شبکه‌ی دیدگاه: نیروهای سرنگونی‌طلب متحد شوید didgah      

صفحه‌ی نخست‌

حقوق بشر

يادداشت هفته

 پيوندها 

دوشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۷ - ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۸



سايت ديدگاه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
فیس بوک Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

اميرحسين قاضي‌زاده: نفوذي‌ها عقبه فكري و شبكه اجتماعي ندارند

رجانیوز

گفت‌وگوي رجانيوز با اميرحسين قاضي‌زاده نماينده مشهد/ بخش اول


چرا رأي به احمدي‌نژاد اشتباه نبود؟/ نفوذي‌ها عقبه فكري و شبكه اجتماعي ندارند بلكه بدنبال قدرت و ثروت هستند


اشاره: امير حسين قاضي‌زاده نماينده مردم مشهد در مجلس شوراي اسلامي اگرچه پزشك است و عضو كميسيون بهداشت ودرمان مجلس و كم‌حاشيه اما در زمينه مسائل سياسي از خوش‌فكرترين‌هاي مجلس است. قبل از شروع مصاحبه تأكيد مي‌كند كه براي هر كاري بايد حجت شرعي داشت و براي ارزيابي افراد بايد حضور آن‌ها در مقاطع حساس و بزنگاه‌هاي انقلاب مانند دفاع مقدس، دوم خرداد، فتنه‌هاي 78 و 88 بررسي شود.


بر اين مساله اصرار دارد كه رأي به احمدي‌نژاد در سال‌هاي 84 و 88 درست‌ترين كار بود و اگر همان شرايط تكرار شود، كار درست همان است. وي اين را كه فتنه‌گراني كه اصل نظام و ولايت فقيه را مورد هجمه قرار دادند، امروز مدعي ولايت‌مداري شده‌اند، نقد مي‌كند و در مورد جريان نفوذي نيز تأكيد دارد كه نبايد نام آن را جريان گذاشت چراكه مبناي تئوريك ندارند و انگيزه‌هاي قدرت و ثروت افرادي با همين ويژگي‌ها و هدف مشترك را دور هم جمع كرده كه اگر فردااحمدي‌نژاد هم رئيس‌جمهور نباشد و فرد ديگري سر كار بيايد،‌اين تيپ افراد سعي مي‌كنند به مجموعه او نفوذ كنند. در عين حال، چون ابزارهاي قدرت و ثروت را در اختيار دارند، مي‌توانند خطرآفرين باشند.


بخش اول گفت‌وگوي خواندني با دكتر قاضي‌زاده كه در دفتر رجانيوز، انجام شد، در ادامه آمده است:


شش سال از سوم تير 84 مي‌گذرد. اكنون عده‌اي مي‌گويند اين‌گونه نيست كه يك جريان انحرافي تازه‌اي در دولت نفوذ كرده و اين دولت پاك و طيب را به فساد كشانده باشد، بلكه اين موضوع از ابتدا و از همان سال 84 وجود داشته كه به دلايل مختلف يا خودش را نشان نداده و يا نشانه‌هايش در آن زمان هم وجود داشته اما كمتر كسي به آن پي برده و اكنون اين انحراف به‌صورت واضح شده. با اين تعريف، انحراف از ابتدا بوده و رهبري و جريان ارزشگرا اشتباه كردند كه از آن حمايت كردند؟


براي بازگشت به سال 84 و نگاه رو به عقب، ما بايد دولت و خود آقاي احمدي‌نژاد و رابطه ايشان با برخي افراد در داخل دولت را كه به صورت ويژه و خاص است، بررسي كنيم و بعد به سال 84 برگرديم و افرادي كه آن موقع براي ايشان كار مي‌كردند و نسبت اين افرادي كه اكنون همه‌كاره هستند و گفتمان حاكم بر سخناني را كه آقای رييس‌جمهور بيان مي‌كرده است، مورد بررسي قرار دهيم، بعد بگوييم كه آيا اصلاً جرياني در كار بوده و اكنون نيز هست يا خير؟


چون جريان يك خصوصيات و تعريف خاصي دارد و بايد ببينيم آيا اين عده كه در حال حاضر هستند يك جريان محسوب مي‌شوند و يا اين يك جريان نيست و از قبل نيز نبوده است، بعلاوه اينكه آقاي احمدي‌نژاد با اين گفتمان و اين افراد چه تفاوتي با آن دکتراحمدي‌نژاد سال 84 كه ما مي‌شناختيم، دارد و در آن زمان چه حرف‌هايي مي‌زد و اكنون چه مي‌گويد تا بتوانيم قضاوت روشني نسبت به مسأله داشته باشيم.


حال به سال 84 برمي‌گرديم؛ در آن سال ما دولتي داشتيم كه به نام اصلاحات و با شعار اصلاح‌طلبي و تغيير در اوضاعي كه توسط دولت آقاي هاشمي ايجاد شده بود، روي كار آمد. اين دولت توسط سيدي كه از دولت قبل قهر و استعفا كرده بود و با شعار "تغيير و اصلاح" در حوزه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي و اقتصادي به ميدان آمد و اسمش را "جامعه مدني" گذاشته بود، راه اندازی شد.


وقتي كه اين دولت روي كار آمد، مردم شاهد بودند كه اولا سياست‌هاي اقتصادي اين دولت با دولت گذشته فرقي نكرد و كارگزارانش هم همان كارگزاران قبلي بودند و عملا تغييري ايجاد نشد و مردم ديدند كه تساهل و تسامحي كه در حوزه سياست خارجي باعث از بين رفتن كرامت و عزت انقلابي شده بود و نگراني‌هايي كه مردم براي تربيت فرزندان خود داشتند، بيشتر از گذشته شد.


البته بنده در ادامه صحبت‌هاي خود خواهم گفت كه مردم كجا دکتراحمدي‌نژاد را باور كردند و كجا به او نقد دارند و اصلا چرا روحانيت تصميم گرفت كه صف خود را از دولت جدا كند، اما آغازش از همين نقطه بود كه دولت شعارهاي انقلابي خود را در حوزه اقتصاد پياده كرد اما در حوزه فرهنگ اين شعارها عملي نشد.


بعد از آن كم‌كم شوراي شهر و مجلس ششم كه در دست اصلاحات بود، نه تنها همان مسير دولت گذشته را ادامه داد، بلكه به ايجاد تنش و دعوا و سردرگمي در مردم منجر شد كه در دوره آقاي هاشمي نيز چنين نبود، يعني شرايط بدتر شد و همان امنيت ظاهري و ثباتي كه در شرايط بسته بودن شديد بين مجلس چهارم و پنجم و دولت آقاي هاشمي اتفاق افتاده بود و هر دو يكي بودند نيز به هم خورد، حال آرمان‌هاي جنگ و شهدا نيز بماند.


نكته بعدي اين بود كه روابط پنهاني با قدرت‌هاي استكباري آشكار شد و عده‌اي جاسوس و... از آب درآمدند. خب، در اين شرايط مردم در يك كلام مي‌خواستند شعارهاي انقلاب اسلامي يعني عدالت، ارزش‌هاي فرهنگي، استكبارستيزي و كرامت از بين رفته ايراني مسلمان در مقابل كشورهاي قوم و قبیله گرای منطقه و استكبار جهاني كه وعده داده شده بود، احيا شود و "استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي" به معناي واقعي كلمه تحقق يابد.


اين شعارها در بطن جريان اصولگرايي بود و جريان اصولگرا به عنوان نقد كننده دوران اصلاحات وارد شد و وقتي وارد شد، شروع كرد به نقد دوره آقاي هاشمي رفسنجاني. يعني بزرگاني از جريان اصولگرا آمدند و دوره آقاي هاشمي را نقد كردند، البته برخي‌ها سكوت مي‌كردند و برخي‌ها نيز به انتقاد مي‌پرداختند مانند آقاي عسكراولادي كه رسما آمدند و گفتند اين شرايط ماحصل رفتاري بود كه در دولت آقاي هاشمي شد.


خب، در سال 84، مردم وقتي به گزينه‌هاي جريان اصولگرايي نگاه كردند، ديدند كه اولاً بسياي از آنها افراد نام آشنايي هستند كه در دوران مسووليت‌شان نسبت قابل توجهي بين حرف‌هايي كه اكنون مي‌زنند و شعارهايي كه مي‌دهند و عملي كه كردند، وجود نداشته و ثانياً در حال حاضر نيز با ترس و لرز شعارهاي انقلاب را سر مي‌دهند، يعني يك نگاه به مردم مؤمن و مسلمان دارند و يك نگاه نيز به طيف خاكستري و يك بار از اين سخن مي‌گويند و بار ديگر از آن. مثل مدل تبليغات انتخاباتي كه رقباي اصولگراي آقاي احمدي‌نژاد داشتند.


همچنين سابقه اينها سابقه مشخصي بود، برخلاف آقاي احمدي‌نژاد كه تنها دو سال فعاليت او را در شهرداري ديده بوديم و بر اساس عملكرد يك‌ساله وي قضاوت كرديم، اما در طرف مقابل فرصت داشتيم تا در مورد آقاي لاريجاني از حضور در وزارت ارشاد تا رياست صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران قضاوت كنيم و همچنين در مورد آقاي قاليباف نيز فرصت داشتيم تا از زمان جنگ تا حضور او در نيروي انتظامي قضاوت داشته باشيم، به علاوه اينكه اين آقايان ضمن اينكه شعار انقلاب را مي‌دادند اما چون نيم‌نگاهي به آراي طيف خاكستري داشتند، گاهي از ارزش‌هاي انقلاب سخن مي‌گفتند.


مگر احمدي‌نژاد در همان دو سال مديريت بر شهرداري تهران چه كرده بود؟


مدل مديريت به مدل متفرعن تبديل شده بود؛ مديريتي كه به مردم نگاه نمي‌كند. البته در اوايل انقلاب تعدادي نيروهاي حزب‌اللهي داشتيم كه مديريت‌شان مردمي بود اما يا به درجه رفيع شهادت نايل شدند و يا بعداً عمدتاً استحاله شدند. مدل مديريت تكنوكرات که 16 سال سر كار بود، مديريتي بود كه با پول كارهايش را جلو مي‌برد، به مديرانش مي‌رسيد و فاصله طبقاتي خيلي برايش مهم نبود.


 


آقای احمدي‌نژاد در مدت دو سالي كه شهردار بود، اين روال را در شهرداري بر هم زد و نگاهش را بر روي مديريت مردمي و محرومين متمركز كرد و به اين ترتيب مديريت كم‌كار به مديريت پركار تبديل شد. اما مردم و حزب‌اللهي‌ها براي تحليل اينكه اثربخشی اين نوع مديريت چگونه خواهد بود و یا آثار درازمدتش چيست، فرصت كافي پيدا نكردند.


بنابراين، رأي به دکتراحمدي‌نژاد در انتخابات سال 84 به دو منظور بود؛ يكي شعارهايي بود كه مي‌داد و ديگري عصبانيت و "نه" بلندي بود كه مردم مي‌خواستند به 16 سال گذشته بدهند و تنها كسي كه اين علم را مي‌توانست به دوش بگيرد و با آقازاده‌ها و تبعيض‌ها برخورد كند، دکتراحمدي‌نژاد بود.


كساني كه در اين زمينه از همه داغ‌دارتر بودند مانند خانواده‌هاي شهدا، روحانيت انقلابي، آيت‌الله مصباح و تمام بچه حزب‌اللهي‌هايي كه از روند سنتي سياست زده شده بودند و مي‌ديدند كه مديران سنتي شعار ولايت را مي‌دهند اما در عمل زد و بند مي‌كنند، از همه سريع‌تر به دکتر احمدي‌نژاد نزديك شدند، در واقع مي‌خواستند اين فضا را بشكنند.


شما اگر به گذشته نگاه كنيد، مي‌بينيد كه رأي آقاي توكلي در رقابت با آقاي هاشمي (سال 72) نيز تقريباً چنين معنايي داشت.


پس چرا توكلي رأي نياورد؟


چون هنوز فضاي اجتماعي به نقطه لبريز شدن نرسيده بود اما در فاصله اين 12 سال، صبر و حوصله مردم به لحاظ اجتماعي لبريز شد و تمام توجيه‌ها و اميدهايي كه در ذهن‌شان داشتند و مي‌گفتند كه بالاخره درست مي‌شود، اينها سابقه انقلابي دارند و... از بين رفته بود تا اينكه دکتراحمدي‌نژاد آمد و اميدها را زنده كرد. حرف‌هاي دکتراحمدي‌نژاد حرف‌هاي توحيدي بود، به‌طوري كه در سخنانش پايان مهدوي را براي دنيا ترسيم مي‌كرد و به عبارت ديگر سرتاسر سخنان وي ارزش‌هاي الهي، اسلامي و انقلابي بود و شما ذره‌اي خارج از اين را در حرف‌هايش در منظر كانديداي انتخاباتي نمي‌ديديد.


در دوره‌اي كه شهردار بود نيز به مساجد و هيأت‌هاي مذهبي كمك مي‌كرد و اين در عمل ديده مي‌شد. افرادي هم كه در اين دوره فعاليت داشتند همه از اين تيپ بودند. دکتراحمدي‌نژاد عضو شوراي مركزي ايثارگران، عضو شوراي مركزي جامعه اسلامي مهندسين و عضو پايه‌گذار شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب بود و كسي بود كه به عنوان رييس ستاد تلاش زيادي كرد تا در شوراي شهر اصولگرايان بر سر كار بيايند.


با اين نگاه بود كه همه به دکتراحمدي‌نژاد رجوع كردند و به او در دور اول و دوم رأي دادند. افرادي هم كه دور دکتراحمدي‌نژاد بودند از بچه‌هاي لشكر 6 و بسيج اساتيد بودند. بنابراين، اگر موقعيت سال‌هاي 84 و 85 دوباره تكرار شود، باز هم بهترين گزينه آقاي احمدي‌نژاد است.


افرداي كه مي‌گويند انتخاب و حمايت از احمدي‌نژاد از همان ابتدا اشتباه بود، يك وجهش ناظر به همين است كه شما گفتيد، يعني با يك سابقه دو ساله از مديريت احمدي‌نژاد به وي اطمينان شد و او از درون يك ساختار و سيستم بيرون نيامد كه بعدا همان سيستم بتواند وي را بازخواست كند. اگر اين استدلال پذيرفته شود، همين افراد مي‌گويند كه ديگر شما كاري نداشته باشيد و دفعه بعد ما مي‌نشينيم و براي آينده تصميم‌گيري مي‌كنيم، شما يكبار يك حركت خودجوش كرديد و نتيجه‌اش را ديديد، پس ديگر جريان رويشي سوم تير بايد ساكت شود.


خب، فرض كنيد كه نخبگاني كه آمدند و محور جريان سوم تير شدند، ساكت شوند؛ آيا مردم تبعيت مي‌كنند؟ اين اشكال از ساختاري است كه كاركردهايش كاركردهاي مناسبي نبوده و منطبق بر نيازها و اولويت‌هاي مردم نبوده است. چه بسا بسياري از بزرگاني كه آقايان روي آنها دست گذاشتند، در جريان فتنه نشان دادند كه كارآمد نيستند و مشخص شد كه اين افراد خيلي زودتر از آقاي احمدي‌نژاد ولي فقيه را تنها مي‌گذارند.


يعني شما مي‌خواهيد بگوييد كه به نحوي سرمايه اجتماعي اصلي دست جمع‌هايي مانند احزاب اصولگرا يا مثلاً شوراي هماهنگي كه خودشان را قيم جريان اصولگرايي مي‌دانند، نيست؟


بله.


پس اين سرمايه دست كيست؟


من در ادامه به اين موضوع خواهم پرداخت، اما اكنون مي‌خواهم به سؤال قبلي شما پاسخ دهم. پس مشخص شد كه دليل اينكه مردم در سال 84 به آقاي احمدي‌نژاد رأي دادند، چه بود. در طول چهار سال اول رياست جمهوري دکتراحمدي‌نژاد هم فضاي عمومي حاكم بر دولت نهم همين بود.


فضاي عمومي را قبول دارم.


بله، ‌شايد شما بگوييد كه در آن زمان هم علايمي ديده مي‌شد؛ بله، علايمي وجود داشت، اما به فرموده مقام معظم رهبري وقتي قطاري بر روي ريل در حال حركت است و مسيرش نيز به درستي و روشني ديده مي‌شود، اگر مانعي بر سر راه آن وجود دارد، بايد آن را از سر راه برداشت نه اينكه قطار را متوقف كرد.


اما در سال 88 اتفاق ديگري روي داد و آن صف‌بندي مجموعه كساني بود كه مي‌خواستند نظام اسلامي ولايي نباشد. بنابراين، موضوع اصلا "دکتراحمدي‌نژاد" نبود. احمدي‌نژاد در سال 88 تبديل به سمبل پاسداري از انقلاب اسلامي شد و در مقابل آن گروه‌هايي از بهايي‌ها، صهيونيست‌ها و معاندان نظام قرار گرفتند. بسياري از افرادي نيز كه در اين صف قرار گرفتند ميدان را به خوبي نديدند و در واقع نبايد در جمع مخالفين قرار مي‌گرفتند، آنها مسيرشان را اشتباه تشخيص دادند.


اگر الان برخي بخواهند بگويند كه درباره دکتراحمدي‌نژاد اشتباه كرده‌ايم، نهايت دليلي كه دارند اين است كه او در حال حاضر مديري است كه نسبت به مقام معظم رهبري در برخي موارد آن‌هم نه به‌طور دائم و به‌عنوان يك رويه، عصيان كرده، اما مسأله جريان فتنه اين بود كه آيا اساساً نظام اسلامي و ولايت فقيه باشد يا نباشد. آن‌ها تحت حمايت اوباما، بوش، نتانياهو و... قرار گرفتند و در واقع خود را در جايي قرار دادند كه ابزار آمريكا و اسراييل شدند.


البته اگر يك درجه به آنها تخفيف دهيم، بايد بگوييم كه اشتباهي كه احمدي‌نژاد پس از شش سال كرد، آنها شش سال پيش كردند.


خير، اين دو اصلاً با يكديگر همطراز و قابل قياس نيستند. دکتراحمدي‌نژاد در حال حاضر نيز همان حرف‌هاي انقلاب را مي‌زند اما به دليل اينكه حرفش با عملش در برخي از موارد يكي نيست، ما آن را قبول نمي‌كنيم. آقای احمدي‌نژاد امروز سمبل مبارزه با صهيونيسم جهاني است. ما از آينده خبر نداريم ولي امروز حرف او، حرف انقلاب است.


دکتر احمدي‌نژاد امروز سمبل اسلام انقلابي است كه تمام مسلمين جهان را به سمت خود كشانده است و تا به امروز نيز اين‌گونه بوده است. وي كه مبين گفت‌وگوي تمدن‌ها و با انگليسي‌ها سر يك سفره نشستن نيست. اين به جاي خود كه آقای احمدي‌نژاد كاري كرده كه منطقي و قابل دفاع نيست، اما نبايد بياييم دشمن انقلاب و كسي را كه تيشه به ريشه انقلاب زده، از عرب‌ها براي انتخاباتش پول مي‌گيرد و دست خود و خانواده‌اش در ارتباط با سيستم‌هاي جاسوسي بيگانه كاملاً رو شده، كسي كه خانواده‌اش رسماً به مقام معظم رهبري اهانت مي‌كند، با او يكي كنيم و حتي اين طرف يك چيز هم طلبكار شود.


شما مي‌خواهيد نتيجه بگيريد كه اشتباه‌هاي احمدي‌نژاد خط نيست بلكه خطا است، در حالي كه به نظر مي‌رسد يك جريان نفوذي در دولت اين موارد را طراحي كرده تا تبديل به خط شود. در ابتداي بحث هم به نوعي در اين زمينه كه آيا اساساً اطلاق جريان به اين گروه درست هست يا نه، تشكيك كرديد، آيا واقعاً‌جريان نفوذي، جريان نيست؟


نه، اين جريان نيست؛ يك جريان، مؤلفه، گفتمان، شبكه اجتماعي و سمپات دارد. كدام‌يك از اين موارد در مورد این افراد وجود دارد؟ يكي، دو نفر يك حرف‌هايي مي‌زنند كه مشابه اين حرف‌ها را در طول تاريخ خيلي‌ها زده‌اند. حتي افرادی بوده اند که جريان‌سازي شان خيلي قوي‌تر از اين افراد و اين حرف‌ها بوده است، چون بالاخره در بدنه دانشگاه‌ها و نهادهاي دانشجويي رسوخ كرد و بالاخره يك گروه مسلحي به نام فرقان تشكيل شد كه فعاليت‌هاي خود را بر مبناي افكار و گفتار همان فرد معرفي كرد.


بدیهی است وقتی زمینه فراهم شود، فرصت طلبان جمع می شوند. یکی از قوی ترین زمینه ها، قدرت است. وقتی فرصت طلبان دور مرکز قدرت جمع شدند برای سرویس دهی و نمایش توانایی های شان و ایجاد زمینه نفوذ و در مرحله بعد مقابله با مزاحمان نفوذ، به طور طبیعی به سمت سازمان دهی می روند.


در مرحله بعد برای گسترش نفوذ، چارچوب سازی، هویت بخشی گروه و یارگیری اقدام می کنند. این روند عادی است که به صورت اولیه اطراف هر صاحب قدرتی شکل می گیرد. در این مرحله است که ناتوانی و بدلی بودن آنها مشخص می شود. حتی كساني كه به اين مجموعه‌ها و گروه‌ها مي‌پيوندند، معمولاً افرادي هستند كه به دنبال مقام و پول هستند كه با يك هويي هم فرار مي‌كنند و به سراغ يك گروه ديگر مي‌روند.


يكي از همين آقاياني كه اين روزها بحثش بود، ابتدا رفيق آقایان جاسبي و ناطق بود و حالا بعد از همه اينها رفيق سينه‌چاك آقاي احمدي‌نژاد شده و اگر مثلاً اين دولت نيز برود و آقاي قاليباف رييس‌جمهور شود، خودش را به آن‌ها مي‌رساند.


يعني شما معتقديد كه چون اين گروه، يك برنامه تئوريك ندارد و نمي‌تواند يك شبكه اجتماعي تشكيل دهد، نمي‌توان يك جريان به حساب بيايد.


بله، همين‌طور است، چون اين گروه فاقد سمپات، سخنران مبلغ و رسانه است. ممكن است يك سايت داشته باشد و به اين و آن تهمت بزند، اما نمي‌تواند اين طرز تفكر را تبيين كند.


پس با اين حساب شما مي‌گوييد اينكه برخي مي‌گويند اين جريان خطرناك است، اشتباه است چون به گفته شما اين جريان چيزي ندارد و اين افراد، كساني نيستند كه پاي كار باشند، بلكه يك‌سري افراد متعلق به جريان كلي قدرت و ثروت هستند كه هميشه هم هستند.


من نمي‌خواهم بگويم كه چه كسي اشتباه مي‌كند و چه كسي درست مي‌گويد. لطفاً من را در مقابل كسي قرار ندهيد.


منظورم اين است كه آيا اين توصيف، اشتباه است و اين جريان، جريان خطرناكي نيست.


خير، جريان بودن اين عده و خطرناك بودن آنان دو معناي جدا از يكديگر دارد. اين‌ها با اتمام دوره در دست داشتن قدرت، از ميان مي‌روند. اين يك جريان نيست كه بتواند خودش را زنده نگه دارد، بلكه يك باند يا گروه يا هر اسم ديگري است كه روي آن بگذاريد.


الان دو اتفاق در حال وقوع است؛ در كنار سمبل انقلابي‌گري حرف‌هايي زده مي‌شود كه مخالف جريان انقلابي است، مانند تساهل و تسامح فرهنگي و حرف‌هايي از اين قبيل. يعني درست در جايي كه شعارهاي انقلابي و اسلامي سر داده مي‌شود، اين قبيل حرف‌ها نيز زده مي‌شود و مردم را دچار سردرگمي مي‌كند و اين خطرناك است. متصل بودن به قدرت و داشتن پول است كه خطرناك است و از اين طريق در اصلي‌ترين و حساس‌ترين ركن كشور تأثير مي‌گذارد و اختلال ايجاد مي‌كند، آن هم در كشوري مانند ايران اسلامي كه پرچم‌دار مبارزه با استكبار است.


من معتقدم كه اين، يك جريان نيست، چون مشخصات و مؤلفه‌هاي يك جريان را ندارد از ابتدا هم يك جريان نبوده. ممكن است در رفتارهاي سلولي برخي از شبكه‌هاي جاسوسي، بعضي‌ها آمده باشند و رخنه كرده باشند و يك اتفاقي افتاده باشد و من از آن بي‌خبر باشم. اما فتنه يك جريان بود؛ جريان فتنه از زمان ورود روشنفكري به ايران شكل گرفت.


در واقع نگاه روشنفكري كه از زمان قاجار به ايران وارد شد، تخم جريان فتنه را تا به امروز كاشته است. حتي اگر نخواهيم برگرديم به سقيفه كه حكومت بدون ولي و ولايت را پايه‌گذاري كردند و تنها نگاه‌مان يك نگاه ليبرالي باشد. جريان روشنفكري از ملي شدن نفت، در جبهه ملي، نهضت آزادي، جريان توده و... آمده و اين جنبش را ايجاد كرده تا رسيده به جريان فتنه. اما در حال حاضر اين حركتي كه سعی می کند پایگاه قدرتش را در دولت تعریف کند، در مرحله‌ی هویت بخشی، به سوی گروه سازی فرهنگی رفته تا يك جريان‌سازي سياسي و اجتماعي. يعني مشخصات اين حركت به فرقه‌سازي مذهبي و ايجاد يك نوع تفكر و تفسير جديد از دين و القاي اين نوع فرقه نزديك‌تر است تا يك جريان‌سازي سياسي و اجتماعي.


 


اما اين گفته شما با گفته قبلي‌تان تناقض دارد؛ شما گفتيد كه اين گروه برنامه تئوريك ندارند و از طرف ديگر مي‌گوييد كه اينها فرقه‌سازي مذهبي و كار ايدئولوژيك مي‌كنند.


خير، بنده نگفتم كه اينها عقبه ايدئولوژيك ندارند، من گفتم اينها نتوانستند شبكه‌سازي اجتماعي و مبلغ جرياني براي خود ايجاد كنند. افرادي هم كه آمدند و به آنها نزديك شدند، نه از زاويه اعتقاد و تفكر، بلكه از باب كسب پول و ثروت نزديك شده‌اند.


اما به نظر شما آيا اين ترس وجود ندارد كه اين افراد كه به زعم شما يك جريان نيستند و تنها يك گروهك يا باند و يا هر چيز ديگري هستند، با توجه به سرمايه‌اي به نام احمدي‌نژاد به جريان تبديل شوند؟


ما اكنون مي‌خواهيم به اين سؤال جواب دهيم كه آيا اين جريان از ابتدا انحرافي بوده يا خير. اينكه آيت‌الله مصباح ابراز نگراني مي‌كنند، شايد از اين به بعد اين قضيه است. اما من مي‌گويم كه در حال حاضر چيزي به نام جريان وجود ندارد و هنوز مشخصات جريان را پيدا نكرده است و به فرقه مذهبي كه يك فرد با ادعای تقدس و يك قطب و فردي كه مدعی كمالات معنوي و شرايط خاصي است و ديگران مريد و پيروش هستند، نزديك‌تر است تا يك جريان سياسي، اجتماعي و فكري.


ولي وقتي در جايي يك صحنه عمل سياسي مانند انتخابات مجلس ايجاد مي‌شود، اينها با هم هم‌افزايي مي‌كنند؛ نمونه‌اش همين جريان اخير وزير پيشنهادي ورزش و جوانان كه با كارگزاراني‌ها هم‌افزايي كردند و حتي مي‌گفتند فائزه هاشمي براي اين فرد سفارش مي‌كرده. همانطور كه شما مي‌گوييد جريان روشنفكري داراي يك عقبه معنوي است، به نظر من اينها هم يك عقبه معنوي دارند اما ممكن است اين ظرفيت در يك‌جا متمركز نباشد و به صورت پراكنده باشد و در جاهايي كه صحنه عمل سياسي مي‌شود، متمركز شود.


درست است، ولي جريان فتنه يك جريان فكري است و نيرو دارد و برمؤلفه‌هاي قدرت سوار است. مثلاً مي‌خواهند در انتخابات آينده نفوذ كنند؛ خوب؛ جريان فتنه براي خودش مهره و متعلق فكري دارد، اما اين مجموعه سرمايه انساني ندارد بايد فكر كند و ببيند چه چيز را مي‌تواند بخرد؛ پس فاقد مشخصات يك جريان است. اگر روزي توانست سرمايه انساني براي خود ايجاد كند و آن را سازماندهي كند، يك جريان است.


چقدر اين موضوع را محتمل مي‌دانيد؟


من با توجه به مؤلفه‌هاي موجود در كشور اين موضوع را محتمل نمي‌دانم. جريان فتنه ممكن است بيايد و سوار بر اين موضوع شود، چون جريان فتنه براي خودش يك ماهيت مستقل دارد و مي‌تواند از اين ابزار استفاده كند. در حالت عكس؛ ممكن است اين مجموعه با جريان فتنه پيوند بخورد. چون جريان فتنه براي خودش مستقل است اگر اين پيوند صورت گيرد، اين مجموعه مي‌شود جزيي از جريان فتنه و تعلق و انحصاري به آن ندارد.


پس بيان كردن حرف‌هايي از جنس و فضاي فرهنگي و از اين قبيل از سوي اين افراد نشان‌دهنده چيست؟


براي جذب كردن است و مي‌خواهند با بيان اين قبيل حرف‌ها، از آن جرياني كه عقبه فرهنگي دارد، نيرو جذب كنند و به سمت خود بكشانند اما از آن‌جايي كه جريان فتنه داراي عقبه است، اين حرف‌ها را باور نمي‌كند و اين مجموعه هرگز در اين زمينه موفق نمي‌شود.


جريان فتنه در يك فضاي خلأ نيست كه نياز به يك مرجع براي دست يازيدن به آن داشته باشند. جريان فتنه از دو سال پيش در كشور اتفاق افتاده و هم‌اكنون نيز سايت‌ها و گروه‌هاي خبري روي آن كار مي‌كنند و خيلي از آنها يا دستگير شده‌اند و يا از كشور گريخته‌اند. بنابراين اگر اتفاقي بيفتد، اتصال اين مجموعه به جريان فتنه است نه بالعكس.


پس اين ذوق‌زدگي كه در جريان فتنه بر اثر اتفاقاتي از قبيل غيبت 10 روزه احمدي‌نژاد به‌وجود آمد، حباً به اينها نيست بلكه از بغض نظام اسلامي و ولايت فقيه است؟


كاملاً درست است؛ آقای احمدي‌نژاد در اصل كاري كرده است كه جريان فتنه هرگز او را نخواهد بخشيد و آن كار نيز فرياد بلند عليه اسراييل است، چون اسراييل بت بلند استكبار است و آقای احمدي‌نژاد به‌خاطر دشمني‌اش با اسراييل هرگز از سوي استكبار بخشيده نخواهد شد و اين چيزي است كه براي آقای احمدي‌نژاد يك سرمايه معنوي به حساب مي‌آيد و ان‌شاءالله او را به معناي واقعي نجات خواهد داد. وي رييس‌جمهور قانوني است و سياست مقام معظم رهبري نيز اين است كه طوري حرف نزنيم كه او را لبه پرتگاه نشان دهيم. ما بايد كلمات را طوري بيان كنيم كه چنين ذهنيتي القا نشود.


ادامه دارد...


http://rajanews.com/detail.asp?id=94797


 


بخش دوم گفت‌وگوی خواندنی رجانیوز با امیرحسین قاضی‌زاده/


مسلمان‌های جزوه‌خوان و عملگرایی، آفت دولت‌ها/ تشكيلات بايد سيال باشد و مرزي جز مخالف وليّ نداشته باشد


بخش اول گفت‌وگوی خواندنی رجانیوز با دکتر امیرحسین قاضی‌زاده نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی روز گذشته منتشر شد.  


 


بخش دوم این گفت‌وگو که به موضوع چگونگی رشد نیروهای مسئله‌دار در دولت، احتمال روی کار آمدن مجدد جریان فتنه و تعریف تشکیلات در مدل جامعه ولایی اختصاص دارد، در ادامه آمده است: 


 


خلاصه صحبت‌هاي شما اين بود كه ما در سال 85-84 اشتباه نكرديم، چون حرف‌ها و عملكرد چهار سال اول خوب بود و جبهه مقابل هم روشن بود. حال سؤال اينجاست كه چطور مي‌شود آقاي احمدي‌نژاد به اينجا مي‌رسد؟ چون ما احمدي‌نژاد را از زمان دانشگاه در سال 81 مي‌شناختيم و نسبت به خانواده وي نيز شناخت داشتيم و در دوره چهار سال اول رياست جمهوري نيز فضاي عمومي حاكم بر دولت همين بود اما چگونه مي‌شود كه اين افراد مسأله‌دار نماد دولت مي‌شوند؟ اگر اين مسأله حل نشود، اعتماد بدنه متدينين لطمه مي‌خورد و تصور مي‌كنند که دیگر به هيچ‌كس نمي‌شود اعتماد كرد و نتيجه قطعي این بی‌اعتمادی، بي‌عملي است. 


 


يك تعبيري دارم كه ما دو جور مسلمان داريم؛ "مسلمانان جزوه‌خوان"، "مسلمان كتاب‌خوان". در دانشگاه هم ديده‌ايد كه دانشجويان دو گروه هستند؛ دانشجوي جزوه‌خوان و دانشجوي كتابخوان. جزوه‌خوان كسي است كه براي قبول شدن در امتحان درس مي‌خواند، اما كسي كه مي‌خواهد در علم و مطلبي عميق شود، به منبع آن مراجعه مي‌كند. 


 


در دهه 50 هجري شمسي و پيش از اوج گیری انقلاب، يك جريان اسلامي در قالب جلسات گسترده‌اي به راه افتاد كه نسل متديني تربيت شدند و انقلاب كردند. امثال ما در پاي منبرها دين‌مان را پيدا كرديم و نشستيم و چند آيه و حديث را ياد گرفتيم و چون فضا، فضاي ديني بود همه شروع به تكرار آنها كرديم و الان نيز اين حرف‌ها را تكرار مي‌كنيم. منتها آيا ما با نشستن پاي منبرها و با همين اندازه ها، اسلام‌شناس شديم و آيا انسان با پاي منبر نشستن به آن حد اجتهاد ديني مي‌رسد؟ 


 


پس نكته اول اين است كه حد دين ما يك دين قشري است، منتهي ما ذوق خوش و يك مقدار حس معنوي داريم و اين دين را با حال معنوي‌مان آميخته مي‌كنيم و يك دين شخصي براي خود به‌وجود مي‌آوريم. اين تقريباً مشكل بسیاری از بچه مسلمان‌هاي غيرحوزوي و در مواردی حوزوي‌ است. حالا كسي كه تا حدودي اهل علوم غريبه و رفتن پاي درس اين استاد اخلاق و آن استاد و اهل حافظ‌خواني است و طبع معنوي دارد، يك‌طور است و يك كسي كه مقداري فلسفي‌تر فكر مي‌كند و كتاب‌هاي شهيد مطهري و ملاصدرا را مي‌خواند، طور ديگري است و يك كسي كه مسلمان است و پاي درس فلان آيت‌الله بوده و یا كتاب‌هاي دکترشريعتي را نيز خوانده است، طور ديگري فكر مي‌كند و حرف‌هاي ديگري مي‌زند. 


 


من در اطراف خود از اين قبيل افراد زياد سراغ دارم. مشهد مركز تمام نحله‌هاي فكري است؛ از انجمن حجتيه، تفكيكي‌ها و اخباريون بگيريد تا ملي مذهبي، بهايي و پیروان مسعود رجوي و... اما تمام اينها التقاطي است. اين جور فهم دين، تا وقتي بر سر كار مهمی نيستيد، كار دست‌تان نمي‌دهد، اما وقتي بر سر يك كار اساسي باشيد و انسان شجاع، جسور و ساختارشكن هم باشيد قضيه فرق مي‌كند. 


 


اين را در پرانتز بگويم؛ "مستر همفر" در خاطرات خود نحوه پيدا كردن محمد عبدالوهاب را تعريف مي‌كند و مي‌گويد كه من در قهوه‌خانه‌اي در بصره نشسته بودم و دو، سه طلبه در حال بحث با يكديگر بودند. يكي از آنها گفت كه جناب عمر گفته كه فلان؛ محمد عبدالوهاب برگشت و گفت كه عمر غلط كرده، من مي‌گويم فلان. من با خود گفتم كه اين فرد به درد مي‌خورد چون كسي است كه از مرزهايي كه به عنوان تقدس دورش كشيده‌اند، عبور مي‌كند. ما با اندك سواد و اندك هوش‌مان كه ممكن است از ديگران بيشتر باشد، وقتي به نقطه اجتهاد برسيم و بخواهيم اجتهاد كنيم و جرأت آن را داشته باشيم كه از مرزهاي اجتهاد اسلامي بگذريم، به لحاظ فكري كار دست خودمان مي‌دهيم. 


 


نكته دوم بلاي عمل‌گرايي است كه سر دولت‌ها آمده است. تمام دولت‌هاي ما كار خود را از آرمان‌گرايي شروع كردند و به عمل‌گرايي ختم شدند. در متن عمل‌گرايي، نتيجه‌گرايي است و در متن نتيجه‌گرايي رسيدن به نتيجه به هر قيمت است و فرد تكنوكرات، شما را به هر قيمتي به نتيجه مي‌رساند چون براي رساندن شما به آن چيزي كه مي‌خواهيد، حاضر است هر كاري را انجام دهد و در واقع به شما سرويس مي‌دهد. 


 


مشهور است كه براي خود آقاي احمدي‌نژاد نيز بهترين سرويس را آقاي مشايي بدون چون و چرا و توجيه و سؤال به او مي‌دهد. مگر خداوند تبارك و تعالي به ما نمي‌گويد كه شما هرچه كه من از شما مي‌خواهم انجام دهيد، من هم هر آنچه كه شما از من بخواهيد به آن عمل مي‌كنم. اين فطرت انسان است و به همين خاطر به آن به لحاظ فكري، عقلي، حسي و معنوي وابسته مي‌شود. چون بچه‌هاي حزب‌اللهي سؤال مي‌كنند، اما و اگر مي‌آورند و شرط مي‌گذارند و آقای احمدي‌نژاد به عنوان رئیس قوه مجریه كه مي‌خواهد كار را به پيش ببرد حال و حوصله توضيح دادن ندارد و اين اتفاق كم‌كم و ذره ذره موجب مي‌شود تا گروهي تكنوكرات شكل مي‌گيرد كه محوريت پيدا مي‌كنند و سايرين را كنار مي‌زنند. 


 


بر اساس نكته اول، در رياست جمهوري يك بستر گفتماني وجود دارد و شخص رييس‌جمهور اگر يك فرد متخصص در گفتمان ديني نباشد، اين بستر براي او آسيب به همراه دارد، مثلاً رييس‌جمهور بايد در هفته، چندین سخنراني ايراد كند و در هركدام حرف‌هاي جداگانه و جديدي را بزند. خب آقاي هاشمي بالاخره خودش به مسائل ديني آشنايي داشت و در بيان نظراتش كمتر گاف گفتماني مي‌داد، آقای خاتمي هم كه از ابتدا و اساساً انحراف گفتماني از انقلاب اسلامي داشت، اما آقای احمدي‌نژاد گرفتار آسيب بستر گفتماني شد. 


 


اما در مورد نكته دوم، آيا به نظر شما، در اين چهار سال و اينكه احمدي‌نژاد به اين‌گونه افراد تكنوكرات رسيد و حتي با برخي از رويش‌هاي سوم تير كه خودش باني رويش آن‌ها بود، برخورد حذفي كرد، بعضي‌ها بي‌تأثير نبودند كه در اين چهار سال كارشكني، مانع‌تراشي، لج‌بازي و سنگ‌اندازي كردند، به‌طوري كه برخي‌ها معتقدند كه احمدي‌نژاد از دست اين كارشكني‌ها به چنين افرادي پناه آورد. 


 


درست است، البته اينها عوامل مشدد و عوامل مهاركننده دارند. اينها در يك بستر است و زمينه را فراهم کرده و به بروز اين‌گونه رفتار كمك مي‌كند. اما علت اصلي و اساسي اين مسأله دو چيز است؛ يكي اينكه دولت مي‌خواهد به نتيجه برسد و براي رسيدن به نتيجه عجله دارد كه البته دولت‌هاي قبلي نيز اينچنين بودند؛ مثلاً آقاي هاشمي با اينكه به انقلاب معتقد بود، به تكنوكرات‌ها پناه مي‌برد. مثلاً آقاي هاشمي گفته بود كه مي‌خواهد فقرزدايي كند، خوب، اين امر نياز به پول و سرمايه‌گذاري دارد؛ وقتي پول به اندازه كافي وجود ندارد، ناچار به سرمايه‌گذاري خارجي هستيم، وقتي هم كه سرمايه‌گذار خارجي مي‌آوريم نمي‌توانيم او را منع كنيم و مثلاً به او بگوييم كه مشروب نخورد، كراوات نزند و... پس يك موضوع مانند فقرزدايي كم‌كم در عمل به شما اين اجازه را مي‌دهد كه چارچوب ساختارهاي فرهنگي خود را به هم بريزي و به نتيجه برسي و البته به آن نتيجه هم نمي‌رسي. 


 


بنابراين با اين نگاه، اين يك سرنوشت محتوم است؛ يعني هر كس بيايد سرنوشتش همين است، چه هاشمي تئوريسين انقلاب باشد و چه احمدي‌نژاد. 


 


من نمي‌گويم كه اين يك سرنوشت محتوم است. آقای احمدي‌نژاد در حوزه اقتصاد و سياست و استكبارستيزي به درستي عمل كرد اما در حوزه فرهنگ وا داد؛ به خاطر اينكه منشأ همه چيز را مردم مي‌دانست و وقتي مي‌گفتيم مردم، ايشان مي‌گفت انقلابي‌ها و حزب‌اللهي‌ها كه جاي خود هستند و از انقلاب برنمي‌گردند و در صحبت‌هايش هم گفته بود كه اين 13 ميليون هم بالاخره مردم ايران هستند و بايد به آنها نيز توجه كنيم. اما اين دليل نمي‌شود كه او، اين 13 ميليون را اصل قرار دهد. 


 


تمام اينها به‌خاطر اين است كه خدا و ارزش‌هاي الهي اصل قرار نگرفته. وظيفه حكومت اين است كه ارزش‌هاي الهي را پياده كند، نه چيز ديگر. بنابراين بايد نه تنها در حرف، بلكه در عمل مراقب اين كلام باشيم و معيار حق و باطل و شاخص‌مان اين باشد. البته من هم يك مدير بودم و من نيز از آن كسي كه فعاليتش از همه بيشتر بود، تشكر مي‌كردم، اما اگر اشتباهي از او سر مي‌زد، اغماض نمي‌كردم. البته آقای احمدي‌نژاد از جاي ديگري نيز ضربه مي‌خورد و آن اين است كه اين‌قدر به او و يارانش تهمت زدند و فشار آوردند كه اين حرف‌هايي را كه زده مي‌شود، ديگر باور نمي‌كند و تصورش اين است كه همه اين حرف‌ها دروغ و توطئه است و به همين‌خاطر اكنون هم كه به آقای احمدي‌نژاد مراجعه مي‌كنيم، مي‌گويد اگر چيز مستندي در مورد شخصي داريد، آن را ارايه دهيد تا من آن شخص را حذف كنم. در همين اتفاق اخير نيز در رابطه با معاون وزير امور خارجه، آقای احمدي‌نژاد گفته بود كه مستند ارايه دهيد تا وي را عوض كنم. 


 


آقاي صديقي در ايام محرم سال گذشته در بيت رهبري، آيه "فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم" را خواند و گفت سنت الهي اين است كه اگر كسي از ولي خدا زاويه بگيرد، اين‌گونه نيست كه او از ولي خدا فاصله بگيرد و راه خودش را برود، بلكه خداوند كاري مي‌كند كه او در مقابل ولي خدا قرار مي‌گيرد و هم به خودش و هم به همه نشان داده مي‌دهد كه چگونه خوار و ذليل مي‌شود. برخي مي‌گويند اينكه آقاي احمدي‌نژاد مثلاً يك لايحه را دو ماه ديرتر به مجلس ارايه مي‌دهد و يا فلان قانون را دير ابلاغ مي‌كند، چندان نگراني ندارد، اگرچه نمي‌گويند كه اين كار درستي است، اما نگراني از اين است كه در اين شرايط ايشان با ولي فقيه مسأله‌دار مي‌شود؛ وگرنه مثلاً در كشوري مانند فرانسه نيز ممكن است يك قانوني را اجرا بكنند يا نكنند. 


 


ببينيد، ما در حال حاضر براي خود آقاي احمدي‌نژاد نگران هستيم، هر كسي خودش سرنوشت خود را تعيين مي‌كند؛ اين انقلاب به مسير خود با آقاي احمدي‌نژاد يا بدون ايشان ادامه مي‌دهد. اين اتفاقات نيز خوب است چون باعث انقطاع ما از برخي افراد مي‌شود. ما مي‌گوييم بايد به جريان‌ها، گفتمان‌ها و رفتارهاي واقعي پي ببريم نه به انسان‌ها و به هيچ انساني به جز ولي خدا نبايد اميد بست و نبايد به عنوان يك الگو به او نگاه كرد. حتي خود ولي خدا نيز در مراتب سلوكي به نقطه‌اي مي‌رسد كه به شما مي‌گويد به من نگاه نكنيد، به خدا نگاه كنيد و كارش اين است كه دست شما را بگيرد و به سمت خدا هدايت كند و باز هم خود ولي خدا هدف نيست. خداوند مي‌فرمايد: " یا ایهالذین امنوا عليكم انفسكم لايضرّكم من ضل اذا اهتديتم" در اين ميان ما بايد كلاه خود را دو دستي بچسبيم. 


 


يك نگراني ديگري كه وجود دارد اين است كه با اين ساختار و سوابقي كه شما تعريف مي‌كنيد، جز اين نمي‌شود انتظار داشت. 


 


ببينيد، به اعتقاد من هم ساختار مشكل دارد. ما ابتدا بايد ببينيم حكومت از منظر دين چيست و آيا حكومت رابطه بين امت امام و امام امت است و اصلاً امامت امت و امت امام چيست و نسبت ساختارهاي حكومتي با امام امت و مردم چيست. بايد درباره اينها بحث كنيم و هنوز فاصله زيادي تا رسيدن به نقطه مطلوب داريم. 


 


يعني بايد بگويم كه قناعت مي‌كنيم و از كنار آن بگذريم؟ 


 


خير، اين يك فرصت براي رشد كردن ماست؛ ما بايد اين چيزها را ببينيم تا بدانيم مشكل داريم. اينها در واقع براي ما مانند يك كلاس فشرده بصيرت است. ما بايد مشكل را حل كنيم، نه اينكه از كنار آن بگذريم. مؤمن هميشه فعال و رو به جلو حركت مي‌كند و نمي‌نشيند بگويد هر بلايي سرم آمد، آمد. هر موقع كه بحث ظهور مي‌شود، مي‌گويم كه ما براي اينكه ظهور اتفاق بيفتد، بايد ببينيم عوامل غيبت چيست و با از بين بردن عوامل آن، ظهور اتفاق بيفتد. اصلي‌ترين دليلي كه باعث غيبت شده است، اين است كه مردم توان امام‌پذيري را نداشتند و برايشان حاكميت ولي خدا با حاكميت غير ولي خدا يكي بود. 


 


در واقع علي‌السويه بود، ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم. 


 


يا اگر علي‌السويه هم نبود، مردم با اينكه هميشه خواهان عدالت بوده‌اند، اما حال و حوصله اينكه اقدامي بكنند و هزينه‌اي را بپردازند، نداشتند. 


 


به‌طور كلي هدف ما از مطرح كردن اين مباحث، فقط اين نيست كه بگوييم كار اشتباهي نكرديم و باز هم هستيم، اين مباحث از يك جهت ديگر هم مفيد است و آن، اينكه بدنه‌اي كه وارد اين جريان شده، آن‌قدر احساس قبح و سرخوردگي نكند كه به زمين بچسبد و ديگر نتواند برخيزد، بنابراين، بايد مدام بحث شود. 


 


اينها اينقدر در اين فتنه بد عمل كردند و این‌قدر قبیح بود كه هيچ‌يك از بچه‌هاي مسلمان احساس قبح نمي‌كند، البته ممكن است از دست آقای احمدي‌نژاد عصباني باشند اما هرگز احساس پشيماني نمي‌كنند. 


 


البته بچه‌هاي انقلابي هرگز از اينكه به احمدي‌نژاد در مقايسه با كروبي و موسوي رأي دادند، احساس پشيماني نمي‌كنند، اما آيا فكر نمي‌كنيد كه در اين فاصله، يك جريان موازي كه امتحانش را هم پس داده، مانند آقايان لاريجاني، قاليباف و رضايي دوباره بيايند و عَلَم شوند؟ چون اين يك جرياني است كه ماهيتاً تكنوكرات است و خيلي هم با هاشمي و يا حتي در مواقعي با خاتمي تفاوت ماهوي نداشته اما اينها ممكن است بيايند به نام عدالت، عقلانيت، وحدت و تعادل و از اين قبيل شعارها كاري كنند كه گفتمان سوم تيري نتواند تا 20 سال ديگر از جاي خود بلند شود و اين رويش‌هاي جريان را به زمين بچسبانند و همه منتظر يكديگر باشند كه از جايشان بلند شوند. در يك شرايط مشاركت حداقلي و ركود و سرخوردگي مانند سال 72 هم اين‌ها سر كار بيايند. 


 


بله، تنها در اين شرايط و با انفعال ماست كه اينها مي‌توانند روي كار بيايند، وگرنه اينها با تمام نفوذی که دارند، پایگاه مردمی مستقلی خارج از مسیر ولایت ندارند. قضاوت مردم براساس رفتارما دربرابر ولایت است.  


 


شما با اين موضوع تا چه حد موافقيد كه انتخابات مجلس نهم مقطعي براي اين است كه بعد از آن دوباره يك جرياني بر سر كار بيايد؛ حالا اگر حزب‌اللهي‌ها و جريان سوم تيري بتوانند در مجلس قابل توجه باشند، مي‌شود به رياست‌جمهوري آينده اميد داشت اما اگر به تعبير آقاي رسايي جريان خواص مردود و يا افرادي از آن طيف و نزديك به اصلاح‌طلبان روي كار بيايند، به نوعي مجلس هفتم دوباره تكرار خواهد شد، مجلسي كه با آن گفتمان و آن رويكرد مي‌خواهد دولت را بسازد. 


 


من خيلي موافق اين حرف نيستم، دليلش هم اين است كه جريان‌هاي اجتماعي خيلي تند و غيرقابل پيش‌بيني شده و مردم نيز هوشيارتر شده‌اند و ما نو به نو شاهد انقلاب‌هاي انفسي خواهيم بود و اين داستان‌هايي كه هم‌اكنون شاهد آنها هستيم، تمام نخواهد شد. آقای احمدي‌نژاد ذائقه مردم و حزب‌اللهي‌ها را تغيير داده و ديگر اين‌طور نيست كه من به عنوان يك عضو تشكيلاتي هر چيز كه بالاسري‌ام گفت را كامل و بدون چون و چرا قبول كنم. 


 


حتي اگر شما به تشكل های سنتي هم نگاه كنيد، اينطور نيست كه هر چيزي را كه بزرگان شان بگویند همه قبول كنند و دنبال آنها بروند. در ضمن در طول اين دو، سه سال پيوند مردم با مقام معظم رهبري عميق‌تر از گذشته شده، چون باور مردم بيشتر شده است. به این نکته هم باید توجه داشت که مردم ما هر زمان كه همه‌چيز كاملا يك‌دست شده، آمده‌اند و آن را به هم ريخته‌اند. در همين قضيه رياست جمهوري، آقاي مشايي و اطرافيانش يكي از اميدهايشان اين است كه اگر شوراي نگهبان او را رد صلاحيت كرد، مقام معظم رهبري دخالت كنند. 


 


احمدي‌نژاد قدرتش در اين است كه مردم را داشته و هم اينكه القا كرده كه حاكميت يكدست نيست و من از جنس ديگري هستم و مثلاً هاشمي از جنس ديگر و در طرف ديگر. شما در ابتداي صحبت‌هاي خود به مطلبي اشاره كرديد و گفتيد كه خاستگاه رأي مردمي احمدي‌نژاد اين بود كه مردم در دوره آقاي خاتمي شاهد يك دگرگوني فرهنگي بودند و تنشي كه در جامعه ايجاد شده بود، موجب شد تا كارآمدي دوره‌هاي بعد و عوامل را زير سؤال ببرد و مردم را به اين تنش و درگيري‌ها مشغول كرد و همچنين روشن شدن يك‌سري فسادها در جريان قدرت و ثروت موجب شد تا مردم به اين نتيجه برسند كه اينها به دنبال كار مردم نيستند بلكه به دنبال كار خود هستند و از آن طرف هم تا حدودي شاهد توفيق‌هاي احمدي‌نژاد و مديريت مردمي او بودند. اما برخي از همين موارد در حال تكرار است، مثلاً همين درگيري دولت و مجلس. ويتريني كه مردم از مجموعه نظام شاهد آن هستند اصلاً ويترين خوبي نيست، ويترين درگيري است؛ از طرف ديگر تساهل و تسامح‌هاي فرهنگي كه احتمالاً اگر كاركرد انتخاباتي داشته باشد و از پيش هدفگذاري شده باشد، بيشتر از اين هم خواهد شد. آيا فكر نمي‌كنيد كه مجموعه اين عوامل موجب بازگشت اصلاح‌طلبان خواهد شد؟ 


 


 


خير؛ اين‌گونه نخواهد شد. اگر آقاي موسوي و همراهانش نتيجه انتخابات را مي‌پذيرفتند و از مردم تشكر مي‌كردند و در خانه‌هاي خود مي‌نشستند، بازگشت اصلاح‌طلبان ممكن بود اما آنها نشان دادند ايران را تا زماني مي‌خواهند كه خودشان بر سر كار باشند و اكنون حتي اگر تاييد صلاحيت هم شوند، نمي‌توانند برگردند، چون مردم آنها را در ليست خائنين قرار دادند. بنابراين جريان اصلاحات و فتنه قابل برگشت نيست، مگر آنكه مدتي بگذرد تا دو جريان با اسامي جديدي به‌وجود بيايند كه محل آن سرمايه‌گذاري و ايجاد جريان جديد از طريق افرادي است كه در دولت فعاليت دارند. اين آقايان معتقدند كه حال كه جريان فتنه مرده است، بيايند و يك جريان جديدي را ايجاد كنند و كم‌كم جايگاه خود را شكل دهند. به همين خاطر مي‌گويند كه ما اصولگرا نيستيم، اما نمي‌گويند كه چه هستند. 


 


اگر به عنوان مثال آقاي سيد حسن خميني بيايد و اين جريان‌ها تا انتخابات رياست جمهوري ادامه پيدا كند، از آنجا كه احتمال تاييد صلاحيت او هم زياد است، چه برآوردي داريد؟ 


 


خير، ايشان اگر با عقبه جريان اصلاحات بخواهد وارد شود، رأي نمي‌آورد. ايشان بايد به عنوان يك شخصيت مستقل و با بدنه اجتماعي خودش حركت كند و به نتيجه برسد. دوم خرداد ديگر تكرار نخواهد شد چون آنها از مرزهايي عبور كردند كه مردم آنها را در آن سوي مرز مي‌بينند و اگر آنها خودشان به بازگشت اميد داشتند، هرگز اينقدر شلوغ نمي‌كردند. به خاطر اينكه آنها تا زماني كه بر سر قدرت بودند از اين حرف‌ها نمي‌زدند اما بعد از گذشت زمان متوجه شدند كه مردم بيشتر به آنها پشت مي‌كنند. تحليل اصلاح‌طلبان در انتخابات 88 اين بود كه مي‌گفتند يك طيف خاكستري از 40 ميليون رأي وجود دارد. آقای احمدي‌نژاد كه در دور قبل، 18 ميليون رأي بيشتر نياورده و بقيه رأي‌ها مال ماست، بعد كه ديدندآقای احمدي‌نژاد 25 ميليون رأي آورد، ديدند كه تعداد زيادي از اين آ‌را به نفع انقلاب مصادره شد، يعني رأي‌هاي خاكستري نااميد به نفع جريان كار و خدمت فعال شد، و برخي از افرادي كه بعضاً رأي نمي‌دادند، اميدوارانه پاي صندوق آمدند. به همين خاطر ديگر فرصت برگشت را نيافتند چون سقف رأي پر شده بود، در حالي كه آنها فكر مي‌كردند كه اگر ملت ايران به صندوق‌ها بيايند، قطعاً آنها رأي خواهند آورد اما اين‌گونه نبود. 


 


در جريان حزب‌اللهي سوم تير مدل مطلوب كاركردي تشكيلاتي چيست؟ بنده در نمايشگاه مطبوعات دو سال پيش كه با جنابعالي مصاحبه‌اي كردم، شما بحث مفصلي درباره اينكه مدل حزب بايد چگونه باشد، داشتيد. با توجه به اينكه انتخابات مجلس و رياست جمهوري را در پيش داريم، اگر ممكن است در اين‌باره توضيح دهيد. 


 


ما براي اينكه به اين نقطه برسيم، ابتدا بايد آن رابطه امام و امت و امت و امام را تعريف كنيم و ببينيم در اين رابطه، نسبت جايگاه تشكيلات سياسي با امام و امت امام چگونه است. امامت يك سيستم است نه يك فرد و وظيفه امامت خليفه‌اللهي است. "الحكم للّه و للرّسول" حكومت مال خداست چون او انسان را آفريده و مالك و عالم مطلق است و قبل از اين زندگي و بعد از زندگي را مي‌داند. بنابراين آگاه است كه روابط سالم و روابط بد در دنيا چيست، چون سنت‌هايي كه خودش آنها را آفريده است را مي‌شناسد و مي‌داند چه چيزهايي با سنت‌هاي او هماهنگ است و چه چيزهايي مخالف آنها كه ما اسم آن را حلال و حرام مي‌دانيم. حال وظيفه خليفه‌الله اجراي اين احكام است. 


 


در مدل مردم‌سالاري ديني، سياستگذاري منطبق بر جايگاه خليفه‌اللهي و هدايت عمومي و عامه از شئون ولي است، اجرا از شئون ولي است كه براي انتخاب به مردم تفويض شده كه اين اجرا شامل قانونگذاري و برقراري عدالت است چون قوه قضاييه متصل به ولي فقيه است. بنابراين جايي كه اكنون ما در آن قرار داريم، شئونات امام است و اگر غير از اين باشد تصرف عدواني كرده‌ايم. 


 


در همين‌جاست كه بحث احراز صلاحيت‌ها پيش مي‌آيد، چون كسي كه قرار است از جانب ولي به او اختياري تفويض شود، بايد سياست‌هاي ولي فقيه را درك كرده باشد، آنها را قبول و نسبت به آنها معرفت داشته باشد، شجاعت كافي براي پياده كردن آنها را داشته و كارآمدي لازم را نيز داشته باشد. پس ما بايد احراز كنيم كه آيا اين كانديداهايي كه به رأي مردم مي‌گذاريد، شرايط اين را كه حكم و اختيارات ولي به او تفويض شود، دارد يا خير كه اين اتفاق معمولاً نمي‌افتد و احراز صلاحيت به اين معنا نمي‌شود. 


 


حالا جايگاه تشكيلات در اين مجموعه اين است كه چگونه مي‌تواند در شئونات امامت به امام جامعه كمك كند؛ 1- تشكيلات مي‌تواند مشاور ولي باشد. 2- تشكيلات مي‌تواند مصاديق آن را شناسايي و به مردم معرفي كند. 3- تشكيلات مي‌تواند به نيابت از امام جامعه براي امام جامعه به لحاظ مشورتي خوراك برنامه‌اي براي اين دولت و مجلس طراحي و اجرا كند. 4- در حوزه مردمي به جريان‌سازي اجتماعي روي آورد و نوع اعتقاد و رفتار مردم را مبتني بر اعتقاد نسبت به امام رشد دهد. 


 


بنابراين، اين تشكيلات بايد موجودي سيال باشد و مرزي به جز مخالف وليّ نبايد داشته باشد. در اين نگاه تشكيلاتي، شهيد رجايي اگر خارج از حزب جمهوري اسلامي باشد، براي رياست جمهوري كانديداي حزب مي‌شود. بنابراين اين تشكيلات هم مرز دارد و هم ندارد؛ مرز داشتن آن بر اساس ارزش‌هاي الهي و اسلامي است اما در داخل با هيچ‌كس مرز ندارد و مرزهايش مرزهاي اسلام و انقلاب اسلامي است. در هر جا هم كه صلاحيت‌ها و اصلح‌ها را تشخيص داد، به آن رجوع مي‌كند. 


 


نكته دوم نسبت تشكل‌هاي سياسي با مرجعيت مذهبي است؛ بايد مراقب باشيم كه ولايت تشكيلاتي جاي ولايت ديني و مرجعيت شيعه را نگيرد. البته بحث‌هايي كه بايد چگونه اين كارها را كرد، بماند. 


 


اينها در تئوري خوب است اما مدل عملياتي آن چگونه است؟ 


 


مدل عملياتي اين تئوري اين است كه مؤمنين و متدينين زير نظر اسلام‌شناسان و فقهاي متقي و با تجربه عملياتي فعالیت داشته باشند. ضمن اينكه احزاب، افكار وليّ را منتشر مي‌كنند، هميشه به خارج از درون خود به دنبال شناسايي مصاديق و اصلح براي خدمت به نظام باشند. الان اگر شما به هریک از احزاب بگوييد كه ليستش را براي انتخابات بدهد، معلوم است كه اعضاي خودش را مي‌دهد. ممكن است در يك جايي شما استثنا داشته باشيد، اما روند و فرآيند صحيح نيست و در نهايت نتيجه‌اش باطل است. 


 


پس نبايد اينگونه باشد كه يك‌سري از مؤمنين همدل پاي عمل سياسي كه مي‌رسد، مي‌روند و مي‌گويند كه نظر ما اين است كه فلاني انتخاب بشود و بعد هم رها كنند و بروند يا اگر هم رها نمي‌كنند، به صورت فردي عمل كنند، مثلاً آقاي قاضي‌زاده براي خودش در مجلس يك نظارتي بكند يا نكند يا مثلاً مجموعه جامعه مدرسين نظارت بكنند يا نكنند. 


 


خير، اين غلط است. ببينيد، مثلاً براي شكل‌گيري فراكسيون انقلاب اسلامي در مجلس چگونه كار شد، يك كار تشكيلاتي از قبل انجام نشده بود؛ ما به علت نزديكي ديدگاه‌هايمان با يكديگر سر يك سفره نشسته‌ايم. حال منطق اين ديدگاه‌ها چيست؟ در جايي كه منطق، تشكيلاتي مي‌شود، غلط است اما وقتي كه منطق شد حرف وليّ امر و مصالح عمومي كشور، درست است، آن‌وقت مي‌شويم يك حزب، يك تشكيلات، يك جبهه و يا يك فراكسيون. بستگي دارد مبنا را كجا بگذاريد و آيا در اين مبنا مرز داريد يا خير؟ مثلاً اگر گفتيم من چون از حاميان احمدي‌نژاد در ليست مشهد بوده‌ام، سهم ما به‌عنوان احمدي‌نژادي‌ها بايد حفظ شود، و اين مبنا شود، غلط است. 


 


مدل‌هايي مانند قرارگاه عمار چقدر با اين تعريف همگرايي دارد؟ 


 


به نظر من اين بهتر از حزب است، اما اينكه من گفتم بايد اول ببينيم كه وظيفه تشكيلات نسبت به امت و امام چيست و آنها را ليست و براي هريك از آنها برنامه‌ريزي كنيم. سپس بايد ببينيم كه آيا اين فقط بايد محصور به خودمان باشد و يا عموميت داشته باشد و هر كسي را كه لايق اين كار بود، كشف كرده و به سراغش برويم و از او بخواهيم به ما كمك كند؟ مثلاً شما در سايت رجانيوز فعاليت مي‌كنيد و در كنارتان سايت ديگري هست كه آن هم حرف‌هاي انقلاب را مي‌زند، ما نبايد بگوييم كه چون آن سايت نامش رجانيوز نيست، پس قبولش نداريم. به اين معنا تعهد تشكيلاتي نمي‌آورد، تشكيلات‌ها بايد تعهد ديني بياورند. مثلاً اگر گفتيم مدير فلان‌جا بايد حتماً مشهدي باشد، در اين صورت كم‌كم اين شاخص‌ها جاي شاخص اصلحيت را مي‌گيرد. به همين دليل مثلاً در مجلس بسياري از رييس كميسيون‌ها از بدنه خود ضعيف‌تر هستند، چون با همين نگاه قوميتي به آن‌ها رأي داده شده. 


 


بنابراين لازمه تحقق اين چيزي كه شما مي‌گوييد همان تقواي جمعي است كه رهبر معظم انقلاب فرمودند. حال اگر ممكن است درباره اينكه در مورد داستان دولت چه بايد كرد نيز كمي توضيح دهيد و اينكه مي‌گويند آقاي احمدي‌نژاد و مشايي مانند يكديگر هستند و اگر اين دو را از يكديگر جدا كنيم هر دوي آنها از بين مي‌روند و مي‌گويند بيخود تلاش نكنيد اين دو را از هم جدا كنيد. موضوع ديگر اينكه با اين جريان نفوذي يا اگر اسمش را جريان نگذاريم، با اين باند چه بايد كرد؟ 


 


 


 


خير، من مي‌گويم كه چند نفر بيشتر نيستند. به عنوان مثال شما در اطراف خودتان 500 نفر رفيق داريد، با يكي از آنها رفاقت‌تان عميق‌تر است و حرف‌هايش را بيشتر قبول داريد و رفيق گرمابه و گلستان‌تان است. اين مسأله نيز نه نفوذ است و نه هيچ چيز ديگري. 


 


اما به لحاظ كاركرد، در حال حاضر اين افراد در مجموعه كار را در دست دارند و هيچ‌كس حق مخالفت با آنها را ندارد و به عبارتي اكنون "فرقان" همين چند نفر هستند. با اين افراد بايد چه كار كرد و به لحاظ توجيهي و رسانه‌اي چگونه بايد اين افراد را توجيه كرد؟ 


 


هيچ توجيهي ندارد. فرض كنيد ما همه اين چيزهايي كه اكنون مي‌دانيم را در سال 84 نيز مي‌دانستيم، موظف به انتخاب اصلح بوديم و با تمام اين چيزهايي كه ما الان مي‌دانيم، در آن زمان اصلح چه كسي بود؟ آيا اگر مي‌دانستيم اين‌قدر رنج مي‌كشيديم؟ خير، ما آقاي احمدي‌نژاد را انتخاب مي‌كرديم اما كمتر رنج مي‌كشيديم چون مي‌دانستيم. سؤال اين است كه آيا با اين علمي كه در سال 90 نسبت به آقاي احمدي‌نژاد داريم، ايشان در سال 84 نسبت به گزينه‌هاي آن سال و سال 88 نسبت به گزينه‌هاي سال 88 اصلح بوده است يا خير؟ 


 


بله، اصلح بوده اما منظور من اين است كه ايشان تغيير كرده است. به خاطر اينكه آن ريشه‌اي كه لازم است، وجود ندارد. 


 


ايشان تغيير نكرده است. اصلاً ما تحليل آقاي احمدي‌نژاد را رها كنيم و به خودمان بازگرديم و ببينيم كه آيا ما بصيرت كافي نداشته‌ايم؟ 


 


ما اشتباه نكرديم اما الان بايد چه‌كار كنيم؟ 


 


اگر ما از همان ابتدا مي‌دانستيم آقاي احمدي‌نژاد چه كسي بود، الان چه كار مي‌كرديم؟ 


 


سطح انتظارات‌مان را پايين مي‌آورديم و تنظيم مي‌كرديم. 


 


جواب همين است، بايد سطح انتظارات را پايين بياوريم. ما اشتباه نكرديم اما ايشان آن چيزي كه ما فكر مي‌كرديم و انتظار داشتيم نبود اما در آن زمان بهتر از اين گزينه فرد ديگري وجود نداشت كه به او رأي بدهيم. دعا مي‌كنيم خداوند تبارك و تعالي به انقلاب اسلامي لطف كند و يك گزينه بهتر از او در دوره بعدي بيايد و ما به او رأي دهيم و در كنارش فعاليت و تلاش كنيم. 


 


به عنوان سؤال آخر؛ در اين داستان‌هاي اخير و از اين جنس اتفاق‌ها كه ولايت در يك طرف قرار مي‌گيرد و در طرف مقابل فرد ديگري است، دو نوع نگاه وجود دارد، برخي مي‌گويند كه همه حق دارند كه ولايت و جبهه حق را تقويت كنند و طرف مقابل او را بزنند. نگاه ديگر اين است كه كساني حق دارند به دفاع از ولايت، مقابل طرف ديگر بايستند كه قبلاً ولايت‌مداري خودشان را در بزنگاه‌ها ثابت كرده باشند. 


 


اولاً حمايت از ولايت هيچ‌وقت به معناي زدن طرف ديگر نيست. 


 


پس آيا همه حق دارند به عنوان حمايت از ولي فقيه، جايگاه وليّ و ولايت را تبيين كنند؟ 


 


همه حق دارند، شايد توبه كرده‌اند، البته به شرط اينكه رفتارشان مشكوك و همراه با دروغ نباشد. ما نبايد بگوييم كه كسي هميشه ضد ولايت فقيه است. شايد كسي توبه كرده و در جايي عقب مانده و اكنون با حمايت از ولي فقيه مي‌خواهد جبران كند اما به شرط آنكه در جاهاي ديگر نيز به دنبال جبران باشد نه اينكه در اينجا جبران كند اما در جاي ديگري كه خود آقا به فتنه مي‌پردازند و جريان مرددين را مطرح مي‌كنند، سكوت كند. 


 


در مقدس‌ترين اعمال ديني ما كه نماز است، نيت و انگيزه خيلي مهم است، مثلاً اگر شما در هنگام نماز يك لحظه نيت‌تان چيز ديگر و ريا باشد، همان‌جا نمازتان باطل است. 


 


اولاً ما وظيفه نداريم كه نيت ديگران را چك كنيم، ثانياًً وظيفه نداريم كه برويم جلوي اظهار نظر ديگران را در مورد حمايت ولي فقيه و تبيين ولايت را بگيريم، ثالثاً وظيفه نداريم كه به شخصي بگوييم كه دروغ مي‌گويد، شايد راست مي‌گويد و ما خبر نداريم. يكي مي‌گويد كه طرفدار ولايت است و ما هم از او قبول مي‌كنيم اما پيش خودمان يك قضاوتي داريم كه اگر قرار شد در آينده مثلاً انتخاباتي پيش بيايد و ما خواستيم درمقام قضاوت در مورد آن تصميمي بگيريم، در آنجا مي‌گوييم كه حرف‌ها و اعمالش صادقانه نيست و به كس ديگري رأي مي‌دهيم. 


 


پس وظيفه ما در خصوص دادن بصيرت به جامعه چه مي‌شود؟ 


 


ما بايد به موضوع بپردازيم نه به انسان‌ها. اين توصيه اميرالمؤمنين(ع) است كه "انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال" شما مي‌گوييد اين موضوع درست است و اين موضوع غلط. هركس مي‌خواهد بگويد. بعد مردم مي‌بينند كه اين آدم يك روز حرف درست مي‌زند و روز ديگر حرف غلط، بنابر فرمايش اميرالمؤمنين(ع) اين آدم قابل اعتماد نيست. 


 


شما بايد ببينيد كه چه مي‌گويد نه اينكه چه كسي مي‌گويد و ماهيت موضوع را به مردم توضيح دهيد. اما وقتي تبديل شد به يك جريان كه مقابله مي‌كند، آن جريان را معرفي كنيد و مشخصاتش را بگوييد و اعلام كنيد كه اين جريان نفاق است و اين افراد نيز سردمداران آن هستند. ما وقتي كه كارهاي بد آقايان موسوي و كروبي را مي‌گوييم، منظورمان خود اين اشخاص نيستند، خود اين افراد كه نيامده‌اند و در خيابان‌ها آتش به‌پا كنند و در هيچ‌يك از اين آتش زدن‌ها شخصاً نقشي ندارند اما عقبه‌اي كه ايجاد كرده‌اند نتيجه‌اش همين آتش زدن‌هاست و به قول رهبر معظم انقلاب به حدي مي‌رسد كه انسان ضد امام حسين(ع) و ضد اسلام نيز به اين افراد تكيه مي‌كند، در حالي كه خود اين افراد نماز مي‌خوانند و مسلمان هستند. 


 


از مشكلات حوزه رسانه‌اي و ما در مجلس اين است كه ما مثلاً به جاي اينكه بگوييم حرف آقای علي مطهري غلط است، به خود آقای علي مطهري مي‌پردازيم و يا به جاي آنكه بگوييم حرف آقای كوچك‌زاده درست است، به خود آقای كوچك‌زاده مي‌پردازيم. بنابراين زدن آقای كوچك‌زاده، آقای رسايي و آقای حسينيان از سوي طرف مقابل، يعني تمام شدن گفتمان!

منبع: رجانیوز، 15 تیر 1390




نسخه‌ی چاپی  
ارسال اين مطلب به دوستان

در آرشيو سايت ديدگاه:
مطالب ديگر از
رجانیوز:



در پیوند با این مطلب نظری ثبت نشده است.

  


[www.didgah.net] [email: irancrises@gmail.com] [© Didgah 1996]
بازچاپ مطالب سایت دیدگاه با ذکر منبع آزاد است.