شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

سه شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۵ فوریه ۲۰۲۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

برگردان منشور کورش Cyrus Cylinder به پارسی (سه ترجمه)

همنشين بهار

برای مقاله ای که در مورد «استوانه گِلی کورش» نوشته ام، برگردان پارسی آنرا نیاز داشتم. ترجمه های زیر به ترتیب از آقایان دکتر عبدالمجید ارفعی، دکتر رضا مرادی غیاث آبادی و دکتر شاهرخ رزمجو است. دیگران نیز از جمله زنده یاد دکتر پرویز رجبی به گِل‌نوشته مزبور توجه داشته اند، ولی نوشته آنان در اختیار من نیست. برگردان خودم را  از نمونه های عربی و انگلیسی منشور،  قلم گرفتم

همنشین بهار

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

•        برگردان منشور حقوق بشر کورش به وسیله دکتر عبدالمجید ارفعی

۱. .............................................................................................. [ بنا کرد ] (؟)

۲. ............................................................................................. گوشه ی جهان.

۳. .......................................... ناشايستی شگرف بر سروری کشورش چيره شده بود

۴. ............................................. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند

۵. (پرستشگاهی) همانند اَسنگيل Esangila [ بنا کر]د ... از برای او ur و ديگر جای های مقدس

۶. با آيين هايی نه در خور ايشان، آيين پيش کشی قربانی ای نهاد که (پيش از آن) نبود. هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نيز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدايان)

۷. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [ او (همچنين) در آيين ها (به گونه هايی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی ] را به (= در) شهرهای مقدس بپيوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدايان را از دل خويش بشست.

۸. کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می داشت (و) هر روز [ به آزردن (آن) سرزمين دست (می يازيد)، مردمانش ] را با يوغی بی آرام به نابودی می کشانيد، همه ی آن ها را.

۹. از شکوه های ايشان انليل Enlil خدايان (= سرور خدايان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جای های مقدس رها شدند و يادنمای (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد ]. ديگر خدايان باشنده در ميان ايشان (نيز) پرستشگاه های خويش را ترک کردند.

۱۰. در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئيد Nabūna'id) آنان (= پيکره های خدايان) را به بابل فرا برد. ليک مردوک، [ آن بلند پايه که آهنگ جنگ کرده بود ]، از بهر همه ی باشندگان روی زمين که جای های زندگيشان ويرانه گشته بود،

۱۱. و (از بهر) مردم سرزمين های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بيجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خويش روی به سوی آنان باز گردانيد و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.

۱۲. (مردوک) در ميان همه ی سرزمين ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذيرفتن او) دستان او به دست خويش گرفت.

۱۳. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.

۱۳. او (= مردوک) سرزمين گوتيان Qutî و تمامی سپاهيان مندَ Manda (= مادها)،  را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.او (مردوک) - (واداشت تا) - مردم، سياه سران، به دست کورش شکست داده شوند.

۱۴. (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پيوسته آنان را شبانی می کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خويش، با شادی به کردارهای نيک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگريست.

۱۵. (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پيش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگيخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.

۱۶. (در حالی که) سپاهيان بی شمار او که همانند (قطره های) آب يک رود به شمارش درنمی آمدند، پوشيده در ساز و برگ جنگ،در کنار وی گام برمی داشتند.

۱۷. او (= مردوک) بی هيچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خويش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانيد (و) نبونئيد را - پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی کرد - به دست او (= کورش) سپرد.

۱۸. همه ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروايان به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گرديده، چهره ها درخشان کردند.

۱۹. سروری که به ياری وی خدايان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره يافتند و از گزند و آسيب رها شدند، (و) همه ی خدايان (؟) به شادی او را همی ستودند و نامش را گرامی داشتند.

۲۰. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان،

۲۱. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبيره ی چيش پيش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،

۲۲. از تخمه ی پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهيش را خداوند  (= مردوک) و نبو Nabû دوست می دارند و از بهر شادی دل خويش پادشاهی او را خواهانند.

آنگاه که من (= کورش)‌ آشتی خواهان به بابل اندر شدم،

۲۳. با شادی و شادمانی در کاخ شهرياری خويش، اورنگ سروری خويش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار ] بابل است به خواست خود به [ خويشتن گروانيد ] (پس) هر روز پيوسته در پرستش او کوشيدم.

۲۴. (و آنگاه که) سربازان بسيار  من دوستانه اندر بابل گام برمی داشتند، من نگذاشتم کسی (در جايی) در تمامی سرزمين های سومر و اکد ترساننده باشد.

۲۵. من (شهر) بابل و همه ی (ديگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئيد) ايشان را به رغم خواست خدايان يوغی  داده بود (؟) نه در خور ايشان،

۲۶. درماندگی هاشان را چاره کردم و ايشان را از بيگاری برهانيدم.

مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

۲۷. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجيه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهيانم را

۲۸. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهايمان به چشم او زيبا جلوه کرد و والاترين پايه ی  [ خدائيش ] را ستوديم. به فرمان او (= مردوک) همه ی شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته

۲۹. و همگی (شاهان) جهان  از زبرين دريا (= دريای مديترانه) تا زيرين دريا (= دريای پارس)، (همه ی) باشندگان سرزمين های دور دست، همه ی شاهان آموری شاهان Amurrû آموری، باشندگان در چادرها همه ی آن ها

۳۰. باج و ساو بسيارشان را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند. از ... تا (شهر) آشور Aššur و شوش MŬŠ. ERIN = Šusan

۳۱. آگاده Agade، سرزمين اشنونا Ešnunna، (شهر) زمين مه - تورنو Mê - Turnu، دير Dēr تا (پايان) نواحی سرزمين گوتيان و نيز (همه ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از ديرباز ويرانه گشته بود،(از نو باز ساختم).

۳۲. (و نيز پيکره ی) خدايانی را که در ميانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستين بازگردانيدم و (همه ی آن پيکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستين شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جايگاه های خويش بازگردانيم.

۳۳. (و نيز پيکره ی) خدايان سومر و اکد را که نبونئيد (بی بيم) از خشم سرور خدايان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی

۳۴. در نيايشگاه هايشان بنشاندم - جای هايی که دل آن ها شاد گردد -باشد که خدايانی که من به جای های مقدس (نخستين شان) باز گردانيدم،

۳۵. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی ديريازی از بهر من بخواهند و هماره در پايمردی من سخن ها گويند، با واژه هايی نيک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گويند که «به کورش، پادشاهی که (با بيم) تو را پرستنده است و کمبوجيه پسرش،

۳۶. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهايی بی هيچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمين ها را در زيستگاهی آرام بنشانيدم.

۳۷. [ ......................... يک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بيش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمريان (معين کردم)

۳۸. [...............بل]ند و بر آن ها بيفزودم. در استوار گردانيدن ب[نای ] باروی «ايمگور - انليل Imgur - Enlil» باروی بزرگ شهر بابل کوشيدم  و

۳۹. [................] ديوار کناره ای (ساخته از) آجر  را بر کنار خندق شهر که (يکی از) شاهان پيشين [ ساخته و (بنايش را) به انجام نرسانيده ] بود،

۴۰. [ بدانسان که ] بر پيرامون [ شهر (به تمامی) برنيامده بود ]، آنچه را که هيچ از يک شاهان پيشين (با وجود) افراد به بيگاری گرفته شده ی [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،

۴۱. [ ..... از قير ] و آجر از نو بار ديگر بساختم و [ بنايشا]ن [ را به انجام رسانيدم. ]

۴۲. [ دروازه های بزرگ وسيع مر آن ها را بنهادم ....... و درهايی از چوب سدر ] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هايی از مس ريخته شده ...... هر آن جايی که دروازه ها]يشان (يافت می شد)،

۴۳. [ استوار گردانيدم .................................................................................... نو]شته ای لوحه ای (در بردارنده ی) نام آشور بانی پال Aššur - bāni - apli شاهی پيش از من [ در ميان آن (= بنا) بديد]م.

۴۴. ............................................................................................................

۴۵. ....................................................................................... تا به روز جاودان.

منبع:

http://www.aariaboom.com/content/view/1511/279/

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

•        برگردان منشور حقوق بشر کورش به وسیله دکتر رضا مرادی غیاث آبادی

۱٫ «کورش» (در بابلی: ‹کو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَکَّـد» ‹اَ‌ک- کـَ- دی- ای›، …

۲٫ … همه جهان

۳٫ … مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود. 

۴٫ او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت. 

۵٫ معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت. 

۶٫ او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود … هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بد‌کرداری.

۷٫ او کارهای … روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَــردوک» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.

۸٫ او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌کرد … همه مردم را.

۹٫ از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد … دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش) 

۱۰٫ مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.

۱۱٫ ساکنان سرزمین «سـومِـر» و «اَکَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوک بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد. 

۱۲٫ مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد کرد.

۱۳٫ او تمام سرزمین «گوتی» ‹کو- تی- ای› را به فرمانبرداری کورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را. کـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد. 

در تداول، نامِ بابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت کرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است.

۱۴٫ کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشه نیکِ این پشتیبان مردم خرسند بود.

۱۵٫ او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت. 

۱۶٫ لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در کنار او ره می‌سپردند.

۱۷٫ مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست کورش سپرد. 

۱۸٫ مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند. 

۱۹٫ مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند. 

۲۰٫ منم «کـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَکَّـد، شاه چهار گوشه جهان.

۲۱٫ پسر «کمبوجیه» ‹کـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «کـورش» (کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان. 

۲۲٫ از دودمـانی ‌کـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوک) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛

23. همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من‌کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. 

۲۴٫ ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. 

۲۵٫ وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.

۲۶٫ من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

۲۷٫ او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

۲۸٫ برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛ 

۲۹٫ و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان، 

۳۰٫ مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از … تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.

۳۱٫ من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَک›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیک- لَت› که ویران شده بود را از نو ساختم. 

۳۲٫ فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.

۳۳٫ همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،

۳۴٫ به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، 

۳۵٫ هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: ‘‘به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

۳۶٫ بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم). . . . . 

۳۷٫ … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران…

۳۸٫ … باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم … 

۳۹٫ … دیوار آجری خندق شهر را، 

۴۰٫ … که هیچیک از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛ 

۴۱٫ … به انجام رسانیدم.

۴۲٫ دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ … 

۴۳٫ …کتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی›

۴۴٫ …

۴۵٫ … برای همیشه!

منبع:

http://ghiasabadi.com/manshur.html 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  

•        برگردان منشور حقوق بشر کورش به وسیله دکتر شاهرخ رزمجو، بخش خاورمیانه موزه بریتانیا


۱) [آن ﻫﻨﮕﺎم ﻛﻪ................ ﻣﺮدو]ک، ﭘﺎدﺷﺎه همه آﺳﻤﺎن‌ﻫﺎ و زﻣﻴﻦ، ﻛﺴﻲ ﻛﻪ...... ،... ﻛﻪ ﺑﺎ... ﻳﺶ ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﻫﺎی دﺷﻤﻨﺎﻧﺶ (؟) را ﻟﮕﺪﻛﻮب می ﻛﻨﺪ

۲) [....................................................] ﺑﺎ داﻧﺎیی ﮔﺴﺘﺮده،... کسی ﻛﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻫﺎی ﺟﻬﺎن را زﻳﺮ ﻧﻈﺮ دارد،

۳) [........................................................................]... ﻓﺮزﻧﺪ ارﺷﺪ او[ ] (=ﺑِﻠﺸَﺰَر)، ﻓﺮوﻣﺎﻳﻪ ای ﺑﻪ ﺳﺮوری ﺳﺮزﻣﻴﻨﺶ ﮔﻤﺎرده ﺷﺪ

۴)...[........................................................................... ┐ اﻣﺎ ┌ او [ﻓﺮﻣﺎﻧﺮوایی؟ ﺳﺎ]ختگی ﺑﺮ آﻧﺎن ﻗﺮار داد،

۵) ﻧﻤﻮﻧﻪ‌ای ﺳﺎﺧﺘﮕﻲ از اﺳﮕﻴﻞ ﺳﺎ[ﺧﺖ و]....................... ﺑﺮای (ﺷﻬﺮ) اور و دﻳﮕﺮ ﺟﺎﻳﮕﺎه ﻫﺎی ﻣﻘﺪس [ﻓﺮﺳﺘﺎد؟]

۶) آﻳﻴﻦ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺴﺘﺔ آﻧﺎن (ﺧﺪاﻳﺎن/ﭘﺮﺳﺘﺸﮕﺎه ﻫﺎ) ﻧﺒﻮد. ﭘﻴﺸﻜﺸﻲ[ﻫﺎیی ﻧﺎﭘﺎک]........................... ﮔﺴﺘﺎﺧﺎﻧﻪ [...] ﻫﺮ روز ﻳﺎوه ﺳﺮایی ﻣﻲ ﻛﺮد و [ ]اﻫﺎ ﻧﺖ آﻣﻴﺰ ۷) (او) ﭘﻴﺸﻜﺸﻲ ﻫﺎی روزاﻧﻪ را ﺑﺎز داﺷﺖ. او در [آﻳﻴﻦ ﻫﺎ دﺳﺖ ﺑﺮد و]................. درون ﭘﺮﺳﺘﺸﮕﺎه ﻫﺎ ﺑﺮﻗﺮار[ﻛﺮد]. در اﻧﺪﻳﺸﻪ‌اش ﺑﻪ ﺗﺮس از ﻣﺮدوک - ﺷﺎه ﺧﺪاﻳﺎن - ﭘﺎﻳﺎن داد.

۸) ﻫﺮ روز ﺑﻪ ﺷﻬﺮش (=ﺷﻬﺮ ﻣﺮدوک) ﺑﺪی روا ﻣﻲ داﺷﺖ............................ همه ﻣﺮدﻣﺎ[ﻧﺶ را....] (=ﻣﺮدﻣﺎن ﻣﺮدوک) را ﺑﺎ ﻳﻮغی رﻫﺎ ﻧﺸﺪنی ﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮدی ﻛﺸﺎﻧﺪ.

۹) اﻧﻠﻴﻞِ ﺧﺪاﻳﺎن (=ﻣﺮدوک)، از ﺷﻜﻮِه اﻳﺸﺎن ﺑﺴﻴﺎر ﺧﺸﻤﮕﻴﻦ ﺷﺪ، و..................... ﻗﻠﻤﺮو آﻧﺎن. ﺧﺪاﻳﺎﻧﻲ ﻛﻪ درون آﻧﻬﺎ می زﻳﺴﺘﻨﺪ ﻣﺤﺮاب‌ﻫﺎﻳﺸﺎن را رﻫﺎ ﻛﺮدﻧﺪ،

۱۰) ﺧﺸﻤﮕﻴﻦ از اﻳﻨﻜﻪ او (=ﻧﺒﻮﻧﺌﻴﺪ) (آﻧﺎن را) (=ﺧﺪاﻳﺎن ﻏﻴﺮ ﺑﺎﺑﻠﻲ) ﺑﻪ ﺷﻮاَﻧّﻪ (=ﺑﺎﺑﻞ) وارد ﻛﺮده ﺑﻮد. [دلِ] ﻣﺮدوک ﺑﻠﻨﺪ[ﭘﺎﻳﻪ، اﻧﻠﻴﻞِ ﺧﺪاﻳﺎن] ﺑﺮﺣﻢ آﻣﺪ... (او) ﺑﺮ همه زﻳﺴﺘﮕﺎه‌ﻫﺎیی ﻛﻪ ﺟﺎﻳﮕﺎه‌ﻫﺎی ﻣﻘﺪﺳﺸﺎن وﻳﺮان ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮد

۱۱) و ﻣﺮدم ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﺳﻮﻣﺮ و اَﻛﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻮن ﻛﺎﻟﺒﺪ ﻣﺮدﮔﺎن ﺷﺪه ﺑﻮدﻧﺪ، اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻛﺮد (و) ﺑﺮ آﻧﺎن رﺣﻢ آورد. او همه ﺳﺮزﻣﻴﻦ‌ﻫﺎ را ﺟﺴﺖ و ﺑﺮرسی ﻛﺮد،

۱۲) ﺷﺎهی دادﮔﺮ را ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻛﺮد ﻛﻪ دﻟﺨﻮاﻫﺶ ﺑﺎﺷﺪ. او ﻛﻮرش، ﺷﺎه (ﺷﻬﺮ)اﻧﺸﺎن را ﺑﻪ دﺳﺘﺎﻧﺶ ﮔﺮﻓﺖ، و او را ﺑﻪ ﻧﺎم ﺧﻮاﻧﺪ، (و) ﺷﻬﺮﻳﺎری او ﺑﺮ ﻫﻤﮕﺎن را ﺑﻪ آوای ﺑﻠﻨﺪ اﻋﻼم ﻛﺮد.

۱۳) او (=ﻣﺮدوک) ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﮔﻮتی (و) همه ﺳﭙﺎﻫﻴﺎن ﻣﺎدی را در ﺑﺮاﺑﺮ ﭘﺎﻫﺎی او (=ﻛﻮرش) ﺑﻪ ﻛﺮﻧﺶ درآورد و همه ﻣﺮدﻣﺎن ﺳﺮﺳﻴﺎه (=ﻋﺎمه ﻣﺮدم) را ﻛﻪ (ﻣﺮدوک) ﺑﻪ دﺳﺘﺎن او (=ﻛﻮرش) ﺳﭙﺮده ﺑﻮد،

۱۴) ﺑﻪ دادﮔﺮی و راستی ﺷﺒﺎنی ﻛﺮد. ﻣﺮدوک، ﺳﺮور ﺑﺰرگ، ﻛﻪ ﭘﺮورﻧﺪه ﻣﺮدﻣﺎﻧﺶ اﺳﺖ، ﺑﻪ ﻛﺎرﻫﺎی ﻧﻴﻚ او (=ﻛﻮرش) و دل راﺳﺘﻴﻨﺶ ﺑﻪ ﺷﺎدی ﻧﮕﺮﻳﺴﺖ

۱۵) (و) او را ﻓﺮﻣﺎن داد ﺗﺎ ﺑﺴﻮی ﺷﻬﺮش (=ﺷﻬﺮ ﻣﺮدوک،) ﺑﺎﺑﻞ، ﺑﺮود. او را واداﺷﺖ (تا) راه ﺗﻴﻨﺘﻴﺮ (=ﺑﺎﺑﻞ) را در ﭘﻴﺶ ﮔﻴﺮد، و، ﻫﻤﭽﻮن دوﺳﺖ و ﻫﻤﺮاﻫﻲ در ﻛﻨﺎرش ﮔﺎم ﺑﺮداﺷﺖ.

۱۶) ﺳﭙﺎﻫﻴﺎن ﮔﺴﺘﺮده‌اش ﻛﻪ ﺷﻤﺎرﺷﺎن ﻫﻤﭽﻮن آب یک رودﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺮدنی ﻧﺒﻮد، ﭘﻮﺷﻴﺪه در ﺟﻨﮓ اﻓﺰارﻫﺎ در ﻛﻨﺎرش روان ﺑﻮدﻧﺪ.

۱۷) (ﻣﺮدوک) او را ﺑﺪون ﺟﻨﮓ و ﻧﺒﺮد ﺑﻪ درون ﺷﻮاَﻧّﻪ(=ﺑﺎﺑﻞ) وارد ﻛﺮد. او ﺷﻬﺮش، ﺑﺎﺑﻞ را از سختی رﻫﺎﻧﻴﺪ. او (= ﻣﺮدوک) ﻧﺒﻮﻧﺌﻴﺪ، ﺷﺎهی را ﻛﻪ از او نمی ﻫﺮاﺳﻴﺪ، در دﺳﺘﺶ (=دﺳﺖ ﻛﻮرش) ﻧﻬﺎد.

۱۸) همه ﻣﺮدم ﺗﻴﻨﺘﻴﺮ (=ﺑﺎﺑﻞ)، ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺳﺮزﻣﻴﻦ‌ﻫﺎی ﺳﻮﻣﺮ و اَﻛﺪ، ﺑﺰرﮔﺎن و ﻓﺮﻣﺎﻧﺪاران در ﺑﺮاﺑﺮش ﻛﺮﻧﺶ ﻛﺮدﻧﺪ (و) ﺑﺮ ﭘﺎﻫﺎﻳﺶ ﺑﻮﺳﻪ زدﻧﺪ، از ﭘﺎدﺷﺎﻫﻲ او ﺷﺎدﻣﺎن ﮔﺸﺘﻨﺪ (و) ﭼﻬﺮه ﻫﺎﻳﺸﺎن درﺧﺸﺎن ﺷﺪ.

۱۹) (ﻣﺮدوک) ﺳﺮوری ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﺎری‌اش ﺑﻪ ﻣﺮدﮔﺎن زﻧﺪﮔﻲ ﺑﺨﺸﻴﺪ (و) آﻧﻜﻪ ﻫﻤﻪ را از سختی و دﺷﻮاری رﻫﺎﻧﻴﺪ، آﻧﺎن او را ﺑﻪ ﺷﺎدی ﺳﺘﺎﻳﺶ ﻛﺮدﻧﺪ و ﻧﺎﻣﺶ را ﺳﺘﻮدﻧﺪ.

۲۰) ﻣﻨﻢ ﻛﻮرش، ﺷﺎه ﺟﻬﺎن، ﺷﺎه ﺑﺰرگ، ﺷﺎه ﻧﻴﺮوﻣﻨﺪ، ﺷﺎه ﺑﺎﺑﻞ، ﺷﺎه ﺳﻮﻣﺮ و اَﻛﺪ، ﺷﺎه ﭼﻬﺎرﮔﻮشه ﺟﻬﺎن.

۲۱) ﭘﺴﺮ ﻛﻤﺒﻮﺟﻴﻪ، ﺷﺎه ﺑﺰرگ، ﺷﺎه ﺷﻬﺮ اﻧﺸﺎن، ﻧﻮه ﻛﻮرش، ﺷﺎه ﺑﺰرگ، ﺷﺎ[ه ﺷﻬﺮ] اﻧﺸﺎن، از ﻧﺴﻞ ﭼﻴﺶ ﭘﻴﺶ، ﺷﺎه ﺑﺰرگ، ﺷﺎه ﺷﻬﺮ اﻧﺸﺎن.

۲۲) دودﻣﺎن ﺟﺎوداﻧه ﭘﺎدﺷﺎهی ﻛﻪ (ﺧﺪاﻳﺎن) بل و ﻧَﺒﻮ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮواﻳﻴﺶ را دوﺳﺖ دارﻧﺪ (و) ﭘﺎدﺷﺎهی او را ﺑﺎ دلی ﺷﺎد ﻳﺎد می‌ﻛﻨﻨﺪ. آﻧﮕﺎه ﻛﻪ ﺑﺎ آشتی ﺑﻪ در[ون] ﺑﺎﺑﻞ آﻣﺪم،

۲۳) ﺟﺎﻳﮕﺎه ﺳﺮوری (ﺧﻮد) را ﺑﺎ ﺟﺸﻦ و ﺷﺎدﻣﺎنی در ﻛﺎخ ﺷﺎهی ﺑﺮﭘﺎ ﻛﺮدم. ﻣﺮدوک، ﺳﺮور ﺑﺰرگ، ﻗﻠﺐ ﮔﺸﺎده ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﺑﻞ را دوﺳﺖ دارد، [ﻫﻤﭽﻮن ﺳﺮﻧﻮ]ﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ [ﺑﺨﺸﻴﺪ] (و) ﻣﻦ ﻫﺮ روز ﺗﺮﺳﻨﺪه در پی ﻧﻴﺎﻳﺶ او ﺑﻮدم.

۲۴) ﺳﭙﺎﻫﻴﺎن ﮔﺴﺘﺮده‌ام ﺑﺎ آراﻣﺶ درون ﺑﺎﺑﻞ ﮔﺎم ﺑﺮمی داﺷﺘﻨﺪ. ﻧﮕﺬاﺷﺘﻢ ﻛﺴﻲ در همه [ﺳﻮﻣﺮ] و اَﻛﺪ ﻫﺮاس آﻓﺮﻳﻦ ﺑﺎﺷﺪ.

۲۵) در پی امنیت ┐ ﺷﻬﺮِ ┌ ﺑﺎﺑﻞ و همه ﺟﺎﻳﮕﺎه‌ﻫﺎی ﻣﻘﺪﺳﺶ ﺑﻮدم. ﺑﺮای ﻣﺮدم ﺑﺎﺑﻞ...................... ﻛﻪ ﺑﺮ ﺧﻼف ﺧﻮا[ﺳﺖ ﺧﺪاﻳﺎن] ﻳﻮغی ﺑﺮ آﻧﺎن ﻧﻬﺎده ﺑﻮد ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ‌ﺷﺎن ﻧﺒﻮد،

۲۶) خستگی‌ﻫﺎﻳﺸﺎن را ﺗﺴﻜﻴﻦ دادم (و) از ﺑﻨﺪﻫﺎ(؟) رﻫﺎﻳﺸﺎن ﻛﺮدم. ﻣﺮدوک، ﺳﺮور ﺑﺰرگ، از رﻓﺘﺎر [ﻧﻴﻚ ﻣﻦ] ﺷﺎدﻣﺎن ﮔﺸﺖ) و

۲۷) ﺑﻪ ﻣﻦ ﻛﻮرش، ﺷﺎهی ﻛﻪ از او ﻣﻲ ﺗﺮﺳﺪ و ﻛﻤﺒﻮﺟﻴﻪ ﭘﺴﺮ تنی [ام و ﺑﻪ] همه ﺳﭙﺎﻫﻴﺎﻧﻢ،

۲۸) ﺑﺮکتی ﻧﻴﻜﻮ ارزانی داﺷﺖ. ﺑﮕﺬار ﻣﺎ ﺑﺎ ﺷﺎدی در ﺑﺮاﺑﺮش ﺑﺎﺷﻴﻢ، در آراﻣﺶ. ﺑﻪ [ﻓﺮﻣﺎن] واﻻﻳﺶ، همه ﺷﺎﻫﺎنی ﻛﻪ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ‌اﻧﺪ،

۲۹) از ﻫﺮ ﮔﻮشه (ﺟﻬﺎن)، از درﻳﺎی ﺑﺎﻻ ﺗﺎ درﻳﺎی ﭘﺎﻳﻴﻦ، آﻧﺎﻧﻜﻪ در ﺳﺮزﻣﻴﻦ‌ﻫﺎی دور دﺳﺖ ﻣﻲ زﻳﻨﺪ،(و) همه ﺷﺎﻫﺎن ﺳﺮزﻣﻴﻦ اَﻣﻮرو ﻛﻪ در ﭼﺎدرﻫﺎ زﻧﺪگی می‌ﻛﻨﻨﺪ، همه آﻧﺎن،

۳۰) ﺑﺎج ﺳﻨﮕﻴﻨﺸﺎن را ﺑﻪ ﺷﻮاَﻧّﻪ (ﺑﺎﺑﻞ) آوردﻧﺪ و ﺑﺮ ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺑﻮﺳﻪ زدﻧﺪ. از [ﺷﻮاَﻧّﻪ=ﺑﺎﺑﻞ] ﺗﺎ ﺷﻬﺮ آﺷﻮر و ﺷﻮش،

۳۱) اَﻛﺪ، ﺳﺮزﻣﻴﻦ اﺷﻨﻮﻧﻪ، زمپن، ﺷﻬﺮ ﻣﺘﻮرﻧﻮ، در، ﺗﺎ ﻣﺮز ﮔﻮتی، ﺟﺎ[ﻳﮕﺎه ﻫﺎی ﻣﻘﺪس آﻧﺴﻮ]ی دﺟﻠﻪ ﻛﻪ از دﻳﺮﺑﺎز ﻣﺤﺮاب‌ﻫﺎﻳﺸﺎن وﻳﺮان ﺷﺪه ﺑﻮد،

۳۲) ﺧﺪاﻳﺎنی را ﻛﻪ درون آﻧﻬﺎ ﺳﺎﻛﻦ ﺑﻮدﻧﺪ، ﺑﻪ ﺟﺎﻳﮕﺎه ﻫﺎﻳﺸﺎن ﺑﺎزﮔﺮداﻧﺪم و (آﻧﺎن را) در ﺟﺎﻳﮕﺎه اﺑﺪی ﺧﻮدﺷﺎن ﻧﻬﺎدم. همه ﻣﺮدﻣﺎنِ آﻧﺎن (=آن ﺧﺪاﻳﺎن) را ﮔﺮد آوردم و ﺑﻪ ﺳﻜﻮﻧﺘﮕﺎه‌ﻫﺎﻳﺸﺎن ﺑﺎزﮔﺮداﻧﺪم و

۳۳) ﺧﺪاﻳﺎنِ ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﺳﻮﻣﺮ و اَﻛﺪ را ﻛﻪ ﻧﺒﻮﻧﺌﻴﺪ - در ﻣﻴﺎن ﺧﺸﻢ ﺳﺮور ﺧﺪاﻳﺎن - ﺑﻪ ﺷﻮاَﻧّﻪ(=ﺑﺎﺑﻞ) آورده ﺑﻮد، ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎن ﻣﺮدوک، ﺳﺮور ﺑﺰرگ، ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ

۳۴) ﺑﻪ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﺸﺎن ﺑﺎزﮔﺮداﻧﺪم، ﺟﺎﻳﮕﺎهی ﻛﻪ دﻟﺸﺎدﺷﺎن می ﺳﺎزد. ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺧﺪاﻳﺎنی ﻛﻪ ﺑﻪ درون ﻧﻴﺎﻳﺸﮕﺎه‌ﻫﺎﻳﺸﺎن ﺑﺎزﮔﺮداﻧﺪم،

۳۵) هر روز در ﺑﺮاﺑﺮ ﺑِﻞ و ﻧَﺒﻮ، روزﮔﺎری دراز (=ﻋﻤﺮی ﻃﻮﻻﻧﻲ) ﺑﺮاﻳﻢ ﺧﻮاﺳﺘﺎر ﺷﻮﻧﺪ (و) ﻛﺎرﻫﺎی ﻧﻴﻜﻢ را ﻳﺎدآور ﺷﻮﻧﺪ و ﺑﻪ ﻣﺮدوک، ﺳﺮورم ﭼﻨﻴﻦ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ “ﻛﻮرش، ﺷﺎهی ﻛﻪ از ﺗﻮ می‌ﺗﺮﺳﺪ و ﻛﻤﺒﻮجیه ﭘﺴﺮش

۳۶)... ﺑﮕﺬار آﻧﺎن ﺳﻬﻤﻴﻪ رﺳﺎنِ ﻧﻴﺎﻳﺸﮕﺎه‌ﻫﺎﻳﻤﺎن ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺗﺎ روزﮔﺎران دراز (؟)...و ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﺮدﻣﺎن ﺑﺎﺑﻞ [ﺷﺎهی] ┐او را┌ ﺑﺴﺘﺎﻳﻨﺪ ”. ﻣﻦ همه ﺳﺮزﻣﻴﻦ‌ﻫﺎ را در ﺻﻠﺢ ﻗﺮار دادم.

۳۷)...................... [غا]ز، دو ﻣﺮﻏﺎﺑﻲ، ده ﻛﺒﻮﺗﺮ، ﺑﻴﺸﺘﺮ از [ﭘﻴﺸﻜﺸﻲ ﭘﻴﺸﻴﻦِ] ﻏﺎز و ﻣﺮﻏﺎﺑﻲ و ﻛﺒﻮﺗﺮی ﻛﻪ.......

۳۸)... [روزا]ﻧﻪ اﻓﺰودم................... در پی اﺳﺘﻮار ﻛﺮدن ﺑﺎروی دﻳﻮار اﻳﻤﮕﻮر -اﻧﻠﻴﻞ، دﻳﻮار ﺑﺰرگ ﺑﺎﺑﻞ ﺑﺮآﻣﺪم

۳۹)... دﻳﻮاری از آﺟﺮ ﭘﺨﺘﻪ، ﺑﺮ ﻛﻨﺎره ﺧﻨﺪقی ﻛﻪ ﺷﺎه ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮد، ولی ﺳﺎﺧﺘﺶ را ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎن [ﻧﺒﺮده ﺑﻮد]... ﻛﺎر آن را [ﻣﻦ... ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎن ﺑﺮدم.]

۴۰)... [ﻛﻪ ﺷﻬﺮ را از ﺑﻴﺮون در ﺑﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد]، ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺷﺎﻫﻲ ﭘﻴﺶ از ﻣﻦ (ﺑﺎ) ﻛﺎرﮔﺮانِ ﺑﻪ ﺑﻴﮕﺎری [ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه ﺳﺮزﻣﻴﻨﺶ در] ﺷﻮاَﻧّﻪ (=ﺑﺎﺑﻞ) ﻧﺴﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮد.

۴۱)... (آن را) [ﺑﺎ ﻗﻴﺮ] و آﺟﺮ ﭘﺨﺘﻪ از ﻧﻮ ﺑﺮﭘﺎ ﻛﺮدم و [ﺳﺎﺧﺘﺶ را ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎن رﺳﺎﻧﺪم ].

۴۲)... [دروازه ﻫﺎی ﺑﺰرگ از ﭼﻮب ﺳﺪر] ﺑﺎ روﻛﺶ ﻣﻔﺮﻏﻴﻦ. ﻣﻦ همه آن درﻫﺎ را ﺑﺎ آﺳﺘﺎﻧﻪ [ﻫﺎ و ﻗﻄﻌﺎت ﻣﺴﻲ] ﻛﺎرﮔﺬاردم.

۴۳)... [... ﻛﺘﻴﺒﻪ ای از] آﺷﻮرﺑﺎﻧﻴﭙﺎل، ﺷﺎهی ﭘﻴﺶ از ﻣﻦ، [(روی آن) ﻧﻮ]ﺷﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﻮد، [درون آن دﻳﺪ]م.

۴۴) [............] او... ﻣﺮدوک، ﺳﺮور ﺑﺰرگ، آﻓﺮﻳﻨﻨﺪه(؟)[...........................................................]

۴۵) [.........................................]... ﻣﻦ... ﻫﻤﭽﻮن ﻫﺪﻳﻪ‌ای [ﭘﻴﺸﻜﺶ ﻛﺮدم]....... [(ﺑﺮای) ﺧﺸﻨﻮدی‌ات ﺗﺎ ﺑﻪ ﺟﺎ]ودان.

منبع:

http://www.britishmuseum.org/PDF/cyrus_cylinder_translation_persian_v2.pdf

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

•        ترجمه انگلیسی منشور کورش بزرگ در موزه بریتانیا

 

Translation by Irving Finkel
Assistant Keeper, Department of the Middle East

  1.  [When ... Mar]duk, king of the whole of heaven and earth, the ....... who, in his ..., lays waste his .......
  2. [........................................................................]broad ? in intelligence, ...... who inspects} (?) the wor]ld quarters (regions)
  3. [..............................................................…] his [first]born (=Belshazzar), a low person was put in charge of his country,
  4. but [..................................................................................] he set [a (…) counter]feit over them. 
  5. He ma[de] a counterfeit of Esagil, [and .....….......]... for Ur and the rest of the cult-cities.
  6. Rites inappropriate to them, [impure] fo[od- offerings ….......................................................] disrespectful […] were daily gabbled, and, as an insult,
  7. he brought the daily offerings to a halt; he inter[fered with the rites and] instituted […....] within the sanctuaries. In his mind, reverential fear of Marduk, king of the gods, came to an end.   
  8. He did yet more evil to his city every day; … his [people ................…], he brought ruin on them all by a yoke without relief.  
  9. Enlil-of-the-gods became extremely angry at their complaints, and […] their territory.  The gods who lived within them left their shrines,
  10. angry that he had made (them) enter into Shuanna (Babylon).  Ex[alted Marduk, Enlil-of-the-Go]ds, relented.  He changed his mind about all the settlements whose sanctuaries were in ruins, 
  11. and the population of the land of Sumer and Akkad who had become like corpses, and took pity on them.  He inspected and checked all the countries, 
  12. seeking for the upright king of his choice.  He took the hand of Cyrus, king of the city of Anshan, and called him by his name, proclaiming him aloud for the kingship over all of everything.  
  13. He made the land of Guti and all the Median troops prostrate themselves at his feet, while he shepherded in justice and righteousness the black-headed people 
  14. whom he had put under his care.  Marduk, the great lord, who nurtures his people, saw with pleasure his fine deeds and true heart, 
  15. and ordered that he should go to Babylon  He had him take the road to Tintir (Babylon), and, like a friend and companion, he walked at his side.  
  16. His vast troops whose number, like the water in a river, could not be counted, were marching fully-armed at his side.  
  17. He had him enter without fighting or battle right into Shuanna; he saved his city Babylon from hardship.  He handed over to him Nabonidus, the king who did not fear him.  
  18. All the people of Tintir, of all Sumer and Akkad, nobles and governors, bowed down before him and kissed his feet, rejoicing over his kingship and their faces shone.  
  19. The lord through whose help all were rescued from death and who saved them all from distress and hardship, they blessed him sweetly and praised his name.
    ------------------------------------------------- 
  20. I am Cyrus, king of the universe, the great king, the powerful king, king of Babylon, king of Sumer and Akkad, king of the four quarters of the world, 
  21. son of Cambyses, the great king, king of the city of Anshan, grandson of Cyrus, the great king, ki[ng of the ci]ty of Anshan, descendant of Teispes, the great king, king of the city of Anshan, 
  22. the perpetual seed of kingship, whose reign Bel (Marduk)and Nabu love, and with whose kingship, to their joy, they concern themselves.  When I went as harbinger of peace i[nt]o Babylon 
  23. I founded my sovereign residence within the palace amid celebration and rejoicing.  Marduk, the great lord, bestowed on me as my destiny the great magnanimity of one who loves Babylon, and I every day sought him out in awe.  
  24. My vast troops were marching peaceably in Babylon, and the whole of [Sumer] and Akkad had nothing to fear.  
  25. I sought the safety of the city of Babylon and all its sanctuaries.  As for the population of Babylon […, w]ho as if without div[ine intention] had endured a yoke not decreed for them, 
  26. I soothed their weariness; I freed them from their bonds(?).    Marduk, the great lord,  rejoiced at [my good] deeds, 
  27. and he pronounced a sweet blessing over me, Cyrus, the king who fears him, and over Cambyses, the son [my] issue, [and over] my all my troops, 
  28. that we might live happily in his presence, in well-being.  At his exalted command, all kings who sit on thrones, 
  29. from every quarter, from the Upper Sea to the Lower Sea, those who inhabit [remote distric]ts (and) the kings of the land of Amurru who live in tents, all of them, 
  30. brought their weighty tribute into Shuanna, and kissed my feet. From [Shuanna] I sent back to their places to the city of Ashur and Susa, 
  31. Akkad, the land of Eshnunna, the city of Zamban, the city of Meturnu, Der, as far as the border of the land of Guti - the sanctuaries across the river Tigris - whose shrines had earlier become dilapidated, 
  32. the gods who lived therein, and made permanent sanctuaries for them.  I collected together all of their people and returned them to their settlements, 
  33. and the gods of the land of Sumer and Akkad which Nabonidus – to the fury of the lord of the gods – had brought into Shuanna, at the command of Marduk, the great lord, 
  34. I returned them unharmed to their cells, in the sanctuaries that make them happy.  May all the gods that I returned to their sanctuaries, 
  35. every day before Bel and Nabu, ask for a long life for me, and mention my good deeds, and say to Marduk, my lord, this: “Cyrus, the king who fears you, and Cambyses his son,
  36. may they be the provisioners of our shrines until distant (?) days, and the population of Babylon call blessings on my kingship. I have enabled all the lands to live in peace.  
  37. Every day I increased by [… ge]ese, two ducks and ten pigeons the [former offerings] of  geese, ducks and pigeons.
  38. I strove to strengthen the defences of the wall Imgur-Enlil, the great wall of Babylon,
  39. and [I completed] the quay of baked brick on the bank of the moat which an earlier king had bu[ilt but not com]pleted its work.  
  40. [I …… which did not surround the city] outside, which no earlier king had built, his workforce, the levee [from his land, in/int]o Shuanna.  
  41. [… .......................................................................with bitum]en and baked brick I built anew, and [completed] its [work].  
  42. […...........................................................] great [doors of cedarwood] with bronze cladding,  
  43. [and I installed] all their doors, threshold slabs and door fittings with copper parts.   [….......................] I saw within it an inscription of Ashurbanipal, a king who preceded me;
  44. […..................................................................] his … Marduk, the great lord, creator (?) of [ ... ]
  45. [….................................................] my [… I presented] as a gift.....................] your pleasure  forever.

منبع:

http://www.britishmuseum.org/explore/highlights/article_index/c/cyrus_cylinder_-_translation.aspx 

 

***

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.