروز لندن را به خاطر میاورید که در آن خطاب به مسعود رجوی نوشته بود که – برای محاکمه ات آمده ام – و طرح مطالبی که بخش هایی از آنها را امروزه از مقالات به اصطلاح انتقادی منتشره بر علیه رهبری مجاهدین می توان باز خوانی کرد. جهت اطلاع، حجم نوشتاری سلسله مصاحبه های موسوم به انتقادی و یا افشاگرانۀ شاهسوندی بر علیه رهبری سازمان مجاهدین فقط در رادیو 24 ساعتۀ آمریکا اگر تاکنون بیشتر از دویست و اندی صفحۀ گزارش 92 ایرج مصداقی نشده باشد، کمتر از آن نیست.
نمی دانم که آیا نام علی فراستی رزمندۀ سابق ارتش آزادیبخش را به خاطر می آورید که پس از خروج اش از این ارتش و کشور عراق، عَلم مخالفت و افشاگری بر علیه رهبر مجاهدین را در فرانسه بر افراشت و موجی ازانتقادهای آنچنانی و بد و بیراه را نثار رهبر مجاهدین کرد. پس از چندی هم از کارش پشیمان شُده و کتابی بنام "بخاطر تاریخ" یا تیتری مشابه آنرا منتشر کرد که تماماٌ در وصف عظمت رهبری مسعود رجوی بود. چندی بعد هم با وادادگی ذلّت باری بیشتر از گذشته برای تزیین دکوراسیون ضد حقوق بشری رژیم، به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری، راهی خیمه گاه آخوندها شُد.
آشنای سابقم مسعود بنی صدر که از مسئولین انجمنهای هوادار س.م.خ.ا در کشورهای آمریکا و انگلستان و از اعضای موثر روابط بین المللی سازمان بود و بارها خواهان اجازه از مجاهدین برای خودسوزی در ملاء عام در جهت افشای رژیم بود، از دیگر نمونه های اینچنینی است. مسعود بنی صدر بدون ارایۀ دلیل خاصی از مجاهدین جدا شُد. چندی بعد در زمرۀ منتقدین مجاهدین در آمد و بمرور با فاصله گرفتن از مجاهدین ارتباطات فعالی را با کسانی که میدانست در ارتباط با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی  بر علیه مجاهدین به اصطلاح افشاگری میکنند، برقرار کرد. پس از آنهم یک کتاب قطور در افشای رهبری سازمان مجاهدین به زبان انگلیسی به چاپ رساند و خلاصه چندی بعد هم گویا برای انجام اموراتی راهی تهران شد و هماکنون فعالتر از گذشته به کار انتقاد نویسی (؟) اشتغال دارد.
در حال حاضر هم مجموعه ای از سایت های رنگارنگ دست ساز رژیم وجود دارند که توسط بعضی از جدا شدگان از مجاهدین اداره می شوند. این سایت ها سالیان چندی ست که  تمامآٌ در خدمت پروژۀ شیطان سازی رژیم در مورد مجاهدین انجام وظیفه می کنند. سقف به اصطلاح افشاگریهای این سایتها بر علیه مجاهدین اینقدر بالا بلند و آبدار است، که هر گونه انتقاد و افشاگری علیه "س.م.خ.ا" را از جانب دیگرانی که با همین سبک و سیاق به مقابله با مجاهدین بر می خیزند، بی رنگ و بی اثر می کند.
مسعود خدابنده در زمره مُحافظین مخصوص مسعود رجوی بود. وی پس از خروج از ارتش آزادیبخش، به اروپا اعزام شُد. در انجمن هواداران مجاهدین در لندن بدون رتبۀ عضویت سازمانی، روزگار می گذراند. ابتلای وی از قلم زدن در نشریه آزادی به سر دبیری آقای هدایت متین دفتری از اعضای وقت شورای ملی مقاومت ایران آغاز شُد. همراه با نوشتن اولین مقاله های انتقادی، اختلاف هواداران "س.م.خ.ا" در لندن با خدابنده که اغلب با او رابطۀ خوبی داشتند، هر چه بیشتر سر باز می کرد، تا سر انجام با تیزتر شدن نوشته های خدابنده بر علیه مجاهدین، کار به تعارُض بین طرفین کشید. درست مثل امروز، مسعود خدابنده با زنده بگور کردن تمامی گذشتۀ مبارزاتی خویش، بتدریج به طرف رژیم کشیده شُد. برایش در یک شرکت ایرانی - آلمانی که تحت پوشش وزارت اطلاعات بود، به اصطلاح کاری همراه با حقوق خوب دست و پا کردند. از بعد اش هم که خبر دارید. «مام رسولی» که مورد احترام همه بود، افتخار کنونی اش این می شود که بنا به گفتۀ خودش در مورد وضعیت رزمندگان اشرف و لیبرتی به نوری مالکی نخست وزیر عراق  مشاورت میدهد و با آمران سلسله جنایات منجر به شهادت ده ها هم رزم سابق اش ملاقات های غیر معمول دارد و عکس خود با آنها را نیز بدون هیچگونه شرمساری ای در سایت اش در معرض دید عموم قرار می دهد.
 
حتماٌ می خواهید سئوال کنید که آیا مجاهدین هم در لغزیدن اینگونه افراد در دامان رژیم مقصر بوده اند یا خیر؟
اگر از موضع حقوق بشری صرف و نگرش امروزمان که متاثر از سالها زیستن در پیشرفته ترین کشورها و آشنا شدن با دمکراسی غربی است، به موضوع بنگریم، حتماٌ در ترازوی افکارمان نقیصه هایی را در مقیاس های گوناگون، متوّجه مجاهدین خواهیم کرد. اما ننگ تسلیم به رژیمی که هزاران زن و مرد آزادی ستان کشور را به قتل رسانده فقط و فقط بر عهدۀ کسانی است که آنرا پذیرا شده اند.
 
نتیجه
 
نقد سازمان مجاهدین "دعوائی خانوادگی" یا ضرورتی فرا سازمانی
چرا بحث ها "در سطح بسیار محدودی ادامه دارد"؟
1-     در مجموع با نشان دادن سیگنال های انتقام جویانه، مخاطبان تان را نسبت به اهداف و مقاصد تان دچار احتیاط و تردید کرده اید
2-     از نقد و انتقاد در جهت تخریب موثر ترین اپوزیسیون رژیم، سو استفاده شده است.
3-     از منظر بیرونی، مجموعۀ نوشتارها و موضعگیری هایی که از هر دو سوی این دعوا در طی چند ماه گذشته دیده شده است، نشان از دعوایی خانوادگی بین وفاداران و ناراضیان س.م.خ.ا دارد.
4-     مطالب مندرج در نوشته های ایرج مصداقی، حاوی نکات جدیدی نسبت به عملکردهای سازمان مجاهدین نبوده است. بلکه فرموله کردن انتقادها و همچنین تکرار دعاوی گذشتۀ ناراضیان جدا شده از "س.م.خ.ا" بوده است.
5-     دیدن سر گذشت بعضی از کسانی که با همین سبک و سیاق و فرهنگ منتقدین امروز، در گذشته به جنگ قلمی و رسانه ای با مجاهدین مبادرت ورزیده و در نهایت با وزارت اطلاعات رژیم نرد عقد و اُخوت بستند.
6-     تعجب از ظهور یکبارۀ چند ناراضی و افشاگر مجاهدین با هم در یک مقطع زمانی و با یک هدف مشترک.
7-     رعایت در خطر بودن جان حدود سه هزار زن و مرد مجاهد خلق از سوی رژیمهای ایران و عراق در جهت حفط امنیت و سلامت آنها .
8-     غیر منطقی و غیر اخلاقی بودن بعضی از نوشتارها از سوی کسانی که مدعی فرهنگ سازی و منتقد استفادۀ افراد یا گروه های سیاسی از همین شیوه های نا پسند و غیر حرفه ای هستند.
9-     آلوده کردن فضا و شرایط برای بیان انتقادهای واقعی و سازنده.
 
کسی که بواقع درد خلق و وطن دارد و به ارزش و حرمت قلم و موهبت آزادی بیان و دگر اندیشی ارج می نهد، با فرهنگ نقد و نقادی نمی تواند اُنس و الفت نداشته باشد. جامعۀ آفت زده و ستم پذیر، جامعۀ میرایی است که در آن قلم ها شکسته و دهانها بسته می شوند. بنابراین برای گسُترش دگر اندیشی و بالا بردن ظرفیت های نقد پذیری در یک جامعۀ بسته، باید تلاش های فرهنگی را گسُترش داد و بهای لازم را هم پرداخت. اما برای حفظ و حراست از ارزش والای نقد کردن و نقد پذیری، باید اصول و فرهنگ نقادی را هم بخوبی شناخت و از اندیشه و باورهای خود عبور داد. به حرمت معنوی آن ارج گذاشت و صدق و پاکی نهفته در درون و محتوایش را از هر گونه نا خالصی و غرض ورزی و بی مسئولیتی در امان داشت. نقد کردن و نقد پذیری در خدمت رُشد و سازندگی و پویایی است، نه در خدمت تخریب و تاٌدیب و مقابله جویی های شخصی.
اگر به هر دلیلی با کسی یا گروهی سر جنگ دارید، آنرا صادقانه بیان کنید. فرهنگی که در دعوا و تخریب بکار گرفته می شود با فرهنگ حاکم بر نقد کردن و نقد پذیری و تحمل دگراندیشی تفاوت فاحشی دارد. اگر از عوامل وزارت اطلاعات رژیم به عمد کُد می آورید که سوژۀ مورد نظرتان را به بد نامی بکشانید، تحمل شلیک توپخانۀ طرف مقابل تان را هم داشته باشید. در جنگ برادری و عدالت تقسیم نمی کنند. اما اگر قصد روشنگری ، فرهنگ سازی، عدالت گُستری و سازندگی دارید، باید مخاطبان تان را نسبت به اهداف و مقاصد تان دچار تردید نکنید.   
نقد عملکردهای یک شخص و یا یک تشکل سیاسی کاریست مشروع و مجاز به شرطی که با تحمیل عقیده و اصرار در پذیرفتن راه حل های ارائه شده همراه نباشد. خود باوری افراطی و صاحب نظر دانستن خود در همۀ امورات، یک تهدید جدی در زندگی اجتماعی و حرفه ای بسیاری از ما ایرانیان است. تهدید از این نظر که به افکار و اراده و شعور دیگران کم بها می دهیم و همه چیز را در محدودۀ سقفِ شعور و ادراک خودمان محک میزنیم، چون غافل از وجود سقف های بلند تر از سقف فکری خود هستیم.
 
آقای حیدر نژاد امیدوارم که توانسته باشم حداقل پاسخ بخشی از سئوال شما را داده باشم، اما برای اینکه حقایق را ناگفته نگذارم، باید بگویم که در حاشیۀ پاسخ به سئوال شما در این نوشتارم، موارد و موانع خاص دیگری هم وجود داشته که به پیوندهای شخصی و انسانی و عاطفی افراد بر می گردد. درد روحی و عاطفی رو در رویی با هم پیالگانی که سالیان سال با آنان، میِ شرف و پایداری نوشیده ای درد عظیمی است. من هنوز ساز دهنی قدیمی اسماعیل وفا را که از سر لطف و مُحبت به من هدیه داده بود، در ضمیر قلبم حفظ کرده ام، با درد های او آشنا هستم، و همچنین نسبت به آن دیگرانی که جام می و میخانۀ خود را زهمدردان جدا کردند. اما چه کنم که در جنگ درونی بین پیوندهای عاطفی و منافع مردم ایران باید خلق و وطن را در صدر اولویت ها قرار داد.
 
متاسفانه بنا به تجارُب گذشته می توانم حس کنم که ادامۀ مسیری که بعضی از همسفران شما بر گُزیده اند به کجُا ختم می شود. از این رو پیشنهاد می کنم که سود و زیان فضای بسیار آلوده ای را که پس از انتشار نامۀ سرگشادۀ ایرج مصداقی در درون کمپ اپوزیسیون سرنگونی طلب رژیم شکل گرفته، در ترازوی جنبش آزادیخواهانۀ ملت ایران، بدقّت اندازه گیری کنید. اگر به این نتیجه رسیدید که ضرر و زیان های وارده بر همین اتحاد نیم بند اپوزیسیون موجود، بسیار جدّی و بیش از سطح انتظارات طراحان وزارت اطلاعات رژیم حاکم بر ایران بوده است، از این پس قلمها را بطور موثرتر بر علیه دشمنان واقعی مردم  بچرخانید. این یک انتظار منطقی از همۀ کسانی است که فکر و وقت و قلم خود را در اختیار این جدال اینترنتی بی ثمر قرار داده اند
منبع: یادداشت دیدگاه
با تشکر:
سعید اطلس 4 ژانویۀ 2014 مطابق با 14 دی 1392

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
سعيد اطلس (گيل آوا):



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.