شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۵ فوریه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد

همنشين بهار

ویدیوی ضمیمه  گفت و شنود کوتاهی است با آقای هوشنگ عیسا بیگلو، زندانی سیاسی زمان شاه و یکی از برجسته ترین اعضای کانون وکلای ایران. صحبت ایشان پیرامون مسئله «استعفا» است که با مضمون این مقاله بی ارتباط نیست.
‌ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما قضاوت در لحظه می‌کنیم.
ویدیوی گفتگو با آقای دکتر منوچهر هزارخانی (اگر چه یکی دو جا قطع و سپس وصله شده) شنیدنی و قابل تأمل است.
در این گفتگو آقای هزارخانی روی نکات درستی هم انگشت گذاشته و ضمن تعریف و تمجید رهبران مجاهدین به دشمنی رژیم با آنها اشاره می‌کنند.
آقای هزارخانی می‌گویند نقشه های آمریکا و غرب علیه «مقاومت» شکست خورده است. می‌خواستند آن را از بین ببرند اما موفق نشدند... 

ایشان با بیان اینکه «ما قضاوت در لحظه می‌کنیم. تصمیم در لحظه می‌گیریم» و واکنش در لحظه می‌کنیم، گریزی هم به کسانی می‌زنند که به تعبیر ایشان از مبارزه خسته شده اند.

«عده ای از افراد بعد از دوسال خسته می‌شوند، عده ای بعد از ۵ سال، عده ای بعد از ۱۰ سال و عده ای بعد از ۳۰ سال»
گویی با این اظهارنظر، مقصود حاصل آمد و گفتگو هم به پایان رسید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آیا هر کنار رفتنی لزوماً «خسته شدن از مبارزه» است؟ 
آیا هر جدایی و کنار رفتنی لزوماً «خسته شدن از مبارزه» است؟
آیا بر آقای هزارخانی هم پوشیده است که نقد، دشمنی نیست و در آن چیزی وجود دارد که مرتبط با فضیلت است؟ آیا نمی‌دانند که دوستان معترض و مستعفی‌شان در شورای ملی مقاومت، در یک اضطرار ناگزیر چاره ای جز بدرود و بیان درد خویش نداشتند؟
القای قضاوتهای ناسنجیده در مورد کسانی که ایشان مثل کف دست می‌شناسند البته خوشایند نبود.
محتسب عجول درون من نیز در واکنش، به نتیجه گیری ناشایست میدان داد و بد و بیراه گفت. (...)
البته پس از کمی تأمل پشیمان شده و به خودم هی زدم مگر نه اینکه دکتر هزارخانی خاطره روشنفکران متعهد سالهای چهل به بعد را زنده می‌کند و به دلیل آرمانخواهی و رویارویی با استبداد شاهانه و شیخانه، یک سرمایه فرهنگی محسوب می‌شوند؟ چرا سیخکی و نابردبار قضاوت می‌کنی؟ آیا نمی‌فهمی که «مؤیدات فعل، با علت فاعلی تفاوت دارد»؟
آیا درنمی‌یابی که گاه آدمی خودش نیست؟ کس دیگری است و کاری می‌کند و حرفی می‌زند که وقتی سر می‌افتد می‌بیند در جو و شرایط خاصی ابراز نموده و با آن وحدت تام و تمام ندارد؟ (این موضوع در باره همه ما صدق می‌کند، گاه خودمان نیستیم.)
‌ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهربان تر قضاوت کنیم. 
از شخصیت برجسته آقای دکتر هزارخانی که بگذریم، «یک واقعیت انکار ناشدنی ای در مورد امثال هم سن و سالهای ایشان وجود دارد و آن اینکه جدا از کهولت سن و انواع و اقسام بیماری‌ها و زمین گیر شدن، کمتر امکان مطالعه و بررسی مسائل روز را بطور مستقل و فعال پیدا می‌کنند. من و شما هم هم جای ایشان بودیم همین طور بود.
 فراموش نکنیم که آقای هزارخانی نزدیک به نیمی از حافظه و خانه عمرشان را در فضای سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک شورا و مجاهدین گذرانده اند تا به این سن رسیده اند، همچنین تاثیرات عاطفی ای را که بخصوص در دوران کهنسالی (که اتفاقا" افراد در این دوران از زندگی بیشتر آن‌را احساس می‌کنند) بر اثر رسیدگی‌های برحق پزشکی و... به واسطه مجاهدین انجام می‌شود، نباید ندیده و دستکم گرفت.
 بنابراین رابطه دیالکتیکی و متقابل بین آقای هزارخانی با مجاهدین طبیعی است و غیر از اینهم نبایستی از ایشان انتظاری بیشتری داشت. اگر انتقادی هست بیشتر رو به کسانی است که از شرایط امثال آقای هزارخانی استفاده ابزاری می‌کنند...»
‌ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آنهایی که دیگران نامیده می‌شوند نیز محق هستند.
من خودم را به خاطر نابردباری و قضاوت سیخکی که داشنم شماتت کردم اما بعنوان دوستدار و خواننده آثار ایشان، بگویم «دکتر هزارخانی این گفتگو»، کمی غریبه می‌نمود. از خودم می‌پرسیدم آیا ایشان بر عکس مسیر زندگی قبلی خود حرکت می‌کنند؟ و آیا در این مسیر، بسیاری از ظرافتهای روشنفکری و انعکاس فهم روشنفکری را از خاطر برده یا پشت گوش انداخته اند؟ آیا مثل عروق در بدن آدمی، ذهن روشنفکری هم می‌تواند متصلب شود؟
از خودم می‌پرسیدم چرا انسان نکته دان نکته سنجی مثل ایشان در مورد متن استعفای دوستان دیروزش از شورای ملی مقاومت سکوت کرده است؟ چرا ظلمی را که در مورد نامه سرگشاده ایرج مصداقی رفت، تحمل کرده است؟ چگونه بکی جلوه دادن شورا و مجاهدین را پذیرفته است؟ مداخله دادن کمسیون های شورای ملی مقاومت در دعواهای قدیمی منتقدین مجاهدین نوظهور است و آقای هزارخانی این رویکرد جدید (یک رنگ کردن کارهای مجاهدین و شورا) را می‌بینند.
یکی کردن این دو دستگاه دارد اتفاق می‌افتد و شامل خود آقای هزارخانی هم می‌شود. شاهدش همین مصاحبه است که چگونه شروع و چگونه قطع و وصل و چگونه تمام می‌شود.
آقای دکتر هزارخانی زمانیکه چپ ایران از وقایع زمان استالین اطلاع کافی نداشت کتاب «در دادگاه تاریخ» را ترجمه کرده اند. یکی از چهار ستون نیرومند فرهنگی کانون نویسندگان بودند. طبیعی است که از ایشان انتظار می‌رود.
آیا آقای هزارخانی نمی‌دانند که «زاویه پیدا کردن» در اساس زیبا است و زاویه می‌تواند یک بشارت و گشایش جدید باشد؟
مگر مضمون فلسفه امید امثال «ارنست بلوخ» غیر از این بود؟ چرا زاویه و نقد و نقادی را به دشمن و به قاتلین شهیدان نسبت می‌دهیم؟ چرا قدر آن را نمی‌دانیم؟ 
زاویه پیداکردن های واقعی موضوعی برای دقت و توجه و جستجوکردن برای محتوا است. چرا همین نکته بسیار مهم و اساسی را به ردیه نویسان و رهبران مجاهدین توضیح نمی‌دهند تا «آتش بس» برقرار شود تا لزومی به لشکرکشی های دشمن شاد کن نباشد؟
متاسفانه «دکتر هزارخانی این گفتگو»، به دلائل گوناگون (از جمله ضربات تقدیر) غریبه شده اند. غریبه نیستند. غریبه شده اند. بدون شدن، نمودن پیش نمی‌آید.
انگار مقالات «جهان بینی ماهی سیاه کوچولو»، «ایوان ایلیچ و آموزش فارغ از مدرسه» و «آقای ۹۹ درصد» را شخص دیگری نوشته است.
انگار مترجم ارجمند کتاب مددوف Let History Judge (در دادگاه تاریخ) در گفتگوی مزبور حضور ندارد.
گویی آثار «امه سزر»، «ژاک فووه»، «ایزاک دویچر»، «ماکسیم رودنسون» و «آنتونیو گرامشی» (معیارهای انتقاد ادبی، آنچه در هنر، جالب است، موضع مختلف روشنفکران ....) را هزارخانی دیگری ترجمه کرده است.
دکتر هزارخانی ای که من می‌شناسم رفیق شفیق شهید والامقام شکرالله پاکنژاد بود که زیرپاگذاشتن انصاف را در قضاوت نمی‌پذیرفت. قدر نقد را می‌دانست و با ناقدینش دوستی می‌کرد. حتی اگر در اقلیت و در شمار «یک درصدی ها» بود، روی اعتقاد و حرف خویش می‌ایستاد و اصلا و ابدا تابع تعادل قوا نمی‌شد. محال بود منتقد را دشمن پنداشته یا هر استعفای سیاسی را خسته شدن از مبارزه تعریف کند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آزادی فکر و بیان را برای کسانی که جز ما می‌اندیشند نیز قائل باشیم
پیش از انقلاب (هفتم آبان سال ۵۷)، دکتر هزارخانی در دانشگاه آریامهر(شریف) تصریح نمود:
«دمکراسی ایجاب می‌کند که آزادی فکر و بیان را برای همۀ کسانی که جز ما می‌اندیشند نیز قائل باشیم و همانطور که ما حق فکر کردن داریم آنهایی که دیگران نامیده می‌شوند نیز محق هستند.»
او بود که نوزدهم مهر سال ۵۶ در دومین شب شعر گوته از قول ولتر گفت:
«من با عقیدۀ تو کاملاً مخالفم، ولی تا جان دارم خواهم کوشید تا تو حق داشته باشی عقیده‌ات را بیان کنی.»
او بود که در پایان سخنرانی با گوشه زدن به سخن پیامبر اشاره نمود بهتر است بیسواد باشیم اما آزاد بمانیم. او بود که تصریح نمود:
«دستگاه تفتیش عقاید و سانسور اندیشه، به هر بهانه‌ای که برای توجیه آن متوسل شوند، با حق آزادی اندیشه و بیان تضاد دارد...»
...
حرف زیادی نزنم و عین مقاله شجاعانه دکتر هزارخانی را از هفته نامه آزادی وابسته به جبهه دموکراتیک ملی ایران شماره سوم، ۲۲ فروردین ۱۳۵۸ (ده روز بعد از رفراندوم جمهوری اسلامی) خطاب به زنده یاد مهندس مهدی بازرگان بیآورم.
توجه شما و خود ایشان را به تک تک کلمات و مضمون مقاله جلب می‌کنم.

 آقای نود و نه درصد،
هرآنچه گویی هستم، اما تو هم آنچه می‌نمایی هستی؟ 
شما در مصاحبه مأیوس کننده و اسفبار اخیرتان کسانی را که در رفراندوم شرکت نکردند برای اینکه شما نمی‌خواستید به چیزی رأی بدهند (یا ندهند) که برایشان معما و مجهول بود، مشمول اظهار لطف بیکران خود فرمودید. سپاس.
پیش از شما و پیش از انجام رفراندوم هم باز با کمال تأسف شاهد آن بودیم که آن روحانی عالیقدری که همواره مورد احترام ما بوده و هست به صراحت و با کلمات و جملاتی آشنا، همین کسان را تهدید کرد که در صورت عدم شرکت در رفراندوم هیچگونه توقعی نباید داشته باشند!
ما حتی این توقع ساده و حداقل را هم نداریم که شما انتقاد را با «نق زدن» اشتباه نکنید پس چه توقعی ؟
ما در رفراندوم شرکت نکردیم و دلیلش را هم صادقانه به مردم گفتیم. ما هیچگاه حتی لحظه ای تصور نکردیم که انبوه عظیم ملت جز به «جمهوری اسلامی» به چیز دیگری رأی خواهد داد. ما خیلی خوب، خیلی بهتر از شما می‌دانستیم که اقلیت کوچکی هستیم و مشتمان پیش خودمان باز بود. با وجود این در رفراندوم شرکت نکردیم تا پیش شما هم مشتمان باز شود. اما بر سر عقیده خود ایستادیم. حال استدلال شما این است که اگر نوعی انصاف و حیا داشته باشیم باید به همان اندازه، همان یک درصدی که هستیم حرف بزنیم و نه بیشتر، و شما که اهل حساب هستید هیچ از خود نمی‌پرسید که آیا اصولاً می‌شود یک درصد آدمها به اندازه دو درصد یا بیشتر حرف بزنند؟
پیش از رفراندوم می‌گفتید همه باید موضع خود را روشن کنند تا فرصتی برای ابهام و عوام‌فریبی نباشد، حال می‌گویید هرکه موضع خود را روشن کرد، مشتش را باز کرده است؟
در منطق شما هر که عوام‌فریب نیست، توطئه گر است؟ پیش از رفراندوم شما می‌گفتید الگوی جمهوری اسلامی، دوره خلافت حضرت علی است. می‌گفتید علی آنچنان آدمی بود که وقتی می‌شنید در گوشه دورافتاده یی کسی خود را مظلوم احساس می‌کند شب از ناراحتی خواب به چشمش نمی‌آمد. ولی پس از پیروزی انتخاباتی می‌فرمایید آن یک درصدی که حق خود را ضایع شده می‌داند باید خفقان بگیرند؟
آیا یقین دارید که علی هم به سبک شما عادل بود و به همین سبک حقوق اقلیت و اقلیت ها را رعایت می‌کرد؟
پیش از رفراندوم شما می‌گفتید دموکراسی کیلویی محصول غرب است و اصلاً دموکراسی یک مفهوم غربی است و با اینهمه هیچگاه بر ما معلوم نشد که پس چرا شخص شما با اصرار تمام جمهوری دموکراتیک اسلامی می‌خواستید ولی پس از پیروزی انتخاباتی، شما همین دموکراسی کیلویی را – که قبول نداشتید بر سر ما می‌کوبید. آنهم با پاره سنگهایی که در دقیق بودن وزنشان حرفها زده می‌شوند؟
وقتی که پیامدهای نطق شما را در قالب تظاهرات ضد منافق این روزها می‌نگریم، وقتی می‌بینیم که با اتکاء به منطق عدالت شما هر روز در خیابان ارزنده ترین فرزندان جانباخته این آب و خاک را «توطئه گر» و «نفاق افکن» می‌خوانید، کمَکی برایمان روشن می‌شود که انگار یک سوءتفاهم تاریخی دارد برطرف می‌شود و اندک اندک بوی آزادی موجود را از بهارش استشمام می‌کنیم.
شما، آقای نود و نه درصد، درنهایت «عدالت» و «انصاف» می‌خواهید با توپ و تشر، این «یک درصد» بی حیا و بی انصاف را از میدان بدر کنید، ولی بسیار کسان از میان همان بی حیاها هنوز عقیده دارند که دولت بازرگان را نباید تضعیف کرد.
منوچهر هزارخانی
آزادی وابسته به جبهه دموکراتیک ملی ایران شماره سوم
۲۲ فروردین ۱۳۵۸
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانویس
بر خلاف نظر آقای دکتر هزارخانی که در مصاحبه شان با اشاره به قرارگاه اشرف و «تیف»، فرمودند: «هیچ یک از نفرات جدا شده جز با حمایت رژیم به خارج از عراق راه پیدا نکرده اند»، افراد زیادی با پذیرش همه خطرات و سختی ها از کوه و رودخانه و...بصورت غیر قانونی عبور کردند و خود را خارج رساندند و تعدادی هم در این راه در رودخانه و دریا غرق شدند و جان خود را از دست دادند...
در تاریخ ۲۳/۰۴/۲۰۰۸ حسن میرزایی (جهانبخش) که از مجاهدین جدا شده بود، در آب های رودخانه مرزی ترکیه –عراق غرق شد. 
 ۲۰/۰۵/۲۰۰۸ حسن نعمتی (صفار) که او نیز از مجاهدین جدا شده بود، در آب های مشرف به ساحل ساموس، طعمه دریا شد...
...
اگر توضیح آقای هزارخانی در مورد «تیف» و... واقعی نیست یکی از دلائلش این است که گزارشات و اطلاعات مجاهدین بیشتر از هر منبع دیگری، مورد مطالعه و استناد ایشان قرار می‌گیرد و چه بسا آنطور که شایسته است بروز نمی‌شوند.
...
از شما دعوت می‌کنم ویدیوی ضمیمه را ببینید.
...
سایت همنشین بهار
ایمیل
 

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.