شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۸۹ -  ۳ سپتامبر ۲۰۱۰



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

حسین در قلب ملت است، ما از آن ملتیم، ما برای ملتیم

همنشين بهار

عاشورا مرا با خود به دوران کودکی می‌بَرد، راستی چه کسی است که در ايران زندگی  کرده باشد و دوران کودکی‌ش از عاشورا و تاسوعا خاطره ای نداشته باشد؟...  اين روز، عاشورای مهربان سال ۵۷... ۱۹بهمن سال ۶۰، و...قتل عام سال ۶۷ را هم به ياد می‌آورد. ثقه الاسلام و ديگر شهدای راه آزادی نيز، در عاشورا (عاشورای سال پُر اندوه ۱۲۹۰) بر چوبه های دار بوسه زدند.
***
گرچه شاهان و شيخان سوار بر اعتقادات مردم می‌شوند و به جوهر و مضمون مقولاتی چون نوروز و عاشورا لجن می‌پاشند، امّا اشتياق مردم اين مرز و بوم به برگزاری اينگونه آئين ها را نتوانسته و نمی‌توانند تصاحب کنند.
يک روز به شهيد والامقام شکرالله پاک نژاد که خود اهل دزفول بود، گفتم هيچ کس نميداند که چه نيرويی استاد «شاه ميرزامرادی» ُسُرنا نواز بزرگ ايران را که حق بزرگی بر موسيقی فولکلوريک کشور ما دارد و صدای دلنواز سُرنايش روح انسان را به سياحت تاريخ می‌بَرد، هرسال به شهر دزفول می‌کشاند تا در دهه اول محرم و روز عاشورا ساز چلپی بزند...
از اشتياق مردم (حتی همين الآن که رژيم آخوندی باعث بسياری از دافعه ها و زدگی ها شده) بگذريم، حُکام ستمگری چون ناصرالدين شاه و محمد علی ميرزا نيز روز عاشورا، تکيه برپا می‌کردند.
محمد علی ميرزا شب عاشورا پابرهنه به کوچه ها می‌افتاد و چنان که رسم مردم تبريز است در ۴۱ مسجد شمع روشن می‌کرد و مرتب کتاب‌های دينی و دعا چاپ می‌کرد. وقتی نهضت مشروطه برخاست، نسخه تازه ای از «زيارت عاشورا» پيدا شد. محمد علی ميرزا (که مجلس را به توپ بست) با شتاب، زيارتنامه عاشورا را در چاپخانه اش چاپ و ميان مردم پخش کرد!
پيش از انقلاب نيز، مراسم عزاداری در کاخ گلستان (تاسوعا و عاشورا) برگزار می‌شد و شاه بود که امثال شعبان بی مخ را که در اين روزها عَلم و ُکتل راه می‌انداختند، برای روز مبادا تقويت می‌نمود. از حال و وضع امروز و خيمه‌شب‌بازی‌های ارتجاع هم که با خبريم که چه جهنمّی برای مردم محروم ساخته امّا، در هر مُحرّم و صفر پشت نام امام حسين موضع گرفته و از صحرای سوزان کربلا دم می‌زند.

ما هميشه به گوش‌مان خورده که واقعه عاشورا  سال ۶۱ هجری قمری اتفاق افتاده ‌است. عاشورا مصادف با ۱۸ مهر ماه سال ۵۹ شمسی با دهم اکتبر سال ۶۸۰ ميلادی است. درست است که صحرای کربلا گرم و آفتابی بوده و بستن آب به روی اصحاب حسين و نيز تشنگی، شرائط سختی به نفع دشمن ايجاد کرده است، اما شاخ و برگی که با بزرگنمائی به «صحرای سوزان کربلا»! داده شده، از بيخ دروغ است. چرا؟ چون در ماه اکتبر (يعنی مُحَرم سال ۶۱ هجری) هوا حتی در عراق آن‌روز، سوزان ِ سوزان نبوده است... بگذريم...داستان عاشورا از حقه بازی و بيداد مرتجعين جدا است.
***
حماسه عاشورا بيشتر ايرانی است تا اسلامی! سرکشی دربرابر نابرابری و دروغ، وفاداری، احترام به زنان، بی‌باکی، فاش‌گويی و...تمام ارزش‌هايی که سال‌های سال بر تمدن ايرانی حاکم بوده ــ در تابلوی عاشورا نيز ديده می‌شود. گوئی عاشورا قبل از اين‌که يک رويداد مذهبی باشد ــ خودی و ايرانی است! برای بيشتر ما سوگ حسين، سوگ سياوش را هم تداعی می‌کند و مردم ايران که هنوز هم نام فرزندانشان را حسين می‌گذارند، هر تامردی و بی‌صفتی را به يزيد و يزيديآن نسبت می‌دهند. ضرب‌المثل مشهور «نمی شود هم طباّل يزيد بود، هم سقاّی حسين» ــ به اندازه کافی گويا است.
احترام اسطوره‌ای به نام حسين، حتی در عصری نيز که دروازه‌های سکولار گشوده شده و برخی می‌پندارند بسياری از مفاهيم اين داستان مثل همه‌ حماسه‌های بزرگ جهان، با ارزش‌های مدرن (فرد گرايی و ِخردورزی) جور در نمی‌آيد، در فرهنگ ايرانی پا برجاست.
راستی چرا مهّم‌ترين جلوه‌ی مذهب در ايران ده روز آخر زندگی اسطوره‌ای امام حسين است؟ چرا؟ چون حسين نماد مبارزه با ظلم و نابرابری است و برای همين، وقتی ايران زمين، اسير و ابير قومی بی فرهنگ شد، وقتی «َعرَب ِ منهای ِ اسلام"جای «اسلام ِ منهای ِ َعرَب» نشست و «دعوت همه به اسلام» به «تحميل ِ اسلام بر همه» ُمبدل گشت، وقتی ُخلفای ِ هَرزه و نانجيب ُاموی و عباسی نتوانستند روح ستم ستيز و  َسرکش ِ ايرانی را مهار کنند، نياکان ما در برابر جاهليت و اشرافيت و « َعمربن ِ ُعبدُ بد ِ جديد» ــ با ذوالفقار ِ تشيع و عرفان ايرانی به ميدان آمدند و طبيعی بود که با ائمه شيعه که آنان نيز از بيداد اشرافيت جديدرنج می‌بردند همدردی و هم آوائی کنند.

طبيعی بود که در داستان کربلا و عاشورا، حسين و يارانش را از آن خود بدانند. طبيعی بود که اين کلام حسين که «مرگ سرخ به از زندگی ننگين است» به دل‌شان بنشيند. آنان به اين باور رسيدند که جفای دولت‏های اموی و سپس عباسی منحصر به خودشان نيست، بلکه علويان به ويژه امام شيعه نيز از جور اين حکومت‏ها در امان نيستند.
 شرکت ايرانيان در قيام‏های ضد اموی و همراهی آنان با مختار ثقفی به خون‏خواهی امام حسين و نيز عبدالرحمان بن محمد بن شعث ‏بر ضد حجاج بن يوسف ثقفی، رابطه ميان گرايش به تشيع و نفرت از حکومت‏های ظالم را به خوبی نشان می‏دهد. ايرانيان اين حادثه را بخاطر اينکه با سيستم ارزشی خودشان خوانائی داشت، به عنوان نماد مذهبی‌شان انتخاب کرده‌اند و آن را شاخ و برگ فراوان داده‌‌اند و بيش از هر حادثه‌ی تاريخی ديگری به آن جلوه داده‌اند.
داستان عاشورا روحيه ظلم ستيز ايرانی را صيقل زد و اينگونه بود که شورش بر حکومت پهلوی، سر از روستاها و ده کوره ها هم در آورد.
نکته با اهميت، روحيه ظلم ستيز ملت ما است وگرنه هيچ‌کس در ايران حاضر نيست به خاطر اين‌که مثلا همه نماز‌خوان يا باحجاب شوند، جانش را بدهد. ولی حاضر است برای آزادی و برابری (که از قضا مضمون پيام انبياء و اولياء دقيقاً همين است) فداکاری کند.
***
از نخستين گزارش مستند نهضت عاشورا، که «ابومخنف لوط بن يحيی» نوشته، تا «لهوف» سیّد بن‏طاووس، و تاريخ طبری و کتب مقاتل... از آثار مرتضی مطهری تا «شهيد جاويد»، صالحی نجف آبادی... ار کتاب «امام حسين» احمد رضائی و «پس از شهادت» و «حسين وارث آدم» دکتر شريعتی تا «اسلام در ايران زمين» علی معصومی و آخرين تحقيقات شرق شناسی و امثال پطروشفسکی... همه و همه ــ متفق القولند که حسين بر محافظه ‌کاری، مصلحت‌انديشی، و دوچهره‌گی که فرهنگ  مردمی ما، با آن بيگانه بود، قاطعانه خط کشيد، در برابر حکومت وقت شوريد و به جای چاپلوسی و مصلحت‌انديشی، با کمترين نيرو، بی ‌باکانه به جنگ قدرت حاکم رفت. ياران او و بخصوص عباس به کلمه « وفا « معنا دادند، او با اينکه تشنه بود و عقل- «عقل تاجرپيشه دو دو تا، چهار تا» - حکم می‌کرد ابتدا به فکر خويش باشد و رئاليک!فکر نموده، تشنگی اش را رفع کند ــ به تنهايی آب ننوشيد و جانش را هم برای رساندن آن به ديگران از دست داد... هيچ مصلحتی باعث نشد که حسين دست از حقيقت بردارد، حتی جان فرزندانش هم او را از نبردی که با دروغ و ظلم آغاز کرد باز نداشت و هر چند با ناجوانمردی ِ لشگر دروغ به خاک افتاد، با دشمنش ناجوانمردانه برخورد نکرد و آب را بر خصم نبست. اگر احترام اسطوره‌ای به نام حسين از فرهنگ ايرانی بيرون نرفته، دليل دارد.

راستی چرا در هيچ يک از کشورهای مسلمان نشين نمی‌توان مراسمی يافت که از لحاظ گستره و تنوع، شبيه آئين های عاشورايی باشد که در ايران برگزار می‌شود؟   وجود بيش از ۸۰۰۰ هيئت رسمی فقط در پايتخت و صدها هزار هيئت و دسته سوگواری در سراسر ايران مگر شوخی است؟ و مگر می‌توان همه را ساخته و پرداخته ارتجاع آخوندی دانست؟ آيا همه مردمی که با تمايل قلبی در اين گونه مراسم شرکت می‌کنند ــ از آندسته افرادی هستند که « ايرج ميرزا «، در چکامه زيبايش زير سئوال برده و هو کرده است؟
***
عاشورا و امام حسين در تاريخ ايران نقش ها زده اند.  سال ۵۷، درعميق‌ترين و اجتماعی ‌ترين عاشورايی که در «قلب تاريخ» نقش ‌بست، آن راهپيمايی شگفت آتشی برپا کرد که زبانه‌هايش در پادگان لويزان افتاد. آتش آذر سال ۱۳۵۷ که از دم گرم ميليون‌ها ايرانی برمی ‌آمد با عاشورا، بی رابطه نبود و در پرده عاشورا، به وضوح تصوير «شاه» با «شمر» پهلو می‌‌زد. 

چنين رويارويی که در يک زمينه و متن اعتقادی و مذهبی صورت می‌گيرد خود بخود دارای توان نهفته ماندگار شدن است و برای پديد آمدن جان مايه حماسی هم دارد.
 اما برای ماندگاری اين مراسم يک عامل ديگر لازم بود، ظرفی که اين محتوا بتواند در آن بگنجد و اين، موضوع منشاء مراسم محرم است. اين ظرف، فرهنگ سرزمين های اصلی اسلام و سرزمين های قبلی دنيای اسلام نبود. آن فرهنگ ها اين ظرفيت ها را نداشتند (سخن از بالا تر يا پائين تر بودن اين يا آن فرهنگ ها نيست. سخن از نوع ويژگی و توان پذيرش فرهنگ هاست). فرهنگ سرزمين ايران و سرزمين هايی چون ايران به لحاظ پيشينه و زمينه های آئينی که داشت و در فضای شرايط خاص آن روزگار پذيرای اين رخداد بود.
واقعه کربلا در گذر از منشور فرهنگ و شرايط سياسی ايران آن روزگار، نقطه کانونی درخشان و سوزانی شد که نور و گرمای آن در همه زمان های بعد بر سير تاريخ اين سرزمين اثر گذاشت. نمونه های آشکار اين واقعيت را در
مقابله ديلميان با حکومت های خلفای عباسی
در نهضت سربداران،
در شکل گيری حکومت صفويان که بار ديگر ايران در مقابل شکل جديد حکومت خليفه ای عثمانی ايستاد و مانع سلطه آن بر سرزمين های ايرانی شد و...
می توان مشاهده کرد.
اين‌ واقعيت تلخ که در زمان صفويان و بعد از آن، خرافات و شکل و شمائل، جای مضمون و  محتوا را گرفت و با صفويان قرائت خرد گريزی از تشيع در دستور قرار گرفت که دامنه آن به روزگار ما کشيده شد و به زور به خورد مردم ايران دادند ــ مسئله ديگری است.
***
 گرچه «در يک فرهنگ دينی هر پديده و مسئله‌ای که پيش بيايد، جوابش از پيش داده شده"، و بايد بی هراس از پاسداران سانسور، روشنگری کرد. گرچه «سنت خون و شهادت و عاشورا، قرن هاست که هرگونه تعقل و تعادل روحی را از جامعه ما سلب کرده و برای رسيدن به آزادی و جامعه مدنی ابتدا بايد از اين جغرافيای جهل و جنون گريخت» امّا، روشنگری درافتادن با عواطف مردم نيست. به فقر عنصر ذهنی، به فقر فرهنگی بايد پيله کرد، نه به آئين و مراسمی که مردم به ستوه آمده از جور استبداد و ارتجاع نيز، با شور و اشتياق آنرا پاس می‌دارند. بازی با عواطف مردم ساده نيست و تازه آئينی را که در قلب توده های مردم است و کارکرد اجتماعی دارد و می‌تواند در يک حکومت سالم ابزار دست ستمگران نباشد ــ چرا بايد دودستی تقديم آخوندهای دين فروش و خردگريز کرد؟ مگر نه اين‌که عاشورا بعد از نوروز بزرگترين حادثه ملی سالانه ماست؟
***
پديده عاشورا از وجوه ديگری (‌جز ديد مذهبی)‌ هم قابل تأمّل است.
نياز به يگانگی و اشتراک عمل در ملت های گوناگون دليل وجود جشن هايی چون
جشن مرگ در مکزيک،
کارنوال برزيل،
اکتبر فستيوال (در مونيخ آلمان)،
جشن ماه مارس در «ميامی"  Little Havana...
فستيوال جاز در کاليفرنيا،
کارناوال شناخته شده ونيز، و
روز «ياران درگذشته» در کرواسی است.
مانند اين مراسم را می‌شود در بسياری از نقاط جهان ديد.
عاشورا گرچه در آن کسی نمی‌خندد، امّا از يک نظر بی شباهت به اين کارناوال ها نيست.
شرکت همگانی مردم در مراسم عزا،
پرچم ها،
َعلم ها و بيرق ها ی رنگارنگ،
لباس همرنگ،
شام غريبان،
شمع ها وشب زنده داری‌ها،
غذای مشترک و برهم ريختن ترتيب معمول عمومی...
همه دلايلی است برای اثبات اين مُدعّا.
اميدوارم  در ايران آينده جا انداختن يک جشن شادی، يک  جشنواره‌ی خيابانی ملی برای نوروز، سده، يا مهرگان بتواند درهای تازه ای بسوی کودکان و نوجوانان ميهن ما بگشايد و مردمی که قرن ها و قرن ها زير ستم مغولان قديم و جديد خم شده و همه ابرهای عالم در دلشان گريسته است، اندکی بخندند و شادی کنند.
ملت بزرگ و فرهيخته ما که نه بی دردند و نه «بی غم شاد"، نه تنها به نيايش، به رقص و آواز هم نيازدارند. امّا فعلا عاشورا حرف اول را می‌زند و تا اطلاع ثانوی به عاشورا و محرم نياز داريم! و «هيستری ضد مذهبی» و تکرار اين جمله که «دست مذهب از زندگی مردم کوتاه و دين ترياک توده هاست» ــ‌ دردی را دوا نمی‌کند!
***
آيا تا به حال فکر کرده ايم که برگزاری رسوم محرم به نياز مبرم بسياری از کودکان و نوجوانان ايرانی پاسخ می‌دهد؟ نيازهايی که در سبک زندگی تحميل شده از سوی حکومت ابدا برآورده نمی‌شوند. نوجوانان ايرانی مانند همه همسالان شان در دنيا به گرد هم آمدن و نمايشهای خيابانی نياز دارند. هر کس که در ايران است می‌داند چه می‌گويم. آنها يک سال تمام از اين جمع شدن های دلپذير محرومند و شب‌های ُمحَرم فرصتی است برای ارضای يک نياز غريزی، بچه ها و جوانان شب‌های مُحرّم را از دست نمی‌دهند و با شادی تمام عزاداری می‌کنند. آن‌ها با ولع تمام در تصاحب سنج ها و طبل ها رقابت می‌کنند. وقتی در کنار خيابان، دسته های عزاداری را تماشا می‌کنيم، چهره ها را خندان و رضايتمند می‌بينيم. برای همين هم است که در غروب عاشورا دل‌مان می‌گيرد، چرا که پايان غم انگيزی‌ است بر غمباری های دل انگيز!...اندوه غروب عاشورا از همان جنس غروب سيزده بدر است.
دسته های مُحَرم چه در روز و چه در شب فرصتی هستند برای خودنمايی نوجوانان ايرانی، آن‌ها تا می‌توانند خودشان را می‌آرايند و علاقمندند تا در کارناوال‌های سياه، نقشی شايسته تر را بر عهده بگيرند. مثلا بچه ها دوست ندارند که در صف‌های زنجيرزنی به انتها نزديک شوند. عده ای دوست دارند طبل و سنج بزنند که کاری مهم‌تر و بهتر به نظر می‌آيد. آن‌ها که ادعّای قوی بودن دارند با ژست‌هايی خاص علامت‌ها و طبق ها را در بر می‌گيرند.
نسل تازه جوانان تهرانی هم به شيوه خود مراسم شام غريبان را شامگاه عاشورا در بلوار ميرداماد و ميدان محسنی برگزار می‌کنند و گوش‌شان به فلک هم بدهکار نيست.
البته و صد البته تا فقر عنصر ذهنی باقی است ستمگران می‌توانند سوار بر هر مقوله ای از جمله عاشورا بشوند و می‌بينيم که شده اند.
به ياد بيآوريم که در روی کار آمدن «ملا حسنی های عراق» و پيروزی مرتجعين در انتخابات اين کشور، عاشورا که بعد از اشغال عراق، با حفاظت آمريکائی ها و انگليسی ها!! برگزار می‌شود، چقدر موثر بود....
به عکس عاشورای ۵۷ دست کارتر و کالاهان را حسابی در پوست گردو گذاشت، آرامش و وقار مردم به جان آمده، جهانيان را به تعظيم واداشت، افسوس که استبداد زير پرده دين آب را بر اهل َحَرم يعنی بر مردم فداکار ايران بست و خيمه های آزادی را به آتش کشيد و خلقی را که تشنه آزادی بود هزار بار لب جويبار بُرد و تشنه بر گرداند و به اعتماد يک خلق ترکش زد.
در عاشورای ۵۷، در آن همبستگی شورانگيز حتی دزدان قم هم اطلاعيه دادند و نوشتند: به نام مولا اباعبدالله الحسين که سرور آزادگان است تا پيروزی مردم دست از دزدی خواهيم کشيد!
***
زيرنويس: 
به جز « هيهات من الذله « هيهات اگر تسليم شده، تن به ذلت بدهم ــ پس از ورود به کربلا مشهورترين سخنان امام حسين اين است:

«...فَقَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ اْلا مْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ
وَانَّ الدُّنْيا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَتَنَکَّرَتْ وَاَدْبَرَ مَعْرُوفها
وَلَمْ یَبْقَ مِنْها اِلاّ صُبابَةٌ کَصُبابَةِ الا ناءِ
وَخَسيسُ عَیْشٍ کَالْمَرْعی الْوَبيلِ
اَلا تَرَوْنَ اِلَی الْحَقِّ لا یُعْمَلُ بِهِ وَالَی الْباطِلِ لا یُتَناهی عَنْهُ
لِیَرْغبَ الْمُؤْمِن فِی لِقاءِا للّه
فَاِنِّی لا اَرَی الْمَوْتَ اِلا سَعادَةً وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمِينَ اِلا بَرَماً،
النّاسُ عَبيدُ الدُّنْيا وَالدِّينُ لَعِقٌ عَلی اَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعایِشُهُمْ للّه
فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ »

پيشامد ما همين است که می‌بينيد، اوضاع زمان دگرگون شده، زشتی‌ها آشکار و نيکی ها از محيط ما رخت بربسته است، از فضائل انسانی باقی نمانده است مگر اندکی مانند قطرات ته مانده ظرف آب. مردم در زندگی ننگين و ذلت باری به سر می‌برند که نه به حق، عمل و نه از باطل روگردانی می‌شود، شايسته است که در چنين محيط ننگين، شخص با ايمان و بافضيلت، فداکاری و جانبازی کند و...، من در چنين محيط ذلت باری مرگ را جز سعادت و زندگی با اين ستمگران را چيزی جز ذلت و خواری نمی‌دانم. مردم برده های دنيا هستند و دين و آرمان لقلقه زبانشان ميباشد، حمايت و پشتيبانی شان تا آنجا است که زندگی‌شان در رفاه است و آنگاه که در بوته امتحان قرار گيرند، اهل راستی و درستی، بسيار بسيار کم خواهند بود.
تحف العقول، ص ۱۷۴. طبری، ج ۷، ص ۳۰۰. مثيرالاحزان، ص ۲۲. ابن عساکر، ص ۲۱۴. مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۵. لهوف، ص ‍ ۶۹.
***  
بخشی از چکامه ايرج ميرزا که خطابش مرتجعين رياکاری است که نه تنها مغز... خورده اند، رودرروی آئين حسين که آزادگی و جوانمردی بود، دوز و کلک می‌چينند ــ اين است:
بيچاره چه می‌ُکشی خودت را
ديگر نشود حسين زنده
کشتند و گذشت و رفت و شد خاک
خاکش علف و علف چرنده
من هم گويم يزيد بد کرد
لعنت به يزيد بد ُکننده...
در سيزده قرن اگر شد
هفتاد و دو سَر، ز تن فکنده
امروز چرا تو می‌کنی ريش
ای در خور صد هزار خنده
...

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 25 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: جواد مفرد کهلان]  [  ]  
این حسین داماد یزدگرد و شهید قادسیه (=کربلا) که ایرانیان برایش ماتم میگیرند نه حسین بن علی و 71تن یاران نه چندان آشنا و معروف وی بوده است؛ بلکه رستم فرخزاد همسر شهربانو است که به همراه هزاران ایرانی در همان حوالی و در همان حدود دهم ماه محرم در کربلا (=قادسیه)به قتل رسیده است. ایرانیان بر اسارت قرون و اعصاری خود گریه کرده اند. جای ماتم و گریه و زاری داشته ولی نه بدین وجه. حال وقت آن رسیده است بدانیم این حسین(زیبا)، نه چنانکه تصور میشود علی بن حسین بلکه رستم فرخزاد (پهلوان زادهً مبارکی و قداست)بوده است از تبار خود ایرانیان. کدام سنگ فرهنگی مذهبی را درست در جا نهاده اند که این یکی نباشد.   

  


[www.didgah.net] [email: info@didgah.net] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.