شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷ - ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

حسین در قلب ملت است.

همنشين بهار

عاشورا مرا با خود به دوران کودکی می‌بَرد، راستی چه کسی است که در ایران زندگی کرده باشد و دوران کودکی‌ش از عاشورا و تاسوعا خاطره ای نداشته باشد؟...

این روز (عاشورا)، عاشورای مهربان سال ۵۷... ۱۹بهمن سال ۶۰، و...قتل عام سال ۶۷ را هم به یاد می‌آورد. ثقه الاسلام و دیگر شهدای راه آزادی نیز، در عاشورا (عاشورای سال پُر اندوه ۱۲۹۰) بر چوبه های دار بوسه زدند.
***
گرچه شاهان و شیخان سوار بر اعتقادات مردم می‌شوند و به جوهر و مضمون مقولاتی چون نوروز و عاشورا لجن می‌پاشند، امّا اشتیاق مردم این مرز و بوم به برگزاری اینگونه آئین ها را نتوانسته و نمی‌توانند تصاحب کنند.

با اینکه داستان عاشورا با خرافه و افسانه آلوده شده است، ولی هنوز در متن زندگى مردم و در عمق باورهاى آنان جریان دارد. 
هیچ کس نمی‌داند که چه نیرویی استاد «شاه میرزامرادی» سُرنا نواز بزرگ ایران را که حق بزرگی بر موسیقی فولکلوریک کشور ما دارد و صدای دلنواز سُرنایش روح انسان را به سیاحت تاریخ می‌بَرد، هرسال به شهر دزفول می‌کشاند تا در دهه اول محرم و روز عاشورا، ساز چلپی بزند...
از اشتیاق مردم (حتی همین الآن که رژیم آخوندی باعث بسیاری از دافعه ها و زدگی ها شده) بگذریم، حُکام ستمگری چون ناصرالدین شاه و محمد علی میرزا نیز روز عاشورا، تکیه برپا می‌کردند. 
محمد علی میرزا شب عاشورا پابرهنه به کوچه ها می‌افتاد و چنان که رسم مردم تبریز است در ۴۱ مسجد شمع روشن می‌کرد و مرتب کتاب‌های دینی و دعا چاپ می‌کرد. وقتی نهضت مشروطه برخاست، نسخه تازه ای از «زیارت عاشورا» پیدا شد. محمد علی میرزا (که مجلس را به توپ بست) با شتاب، زیارتنامه عاشورا را در چاپخانه اش چاپ و میان مردم پخش کرد ! 
پیش از انقلاب نیز، مراسم عزاداری در کاخ گلستان (تاسوعا و عاشورا) برگزار می‌شد وبرای روز مبادا، امثال شعبان بی مخ که در این روزها عَلم و ُکتل راه می‌انداختند،  تقویت می‌شدند.

از حال و وضع امروز و خیمه‌شب‌بازی‌های ارتجاع هم که با خبریم که چه جهنمّی برای مردم محروم ساخته امّا، در هر مُحرّم و صفر پشت نام امام حسین موضع گرفته و از صحرای سوزان کربلا دم می‌زند.

واقعش این است که داستان عاشورا از حقه بازی و بیداد مرتجعین جدا است.

***
حماسه عاشورا بیشتر ایرانی است تا اسلامی. سرکشی در برابر نابرابری و دروغ، وفاداری، احترام به زنان، بی‌باکی، فاش‌گویی و...تمام ارزش‌هایی که سال‌های سال بر تمدن ایرانی حاکم بوده، در تابلوی عاشورا نیز دیده می‌شود. گوئی عاشورا قبل از این‌که یک رویداد مذهبی باشد خودی و ایرانی است.

برای ما سوگ حسین، سوگ سیاوش را هم تداعی می‌کند و مردم ایران که هنوز هم نام فرزندانشان را حسین می‌گذارند، هر نامردی و بی‌صفتی را به یزید و یزیدیآن نسبت می‌دهند. ضرب‌المثل مشهور «نمی شود هم طباّل یزید بود، هم سقاّی حسین»، به اندازه کافی گویا است.

احترام اسطوره‌ای به نام حسین، حتی در عصری نیز که دروازه‌های سکولار گشوده شده و برخی می‌پندارند بسیاری از مفاهیم این داستان مثل همه‌ حماسه‌های بزرگ جهان، با ارزش‌های مدرن (فردگرایی و خردورزی) جور در نمی‌آید، در فرهنگ ایرانی پا برجاست.

حسین نماد مبارزه با ظلم و نابرابری است و برای همین، وقتی ایران زمین، اسیر و ابیر قومی بی فرهنگ شد، وقتی» عرب منهای اسلام جای «اسلام ِ منهای عرب» نشست و «دعوت همه به اسلام» به «تحمیل ِ اسلام بر همه» مبّدل گشت، وقتی خلفای ِ هَرزه و نانجیب اُموی و عباسی نتوانستند روح ستم ستیز و سرکش ِ ایرانی را مهار کنند، نیاکان ما در برابر جاهلیت و اشرافیت و « عمربن عبدبد جدید»، با ذوالفقار تشیع و عرفان ایرانی به میدان آمدند و طبیعی بود که با ائمه شیعه که آنان نیز از بیداد اشرافیت جدیدرنج می‌بردند همدردی و هم آوائی کنند.

طبیعی بود که در داستان کربلا و عاشورا، سوگ سیاوش و جانباختن رستم فرخزاد همسر شهربانو را بیاد آورند. طبیعی بود که حسین و یارانش را از آن خود بدانند. طبیعی بود که این کلام حسین که «مرگ سرخ به از زندگی ننگین است» به دل‌شان بنشیند. آنان به این باور رسیدند که جفای دولت‏های اموی و سپس عباسی منحصر به خودشان نیست، بلکه علویان به ویژه امام شیعه نیز از جور این حکومت‏ها در امان نیستند.
 شرکت ایرانیان در قیام‏های ضد اموی و همراهی آنان با مختار ثقفی به خون‏خواهی امام حسین و نیز عبدالرحمان بن محمد بن شعث ‏بر ضد حجاج بن یوسف ثقفی، رابطه میان گرایش به تشیع و نفرت از حکومت‏های ظالم را به خوبی نشان می‏دهد. ایرانیان این حادثه را بخاطر اینکه با سیستم ارزشی خودشان خوانائی داشت، به عنوان نماد مذهبی‌شان انتخاب کرده‌اند و آن را شاخ و برگ فراوان داده‌‌اند و بیش از هر حادثه‌ی تاریخی دیگری به آن جلوه داده‌اند. شاید یرای همین، مهّم‌ترین جلوه‌ی مذهب در ایران ده روز آخر زندگی اسطوره‌ای امام حسین است.
داستان عاشورا روحیه ظلم ستیز ایرانی را صیقل زد و اینگونه بود که شورش بر حکومت پهلوی، سر از روستاها و ده کوره ها هم در آورد. 
نکته با اهمیت، روحیه ظلم ستیز ملت ما است وگرنه هیچ‌کس در ایران حاضر نیست به خاطر این‌که مثلا همه نماز‌خوان یا باحجاب شوند، جانش را بدهد. ولی حاضر است برای آزادی و برابری (که از قضا مضمون پیام انبیاء و اولیاء دقیقاً همین است) فداکاری کند.
***
از نخستین گزارش مستند نهضت عاشورا، که «ابومخنف لوط بن یحیی» نوشته، تا «لهوف» سیّد بن‏طاووس، و تاریخ طبری و کتب مقاتل... از آثار مرتضی مطهری تا «شهید جاوید»، صالحی نجف آبادی... ار کتاب «امام حسین» احمد رضائی و «پس از شهادت» و «حسین وارث آدم» دکتر شریعتی تا آخرین تحقیقات شرق شناسی و امثال پطروشفسکی... همه و همه ــ متفق القولند که حسین بر محافظه ‌کاری، مصلحت‌اندیشی، و دوچهره‌گی که فرهنگ مردمی ما، با آن بیگانه بود، قاطعانه خط کشید،

در برابر حکومت وقت شورید و به جای چاپلوسی و مصلحت‌اندیشی، با کمترین نیرو، بی ‌باکانه به جنگ قدرت حاکم رفت. یاران او و بخصوص عباس به کلمه وفا معنا دادند، او با اینکه تشنه بود و عقل، «عقل تاجرپیشه دو دو تا، چهار تا» حکم می‌کرد ابتدا به فکر خویش باشد و رئالیک فکر نموده، تشنگی اش را رفع کند ــ به تنهایی آب ننوشید و جانش را هم برای رساندن آن به دیگران از دست داد...

هیچ مصلحتی باعث نشد که حسین دست از حقیقت بردارد، حتی جان فرزندانش هم او را از نبردی که با دروغ و ظلم آغاز کرد باز نداشت و هر چند با ناجوانمردی لشگر دروغ به خاک افتاد، با دشمنش ناجوانمردانه برخورد نکرد و آب را بر خصم نبست. اگر احترام اسطوره‌ای به نام حسین از فرهنگ ایرانی بیرون نرفته، دلیل دارد.

راستی چرا در هیچ یک از کشورهای مسلمان نشین نمی‌توان مراسمی یافت که از لحاظ گستره و تنوع، شبیه آئین های عاشورایی باشد که در ایران برگزار می‌شود؟ وجود بیش از ۹۰۰۰ هیئت رسمی فقط در پایتخت و صدها هزار هیئت و دسته سوگواری در سراسر ایران مگر شوخی است؟ و مگر می‌توان همه را ساخته و پرداخته ارتجاع آخوندی دانست؟ آیا همه مردمی که با تمایل قلبی در این گونه مراسم شرکت می‌کنند از آندسته افرادی هستند که ایرج میرزا، در چکامه زیبایش زیر سئوال برده و هو کرده است؟ 
***
عاشورا و امام حسین در تاریخ ایران نقش ها زده اند. سال ۵۷، درعمیق‌ترین و اجتماعی ‌ترین عاشورایی که در «قلب تاریخ» نقش ‌بست، آن راهپیمایی شگفت، آتشی برپا کرد که زبانه‌هایش در پادگان لویزان افتاد. آتش آذر سال ۱۳۵۷ که از دم گرم میلیون‌ها ایرانی برمی‌آمد با عاشورا، بی رابطه نبود و در پرده عاشورا، به وضوح تصویر امثال ازهاری با شمر و خولی پهلو می‌‌زد.

چنین رویارویی که در یک زمینه و متن اعتقادی و مذهبی صورت می‌گیرد و جان مایه حماسی هم دارد، دارای توان نهفته ماندگار شدن است.
 اما برای ماندگاری این مراسم یک عامل دیگر لازم بود، ظرفی که این محتوا بتواند در آن بگنجد و این، موضوع منشاء مراسم محرم است. این ظرف، فرهنگ سرزمین های اصلی اسلام و سرزمین های قبلی دنیای اسلام نبود. آن فرهنگ ها این ظرفیت ها را نداشتند (سخن از بالا تر یا پائین تر بودن این یا آن فرهنگ ها نیست. سخن از نوع ویژگی و توان پذیرش فرهنگ ها است). فرهنگ سرزمین ایران و سرزمین هایی چون ایران به لحاظ پیشینه و زمینه های آئینی که داشت و در فضای شرایط خاص آن روزگار پذیرای این رخداد بود. 

واقعه کربلا در گذر از منشور فرهنگ و شرایط سیاسی ایران آن روزگار، نقطه کانونی درخشان و سوزانی شد که نور و گرمای آن در همه زمان های بعد بر سیر تاریخ این سرزمین اثر گذاشت. نمونه های آشکار این واقعیت را در مقابله دیلمیان با حکومت های خلفای عباسی، در نهضت سربداران، و در شکل گیری حکومت صفویان که بار دیگر ایران در مقابل شکل جدید حکومت خلیفه ای عثمانی ایستاد و مانع سلطه آن بر سرزمین های ایرانی شد و...می توان مشاهده کرد. 
این‌ واقعیت تلخ که سربداران، آن نبودند که می‌نمودند یا در زمان صفویان و بعد از آن، خرافات و شکل و شمائل، جای مضمون و محتوا را گرفت و قرائت خرد گریز از تشیع باب شد، مسئله دیگری است.
***
گرچه در یک فرهنگ شبه دینی هر پدیده و مسئله‌ای که پیش بیاید، جوابش از پیش داده شده، و باید بی هراس از پاسداران سانسور، روشنگری کرد. گرچه «سنت خون و شهادت و عاشورا، قرن هاست که هرگونه تعقل و تعادل روحی را از جامعه ما سلب کرده و برای رسیدن به آزادی و جامعه مدنی ابتدا باید از این جغرافیای جهل و جنون گریخت» امّا، روشنگری درافتادن با عواطف مردم نیست. به فقر عنصر ذهنی، به فقر فرهنگی باید پیله کرد، نه به آئین و مراسمی که مردم به ستوه آمده از جور استبداد و ارتجاع نیز، با شور و اشتیاق آنرا پاس می‌دارند. بازی با عواطف مردم ساده نیست و تازه آئینی را که در قلب توده های مردم است و کارکرد اجتماعی دارد و می‌تواند در یک حکومت سالم ابزار دست ستمگران نباشد چرا باید دودستی تقدیم آخوندهای دین فروش و خردگریز کرد؟ مگر نه این‌که عاشورا بعد از نوروز بزرگترین حادثه ملی سالانه ما است؟
***
پدیده عاشورا از وجوه دیگری (‌جز دید مذهبی)‌ هم قابل تأمّل است. 
نیاز به یگانگی و اشتراک عمل در ملت های گوناگون ریشه گرفتن مراسم جمعی را توجیه می‌کند.
جشن مرگ در مکزیک، کارناوال برزیل، اکتبر فستیوال (در مونیخ آلمان)، جشن ماه مارس در «میامی Little Havana... فستیوال جاز در کالیفرنیا، کارناوال شناخته شده ونیز، و روز «یاران درگذشته» در کرواسی، همه به نوعی نیاز به یگانگی و اشتراک عمل را در ملتهای گوناگون نشان می‌دهد. عاشورا گرچه کارناوال رقص و شادی نیست و در آن کسی نمی‌خندد، امّا از یک نظر بی شباهت به مرایم یادشده نیست. 
شرکت همگانی مردم در مراسم عزا، پرچم ها، علم ها و بیرق ها ی رنگارنگ، لباس همرنگ، شام غریبان، شمع ها و شب زنده داری‌ها، غذای مشترک و برهم ریختن ترتیب معمول عمومی... همه نوعی یگانگی و اشتراک عمل را نشان می‌دهد.

امیدوارم در ایران آینده جا انداختن یک جشن شادی، یک جشنواره‌ی خیابانی ملی برای نوروز، سده، یا مهرگان بتواند درهای تازه ای به سوی کودکان و نوجوانان میهن ما بگشاید و مردمی که قرن ها و قرن ها زیر ستم مغولان قدیم و جدید خم شده و همه ابرهای عالم در دلشان گریسته است، اندکی بخندند و شادی کنند. 
ملت بزرگ و فرهیخته ما که نه بیدردند و نه «بی غم شاد»، نه تنها به نیایش، به رقص و آواز هم نیاز دارند. امّا تا اطلاع ثانوی عاشورا حرف اول را می‌زند.
***
برگزاری رسوم محرم به نیاز مبرم بسیاری از کودکان و نوجوانان ایرانی پاسخ می‌دهد. نیازهایی که در سبک زندگی تحمیل شده از سوی حکومت ابدا برآورده نمی‌شوند. نوجوانان ایرانی مانند همه همسالان شان در دنیا به گرد هم آمدن و نمایشهای خیابانی نیاز دارند. هر کس که در ایران است می‌داند چه می‌گویم. آنها یک سال تمام از این جمع شدن های دلپذیر محرومند و شب‌های ُمحَرم فرصتی است برای ارضای یک نیاز غریزی، بچه ها و جوانان شب‌های مُحرّم را از دست نمی‌دهند و با شادی تمام عزاداری می‌کنند. با ولع تمام در تصاحب سنج ها و طبل ها رقابت می‌کنند. وقتی در کنار خیابان، دسته های عزاداری را تماشا می‌کنیم، چهره ها را خندان و رضایتمند می‌بینیم. برای همین هم است که در غروب عاشورا دل‌مان می‌گیرد، چرا که پایان غم انگیزی‌ است بر غمباری های دل انگیز !...اندوه غروب عاشورا از همان جنس غروب سیزده بدر است.
***
دسته های مُحَرم چه در روز و چه در شب فرصتی هستند برای خودنمایی نوجوانان ایرانی، آن‌ها تا می‌توانند خودشان را می‌آرایند و علاقمندند تا در کارناوال‌های سیاه، نقشی شایسته تر را بر عهده بگیرند. مثلا بچه ها دوست ندارند که در صف‌های زنجیرزنی به انتها نزدیک شوند. عده ای دوست دارند طبل و سنج بزنند که کاری مهم‌تر و بهتر به نظر می‌آید. آن‌ها که ادعّای قوی بودن دارند با ژست‌هایی خاص علامت‌ها و طبق ها را در بر می‌گیرند. 
نسل تازه جوانان تهرانی هم به شیوه خود مراسم شام غریبان را شامگاه عاشورا در بلوار میرداماد و میدان محسنی برگزار می‌کنند و گوش‌شان به فلک هم بدهکار نیست.
البته و صد البته تا فقر عنصر ذهنی باقی است ستمگران می‌توانند سوار بر هر مقوله ای از جمله عاشورا بشوند و می‌بینیم که شده اند.
به یاد بیآوریم که در روی کار آمدن مرتجعین در عراق، مراسم عاشورا که بعد از اشغال آن کشور برگزار شد، چقدر موثر بود.... 
به عکس عاشورای ۵۷ دست کارتر و کالاهان را حسابی در پوست گردو گذاشت و آرامش و وقار مردم به جان آمده، جهانیان را به تعظیم واداشت.

افسوس که استبداد زیر پرده دین آب را بر اهل حرم یعنی بر مردم فداکار ایران بست و خیمه های آزادی را به آتش کشید و خلقی را که تشنه آزادی بود هزار بار لب جویبار بُرد و تشنه بر گرداند و به اعتماد یک خلق ترکش زد. 
در عاشورای ۵۷، در آن همبستگی شورانگیز حتی دزدان قم اطلاعیه دادند و نوشتند: به نام مولا اباعبدالله الحسین که سرور آزادگان است تا پیروزی مردم دست از دزدی خواهیم کشید !

 ..................................................................................................................

 

به جز « هیهات من الذله « هیهات اگر تسلیم شده، تن به ذلت بدهم ــ پس از ورود به کربلا مشهورترین سخنان امام حسین این است:

«...فَقَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ اْلا مْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ 
وَانَّ الدُّنْیا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَتَنَکَّرَتْ وَاَدْبَرَ مَعْرُوفها 
وَلَمْ یَبْقَ مِنْها اِلاّ صُبابَه کَصُبابَه الا ناءِ 
وَخَسیسُ عَیْشٍ کَالْمَرْعی الْوَبیلِ 
اَلا تَرَوْنَ اِلَی الْحَقِّ لا یُعْمَلُ بِهِ وَالَی الْباطِلِ لا یُتَناهی عَنْهُ 
لِیَرْغبَ الْمُؤْمِن فِی لِقاءِا للّه
فَاِنِّی لا اَرَی الْمَوْتَ اِلا سَعادَه وَالْحَیاه مَعَ الظّالِمِینَ اِلا بَرَماً، 
النّاسُ عَبیدُ الدُّنْیا وَالدِّینُ لَعِقٌ عَلی اَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعایِشُهُمْ للّه
فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ »

پیشامد ما همین است که می‌بینید. اوضاع زمان دگرگون شده، زشتی‌ها آشکار و نیکی ها از محیط ما رخت بربسته است. از فضائل انسانی باقی نمانده است مگر اندکی مانند قطرات ته مانده ظرف آب.

مردم در زندگی ننگین و ذلت باری به سر می‌برند که نه به حق، عمل و نه از باطل روگردانی می‌شود، شایسته است که در چنین محیط ننگین، شخص با ایمان و با فضیلت، فداکاری و جانبازی کند و...

من در چنین محیط ذلت بار، مرگ را جز سعادت و زندگی با این ستمگران را چیزی جز ذلت و خواری نمی‌دانم. مردم برده های دنیا هستند و دین و آرمان لقلقه زبانشان می‌باشد، حمایت و پشتیبانی شان تا آنجا است که زندگی‌شان در رفاه است و آنگاه که در بوته امتحان قرار گیرند، اهل راستی و درستی، بسیار بسیار کم خواهند بود. 
تحف العقول، ص ۱۷۴. طبری، ج ۷، ص ۳۰۰. مثیرالاحزان، ص ۲۲. ابن عساکر، ص ۲۱۴. مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۵. لهوف، ص ۶۹. 
*** 
بخشی از چکامه ایرج میرزا که خطابش مرتجعین ریاکاری است که نه تنها مغز... خورده اند، رودرروی آئین حسین که آزادگی و جوانمردی بود، دوز و کلک می‌چینند.
بیچاره چه می‌کُشی خودت را
دیگر نشود حسین زنده
کشتند و گذشت و رفت و شد خاک
خاکش علف و علف چرنده 
من هم گویم یزید بد کرد
لعنت به یزید بد ُکننده...
در سیزده قرن اگر شد
هفتاد و دو سَر، ز تن فکنده
امروز چرا تو می‌کنی ریش 
ای در خور صد هزار خنده...

***

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

منبع: سايت ديدگاه




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
همنشين بهار:



[تاریخ ارسال: 25 Mar 2010]  [ارسال‌کننده: جواد مفرد کهلان]  [  ]  
این حسین داماد یزدگرد و شهید قادسیه (=کربلا) که ایرانیان برایش ماتم میگیرند نه حسین بن علی و 71تن یاران نه چندان آشنا و معروف وی بوده است؛ بلکه رستم فرخزاد همسر شهربانو است که به همراه هزاران ایرانی در همان حوالی و در همان حدود دهم ماه محرم در کربلا (=قادسیه)به قتل رسیده است. ایرانیان بر اسارت قرون و اعصاری خود گریه کرده اند. جای ماتم و گریه و زاری داشته ولی نه بدین وجه. حال وقت آن رسیده است بدانیم این حسین(زیبا)، نه چنانکه تصور میشود علی بن حسین بلکه رستم فرخزاد (پهلوان زادهً مبارکی و قداست)بوده است از تبار خود ایرانیان. کدام سنگ فرهنگی مذهبی را درست در جا نهاده اند که این یکی نباشد.   

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.