شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۵ فوریه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»

همنشين بهار

این شب ست، آری، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود.
 
از شبیخون به کمپ اشرف مدتها می‌گذرد... 
آرزو کنیم این ابتلاء بزرگ، بار خود را بر زمین بگذارد. ایجاد همدلی و همدردی کند تا به جای فصل و فاصله و هرزه‌نویسی، وصل و رابطه و فرهیختگی حاکم گردد. بازار تهمت و برچسب و پرونده سازی کساد شود و پرده دری و نادانی و زشتخویی، جای بردباری و دانایی و فروتنی ننشیند. این سر سفره با آن سر سفره قهر نباشد و دشمنان آزادی به ریش و گیسوی ما نخندند. بی انصافی و بی مروتی را به مرتجعین واگذار نمائیم و انصاف و واقع بینی پیشه کنیم.
در اینصورت از آسمان و زمین هم بلا ببارد، باطل به کرسی نخواهد نشست و چراغ حقیقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد.
_____________________ 
دفاع از حقوق بشر، با محکوم کردن نیست که تحقق می‌یابد.
از آنجا که حقوق بشر باید حرف اول را بزند، می‌بابست باعث و بانی واقعه را که بی بُر و برگرد رژیم حاکم بر ایران است زیر سئوال ببریم. این یا آن باند سیاه در عراق، طفیلی و قفیلی‌اند.
همچنین باید سازمانهای بین المللی، ملل متحد، کمسیارهای عالی پناهندگی و بخصوص دستگاه وزارت خارجه آمریکا را که می‌توانستند لااقل با حائلی سیاسی دیپلماتیک، مانع چنین اتفاقاتی شوند، سئوال‌پیچ کنیم. بطور خاص، ایالات متحده به مسئولیت حقوقی و اخلاقی نسبت به سلامت و امنیت کسانی که خلع سلاحشان کرده بود، پشت کرد و این کار که نامی جز حيله و خدعه ندارد، بر خلاف وجدان و غير اخلاقي است. اما...
اما از یاد نبریم که دفاع از حقوق بشر، با محکوم کردن‌های یکسویه نیست که تحقق می‌یابد، با یافتن مجموع عوامل دخیل در نقض حقوق بشر و مقابله همزمان با آن عوامل است.
_____________________ 
«تک‌ سبب‌ بینی»، آفت پژوهش و واقع‌نگری است.
وقتی حاکمان مرتکب جنایت می‌شوند برای فریب افکار عمومی می‌کوشند با گفتمان سازی و... خشم و نفرت مردم را به سمت قربانی «هدایت» کنند. این دوز و کلک، نباید ما را مرعوب کند و از پرداختن به همه زوایا بازدارد. بیان واقعیت را قربانی ملاحظات گروهی، مصلحت سیاسی روز و ترسی که از سوءاستفاده دشمنان بر جان ما ریشه دوانده‌است، نکنیم.
...
به شرط اینکه آمرین و عاملین اصلی را از یاد نبریم، و با ستمگران زاویه و فاصله داشته باشیم، اشاره به همه عوامل ضرورت دارد و می‌بایست با بُرنایی و شجاعت روی آن انگشت بگذاریم هرچند پشت سرمان صفحه بگذارند و با سوءنیت، سوءتعبیر شود.
بیان کلمه حق مرارت دارد و کمترین آن تحمل تهمت‌ها و برچسب‌ها است.
_____________________ 
گوش دادن به مخاطبین، نه اینکه فقط آنها مخاطب قرار گیرند.
کسانی که با رژیم ستمگر حاکم بر ایران میانه ای ندارند، پس از اشغال عراق (دوره پل برمر و علاوی که برای خروج ساکنین اشرف، کارشکنی کمتر بود) همچنین در سالهای بعد، بارها به مجاهدین (که آنزمان همه در اشرف بودند) گفتند و نوشتند خواهران و برادران عزیز تعلق خاطر شما به اشرف قابل درک است.
  • سرزمین خاطره ها است و شهیدان در آنجا آرمیده‌اند.
  • اشرف را «کانون استراتژیکی نبرد» تبلیغ کرده‌اید.
  • فرماندهی عالی سازمان در آنجاست،
  • با تحلیلی که از اوضاع منطقه و... دارید و باورتان شده رژیم عنقریب، کله پا شده و فرومی‌پاشد، ترجیح می‌دهید در عراق که حیات خلوت آخوندها است، بمانید تا منافع رژیم را در آن کشور و در منطقه تضعیف کنید و طرح هایش را ناکام بگذارید.
  • با ارتباط مستمر با جامعه عراق و انجمنها و نهادهای مردمی و مرتبطین این حزب و آن تشکل پیشین...گمان می‌کنید چه به لحاظ کسب اخبار و اطلاعات از آنها و چه حمایتشان در مواقع ضروری، ماندن در عراق در راستای مبارزه با بنیادگرایی و استبداد دینی حاکم بر ایران است.
  • فکر می‌کنید نفس حضور شما در عراق ضربه به خصم است و روحیه به دوست، و خلاصه نقش راهنما دارد.
  • برای حفظ مقاومت و تشكيلات مجاهدين، ماندن در عراق را آگاهانه برگزیده، و برای شرایط پیشبینی نشده اما در تقدیر، می‌خواهید ساختار انقلابی و سازمان كار و جان و جوهر عملی آن را حفظ کنید و برای روز مبادا آماده باشید...
به دلائل فوق و به علل دیگر...(...)
«اراده سیاسی برای انتقال از عراق» در شما جدی نیست و تلاش همه جانبه برای کندن از عراق را در دستور کار خودتان نمی‌گذارید.
...
گیر و پیچ ها و سنگهایی که اجانب در مسیر شما انداخته و می‌اندازند از نظرها دور نیست، ولی منهای موش دواندن آنها، انگار خودتان هم از عراق دل نمی‌کنید.
کاش صلاح مملکت خویش را خسروان می‌دانستند. ولی همیشه چنین نیست. وگرنه اینهمه جنگ و نابسامانی در دنیا نبود.
توهم استغنا و به خود دسته گل دادن و همه را دشمن و غریبه پنداشتن، فداکارترین نیروها را هم از مردم دور می‌کند، اما برعکس، پای صحبت مردم نشستن و گوش دادن به مخاطبین (هرچند پرت و پلا ببافند) صمیمیت و یگانگی می‌آورد.
گوش دادن، نه اینکه فقط آنها مخاطب قرار گیرند.
...
بی احترامی به خواست فردی مجاهدین ساکن در عراق نسبت به آینده خودشان را، هیچکس نمی‌خواهد و نمی‌خواست (و نباید هم بخواهد)، كوتاه آمدن از شرف مقاومت و لبیک به دشمن را هیچکس نمی‌خواهد و نمی‌خواست (و نباید هم بخواهد)، خروج از عراق به هر قیمت (حتی پشت کردن به آرمان و مبارزه) را هیچکس نمی‌خواهد و نمی‌خواست (و نباید هم بخواهد.) 
همچنین صحبت سر قانونی بودن حضور مجاهدین درعراق نیست، این موضوعی حقوقی و بین المللی است كه از زمان جنگ باقی مانده و در چارچوب حقوق بین الملل باید حل و فصل شود. مسئله، زیر سئوال بردن این موقعیت حقوقی نبوده و نیست.
تنها گفته می‌شد ماندن در عراق آخر عاقبت ندارد و خروج هر چه سریعتر از آن جهنم می‌تواند رژیم را در اجرای نقشه های پلیدش (در آن کشور) ناکام بگذارد. استمرار مقاومت و ایستادگی در برابر دشمن، وابسته به مکان نیست.
_____________________  
با دست پیش می‌کشند و با پا پس می‌زنند.
از شبکه های اجتماعی که بازتاب افکار عمومی و منبع شناخت بی واسطه مردم است می‌توان دریافت که واقعه هولناک اول سپتامبر (یکشنبه خونین اشرف) فقط قاتلان و قوم و خویش‌‌هایشان را به وجد آورده، اما آرام و قرار را از هر صاحب دردی گرفته و به پُرس‌وجو واداشته‌است.
خرد جمعی آزادیخواهان ایران از رهبری مجاهدین می‌پرسد:
ای خواهران و برادران، شما بهتر از هر کسی ماهیت نوکران رژیم را در عراق می‌شناختید. 
زیرپاگذاشتن اصول و خُلف وعده های طالبان نفت و دلار را هم که با دست پیش می‌کشند و با پا پس می‌زنند، تجربه کردید و دیدید جز «محکوم می‌کنیم»های پوچ، آنهم بعد از به خاک و خون غلطیدن مجاهدین، واکنشی نداشتند و حتی راهکار پارلمان اروپا، موسوم به «طرح استیونسون» (برای اسکان ساکنین اشرف و لیبرتی در خارج از عراق) را به بازی گرفتند.  
«۵/۲ میلیون» امضای مردم عراق (۳ میلیون شیعی...) در همبستگی با اشرف، هم که بیشتر روی کاغذ بود، برای اینکه بیداد ادامه داشت و حتی ۵ نفر از آنها جلو نیآمدند تا مانع آنهمه شقاوت شوند که بر سر مجاهدین رفت. 
جلسات چند ده هزار نفری مردم دیاله و غیر دیاله نیز در «حمایت از اشرف» در عمل، بُردی نداشت. اینکه گفته شود رژیم مالکی این یا آن حامی عراقی را ترور کرد، و در همین رابطه ماشین کارگران عراقی هم منفجر شده‌است و جوانان و شیوخ عراقی چند روز بعد از شبیخون به اشرف شعارهای محكومیت آن را برسردست گرفتند و بر در و دیوار شعار حمایت از میهمانان مجاهدشان را نوشتند و امضا جمع آوری كردند و یا در «موقعیتهای ویژه» و حساس، «پناه» داده‌اند، پاسخگوی همه ابهامات نیست.
«حمایت سیاستمداران، سران عشایر و شخصیتهای دانشگاهی، حقوقی، فرهنگی و انجمنهای مترقی و ملی و دموكراتیك عراق» چنانچه در جلوگیری از به خاک و خون غلطیدن مجاهدین، ماده نشود، به چه درد می‌خورد و تا کجا واقعی است؟ 
اگر آن «حمایتها» واقعی بود می‌بایست بعد از آنکه آمریکایی ها فلنگ را بستند و رفتند و بالانس قدرت تغییر کرد، خود را تمام و کمال نشان می‌داد. 
حمایت برای شرایط سخت است. وگرنه در پلوخوری ها و مهمانی‌ها، حامی فت و فراوان یافت می‌شود... 
کینه های کور هواداران حکیم و مکیم و مقتدا صدر و... و بی توجهی امثال آیت الله سیستانی هم به تیرگی شرایط می‌افزود. 
... 
آیا در چنین شرایطی که سنگها بسته و سگها رها شده بود، دور از انتظار بود و هست که قاتلان، به مجاهدین بی دفاع و بی سلاح هجوم آورند؟
شما که می‌گفتید هیچکس بیش از خود ما به خطراتی که از هر سو ما را دربرگرفته احاطه و اِشراف ندارد. آیا نمی‌دیدید گرگان هار برای یورش این پا و آن پا می‌کنند؟ نسبت به نیت قاتلان شک و شبهه داشتید؟
...
در عالم مثال (در مَثل مناقشه نیست)، چنانچه پدری (به هر دلیل) فرزندانش را بین هزاران قاتل (که با مَنش پلیدشان آشنا است) قرار دهد افکار عمومی پدر را بازخواست می‌کند و توجیهات او را (هر توجیهی که داشته باشد) نمی‌پذیرد.
هیچکس، هیچ مقام و هیچ رهبری در دنیا نمی‌تواند بطور علنی (در ملاء عام)، فراسوی الزامات حقوق بشری نجات جان انسانها، سیاستی اتخاذ کند که بازهم و بازهم در عراق، جان مجاهدین به بازی گرفته شود.
_____________________ 
چشمان خود را بر آمران و عاملان اصلی واقعه نبندیم.
خیلی ها صحبت از «ناکامی» می‌کنند. غافل از اینکه ناکامی خودش نعمت است. ناکامی پس گردنی واقعیت است.
«شکست» هم همیشه بلا نیست. گاه از جنس ابتلاء است و آدمی را به صفای نخستین باز می‌گرداند. «عُسر» و سختی‌ها هم تبدیل به «یُسر» و گشایش شده، موانعی را که در تحلیل نهایی کفی بیش نیست، کنار می‌زند. فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء ...
شمار زیادی از هموطنان بدون در نظر گرفتن اختلاف نظرهای ایدئولوژیک و سیاسی با مجاهدین، از موضع حقوق بشری کشتار فجیع اشرف را همچون اسیرکشی سال ۶۷، پلید و غیراخلاقی خواندند و محکوم کردند.
خیلی ها با اینکه دل خوشی هم از مجاهدین نداشتند، در این واقعه همدردی کردند و حتی گریستند. اما برخی چشمان خود را بر آمران و عاملان اصلی واقعه بستند و بیش از حد بر مسئولیت رهبری مجاهدین انگشت نهاده، سرزنش قربانی Blaming the victim را در دستور کار قرار داده و به «عملیات مهندسی» و «پاسدارکشی» بعد از سال ۶۰ و ترور این و آن و زدن سرانگشتان نظام (توسط مجاهدین) اشاره نمودند...
بازجویان دهه ۶۰ هم که برخی‌شان لباس اصلاح طلبی به تن دارند، به شور و شعف افتادند که اصلاً جای تعجب ندارد.
_____________________ 
آیا «بی واکنشی» هم خودش نوعی «فلسفه» است؟
اگر کسانی ظلمی را محکوم نکنند، لزوماً به معنی تأئید آن یا همراهی با ستمگران نیست و «اثبات شئی، نفی ما عدا نمی‌کند.»
اما پرسیدنی است:
چشم بستن بر جنایت هولناک کمپ اشرف که با کنوانسیون ژنو و معاهدات بین المللی و با معیارهای انسانی و اخلاقی و حقوقی در تضاد است، روا است یا جفا؟
این پرسش در برابر تک تک ما (چه سیاسی باشیم چه نباشیم) بویژه در برابر کسانیکه از حکمت و فلسفه و حق و حقیقت سخن می‌گویند، ایستاده‌است.
...
گاهی سکوت، سرشار از ناگفته هاست و خودش نوعی اعتراض. اما در موارد بسیار، متاسفانه علامت رضا است.
صاحب کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت» چند روز بعد از آن کشتار مهیب، در ادامه بحث «محمّد راوی رؤیاهای رسولانه» آیات ۷۸ و ۷۹ سوره نساء را، که «به مقراض تیز تناقض، خاطر خواننده را می‌خلند...» به بحث گذاشته‌اند...
کنکاش در مکاشفات و رؤیاهای پیامبر، در «آیه ۱۷۲ سوره­ی اعراف که از عجایب و عویصات آیات قرآنی است.»...و اینکه «متن مقدّس به زبان پُرتاب و تنش رؤیا سخن می‌گوید»، به جای خود، اما..
اما، وقتی از کشته پشته می‌سازند و «عقاب جور بال می‌گسترد»، جهاد ربانی و «قصه ارباب معرفت»، بیان کلمه حق و ایستادگی در برابر جباران است و «مقراض تیز تناقض» همین جا است.

کاری کنیم ورنه خجالت برآوریم
روزی که رخت جان به جهان دگر کشیم
گاه ما خیلی «غرّه» ایم و «او» را که در جایی جز همه جا نیست، حساب نمی‌کنیم، در حالیکه نفرین‌ها و آفرین‌ها همه بی اثر است و نهایت و پایان هر چیزی او است.
انقطعت الغایات عنده، فهو منتهی کل غایه 
گاه یادمان می‌رود که ما در واقع روی یک «پُل» هستیم و این زندگی «آزمایش»ی بیش نیست و امروز یا فردا سر بر خاک می‌‌نهیم و غبار می‌شویم...

پانویس 
انسانهای شریفی که جانب قربانیان حکومت را می‌گرفتند.
بعد از ۲۲ بهمن ۵۷ و به ویژه در دهه پر ماجرای ۶۰ که نسل انقلاب به کوره ابتلا افتاد و برادرکشی باب شد و سرهای بسیاری بر باد رفت، بودند تک و توک انسانهای شریفی که جانب قربانیان حکومت را گرفتند و تهمت‌ها و کینه های هرزه نویسان دولتی را هم به جان ‌خریدند از جمله مهندس مهدی بازرگان و بعدها آیت الله منتظری.
جوسازی و برچسب‌های امثال خلخالی و ری شهری به کنار، مجاهدین هم «حیات خفیف خائنانه» را پیش کشیدند. مهندس بازرگان را با عمر بن سعد مقایسه کردند و گفتند از گندم ری نخواهی خورد...
با دروغ و دغل تبلیغ می‌شد: منتظری فتوای کشیدن خون زندانیان اعدامی را داده و به تجاوز دختران باکره پیش از اعدام لباس شرع پوشیده...
اما آن دو انسان بزرگوار، با اینکه منکر زاویه و فاصله خودشان با مجاهدین نبودند، ظلم به آنان را برنمی‌تافتند.
جایگاه ویژه آیت الله طالقانی نیز که پناه مظلومان بود، بر احدی پوشیده نیست.
... 
«خود نمایی» سپاه در شبیخون به مجاهدین
گرچه  برنامه ریز شبیخون به اشرف سپاه پاسداران بود، و با عملیاتی کردن آن، در واقع «خود نمایی» کرد و به این جناح و آن جناح حاکمیت (و به طرفهای خارجی)، گوشزد نمود و نشان داد که همه کاره و تعیین کننده «او» است، اما این مسئله، از مسئولیت کل نظام و کلیت جمهوری اسلامی نمی‌کاهد و تازه بر آن انگشت می‌گذارد.
...
ای دریـغـا رهـزنـان بنشسته‌اند. صـد گـره زیـر زبـانم بسـته‌اند.
نیروی پویایی که با خضوع و خشوع بپذیرد هم درد و هم درمان، در خود او است و چون آن عقاب واقع بین، پَرِ خویش را در تیری که به او خورد ببیند، از پسِ هر سّد و مانعی بر می‌آید. در این صورت هیچ توطئه و بگیر و ببندی نمی‌تواند او را به زمین بزند. 
...
از آنجا که «کلٌّ یعْمَلُ عَلَى شَاکلَتِهِ» یعنی هر کسی بر طینت خود می‌تند و تفسیر به رأی می‌کند، سوءنیت‌ها و سوءتعبیرهای رایج، دست مرا در این نوشته نیز بسته‌است...
بــاقی این گفته اید بـی زبــــــــــان
در دل آن کس که دارد نـور جـــــان
چیــز دیگر مــــاند امــــــا گفتنـش
باز روح القــــــــدس گـوید بـی منش
از درونم صد خموش خوش نفـس
دسـت در لب می‌زند یعنی که بـــس
...
در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. 
...
سایت همنشین بهار
http://www.hamneshinbahar.net
ایمیل
hamneshine_bahar@yahoo.com

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.